Mahdavi Studies

Mahdavi Studies

Investigation of al-Hadith jurisprudence on the functions of Imam Mahdi in the narration of obtaining covenant from divine prophets

Authors
1 Student of level 4 at the Specialized Center of Mahdism
2 Member of the Faculty of Mahdavit Specialized Center
Abstract
In some hadiths, functions have been considered for the last divine proof. Of course, its fulfillment is in the end of time. Therefore, each one of them should be examined in jurisprudence and hadith.
The narration of obtaining a covenant from divine prophets in the book "Kafi" is one of them, in which five functions for Imam Mahdi are specified: 1. Supporting the religion; 2. The victory of divine rule; 3. Revenge from enemies; 4. Universal worship; 5. The position of Imam Mahdi's imamate in the prophets' attainment of the first position.
This article, with a hadith research approach, examines the documents and brokers of the related hadith. In the chain of transmission, there is an unknown narrator, which, of course, is confirmed by the formation of a hadith family. The main message of the narration is the victory of religion, and the rest of the points mentioned in the continuation of the narration are interpretations of the same main message.
Keywords

بررسی فقه ­الحدیثی کارکردهای امام مهدی4 در روایت اخذ میثاق از انبیای الهی

محمد امین بالادستیان[1]

محمد غلامی[2]

چکیده

در برخی روایات، برای آخرین حجت الهی، کارکردهایی در نظر گرفته شده است. البته تحقق موارد آن در آخرالزمان است. بنابراین باید، تک تک آنها، بررسی فقه­الحدیثی شود.

روایت اخذ میثاق از انبیای الهی در کتاب «کافی» از جمله آنهاست که در آن پنج کارکرد برای امام مهدی4 مشخص شده است: 1. نصرت دین؛ 2.غلبه حکومت الهی؛ 3. انتقام از دشمنان؛ 4.عبودیت همگانی؛ 5. جایگاه امامت امام مهدی در رسیدن انبیا به مقام اولوالعزمی.

این نوشتار، با رویکرد حدیث پژوهانه، به بررسى سندی و دلالى حدیث مربوط می­پردازد. در سلسله سند، یک راوی مجهول وجود دارد که البته با تشکیل خانواده حدیثی، محتوای روایت تأیید می­شود. پیام اصلی روایت، نصرت دین است که بقیه مواردِ اشاره شده در ادامه روایت، تفسیر همان پیام اصلی است.

واژگان کلیدی: حضرت مهدی، کارکرد مهدوی، نصرت دین، فقه الحدیث، انبیاء اولواالعزم

طرح مسئله

در فرهنگ اسلامی سخن از پیمان خداوند حکیم با انسان است. این میثاق الهی از جهات مختلف نیازمند دقت نظر است. کسانی­که خداوند از آنان پیمان گرفته، زمان، مکان، محتوای آن و وعده­هایی که در مورد اولیاءالله داده شده، همگی از عرصه­هایی است که باید بر اساس آیات و روایات، مورد کنکاش قرار گیرد. از جمله، وعده­هایی که خداوند درباره­ امام مهدی4 داده است. شناخت این امر ما را در شناخت جایگاه امامت و کارکردهای آن حضرت، رهنمون می­سازد.

هدف اصلی ما، بررسی فقه الحدیثی روایتی از کتاب شریف کافی و دقت در موضوعات مهدوی آن است. این امر با تشکیل خانواده حدیثی امکان‌پذیر است.

ادبیات تحقیق

روش

این جستار، با روش تحلیلی ـ توصیفی در پی پاسخ به سؤال بالا می­باشد. همچنین با تشکیل خانواده حدیث در پی روشن‌شدن موضوعات پنج‌گانه استخراج شده روایت (از قبیل یاری دین توسط حضرت، غلبه و سروری حکومت الهی به وسیله امام مهدی4، انتقام از متجاوزان، به مقام عبودیت رسیدن بشر و اقرار به مهدویت توسط انبیای اولوالعزم ) می­باشد. نیز، با رویکرد حدیث پژوهانه، به بررسی روایات مربوط به موضوعات مهدوی استفاده شده می‌پردازد.

پیشینه

گستره مطالعه، پیرامون موضوعات مهدوی، وسیع است، اما آنچه مورد توجه قرار گرفته است، کارکردهای در نظر گرفته شده برای امام مهدی در عالم ذر می­باشد. در رابطه با عالم ذر، مقالات و کتب بسیاری نوشته شده است. (از جمله مقاله «عالم ذر در قرآن کریم»؛ سیدمحسن میرباقری و کتاب عالم ذر؛ محمدرضا اکبری) بنابراین، از تکرار توضیحات پیرامون خود عالم ذر خودداری می­کنیم. اما آنچه این نگاشته را متمایز می­کند، توجه به بُعد مهدوی آن عالَم و کارکردهایی است که خداوند برای حضرت حجت4، در همان روز نخست، در نظر گرفته است، که در میان پژوهش‌ها جای آن خالی است.

متن حدیث

شیخ کلینی از امام باقر7 نقل می­کند:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى حَیْثُ خَلَقَ الْخَلْقَ خَلَقَ مَاءً عَذْباً وَ مَاءً مَالِحاً أُجَاجاً فَامْتَزَجَ الْمَاءَانِ فَأَخَذَ طِیناً مِنْ أَدِیمِ الْأَرْضِ فَعَرَکَهُ عَرْکاً شَدِیداً فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ وَ هُمْ کَالذَّرِّ یَدِبُّونَ إِلَى الْجَنَّةِ بِسَلَامٍ وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ إِلَى النَّارِ وَ لَا أُبَالِی ثُمَّ قَالَ‏ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ‏ ثُمَّ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَى النَّبِیِّینَ فَقَالَ‏ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ‏ وَ أَنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ رَسُولِی وَ أَنَّ هَذَا عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ‏ قالُوا بَلى‏ فَثَبَتَتْ لَهُمُ النُّبُوَّةُ وَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَى أُولِی الْعَزْمِ أَنَّنِی رَبُّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولِی وَ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوْصِیَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلَاةُ أَمْرِی وَ خُزَّانُ عِلْمِی وَ أَنَ‏ الْمَهْدِیَ‏ أَنْتَصِرُ بِهِ‏ لِدِینِی‏ وَ أُظْهِرُ بِهِ دَوْلَتِی وَ أَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ أَعْدَائِی وَ أُعْبَدُ بِهِ طَوْعاً وَ کَرْهاً قَالُوا أَقْرَرْنَا یَا رَبِّ وَ شَهِدْنَا وَ لَمْ یَجْحَدْ آدَمُ وَ لَمْ یُقِرَّ فَثَبَتَتِ الْعَزِیمَةُ لِهَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ فِی الْمَهْدِیِّ وَ لَمْ یَکُنْ لآِدَمَ عَزْمٌ عَلَى الْإِقْرَارِ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً قَالَ إِنَّمَا هُوَ فَتَرَکَ‏ ثُمَّ أَمَرَ نَاراً فَأُجِّجَتْ‏ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ ادْخُلُوهَا فَهَابُوهَا وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ ادْخُلُوهَا فَدَخَلُوهَا فَکَانَتْ عَلَیْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً فَقَالَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ یَا رَبِّ أَقِلْنَا فَقَالَ قَدْ أَقَلْتُکُمُ اذْهَبُوا فَادْخُلُوا فَهَابُوهَا فَثَمَّ ثَبَتَتِ الطَّاعَةُ وَ الْوَلَایَةُ وَ الْمَعْصِیَةُ؛[3]

همانا خداى تبارک و تعالى چون خواست مخلوق را بیافریند، نخست آبى گوارا و آبى شور و تلخ آفرید، و آن دو آب به هم آمیختند، سپس خاکى از صفحه زمین برگرفت و آن را به شدت مالش داد، آن گاه به اصحاب یمین که مانند مورچه می­جنبیدند، فرمود: با سلامت به سوى بهشت بروید و به اصحاب شمال فرمود بروید: به سوى دوزخ و باکى هم ندارم، سپس فرمود: «مگر من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا گواهى دهیم، تا در روز قیامت نگویند: ما از این بى‏خبر بودیم». سپس از پیغمبران پیمان گرفت و فرمود: مگر من پروردگار شما نیستم؟ و این محمد رسول من نیست و این على امیر مؤمنان نمی­باشد؟ گفتند: چرا آری. پس نبوت آنها پا بر جا شد و از پیغمبران اولو العزم پیمان گرفت که من پروردگار شمایم و محمد رسولم و على امیر مؤمنان و اوصیای بعد از او، والیان امر من و خزانه داران علم من و اینکه مهدى کسى است که به وسیله او دینم را نصرت دهم و دولتم را آشکار کنم و از دشمنانم انتقام گیرم و بوسیله او خواهى نخواهى عبادت شوم. گفتند: پروردگارا! اقرار کردیم و گواهى دادیم، ولى آدم نه انکار کرد و نه اقرار نمود، پس مقام اولوالعزمى براى آن پنج تن از جهت مهدى ثابت شد و براى آدم عزمى براى اقرار به آن یافت نشد (از این رو از پیغمبران اولوالعزم خارج گشت) این است گفتار خداى عز و جل: «و هر آینه از پیش با آدم عهدى کردیم، او فراموش کرد و برایش تصمیمى نیافتیم. سپس به آتشى دستور فرمود تا بر افروخت و به اصحاب شمال فرمود: به آن درآیید، ایشان ترسیدند و به اصحاب یمین فرمود: در آیید، آنها وارد شدند، آتش بر آنها سرد و سلامت شد، آن گاه اصحاب شمال گفتند: پروردگارا! از ما درگذر و تجدید کن، فرمود: تجدید کردم، بروید و داخل شوید، باز ترسیدند. در آنجا اطاعت و ولایت و معصیت ثابت گشت.

بررسی مصدری

 کلینی (م329ق) این حدیث را در کتاب کافی کتاب الایمان و الکفر، باب آخر منه (طینة المؤمن و الکافر)[4] با سند خود، از امام محمد باقر7 آورده است. در میان منابع متقدم، این روایت، فقط توسط محمد بن صفار (م209ق) در دو جای کتاب «بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد:» آمده است.[5] البته مرتبه دوم، بدون هیچ اشاره­ای از سوی مؤلف، به صورت تقطیع شده می­باشد.[6] در میان منابع متأخر، تا ابتدای قرن 8 هجری، اثری از این روایت یافت نشد، اما پس از آن، مورد عنایت علمای زیر قرار گرفت:

  1. حسن بن سلیمان[7] و [8] (م قرن8 ق)؛
  2. استرآبادی[9] (م940ق)؛
  3. محمدتقی مجلسی[10] (م1070ق)؛
  4. فیض کاشانی[11] (م1091ق)؛
  5. شیخ حر عامِلی[12] (م1104ق)؛
  6. سید هاشم بحرانی[13] (م1107ق)؛
  7. علامه مجلسی[14] (م1110ق) .

بنابراین، روایت تقریباً مورد قبول علما (به ویژه علمای سده­های اخیر) قرار گرفته است. هر چند بعضی علما، حدیث را از کتاب بصائر که از لحاظ تاریخی، قدیمی­تر از کافی است، نقل کرده­اند و برخی دیگر نیز، آن را به شیخ صدوق و شیخ مفید استناد داده­اند. نکته حائز اهمیت در این­باره، این است که علما (به ویژه صاحبان تفاسیر) بیشتر به جنبه تفسیری این روایت پرداخته­اند، بنابراین جنبه مهدوی آن مغفول مانده است.

بررسی اعتبار سنجی حدیث

روایت مزبور، طریق واحد دارد: طریق صفار[15] (حدثنی أحمد بن محمد عن علی بن الحکم عن داود العجلی عن زرارة عن حمران عن أبی جعفر7‏) بنابراین، طریق کلینی[16] به آن برمی­گردد، چرا که تنها نام محمد بن یحیی در روایت کافی اضافه و واسطه شده، که آن هم به خاطر فاصله بین دو مولف است.

البته در ذیل روایت بصائر همین روایت با سند دیگری از امام صادق7 نقل شده است که سلسله سند آن، عبارت‌اند از: رواه (احمد بن محمد) أیضا عن علی بن‏ الحکم‏ عن‏ هشام‏ بن‏ سالم‏ عن‏ رجل‏ عن أبی عبدالله مثله.[17] که با توجه به یکی­بودن دو راوی نخست و متن مشابه دو روایت، به نظر می­رسد اشتباهی صورت گرفته باشد، یا اینکه، این روایت (حتی به صورت مجهول، به­خاطر لفظ «رجل» در سلسله سند) از امام صادق علیه­السلام هم نقل شده باشد. هرچند با توجه به طریق دیگر صاحب بصائر و طریق کلینی (که در ادامه می­آیند) نمی­توان خدشه­ای در اصل روایت، وارد کرد. بنابراین، فقط به نقل و بررسی سلسله سند دو کتاب نخست، بسنده می­کنیم.

اندک مقایسه بین طریق بصائر و کافی وحدت سند را نتیجه می­دهد، مگر اینکه نقل کلینی از استادش می­باشد. بنابراین، راویان طریق کلینی مورد بررسی رجالی قرار می­گیرد که عبارت­اند از:

  1. محمد بن یحیی
  • ایشان، در طبقه استادان کلینی است.[18] نجاشی از او به عنوان «شیخ اصحابنا فی زمانه، ثقهّ، عین و کثیر الحدیث» نام می­برد.[19]
  1. احمد بن محمد

شیخ طوسی او را ثقه می­داند.[20] نجاشی هم از وی با تعابیر: «شیخ القمیین، وجههم و فقیههم» یاد می­کند.[21]

  1. علی بن الحکم

علی بن حکم در کتب رجالی، مشترک بین سه نفر است که مرحوم خوئی به اتحاد آنها حکم می­دهد[22] و شیخ طوسی نیز آنها را ثقه و جلیل­القدر معرفی می­کند.[23]

  1. داود العجلی

از داود العجلی نامی در کتب متقدم رجالی نیست، ولی با این حال در کتب متأخر، از وی نشانی است. خوئی وی را مولی ابی المغراء معرفی میکند و حدیث مورد بحث را می­آورد، ولی در مدح و ذمّش چیزی نمی­گوید،[24] ولی نمازی شاهرودی وی را مولی ابی المغیره و همین حدیث مورد بحث را مفید حسن عقیده و کمال وی می­داند.[25]

  1. زراره و حمران

ثقه­بودن ایشان[26] و برادرش[27] مورد تأیید علمای رجالی است.

روایت فوق، به لحاظ سند، کمی متزلزل است، چرا که نام «داود عجلی» مورد تردید است. (البته طبق مبنای مرحوم نمازی مورد قبول است) همچنین با این مبنا که روایت در کتاب کافی (که از کتب اربعه و جوامع ثلاثه به شمار می­آید) وجود دارد و دقت در ضبط متون مؤلف آن، به نوعی محتوای آن جبران می­شود. علاوه، نقل استرآبادی و بحرانی از شیخ مفید و فیض کاشانی از صدوق (که هرچند به دست ما نرسید) نیز مؤید آن است. بنابراین، روایت مورد بحث، مورد توجه علما در طول قرون بوده است.

بررسی واژگان و ترکیبات

با هدف تبیین بخش مهدوی این روایت، لازم است برخی واژه­های آن­که نیازمند بررسی لغوی است استخراج و مورد کنکاش قرار گیرد:

  1. اَنْتَصر

«ن ص ر» به معنای یاری رساندن مظلوم[28] و آوردن و رساندن (اتیان و ایتاء) خیر است که اگر به باب «افتعال» برود، معنای «انتقام» می­دهد.[29] ابن منظور نیز معنای باب افتعال «ن ص ر» را همین می­داند و برای آن، از قول حضرت نوح7 شاهد قرآنی می­آورد: «انّی مغلوبٌ فَانْتَصِرْ[30] کأَنه قال لِرَبِّه: انتقم منهم».[31]

 اما به نظر می­رسد، هرگاه کلمه «انتصر» با «من» به کار رود به معنای انتقام است. ولی زمانی­که با حرف اضافه «ل» متعدی شود، (مانند اینجا) به معنای آوردن و رساندن خیر می­باشد.

  1. أَظْهِرُ

«ظ ه ر» در اصل، به معنای خلاف باطن است و آن را به معنای کشف و بروز نیز آورده­اند.[32] اگر به باب «افعال» برود، به معنای «تبیین» می­شود.[33] اما حمیری یک شاهد قرآنی می­آورد که «اظهر» به معنای غلبه است، می­گوید: «أظهره اللّهُ تعالى على عدوه: أی غلَّبه علیه، قال عز و جل: لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّه».[34] ابن منظور، همین باب را به معنای «سروری و اعتلا» می­داند و می­گوید: «أَظْهَر الله المسلمین على الکافرین، أَی أَعلاهم علیهم».[35]

به­هر روی، معنای دوم و سوم به همدیگر بر می­گردند. بنابراین، هر سه معنای باب افعال «ظ ه ر» (یعنی تبیین، غلبه و سروری) در این روایت، برای تبیین معنا مناسب است، هرچند دو معنای اخیر، ارجح می­باشد.

  1. دولت

کلمه دولت در عربی، به معنای انتقالی است که همراه با تحول در کیفیت و حالت باشد.[36] ابن منظور، دولت را انتقال از حال شدت و سختی به راحتی و آسایش می­داند.[37] «تاج العروس» می­گوید: «دولت، یعنی انقلاب و دگرگونی (یا انتقال) زمان، از حالت سختی و ضرر به حالت غبطه و سرور».[38] اما در اصطلاح روایات و فهم محدثین، دولت به معنای حکومت (به معنای امروزی) به کار رفته است.[39]

بنابراین، خداوند به وسیله امام مهدی4، دولت خویش را بر حکومت­های دیگر، غلبه و سروری می­بخشد، به­طوری که از حالت سختی و شدت، به راحتی و آسایش منتقل می­شوند (ارتباط معنای لغوی و اصطلاحی).

  1. طوعاٌ و کرهاٌ

طوع یعنی انقیاد و طاعت[40] که نقیض آن «کُره» می­شود.[41] البته مصطفوی، سه قید در معنای «طوع» می­آورد:

  1. انجام اوامر و احکام 2. همراه با خضوع 3. رغبت، که اگر قید اخیر نباشد، می­شود «ُکره».

«طوع» نیز بر دو گونه انجام می­شود: 1. با رغبت و اختیار 2. با تمایل و تسالم ذاتی (و اجباری). «کُره» نیز همین­گونه است: 1. چه با اکراه دیگری باشد 2. چه بدون اکراه دیگری.[42] بنابراین، ابنای بشر، به وسیله حجت الهی، اوامر و احکام الهی را با خضوع انجام می­دهند، خواه، این عبد شدن، با رغبت باشد و خواه با اکراه دیگری.

  1. عزم و عزیمه

عزم، مرتبه شدیدی از قصد (یعنی قصد جازم) است.[43] به­گونه­ای که باعث تحقق اراده عمل و ادامه آن می­شود.[44] البته ابن فارس و جوهری در این باره می­گویند: کسی­که عزم ندارد: یعنی کسی­که مردد در کاری شود و مصمم در امری نباشد.[45] راغب اصفهانی نیز در ذیل آیه 115طه می­گوید: حضرت آدم7، محافظتی بر اجرای اوامر نداشت.[46]

موضوعات مهدوی حدیث

در این بخش، احادیث دیگری (با اصطلاح خانواده حدیث) که به فهم بیشتر متن (مهدوی) معیار، کمک می­کند مورد بررسی قرار می­گیرد. همچنین کلمات علماء و دیگر قرائن نیز، به منصه نمایش در می­آید. همه اینها در قالب پنج موضوع مهدوی4 است.

موضوع اول: یاری دین توسط امام مهدی4 (انتصر به لدینی)

از وظایف ائمه طاهرین: که از سوی پروردگار تعیین شده، بحث یاری دین و رساندن آن به مردم است. در حدیث مزبور و دو روایت ذیل (که سند آن بررسی شده است) به­طور صریح به انجام آن از سوی حضرت حجت4 اشاره شده است.

  • الف) امام صادق7 می­فرماید: «... أَخَذَ (الله) بِیَدِ فُلَانٍ الْقَائِمِ مِنْ بَیْنِهِمْ فَقَالَ یَا مَلَائِکَتِی وَ یَا سَمَاوَاتِی وَ یَا أَرْضِی بِهَذَا أَنْتَصِرُ لِهَذَا قَالَهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ؛[47] .... آن­گاه (خداوند) دست قائم (از) میان آنها را گرفت و فرمود: اى فرشتگانم و اى آسمان­ها و زمینم! به­سبب این، یاری می­کنم. این جمله را سه بار فرمود.»
  • ب) همچنین می­فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَنْتَصِرُ لِأَوْلِیَائِهِ انْتَصَرَ لَهُمْ بِشِرَارِ خَلْقِهِ وَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَنْتَصِرُ لِنَفْسِهِ انْتَصَرَ بأولیائه...؛[48] همانا زمانی­که پروردگار بخواهد اولیای خویش را یاری کند، به­وسیله شرترین مخلوقات خویش، به آنان یاری می­رساند و زمانی­که بخواهد به (دین) خود، یاری برساند، به­وسیله اولیای خود، یاری می­کند... .»

بنابراین، بحث یاری دین که یکی از وعده­های الهی در عالم ذر بود، توسط حضرت مهدی4 انجام می­شود.

موضوع دوم: غلبه و سروری حکومت الهی به وسیله امام مهدی4 (اظهر به دولتی)

از جمله وعده­های خداوند، تشکیل حکومت الهی است که در ادامه، منتهی به برتری آن بر دیگر حکومت­های پیش از ظهور می­شود. این امر که توسط بقیه­الله­الاعظم علیه­السلام انجام می­شود در روایات بررسی شده و سند ذیل، تأیید شده است.

  • الف) امام سجاد7 می­فرماید: «إنّ الإسلام قد یظهره اللّه على جمیع الأدیان عند قیام القائم؛[49] همانا خداوند، زمان قیام حضرت حجت4 دین اسلام را بر تمامی ادیان، غلبه و سروری می­دهد.»
  • ب) امام باقر7 نیز در باره با این سخن خداوند «قُلْ جَاءَ الحَقَّ وَ زَهَقَ البَاطِلُ‏[50] می­فرماید: «اذَا قَامَ القَائِم ذَهَبَ دَولَةَ البَاطِل؛[51] هنگام قیام حضرت قائم7 دولت و حکومت باطل، از بین می­رود.»
  • ج) همچنین پدر بزرگوارشان امام صادق7 می­فرماید: «... فَلَا یَسَعُ وَلِیَّنَا إِلَّا الْبَلَاءُ وَ الْخَوْفُ؛ وَ ذَلِکَ لِقُرَّةِ عَیْنٍ لَهُ آجِلٍ وَ عَاجِلٍ، أَمَّا الْعَاجِلُ فَیُقِرُّ اللَّهُ عَیْنَهُ بِوَلِیِّهِ، وَ إِظْهَارِ دَوْلَتِه‏ وَ الِانْتِقَامِ مِنْ عَدُوِّهِ بِإِزَالَةِ دَوْلَتِه‏... ؛[52] ... ولیّ ما بین بلا و خوف می­باشد؛ و این به خاطر چشم روشنی نزدیک و دور می­باشد. اما در نزدیک، خداوند با اظهار دولت ولیّ خود و انتقام از دشمنانش با نابودی حکومتشان، چشم ولیّش را روشن می­گرداند... .»
  • د) در بیتی منتسب به ایشان نیز آمده است: «لِکُلِّ أُنَاسٍ دَوْلَةٌ یَرْقُبُونَهَا ... وَ دَوْلَتُنَا فِی‏ آخِرِ الدَّهْرِ تَظْهَرُ».[53] هر سلسله را دولت و جاهى است به­عالم‏ ... در آخر دهر است، ز ما حکم مسلّم.

بنابراین در آخرالزمان، حکومت باطل از بین می­رود و حکومت حق توسط حضرت حجت علیه­ا­لسلام تشکیل می­شود و دین اسلام بر تمامی ادیان قبل از ظهور غلبه می­کند.

موضوع سوم: انتقام از متجاوزان توسط امام مهدی4 (انتقم به من اعدائی)

متجاوزان و دشمنان الهی در دنیا و آخرت، مورد عقاب قرار می­گیرند. عذاب الهی در این دنیا، توسط اولیا و اوصیای الهی صورت می­گیرد که به این مطلب، در روایات ذیل (که سند آنها بررسی شده) تأیید شده است.

  • الف) آقا رسول الله9 زمانی­که به معراج رفتند، خداوند با نشان­دادن حضرت مهدی4، خطاب به ایشان فرمود: ... هَذَا الْقَائِمُ الَّذِی یُحَلِّلُ حَلَالِی وَ یُحَرِّمُ حَرَامِی وَ بِهِ أَنْتَقِمُ‏ مِنْ أَعْدَائِی‏ وَ هُوَ رَاحَةٌ لِأَوْلِیَائِی وَ هُوَ الَّذِی یَشْفِی قُلُوبَ شِیعَتِکَ مِنَ الظَّالِمِینَ وَ الْجَاحِدِینَ وَ الْکَافِرِینَ ... ؛[54] این قائم کسى است که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام مى‏کند و به توسّط او از دشمنانم انتقام خواهم گرفت و او راحت دوستان من است و او کسى است که دل شیعیانت را از ظالمان و منکران و کافران شفا مى‏دهد ... .»
  • ب) همچنین از طریق اهل سنت این روایت نقل شده است: «... وَ بِعَلِیٍّ وَ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ‏ وُلْدِهِ أَنْتَقِمُ‏ مِنْ أَعْدَائِی‏ فِی دَارِ الدُّنْیَا ...؛[55] یامحمد! به عزت و جلالم قسم! اگر تو نبودی، آدم را خلق نمی­کردم و اگر علی نبود، بهشت را خلق نمی­کردم. چراکه به­واسطه شما در روز قیامت به بندگانم ثواب و عقاب می­دهم. و به­واسطه امیرالمؤمنین و ائمه دیگر از فرزندانش، از دشمنانم در دنیا انتقام می­گیرم... .»
  • ج) نقل صحیحی از امام حسین7 است که می­فرماید: «یظهر اللّه قائمنا فینتقم‏ من‏ الظالمین‏... ؛[56] خداوند قائم ما را ظاهر می­گرداند تا از ظالمین انتقام بگیرد... .»
  • د) امام باقر7 نیز در پاسخ پرسش ابی­حمزه ثمالى از علت نامیدن حضرت حجت به «قائم» با بیانی از صحنه کربلا از قول خداوند به ملائکه فرمود: «فَوَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأَنْتَقِمَنَّ مِنْهُمْ وَ لَوْ بَعْدَ حِینٍ... ؛[57] ملائکه من! آرام باشید قسم به عزّت و جلالم از قاتلین او انتقام خواهم گرفت اگر چه در زمان بعد باشد... .»
  • ه) پدر بزرگوار ایشان امام صادق علیه­السلام نیز فرمودند: چون کار امام حسین7 چنان شد که شد، فرشته‏ها به درگاه خدا شیون به گریه بلند کردند و عرض کردند: با حسین، برگزیده و زاده پیغمبرت چنین رفتار مى‏شود؟ فَأَقَامَ اللَّهُ لَهُمْ ظِلَّ الْقَائِمِ وَ قَالَ بِهَذَا أَنْتَقِمُ‏ لِهَذَا؛[58] خدا نمونه قائم7 را به آنها نشان داد و فرمود: با این، براى این شهید، از آنها انتقام مى‏ستانم.»
  • و) امام صادق7 همچنین در تفسیر آیه «فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ» به مفضل­بن­عمر فرمود: رَفَعَ التَّقِیَّةَ عِنْدَ قِیَامِ الْقَائِمِ فَیَنْتَقِمُ‏ مِنْ‏ أَعْدَاءِ اللَّهِ‏؛[59] هنگامه قیام، تقیه برداشته می­شود، چرا که از دشمنان خدا انتقام گرفته می­شود.»
  • ز) نائب حضرت حجت7، عَمرى نیز می­گوید: حضرت7 را در مستجار دیدم که دست بر جامه کعبه زده بود و مى‏فرمود: اللَّهُمَّ انْتَقِمْ‏ لِی مِنْ أَعْدَائِکَ؛[60] خداوندا! انتقام مرا از دشمنانت بگیر.»

البته امر انتقام، منافاتی با رحمت بودن حضرت ندارد، چرا که می­شود گفت: انتقام از دشمنان، بر اساس قدرت نرم است (اگرچه جنگ هم هست) مثل دو فتح بزرگ پیامبر (در مکه و یثرب؛ انی فتحت المدینه بالقرآن) بنابراین مثل پیامبر، رحمه­العالمین است. نیز همانطور که امام صادق7 در روایت لوح می­فرماید: ثم اکمل ذلک بابنه رحمه للعالمین.[61] ... و این رشته را به وجود پسر او «م ح م د» که رحمت براى جهانیان است کامل می­کنم... .»

موضوع چهارم: عبودیت بشر به وسیله امام مهدی7 (اعبد به طوعا و کرها)

هدف خلقت انسان، طبق آیات شریف قرآن، عبودیت است. این امر، در سطح وسیع آن و در پهنای جهان، به وسیله امام عصر4 محقق می­شود. در روایاتی­که به این موضوع اشاره شده است (با بررسی سند) در پی می­آید.

  • الف) نبی اکرم9 بعد از ذکر خروج دابّه و حوادث پس از آن می­فرماید: «فلا جور و لا ظلم، و قد أسلم الأشیاء لرب العالمین طوعا و کرها، و المؤمنون طوعا و الکفار کرها، و السبع و الطیر کرها... ؛[62] ... همه اشیا و مؤمنین، به پروردگار عالمیان، ایمان می­آورند، از روی میل باشد یا اجبار... .»
  • ب) ... أمیرالمؤمنین علی7 نیز به امام حسن7 فرمود: «... حَتَّى‏ یَدِینُوا طَوْعاً وَ کَرْهاً یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا وَ نُوراً وَ بُرْهَاناً... ؛[63] ... همینطور خواهد بود تا اینکه خداوند در آخرالزّمان؛ روزگار سخت و دشوار و جهل غالب مردم، مردى را مبعوث فرماید که او را توسّط فرشتگانش تأیید و یارانش را حفظ نموده و با آیات و معجزات خود او را نصرت بخشد، و او را بر تمام أهل زمین غالب و چیره سازد، به­نوعى که همه مطیع او شوند چه با میل چه با کراهت، او زمین را پر از قسط و عدل و نور و برهان نماید... .»
  • د) امام باقر7 با استشهاد آیه 83 سوره آل عمران می­فرماید: «یکون لصاحب هذا الأمر غیبة فی بعض هذه الشعاب‏ .... لا تبقى أرض إلا نودی فیها- شهادة أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له- و أن محمدا رسول الله، و هو قوله: «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ- طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ؛[64] برای صاحب امر، غیبتی ست در بعضی امور ... نمیماند در روی زمین، مگر شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر. و این، همان قول خداوند است در ... .»
  • ه) امام صادق7 نیز در پاسخ به پرسش ابن بکیر از تأویل این آیه می­فرماید: «أنزلت فی القائم ... فمن‏ أسلم‏ طوعا أمره‏ بالصلاة و الزکاة ـ و ما یؤمر به المسلم و یجب لله علیه، و من لم یسلم ضرب عنقه ـ حتى لا یبقى فی المشارق و المغارب‏ أحد إلا وحد الله... ؛‏[65] این آیه در باره قائم نازل شده، ... و اسلام را پیشنهاد مى‏نماید هر کس از روى میل پذیرفت دستور می­دهد که نماز بخواند و زکاة بدهد و آنچه هر مسلمانى مأمور به­انجام آن است بر وى نیز واجب می­کند و هر کس مسلمان نشد گردنش را می­زند تا آنکه در شرق و غرب عالم یک نفر خدا نشناس باقى نماند... .»
  • و) همچنین در تفسیر آیه «لیظهره على الدین کله و لو کره المشرکون» می­فرماید‏: «یَا مُفَضَّلُ لَیُرْفَعُ‏ عَنِ‏ الْمِلَلِ‏ وَ الْأَدْیَانِ‏ الِاخْتِلَافُ‏ وَ یَکُونُ الدِّینُ کُلُّهُ وَاحِداً، کَمَا قَالَ جَلَّ ذِکْرُهُ‏ إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ‏ وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِین؛‏[66] قسم به­خدا! اختلاف از ملت­ها و دین­ها برداشته می­شود و یک دین می­ماند... .» (در ادامه، دو آیه دیگر استشهاد می­آورد)

بنابراین می­شود گفت: هنگام ظهور حضرت مهدی4، فقط دین خالص اسلام باقی می­ماند. دشمنان نیز (ولو با اکراه) داخل در دین می­شوند. حتی می­گوید: خداوند حضرت را با شمشیر ظاهر می­کند تا اینکه حکم وی را بپذیرند و از ایشان اطاعت کنند و معتقد به مذهب اسلام شوند.[67]

موضوع پنجم: اقرار به مهدویت، شرط اولوالعزم شدن (فثبتت العزیمه لهولاء الخمسه فی المهدی)

رسیدن انبیاء به مقام اولوا العزمی دلایلی دارد. از جمله آنها پذیرش وعده­های الهی در مورد امام مهدی7 از سوی آنهاست. در دو روایت زیر (که سند آنها بررسی شده) به آن تصریح شده است:

  • الف) امام باقر7 درباره آیه «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» می­فرماید: «... إِنَّمَا سُمِّیَ أُولُو الْعَزْمِ أُوْلِی الْعَزْمِ لِأَنَّهُ عَهِدَ إِلَیْهِمْ فِی مُحَمَّدٍ وَ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ بَعْدِهِ وَ الْمَهْدِیِّ وَ سِیرَتِهِ وَ أَجْمَعَ عَزْمُهُمْ عَلَى أَنَّ ذَلِکَ کَذَلِکَ وَ الْإِقْرَارِ بِهِ؛[68] پیغمبرانى که اولو العزم نامیده شدند، از این جهت است که خدا درباره محمد و اوصیای بعد از او، خصوصاً درباره حضرت مهدى4 و روش او به ایشان سفارش فرمود و آنها تصمیم خود را استوار کردند که مطلب چنین است و اعتراف نمودند.»
  • ب) امام صادق7 نیز با استشهاد به آیه «مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ» می­فرماید: «عُرِضُوا تِلْکَ الذُّرِّیَّةُ عَلَى جَدِّنَا رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا إِمَامٍ بَعْدَ إِمَامٍ إِلَى مَهْدِیِّنَا الثَّانِیَ عَشَرَ مِنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ سَمِیِّ جَدِّهِ وَ کَنِیِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَن‏.[69] خداوند، هنگام اخذ اقرار از بنی آدم، آن ذریه را به جد ما و ما تا امام مهدی4، دوازدهمین از امیرالمؤمنین که به نام و کنیه رسول الله9 است، عرضه کرد.»

بنابراین به نظر می­رسد رسیدن انبیا به مقام اولواالعزمی، یک سری شرایطی دارد که به یک مورد از آن در این روایت اشاره شده است و آن، اعتراف و اقرار به جایگاه ائمه: به ویژه امام مهدی4 می­باشد.

اما عزم نداشتن و در نتیجه صاحب عزم­نشدن حضرت آدم7 را می­توان به­خاطر عدم اقرار زبانیِ وی دانست، نه اینکه مطلقاً (و حتی در دل) تصدیق نکرد.[70] ملاصالح مازندرانی نیز می­گوید: قلب حضرت آدم7 منکر این قضیه نشد، بلکه به زبان اقرار نکرد.[71]

 

نتیجه

با فرآیند فقه الحدیثی، پنج موضوع مهدوی7 از روایت، استخراج و مورد بررسی قرار گرفته است. در نتیجه، از یک سو، وعده­های الهی در مورد امام مهدی4 آمده است (به­طوری که هدف الهی از خلق بشریت و بعث انبیا و اوصیا و ... از ابتدا مشخص می­شود) و از سوی دیگر، کارکردهای حضرت، از همان روز نخست (الست) مشخص شده است. در نتیجه جایگاه حضرت، از همان زمان مشخص شده بود. به­طوری که ذره­ای سستی در آن موارد، آدم ابوالبشر را از رسیدن به مقام اولوالعزمی باز می­دارد.

پیام اصلی روایت، نصرت دین است و بقیه موارد اشاره شده در ادامه روایت، تفسیر همان پیام اصلی است؛ یعنی اظهار دولت، انتقام از دشمنان و عبودیت همگانی، بیانی برای نصرت و یاری دین است. با توجه و دقت نظر در سیرِ عباراتِ مهدویِ روایت، ابتدا آمدن «انتصار دین» در ابتدای وعده­های الهی، روشن می­شود که ابتدا باید قانونی دینی باشد، تا بعد از آن، حکومت و دولت، تشکیل شود و در ادامه، باید حکومتی باشد تا امکان انتقام فراهم شود. در آن حال، تجاوز از حدودی هم صورت نمی­گیرد و در نتیجه عبادت خالصانه الهی تحقق می­پذیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[1] . عضو هیئت علمی مرکز تخصصی مهدویت.ایمیل: mabaladastian@gmail.com

[2] . دانش پژوه سطح سه مرکز تخصصی مهدویت.ایمیل: montazer.mohammad@gmail.com نویسنده مسئول.

[3]. کلینی، کافی، ج2، ص8.

[4]. همان.

[5]. صفار، بصائر الدرجات، ج1، ص103.

[6]. شیخ کلینی این حدیث را از صفّار نقل نمی­کند، بلکه از استاد خود محمد بن یحیی نقل می­کند. شاید این امر، ناشی از قابل قبول بودن درجه استاد، پیش کلینی باشد.

[7]. حلی، المحتضر، ص211. حسن انصاری در سایت خود (بررسی­های تاریخی) می­گوید: نام آن مناقب الائمه است و هیچ ارتباطی با بحث حضور اهل بیت بر بالین محتضر ندارد.

[8]. همو، مختصرالبصائر، ص381 و 403 یک بار از کلینی و بار دیگر از صفاّر. هرچند حتی این دو صفحه مورد اشاره می­رساند که وی این روایت را از بصائر سعدبن عبدالله هم نیاورده است ... خود ایشان در مقدمه رساله الذر هم سند دیگری می­آورد (همان، ص25).

[9]. استرآبادی، تأویل آلایات الظاهره، ص313.

[10]. مجلسی، روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج8، ص634. وی، این روایت را "کالصحیح فی الحسَن" معرفی می­کند.

[11]. فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج‏3، ص324.

[12]. حرعاملی، الجواهر السنیه، ص428؛ اثبات الهداه بالنصوص، ج‏2، ص33؛ المعجزات، ص141 و 144.

[13]. بحرانی، مدینه معاجز الائمه الاثنی عشر، ج‏1، ص57؛ البرهان، ج2، ص607 و ج3، ص781.

[14]. مجلسی، بحارالأنوار، ج‏26، ص108 و ص279 و ص282 به نقل از بصائر الدرجات و ج‏64، ص114 به نقل از کافی. البته در مجلدات مهدوی7، بحار، نیامده است.

[15] صفار، بصائرالدرجات، ج1، ص70.

[16]. کلینی، کافی، ج2، ص8.

[17]. صفار، بصائرالدرجات، ج1، ص71.

[18]. عاملی، الدرایه فی علم مصطلح الحدیث، ص 129.

[19]. نجاشی، رجال، ص337.

[20]. طوسی، رجال، ص351.

[21]. نجاشی، رجال، ص82.

[22]. خوئی، معجم رجال الحدیث، ج12، ص411. از جمله شواهد، طریق صدوق در مشیخه را بیان می­کند و می­نویسد: و مما یوکد الاتحاد ان الصدوق ذکر فی المشیخه علی بن حکم و ذکر طریقه الیه و لم یصفه بالانباری او ابن الزبیر او الکوفی و هذا یکشف عن الاتحاد و الا کان علیه البیان.

[23]. طوسی، فهرست کتب الشیعه، ص263.

[24]. خوئی، معجم رجال الحدیث، ج8، ص142.

[25]. نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال، ج3، ص360.

[26]. طوسی، رجال، ص337.

[27]. نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج3، ص267.

[28]. فراهیدی، العین، ج‌7، ص108.

[29]. ابن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج‌5، ص435.

[30]. قمر، آیه10.

[31]. ابن منظور، لسان العرب، ج‌5، ص210.

[32]. ابن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج‌3، ص471.

[33]. جوهری، الصحاح، ج‌2، ص731.

[34]. حمیری، شمس العلوم؛ ج‌7، ص4261.

[35]. ابن منظور، لسان العرب، ج‌4، ص526.

[36]. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‌3، ص281.

[37]. ابن منظور، لسان العرب، ج11، ص252.

[38]. حسینی زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج‌14، ص245.

[39]. کلینی، کافی، ج‏10، ص264: «قال المحقّق الشعرانی فی هامش الوافی: «قوله: من متاع السلطان، السلطان: مصدر مرادف للدولة و الحکومة فی اصطلاحنا.» نیز، ر.ک: صدوق، الإمامة و التبصرة من الحیرة، ص11؛ مفید، الامالی، ص310.

[40]. ابن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج‌3، ص431.

[41]. همان؛ فراهیدی، العین، ج‌2، ص209؛ ابن منظور، لسان العرب، ج‌8، ص240.

[42]. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‌7، ص137.

[43]. ر.ک: فراهیدی، العین، ج‌1، ص363؛ حمیری، شمس العلوم، ج‌7، ص4519.

[44]. صاحب بن عباد، المحیط فی اللغة، ج‌1، ص396: «در این تعریف، ثبت نیز خوابیده است. همان‌طور که صاحب المحیط نیز می‌آورد: کسی که عزم ندارد (لا یَثْبُتُ على أمْرٍ یَعْزِمُ علیه) کسی است که ثبات و دوام ندارد بر کاری که با آن پیوند خورده و باید آن را انجام دهد.»

[45]. ابن فارس، مقائیس اللغة، ج‌4، ص308 و جوهری، الصحاح، ج‌5، ص1985.

[46]. راغب، مفردات ألفاظ القرآن، ص565.

[47]. کلینی، کافی، ج‏1، ص534.

[48]. راوندی، قصص الأنبیاء:، ص218.

[49]. موسسه معارف اسلامی، معجم الأحادیث الإمام المهدی، ج‏4، ص283.

[50]. اسراء، آیه 81.

[51]. کلینی، کافی، ج‏8، ص288.

[52]. عده‌ای از علما، اصول سته عشر، ص125.

[53]. صدوق، الامالی، ص489.

[54]. صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص253؛ نیز، ر.ک: رازی، کفایة الأثر، ص153.

[55]. ابن طاوس، الیقین باختصاص مولانا علی7، ص427؛ با راویان اهل سنت.

[56]. حرعاملی، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‏5، ص196 با سند صحیح.

[57]. صدوق، علل الشرائع، ج‏1، ص160.

[58]. کلینی، کافی، ج‏1، ص465، با سند صحیح.

[59]. مجلسی، بحارالأنوار، ج‏12، ص207.

[60]. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج‏2، ص520؛ ر.ک: طوسی، الغیبة، ص251، با سند صحیح.

[61]. کلینی، کافی، ج‏1، ص528.

[62]. ابن حماد، الفتن، ص447، با راویان اهل سنت.

[63]. طبرسی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2، ص291، با سند صحیح.

[64]. عیاشی، تفسیرعیاشی، ج‏2، ص60.

[65]. همان، ج‏1، ص184. مجلسی، بحارالأنوار، ج13، ص188.

[66]. حلی، مختصر البصائر، ص436.

[67]. مازندرانی، شرح الکافی، ج‏8، ص21.

[68]. کلینی، کافی، ج‏1، ص416.

[69]. خصیبی، الهدایة الکبرى، ص428.

[70]. مجلسی، مرآة العقول، ج‏7، ص23.

[71]. مازندرانی، شرح الکافی، ج‏8، ص19.

  1.  

     

     

    منابع

    *قرآن کریم

    1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق / مصحح: میر دامادى، جمال الدین‏، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع ـ دار صادر، 15 جلد، سوم، بیروت، 1414ق.
    2. ابن بابویه، محمد بن على‏، الامالی، انتشارات کتابچی، 1جلد، ششم، تهران، 1376ش.
    3. .........................................‏، الإمامة و التبصرة من الحیرة، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى7‏، 1جلد، اول، قم، 1404ق‏.
    4. .........................................‏، علل الشرایع، کتابفروشی داوری، 2 جلد، اول، قم، 1385ش.
    5. .........................................، کمال الدین و تمام النعمه، انتشارات اسلامیه، 2 جلد، دوم، تهران، 1395ش.
    6. .........................................، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 4جلد، دوم، قم، 1413ق.
    7. ابن طاوس، علی بن موسی، الیقین باختصاص مولانا علیّ علیهالسلام بإمرة المؤمنین‏، محقق/مصحح: انصارى زنجانى خوئینى، اسماعیل‏، دارالکتاب، 1جلد، اول، قم، 1413ق.
    8. ابوالحسین، احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقائیس اللغة، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، 6جلد، اول، قم، 1404ق.
    9. استرآبادى، على‏، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة‏، مصحح: استاد ولى، حسین‏، مؤسسة النشر الإسلامی‏، 1جلد، اول، قم، 1409ق.
    10. اصفهانى راغب، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، دار العلم ـ الدار الشامیة، لبنان، 1جلد، اول، 1412ق.
    11. بحرانى، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن،‏‏ مصحح: قسم الدراسات الإسلامیة مؤسسة البعثة، مؤسسه بعثه‏، 5جلد، اول، قم‏، 1374 ش.
    12. ................................................، مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر، مؤسسة المعارف الإسلامیة، 8جلد، اول، قم‏، 1413ق.‏‏
    13. جوهرى، اسماعیل بن حماد، الصحاح - تاج اللغة و صحاح العربیة، دار العلم للملایین، 6 جلد، اول، بیروت، 1410ق.
    14. حلى، حسن بن سلیمان، المحتضر، محقق: سید علی اشرف، مصادر الحدیث الشیعه، 1جلد، قم، 1424ق.
    15. .....................................، مختصر البصائر، مصحح: مظفر، مشتاق‏، مؤسسة النشر الإسلامی‏، 1جلد، اول، قم، 1421ق.
    16. حمیرى، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم‌، محقق/ مصحح: حسین بن عبد الله العمرى- مطهر بن على الاریانى- یوسف محمد عبد الله‌، دار الفکر المعاصر‌، 12جلد، اول، بیروت، 1420ق‌.
    17. خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الأثر فی النصّ على الأئمة الإثنی عشر، محقق/مصحح: حسینى کوهکمرى، عبد اللطیف‏، انتشارات بیدار، 1جلد، اول، قم، 1401ق.
    18. خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایه الکبری، انتشارات البلاغ، 1جلد، بیروت، 1419ق.
    19. راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الانبیاء علیهمالسلام، محقق/مصحح: عرفانیان یزدى، غلامرضا، انتشارات مرکز پژوهش‌های اسلامی، 1جلد، اول، مشهد، 1409ق.
    20. شاهرودی، شیخ علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، اهم مصادر رجال الحدیث الشیعه، 8جلد، بی­جا، 1412ق.
    21. صاحب بن عباد، اسماعیل بن عباد، المحیط فی اللغة، عالم الکتاب، 10 جلد، اول، بیروت، 1414ق.
    22. صفار، محمد بن حسن‏، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّىاللهعلیهم‏، مصحح: کوچه باغى، محسن بن عباسعلى‏، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی‏، 1جلد، دوم، قم‏، 1404ق.
    23. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، نشر مرتضی، 2جلد، اول، مشهد، 1403ق.
    24. طوسى، محمد بن حسن‌، رجال الطوسی- الأبواب‌، مصحح: جواد قیومى اصفهانى‌، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1جلد، سوم، قم، 1427ق.
    25. ................................، الغیبة للحجة، محقق/مصحح: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد، دار المعارف الإسلامیة، 1جلد، ایران‏، 1411ق.
    26. ................................، فهرست کتب الشیعه و اصولهم و اسماءالمصنفین و اصحاب الاصول‌، مصحح: طباطبائی، عبدالعزیز، مکتبة المحقق الطباطبائی، 1جلد، قم، 1420ق.
    27. عاملی، زین الدین بن علی، الدرایه (فی علم مصطلح الحدیث) مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، 1جلد، دوم، قم، 1367ش.
    28. عاملى، محمد بن حسن، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات‏‏، انتشارات اعلمی، 5جلد، بیروت، 1425ق‏.
    29. .....................................، الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة (کلیات حدیث قدسى)‏ مترجم: کاظمى خلخالى، زین العابدین‏‏، انتشارات دهقان‏، 1جلد، سوم، تهران، 1380ش‏.
    30. عده اى از علماء، الأصول الستة عشر، محقق/مصحح: محمودى، ضیاء الدین و جلیلى، نعمت الله و غلامعلى، مهدى‏، مؤسسة دار الحدیث الثقافیة، قم‏، 1423ق.
    31. عیاشی، محمد بن مسعود؛ تفسیر العیاشی، محقق/مصحح: رسولى محلاتى، سید هاشم‏، انتشارات المطعبه العلمیه، 2جلد، اول، تهران، 1380ش.
    32. فراهیدى، خلیل بن احمد، العین، نشر هجرت، 8 جلد، دوم، قم، 1410ق.
    33. فیض کاشانى، محمد محسن، تفسیر الصافی‏، محقق/مصحح: اعلمى، حسین‏، مکتبه الصدر، 5جلد، دوم، تهران‏، 1415ق‏.
    34. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، دار الکتب الإسلامیة، 8جلد، چهارم، تهران، 1407ق.
    35. مازندرانى، محمد صالح، شرح الکافی- الأصول و الروضة، محقق/مصحح: شعرانى، ابوالحسن‏، المکتبة الإسلامیة، 12جلد، تهران، 1382ق.
    36. مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحیاء التراث العربی‏، 111جلد، دوم، بیروت، 1403ق‏.
    37. .............................، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول‏، محقق/مصحح: رسولى محلاتى، سید هاشم‏، دار الکتب الإسلامیة، 26جلد، دوم، تهران‏، 1404ق‏.
    38. مجلسى، محمدتقى، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، مصحح: موسوى کرمانى، حسین و اشتهاردى على پناه‏، مؤسسه فرهنگى اسلامى کوشانبور، 14 جلد، قم، 1406ق.
    39. مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مرکز الکتاب للترجمة و النشر، 14جلد، اول، تهران، 1402ق.
    40. مفید، محمد بن محمد، الأمالی، محقق / مصحح: استاد ولى، حسین وغفارى على اکبر، کنگره شیخ مفید، 1جلد، اول، قم،‏ 1413ق.‏
    41. موسسه معارف اسلامى‏، معجم الأحادیث الإمام المهدی(علیه السلام)، مسجد مقدس جمکران‏، 8جلد، دوم، قم، 1428ق.‏
    42. نجاشى، ابوالحسن، رجال النجاشی- فهرست أسماء مصنفی الشیعة‌، مصحح: سید موسى شبیرى، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1جلد، قم، 1407ق.
    43. نعیم، ابن حماد، الفتن، مصحح: مجدى بن منصور، دار الکتب العلمیه، 1جلد، دوم، بیروت، 1423ق.
    44. واسطى زبیدى حنفى، سید محمد مرتضى حسینى، تاج العروس من جواهر القاموس، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 20جلد، اول، بیروت، 1414ق.
    45. انصاری، حسن، کتابهای حسن حلی، کاتبان، https://ansari.kateban.com/post/1830