Mahdavi Studies

Mahdavi Studies

Documentary review and analysis of the mediation of the hadith "Whoever knew of this command, then left it for him to wait for it", according to Faraj.

Author
Student of level 4 at the Mahdism Specialized Center in Qom
Abstract
This article is centered on a speech of Imam Sadiq to one of his companions, who considered relief in the opening of worldly affairs, and the Imam corrected his view: "Whoever knows this matter of Imamate, has found relief because of his expectation." He had a minimal and superficial view of Faraj; While with a maximal and path-opening view of Faraj, its high position is revealed from the perspective of the imams, naturally, the meaning of Faraj in its comprehensive form, which is the foundation and foundation of all Mahdavi's thoughts, will be explained and its relationship with expectation will be revealed. This writing is organized by descriptive, analytical method and using library resources. The findings of the research show that there are stages and levels for Faraj that can be imagined based on the above-mentioned narrative on two levels of the levels of Faraj, at the same time, two stages are mentioned: the first level, which has a "minimum view" and the lowest rank, is Faraj In worldly affairs, and the second stage of it, which is the "maximum look" at Faraj, is indeed the Faraj of the Hereafter, which according to Imam Masoom is considered praiseworthy and will have an educational effect for those who are waiting, and by explaining this stage, the meaning of Faraj becomes clear.
Keywords

بررسی سندی وتحلیل دلالی حدیث «مَنْ عَرَفَ هَذَا الْأَمْرَ فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ لِانْتِظَارِه»، برمراتب فرج

محمد جواد یعقوبیان[1]

چکیده

 این مقاله با محوریت سخنی از امام صادقA است به یکی از یارانش که وی فرج را در گشایش امور دنیوی می‌دانست و امام دیدگاه او را تصحیح فرمود: «هرکس این امر امامت را بشناسد، به سبب انتظارش فرج یافته است.» وی نگاهی حداقلی و سطحی به امر فرج داشت؛ درحالی‌که با نگاه حداکثری و راه‌گشا به امر فرج، جایگاه والای آن، از منظر ائمه آشکار می‌گردد، طبعاً معنای فرج در شکل جامع آن که زیر بنا واساس تمام تفکرات مهدوی است، تبیین و رابطه آن با انتظار آشکار خواهد شد. این نوشتار با روش توصیفی، تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای سازماندهی شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند برای فرج مراحل ومراتبی قابل تصور است که با مبنا قرار دادن روایت یاد شده به دو مرتبه از مراتب فرج، در ضمن دو مرحله اشاره می‌شود: مرتبه اول که «نگاه حداقلی» و پایین‌ترین رتبه را دارد، عبارت است از فرج در امور دنیوی، و مرحله دوم آن که «نگاه حداکثری» به فرج است، همانا فرج اخروی است، که از نظر امام معصوم ممدوح شمرده شده و برای منتظران اثر تربیتی خواهد داشت، و با تبیین این مرحله، معنای امر فرج روشن می‌شود.

واژگان کلیدی: مهدویت، حدیث، فرج، مراتب فرج، انتظار.

 

مقدمه

«امر فرج» یکی از مفاهیم مهم و اساسی در مهدویت است که معتقدان به آن، همواره به دنبال شناخت معنای آن بوده‌اند. زمانی که پیروان مکتب اهل بیتb از سوی حکام جور به فشارهای سیاسی و اجتماعی دچار می‌شدند، از امام خود در زمینه زمان تحقق وعده الاهی سؤال می‌کردند: «متی الفرج؟» و سؤال معتقدان به فرج، بیش‌تر به آگاهی از زمان قیام و فرا رسیدن زمان حکومت فردی از اهل بیت ناظر است که امر فرج توسط او محقق می‌گردد. از این رو، وقتی از امام باقرA سؤال می‌کنند «متی الفرج؟»؛ امام در پاسخ، ذهن را متوجه شخصیتی غیر از خود می‌‌کنند. ابابصیر، امام باقرA را در حج یا عمره زیارت کرد و گفت: سالیان فراوانی از عمرم را سپری کردم و معلوم نیست دوباره شما را بتوانم زیارت کنم. ممکن است به من خبر دهید فرج چه وقت خواهد بود؟ امام فرمود: «فَقَالَ إِنَّ الشَّرِیدَ الطَّرِیدَ الْفَرِیدَ الْوَحِیدَ الْمُفْرِدَ مِنْ أَهْلِهِ الْمَوْتُورَ بِوَالِدِهِ‏... وَ اسْمُهُ اسْمُ نَبِیٍّ فَقُلْتُ أَعِدْ عَلَیَّ فَدَعَا بِکِتَابٍ أَدِیمٍ أَوْ صَحِیفَةٍ فَکَتَبَ لِی فِیهَا[2]؛ همانا فرج با آن رانده شده و آواره تنها ودور از اهلی است که هم‌نام پیامبر است..‏.».

اما آنچه رهبران دینی بر خود لازم می‌دانند، بیان حقایق کلی است که در هر زمان برای پیروان راه گشا باشد. مقوله فرج نیز از این دسته است. در روایت ابابصیر از امام صادقA، حضرت در جواب سؤال از وقت فرج، به جای پاسخ به زمان آن یا توسط چه کسی؛ با نفی نگاه حد اقلی به مقوله فرج، معنای حقیقی فرج را تبیین می‌کنند.

 لذا مسئله اصلی، بیان «مراتب و حقیقت» فرج از دیدگاه روایات با توجه به حدیث ابابصیر از امام صادقA است: «عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِA جُعِلْتُ فِدَاکَ مَتَى‏ الْفَرَجُ‏ فَقَالَ یَا أَبَا بَصِیرٍ وَ أَنْتَ مِمَّنْ یُرِیدُ الدُّنْیَا مَنْ عَرَفَ هَذَا الْأَمْرَ فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ لِانْتِظَارِه[3]».

براساس این روایت، امامA برای امرفرج مرتبه بلندی از فرج را که نشان دهنده حقیقت آن است، بیان می‌کند. البته مرتبه‌ای از فرج همان است که از منظر راوی فرج درگشایش امور دنیوی است: «انت ممن یرید امر الدنیا»؛ اما امام این بینش و نگاه سطحی و حد اقلی به امر فرج را تصحیح کرده و مرحله‌ای کامل و نگاهی والا و حداکثری به فرج را مطرح کرده و مورد توجه پیروان قرار می‌دهند.

ضرورت این تحقیق از این روست که منتظران حقیقی را متوجه این مهم کند که نگاه حد اقلی به امر فرج را از خود دور کنند. اگر چه مرتبه اول از انتظار فرج که عبارت از آرزوی گشایش در امور دنیوی است، و خود نیز مرتبه نازله‌ای از مراتب انتظار است؛ در پاره‌‌ای از ادعیه و روایات مورد توجه قرار گرفته و این‌‌گونه دعا می‌کنیم: «اللهم اکشف به همنا و غمنا»؛ با توجه به بعضی روایات که این نوع نگاه به فرج، مورد نکوهش و یا نگاه حداقلی و سطحی به انتظار فرج شمرده شده است؛ جامعه منتظر باید به حقیقت امر فرج نگاه حد اکثری مورد نظر ائمه اطهار را داشته باشد.

هدف آن است که با نگاه به این حدیث و احادیث هم خانواده‌‌اش، نسبت به امر فرج با تبیین مراتب آن برای خواننده تبیین درستی حاصل شود.

در تبیین حدیث مذکور شارحان حدیث کافی به همین مقدار بسنده کرده‌اند که امام به فرج اخروی اشاره کرده و فرج دنیوی را مورد نکوهش قرار داده‌اند.[4] مؤلف کتاب مکیال المکارم در این زمینه به توضیحی مختصر بسنده کرده که چون مقصود از فرج یاری اوست، این مقصود با انتظار فرج حاصل است[5] و مؤلف «کتاب ده انقلاب در یک انقلاب» برداشت نسبتا خوبی از حدیث کرده، مبنی بر این‌که امام می‌خواهد بفرماید برداشت خود را از فرج تصحیح کنید وفرج را برای رسیدن به امور دنیوی نخواهید.[6] اما شواهدی از احادیث دیگرکه چرا این نوع برداشت از فرج، نگاه سطحی است؛ ارائه‌ نمی‌شود، و مقالاتی مانند مقاله آقای مهدی نیلی پور[7]، با عنوان «مراتب انتظار فرج»، با نگاه به این حدیث نگاشته شده که دراغلب آن ها مراتب انتظارفرج را به گشایش در امور شخصی، امور مؤمنان، آحاد انسانی، امور جامدات، امور انبیا وآل رسول، امورملکوتیان ..تقسیم کرده‌اند؛ اما کم‌تر به معنای حقیقی فرج با رویکرد به این روایت توجه شده است. در مجموع آن چه در رابطه با این حدیث نگاشته شده است، کمتر مفاهیم کلمات، احادیث هم خانواده و بیان بزرگان در ذیل حدیث مورد توجه قرار گرفته است، تفاوت و تمایز مقاله پیش رو ذیل چند محور است:

  1. توجه به مفاهیم به کار رفته در روایت ابابصیر؛
  2. رویکرد و توجه به خانواده حدیثی؛
  3. توجه به دیدگاه ائمهb و بزرگان در زمینه مراتب فرج، که ضمن تبیین مراتب آن، نگاه حداکثری مورد نظر ائمه به امر فرج، آشکار می‌گردد؛
  4. توجه به سؤالات فرعی: آیا فرج در سامان‌دهی امور دنیوی در ادعیه و زیارات به کار نرفته است ؟ بین فرج و انتظار چه رابطه‌ای است؟ آیا نوع نگاه ما به انتظار در تحقق فرج دخالتی دارد؟

این پژوهش، ضمن بررسی روایت ابا بصیر از امام صادقA از منظر ذکر منابع اولیه و اختلاف نسخه‌ها و اعتبار آن‌ها، با کمک کتاب‌های لغت، معنای ظاهری آن را روشن کرده و با استفاده از دیدگاه مفسران حدیث، و عرضه محتوایی آن بر مسلمات قرآن و سنت، حقیقت معنای فرج را روشن و نگاه حداکثری به معنای فرج را که مورد توقع ائمه است؛ تبیین کرده است.

اول.متن حدیث

این روایت به طور مرفوعه در منابع متقدم، مانند کافی و نعمانی ذکر شده است:[8]

  1. با سند مرفوعه از شیخ کلینی:

«عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِA جُعِلْتُ فِدَاکَ مَتَى‏ الْفَرَجُ‏ فَقَالَ یَا أَبَا بَصِیرٍ وَ أَنْتَ مِمَّنْ یُرِیدُ الدُّنْیَا مَنْ عَرَفَ هَذَا الْأَمْرَ فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ لِانْتِظَارِه[9]‏»ِ

بعد از قرن پنجم، از ذکر این حدیث در منابع روایی اثری دیده نشد تا این که در قرن دوازدهم مجلسی در بحار آن را نقل می‌کند.

انتساب کتاب الکافی، به محمد بن یعقوب کلینی[10]، و الغیبه، به ابی زینب محمد بن ابراهیم، نعمانی[11] بدیهی است.

 سند روایت از دو رو دارای اشکال است: اول به این دلیل که راوی که علی بن محمد است، حدیث را «مرفوعه» ذکر می‌کند؛ یعنی واسطه‌ها را نقل‌ نمی‌کند[12] و دیگر به دلیل وجود علی بن ابی حمزه بطائنی در سلسله روات حدیث است که در زمینه توثیق یا تضعیف روایات این راوی بین رجالیان اختلاف است. بعضی روایاتش را توثیق وگروهی تضعیف وگروهی از رجالیان، به تفصیل قائل هستند که اگر احراز شود روایت را قبل از واقفی شدنش گفته است، مورد پذیرش می‌باشد؛ اما اگر بعد وقف باشد، مورد قبول نیست[13]، وبر فرض ثابت شود علی بن ابی حمزه این روایت را قبل وقف مطرح کرده، باز هم روایت ضعیف است؛ چرا که مرفوعه است؛ در عین حال، به جهت وجود احادیث هم خانواده، مضمون حدیث قابل توجه است.

دوم.بررسی واژگان روایت ابا بصیر

در مورد روایت مذکور، در حوزه عمل اگر چه در حجیت آن بین علما تردید است؛ حدیثی است که با یافته هاوآموزه‌های دینی مبنی بر شناخت امام در دوران غیبت، که راهی است برای برخورداری از منافع دوران فرج؛[14] سازگاری دارد و نمی‌توان آن را نادیده گرفت. لذا صحت محتوای آن با معیارهای مقبول، ما را به باور آن متقاعد می‌سازد. حدیث یاد شده در یکی از حوزه‌های مهم مسلمانان، خصوصاً شیعه ما را بر آن می‌دارد که به بررسی محتوای آن بپردازیم وبرای روشن شدن محتوا و دلالت آن به شناسایی مفاهیمی، از قبیل، فرج، عرف، الامر، انتظار و بررسی تحلیلی جمله «انت ممن ترید الدنیا» و جمله «فقد فرج عنه لانتظاره» در ضمن دو مرحله نیاز می‌باشد تا بتوان درستی این خبررا در تبیین مراتب فرج و حقیقت آن، با نگاه به روایات دیگر مورد سنجش و پژوهش قرار داد.

الف.فرج

«فرج»، «یدلُّ على تفتُّح فی الشّی‏ء»[15]؛ به معنای  برطرف شدن چیزی است و وقتی در شیء گشایش پیش می‌آید، به آن «فرج» می‌گویند. لغویان این واژه را در چند معنا به کار برده‌اند که نمامی آن معانی به گشایش در امور بر می‌گردد. مثلاً به باز شدن در چنین اطلاق شده است: «فَرَجَ‏ البَابَ: فَتَحَه[16]». گاهی این گشایش در برطرف شدن غم وگرفتاری است: «اللَّهُمَّ مِنْ قِبَلِکَ الرَّوْحُ وَ الْفَرَجُ‏[17] هو بفتحتین: انکشاف الغم‏الفَرَج‏: ذهاب الغم[18]».

ب.عرف

ابن فارس لغت شناس دقیق، در شناسایی ریشه این لغت می‌نویسد: «العین و الراء و الفاء أصلان صحیحان، یدلُّ أحدُهما على تتابُع الشى‏ء ..و الآخر على السکون و الطُّمَأنینة...»[19]. از منظر وی دو اصل برای ماده عرف است: یکی آمدن یک شئ به دنبال شئ دیگر و دیگری به معنای سکونت وآرامش است. بعضی از لغویان، عرف را به علم و شناخت معنا کرده‌اند؛ اما باید دید تفاوت بین این دو واژه، با توجه به ریشه لغت در چیست. به زعم علمای علم لغت، معرفت، درک همراه با تفکر و تدبر را گویند که این، با معنای ریشه عرف که «اطمینان» است، سازگاری دارد. لذا صحیح است که گفته شود: شخص خدا را «می‌شناسد»، که معنای مقابل آن «انکار» است؛ ولی این جمله صحیح نیست که گفته شود: شخص خدا را می‌داند: «الْمَعْرِفَةُ و الْعِرْفَانُ‏: إدراک یکون بتفکّر و تدبّر لأثره، و هو أخص من العلم، و یضادّه الإنکار، و به: رجل‏ یَعْرِفُ‏ اللّهَ و لا به: یعلم اللّه‏[20]». بنابراین، «اذا عرفت»؛ یعنی زمانی که با تامل وتفکر نسبت به این امر شناخت پیدا کردی.

ج.الامر

 امام می‌فرماید: هر کس «این امر» ر ابشناسد، فقد فرج عنه؛ مفهوم امر در این حدیث چیست؟

ابن فارس برای لفظ امر پنج اصل را ذکر می‌کند: امر که ضد نهی است؛ امر به معنای رشد وبرکت و...یکی از معانی آن، الأمر من‏ الأمور[21]‏.

معنای مناسب این روایت، امر، مفرد امور می‌باشد؛ به این معنا که لفظ امر، دارای یک معنای عام است و هر فعل یا قولی را شامل می‌شود: «هو لفظ عام للأفعال و الأقوال کلها، و على ذلک قوله غیر: Pإِلَیْهِ یُرْجَعُ‏ الْأَمْرُ کُلُّهُ[22]O».‏ بنابراین، بر اساس کاربرد آن در کلام، معنای امر متفاوت خواهد بود؛ لذا گاهی گفته شود «أُولوا الأَمْرِ» و مراد از صاحبان امر، یعنی صاحبان ریاست یا صاحبان علم[23]. در احادیث مربوط به امر امامت، هرگاه این واژه به کار می‌رود، غالبا از آن، معنای امامت و ولایت اهل بیت و یا شئون آن، مانند حاکمت و یا شخص امام اراده می‌شود و این مهم از کاربرد آن در روایات مربوط استفاده می‌شود، مانند:

«الایمان معرفة هذا الامر مع هذا؛ أى الایمان معرفة الولایة و التصدیق بها مع هذا الظاهر المذکور»؛[24] یعنی شاکله ایمان، معرفت امر ولایت، با همین اسلام ظاهری است.

 قال ابی‌عبداللهA: «...ثَلَاثَةٌ مِنَ الْحُجَّةِ لَمْ تَجْتَمِعْ فِی أَحَدٍ إِلَّا کَانَ صَاحِبَ‏ هَذَا الْأَمْر؛[25] سه دلیل است که جز در صاحب این امر فراهم نیاید...»

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِA عَنْ صَاحِبِ‏ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ: «إِنَّ صَاحِبَ‏ هَذَا الْأَمْرِ لَا یَلْهُو وَ لَا یَلْعَب»؛[26] از امام صادقA در مورد صاحب امر پرسیدم. فرمود: «همانا کار بیهوده‌ نمی‌کند».

قال ابیعبداللهA:‏«إِنَّ فِی صَاحِبِ‏ هَذَا الْأَمْرِ شَبَهاً مِنْ یُوسُف؛[27] همانا در صاحب این امر شباهتی به یوسف است».

پس بر اساس این روایت که امام می‌فرماید: «من عرف هذا الامر؛ کسی که این امر را بشناسد...»؛ و با توجه به مضمون احادیث هم‌خانواده؛ کسی که امر امامت را ‌بشناسد، « فقد فرج عنه»، از او گشایش می‌شود.

د.انتظار

«انتظار» از مادّه «نظر» است و به معنای  دیدن و یا فهم یک شیئ البته همراه با دقت و تامل می‌باشد. علمای علم لغت گویند: «و هو تأمُّلُ الشّیْ‏ءِ و معاینتُه»؛[28] النَّظَرُ: تَقْلِیبُ البَصَرِ و البصیرةِ لإدرَاکِ الشی‏ءِ و رؤیَتِهِ[29]». مراد دیدن با تامل ودرک عمیق است و این ماده وقتی به باب افتعال می‌رود (انتظار)  رغبت و تمایل به حضور چیزی را معنا می‌دهد.[30]  البته این انتظار حضور، با آگاهی همراه است.[31] 

سوم.بررسی وتحلیل دلالی حدیث برمراتب فرج

الف: تحلیل جمله «متی الفرج قال انت ممن ترید الدنیا»

«فرج» معنای لغوی وسیعی دارد و به هر نوع برطرف شدن وگشایشی اطلاق می‌شود و به طور خاص در این روایت، وقتی در مورد فرج سئوال می‌شود، مراد برقراری حکومت ولایی اهل بیت وبه طور خاص ظهور دولت حضرت ولی عصرf است[32]، و تحقق آن سبب برطرف شدن غم و گرفتاری خواهد شد.

 شخصیتی مانند زراره که حدیث شناس و از اصحاب خاص امام صادقA است؛ از ائمه سابق، دریافته است که هر کس برای فرج «زمانی» تعین کند دروغ گفته است. چنین شخصیتی از زمان تحقق فرج از امامش می‌پرسد و انتظار داشت همچون امام باقر که از زمان فرج از ایشان سؤال شد وایشان در جواب فرمودند آن فرد مورد نظر من نیستم و فرج با وجود امامی غیر از من است[33]؛ وی انتظار داشت امام صادقA نیز با معرفی امامی که فرج توسط او محقق می‌شود، مشخص کند که فرج با کدام امام است و آیا وقتش رسیده یا نه؛ اما بر خلاف توقعش، امام به گونه دیگر جواب دادند:

«انت ممن یرید الدنیا»؛ تو‌ای زراره! وقتی از فرج سُؤال می‌کنی، مرادت رفع غم وگرفتاری از شیعیان ورسیدن به ایام خوش زندگی است؟ گویی امام فهمیدند ابا بصیر فرج دنیوی را طلب کرده است[34] و مرادش آن است، گوئی این شخص از این که عدالت اجرا ‌نمی‌شود، در رنج است؛ لذا سؤال می‌کند: «متى‏ الفرج‏؟  فرج شما چه‏وقت مى‏رسد؟» و حکومت و قدرت شما چه‏وقت برقرار مى‏شود ؟[35]

امام قصد دارد به نوعی این گونه نگاه به فرج را مورد نکوهش قرار دهد و از امثال زراره این انتظار وجود دارد که این نگاه حداقلی را به فرج نداشته باشند.

در این زمینه که آیا اشکال دارد از فرج، رفع غم وگشایش در امور دنیوی اراده شود؛ باید گفت: فرج که با حاکمت امام معصوم در جامعه تحقق می‌پذیرد، دارای کارکردهایی است که قسمتی از آن آبادانی و برخورداری انسان‌های صالح از منافع دنیوی است که دربرخی روایات وادعیه به آن اشاره شده است: قال النبیs: «وَ لَا یَزَالُ شِیعَتُنَا فِی حُزْنٍ حَتَّى یَظْهَرَ وَلَدِیَ الَّذِی بَشَّرَ بِهِ النَّبِیُّsأَنَّهُ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً، کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً[36]».

عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ عَبْدٍ صَالِحٍA قَالَ: «ادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ فِی شَهْرِ رَمَضَان...اللَّهُمَ‏ الْمُمْ‏ بِهِ شَعَثَنَا وَ اشْعَبْ بِهِ صَدْعَنَا وَ ارْتُقْ بِهِ فَتْقَنَا وَ کَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنَا وَ أَعِزَّ بِهِ ذِلَّتَنَا وَ أَغْنِ بِهِ عَائِلَنَا وَ اقْضِ بِهِ عَنْ مَغْرَمِنَا وَ اجْبُرْ بِهِ فَقْرَنَا وَ سُدَّ بِهِ خَلَّتَنَا وَ یَسِّرْ بِهِ عُسْرَنَا وَ بَیِّضْ بِهِ وُجُوهَنَا وَ فُکَّ بِهِ أَسْرَنَا وَ أَنْجِحْ بِهِ طَلِبَتَنَا وَ أَنْجِزْ بِهِ مَوَاعِیدَنَا وَ اسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنَا وَ أَعْطِنَا بِهِ فَوْقَ رَغْبَتِنَا[37]».

در این دعا ودعاهای دیگر[38] از خدا طلب می‌شود که به سبب برپایی حاکمیت امام معصوم، امور دنیوی افراد ازفقر گرفته تا پراکندگی وعدم امنیت وذلت بر طرف و به جای آن رفاه وآبادانی واتحاد وامنیت حاکم شود. پس منافع دنیوی انسان ها با فرج محقق می‌شود؛ اما سخن امام صادقA به ابی بصیر این است که اگرچه با فرج، گشایش دنیوی محقق می‌شود؛ از امثال شما انتظار می‌رود، فرجی که با حاکمیت امام معصوم قابل تحقق است، به امید رسیدن به مطامع دنیوی آن را طلب نکنید؛ چنان‌که در بعضی از روایات دیگر، این نوع نگرش به انتظارفرج، مورد نکوهش قرار گرفته است. مفضل بن عمر می‌گوید: از امام صادقA شنیدم که فرمود: «مردم در رابطه با ما سه دسته‌اند: گروهی چنینند که انتظار قائم ما را دارند تا به منافع دنیوی برسند؛ اما درعمل کوتاهی می‌کنند و عاقبت این‌ها جهنم خواهد بود...[39]» بنابراین، باید از نگاه سطحی به امر فرج اجتناب کرد و یک نگاه کلان وحداکثری به آن داشت وامام صادقA در ادامه روایت مذکور، آن را تبیین می‌کند.

در جمع‌بندی این مرحله از مراتب فرج باید به این نکته توجه کرد که درخواست فرج برای گشایش در امور دنیوی فی نفسه اشکال ندارد، بلکه همان‌طور که گذشت این رویکرد در ادعیه وارد شده از سوی معصومان مورد توجه و درخواست طالبان فرج است و به  این نکته اذعان دارد که رفع نیازهای امور دنیوی خود را در حاکمیت امام معصوم جویا باشید؛ چرا که حاکمیت الاهی با نصب امام معصوم که قرآن و روایات بر آن تاکید دارد، تامین کننده سعادت دنیا وآخرت انسان‌هاست. اما نکته مهم این است که چنانچه تنها و یا بیش‌ترین رویکرد در درخواست فرج حاکمت امام معصوم، رسیدن به امور دنیوی باشد، این نوع نگاه جفای به امام است؛ چرا که نگاهی بالاتر به امر فرج می‌توان داشت که ضامن سعادت انسان است که در ادامه به آن اشاره می‌شود.

ب: تبیین ترکیب جمله «من عرف هذاالامرفقد فرج عنه لانتظاره» و تحلیل نگاه حد اکثری به فرج

در این عبارت از حدیث دو جمله به صورت «شرط» و «جزا» به یکدیگر ربط داده شده است که تحلیل آن، ما را به مرتبه ارزشمند از مراتب فرج آشنا می‌کند و در پی آن حقیقت فرج مورد نظر ائمه هدی آشکار می‌شود. «من عرف هذاالامر» به عنوان شرط است و «فقد فرج عنه لانتظاره» به عنوان جواب و جزا مطرح است. باید دید بین این شرط و جزا چه پیوندی وجود دارد وتحقق یکی چگونه سبب تحقق دیگری خواهد شد و در جمله جزاء «فقد فرج عنه لانتظاره»؛ چگونه انتظار امر فرج سبب و علت فرج می‌شود.

در پیوند بین معرفت هذالامر با فرج، چنان‌که در مفاهیم روایت بیان شد، الامر در این روایات به امامت و حکومت حقه اهل بیت: اشاره دارد که از جمله شئون شناخت امام، شناخت حکومت امام و وظایف در برابر ایشان است که مهم‌ترین واصلی ترین آن، اطاعت از امام در همه امور است، وبسیار واضح است که اطاعت از امام، سبب فرج در امر دنیا وآخرت می‌گردد و بر همین مبناست که در احادیث آمده است کسی به امام خود را بشناسد و از دنیا برود برای چنین شخصی تفاوت نمی‌کند حاکمیت امام را درک کند یا نه[40] و برای چنین فردی فرج حاصل گردیده است؛ چرا که این شناخت، او را به اطاعت ازامام می‌رساند، و اطاعتی که با تحقق حاکمت امام برای دیگران حاصل می‌گردد؛ برای فرد عارف به امام قبل ازحکومت ولی خدا واقع گشته است.

از این رو، شارحان حدیث در این که چگونه انتظار امر فرج، سبب فرج است؛ عنوان کرده‌اند که انتظار فرج «افضل اعمال» وعبادات است وآنچه افضل عبادات باشد، سبب فرج امر اخروی و رفع عذاب و موجب اطاعت فرد از خداوند خواهد بود و این خود، مهم‌ترین فرج برای بندگان است[41] و شخص منتظر فرج مانند مریضی است که رنج می‌کشد؛ اما وقتی به او خبر می‌دهند قرار است طبیبی ماهر، فلان روز به شهر او بیاید و قادر است مریضی تو را درمان کند؛ این انتظار سبب آرامش قلب او وکاهش آلام و رنج‌های وی خواهد بود که این آرامش، از ناحیه «انتظار» آمدن طبیب برایش صورت می‌گیرد و این است معنای این جمله که معرفت به امام و انتظار فرج سبب فرج است.[42] لذا فرمودند: «انتظار الفرج من الفرج».[43] چگونه انتظار فرج همان فرج است؟ وقتی منتظر ولایت وحاکمیت امام معصوم را انتظار بکشد؛ طبعاً به اطاعت امام در آمده واین خود فرج است. لذا معنای حقیقی فرج شناخت امر امامت است، که در هر عصری موجب فرج برای افراد خواهد شد، وگشایشی که برای او حاصل می‌گردد، به امرآخرت او مربوط است. فرمایش امام به ابی بصیر، آن است که برای مثل تو که ولایت ما را شناخته‌ای، هم اکنون فرج حاصل است؛ چرا که به شناختی دست یافته‌ای که سبب فرج شده و جهت انتظار حاصل گردیده است[44]

نتیجه

از امور مهم در آموزه‌های مهدویت، توجه به «امر فرج» است. خلاصه کردن امر فرج، به ساماندهی امور دنیوی ورسیدن به منافع آن، نگاهی سطحی و مورد نکوهش است. اگر چه با فرج این امور محقق می‌شود؛ آن چه مورد توقع ائمه هدا است، این که نگاه ما به امر فرج نگاهی کلی و کلان باشد و آن نگاه به شناخت امامت مشروط است و سبب می‌شود که همواره انسان حضور امام را در زندگی حس کند و فرج در سایه انتظار حاکمیت امام برای فرد در زندگی حاصل گردد.  بر این اساس، فرج حقیقی همان معرفت امر امامت و ولایت امام است.

 

 

  1.  

 

 

 

[1]. پژوهشگر پژوهشکده مهدویت و موعود گرایی انتظار پویا؛                                               yaghoobian.m1399@gmali.com

[2]. نعمانی، الغیبة باب25، ص330.

[3]. کلینی، کافی، ج1،ص371.

[4] . ‏فیض کاشانی، الوافی، ج‏2، ص437.

[5]. اصفهانی، مکیال المکارم، ج2، ص168.

[6] . مهدی ده انقلاب در یک انقلاب، ص71.

[7]. نشریه موعود، شماره 102.

[8] . کلینی، کافی، ج‏1،ص371.

7 . مجلسی، بحار، ج52، ص142.

[9] . کلینی، کافی، ج1، ص373 و نعمانی، الغیبة، ص330.

[10] . شیخ طوسی، فهرست، ص393.

[11] . نعمانی، الغیبة، مقدمه.

[12] . کلینی، کافی، ج1، ص373، ح3.

[13] . ابن فارس، معجم رجال الحدیث، ج11، ص215، شماره7832.

[14]. کلینی، کافی، ج1، ص371، احادیث باب من عرف هذاالامرلم یضر تقدم هذاالامر او تاخر.

[15]. ابن فارس، معجم المقاییس اللغة، ج‏4، ص498.

[16]. تاج العروس من جواهر القاموس، ج‏3، ص455.  

[17] . مجمع البحرین، ج2، ص323.

[18]. کتاب العین، ج‏6، ص 109.

[19] . معجم المقاییس اللغة ج‏4، ص281.

[20] . مفردات،ص560 .

[21] . معجم المقاییس اللغة، ج‏1، ص137 .

[22] . هود: 123 و راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص88.

[23] . أُولوا الأَمْرِ: الرُّؤَساءُ و أَهل العلم (ابن منظور، لسان العرب، ج‏4،ص27و31).

.[24] مولا صالح المازندرانی، شرح الکافی، ج‏8، ص73.

[25]. کلینی، الکافی، ج‏1، ص284.

.[26] همان، ص311.

[27]. همان، ص336

[28]. «النون و الظاء و الراء أصلٌ صحیح یرجع فروعُه إلى معنًى واحد و هو تأمُّلُ الشّیْ‏ءِ و معاینتُه» (ابن فارس، معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص444).

[29]. مفردات ألفاظ القرآن، ص812.

[30]. «انْتَظَرْتُه‏ إِذا ارْتَقَبْتَ حضورَه»‏ (ابن منظور، لسان العرب، ج‏5، ص219)

[31] . «استعمال‏ النَّظَر فی البَصَر أَکثرُ استِعْمَالًا عند العامَّة، و فی البَصِیرَة أَکثر عند الخاصّة یُقَال: نَظَرْتُه‏ وَ انْتَظَرْتُه‏،... وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ. إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ أَی‏ مُنتظِرة» (حسینی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج‏7، ص539،359).

[32]. أی کشف الغم بظهور دولة آل محمدb‏ (مرآة العقول، ج‏4، ص، 188؛ ملاصالح مازندرانی، شرح الکافی، ج‏6، ص324)

[33] . الثَّعْلَبِیِّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: «لَقِیتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ ع فِی حَجٍّ أَوْ ..أَخْبِرْنِی مَتَى‏ الْفَرَجُ‏ فَقَالَ إِنَّ الشَّرِیدَ الطَّرِیدَ الْفَرِیدَ الْوَحِیدَ الْمُفْرِدَ مِنْ أَهْلِهِ الْمَوْتُورَ بِوَالِدِهِ‏ الْمُکَنَّى بِعَمِّهِ هُوَ صَاحِبُ الرَّایَاتِ وَ اسْمُهُ اسْمُ نَبِیٍّ» (الغیبة للنعمانی، ص178، ح22) .

[34]. «یحتمل أن یکونA علم أن غرض أبی بصیر من الفرج و مطلوبه المنافع الدنیویة، و لذا خاطبه بذلک» (مرآة العقول، ج‏4، ص، 188؛ شرح الکافی، ج‏6، ص324).

[35] . مهدىA ده انقلاب در یک انقلاب، ص71.

[36]. ابن بابویه، الإمامة و التبصرة من الحیرة، المقدمة، ص21.

[37] . طوسی، تهذیب الأحکام، ج‏3، ص111.

[38] . «وَ مُفَرِّجِ‏ الْکَرْبِ‏ وَ مُزِیلِ الْهَمِّ وَ کَاشِفِ الْبَلْوَى‏.. أَظْهِرْ بِظُهُورِهِ صَحَائِفَ‏ الْمِحْنَة ..فَرِّجْ‏ عَنَّا کَرْبَنَا قَرِیباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَب»‏ (مجلسی، بحار الأنوار، ج‏99، ص20).

[39] .عن المفضل بن عمر: «فإنّی سمعت أبا عبد اللّهA یقول: افترق النّاس فینا على ثلاث فرق: فرقة أحبّونا انتظار قائمنا لیصیبوا من دنیانا، فقالوا و حفظوا کلامنا و قصّروا عن فعلنا، فسیحشرهم اللّه إلى النّار...» (ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص514).

[40] . کلینی، الکافی، ج‏1، ص371، باب أنه من عرف إمامه لم یضره تقدم هذا الأمر أو تأخر.

[41] . ملا صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج6، ص 324.

[42] . اصفهانی، مکیال المکارم، ج‏2، ص 339.

[43] . «الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنَ الْفَرَجِ فَقَالَ أَ وَ لَسْتَ تَعْلَمُ أَنَّ انْتِظَارَ الْفَرَجِ‏ مِنَ‏ الْفَرَجِ‏ قُلْتُ لَا أَدْرِی إِلَّا أَنْ تُعَلِّمَنِی فَقَالَ نَعَمْ انْتِظَارُ الْفَرَجِ‏ مِنَ‏ الْفَرَجِ» (طوسى، الغیبة، ص459).

[44]. «انما الفرج هو الفرج الاخروى بالخلاص من العذاب الابدى و هذا الفرج قد حصل لک بالفعل لانک عرفت هذا الامر و من عرف هذا الامر فقد فرج الله عنه و رفع عنه ضیق الصدر و وسوسة القلب و عذاب الآخرة کل ذلک لانتظاره ظهور هذا الامر، و انتظاره لکونه من أفضل الطاعات سبب للفرج الحقیقى و هو الفرج الاخروى» (مولا صالح المازندرانی، شرح الکافی، ج‏6، ص324).

  1. منابع

    قرآن کریم.

    1. ابن بابویه، علی بن الحسین، الإمامة و التبصرة من الحیرة، مدرسة الإمام المهدىf‏، 1404ق.
    2. ابن فارس، أحمد بن فارس‏، معجم مقاییس اللغة مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1404ق‏.
    3. ابن منظور، محمد بن مکرم، ‏لسان العرب‏، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، دار صادر، بیروت.
    4. اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم، قم، 1428ق.
    5. حسینی، زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، دارالفکر بیروت،‏1414ق‏.
    6. خوئی، ابو القاسم، معجم رجال الحدیث.
    7. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن،‏ دار القلم بیروت، ‏1412ق.
    8. رحیم پور ازغدی، حسن، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1386ش.
    9. فیض کاشانی، محمد محسن، الوافی،کتابخانه امیر المؤمنین، اصفهان، 1406ق.
    10. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، مرتضوى‏، تهران،‏1375ش‏.
    11. طوسی، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام، دار الکتب الإسلامیه‏، تهران، 1407ق‏.
    12. ________________، کتاب الغیبة، مؤسسة المعارف الإسلامیة، چاپ سوم، قم، 1425ق.
    13. فراهیدى، خلیل بن أحمد، کتاب العین‏، نشر هجرت، قم، ‏1409ق.
    14. فیض کاشانی، محمد محسن، الوافی، کتابخانه امام أمیر المؤمنین علىA،‏ اصفهان،‏ 1406ق‏.
    15. کلینی، محمد بن یعقوب،الکافی، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1407ق.
    16. مولا صالح مازندرانی، درانیشرح الکافی-الأصول و الروضة المکتبة الإسلامیة، تهران، ‏1382ق‏.
    17. مجلسی، محمد باقر، بحار، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت، 1403ق‏.
    18. ___________، مرآة العقول، دار الکتب الإسلامیة، تهران‏، 1404ق‏.
    19. نجاشی، رجال، مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجامعة المدرسین بقم المشرفه،‏ قم‏، 1365ش.