Mahdavi Studies

Mahdavi Studies

A Comparative Study of the Approach of the Safavid Government and the Islamic Revolution to the Doctrine of Mahdism with the Emphasis on the Legitimacy of the Role of the Jurists and the Grounds for the Appearance

Author
Graduate student of Level 3 at the Specialized Center of Mahdism, Qom seminary
Abstract
Despite the many similarities in the comparative study of the Safavid state and the Islamic Revolution, there are fundamental differences in the two independent Shiite governments in Iran. These differences are in different areas. One of the main differences is between the Safavid view and that of Islamic Revolution to the doctrine of Mahdism, which can be discussed in issues such as the divine and religious legitimacy of the government, the role of scholars and jurists, and the groundwork for the Appearance. The present study seeks to compare the type of attention paid to them in these two Shiite governments. This issue has been studied through the library method and analytical-descriptive approach.
Keywords

بررسی تطبیقی رویکرد دولت صفویه و انقلاب اسلامی به آموزه مهدویت با تأکید بر مشروعیت نقش فقها و زمینه‌سازی ظهور

مرتضی حسن‌پور[1]

چکیده

با وجود شباهت‌های زیادی که در بررسی تطبیقی دولت صفویه و انقلاب اسلامی، به‌عنوان دو حکومت شیعی مستقل در ایران تفاوت‌های اساسی به چشم می‌خورد. این تفاوت‌ها در عرصه‌های متفاوتی است. یکی از عمده‌ترین آنها تفاوت نگاه صفویه و انقلاب اسلامی به آموزه مهدویت بوده که می‌تواند در مباحثی مانند مشروعیت الهی و دینی حکومت، نقش عالمان و فقیهان و زمینه‌سازی ظهور مورد بحث قرار گیرند. تحقیق حاضر در صدد بررسی مقایسه نوع توجه به آن‌ها در این دو حکومت شیعی است. این مسئله به روش کتابخانه‌ای و رویکرد تحلیلی توصیفی مورد بررسی قرار گرفته است.

واژگان کلیدی: مهدویت، صفویه، انقلاب اسلامی، حکومت‌های شیعه، انتظار.

 

مقدمه

آموزه مهدویت یکی از موضوعاتی است که در دو حکومت شیعی ایران مورد توجه محققان قرار گرفته است. در تحقیقات انجام‌شده مسئله بررسی تمایزات این دو دولت در مورد آموزه مهدویت کمتر مورد توجه بوده است. با بررسی تطبیقی آموزه مهدویت در نگاه صفویه و انقلاب اسلامی تفاوت دو دیدگاه معلوم گردیده و برخی مطالب نادرست تاریخ‌نگاران غربی که در مورد صفویه گفته‌اند، پاسخ گفته می‌شود. از جمله نیابت شاهان صفوی، مشروعیت حکومت، آمادگی و زمینه‌ساز ظهور بودن، نقش علما در حکومت و اجرای برخی احکام دینی در عصر غیبت مانند خمس و نمازجمعه.

اهمیت تحقیق حاضر بدان جهت است که تاریخ‌نگاران غربی تلاش کرده‌اند این‌گونه بیان کنند که نوع اعتقادات مردم آن عصر موجب شد تا شاهان صفوی ادعای نیابت کرده و خود را نماینده امام زمان4 بدانند. این مسئله ممکن است سبب پیدایی شبهاتی در اعتقادات شیعیان شود؛ از جمله اینکه انقلاب اسلامی نیز مانند صفویان با استفاده از آموزه مهدویت به‌دنبال کسب قدرت است. از طرفی با ترویج چنین اندیشه‌ای بکوشند تا هرکسی را که خود را نماینده امام مهدی4 معرفی کرد به‌عنوان حاکم بپذیرند. این تفکر، ناشی از سوء‌برداشت برخی تاریخ‌نگاران غربی است که به مبانی دینی نسبت به سخنان شاهان و مبانی شرعی حکومت دینی ناآشنا هستند.

ضرورت مسئله از آن جهت است که این مسئله به‌نوعی با مهدویت و جانشینی آن حضرت مطرح می‌شود؛ از همین رو ضروری است پاسخ مناسبی ارائه شود تا مسئله نیابت صحیح به علاقه‌مندان معرفی و جلوی آسیب‌ها و فتنه‌های ناشی از این نوع نگاه گرفته شود.

آثاری که تاکنون در مورد آموزه مهدویت عصر صفویه و انقلاب اسلامی در آن پرداخته شده کتاب «مهدیان دروغین» تألیف رسول جعفریان است. هرچند مؤلف در این کتاب به بررسی تطبیقی پرداخته، لکن به تناسب انگیزه تألیف، نگاه مؤلف در خصوص مدعیان دروغین است. به همین جهت به تمایز این دو دولت نپرداخته است. هرچند به‌صورت پراکنده و گذرا مطالبی در آن یافت می‌شود.

مقاله «مهدویت در تاریخ‌نگاری عصر صفویه» نیز در این‌باره از حمیدرضا مطهری و سعید نجفی‌نژاد در فصلنامه مشرق موعود (سال دوازدهم، شماره ۴۶، ۱۳۹۷) به چشم می‌خورد. در مقاله مذکور به مواجهه غلط برخی مورخان غربی نسبت به مشروع‌جلوه‌دادن دولت صفوی در آن زمان پاسخ داده شده است: اولاً، تطبیقی بین صفویه و انقلاب اسلامی نیست؛ ثانیاً، فقط مشروعیت بحث شده است.

مقاله‌ای دیگر نیز با عنوان «اندیشه موعودگرایی در دوره صفویه» از مهدی فرهانی منفرد و نسیم خلیلی در فصلنامه تاریخ اسلام و ایران (سال بیستم، شماره ۸، پیاپی ۸۹، زمستان ۱۳۸۹) از جمله آثار مکتوب در موضوع مهدویت و صفویه است. این مقاله به مسئله موعودگرایی و نجات‌بخشی به‌عنوان پدیده اجتماعی آن عصر و فراهم‌شدن زمینه مناسب برای طرح مهدویت از سوی حاکمان جهت پاسخ به این نیاز اجتماعی نگاشته شده است. این اندیشه در ابتدا غالیانه مطرح و کم‌کم به‌صورت متعادل‌تری ارائه شده است. مقاله مذکور به انقلاب اسلامی و تمایزات این دو دولت نسبت به مسئله مهدویت نپرداخته است.

همچنین مقاله‌ای با عنوان «بررسی و نقد نظریه نیابت پادشاهان صفوی از طرف امام زمان4» از سعید نجفی در فصلنامه انتظار موعود (شماره 60، سال هجدهم ، بهار 1397) به چشم می‌خورد که به بررسی اعتقادات صحیح پادشاهان صفوی در رابطه با مهدویت پرداخته است. این نگاشته پاسخ به تاریخ‌نگاران غربی در این زمینه بوده و علاوه بر نپرداختن به مسائل دیگر مهدوی به تناسب هدف نویسنده، تطبیق صورت نگرفته است.

در پژوهش حاضر تلاش می‌شود به بررسی تطبیقی آموزه مهدویت از نگاه دولت صفویه و انقلاب اسلامی با هدف روشن‌شدن تمایزات آن دو در این باب بپردازد. این مسئله در تحقیقات انجام‌شده یا صورت نگرفته یا خیلی مختصر، پراکنده و ناقص انجام شده است.

 

1.     حکومت و نیابت از جانب امام معصوم7 در صفویه و انقلاب اسلامی

از آنجا که هم در دولت صفویه (905ق) و هم در انقلاب اسلامی (1357ش) مذهب رسمی کشور تشیع بوده، لذا باید به این پرسش پاسخ داده شود که این دو دولت از نگاه شیعه مشروعیت خود را چگونه حل می‌کنند؟

برخی از تاریخ‌نگاران غربی منشأ قدرت صفویان را سه عامل مهم معرفی کرده‌اند که ادعای نیابت از جانب امام غایب4 توسط شاهان صفوی یکی از آنهاست.[2] حتی گفته شده است که شاه اسماعیل، خود نیز به مریدانش تأکید می‌کرده که همه حرکات وی طبق دستور دوازده امام است؛ از همین جهت او معصوم بوده و میان او و مهدی4 جدایی وجود ندارد.[3] خوابی که یکی از پیروان شاه اسماعیل در مورد وی دیده که از طرف امام مهدی4 به شاه صفوی اذن خروج و جهاد داده است به تأیید این نظر می‌پردازد.[4]

برخی عمارات که منتسب به امام مهدی4 بوده و توسط شاه اسماعیل ساخته شده و همچنین پیشگویی‌هایی که در مورد جنید صفوی شده بود از جمله مواردی است که این تاریخ‌نگاران را بر آن داشت تا اثبات کنند شاهان صفوی ادعای بابیت داشته‌اند.[5] علاوه بر آن گفته‌اند که شاه اسماعیل هنگام خروج با شمشیر حضرت صاحب‌الامر4 با دشمنانش می‌جنگید.[6]

گویا با ذکر این‌گونه مطالب این‌گونه می‌خواهند وانمود کنند که مشروعیت حکومت شاهان صفوی به‌صورت مستقیم از جانب امام دوازدهم4 کسب شده و شاهان مدعی بابیت هستند. درخور توجه است که برخی نویسندگان غربی مغرضانه و عامدانه بر سیادت و نیابت شاهان صفوی تأکید می‌کنند؛ زیرا عملکرد سیاسی و مذهبی شاه اسماعیل با آموزه‌های دینی منافات داشته و اعمال خلاف قاعده و شئونات وی و همچنین شراب‌خواری و دیگر صفات ناپسند او از یک طرف و ادعای نیابت او از طرف دیگر بی‌تردید سؤالات خاصی را در ذهن محققان قرار داده و به اعتقادات مذهبی آنان آسیب می‌رساند.[7]

در این‌باره لازم است دو نکته مدّ نظر قرار گیرد: یکی اینکه پادشاهان صفوی ادعای نیابت نداشتند و گزارش تاریخ‌نگاران غربی به‌دلیل عدم اطلاع آنان از مبانی شیعه در مورد نیابت، وکالت، مهدویت و حکومت دینی است. سخنان شاهان صفوی دلالتی بر نیابت ندارد؛ بلکه آنان دولت خود را مقدمه دولت امام مهدی4 می‌دانستند که این، غیر از ادعای نیابت است.

به نظر می‌رسد سلاطین صفوی مدعی نیابت نبوده‌اند؛ بلکه از آنجا که دولت صفویه، به‌عنوان دولت شیعی، برای اولین‌بار بدون دغدغه تشکیل می‌شد، تصور بر این بود که این دولت، مقدمه ظهور است. آنان با این نگاه از کلمه پیشرو مهدی یا نایب مهدی استفاده می‌کردند.[8]

حتی خود شاهان صفوی نیز فقها را به‌عنوان نایب امام مهدی4 می‌دانستند. چنان‌که شاه طهماسب، محقق کرکی را به ملک و سلطنت مستحق‌تر از خودش می‌دانست. او معتقد بود که مرحوم کرکی نایب امام است و خودش را از عمّال و کارگزاران نایب الامام می‌دانست.[9]

بنابراین در جاهایی که سخنانی از سلاطین صفوی یا معاصران آنان نقل شده، بیشتر اشاره به پیشروبودن دولت آنان و مقدمه ظهور بودن است و ارتباطی با نیابت ندارد.

از جمله عبدی بیک یکی از نویسندگان در مورد شاه ‌طهماسب آرزو می‌کند که دولت او متصل به دولت امام مهدی4 شود. او می‌گوید: «دولتش به دولت امام دوازدهم، ابی‌القاسم، محمد‌بن‌الحسن، صاحب‌الزمان، علیه و آبائه صلوات الرحمن متصل و مقرون گردد.»[10] موارد دیگری نیز به همین صورت است که مربوط به پیشروبودن دولت صفویه است نه نیابت آنان.[11]

نکته‌ای که لازم است بدان توجه داشت اینکه با توجه به مذهب صوفی داشتن سلاطین صفویه، مریدان شاه اسماعیل وی را به‌عنوان قطب و نماینده امام غایب می‌دانستند نه نایب آن حضرت در حکومت.[12] بنابراین دولت صفوی بر اساس آموزه‌های شیعی و مبانی فقهی و سیاسی و دینی هنوز با یک مشکل اساسی روبه‌روست و آن نداشتن مشروعیت دینی است. توضیح آنکه ولایت شیعیان در عصر غیبت به فقها واگذار شده است و فقهای شیعه تا عصر صفویه زمینه‌ای برای اعمال قدرت و حکومت به دست نیاورده بودند. در تأسیس دولت صفوی نیز هیچ فقیهی نقش نداشت. حتی کتاب فقهی مهمی که مبنای انجام اعمال شرعی شیعه باشد در ایران وجود نداشت؛ زیرا علمای ایران بیشتر فیلسوف و حکیم بودند نه فقیه.[13]

فقهای شیعه و در رأس آنان، محقق کرکی در برابر صفویان، دو راه بیشتر نداشتند؛ یکی اینکه نظریه ولایت فقیه و حکومت فقیه را پیش بگیرند. روشن بود که شاه صفوی و دربار آنها که مجموعه‌ای از طوایف قزلباش بودند تن به حکومت فقها نمی‌دادند. دیگر آنکه فقیه از روى مصلحت وقت، قدرت سیاسى مشروع خود را به سلطان واگذار کند. در چنین شرایطى شاه، نایب مجتهد براى اداره کشور بود. این چیزى بود که طهماسب به‌صراحت آن را پذیرفت و خود را نایب فقیه جامع‌الشرایط دانست‏.[14] بنابراین مشروعیت دولت صفویان از باب همکاری علما با آنان بود. در نتیجه، شاهان صفویه نایب فقیه در اداره کشور بودند. آن نیز در شرایطی که امکان اداره مستقیم کشور توسط فقیهان ممکن نبود.

مشروعیت در انقلاب اسلامی از جانب خدای متعال توسط انبیا و امامان معصوم% به مراجع و فقها داده شده است که از آن به «ولایت» یا «ولایت فقیه» تعبیر می‌شود. البته در این نوشتار در پی اثبات ادله ولایت فقیه نیستیم و علاقه‌مندان باید به منابع مربوطه مراجعه کنند.

از همین رو انقلاب اسلامی توسط نائب عام امام غایب4 یعنی فرد فقیه و مجتهد شکل گرفت. این قیام که با ادعای نیابت عام توسط یک فقیه آغاز شده بود، مورد قبول و پذیرش جامعه شیعی ایران قرار گرفت. شعارهایی که از آن دوره به یادگار مانده، گواه همین مطلب است که جامعه آن روز نیز ولایت فقیه را نائب امام غایب4 میدانسته و با این نگاه در قیام وی شرکت کردند. شعارهایی مانند: «نهضت ما حسینی است، رهبر ما خمینی است»، «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» و «تا خون در رگ ماست، خمینی رهبر ماست» مطرح بود که نشان‌دهنده پذیرش همگانی رهبری امام خمینی(ره) به‌عنوان نائب عام امام مهدی4 در انقلاب اسلامی بوده است.[15] شعارهای مزبور برگرفته از اندیشه اسلامی تشیع است؛ شیعه معتقد است که علما در عصر غیبت به نیابت از ائمه معصومین% اداره امور سیاسی و اجتماعی شیعیان را در اختیار دارند. نظریه ولایت فقیه و طرح آن توسط امام خمینی(ره) که مورد حمایت بسیاری از فقهای بزرگ شیعه بوده، ناظر به این اندیشه است.

در اندیشه انقلاب اسلامی لزوم تبعیت از مرجعیت نه‌تنها به جهت شأن علمی مراجع است، بلکه آن‌ها به‌عنوان افرادی هستند که مشروعیت ولایت خود را از جانب حضرت مهدی4 دریافت کرده‌اند.[16] از این‌رو نقش علما و مراجع همان نقش پیامبر6 و ائمه معصومین% است. ایفای نقش ولایت و مدیریت امور جامعه اسلامی یکی از مهم‌ترین آن‌ها بوده و اطاعت مردم از فقها در این زمینه واجب است.[17]

در حادثه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ که مردم به‌صورت گسترده به میدان آمدند، برای دفاع از مرجع تقلیدی که از سوی رژیم دستگیر شده به خیابان ریختند. مردم ورامین کفن‌پوشان آمدند؛ یعنی حاضر شدند در دفاع از امام خمینی(ره) جانشان را نیز فدا کنند.[18] این مرجع تقلید، همان نائب امام غایب4 در عصر غیبت است.

 

2.     چگونگی تعامل دوسویه فقیهان و حکومت در صفویه و انقلاب اسلامی

یکی دیگر از مسائلی که مقایسه آن در دو دولت صفوی و انقلاب اسلامی توجه به آن لازم است، چگونگی تعامل عالمان و حاکمان با یکدیگر است. همان‌طور که گذشت در فقه شیعه مشروعیت حکومت بدین ترتیب ایجاد می‌شود که فقها به‌عنوان نواب عام امام غایب4 در امور مردم هستند. حال اگر آن‌ها فردی را به این منصب گماشتند، ولایت و امامت معصوم را به وی سپرده و به حکومت او مشروعیت داده‌اند.[19] به همین جهت پادشاهان صفوی که فاقد مشروعیت دینی بودند تلاش می‌کردند با همکاری با علما، دولت خود را مشروع جلوه دهند. آنان برخی مناصب را به علما واگذار می‌کردند. البته به غیر از این مورد اهداف دیگری نیز از همکاری با عالمان داشتند؛ مانند نیاز به تبیین مسائل شرعی در دولت شیعی، تقویت دولت خود و مواردی دیگر که به‌خاطر رعایت اختصار از ذکر آن پرهیز می‌شود.

گفته شد که عالمان در تأسیس دولت صفویه هیچ نقشی نداشتند؛ بلکه بر اساس تصوف و ارتباط بین مرشد و مریدان شکل گرفت؛[20] اما به‌تدریج عالمان و فقیهان به همکاری با حکومت پرداختند. آنان در مرحله اول بیشتر نقش مذهبی داشتند و در امور سیاسی نقش‌آفرینی نمی‌کردند. یکی از عالمانی که در گسترش تشیع و اندیشه ولایت علما (ولایت فقیه) نقش به‌سزایی داشت، محقق کرکی بود. او در نجف مقیم بود و در دو دوره کوتاه زمانی وارد ایران عصر صفوی شد. وی با حمایت از این دولت چه در جریان سفرش به ایران و چه در زمان اقامتش در عراق با تألیف آثار علمی و تربیت شاگردان ایرانی و نیز تأثیر مستقیم روی شاه اسماعیل و شاه طهماسب فرصتی برای گسترش تشیع در ایران از یک‌سو و تغییر رویه فکری حکومت از تشیع صوفیانه به تشیع فقیهانه به دست آورد.[21]

نتیجه این تلاش‌ها این بود که پادشاهان صفوی فقیهان را نایب امام غایب4 می‌دانستند. شاه طهماسب در نامه‌ای که به کارگزاران خود نوشته است، می‌گوید: «هر دستوری که شیخ مزبور (محقق کرکی) می‌دهد را امتثال کنید. اصل ملک و سلطنت مال اوست؛ چون نایب امام علیه‌السلام است.»[22] همچنین در جایی دیگر شاه طهماسب، محقق کرکی را نایب الائمه% و حافظ شریعت پیامبر6 معرفی کرده است.[23]

شاه طهماسب، محقق کرکی را به‌عنوان مجتهد بلکه خاتم المجتهدین و نائب امام زمان4 فردی مطاع برای همه طبقات جامعه و امرا و رؤسا معرفی کرده، از تمامی عوامل خود در عراق خواست تا از وی اطاعت کنند و هرکه را وی به‌عنوان قاضی و شیخ‌الاسلام و جز آن برگزید او را بپذیرند. این متن در کتاب ریاض العلماء و همچنین کتابی از میرمحمداشرف نواده میرداماد آمده است.[24]

صفویه نیز منصب‌ها و اختیارات فراوانی را به فقیهان داده بود که سبب قدرت‌یافتن تشیع در مقابل تصوف شد. مقام صدارت یکی از مقام‌هایی است که در عصر صفوی به علمای بزرگ داده می‌شد. به صدرها «نواب» و نمایندگان شاه نیز می‌گفتند. وظیفه صدر به‌عنوان حاکم شرع، مباشرین اوقاف، ریش‌سفیدی و اداره امور دینی بود.[25]

مناصب دیگر روحانی در عصر صفویه عبارت بودند از: خلیفة الخلفا، نقیب النقبا، وزیر، مستوفی، متصدی موقوفات، مجتهد، قاضی‌القضات، مؤذن و حافظ.[26]

بنابراین با تحولی که در گفتمان سیاسی شیعه ایجاد شده بود، برخلاف گذشته که شیعه امامیه حکومت را در دوره غیبت امام زمان4 غاصب می‌دانستند، در دوره صفویه علما به‌عنوان نایب و نماینده امام سلطنت را به شاه صفوی تفویض کردند. در واقع، به این ترتیب به آن مشروعیت دینی بخشیدند.[27]

علاوه بر مشروعیت کلی که به صفویه داده شده نمازجمعه نیز خود مؤید این مطلب است.[28] برخی از علمای آن دوره شرط نمازجمعه را وجود امام معصوم یا نایب خاص می‌دانستند. برخی وجود نایب عام (عالمان و فقیهان) را کافی می‌دانند.[29] اهمیت مسئله آنجاست که اولاً: نمازجمعه یکی از مظاهر شوکت شیعیان بود که شیعه تا آن موقع امکان آن را نداشت. حاکمان صفوی از طرف عالمان، خود را مجاز به خواندن نمازجمعه می‌دانستند.[30] ثانیاً: نمازجمعه از وظایف عالمان دینی به‌عنوان نایب امام بود و اجازه اقامه آن به حاکمان، نشانگر همکاری آنان با حکومت بود. هرچند در میان علمای آن زمان در این مسئله اختلافاتی مطرح بوده، لکن توجه دولت و اقبال بسیاری از علمای آن دوره از این مسئله و پذیرش منصب امام‌جمعه‌ای درخور توجه است. در چگونگی ایفای نقش عالمان در صفویه در این نوشتار کوتاه به همین مقدار بسنده می‌کنیم و در ادامه، به نحوه تعامل فقیهان در انقلاب اسلامی می‌پردازیم.

چگونگی تعامل فقیهان با حکومت در انقلاب اسلامی با صفویه متفاوت است. در انقلاب اسلامی علاوه بر اینکه رهبری انقلاب اسلامی توسط فقیه و مجتهد است، همچنین روحانیون در حمایت و تبلیغ اندیشه ولایت‌فقیه نقش بی‌بدیلی ایفا می‌کنند. آن‌ها در مناصب گوناگون (قضاوت، امامت جمعه، افتا، تبلیغ دین و...) مشغول به گسترش و تعمیق اسلام و تشیع هستند.

در اصل پنجم قانون اساسی چنین آمده است: «در زمان غیبت حضرت ولیّ‌عصر4 در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل 107 عهده‌دار آن می‌گردد.»[31] در اصل 107 حدود و ثغور تحقق امامت امت و تشریح و عرصه‌های مختلف آن تبیین شده است.[32] این عرصه‌ها مشتمل بر عرصه‌های سیاسی، قضایی، نظامی و دیگر موارد است. نقش‌آفرینی علما در مناصبی مانند امامت جمعه، مجلس خبرگان رهبری، فقهای شورای نگهبان، قضاوت و افتا از جمله موارد و مناصب فقها در انقلاب اسلامی ایران است.

 

3.     آمادگی برای ظهور و زمینه‌سازی

از دیگر مباحثی که طرح آن در اینجا لازم به نظر می‌رسد، چگونگی مسئله انتظار و آمادگی برای ظهور در مقایسه دو دولت صفویه و انقلاب اسلامی است. آمادگی برای ظهور یکی از وظایف منتظران است. در این نوشتار به مهم‌ترین مواردی که تبیین‌کننده چگونگی نگاه صفویه و انقلاب اسلامی به آن است پرداخته می‌شود.

زمینه‌سازی ظهور یعنی فراهم‌‌ساختن مقدمات و شرایط لازم برای انقلاب جهانی امام مهدی4 بر اساس برنامه منظم و سامان‌مند که گروهی باورمند، پاک‌باخته و فداکار بستر آن را فراهم می‌کنند. برخی از انقلاب‌ها قیام بر اساس برخی روایات زمینه را برای حرکت جهانی آن حضرت فراهم می‌سازند.[33]

ممکن است از زمینه‌سازی ظهور این‌گونه برداشت شود که شیعیان از نظر اخلاقی، فکری و روحی به‌حدّی رسیده باشند که اگر امام ظهور کردند امامت آن حضرت را بپذیرند. در حقیقت این زمینه‌سازی نیست؛ بلکه نوعی آمادگی برای ظهور است.

برداشت دوم این است که منتظران علاوه بر آمادگی، تلاش می‌کنند تا مقدمات ظهور را فراهم ساخته و در حدّ توان، موانع ظهور را برطرف کنند. البته این سخن بدان معنا نیست که این ایجاد مقدمات، بی‌توجه به مشیت و اراده الهی است؛ بلکه بر اساس علل طبیعی حاکم بر دنیا و همچنین بر اساس روایاتی که منقول است، تلاش کنیم، مقدمه ظهور را فراهم کرده تا از جانب ما مانعی برای ظهور نباشد.

در زمان صفویه برخی حاکمان صفویه این‌گونه تصور می‌کردند که این دولت، دولتی است که به دولت امام مهدی4 متصل خواهد شد. لذا شاه اسماعیل در اصفهان عمارت و ساختمانی درست کرد به نام «عمارت مهدی» که مدعی بود آن را برای حضرت صاحب‌الامر4 ساخته است.[34] آماده‌کردن اسطبل‌های صاحب‌الزمان برای ظهور توسط صفویان به همین جهت بوده است.[35] در نامه‌ای که شیخ طهماسب به محقق کرکی نوشته نیز این‌چنین آمده است: «اعتلای شریعت اسلامی و نشر تشیع که زمینه‌ساز ظهور حضرت صاحب‌الامر ‌است، هدف سلطنت صفوی است.»[36]

پیشگویی‌هایی که در مورد خاندان صفوی از جمله در مورد جنید صفوی می‌گفتند، از جمله اینکه دولت موعود علویان در آخرالزمان به رهبری جنید صفوی برپا خواهد شد و جنید در رکاب امام مهدی4 خواهد جنگید.[37] یا پیشگویی منجمان آن دوره در مورد شیخ جنید و فرزندان شیخ صفی که در مورد خاندان صفوی می‌گفتند: «دولت ایشان زوالی نیابد مگر هنگام خروج صاحب‌الامر»[38]نیز نشان‌دهنده آن است که فرهنگ اجتماعی آن زمان بر اساس مقدمه‌بودن دولت صفویه برای ظهور امام مهدی4 است.

ادبیات برخی نویسندگان دوره صفویه نیز حاکی از همین مطلب است؛ مثلا این‌گونه نوشته‌اند: «دولتش (طهماسب) به دولت امام دوازدهم، ابی‌القاسم، محمد‌بن‌الحسن، صاحب‌الزمان، علیه و آبائه صلوات الرحمن متصل و مقرون گردد.»[39] تطبیق برخی از عالمان شیعی نیز همین مطلب را نشان می‌دهد. علامه مجلسی می‌‌نویسد: «لا یبعد أن یکون إشارة إلى‏ الدولة الصفویة شیدها الله تعالى و وصلها بدولة القائم ع.»[40] سروده برخی شاعران نیز در دولت صفویه پیوند آنان با مهدویت را می‌رساند.[41]

استناد دولت صفویه به روایتی از امام صادق7 «لکل اناس دولة یرقبونها ودولتنا فی آخرالدهر تظهر»[42] برای اتصال دولت صفویه به دولت امام مهدی4 نیز مؤثر واقع افتاده است. اثری با عنوان «رساله در شرح حدیث دولتنا فی آخرالزمان» از مؤلف ناشناخته‌ای که برای شاه طهماسب (948ق) و در روزگار وی تألیف شده یکی از آن آثار است. این رساله با هدف اثبات اتصال دولت صفوی به دولت قائم4 نگاشته شده است. مؤلف در مقدمه بیان می‌کند که دولت طهماسب به دولت صاحب‌الزمان4 خواهد پیوست.[43]

نتیجه گزارشات تاریخی چنین است که حاکمان صفوی زمینه‌سازی ظهور را در آماده‌کردن اسب، اسطبل و عمارت می‌دیدند. این تفکر ناشی از نگرش صوفیانه آنان است. عموم جامعه نیز به تبعیت از آنان بر اساس فرهنگ مرشد و مریدی و بر اساس پیشگویی‌های منجمان در آرزوی این بودند که صفویه مقدمه دولت یار باشد. اما عالمان و فقیهان، بیشترین تلاش را در مورد زمینه‌سازی برای ظهور کردند؛ از جمله طرح نظریه نیابت علما، گسترش حوزه‌های علمیه و تربیت شاگران، تألیف کتاب‌های فراوان و در نهایت، تغییر نگرش دین صوفیانه به فقه شیعی. آن‌ها به بهترین روش توانستند به وظیفه دینی خود در زمینه‌سازی ظهور عمل کنند.

در انقلاب اسلامی بهترین کار برای زمینه‌سازی ظهور در چارچوب حکومت دینی مبتنی بر ولایت فقیه و نیابت عام امام غایب4 انجام گرفت. حکومتی که اصالت و مشروعیت خود را از مهدویت امام غایب4 می‌گیرد و به‌نوعی طفیلی آن حکومت است. شکل آرمانی خود را نیز باید در افق مهدویت و جامعه موعود آخرالزمانی ببیند، ناگزیر باید به آن متعهد باشد و برای تحقق آن جامعه آرمانی بکوشد.[44]

قیام امام مهدی4 برای برپایی حکومت شایستگان بر پایه عدل‌وقسط بوده و یاری آن امام بزرگوار، امری بایسته و ضروری است. البته این یاری نیازمند فراهم‌سازی مقدمات و زمینه‌سازی‌هایی است. امام صادق7 فرمودند: «هر یک از شما باید خود را برای خروج قائم آماده کند، هرچند یک تیر که هرگاه خدای تعالی از نیّت او آن را بداند، امیدوارم که در عمر او تأخیر اندازد تا آنکه قائم را درک کند.[45]»[46] مقصود روایات کنایه از نهایت آمادگی برای قیام آن حضرت و فراهم‌کردن ابزار جنگی، دست‌کم آمادگی است. به روایات دیگری در این زمینه نیز استناد شده است. از جمله روایت پیامبر6 که فرمودند: «یخرج‏ ناس‏ من‏ المشرق‏ فیوطئون للمهدی‏.[47]»[48]

بنیان‌گذار انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره)، در برخی سخنان خود بر جهانی‌شدن انقلاب اسلامی و مقدمه‌بودن آن برای ظهور حضرت بقیه‌الله (ارواحناله‌الفداء) تأکید کرده‌اند.[49] شهید مطهری در مورد یاران امام مهدی4 معتقد است این گروه زبده که در روایات، سخن از آنان آمده ابتدابه‌ساکن خلق نمی‌شوند، باید با وجود رواج ظلم و فساد، زمینه‌هایی برای پرورش چنین یارانی مهیا شود.[50]

انقلاب اسلامی مبانی و دلایل زمینه‌سازی ظهور را بر اساس آموزه‌های قرآن کریم و روایات اهل‌بیت% پذیرفته و در تحقق آن، همواره تلاش کرده است. آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که بر اختیاری‌بودن سرنوشت انسان دلالت دارد.[51] بر این اساس انسان‌های منتظر سرنوشت خود را خودشان با تغییر افکار و رفتارشان رقم می‌زنند. ظهور و دولت یار یکی از آنهاست. آیات دیگری نیز در این زمینه موجود است که جهت اطلاع باید به تحقیق‌های مربوط به زمینه‌سازی رجوع شود.[52]

یکی دیگر از اقدامات انقلاب اسلامی برای زمینه‌سازی ظهور، مقابله با انحرافات، کج‌اندیشی برخی منتظران، ترویج نگرش صحیح به مسئله انتظار و تعمیق معارف مهدوی است که مقابله با جریان انجمن حجتیه یکی از آن موارد است.

از دیگر موارد زمینه‌سازی ترغیب و تشویق مردم به‌سمت مباحث مهدوی از جمله در ایام ویژه مهدویت مانند نیمه شعبان‌، نهم ربیع و جمعه‌ها است. همچنین توسعه و گسترش کمّی و کیفی مسجد مقدس جمکران و برنامه‌های اجراشده در آن مکان مقدس که به پایگاه مهمی برای ترویج معارف مهدوی در سراسر دنیا تبدیل شده است نیز به‌نوعی زمینه‌سازی برای ظهور محسوب می‌شود.

تشکیل بسیج مهدوی، کانون مهدویت، تأسیس مراکز و مؤسسات آموزشی و فرهنگی مهدوی و تألیفات مهدوی از جمله دیگر فعالیت‌های انجام‌شده در انقلاب اسلامی برای تعمیق بینش صحیح منتظران و زمینه‌سازی اعتقادی، فکری و فرهنگی ظهور به‌حساب می‌آید. قدرت و اقتدار نظامی انقلاب اسلامی و به‌عنوان خاص، تأسیس سپاه پاسداران یکی دیگر از مسائلی بوده که در زمینه‌سازی ظهور مؤثر است؛ چراکه برای زمینه‌سازی ظهور باید ترس امام از جان خود که یکی از علل غیبت است، برداشته شود. این کار با تشکیل حکومت و قدرت نظامی رخداد ظهور را آسان‌تر می‌کند.

اقدامات دیگر انقلاب اسلامی، مبارزه با جریانات انحرافی مهدوی، مدعیان دروغین مهدویت و نقشه‌های شوم دشمنان مهدویت و تشیع است. همین امر موجب بیداری کشورهای اسلامی گردیده است. این موارد گوشه‌هایی از فعالیت‌های انقلاب اسلامی در مورد زمینه‌سازی ظهور است که تفصیل آن نیاز به نوشتاری مستقل دارد.

نتیجه‌گیری

با بررسی تطبیقی نگاه دولت صفویه و انقلاب اسلامی به آموزه مهدویت نتایج ذیل به دست آمد:

  1. مشروعیت دینی حکومت صفوی مبتنی بر اجازه علما به‌عنوان نایب عام امام غایب4 بود. در غیر این صورت جزو حکومت‌های غاصب و جور به حساب می‌آمد. فقیهان و عالمان دینی نیز بر اساس فرصت به‌دست‌آمده جهت ترویج فرهنگ تشیع، به شاهان صفوی اجازه تشکیل حکومت و فعالیت سیاسی داده و خود نیز مشغول امور مذهبی مانند تأسیس مدارس، تدریس و تألیف شدند. ایشان در کنار این فعالیت‌ها به برخی کارهای سیاسی نیز می‌پرداختند. پاره‌ای از انتصاب‌ها نیز در دولت صفویه به آنان واگذار شده بود.
  2. عالمان شیعه توانستند با صفویه و صوفی‌گری مبارزه کرده، نیابت عام فقیهان از جانب امام غایب4 را به اثبات رسانده، نگرش صوفیانه را به نگرش شیعی تبدیل کنند.
  3. مسئله حکومت و ولایت در انقلاب اسلامی بر اساس آموزه‌های دینی مشکلی نداشته و از همان اول، مشروعیت الهی و دینی خود را داشت و توسط یک مجتهد و فقیه صورت گرفت.
  4. زمینه‌سازی ظهور و مقدمه‌بودن برای ظهور در انقلاب اسلامی مبتنی بر آموزه‌های صحیح قرآنی، روایی و دینی است؛ اما در صفویه با نگرش صوفی و نگاه مرشد و مریدپروری بود.
  5. فعالیت‌های انجام‌شده در انقلاب اسلامی نسبت به صفویان بسیار قابل‌توجه است؛ اما در صفویه غیر از تلاش عالمان، اقدامات حاکمان در آماده‌کردن اسب و ساخت عمارت و مواردی از این قبیل در خور توجه است.
  1.  

 

 

 

[1]. دانش‌آموخته سطح سه مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم. Sargaroo59@yahoo.com

 

[2]. شیبی، تصوف و تشیع، ص388؛ سیوری، ایران عصر صفوی، ص2.

[3]. شیبی، تصوف و تشیع، ص۳۸۹.

[4]. همان، ص388.

[5]. همان، ص379.

[6]. ناشناخته، عالم‌آرای صفوی، ص49.

[7]. سرافرازی، نقد نظر راجر سیوری در مورد ادعای نیابت حضرت مهدی4 توسط شاهان صفوی، مجموعه مقالات نخستین همایش بین‌المللی تشیع و خاورشناسان، ص33-34.

[8]. جعفریان، مهدیان دروغین، ص128-129.

[9]. موسوی خوانساری، روضات الجنات، ج4، ص361.

[10]. عبدی بیک شیرازی، تکملة الاخبار، ص۱۶۵.

[11]. مجلسی، بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۴۳؛ ر.ک: جعفریان، نظریه اتصال دولت، ص۷.

[12]. موثقی، دین، جامعه و دولت در ایران، ص56-57.

[13].جعفریان، صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست، ج1، ص119-120.

[14]. همان، ص 121.

[15]. مؤلفان، انقلاب اسلامی، ص۴۸.

[16]. صدوق، کمال‌الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۴۸۳؛ «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ‏ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم» (باب ذکر التوقیعات الواردة عن القائم4 روایت ۴).

[17]. منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الإسلامیة‌، ج۱، ص۳۵؛ جوادی آملی، ولایت‌فقیه، ص۳۶۹.

[18]. پرهیزکار، انقلاب اسلامی و رشد مهدویت در ایران، ص۱۳۵-۱۳۶.

[19]. شیخ نوری و پرغو، چگونگی رسمیت‌یافتن تشیع توسط صفویان و پیامدهای آن، ص25؛ به نقل از حجاریان، نگاهی به مسئله مشروعیت.

[20] . جعفریان، صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست، ج1، ص119.

[21]. جعفریان، درآمدی بر مشارکت علما در ساختار دولت صفوی، ص122.

[22]. افندی، ریاض العلماء، ج۳، ص۴۵۶؛ خوانساری، روضات الجنات، ج۴، ص۳۶۱.

[23]. خوانساری، روضات الجنات، ج۴، ص۳۶۳.

[24]. جعفریان، درآمدی بر مشارکت علما در ساختار دولت صفوی، ص130؛ رسائل المحقق الکرکی، ج1، ص28.

[25]. تذکره الملوک، ص۲.

[26]. حسنی، علما و فقهای مشهور و نقش آنان در صفویه، ص۲۹.

[27]. موثقی، دین جامعه و دولت در ایران، ص57.

[28]. رک: آصفی، نمازجمعه در عصر صفویه، ص12.

[29]. عاملی، مفتاح الکرامه، ج8، ص190؛ استرآبادی، رسالة فی وجوب صلاة الجمعة‌، ص83.

[30]. مطهری، مجموعه آثار، ج17، ص306-307.

[31]. همان، اصل۵، ص۲.

[32]. همان، ۱۹.

[33]. ملکی راد، خانواده و زمینه‌سازی ظهور، ص29؛ سلیمیان، نقش مردم در انقلاب جهانی حضرت مهدی4، ص46.

[34]. ناشناخته، عالم‌آرای صفوی، ص۱۷۴.

[35]. ژان شاردن، سیاحت‌نامه ایران، ج۴، ص۴۹۱.

[36]. افندی، ریاض العلما، ج۳، ص۴۵۵.

[37]. شیبی، تصوف و تشیع، ص۳۷۹.

[38]. ناشناخته، عالم‌آرای صفوی، ص۲۷.

[39]. عبید بیک شیرازی، تکملة الاخبار، ص۱۶۵.

[40]. مجلسی، بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۴۳.

[41]. ژان شاردن، سفرنامه شاردن، ج۵، ص۱۸۷۱.

[42]. صدوق، امالی، ص489.

[43]. ر. ک: جعفریان، نظریه اتصال دولت صفویه با دولت صاحب‌الزمان4، ص20.

[44]. پرهیزکار، انقلاب اسلامی و رشد مهدویت در ایران، ص۱۶۷.

[45]. «لَیُعِدَّنَّ أَحَدُکُمْ لِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْماً فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى إِذَا عَلِمَ ذَلِکَ مِنْ نِیَّتِهِ رَجَوْتُ لِأَنْ یُنْسِئَ فِی عُمُرِهِ حَتَّى یُدْرِکَهُ فَیَکُونَ مِنْ أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارِهِ.»

[46]. نعمانی، الغیبة، ص320.

[47]. ابن‌حیون، شرح الاخبار فی فضائل الائمه لاطهار%، ج3، ص563.

[48]. ر. ک: سلیمیان، نقش مردم در انقلاب جهانی حضرت مهدی4، ص101-104.

[49]. موسوی خمینی، صحیفه امام، ج۱۶، ص۱۳۱ و ج۱۵، ص۶۲.

[50]. مطهری، مجموعه آثار، ج۲۴، ص۴۳۹.

[51]. «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم [و ملتی] را تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه خود آنان تغییر دهند؛ و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی [به‌سبب اعمالشان] کند، هیچ‌چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستی نخواهند داشت» (رعد/11).

[52]. ر. ک: هاشمی شهیدی، زمینه‌سازان انقلاب جهانی حضرت مهدی4 از دیدگاه روایات؛ سلیمان، نقش مردم در قیام و پیروزی حضرت مهدی4؛ الهی‌نژاد، مردم و زمینه‌سازی ظهور؛ ملکی‌راد، خانواده و زمینه‌سازی ظهور.

  1. استرآبای، میرداماد، رسالة فی وجوب صلاة الجمعة‌، میرداماد، سیدجمال‌الدین، چاپ اول، تهران، ۱۳۹۷.
  2. افندی، ریاض العلماء، خیام، قم، ۱۴۰۱ق.
  3. باباپور گل‌افشانی، محمدمهدی، انقلاب اسلامی ایران، قم، المصطفی، چاپ دوم، ۱۳۹۰.
  4. پرهیزکار، غلامرضا، انقلاب اسلامی و رشد مهدویت در ایران، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ دوم، ۱۳۹۳.
  5. جعفریان، رسول، درآمدی بر مشارکت علما در ساختار دولت صفوی، حکومت اسلامی، شماره 2، سال 8.
  6. -----------، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ اول، قم، 1379.
  7. -----------، مهدیان دروغین، علم، تهران، 1391.
  8. -----------، نظریه اتصال دولت، علم، تهران، ۱۳۹۱.
  9. جمهوری اسلامی، قانون اساسی، الهدی، تهران، ۱۳۸۸.
  10. جوادی آملی، عبدالله، ولایت‌فقیه، اسراء، چاپ یازدهم، قم، ۱۳۸۹.
  11. حسنی، علی‌اکبر، علما وفقهای مشهور و نقش آنان در صفویه، مکتب اسلام، شماره ۵، سال ۴۱.
  12. خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، اسماعیلیان، قم، ۱۳۹۰.
  13. درویشی، امید، سربازان خورشید، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود4، قم، ۱۳۹۳.
  14. سرافرازی، عباس، نقد نظر راجر سیوری در مورد ادعای نیابت حضرت مهدی4 توسط شاهان صفوی، مجمومه مقالات نخستین همایش بین‌المللی تشیع و خاورشناسان، چاپ اول، 1388.
  15. سلیمیان، خدامراد، نقش مردم در انقلاب جهانی حضرت مهدی4، مرکز تخصصی مهدویت، قم، ۱۳۹۲.
  16. شاردن، ژان، سفرنامه شاردن، ترجمه: یغمایی، اقبال، توس، تهران، بی‌تا.
  17. شیخ نوری، محمدامیر و پرغو، محمدعلی، چگونگی رسمیت‌یافتن تشیع توسط صفویان و پیامدهای آن، شیعه‌شناسی، شماره 30، سال 8، تابستان 1389.
  18. صدوق، محمد‌بن‌علی، کمال‌الدین و تمام النعمة، اسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۹۵.
  19. عاملی، سیدجواد، مفتاح الکرامه، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۹ق.
  20. عبدی بیک شیرازی، عالم، تکملة الاخبار، تصحیح: نوایی، عبدالحسین، نی، تهران، ۱۳۹۹.
  21. فاطمی، سیدمهدی، فرهنگنامه جبهه انقلاب اسلامی ایران در جنگ تحمیلی، پایداری، تهران، ۱۳۸۱.
  22. کامل، شیبی، تصوف و تشیع، امیرکبیر، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۸۷.
  23. مجلسی، محمدتقی، بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ق.
  24. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام مهدی4، دارالحدیث، قم، ۱۳۹۳.
  25. محمدی، منوچهر، انقلاب اسلامی زمینه‌ها و پیامدها، نشر معارف، قم، ۱۳۸۹.
  26. مدنی، سیدجلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، جامعه مدرسین، چاپ پانزدهم، قم، ۱۳۸۷.
  27. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج24، صدرا، قم، 1387.
  28. --------------------، صدرا، چاپ سوم، تهران، ۱۳۸۸.
  29. ملکی‌راد، محمود، خانواده و زمینه‌سازی ظهور، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، قم، 1395.
  30. منتظری، حسین‌علی، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الإسلامیة‌، تفکر، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۹ق.
  31. مؤثقی، سیداحمد، دین جامعه و دولت در ایران، تهران، مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، چاپ اول، 1387.
  32. موسوی خمینی، روح‌الله، صحیفه امام ره، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۸۹.
  33. ناشناخته، تذکره الملوک، به کوشش: دبیر سیاقی، محمد، طهوری، تهران، ۱۳۳۲.
  34. ناشناخته، عالم‌آرای صفوی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۵۰.
  35. نعمانی، محمدبن‌ابراهیم، الغیبة، تصحیح: غفاری، علی‌اکبر، صدوق، تهران، ۱۳۹۷.
  36. هاشمی شهیدی، اسدالله، زمینه‌سازان انقلاب جهانی حضرت مهدی4 از دیدگاه روایات، پرهزکار، چاپ دوم، قم، 1382.
  37. الهی‌نژاد، حسین، مردم و زمینه‌سازی ظهور، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، قم، 1397.