اثبات ضرورت امام معصوم در هر زمان بر اساس آیه صادقین
علی مویدی[1]
چکیده
یکی از آیاتی که میتوان از آن، در اثبات ضرورت امام معصوم در هر زمان بهره جست؛ «آیه صادقین» است. این مقاله در پی پاسخ به این سؤال است که دلالت آیه صادقین بر ضرورت امام معصوم در هر زمان چگونه است؟ یافتههای این مقاله عبارتند از: 1.ضرورت امامت و ولایت داشتن صادقان؛ 2.ضرورت وجود امام در هر زمان؛ 3.عصمت صادقان؛ 4.علم لدنّی صادقان به قرآن؛ 5.لزوم همراهی با صادقان در امور مهم نظام اسلامی.
پژوهه پیشرو با روش توصیفی–تحلیلی نگارش یافته است.
واژگان کلیدی: صادقین، عصمت امام، حجّت حیّ، یاران مهدیf، وظایف منتظران.
مقدمه
موعود باوری و اعتقاد به مهدویت، یکی از مشترکات همۀ مذاهب اسلامی است. با وجود این، مهدویت از نگاه شیعی با مهدویت از نگاه اهل سنّت، دارای وجوه افتراقی است؛ از جمله حیات بالفعل امام مهدیf و نیز عصمت و برخوردار بودن از علم لدنّی که از مبانی اندیشۀ مهدویت شیعی است. از جمله آیاتی که میتواند در این زمینه راهگشا باشد، «آیه صادقین» است: Pیا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَO.[2] سؤال اصلی که این مقاله در مقام پاسخگویی به آن است، این که دلالت آیه صادقین بر ضرورت امام معصوم در هر زمان چگونه است؟ همچنین سؤالات فرعی که ذیل آیه، بررسی میشوند؛ عبارتند از: معنا و مصداق صادقان چیست؟ ادلّۀ عصمت صادقان چیست؟ دلیل بر وجود صادق و امام معصوم در هر زمان چیست؟ ارتباط معنایی واژۀ صادقان با امامت و ولایت چیست؟ وظایف مؤمنان در برابر صادقان چیست؟
در زمینۀ آیه صادقین، در تفاسیر فریقین، بهطور مختصر در زمینۀ مفاد آیه، مطالبی بیان شده است. همچنین مقالهای از آقای ایلقار اسماعیل زاده، با عنوان «تفسیر تطبیقی آیه مع الصادقین از دیدگاه فریقین»، نگارش یافته است. امتیاز این مقاله آن است که به این آیه از زوایای مختلف و با رویکرد جدید و نگاه مهدوی، همراه با ابتکار و نوآوری در تفسیر آیه، و نیز نوآوری در فهم واژهها و عبارات آیه پرداخته شده است. در این نوشتار، از روش دادهپردازی توصیفی- تحلیلی و روش تفسیر «قرآن به قرآن» و نیز تفسیر «قرآن به روایات»، بهره برده شده است.
اول. اصطلاح شناسی
در فهم مفاد آیه صادقین، فهم واژگان «صدق» و «مع» از اهمیّت بیشتری برخوردارند. ابن فارس بر این باور است که «صدق» در اصل دلالت میکند بر قوّت در چیزی؛ چه قولی باشد و چه غیر قولی. «شیءٌ صَدق»، یعنی شیء سخت و محکم. راستگویی را به سبب قوّتش، صدق نامیدهاند.[3] علّت قوّت صدق، آن است که صدق، با واقع و حقیقت مطابق است. از این رو، تا ابد، دچار بطلان و زوال نمیشود؛ ولی کذب، برخلاف حقیقت است. لذا دیر یا زود، دچار زوال میشود. فراهیدی میگوید: واژۀ صدق، به کامل از هر چیزی، اطلاق میشود.[4] ابن منظور نیز مینویسد: صدق، جامع اوصاف پسندیده است.[5] صاحب الفروق نیز صدق را به معنای خبر دادن از شیء، آن گونه که هست، میداند.[6] در مورد واژه «مَع» باید گفت: این واژه، اقتضاى جمع بودن دارد یا در مکان یا در زمان و یا در شرافت و رتبه و مقام. همچنین واژه «مع» اقتضاى معنای نصرت و یارى دارد که مضاف الیه او همان یارى شده و منصور است.[7]
امّا در مورد اصطلاح شناسی و کاربرد واژه «صدق» در قرآن، باید گفت: صدق، به گفتار منحصر نیست، بلکه جامع تمام اوصاف عالی مانند ایمان، انفاق، اقامه نماز، زکات، وفای به عهد و صبر است.[8] در آیه دیگر نیز آمده است: صادق کسی است که به خدا و رسولs، داشته باشد و با جان و مالش، در راه خداوند، جهاد کند: Pإِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَO[9] منظور از مجاهده با مال و جان، عمل و به کار گرفتن تمام توان در اجرای تکالیف مالى است، از قبیل زکات و سایر انفاقات واجب، و اجرای تکالیف بدنى، مانند نماز، روزه و حج.[10]
علت انتخاب واژه «صادق»، از میان سایر واژگان و صفات معنوی، با توجه به معانی که برای صدق بیان شد، روشن میشود؛ زیرا این واژه، جامع تمام اوصاف پسندیده است و به کامل در هر چیزی، اطلاق میشود. پس صادق، بهطور مطلق، فقط بر انسان کامل، صدق میکند؛ زیرا همۀ اعمال صالح، زیر مجموعۀ «صدق»، محسوب میشوند. یکی از اهل معرفت گفته است: «از کسی که فرض دائم را انجام نداده، فرض موقت، پذیرفته نمیشود. از او پرسیدند: فرض دائم، چیست؟ گفت: «صدق و از فضایل صدق این است که ایمان از مصادیقِ صدق است و از مصادیقِ سایر طاعات نیست.»[11] رسول خداs فرمودند: «علیکم بالصّدق فانّ الصّدق یهدی الى البرّ و انّ البرّ یهدی الى الجنّة.»[12] پس صدق، ریشۀ همۀ اعمال صالح است و شخص صادق را، بهسوی انجام دادن همۀ اعمال نیک، هدایت میکند. ابن عربی در این زمینه مینویسد:
«صدق، ریشۀ همۀ خوبیها و اساس هر خصلتِ پسندیده و ملاک هر خیر و سعادت است و بهواسطۀ آن، تمام کمالات و مقامات، حاصل میشود؛ چنانکه اگر صدق در فکر، نیّت، قول و عمل، حاصل شود؛ منامات، واردات، احوالات، مشاهدات و مکاشفات، صادق خواهند بود. گویا صدق ریشۀ درختِ کمال و بذر میوۀ احوالات است.»[13]
دوم. دیدگاههای مفسّران در مصداق شناسی «صادقین»
در مورد مصداق «صادقین»، روایات و مفسّران عامه، به اختلاف و تشتّت آرای فراوانی دچار هستند:
4.علی بن ابیطالبA.
این چهار قول، مبنای روایی دارند که سیوطی، نقل کرده است.[14]
امّا قریب به اتفاق مفسّران شیعی، با توجه به روایات متعدد، قائلند که مصداق «صادقین»، اهل بیتb هستند.[20] در ادامه خواهیم دید که با توجه به تامّل در آیه و آیات مرتبط، سخن مفسّران شیعی، قول صحیح در این زمینه است.
سوم.بررسی سیاق آیات مرتبط
سیاق آیات سوره توبه، با «آیه صادقین» ارتباط مستقیم دارد. این سوره مسلمانان را به دو گروه تقسیم میکند: گروه منافقان که پیامبر را در جهاد، همراهی نمیکردند و گروه مؤمنان که پیامبر را، با مال و جانشان، یاری میدادند.[21]
شأن نزول آیات مرتبط با آیه صادقین، در مورد جنگ تبوک با رومیان است[22] که به دلیل دشواریهای آن، مؤمنان در همراهی پیامبرs، سستی و سه نفر از همراهی، تخلّف کردند که مطرود مسلمانان قرار گرفتند تا زمانی که توبه کردند.[23] در آیه مورد بحث، ابتدا خداوند متعال، به پرهیزکاری و سپس به همراهی با صادقان، دستور میدهد که مسلمانان از هرگونه کمک و یاری در دین، از جمله جهاد مالی و جانی به صادقان، دریغ نکنند و چون همراهی با آنان دارای، زحمات فراوانی است، در آیات بعد، پاداش این همراهی بیان میشود:
«سزاوار نیست که اهل مدینه و بادیهنشینانى که اطراف آنها هستند، از رسول خدا تخلّف جویند و براى حفظ جان خویش، از جان او چشم بپوشند! این، به خاطر آن است که هیچ تشنگى و خستگى و گرسنگى در راه خدا به آنها نمىرسد و هیچ گامى که موجب خشم کافران مىشود، برنمىدارند و ضربهاى از دشمن نمىخورند، مگر اینکه به خاطر آن، عمل صالحى براى آنها نوشته مىشود؛ زیرا خداوند، پاداش نیکوکاران را تباه نمىکند. هیچ مال کوچک یا بزرگى را انفاق نمىکنند، و هیچ سرزمینى را نمىپیمایند، مگر اینکه براى آنها [پاداش] نوشته مىشود تا خداوند آن را بهعنوان بهترین اعمالشان پاداش دهد».[24]
با توجه به سیاق آیات قبل و بعد، روشن شد که اوّلین مصداق صادقان و قدر متیقّن آن، پیامبر اکرمs است؛ چون آیات قبل از آیه صادقین، در مورد تخلّف از دستورهای پیامبرs و آیات بعد در مورد پاداشِ همراهی با پیامبرs است؛ سایر مصادیق صادقین نیز باید هم سنخ پیامبرs باشند؛ زیرا سنت خداى تعالى در کلامش بر این منوال است که به دلیل تعظیم و اکرام پیامبرs، ایشان و مؤمنان را در یک لفظ جمع نمیکند؛ چنانکه مىفرماید: Pآمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَO[25] و یا مىفرماید: Pیَوْمَ لا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُO[26]
چهارم.لزوم عصمت صادقان
شواهد و قرائن آیه دلالت دارند که مصداق صادقین، باید از سنخ معصومان و رهبران جامعۀ اسلامی باشند. این قرائن عبارتند از:
پنجم.ضرورت وجود صادق در هر زمان
خدای تعالی، مؤمنان را به همراهی با صادقان و معصومان امر کرده، و این امر، امری وجوبی است؛ چنانکه یکی از مصادیق آن، معیّت با رسول اکرمs در جنگهاست که واجب بوده است. پس وقتی معیّت با معصوم، واجب شد، باید در هر زمان، حدّاقل یک نفر از صادقان، وجود داشته باشد، تا این امر و تکلیف الاهی، معنا یابد و قابلیّت اجرا داشته باشد؛ چون مقدمۀ امر واجب، خود، واجب است. پس وجوب همراهی، به وجود صادقین مشروط است.[30]
بر این اساس، استعمال «صادقین» بهصورت جمع درست است که بر تعدّد صادق، دلالت دارد؛ ولی بر این مطلب دلالتی ندارد که در هر زمان، ضرورت داشته باشد، جمعی صادق وجود داشته باشد؛ بلکه همین که در هر زمان تا قیامت، فردی از آنان در امت، وجود داشته باشد، استعمال جمع، صحیح خواهد بود. و اگر گفته شود: چنانچه منظور، وجود یک صادق در هر زمان است؛ باید لفظ مفرد آورده میشد؛ در پاسخ میگوییم: اگر لفظ صادق به صورت مفرد میآمد، آن وقت، فقط رسول خداs، به ذهن متبادر میشد؛ خصوصاً با توجه به سیاق. لذا تعدد صادق در طول زمان از آن استفاده نمیشد و این تعدد به ذهن مخاطب متبادر نمیگردید.
اگر گفته شود: این امر مختص زمان رسول اللهs است و مراد این است که به طریقۀ صادقین عمل کنید و ضرورت ندارد در هر زمان صادقین وجود داشته باشند؛ در پاسخ میگوییم: به دلایل مختلف، این ادّعا باطل است:
فخر رازی پس از استدلال به لزوم وجود عصمت صادقان و ضروت وجود صادقان در هر زمان، میگوید: ما اعتراف میکنیم که در هر زمان وجود معصوم ضرورت دارد؛ ولی آن معصوم، «مجموع امت» است؛ یعنی «اجماع امت»، از خطا معصوم است و معصوم یک نفر از امت نیست؛ چون این امر در صورتی ممکن است که مؤمنان، شخص معصوم را بشناسند؛ ولی مؤمنان به وجود چنین شخصی جاهلند و فرد معصومی را نمیشناسند و اگر مؤمنان، به همراهی با او، امر شوند تکلیف ما لا یطاق است. پس مراد از صادقین، وقتی شخص معیّنی نبود، مجموع امت خواهد بود و دلالت دارد که سخن مجموع امت، حق و صواب است.[32]
اوّلاً، در بطلان سخن فخر رازی که مصداق «صادقین» را اجماع میداند، میگوییم:
ثانیاً، در مورد اینکه مصداق معصوم در روایات نبوی، ذکر نشده است، باید گفت: رسول خاتمs در روایات عامه و خاصه، مصادیق معصومان را ذکر کردهاند؛ چنانکه از حدیث متواتر ثقلین[33] و آیه تطهیر، عصمت اهل بیت پیامبرs اثبات میشود.[34] همچنین در کتابهای روایی در مورد اینکه اهل بیت پیامبرs، مصداق صادقان هستند، روایات فراوانی آمده است؛ از جمله:
ألف) أمیر المؤمنینA در ایّام خلافت عثمان، در خلال سخنانش در جمع مهاجران و انصار درمسجد فرمودند:
«شما را به خدا سوگند مىدهم، آیا مىدانید هنگامى که خدا آیه Pیا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَO را نازل کرد، سلمان گفت: اى رسول خدا! آیا منظور از آن عام است یا خاص؛ پیامبرs فرمود: مأموران به این دستور همه مؤمنانند؛ اما عنوان صادقین، مخصوص برادرم، علىA و أوصیای بعد از او تا روز قیامت است. [آیا این را میدانید]؟! هنگامى که علىA این سؤال را مطرح کرد، حاضران گفتند: آرى، این سخن را از پیامبرs شنیدیم.O[35]
ب) امام کاظمA میفرماید: «دلیل بر اینکه اهل بیتb، مصداق صادقین هستند، آیه مباهله است:[36] Pفَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا و أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبینO[37]
ج) ابن شهر آشوب از تفسیر أَبِی یوسف یعقوب بن سُفْیان، از مالک بن أَنَس، از نافع، نقل میکند که عبدالله بن عُمَر گفت: Pیا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَO؛ «أَمَرَ اللَّهُ الصَّحَابَةَ أَنْ یَخَافُوا اللَّهَ» ثُمَّ قَالَ: Pوَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَO «یَعْنِی مَعَ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ».[38]
بنابراین، سخن فخر رازی مبنی بر اینکه در روایات فرد معصومی برای امت خاتم، معرّفی نشده؛ از اساس باطل است و مخالف با نصوص فراوانی است که دلالت دارند اهل بیتb، از هرگونه خطا و گناهی معصوم و مبرّا هستند و نیز مخالف روایاتی است که میگویند فقط آنان مصداق صادقین هستند.
ششم. لزوم علم لدنّی صادقان به قرآن
یکی از اوصاف قرآن، صدق است: Pوَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَO.[39] مراد از «آوردن صدق»، آوردن قرآن یا به تعبیر دیگر، دین حق است و مراد از «تصدیق به آن»، ایمان آوردن به آن است و مراد از «کسى که آن را آورده»؛ رسول خداs است.[40] قرآن، صدق است؛ زیرا تنها کتابی است که تمام معارف آن، مطابق حق است و باطل در آن راه ندارد.
بنابراین، صادق مطلق و صادق کامل از نگاه قرآن، کسی است که دین اسلام را آنگونه که در لوح محفوظ است، علم داشته باشد؛ یعنی در مرحلۀ نظری به تمام معارف و حقایق قرآنی علم داشته باشد؛ زیرا چنانکه «گفتار»، کار زبان است، «افعال»، «احوال»، «اخلاق» و «علوم»، گفتار اعضا، جوارح و قلب است و صادق کامل، باید همۀ باورها و اعتقاداتش و برداشتهایش از معارف دینی و دستورات دینی را که به مردم تعلیم میدهد؛ همه مطابق واقع و حقیقت قرآن باشد تا در عقاید و معارف خود، صادق باشد و این جز از طریق علم لدنّی، حاصل نمیشود. همچنین در مرحلۀ عملی و اخلاقی، به تمام آنچه علم دارد، عمل کند؛ یعنی «صدق زبانی» خود را «تصدیق عملی» کند. به عبارت دیگر، قرآن مجسّم یا قرآن ناطق باشد؛ زیرا از نگاه قرآن، صادق واقعی کسی است که به آنچه ایمان و اقرار دارد، در مقام عمل، پایبند باشد. و در حقیقت صادق کامل هم باید به قرآن علم لدنّی داشته باشد و هم از عصمت بهرهمند.
هفتم. لزوم امامت و ولایت داشتن صادقان
مصداق «صادقین»، همان صاحبان امر و والیان امور مسلمین هستند؛ زیرا اوّلاً، مصداق صادقان، معصومانb، هستند، و معیّت بدون قید و شرط با آنان نیز بر این معنا، دلالت دارد؛ ثانیاً، در واژه شناسی «مع» گفتیم که این واژه، بر نصرت مضاف الیه خود دلالت دارد و از طرفی، فعل امر «کونوا»، نیز بر وجوب این نصرت و معیّت دلالت دارد. پس معیّت با صادقان، به معنای وجوب نصرت معصومان در جهاد با دشمنان دین است و این امر جز با امامت و حاکمیّت آنان، سازگار نیست. پس وجوب نصرت صادقان، بر امامت و ولایت آنان دلالت دارد؛ زیرا وجوب نصرت و اطاعت، فرع بر ولایت و امامت است و تا فرد، امامت و ولایت نداشته باشد، اطاعت و نصرتش واجب نمیشود. پس آنان، مُطاع و مؤمنان، مطیع هستند و اطاعت و معیّت بدون قید و شرط، فقط از آنِ معصومان، یعنی پیامبر اکرمs و اولوا الامرb است: Pأَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمO [41]بنابراین، صادقان، امام و ولیّ امر مسلمین هستند. لذا به سبب ولایتی که دارند، جهادی که با اذن ایشان باشد و فرماندهاش به حکم ایشان، نصب شده باشد؛ «جهاد فی سبیل الله» است؛ وگرنه «جهاد فی سبیل طاغوت»، خواهد بود. از اینرو بر مردم واجب است با امام و ولیّ جامعه بیعت کنند؛ بدین معنا که فرد با بیعت با ولی، جان و مال خود را برای نصرت او و پیروی از او میفروشد و متعهد میشود ضمن اطاعت از او با جان و مالش از او حمایت کند.
علت انتخاب واژه صادق، از میان سایر واژگان و صفات معنوی برای حاکم جامعۀ اسلامی، با توجه به معانی که برای صدق بیان شد؛ روشن میشود؛ زیرا این واژه، جامع تمام اوصاف پسندیده است و به کامل در هر چیزی، اطلاق میشود. پس صادق، بهطور مطلق، فقط بر انسان کامل، صدق میکند. بهکار بردن وصف صادق، در آیه مذکور، در واقع بیان تعریف جامع و مانع، برای رهبران امت اسلام است؛ زیرا اوّل، آخر، ظاهر و باطن دین، «صدق» است و همۀ اعمال صالح، زیر مجموعۀ «صدق»، محسوب میشوند.
چنانکه در آیهای دیگر، ولی به وصف نماز و زکات-که از مهمترین مصادیق صدق عملی است- معرفی میشود: Pإِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونO![42] بنابراین، دین اسلام در صورتی بر سایر ادیان، غالب میشود که «حزب خداوند» باشد، و در صورتی حزب خداوند است که ولیّ الله و رهبر صادق، در رأس امت اسلام حاکمیت داشته باشد. بر همین مبنا دانسته میشود که چرا تا زمان ظهور حضرت بقیةالله، این هدف دست نایافتنی است: چون محور دین حق، رهبر صادق و معصوم است که نزول نصرت الاهی و پیروزی بر دشمنان را به دنبال دارد: Pهُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونO.[43]
مهمترین ویژگی، برای امامت و رهبری امت، «صدق عملی» است و تقییدِ حکمِ وجوب معیّت و همراهی، بر وصف «صادقین»، به علّیت آن مشعر است؛ یعنی علت وجوب همراهی با صادقان، صدق آنان است؛ چون آنان مقتدا، الگو و قائد امت هستند و باید جلودار امت باشند. لذا باید در راه خداوند متعال پیشاپیش امت، حرکت کنند و از ایثار با ارزشترین سرمایههای خود، یعنی جان و مالش در راه خدا، دریغ نکنند تا امت هم، به آنان اقتدا کند. بنابراین، جهاد مالی و جانی، بهترین معیار برای تشخیص رهبران الاهی از رهبران نفاق پیشه است. قرآن نیز وجود چنین افرادی را در جامعه، مصداق لطف پروردگار به مردم میداند، تا در مقابل خطرناکترین دشمن اسلام، یعنی منافقان بایستند و مردم را به سعادت دنیوی و اخروی، هدایت کنند: Pوَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ ... وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌO.[44] این آیات در ابتدا از رهبران منافق میگویند، مبنی بر این که اگر منافقان به حکومت برسند، موجب گسترش ظلم و فساد در زمین میشوند و در ادامه به رهبران صادق و صالح، یعنی امیر المؤمنینA و جریان «لیله المبیت»، اشاره میکنند که دارای صدق عملی هستند و لذا جانشان را به جهت کسب رضایت الاهی فروختهاند و وجود چنین رهبرانی، مصداق لطف پروردگار به امت است. از اینرو در ادامه، مردم را به ورود به دژ و قلعه ولایت ایشان دعوت میکند که این کار موجب امنیّت، صلح و آرامش امت میشود و امّت را از پذیرش ولایت منافقان که به منزلۀ تبعیّت از گامهای شیطان است؛ بر حذر میدارد.
لذا علت برخوردار شدن حضرت داوودA از حکومت، حکمت و علم لدنی، صدق عملیاش، یعنی جهاد در راه خدا و قتل سران کفر، بوده است:Pوَ قَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَ ءَاتَئهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءO[45] از طرفی سنتهای الاهی، قابل تغییر و تبدیل نیستند. پس، از میان صحابۀ پیامبر اسلام، شایسته ترین فرد برای خلافت و اوّلین مصداق «صادقین»، امیرالمؤمنین بوده است؛ به سبب صدق عملی ایشان، یعنی جهاد مالی و جانیاش در راه خدا و به هلاکت رساندنِ سران کفر.
هشتم. لزوم همراهی با صادقان در امور مهم نظام اسلامی
واژه «مع»، چنانکه ذکر شد، اقتضای جمع بودن در مکان یا زمان دارد و از طرفی معیّت و همراهی جسمانی و همیشگی با صادقان ممکن نیست. بنابراین، مراد همراهی با آنان در جاهایی است که بقای جامعۀ اسلامی و دین خداوند، به آن بستگی داشته باشد؛ مانند جنگ، حج، نماز جمعه و تبلیغ دین: Pإِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذَا کَانُواْ مَعَهُ عَلىَ أَمْرٍ جَامِعٍ لَّمْ یَذْهَبُواْ حَتىَ یَسْتَئذِنُوهُO.[46] مقصود از «امر جامع»، امرى است که خود به خود، مردم را دور هم جمع مىکند، تا درباره آن بیندیشند و مشورت کنند و سپس تصمیم بگیرند؛ مانند جنگ.[47]
بر این اساس، وظیفۀ مؤمنان در عصر حضور صادقان، شرکت در جنگ، نماز جماعت، نماز جمعه، حج و تبلیغ دین، با محوریت صادقان است و از طرفی، این تکلیف به عصر حضور منحصر نیست، بلکه در زمان غیبت آنان نیز این تکالیف باقی است؛ زیرا رعایت تقوا و تکلیف وجوبی معیّت با صادقان، اطلاق دارد. و لذا در همۀ زمانها و مکانها تا قیامت، بر مکلفان واجب است؛ چنانکه اجماع مسلمین است که خطابات قرآنی و تکالیف دینی در همۀ زمانها و مکانها، جاری و ساری است. پس همانطور که در عصر حضور صادقان، اطاعت و معیّت با نایبان و جانشینان خاص صادقان در امور دینی، اجتماعی، نظامی و سیاسی، واجب است؛ در عصر غیبت ایشان اطاعت از نایبان عام ایشان و معیّت با آنان واجب و به منزلۀ اطاعت و معیّت با صادقان است. پس مهمترین وظیفۀ منتظران که زمینه ساز ظهور امام مهدیf میشود؛ همراهی با ولیّ فقیه و نصرت او در امور مهم عبادی، سیاسی و اجتماعی است که بقای نظام اسلامی به آنها بستگی داشته باشد.
نتیجه
با تامّل در «آیه صادقین» و تفسیر قرآن به قرآن آن آیه، دانسته شد که در هر زمان، یک نفر از صادقین، بر کره زمین، حیات دارد. او از عصمت و علم لدنّی برخوردار و در واقع، او امام و ولیّ امر مسلمین است و با توجه به آیه تطهیر و روایات خاصه و عامه، او از اهل بیت پیامبرs است و مذاهب اسلامی، مصداقی برای این فرد، سراغ ندارند، جز مذهب شیعه اثناعشری، و آن، حضرت مهدیf است که از عترت پیامبرs است. با توجه به اینکه حق از امت اسلام، خارج نیست؛ مدّعای امامیّه ثابت میشود. پس وظیفۀ منتظران و یاران ایشان، آن است که تقوای الاهی، پیشه سازند و به دستورهای کتاب آسمانی، عمل کنند و او را با مال و جان خود یاری دهند و مصاحب و همراه او در اموری باشند که بقای نظام اسلامی به آن بستگی دارد؛ مانند جهاد، حج، نماز جمعه و جماعات و تبلیغ دین و در زمان غیبت ایشان، این امور را با محوریّت، نایبان عام ایشان، یعنی فقهای جامع الشرایط، انجام دهند.
[1] . دانش آموخته سطح 4 مهدویت گرایش قرآن حدیث مرکز تخصصی مهدویت؛ Alim313@chmail.ir
[2]. توبه: 119.
[3]. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج3، ص339.
[4]. فراهیدى، کتاب العین، ج5، ص56؛ فیروز آبادى، القاموس المحیط، ج3، ص343.
[5]. ابن منظور، لسان العرب، ج10، ص196.
[6]. عسکرى، الفروق فی اللغة، ص39.
[7]. راغب اصفهانى، مفردات ألفاظ القرآن، ص771.
[8]. Pوَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ ... وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى ... وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُواO (بقره: 177).
[9]. حجرات: 15.
[10]. طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 17، ص 493.
[11]. نظام الاعرج، تفسیر غرائب القرآن، ج 3، ص534.
[12]. ابوالفتوح رازى، تفسیر روض الجنان، ج10، ص77.
[13]. ابنعربى، تفسیر ابن عربى، ج1، ص274.
[14]. سیوطى، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، ج3، ص289.
[15]. فخر رازى، التفسیر الکبیر، ج16،ص166.
[16]. قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج8، ص288.
[17]. همان.
[18]. نظام الاعرج، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج3، ص542.
[19]. همان.
[20]. قمى مشهدى، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب،ج5، ص568.
[21]. «هر وقت سورهای نازل میشود که به خداوند ایمان بیاورید و همراه پیامبر جهاد کنید، منافقانی که توانایی جهاد دارند از تو اجازه میخواهند و میگویند: بگذار ما با قاعدین [آنها که از جهاد معافند] باشیم. آنها راضی شدند که با متخلفان باشند و بر دلهای آنان مهر زده شده از این رو نمیفهمند ولی پیامبر وکسانی که به او ایمان آوردهاند، با اموال و جانهای خود جهاد کردند و همه خیرات دنیا و آخرت برای آنهاست و آنها همان رستگارانند» (توبه: 86-89).
[22]. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج5، ص121.
[23]. توبه: 117و118.
[24]. توبه: 120و121.
[25]. بقره: 285.
[26]. تحریم: 8.
[27]. نظام الاعرج، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج3، ص543.
[28]. عنکبوت: 8.
[29]. ر.ک: شیخ مفید، تفسیر القرآن المجید، ج1، ص 275.
[30]. «أنه تعالى أمر المؤمنین بالکون مع الصادقین، و متى وجب الکون مع الصادقین فلا بد من وجود الصادقین فی کل وقت ... أمر بموافقة الصادقین، و نهى عن مفارقتهم، و ذلک مشروط بوجود الصادقین و ما لا یتم الواجب إلا به فهو واجب، فدلت هذه الآیة على وجود الصادقین» (فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج16، ص166).
[31]. همان، ص167.
[32]. همان.
[33]. سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج2، ص60 و ثعلبی، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)،ج3، ص163.
[34]. «أخرج الترمذی و الحاکم و صححاه و ابن جریر و ابن المنذر و ابن مردویه و البیهقی فی سننه من طرق عن أم سلمة رضی اللّه تعالى عنها قالت فی بیتی نزلت Pإنما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیتO و فی البیت فاطمة و علی و الحسن و الحسین فجللهم رسول اللّهs بکساء کان علیه ثم قال: هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا» (آلوسی، روح المعانی، ج11، ص195 و سیوطی، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، ج5، ص198).
[35]. حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج2، ص280.
[36]. کفعمی، البلد الأمین، ص 266.
[37]. آل عمران: 61.
[38]. ابن شهر آشوب مازندرانى، مناقب آل أبی طالب، ج3، ص92.
[39]. زمر: 33.
[40]. طباطبایی، تفسیر المیزان، ج17، ص394.
[41]. نساء: 59.
[42]. مائده: 55-56.
[43]. توبه: 33.
[44]. «و از مردم کسی است که گفتارش در زندگى دنیا تو را به شگفت مىآورد و خدا را بر آنچه در دل دارد، گواه مىگیرد؛ در حالى که سرسختترین دشمنان است و چون به ولایت برسد، در زمین به راه افتد تا در آن فساد و کشت و نسل را نابود کند و خداوند فساد را دوست ندارد. ... و از مردم کس هست که جان خود را براى خشنودى خداوند مىفروشد [مانند علىA که در شب هجرت در جاى پیامبرs خوابید]، و خداوند به بندگان دلسوز و مهربان است. اى کسانى که ایمان آوردهاید! همگى در تسلیم و طاعت [خدا] درآیید و پیروى از گامهاى شیطان نکنید، که او براى شما دشمنى آشکار است» (بقره: 204-208).
[45]. بقره: 251.
[46]. نور: 62.
[47]. طباطبایى، تفسیر المیزان، ج15، ص231.
منابع
قرآن کریم.