آسیبهای فرهنگی موجود در جهان اسلام و نقش آموزه مهدویت در حل آنها
مهدی یوسفیان[1]
شریعت مقدس اسلام نقشه راه زندگی انسانی در عرصههای مختلف و ابعاد گوناگون وجودی آن بهویژه فرهنگ انسانزیستی را دربر دارد. اگرچه عصر دوری امامان اهلبیت% از حکومت و دوران آخرالزمان که دوره نبود ظاهری جانشین پیامبر بوده، امت اسلامی را دچار آسیبهای مختلف بهخصوص در عرصه فرهنگ کرده است. حقیقتی که توجه بیشتر و جدّیتر محققان را برای بازکاوی این مشکل و یافتن راه برونرفت از آن میطلبد. بر این اساس، ما با این پرسش مواجه هستیم که آسیبهای فرهنگی جهان اسلام چیست و چگونه میتوان با آنها برخورد کرد. به نظر میرسد مهدویت و آموزه انتظار موعود میتواند بهعنوان کارآمدترین راهحل مطرح شود. هدف این نوشتار آن است که نسخه شفابخش آلام جوامع اسلامی را در پرتو کالبدشکافی عنصر انتظار نشان دهد. این نوشتار برای نیل به چنین هدفی روش توصیفی - تحلیلی را دنبال میکند. ارائه تعریف درست از انتظار و تبیین دو عنصر کلیدی آن: 1. آینده معلوم و حتمی؛ 2. وظایف و برنامهها و نیز معرفی امام مهدی4 بهعنوان محور وحدت امت اسلامی و همچنین، اشاره به وظایف مردم و جوامع اسلامی در راستای فرهنگ انتظار از نتایج این مقاله است.
واژگان کلیدی: فرهنگ، فرهنگ اسلامی، آسیب، آسیبشناسی، امام مهدی4، انتظار.
فرهنگ با همه عناصر درونی و بیرونیاش، بهمثابه هویت یک جامعه است. فرهنگ منشأ اصلی دگرگونیهای جامعه به حساب آمده و تمامی جهتگیریها و کارکردهای گوناگون حیات جامعه و افراد آن را مشخص میکند.
کارنامه اسلام را باید فصلی درخشان از حیات بشری دانست که تحولی شگرف در زندگی جوامع انسانی بهصورت مستقیم (جوامعی که دین اسلام را پذیرفته و کشور اسلامی محسوب میشوند) یا غیرمستقیم (جوامع غیراسلامی) پدید آورده است. حضور اسلام در پهنه وسیعی از جغرافیای زمین در طیّ قرون متمادی به توسعه علوم گوناگون معنوی (انسانی) و مادی انجامید و تا سالیان طولانی پیشرو قافله علم و فرهنگ و تمدن انسانی گردید. بهگونهای که تا زمان حاضر نیز کتابها، اندیشهها و یافتههای دانشمندان مسلمان در عرصههای مختلف علمی و فرهنگی از منابع اصلی دانشهای بشری شمرده میشود.
اسلام بشر را در برابر آموزههای بلندی قرار داد که هویت آدمی و نسبت او با جهان هستی و مبدأ (خداوند) و منتهای آن (معاد) و نیز نسبتش با سایر انسانها بهصورت خاص، به روشنی در آن ترسیم شده است. این تصویر بهقدری گویا و شفاف بود که بشر در برابر آن بهسرعت سر تسلیم و تعظیم فرود آورد. همچنین از آنجا که با عقل و فطرت سلیم انسانها هماهنگ بود، به هر کجا که وارد شد با رویی گشاده از آن استقبال شد. بهگونهای که در اندک زمانی بخش وسیعی از جغرافیای زمین را با خود همراه کرد.
فرهنگ اسلامی برآمده از این آیین آسمانی که از یک سو از سرچشمه وحی و کلام آفریدگار و نیز سنت رسول پروردگار و کاملترین انسان جهان هستی سیراب گشته و از سوی دیگر با تاروپود وجود و نیز اندیشه و نیاز انسان منطبق است، با نگرشی جامع و کامل به عالم وجود، پیروانش را بهسوی تمدنی بزرگ و درخور حیات بشری - که تجلی زندگی برترین موجود و مخلوق یعنی انسان باشد - فرا خواند.
معارف ناب و محتوای غنیّ، جذّاب، سازنده، حرکتزا و شورآفرین اسلام چنان اثرگذار بود که فرهنگ اسلامی را در مقایسه با سایر فرهنگها ممتاز و بیبدیل قرار داد. توجه آیین مقدس اسلام به مؤلفههایی چون: 1. خدا، انسان و هستی؛ 2. خردگرایی؛ 3. ترغیب و ترویج دانشاندوزی؛ 4. منزلتبخشی به کاروتلاش؛ 5. سعهصدر و تحمل اندیشهها و افکار؛ و 6. پذیرش داشتههای صحیح انسانی اعم از علوم و آداب و رفتارهای سنجیده، از ویژگیهای مهم این فرهنگ است.
اما با نهایت تأسّف باید پذیرفت که وضعیت کنونی جهان اسلام بههیچوجه نه مطابق با آیین و فرهنگ والای اسلامی است و نه شایسته زندگی انسانی و دینی. با نگاهی اجمالی به فضای جوامع اسلامی بهروشنی میتوان اوضاع نابسامان آنها را مشاهده کرد: عقبماندگی در عرصههای مختلف علوم و فنون انسانی و طبیعی، فاصله طبقاتی در زندگی اجتماعی، سلطهپذیری و قبول اسارت در سیستم سیاسی و حکومتی شیطانمحور قدرتهای بزرگ و دشمن، تفرقه و دشمنی، فقر و انواع مشکلات زندگی، وقوع جنگها و کشتارهای بیحدّومرز و کشتار مسلمانان توسط خودشان گوشههایی دردناک از وضعیت کنونی جهان اسلام است.
اکنون جای این سؤال است که آیا واقعاً این شرایط، تقدیری محتوم است که باید آن را پذیرفت و بر آن گردن نهاد؟ آیا مسلمانان باید در این اوضاع نابسامان دستوپا بزنند و فقط نظارهگر احوال زار خود باشند؟ آیا از منظر آیین اسلام پذیرش چنین نکبتی پذیرفتنی است؟ آیا اسلام نیز اندیشه باطلی چون تسلیم و فدا و نجات را مانند برخی ادیان تحریفشده دیگر، قبول دارد؟
با مراجعه به متون مقدس دین مبین اسلام، میتوان بهروشنی دریافت که اندیشه و خواست اسلام چیز دیگری است. در متون دینی، آیین اسلام بهعنوان دین برتر شناخته شده[2] و آینده جهان و نوید حاکمیت بر آن با وعده محتوم به این دین داده شده است.[3] از سوی دیگر اشارات قرآنی و فرمایشات نبیّ مکرم اسلام6 و اهلبیت بزرگوار ایشان برای رسیدن به آن دوران نورانی بهعنوان نقشه راه، در اختیار مسلمانان قرار داده شده است.
«انتظار» ظهور امام مهدی4 را میتوان همان نقشه راه و کاملترین برنامه اجرایی برای دوران گذر از گردنههای صعبالعبور و تاریک دوران آخرالزمان معرفی کرد. حقیقت والایی که با تحلیل درست مفهوم و ماهیتش، جوامع اسلامی به بهترین شکل ممکن، ضمن برونرفت از آسیبها، بهسمت آینده وعده داده شده رهنمون میشوند.
این نوشتار در صدد تبیین نقش مهدویت و انتظار موعود در برطرفکردن آسیبها و چالشهایی است که جهان اسلام را در معرض تهدید قرار داده است. تلاش شده تا به این سؤال پاسخ داده شود که «مقوله انتظار ظهور امام مهدی4 چگونه میتواند جوامع اسلامی را برای رفع آسیبهای موجود و پیشرو یاری رساند.» روش بهکاررفته در این مقاله، روش تحلیلی- توصیفی بوده و تبیین آیات و روایات مرتبط، اساس این تحقیق است.
اندیشمندان حوزه جامعهشناسی و فرهنگ، تعریفهای متعددی را در مورد معنای «فرهنگ» برشمردهاند، که به نظر میآید شالوده کلی آنها به یکدیگر نزدیک است. در ابتدا مناسب است به برخی از تعاریف اشاره کرده و سپس دیدگاه خود را بیان کنیم.
مالینفسکی ضمن اینکه فرهنگ را مجموعهای غیرقابلتفکیک از عناصر مختلف و دارای انسجام درونی دانسته[4] در تعریف آن میگوید: «فرهنگ عبارت است از مهارتها، کارها، فرایندهای فنی، گمانها، عادتها و ارزشها.»[5] از نظر او هر فرهنگ شامل عوامل مختلفی است که جنبههای مادی، ارزشهای اجتماعی، هنجارها و مفاهیم ذهنی مهمترین آنهاست.»[6]
آنتونی گیدنز فرهنگ را مجموعه شیوه زندگی اعضای یک جامعه میداند که چگونگی لباسپوشیدن آنها، رسمهای ازدواج و زندگی خانوادگی، الگوهای کارشان، مراسم مذهبی و سرگرمیهای اوقات فراغت را دربر میگیرد. همچنین شامل کالاهایی میشود که تولید میکنند.[7] وی بر این باور است که فرهنگ عبارت است از ارزشهایی که اعضای یک گروه معیّن داشته، هنجارهایی که از آن پیروی و کالاهای مادی که تولید میکنند. ارزشها آرمانهای انتزاعی هستند، حال آنکه هنجارها اصول و قواعد معیّنی هستند که از مردم انتظار میرود آنها را رعایت کنند. هنجارها نشاندهنده بایدها و نبایدها در زندگی اجتماعی هستند.[8]
ادوارد تایلور فرهنگ را مجموعه پیچیدهای شامل معارف، معتقدات، هنرها، صنایع، فنون، اخلاق، قوانین، سنن و بالاخره تمام عادات و رفتار و ضوابطی میداند که فرد بهعنوان عضو جامعه، از جامعه خود فرامیگیرد و در برابر آن جامعه وظایف و تعهداتی را بر عهده دارد.[9]
رهبر معظم انقلاب، آیتالله سیدعلی خامنهای، در تعریف فرهنگ میگوید: «فرهنگ یعنی باورهای مردم، ایمان مردم، عادات مردم، آن چیزهایی که مردم در زندگی روزمره با آن سروکار دائمی دارند و الهامبخش مردم در حرکات و اعمال آنها است.[10]
شاید بتوان دیدگاههای ارائهشده در مورد چیستی فرهنگ را در یک نگاه کلی چنین دستهبندی کرد:
به نظر میآید میتوان چنین نتیجه گرفت که فرهنگ مجموعهای از باورها، رفتارها و هنجارهای ارزشی است که در آدابورسوم، زبان، ادبیات، روابط و سایر امور زندگی تجلی یافته و بر خلقوخوی مردم تأثیر میگذارد. بنابراین، فرهنگ حقیقت و هویت معنوی ملتها است که ساختار کیفی زندگی آنها را مشخص میکند. فرهنگ تبلور رفتاری برخاسته از باورها و هنجارهای پذیرفتهشده است که علاوه بر جلوه اجتماعی آن میتواند در حوزه زندگی یک فرد نیز معنا پیدا کند. از همین جهت عنوان «انسان بیفرهنگ» و «جامعه بیفرهنگ» قابلقبول نیست.
با توجه به مطالب پیشگفته، میتوان فرهنگ دینی را متناسب با دیدگاه چند ساحتی ارزیابی کرد؛ زیرا دین داعیهدار ایجاد طرح نو در زندگی انسانها بوده و به جنبههای مختلف حیات انسان و سعادت او نظر دارد. خداوند پیامبران الهی را حامل رسالت و عهدهدار تربیت افراد و برپاکردن جامعه جدید با معیارها، شرایط و ویژگیهایی بدیع معرفی کرده است. همچنین، آموزههای دینی ساحت وسیعی از باورها، رفتارها (ایمان به خداوند، تقوا، پرداخت زکات و برپاداشتن نماز)، روشها (برپاکردن قسط و داد اجتماعی و آراستهشدن به آرایه عدالت فردی و اخلاقی)، عادتها (تداوم ارتباط بندگی و عبودیت با خدا و حفظ روحیه یاریگرایانه و عدالتخواهانه با خلق) و... در یک جامعه را شامل میشود.
بنابراین، فرهنگ اسلامی، مجموعهای از باورها، اصول و روشهای زندگی اعم از آدابورسوم، اخلاقیات، ارزشها و قوانین در حوزههای مختلف حیات بشری است که از وحی سرچشمه گرفته است.
فرهنگ مادی، آن بخش از عناصر فرهنگی است که قابلحس، اندازهگیری، ارزیابی و مقایسه باشد. اشیای مادی، ابزار کار، وسایل صنعتی و کشاورزی، مسائل آموزشی و وسایل زندگی و لوازم خانه که در زندگی روزمره کاربرد دارد مانند: لباس، وسیلة نقلیه، مسکن و بهطور کلی هر چیزی که جنبه مادی دارد، جزو فرهنگ مادی بهشمار میرود. فرهنگ مادی شامل کلیه دستاوردهای مادی هر جامعه است.
فرهنگ معنوی، دربرگیرندة اموری است که جنبة کیفی دارند. به بیان دیگر، آنچه که مادی نباشد، فرهنگ معنوی است؛ عقاید و باورها، آدابورسوم، اخلاقیات، آموزشوپرورش، آثار ادبی و هنری و فکری و کلیه صنایع معنوی یک جامعه، جزء فرهنگ معنوی آن جامعه بهشمار میرود.
بین جنبههای مادی و معنوی فرهنگ، رابطة متقابلی وجود دارد و تغییر یکی موجب تغییر دیگری خواهد شد. این دگرگونی و تغییر میتواند ابتدا از فضای فرهنگ مادی و با اشیای مادی و ابزار فیزیکی فرهنگ آغاز شده و سپس تأثیر آن در فضای فرهنگ معنوی دیده شود. علاوه بر آن ممکن است ابتدا فضای فرهنگ معنوی دچار تغییر شده و در ادامه، جنبههای مادی را متأثّر کند. البته ناگفته نماند که اصالت با فرهنگ معنوی است و تأثیرگذاری آن بر جنبههای مادی فرهنگ، ماندگارتر و واقعیتر است. خداوند میفرماید: «خداوند سرنوشت هیچ قومی [و ملتی] را تغییر نمیدهد، مگر اینکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.»[11] همچنین میفرماید: «این، بدان سبب است که خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمیدهد، جز آنکه آنها خودشان آن را تغییر دهند.»[12]
آسیب به بیماریها، عوارض و اختلالات درونی و بیرونی که فرهنگ را از کارکرد و اثربخشی ساقط میکند، گفته میشود. آسیبشناسی نیز بهمعنای مطالعة آسیبهای واردشده به جامعه و گروههای انسانی است. اصطلاح آسیب و آسیبشناسی در علوم مختلف کاربرد دارد. در عرصه فرهنگ به اموری که رنگ فرهنگی دارند و رفتار و کنشهای اجتماعی را تحتتأثیر خود قرار میدهند، مرتبط است. بهگونهای که اگر جلوی این آسیبها گرفته نشود، آنها بهتدریج در فرهنگ اصیل جامعه رسوخ کرده و بهمرور زمان نهادینه شده، حکم آداب و سنن حاکم بر جامعه را پیدا کرده، در نتیجه، به استحاله فرهنگی و پیدایش فرهنگ جدید میانجامد.
در این فرایند، شخص با آنچه که بهعنوان الگو انتخاب کرده یگانه و بر ارزشهای حاکم بر آن پایبند شده و سپس به نسلهای آینده منتقل میکند. با توجه به اهمیت این مسئله است که استعمارگران میکوشند فرهنگ خود را نه تنها به کشورهای دیگر صادر، بلکه بر آنها تحمیل نیز کنند. آنها از این رهگذر در صدد هستند تا بتوانند بهصورت نرم و آرام سایر کشورها را تحت سلطه خود درآورده، از منابع و امکانات آنها به سود خود بهره بردارند.
برای بررسی آسیبهای فرهنگی توجه به چند نکته لازم است:
از آن روی که اسلام دارای نظام فکری، اجتماعی و سیستمی جامع بوده و خود را ارائهدهندة برترین الگوی فرهنگی برای بشریت معرفی کرده، میتوان مدل فرهنگی برتر را نظام فرهنگی مبتنی بر دین اسلام دانست که با سرشت و فطرت انسانی نیز سازگار است.[13]
از مهمترین تفاوتهای این دو دسته آسیب، اینکه شناخت و درمان آسیبهای درونی بسیار دشوارتر از آسیبهای بیرونی است؛ زیرا علاوه بر آنکه دیرتر شناخته میشود، از آن جهت که به رنگ فرهنگ خودی درآمده و شبیه شاخه و فرعی از همان فرهنگ درمیآید، طرفداران و مدافعانی را از همان آغاز با خود دارد که در برابر هرگونه مقابله، مقاومت و ایستادگی میکنند. در حالی که آسیبهای بیرونی، زودتر دیده شده، کمتر موردحمایت اکثریت واقع میشود و در کوتاهمدت نیز موردپذیرش عموم واقع نمیشود.
آسیبشناسی و توجه به آسیبها پیرامون هر حقیقت از چنان اهمیتی برخوردار است که بنا بر فرمایش امام صادق7 یکی از پایههای مهم دانش بهشمار میرود؛ چنانکه ایشان فرمودند: «وَجَدْتُ عُلُومَ النَّاسِ کُلِّهِمْ فِی أَرْبَعَةٍ أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ وَ الثَّانِی أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِکَ وَ الثَّالِثُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْکَ وَ الرَّابِعَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا یُخْرِجُکَ مِنْ دَیْنِکَ؛[14] همه دانش مردم را در چهار چیز یافتم: خداشناسی، خودشناسی، وظیفهشناسی و آسیبشناسی (آنچه شخص را از دین خارج میکند).»
پس از بازخوانی مفاهیم فرهنگ و آسیب اکنون برخی از مهمترین آسیبهایی را که جهان اسلام را تهدید کرده و به چالش کشیده معرفی میکنیم. ذکر این نکته نیز لازم است که این آسیبها به یکدیگر مرتبط بوده و همپوشانی دارند. به عبارت دیگر، پیدایش یک آسیب باعث آشکارشدن دیگر چالشها و آسیبها نیز میشود.
برای مفهوم جهانیشدن - همانند مفهوم فرهنگ - شاید نتوان تعریف مشخصی را ارائه کرد. از همین رو برخی با توجه به آثار جهانیشدن، آن را چنین تعریف کردهاند: فرایندی اجتماعی که در آن حدود و قیود جغرافیایی و مرزبندی کشورها که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده، از بین میرود.[15] مخالفان جهانیشدن، این پدیده را جهانیسازی و یکشکلکردن جهان میشمارند. از نظر آنها این پدیده توسط بازیگران برتر جهانی برنامهریزی شده و جهان را بهسمت غربیشدن و بهصورت خاص، آمریکاییشدن برده، باورها، ارزشها و رفتارهای خود را بر سایر جوامع تحمیل میکند.
جهانیشدن تقیّد به یک مکان خاص و پیوند فرهنگی با آن را سست و نابود میکند. این عامل، با ایجاد اختلال در صور ذهنی و معنایابی آن، زندگی افراد را به شکلی مؤثر و فراگیر تحتالشعاع قرار داده و هویّت انسان را در ارتباط با جهانی بزرگتر و با نگاه و شکل غربی آن، بازتعریف میکند. در نتیجه، باورها و هنجارهای او را دگرگون کرده، عادتها و رفتارهای او را تغییر داده، او را با هویتی جدید و ارزشها و رفتارهایی در چارچوبة فرهنگی جدید، نظام داده و هدایت میکند. بهدنبال آن نیز، امنیت، اقتصاد، آزادی و سیاست و همه عرصههای دیگر زندگی انسانها را زیر چتر اراده خود قرار میدهد.
در چنین فضایی مهمترین بخش باورها، یعنی هستیشناسی، معرفتشناسی و انسانشناسی افراد در جوامع اسلامی که از دین نشأت گرفته بود، به دگرگونی کامل دچار شده و خداباوری جای خود را به انسانباوری میدهد؛ در نتیجه، آدمی و حیات دنیایی و مادی (حیوانی) او اول و آخر و حقیقت و پایه همه چیز شمرده میشود. در پی آن، بایدها و نبایدها، ارزشها و هنجارها و رفتارهای انسان نیز بر اساس این هویت و باور شکل پیدا میکند. ارتباط مسلمانان با یکدیگر و همگرایی و انسجام درونی آنها نیز فرو پاشیده، ملاک پیوند با سایرین نه بر اساس دین اسلام و ارزشهای دینی، بلکه بر پایه منافع شخصی و گروهی، البته با رویکرد جدید (دنیای غرب) میگردد.
نتیجه این رویکرد، اختلاف بین جوامع اسلامی و جدایی آنها از یکدیگر، تنهاگذاشتن سایر مسلمانان در برابر هجمه دشمنان، وقوع انواع درگیریها و جنگ و کشتارها در بین ملتهای اسلامی از یک سو و پیدایش تبعیض و فاصله طبقاتی، مصرفگرایی در طبقه برخوردار، گسترش فقر و خشونت و انواع نابسامانی سیاسی، امنیتی، اجتماعی و فرهنگی در درون هر یک از کشورهای اسلامی، از سوی دیگر است.
از آسیبهای مهمی که بلای جان جهان اسلام شده و از دیرباز حرکت جامعه را با کندی و حتی گاه با توقف و واگرایی دچار کرده این است که مسلمانان با فراموشکردن فرمان الهی مبنی بر اعتصام به ریسمان الهی و پرهیز از تفرقه[16] بهجای آنکه همچون ید واحده در کنار یکدیگر بوده و با تقویت وحدت و همدلی، صف واحدی را در برابر دشمنان اسلام تشکیل دهند، خودی را از غیرخودی تشخیص نداده، با رویآوردن به برخی مسایل فرعی، راه نفوذ دشمن بین صفوف مسلمانان را فراهم میآورند. تاریخ گذشته جهان اسلام و حوادث ناگواری که صفحات تاریخ را خونبار و مالامال از اندوه کرده از یک سو و وضعیت کنونی آن و وقوع انواع ستیزها و نزاعها و جنگ و کشتارها از سویی دیگر، گواهی روشن و عیان بر این مطلب است.
از ناامیدکنندهترین اتفاقهایی که میتواند در یک جامعه رخ دهد این است که افراد آن جامعه خودشان را در برابر افراد جوامع دیگر، حقیر و پایینتر شمرده، با ازدستدادن غرور دینی و حتی غرور ملی، ارزشها، رفتارها و سرمایههای معنوی و مادی خود را از دست بدهند.
شاید بتوان علت اصلی این حالت روحی اسفانگیز را عقبماندگی و توسعهنیافتگی و یا کمترتوسعهیافتگی جوامع اسلامی برشمرد. این عارضه علاوه بر رنجها و مصائب فراوانی که در جامعه پدید میآورد، هویت انسان را از درون آزار رسانده و خود را موجودی وازده، محتاج و درجه دو و حقیر میشناسد. تعلق به شبکههای جهانی استعمار، شالودههای نامتناسب سیاسی، تشکیلات نامناسب اداری، حاکمیت جمود و جهل و بیسوادی از علایم و ویژگیهای اینگونه جوامع است.
از هشدارهای پیشوایان معصوم و عترت پیامبر به جامعه اسلامی برای عصر غیبت، خطر و آسیب «ارتداد و برگشت از دین» بوده که با عبارات مختلفی در اخبار وارد شده است؛ مانند: «تضل الخلق عن ادیانهم»،[17] «یضل فیها اقوام»،[18] «یرتد فیها اقوام»،[19] «ارتداد اکثر القائلین بامامته»،[20] «یرجع عن هذا الامر اکثر القائلین به.»[21]
ارتداد بهمعنای رجوع و بازگشتن است. بازگشت به راهی که از آن آمده و در رجوع از امر مقدس به کار ناپسند مانند رجوع از اسلام به کفر به کار رفته است.[22] از روایات پیشگفته میتوان چنین برداشت کرد که ارتداد دو گونه قابل تصور است:
الف) ارتداد اعتقادی؛ یعنی عدهای در اصل دین مرتد شده و اعتقاد خود را به اسلام از دست میدهند (تضل الخلق عن ادیانهم). برخی دیگر نیز هرچند بهظاهر، خود را مسلمان میدانند، ولی ایمان به امام مهدی4 را از دست میدهند (یرجع عن هذا الأمر).
ب) ارتداد عملی؛ یعنی برخی افراد هرچند در ظاهر معتقد به اسلام و نیز ولایت و امامت امامان اهلبیت% هستند، اما در عمل از هواوهوس دنبالهروی کرده و دلبستگی به دنیا و لذایذ و شهوات، آنچنان آنان را غافل کرده که در عمل ملتزم به دستورات دین و ولایت نیستند. این نوع دوری از دستورات دین، گاه بهگونهای تشدید میشود که اوامر دینی را ناکارآمد و مربوط به دوران گذشته میپندارند.
رفتارهای انسان در عرصه زندگی فردی و اجتماعی که فرهنگ او جلوهگر است، بر پایه باورها و اعتقاداتی است که پذیرفته و بر اساس آن برنامهریزی میکند. برنامهریزی رفتاری انسان مسلمان و جامعه اسلامی نیز که فرهنگ اسلامی حاکم بر جوامع اسلامی را شکل میدهد، برگرفته از آموزههای اصیلی است که ریشه در کتاب و سنت دارد. انحراف از آموزهها و تغییر در آنها به تحریف مفاهیم منجر شده و در نهایت، رفتارها را دگرگون کرده و همگام با آن راه را برای شکستن حریم الهی و نافرمانی دستورات خداوند هموارتر میکند. در نتیجه، انسان واجبات را ترک کرده و مرتکب محرمات میشود.
برخورداری از یک نوع جهانبینی، نقشی مهم و تعیینکننده در زندگی انسانها دارد. نگرش به جهان و شناخت حدود آن که همراه با شناخت انسان از خویشتن است پایه و اساس ایدئولوژی و رفتار اوست. اگر انسان به این جهان با نگاه اصالتی بنگرد و آغاز و پایان زندگی خود را در همین دنیا بداند، طبیعی است که بهدنبال کسب لذت و بهره بیشتر از دنیا رفته، همه تلاش خود را در این زمینه به کار گرفته، تمامی برنامههای خود را در راستای تحصیل منافع بیشتر دنیوی چیدمان میکند. نتیجه این دیدگاه آن میشود که آدمی و جامعه او سراسر شهوت و فساد و تجملپرستی میگردد. انسان با شمردن خود بهعنوان یکی از انواع حیوانات، دیگر چیزی به نام کرامت و عزت انسانی را نمیشناسد. ارزشهای اخلاقی انسان، بیمعنا شده، دیگر حقیقتی به نام عواطف انسانی (نه حیوانی) مفهوم ندارد.
در حالی که در دیدگاه دیگر و با اصالتبخشی به زندگی ابدی در آخرت، انسان دنیا را مقدمه آخرت و محلی برای کاروتلاش سازنده بر اساس برنامه مشخص و تدوینشده، قلمداد کرده و برای نیل به آن حیات پاک، از خوشیهای زودگذر و همراه با ناگواریهای روحی دنیا به آسانی میگذرد. در این جهانبینی است که مفاهیمی مانند گذشت و ایثار، محبت به همنوع، عزت و کرامت انسانی، چشمپوشی از حق خویش برای رعایت حال دیگران و... از اصول کاربردی زندگی انسانها میشود.
از جمله موضوعاتی که در اندیشه شیعی و منظومه معارف مهدوی جایگاه مهم و تعیینکنندهای دارد، انتظار دولت آرمانی و حکومت عادلانه خاتمالاوصیا، امام مهدی4، است. در روایات فراوانی که از پیشوایان معصوم% صادر شده به انتظار و نقش مهم و کلیدی آن برای گذر از دوران آخرالزمان، عبور از وقایع اسفبار آن و رسیدن به دروازه ظهور منجی اشاره شده است.[23]
تأمل در روایات نشان میدهد حقیقت انتظار، تحرک و پویایی است. انتظار منشور سترگ و تابناک حرکت و درس مبارزه است. انتظار دیدن روزنه امید برای رهایی است. انتظار دیدن افق فردا و فرداهاست. انتظار امید به آینده است. انتظار اشتیاق رسیدن به بهترین وضع است. انتظار تلاشی برای بهترشدن، تکاملیافتن و همیشه پویا زیستن است.
جامعه منتظر، جامعهای پویا، رو به تکامل و متمایل به بهتر و انسانیزیستن است. فرد منتظر همیشه در حال گریز از وضع موجود و تلاش برای فردایی بهتر از امروز است. از همین جهت باید بر ضد شرور بشورد تا جامعه برای ظهور و حضور مصلح موعود آماده شود.
دوران آخرالزمان و عدم حضور آخرین خلیفه پیامبر و حجت حق، امام مهدی4، دوران سختی است که نه تنها شیعه و جامعه اسلامی بلکه همه مردم دینمدار و معتقد به منجی، در فراق موعود مهربان خود سپری میکنند. امید به آمدن او، دلها و جانها را شور و نشاط میبخشد و تحمّل سختیها و دشمنیها را آسان میکند. این امید و آرزوی ظهور که همیشه و همهجا برای انسانهای مؤمن، نجاتبخش و راهگشا بوده، در روایات اسلامی، «انتظار» نامیده شده است. انتظاری که منتظران را به امام موعود خود وصل کرده، مرهمی بر زخم فراق ایشان است.
انتظار اکسیر ارزشمندی است که مؤمنان منتظر در دوره غیبت را آماده استقبال از ظهور مهدی موعود4 میکند و راهورسم چگونه زیستن را به آنها میآموزد.
انتظار چشمبهراه بودن است و این چشمبهراهی با توجه به منتظَر، آثار و پیامدهایی دارد. انتظار تنها یک حالت روحی و درونی نیست؛ بلکه از درون به بیرون سرایت میکند و حرکت میآفریند. به همین دلیل است که در روایات، انتظار یک عمل و بلکه بهترین اعمال، معرفی شده است.[24] بنابراین انتظار با نشستن و دسترویدست گذاشتن، نمیسازد؛ بلکه در حقیقت انتظار، حرکت و نشاط و شورآفرینی نهفته است.
جایگاه انتظار بهقدری والاست که پس از توحید و نبوت و ولایت مطرح شده است. روزی امام صادق7 به یاران خود فرمود: «آیا شما را از چیزی آگاه نکنم که خداوند، بدون آن هیچ عملی را از بندگان نمیپذیرد؟ گواهی به یگانگی خدا و نبوت پیامبر اسلام6 و اقرار به آنچه خدا امر فرموده و ولایت ما و بیزاری از دشمنان ما و تسلیمشدن در برابر ایشان (امامان) و پرهیزکاری و کوشش و خویشتنداری و انتظار قائم.»[25]
انتظار مهدی موعود4 انتظار مصلح جهانی است که ظهورش عدالت و معنویت، برادری و برابری، عمران و آبادی زمین، امنیّت، صلح و شکوفایی عقل و دانش بشری را برای انسانها به ارمغان میآورد. حاکمیت عدل جهانی موعود آخرالزمان برچیدهشدن بساط استعمار و بردگی انسانها و نابودی هرگونه ستم و ستمگری و رهایی جامعه از انواع فسادهای اخلاقی را بهدنبال دارد.
انتظار مهدی موعود4 انتظاری است که به انسانها، هویت و حیات بخشیده، آنها را از پوچی و بیهدفی نجات میدهد. زمینههای شکوفایی و رشد را در آنان خواهد شکفت و زمینهسازی برای ظهور را سرلوحه برنامههای آنان قرار میدهد.
انتظار مهدی موعود4 در ابعاد مختلف زندگی انسان تأثیر میگذارد. در بُعد فکری و اندیشهای، باورهای اساسی حیات آدمی را حفظ و تقویت میکند. در بُعد فردی، حیات روحی و روانی آدمی را بهسوی کسب فضیلتهای اخلاقی سوق میدهد. امام صادق7 فرمود: «…کسی که دوست دارد از یاران قائم4 باشد، باید منتظر بوده و در حال انتظار، پرهیزکاری پیشه کند و به اخلاق نیکو، آراسته شود.»[26] انتظار در بُعد عملی، به اعمال و رفتار انسان جهت میدهد تا در میدان عمل بکوشد زمینههای ظهور دولت حق فراهم شود. از این روی، منتظِر، هم به ساختن خود و هم به ساماندادن جامعه همت میگمارد.
ویژگی مهم انتظار این است که انسان را از محدوده خود فراتر برده و او را با افراد جامعه مرتبط میکند. یعنی انتظار نه تنها در زندگی فردی منتظر مؤثر است، که در حوزه رابطه فرد با جامعه نیز طرح و برنامه داشته و او را به تأثیرگذاری مثبت در جامعه وا میدارد.
انتظار مهدی موعود4 عناصر و ویژگیهایی دارد که میتواند بهترین راهحل برونرفت از مصائب و مشکلات جهان اسلام بهشمار آید. در این میان، دو عنصر، اصلیتر و کارآمدتر به نظر میآید.
یکی از عوامل بسیار مهم در حفظ هویت امت اسلامی و جوامع مسلمان (علاوه بر گذشته تاریخیشان)، توجه به آینده پیش رو است که بهسمت آن در حرکت هستند. آینده حتمی باعث میشود آنان در شناخت و حفظ هویت اسلامی خویش، جهانبینی و باورها و اندیشههای ناب و زلال برگرفته از وحی و نیز ایدئولوژی رفتاری نشأت گرفته از آموزههای دینی، ثابتقدم و استوار باشند. همچنین تلاش آنان مبنی بر آن خواهد بود که با اتحاد و همدلی نسبت به یکدیگر در راه روشن و صراط مستقیم شریعت اسلام حرکت کرده و گرفتار ایدهها و مکاتب انحرافی و استعماری نشوند.
انتظار تحقق مطلوب و مقصود و موعود آخرین، همیشه امام مهدی4 را بهعنوان محبوب منتظَر در برابر دیدگان منتظِر قرار میدهد و ضمن نصبالعین قراردادن هدف برای چشمانتظاران، هویت و کیستی آنان را یادآور میشود. بهراستی، وقتی موعود انبیا و آخرین خلیفه خدا در زمین، فرزند پیامبر اسلام و امام مسلمانان است و حاکم علی الاطلاق زمین و حمایت جهانی از آنِ امام و رهبر مسلمین است، پس فراموشکردن هویت خویشتن، تزلزل در باورها و سرسپردن در برابر غیرمسلمان چه معنایی خواهد داشت؟ دیگر اختلاف و دشمنی بین مسلمانان چه توجیهی دارد؟
باور به ظهور حضرت مهدی4 با اوصاف معرفیشده، عقیدهای است که در متن نصوص اولیه اسلامی اعلام و عنوان شده است. برحسب احادیث متواتر که شکی در تواتر و صدور آنها از پیامبر6 نیست نیز، آن بزرگوار از این ظهور خبر داده و امت خود را در انتظار آن روز بزرگ و ظهور مهدی موعود4 گذاشته است. این عقیده مثل سایر عقاید اصیل و اصلی اسلامی از طرف خود رسول خدا6 به مردم عرضه شده و ایمان به آن حضرت، مقتضی ایمان و باور به این ظهور است.
اهلسنت و شیعه در طی اعصار و مرور قرنها بر این اتفاق داشته و دارند که در آخرالزمان، شخصی از اولاد رسولالله6 و فرزندان علی و فاطمه3 - که صفات و علاماتش در احادیث مذکور است - در هنگامی که دنیا پر از ظلموجور شده، ظهور و جهان را پر از عدلوداد کند. همه او را همنام و همکنیه پیامبر6 و ملقّب به مهدی4 معرفی کردهاند.
شهید صدر در اینباره میگوید: «بهراستی اعتقاد به حضرت مهدی4 بهعنوان پیشوای منتظَر برای تغییر جهان به عالمی بهتر، در احادیث پیامبر اکرم6 بهطور عموم و بهویژه در روایات اهلبیت% آمده است. در روایات فراوان، بهطور جدی بر این مسئله تأکید شده که جای هیچ شکی را برای انسان باقی نمیگذارد. تنها از طرق برادارن اهلسنت حدود چهارصد روایت از پیامبر6 درباره حضرت مهدی4 احصا و شمارش شده و بیش از ششهزار روایت برآورد گشته است. این رقم بزرگی است که در بسیاری از قضایای اسلامی بدیهی، نظیری برای آن وجود ندارد. قضایایی که معمولا مسلمانان در آن تردید نمیکنند.»[27]
کتب روایی فراوانی از اهلسنت به احادیث امام مهدی4 اشاره کرده است. از جمله صاحبان کتب سته مانند: ابنماجه (ج2، ص1366، ش4082)، ابوداود (ج2، ص508، ش4279) و ترمذی (ج4، ص504، ش2230).
کنجی شافعی میگوید: «قد تواترت الاخبار و استفاضت بکثرة رواتها عن المصطفی فی امر المهدی علیه السلام؛ اخبار متواتر و مستفیض است با کثرت راویان از پیامبر در امر مهدی علیه السلام.»[28]
ابنتیمیه آورده است: «أن الأحادیث التی یحتج بها على خروج المهدی أحادیث صحیحة؛ احادیثی که در مورد خروج مهدی به آنها احتجاج میشود احادیث صحیح است.»[29]
حافظ ابنحجر عسقلانی از أبو الحسن الخسعی الأبدی فی مناقب الشافعی نقل میکند: «تواترت الاخبار بان المهدی من هذه الامة؛ اخبار به حد تواتر دلالت دارد بر اینکه مهدی4 از این امت (اسلام) است.»[30]
مبارکفوری میگوید: «و اعلم ان المشهور بین کافة من اهل الاسلام علی ممر الاعصار انه لابد فی آخر الزمان من ظهور رجل من اهل البیت یسمی بالمهدی؛ بدان که مشهور بین تمام مسلمانان در طول زمانها این است که بهطور حتم در آخرالزمان، شخصی از اهلبیت ظهور خواهد کرد. او مهدی نام دارد.»[31]
شیخ ناصرالدین البانی وهابی میگوید: «ان عقیدة خروج المهدی عقیدة ثابته متواترة عنه6 یجب الایمان به لانها من امور الغیب و الایمان بها من صفات المتقین؛ همانا عقیده به خروج مهدی4 عقیدهای ثابت و متواتر از پیامبر اکرم6 بوده که ایمان به آن واجب است؛ زیرا این عقیده از اموری است که ایمان به آن در قرآن، از صفات پرهیزکاران شمرده شده است.»[32]
انتظار ظرفیت و توانایی فراوانی برای تحقّق جامعه آرمانی اسلام ایجاد میکند و رفتارها و برنامهها را بدان سمت سوق میدهد. اگر مفهوم انتظار بهدرستی فهمیده شود، معلوم میگردد که بین انتظار موعود و حیات پویا و ظلمستیزی و ریشهکنی فساد از زمین، ملازمه وجود دارد. روایات فراوانی که فضیلت انتظار و مقام منتظران را بیان میکند، این تصویر زیبا را ارائه کرده است. در پرتو انتظار موعود، حرکتهای اصلاحی شکل میگیرد و به برکت آن، حیات انسانی، مفهوم و جایگاه الهی خود را پیدا کرده و بشر را بهسوی اهداف والای انسانی به پیش میبرد.
امت اسلامی که منتظر و چشمبهراه ظهور و قیام جهانی نجاتدهنده بزرگ و موعود امتها بوده، بایسته است در ابعاد مختلف، این انتظار و آمادگی خود را نشان دهد. البته مرحله نخست «انتظار سازنده»، باور به وجود منجی و اعتقاد به ظهور او و برپاداشت انقلاب جهانی به دست او است. سپس نوبت به اصلاح و همسوسازی رفتارها، گفتارها و پندارها با این اعتقاد و باور است. وقتی انسان حقیقتاً منتظر کسی باشد، تمام رفتارها و سکناتش نشان از منتظربودن او دارد. بهعنوان مثال اگر منتظر مهمان باشد، بیشک خانه را تمیز و مرتب میکند. وسایل پذیرایی را آماده کرده، با لباس مرتّب و چهرهای شاداب در انتظار میماند. چنین کسی میتواند ادعا کند که منتظر مهمان است.
بعضی از بایستهها و وظایف منتظران مهدی موعود4 را چنین میتوان برشمرد:
منتظران واقعی، وضعیت فکری، روحی و عملی خود را بهگونهای سامان میبخشند که با امام مهدی4 و موعود الهی سنخیت داشته باشد. بهطور کلی هر انسانی دارای سه مرتبه وجودی (افکار، صفات و اعمال) است و هیچ انسانی از این قاعده مستثنا نیست. اگر کسی بخواهد به انسان دیگری نزدیک شود، چارهای ندارد جز اینکه بکوشد نوع اعتقاد، باورها، صفات و رفتار خود را به ایشان نزدیک سازد تا از این طریق همراه و پیرو واقعی او باشد.
یکی از وظایف و بایستههای مهم منتظران، آراستن درون با فضایل انسانی و چنگزدن به مکارم اخلاقی است. یعنی، همانطور که قرآن میفرماید: «اگر میخواهید محبوب خدا باشید، تقواپیشگی کنید.»[33] این قانون در مورد حضرت مهدی4 نیز برقرار است.
امام صادق7 میفرماید: «برای صاحبالامر، غیبتی طولانی است؛ در آن دوران هرکس باید تقوا پیشه سازد و به دین خود چنگ زند.»[34]
منتظر حقیقی، کسی است که از یاد و نام محبوب خود غافل نمیشود و پیوسته در فکر و اندیشه او بهسر میبرد. روایت شده وقتی امام موسیبنجعفر7 از امام غایب و نعمت باطنی خدا یاد کرد، فردی پرسید: آیا از امامان کسی غایب میشود؟ فرمود: «نعم یغیبُ عن اَبصارِ النّاس شخصُهُ و لا یَغیبُ عن قُلوبِ المؤمنین ذِکرُهُ و هو الثّانی عَشر منّا؛ بله، شخص او از نگاههای مردم غایب میشود؛ ولی یاد او از دلهای مؤمنان نهان نمیشود و او دوازدهمین نفر از ما است.»[35]
یکی از اوصاف منتظران و شیعیان خالص امام زمان4 مهرورزی و محبّت سرشار به آن حضرت است. پیامبر اکرم6 درباره لزوم دوستی حضرت مهدی4 میفرماید: «مَن اَحَبّ اَن یَلقی اللّه و قَد کَمل ایمانُهُ و حَسُنَ اِسلامُهُ فَلیَتَوَلَّ الحُجّة صاحب الزمان المنتظر؛ هرکس دوست دارد خدا را ملاقات کند در حالی که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد، پس باید دوستدار حضرت حجّت، صاحبالزمان منتظر باشد.»[36]
در روایات زیادی توصیه به صبر و بردباری در دوران غیبت شده و برای منتظران صابر، پاداشها و ثوابهای زیادی بیان شده است. امام صادق7 میفرماید: «من دین الائمة الورع و العفّة و الصلاح و انتظارُ الفرج بالصّبر؛ از آیین امامان تقوا، عفّت، صالحبودن و انتظار فرج با صبر و شکیبایی است.»[37] همچنین روایت شده است: «کسی که منتظر امر ما (ظهور مهدی) باشد و بر آنچه در این راه از آزار و ترس و وحشت میبیند، صبر کند، فردا (روز رستاخیز) در جرگه ما خواهد بود.»[38]
پیروی از فرامین الهی، پافشاری بر شاخصهای زندگی سالم، اجرای حدود الهی، حقمداربودن، تقویت ایمان و اعتقاد و داشتن ثباتقدم در دینداری، گرفتارنشدن در دام بدعتها و انحرافات و… از بایستههای اساسی دوران قبل از ظهور است. رسول خدا6 فرمود: «سوگند به آنکه مرا به حقّ برانگیخت! فرزند بهپاخاسته من، غایب خواهد شد… پس هرکه روزگار غیبت وی را درک کند بر ریسمان محکم دین خدا چنگ زند و بر ابلیس خبیث راهی نگشاید که با افسون شک و تردید، او را از آیین من، دور و از دین من بیرون سازد.»[39]
یکی از وظایف و بایستههای مهم منتظران، شناخت امام موعود4 است. شناخت امام بهحدی ضرورت دارد که در روایات معتبر شیعه و سنّی چنین آمده است: «هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است» (زهادت). این معرفت، هم شامل نام و نسب، هم اوصاف و ویژگیها و هم اهداف و برنامهها میشود.
عرصه سیاست و اجتماع مهمترین میدان بروز و ظهور بایستههای انتظار و مؤثرترین زمینه در جهت جلوگیری از آسیبهای دوران قبل از ظهور موعود است. توجه به بایستهها و وظایف سیاسی و اجتماعی مردم در جوامع اسلامی عبارت است از:
تاریخ، صحنه حضور و نزاع دو گروه حقّ و باطل و دو اندیشه طغیانگری و حقگرایی است: راه حقّ و صلاح، راه پیامبران و صالحان با محوریت ایشان؛ و راه باطل و کفر، راه شیاطین و سردمداران زر و زور و تزویر، با محوریت طواغیت. با ظهور مهدی موعود4 جهان شاهد مصاف نهایی حق و باطل و پیروزی و غلبه حق به رهبری آن حضرت خواهد بود.
انتظار، انسان مؤمن و مسلمان را در مسیر حقمداری قرار میدهد. منتظری که طالب ظهور موعود است، نه تنها حقخواه بوده و از راه باطل اجتناب میکند، بلکه تلاش میکند دیگران نیز در این مسیر حرکت کنند تا فضای جامعه اسلامی را عطر حقیقتمداری فرا گیرد. رسول خدا6 در این زمینه میفرماید: «لا تَزالُ طائفة مِن اُمّتی علی الحَقّ ظاهرین حتّی یأتی امرُ اللّه؛ گروهی از امت من همواره حق را آشکار میکنند تا فرمان خدا (امر ظهور) فرا رسد.»[40]
مهمترین چیزی که در دوران آخرالزمان و عصر پیش از ظهور، رعایت آن بر هر مسلمان طالب ظهور واجب است، حفظ یکپارچگی و اتحاد مسلمانان و پایبندی ایشان به فرمان خداوند مبنی بر اعتصام به حبل الهی و عدم تفرقه است.[41] انتظار موعود حرکت و رفتار مسلمانان را در راستای تحقق جریان مبارک ظهور شکل میدهد تا زمینه مناسب برای فرایند ظهور رقم بخورد.
از مهمترین امور در زندگی محبّان و منتظران قائم4 رعایت حقوق برادران و مسلمانان و کمک به آنان است. انسان منتظر، نمیتواند بهگونهای زندگی کند که نسبت به حقوق دیگران بیتفاوت بوده و در عین حال خود را دوستدار و منتظر مهدی موعود بداند. به همین جهت امام صادق7 وظایف شیعیان را در رابطه با برادران مسلمان خود، چنین معرفی میکند: «آنچه را برای برادر مسلمانت دوست بدار که برای خودت دوست میداری. از خشمگینکردن برادر مسلمان دوری کنی و آنچه را که مورد رضایتش است، انجام دهی و اوامرش را اطاعت کنی. چشم و راهنما و آینه او باشی و… . وقتی چنین کردی، دوستی خود را به دوستی او و دوستی او را به دوستی خود پیوند دادهای.»[42]
در روایتی آمده است گروهی از شیعیان خدمت امام محمد باقر7 رسیده و از ایشان درخواست نصیحت کردند. حضرت فرمود: «از میان شما آنکه نیرومند است، ضعیف را یاری کند و آنکه بینیاز است با نیازمندتان مهربانی ورزد و هر یک از شما دربارة دیگری خیرخواهی کند... اگر شما چنین بودید که به شما سفارش کردهایم و از این حدود تجاوز نکنید و پیش از ظهور قائم ما کسى از شما بمیرد، شهید از دنیا رفته است.[43]
بهصورت کلی میتوان چنین گفت که والاترین هدیه الهی به مردم، آیین کامل، جامع و مقدس اسلام بود که نقشه راه زندگی انسانی در عرصههای مختلف و ابعاد گوناگون وجودی او بهویژه فرهنگ انسانزیستی را دربر دارد. اما متأسفانه امت اسلامی قدر این گوهر ارزشمند را ندانسته، دچار آسیبهای مختلفی شدهاند.
ما در این نوشتار ضمن اشاره به مفاهیم فرهنگ و آسیب به برخی از مهمترین آسیبها در بخش فرهنگی مانند: هضمشدن در پروسه جهانیشدن و جهانیسازی، تفرقه و تقابل بین مذاهب اسلامی، احساس حقارت و خودکمتربینی، ارتداد، سستشدن باورها (انحراف از معارف اسلام)، دنیاگرایی و نگاه اصالتی به دنیا اشاره کردیم.
در ادامه، آموزه انتظار امام مهدی4 را بهعنوان مهمترین راه برونرفت از آسیبهای دوران قبل از ظهور معرفی کردیم. همچنین ضمن تعریف انتظار و بازخوانی ابعاد آن به دو عنصر کلیدی انتظار یعنی: آینده معلوم و حتمی و وظایف و برنامهها پرداخته و با معرفی امام مهدی4 بهعنوان محور وحدت امت اسلامی، بخشی از وظایف مردم و جوامع اسلامی در راستای فرهنگ انتظار را موردبررسی قرار دادیم.
[1] . استاد مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم؛ yousefian313@gmail.com
[2]. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج4، ص334.
[3] . نور/55
[4]. روحالامینی، زمینه فرهنگشناسی، ص91.
[5]. آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ص52.
[6]. معینی، نظریه و فرهنگ، ص97.
[7]. گیدنز، جامعهشناسی، ص36.
[8]. گیدنز، جامعهشناسی، ص36.
[9]. روحالامینی، زمینه فرهنگشناسی، ص17.
[10]. سخنرانی در حرم مطهر رضوی، 1393.
[11]. رعد/11.
[12]. انفال/53.
[13]. روم/30.
[14]. برقی، المحاسن، ج1، ص233.
[15]. مالکوم واترز، 1379، ص66.
[16]. آلعمران/103.
[17]. صدوق، من لا یحضره الففقیه، ج1، ص287.
[18]. همان، ص289.
[19]. همان.
[20]. همان، ج2، ص378.
[21]. همان، ص385.
[22]. راغب، مفردات الفاظ القرآن، ص349.
[23]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص122.
[24]. صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص644.
[25]. نعمانی، الغیبة، ص200.
[26]. نعمانی، الغیبة، ص200.
[27]. صدر، بحث حول المهدی، ص83.
[28]. کنجی شافعی، ص126.
[29]. ابنتیمیه، منهاج السنة، ج8، ص254.
[30]. ابنحجر، فتح الباری، ج6، ص493.
[31]. مبارکفوری، ج6، ص401.
[32]. البانی، مجله التمدن الاسلامی، ش22، ص643.
[33]. آلعمران/76.
[34]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص135.
[35]. همان، ج51، ص150.
[36]. مجلسی، بحارالانوار، ج36، ص296.
[37]. همان، ج52، ص122.
[38]. کلینی، کافی، ج8، ص37.
[39]. شیخ حرّ عاملی، اثبات الهداة، ج4، ص73.
[40]. مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص88.
[41]. آلعمران/103.
[42]. کلینی، کافی، ج2، ص169.
[43]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص122.