Mahdavi Studies

Mahdavi Studies

Analytical-comparative representation of Mahdism in Saha Seth

Author
Graduate Student of Level 3 at the Specialized center of Mahdism, Professor at Qom Seminary
Abstract
Undoubtedly, the issue of Mahdism is one of the important religious issues of Muslims, which has been the focus of scholars and scholars throughout history. Therefore, dealing with such a problem that has a deep impact on the knowledge and belief structure of Muslims is of special importance.
On the other hand, the research on such an issue in Sahaha Seth, which is the most important religious source of Sunnis, doubles the importance of the issue. Contrary to the opinion of some who have thought, there is no mention of this matter in the Sahihs (Sahih Bukhari and Muslim). The author is of the opinion that the issue of Mahdism has been considered from various aspects in Sahih Seth, as well as Sahih Bukhari and Muslim. In Sahah Seth, the hadith of knowledge and the narration of the twelve caliphs have been discussed, and also some important topics of the signs of the appearance, such as the descent of Jesus at the end of time and imitating Imam Mahdi, and the appearance of Sufani and Khusf bida, etc., have been clarified. In this article, an attempt has been made to represent these cases in an analytical way and with a comparative perspective, and this research has been analyzed according to valid standards in understanding and adaptation, and has no interference in the judgment, so that the rights of the material are fulfilled and accepted by the researchers. .
Keywords

بازنمایی تحلیلی _ تطبیقی مهدویت در صحاح سته

سید رضی قادری[1]

تاریخ دریافت 15/3/97

تاریخ پذیرش 25/7/97

چکیده

بدون تردید مسئله مهدویت از مسائل مهم اعتقادی مسلمانان بوده که در طول تاریخ مورد توجه علما و محدثین قرار گرفته است. لذا پرداختن به چنین مسئله ای که در ساختار معرفتی و اعتقادی مسلمانان تاثیر عمیقی دارد از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

از سوی دیگر تحقیق در چنین موضوعی در صحاح سته که مهمترین منابع دینی اهل سنت می‌باشد اهمیت مسئله را مضاعف می‌کند. برخلاف تصور برخی که گمان کرده اند در صحیحین (صحیح بخاری و مسلم) هیچ اشاره ای به این مطلب نشده است . نگارنده بر این عقیده است که مسئله مهدویت از جهات گوناگون در صحاح سته و نیز صحیح بخاری و مسلم  مورد توجه واقع شده است. در صحاح سته به حدیث معرفت و نیز روایت دوازده خلیفه پرداخته شده و نیز به برخی از موضوعات مهم علائم ظهور مانند نزول عیسیG در آخر الزمان و اقتدا به امام مهدیQ و ظهور سفیانی و خسف بیداء و... تصریح کرده است. در این مقاله سعی شده به روش تحلیلی و با نگاه تطبیقی تقریبی این موارد را بازنمایی کند و این تحقیق را مطابق معیارهای معتبر در فهم و تطبیق تحلیل کرده و هیچ دخل و تصرفی در داوری نداشته باشد تا حق مطلب ادا شده و نزد محققان مقبول افتد.

واژگان کلیدی: مهدی، خلیفه، فتن، آخرالزمان، اثنی عشر، اشراط الساعه، شیعه و سنی

مقدمه

تردیدی نیست که یکی از مؤلفه‌های مهم حیات اجتماعی بشر مسئله دین و اعتقادات دینی بوده است کمتر جامعه و ملتی را می‌توان یافت که در آن معارف دینی ولو به صورت کمرنگ رسوخ نکرده باشد لکن برخی از اعتقادات و تصورات آدمی باورهای اصیلی است که با فطرت و عقل آدمی عجین شده است یکی از همین اعتقادات، اعتقاد به منجی و موعود مصلح آخر الزمان است که در هر ملتی و مذهبی و حتی غیر معتقدان به ادیان الهی مطرح بوده است البته این حقیقت در عقاید و معارف اسلامی تحت عنوان «مهدی» تبلور یافته و اذهان را معطوف به خود نموده است. بنابراین نباید تردیدی داشت که از بخشهای مهم عقاید اسلامی «اعتقاد به مهدویت و ظهور آن حضرت در آخر الزمان می‌باشد.

از آن هنگامی که آفتاب هستی بخش اسلام در جزیره العرب طلوع کرد وجود مبارک پیامبر اسلام[ این اعتقاد را نیز در گوش مسلمانان و پیروان و همة منادیان وحی زمزمه نموده و چشم امید و انتظار آنها را به آینده درخشان نوید داد. فلذا با قاطعیت می‌توان گفت: در اصل اعتقاد به مهدی موعود نوعی وحدت نظر و اتفاق فکری در بین همة مسلمین با همة فرق و مذاهب آن برقرار است. هر چند در این میان برخی با انگیزه‌های مبهم یا جاهلانه و یا مغرضانه این اندیشة اصیل را برگرفته از اندیشة یهودی ومسیحی و یا باوری صرفاً شیعی مطرح می‌کنند.[2]

این مقاله در پی اثبات این مدعاست که در معتبرترین کتب حدیثی اهل سنت – صحاح سته- احادیث فراوانی در مورد امام مهدی (اصل اعتقاد به مهدی، ظهور و خروج آن حضرت، حسب و نسب، علائم و شرائط ظهور و حکومت جهانی آن حضرت) مطرح است و  کاملاً قابل تطبیق بر احادیث شیعی است و جالب آن است که در 3 کتاب از صحاح سته باب خاصی را به موضوع امام مهدی اختصاص داده است:

سنن ابن ماجه با عنوان «باب خروج المهدی»، سنن ترمذی نیز باب «ما جاء فی المهدی» و در سنن ابی‌داود فصل «کتاب المهدی» باز کرده و احادیثی چند در آن متذکر شده‌اند.

 جایگاه مهدویت در اهل سنت

مهدویت و ظهور امام مهدی در آخرالزمان عقیده‌ای است که مسلمانان با توجه به اختلاف مذاهبی که دارند بر آن متفق هستند و این قضیه اختصاص به مذهب خاصی ندارد جمیع مذاهب اسلامی اعم از شیعه امامیه، زیدیه، اسماعیلیه، حنفیه، حنبلیه، شافیه، مالکیه و وهابیه و دیگران بر این مطلب اتفاق دارند که در آخرالزمان شخصی از عترت پیامبر[ قیام کرده و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد همان‌طور که از ظلم و جور پر شده است حتی برخی از دانشمندان اهل سنت تصریح کرده‌اند که منکر خروج مهدی کافر است.[3]

بنابراین ما در این بخش به برخی از دانشمندان اهل سنت و کتبی که موضوع مهدویت را مورد توجه قرار داده‌اند اشاره می‌کنیم:

الف. روایات مهدوی در مصادر اهل سنت

مصادر و منابع فراوانی از دانشمندان اهل سنت وجود دارد که در آن به روایات مهدوی نیز پرداخته شده است این مصادر و منابع اعم از صحاح و مسانید و معاجم و تواریخ است. البته نقل تمام این منابع به صدها مورد می‌انجامد لکن ما به چند نمونه اشاره می‌کنیم:

  1. المصنف از عبدالرزاق بن همام بن نافع الحمیدی (متوفای 211 ه ق) معروف به عبدالرزاق صنعانی، وی در این کتاب بابی را اختصاص داده به باب المهدی و 11 حدیث در آن موضوع آورده است.
  2. الفتن از نعیم بن حماد بن معاویه بن الحارث الخزاعی (متوفای 228 ه ق) ؛ وی از اساتید بخاری و برخی دیگر از صاحبان صحاح می‌باشد وی در این کتاب متذکر احادیث مهدوی شده است.
  3. مسند احمد بن حنبل (متوفای 241ق) ؛ وی که از ائمه اربعه اهل سنت می‌بشد در این کتاب 134 حدیث در موضوع امام مهدی گردآوری نموده است.
  4. المعجم از سلیمان بن احمد طبرانی (متوفای 360ق) ؛ طبرانی در هر 3 کتاب خود – المعجم الکبیر- المعجم الاوسط المعجم الصغیر احادیث مهدوی را آورده است.
  5. المستدرک علی الصحیحین از محمد بن عبدالله نیشابوری (متوفای 405ق) ؛ معروف حاکم نیشابوری وی در این کتاب فصل خاصی را با عنوان کتاب الفتن آورده و احادیث مهدوی را مطرح نموده است.
  6. جامع الاصول فی احادیث الرسول از ابن اثیر جزری (متوفای 606ق) ؛ وی در این کتاب فصل خاصی را تحت عنوان «فی المسیح و المهدی» باز کرده و احادیث متعددی در این مورد آورده است.
  7. النهایه از ابن کثیر دمشقی (متوفای 774ق) ؛ ابن کثیر در این کتاب فصل دارد به نام «فصل فی ذکر المهدی» که احادیث متعددی را نقل کرده است.
  8. کنز العمال از متقی بن حسام الدین هندی (متوفای 978ق) ؛ وی در دو جای این کتاب به احادیث مهدوی پرداخته است در یک بخش تحت عنوان «خروج المهدی» و بخش دیگر در بابی به نام «المهدی».

ب. کتابهای ویژة امام مهدی از اهل سنت

از آنجایی که اعتقاد به مهدی از مسلمات عقاید مسلمانان و مورد تاکید در روایات است لذا عالمانی فراوانی از اهل سنت کتابهای خاصی در مورد امام مهدی نوشتند و احادیث مهدوی را در آن گردآوری کرده‌اند. ما در این قسمت نیز فقط به چند مورد اشاره می‌کنیم:

  1. عباد بن یعقوب الرواجنی (متوفای 250ق) کتاب اخبار المهدی؛
  2. ابوالحسین احمد بن جعفر المنادی (متوفای 336ق) کتاب الملاحم؛
  3. ابو نعیم احمد بن عبدالله اصفهانی (متوفای 430ق) وی 3 کتاب مستقل در مورد امام مهدی نوشته و احادیث مربوط به امام مهدی را در آن نقل کرده است: الاربعون فی المهدی، نعت المهدی، مناقب المهدی؛
  4. محمد بن یوسف گنجی شافعی (متوفای 657ق) کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان؛
  5. یوسف بن یحیی المقدسی شافعی (متوفای 685ق) کتاب عقد الدرر فی اخبار المهدی المنتظر؛
  6. ابی‌بکر جلال الدین سیوطی (متوفای 911ق) کتاب العرف الوردی فی اخبار المهدی؛
  7. احمد بن حجر هیتمی مکی (متوفای 974ق) کتاب القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر؛
  8. علی بن حسام الدین متقی هندی (متوفای 975ق) کتاب البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان؛
  9. ملا علی بن سلطان القاری (متوفای 1014ق) کتاب المهدی من آل الرسول؛
  10. قاضی محمد بن علی الشوکانی (متوفای 1250ق) کتاب التوضیح فی تواتر ما جاء فی المهدی المنتظر و الدجال و المسیح.

ج. قائلین به صحت احادیث مهدوی در اهل سنت

بسیاری از دانمشندان اهل سنت قائل شدند که احادیث مهدوی از صحت و وثاقت کامل برخوردار است ما در این قسمت نیز به برخی از این دانشمندان اهل سنت می‌پردازیم.

  1. ابوعیسی محمد بن عیسی ترمذی ؛ وی در سنن خود باب خاصی را به موضوع امام مهدی اختصاص داده و در ذیل 3 حدیث می‌نویسد: هذا حدیث حسن صحیح.
  2. حاکم نیشابوری در کتاب المستدرک علی الصحیحین در ذیل 6 حدیث می‌نویسد: هذا حدیث صحیح الاسناد.
  3. قرطبی مالکی (متوفای 671ق) در کتاب التذکره اشاره به صحت برخی احادیث مهدوی میکند.
  4. ابن تیمیه (متوفای 728ق) در کتاب منهاج السنه النبویه می‌نویسد: احادیثی که برای خروج مهدی به آنها استناد می‌شود احادیثی صحیح هستند.
  5. عبدالوهاب شعرانی (متوفای 973ق) در کتاب الیواقیت و الجواهر می‌نویسد: در مورد خروج امام مهدی احادیث صحیح بدست ما رسیده است.
  6. شیخ عبدالمحسن بن العباد (از معاصرین و رئیس دانشگاه عربستان سعودی).

د. قائلین به تواتر احادیث مهدوی در اهل سنت

در میان عالمان محدثان اهل سنت بسیاری از آنها نیز قائل به تواتر احادیث مهدوی شده‌اند ما در این قسمت نیز به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

  1. ابوالحسن محمد بن حسین آبری سجستانی (متوفای 363) در کتاب مناقب الشافعی.
  2. حافظ محمد بن یوسف کنجی شافعی (متوفای 658ق) در کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان آخر باب یازدهم.
  3. ابن حجر عسقلانی (متوفای 852ق) در کتاب تهذیب التهذیب درج9 ص 125 می‌نویسد: اخبار و روایات متواترند بر اینکه مهدیQ از این امت است و عیسی بن مریم خواهد آمد و پشت سر او نماز می‌گذارد.
  4. ابن حجر هیتمی (متوفای 974ق) در کتاب الصواعق المحرقة ص9
  5. محمد بن عبدالرسول الحسینی البر زنجی (متوفای 1103) در کتاب الاشاعه لا شراط الساعه ص 87 و در صفحات دیگر ادعای تواتر و قطعی الصدور بودن احادیث مهدی را مطرح می‌کند.
  6. شیخ محمد سفارینی حنبلی (متوفای 1188ق) در کتاب لوائح الانوار البهیة درج 2 ص 80 می‌نویسد: کثرت بخروجه الروایات حتی بلغت حد التواتر المعنوی و شاع ذلک بین علماء السنه حتی عدّ من معتقداتهم.
  7. سید مومن بن حسن شبلنجی (متوفای 1291ق) در کتاب نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار ص 262 می‌نویسد: اخبار متواتر از پیامبر[ رسیده که امام مهدی از اهل بیت ایشان است و جهان را پر از عدل و داد می‌کند.

و. اهل سنت و تصریح بر امام مهدی محمد بن الحسن العسکریQ

هر چند معروف است که می‌گویند تمام عالمان اهل سنت قائلند امام مهدی متولد نشده و در آخر الزمان بدنیا آمده و ظهور و خروج خواهد کرد لکن بعضی از عالمان اهل سنت معتقدند امام مهدی متولد شده و او همان محمد بن الحسن العسکری است ما در اینجا به برخی از این افراد اشاره می‌کنیم:

  1. ابن خلکان در کتاب و فیات الاعیان در ذکر نام «ابوالقاسم محمد بن الحسن المهدی»[4]
  2. کنجی شافعی (متوفای 658) در کتاب کفایه الطالب می‌نویسد: ابو محمد حسن عسگری فرزند هادی در مدینه متولد شده و در سامرا در همان خانه‌ای که پدرش هادی دفن شد مدفون گشت و از خود فرزندی به جای گذاشت که همان منتظر می‌باشد.[5]
  3. ابن صباغ مالکی مصری (متوفای 855 ه ق) در کتاب الفصول المهمه.[6]
  4. عبدالوهاب شعرانی (متوفای 973ق) وی در کتابش می‌نویسد: مهدیQ از اولاد امام حسن عسگری است و زمان تولدش در شب نیمه شعبان سال 255 ق بود و هم اکنون زنده است تا اینکه عیسیG با او هم پیمان بشود. عمر شریف او تا این زمان که سال 958 ق است 706 سال است.[7]
  5. مومن بن حسن شبلنجی (متوفای 129) در کتابش فصلی را با عنوان «مناقب محمد بن الحسن» گشوده و به ذکر نسب و حیات آن بزرگوار پرداخته است.[8]

احادیث عام مهدوی در صحاح سته

این موضوع امام مهدی در معتبرترین کتب حدیثی اهل سنت که صحاح سته می‌باشد به دو صورت مطرح شده است یک صورت این است که ما در صحاح سته به احادیثی بر می‌خوریم که موضوع مهدویت از آن به طور کلی قابل استنباط است صورت دوم این است که برخی از احادیث فقط بر موضوع امام مهدی قابل تطبیق است، لذا در این بخش ابتدا به احادیثی پرداخته خواهد شد که به طور عام بر مسئله مهدویت قابل انطباق است.

1. حدیث دوازده خلیفه

یکی از احادیث صحیح و متواتر که در صحاح سته و دیگر منابع موثق اهل سنت و هم در کتب شیعه مطرح شده «حدیث دوازده خلیفه» است. این روایت به طرق متعدد و همگی از پیامبر[ نقل شده است لذا صدور این حدیث از پیامبر[ قطعی و مسلم می‌نماید و نیاز به بررسی سندی نیست و فقط باید دلالت آن را مورد کنکاش قرار داد. البته برخی از دانشمندان اهل سنت بر صحت این حدیث تصریح کرده‌اند[9]. (حضرت آیت الله صافی گلپایگانی درمنتخب الاثرجلد1باب اول، 147روایت را درهمین باب از منابع معتبر اهل سنت نقل می‌کند).

بخاری در کتاب الاحکام باب استخلاف به سند خود از جابربن سمره نقل کرده که پیامبر[ فرمود: یکون اثنا عشرا امیراً فقال کلمه لم اسمعها، فقال ابی: انه قال: کلهم من قریش. دوازده امیر خواهند بود آنگاه سخنی فرمود که من آن را نشنیدم، پدرم گفت: همة آنان از قریش هستند.[10]

مسلم در کتاب الاماره به سندش از جابربن سمره نقل کرده که گفت: با پدرم بر پیامبر[ وارد شدیم شنیدیم که می‌گوید: انّ هذا الامر لا ینقضی حتی یمضی فیهم اثنا عشر خلیفه قال: ثم تکلم بکلام خفی علی قال فقلت لا بی ما قال؟ قال: کلهم من قریش.[11]

مسلم در کتاب الاماره این حدیث را به 5 طریق نقل می‌کند که ما به یک طریق آن اکتفا می‌کنیم:

مسلم به سند خود از سماک بن حرب از جابر نقل کرد که از رسول خدا[ شنیدم که فرمود: لا یزال الاسلام عزیزاً الی اثنی عشر خلیفه، ثم قال کلمه لم افهمها فقلت لابی ما قال؟ فقال: کلّهم من قریش همیشه اسلام عزیز است تا دوازده خلیفه بر آنها حاکم بشود آنگاه پیامبر[ کلمه‌ای گفت که من آن را نفهمیدم از پدرم سوال کردم: پیامبر[ چه فرمود؟ پدرم گفت: همه آنها از قریش هستند.[12]

این حدیث را ابی داود در سنن خود در کتاب به دو طریق آورده است.[13]

و این حدیث در سنن ترمذی در ابواب القدر در باب ما جاء فی الخلفا آمده و ترمذی در ذیل این حدیث می‌نویسد: هذا حدیث حسن صحیح. [14]

این حدیث دوازده خلیفه در بسیاری از کتب معتبر اهل سنت مطرح شده که فقط از طریق جابر بن سمره در بیش از 50 منبع اهل سنت آمده است در کتب روایی شیعه نیز مطرح شده و حتی در برخی از کتب معتبر شیعی اسامی 12 خلیفه ذکر شده است البته در برخی از کتب اهل سنت نیز این اسامی 12 خلیفه اشاره شده است. [15]

نکات مورد استفاده از این روایات:

روایت دوازده خلیفه هر چند با عبارت مختلف نقل شده ولی مضامین آن واحد است لذا این نکات به راحتی از آن قابل استنباط است:

  1. خلافت پس از رسول خدا[ منحصر در 12 نفر است؛
  2. همگی آنان از قریش هستند؛
  3. عزت اسلام به وجود این خلفا بستگی دارد یعنی مراد پیامبر این است که این خلفا موجب عزت و سربلندی اسلام هستند ؛
  4. دین اسلام پایان نمی‌پذیرد مگر این که این 12 خلیفه روی کار بیایند؛
  5. نکتة مهم دیگر این است که این خلافت پیاپی و بدون فاصله است چون معنای خلیفه همین است؛
  6. این روایت را پیامبر[ در میان عموم مسلمین مطرح فرموده است.
  7. البته نکته‌ای در این جا ذهن هر مسلمان منصفی را به خود مشغول می‌کند که چرا وقتی پیامبر[ به امر مهمی چون خلافت این 12 نفر بعد از خودش اشاره می کند یکباره برخی سر و صدا کردند به نحوی که جابربن سمره می‌گوید من کلام آخر پیامبر[ را نفهمیدم.

مصداق 12 خلیفه

خلافت در بین شیعه و سنی از قداست خاصی برخوردار است خصوصاً که در برخی از آیات الهی به خلیفة خداوندی نیز اشاره شده است لذا خلیفة رسول خدا[ نیز بار معنوی خاصی به همراه دارد. خلیفه رسول خدا[ باید کسی باشد که صاحب تقوای باطن و تهذیب نفس در درون و نیز اقامه کننده عدل و برپا کنندة معروف و مانع منکرات باشد اگر غیر از این معنا باشد او خلیفة شیطان و مطیع شیطان است.

در بین اهل سنت اختلاف نظر در مورد مصادیق این 12 خلیفه بسیار زیاد است و بر همین اساس توجیهات و تفسیرهای فراوانی مطرح کرده‌اند که ما فقط به یک توجیه و تفسیر آن می‌پردازیم.

برخی از عالمان اهل سنت گفتند مراد از این 12 خلیفه عبارتند از: ابوبکر، عمر، عثمان، امام علیG، معاویه، یزیدبن معاویه، معاویه بن یزید، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبد الملک، عمر بن عبدالعزیز.[16]

ضعف این توجیه برخی از عالمان اهل سنت بسیار آشکار است: اولاً کسانی در زمرة خلیفه رسول خدا[ معرفی شده‌اند که در عمل و رفتار خلاف سیره و سنت آن بزرگوار عمل کردند.

ثانیاً: پیامبر[ فرمود این 12 نفر موجب عزت اسلام و مسلمین می‌باشند آیا این 12 نفر همگی دارای چنین وصفی بوده‌اند ؟ مثلاً آیا این وصف بر یزیدبن معاویه و امثال او قابل تطبیق است در حالیکه یزید فاسق و شارب خمر بود و جنایاتی که یزید در طول چهار سال حکومت خود مرتکب شد هر مسلمانی شرم می‌کند او را خلیفة مسلمین بداند. خود اهل سنت نقل کرده‌اند که فردی نزد عمر بن عبد العزیز از یزید به عظمت یاد کرد عمر بن العزیز فوراً دستور داد این را بیست تازیانه بزنند.[17]

برخی از عالمان اهل سنت نیز در توجیه 12 خلیفه گفتند چهار خلیفه راشدین در ابتدای خلافت هستند و بقیه در طول تاریخ و تا قیام قیامت می‌آیند و حکومت می‌کنند.[18] این توجیه نیز بسیار نادرست است چون خلافت دلالت بر متوالی بودن و پیاپی آمدن این خلفای 12 گانه است.

لکن باید بگوئیم همان طور که در روایات شیعه این 12 خلیفه مطرح شده‌اند و برخی از علمای اهل سنت نیز بر آن تصریح کرده‌اند قابل تطبیق است و همة این 12 خلیفه پیاپی و متوالی بوده و موجب عزت اسلام و مسلمین می‌باشند. بر همین اساس شیخ طوسی استدلال کرده تطبیق این روایات 12 خلیفه بر امامان 12 گانه شیعه موجب اعتبار روایت و اعتبار عدد می‌شود.[19] و دیگر توجیهات و تفسیرها موجب می‌شود که افرادی داخل در 12 خلیفه شوند که تخصصاً خارج هستند یا اینکه انحصار خلافت به 12 نفر مشکل پیدا کند.

بنابراین 12 خلیفه همان 12 امام معصوم می‌باشد که اولین آنها امام علیG و آخرین آنها امام مهدی می‌باشد.

در سنن ابن ماجه بر این مطلب تصریح می‌کند که امام مهدی خلیفه خدا بر روی زمین است. [20]حاکم نیشابوری می‌نویسد که این حدیث طبق مبنا و شروط بخاری و مسلم از حیث سند صحیح است. [21]

در کتاب بذل المجهود که شرح سنن ابی داود است بعد از نقل اقوال گوناگون در مورد خلفای اثنا عشر در انتها می‌نویسد: و آخر هم الامام المهدی و عندی هذا هو الحق. [22]

در صحیح مسلم از پیامبر[ نقل شده که فرمود: یکون فی آخر امتی خلیفه یحثو المال حثیاً و لا یعدّعداً در میان امت من در آخر الزمان خلیفه‌ای است که مال فراوان می‌بخشد و هیچ هم شمارش نمی کند.[23]

البته هم در صحیح مسلم در باب نزول عیسی و هم در شرح صحیح مسلم اشاره شده که مراد از این خلیفه حضرت مهدی است. برخی از دانشمندان و محققان اهل سنت قائل شدند اینکه ابی داود در سنن خود در کتاب المهدی حدیث 12 خلیفه را آورد نشانگر این مطلب است که ابی داود نیز معتقد است امام مهدی خلیفه دوازدهم از خلفای 12‌گانه است[24].

2. حدیث ثقلین

یکی از احادیثی که مورد اتفاق همة مسلمین است « حدیث ثقلین» است که در معتبرترین کتب شیعه و سنی آمده است. این حدیث را 43 نفر از صحابه پیامبر[ نقل کرده[25]و بیش از 160 نفر از عالمان و محققن اهل سنت در کتب خود آورده‌اند این حدیث در صحیح مسلم و سنن ترمذی آمده است.[26]

مسلم در صحیح خود از زید بن ارقم نقل می‌کند که رسول خدا[ در کنار برکه آبی به نام خم بین مکه و مدینه برای جمعیت حاضر خطبه‌ای خواند و در ضمن خطبه از نزدیک شدن مرگ خود صحبت کرد و بعد فرمود ایها الناس من در میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم و می‌روم: اول آنها کتاب خدا که در آن هدایت و نور است کتاب خدا را بگیرید و به آن چنگ بزنید سپس فرمود: و اهل‌بیت من. پیامبر[ 3 بار فرمود «اذکرکم فی اهل بیتی» شما را در حق اهل بیتم سفارش می‌کنم.[27]

ترمذی این حدیث را به سند خود از جابربن عبدالله انصاری نقل می‌کند که پیامبر[ در حجة‌الوداع در حالی که سوار بر شتر بود خطبه خواند و شنیدم که فرمود: انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلّوا بعدی، احدهما اعظم من الاخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیه.[28]

عالمان فراوانی از اهل سنت به صحت این حدیث اذعان نموده‌اند که لزوم به ذکر آن نیست. البته یک نکته قابل توجه است و آن اینکه در صحیح مسلم و سنن ترمذی این روایت به صورت «کتاب الله و عترتی اهل بیتی» آمده است لکن در برخی از منابع بعدی و متاخر به صورت «کتاب الله و سنتی» تغییر یافته که موجب تأمل است.

نکات قابل استفاده از حدیث ثقلین؛

  1. کتاب خدا و اهل بیت پیامبر[ گرانبهاترین شی نزد رسول خدا[ بودند.
  2. هدایت و سعادت در سایه سار کتاب خدا و اهل بیت پیامبر[ است به دلیل «لن تضلوا»
  3. تمسک به هر دو موجب هدایت و سعادت است یعنی قرآن و عترت معیت ابدیه دارند یعنی اگر یکی را بگیرید و دیگری را رها کنید گمراه می‌شوید همان‌طور که علامه مناوی از علمای اهل سنت به این مطلب اشاره کرده است.[29]
  4. قرآن و عترت پیامبر[ تا روز قیامت باقی هستند لذا نمی‌شود زمانی قرآن باشد و عترت نباشد.
  5. مهمترین نکتة دیگر حجیت و عصمت اهل بیت پیامبر[ است چون شکی در عصمت قرآن نیست و از آنجایی که عترت هم عطف بر آن شده در تمسک نشانگر عصمت و حجیت اهل بیت است. «لن یفترقا» یعنی هر چه را قرآن می‌گوید همان را عترت می‌گوید و بالعکس و این جز با عصمت معنای دیگری ندارد.

اهل بیت در حدیث

یکی از مطالبی که باید در اینجا بررسی کرد این است که مراد از این «اهل بیت و عترت پیامبر» که عدل قرآن قرار گرفته‌اند چه کسانی هستند؟

همین مطلب در تفسیر آیة تطهیر «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً [30]مطرح شده که این اهل البیت چه کسانی هستند که خداوند متعال طهارت تکوینی و ذاتی آنها را اراده کرده است؟

نظرات مختلفی در میان دانشمندان اهل سنت مطرح شده که برخی از آن نظرات هم قابل جمع است و تعارض و تنافی با هم ندارند. لکن نظریه‌ای که صائب و حق جلوه می‌کند و قائلین فراوانی نیز دارد و در منابع معتبر اهل سنت مطرح شده، این است که مراد از اهل البیت در قرآن خصوص پیامبر[ و امام علیG و حضرت فاطمه K و امام حسنG و امام حسینG می‌باشند و همین نظریه در مورد حدیث ثقلین نیز صادق است چون خود پیامبر[ مصداق اهل بیت را مشخص فرموده است.

مسلم در صحیح خود از عایشه نقل میکند: پیامبر[ صبحگاهی از خانه خارج شد در حالیکه بر دوش او پارچه‌ای از پشم خیاطی شده بود. حسن بن علی بر او وارد شد او را داخل کسا کرد آنگاه حسینG وارد شد او را نیز داخل کرد آنگاه این آیه را تلاوت کرد «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً.[31] باز مسلم در صحیح خود در باب فضایل الصحابه حدیثی نقل می‌کند که بعد از نزول آیه مباهله[32] دعا رسول الله علیاً و فاطمه و حسناً و حسیناً فقال: اللهم هؤلاء اهلی.[33]

ترمذی همین احادیث را با سند متعدد در سنن خود متذکر می شود که بسیار مورد توجه است.[34]

بنابراین مراد از عترت و اهل بیت پیامبر[ همان کسانی هستند که در مباهله حاضر شده یا در کسا قرار گرفتند علامه مناوی یکی از دانشمندان اهل سنت در شرح حدیث ثقلین می‌نویسد: مقصود از عترت پیامبر[ تنها افرادی هستند که دارای علم و پاکی خاصی بوده و هیچگاه از قرآن جدا نمی‌شوند و این افرد همان اصحاب کسا هستند که خداوند پلیدی را از آنها دور کرده است. [35]

خلاصه و جان سخن در این است مصداق عترت و اهل‌بیت پیامبر[ در این زمان چه کسی است تا مصداق «لن یفترقاً» بین قرآن و عترت تجلی یابد چون معنا ندارد الان قرآن باشد و عترت نباشد.

ابن حجر هیتمی می‌نویسد: عترت باید کسانی باشند که تمسک به آنها تا قیامت شایسته و موجب بقا و ایمنی برای اهل زمین باشد و بخاطر همین است که پیامبر[ مسلمین را امر کرده به اهل بیت او تمسک کنند.[36]

برخی از دانشمندان اهل سنت مثل سبط‌بن جوزی و علامه قندوزی قائل شدند مراد از عترت پیامبر[ همان ائمه اثنا عشر و خلفای دو از ده‌گانه هستند که شیعه قائل است.[37]

انصاف آن است که در خود صحاح سته روایاتی وجود دارد که مصداق کنونی عترت را وجود مبارک امام مهدی می‌داند.

در سنن ابی داود آمده است که پیامبر[ فرمود: لا تنقضی الایام و لا یذهب الدهر حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی اسمه یواطی اسمی.[38]

همین حدیث به سند دیگر در سنن ترمذی آمده است.[39]

باز در سنن ابی داود از ام سلمه نقل می‌کند که پیامبر[ فرمود: المهدی من عترتی من ولد فاطمه.[40]

بنابراین در می‌یابیم قرآن و عترت طبق حدیث ثقلین در هیچ زمانی از هم جدا نخواهند شد و مصداق کنونی عترت و اهل پیامبر[ که همتای قرآن است امام مهدی می‌باشد که تمسک به آن حضرت در کنار قرآن موجب سعادت است.

البته احادیث عام مهدوی دیگر مثل حدیث معرفت امام و حدیث وجود قرشی و احادیث دیگر قابل طرح است که از آنها صرف‌نظر می‌کنیم.

مهدویت و احادیث خاص مهدوی در صحاح سته

در این بخش به بررسی احادیثی می‌پردازیم که به طور خاص در مورد امام مهدیQ مطرح شده ویا تطبیق آن فقط در دوران آن حضرت می‌باشد ذکر این نکته نیز لازم می‌نماید که تمامی این احادیث برگرفته از صحاح سته می‌باشد که معتبرترین منابع اهل سنت است.

این احادیث خاص مهدوی را در چند محور بررسی می‌کنیم؛

محور اول: حسب و نسب امام مهدی

شکی نیست که مهمترین بحث در مورد امام مهدی حسب و نسب آن بزرگوار است. در بررسی این روایات می‌بینیم حسب و نسب امام مهدی در صحاح سته به صورتی است که در کتب روایی شیعه نیز به چشم می‌خورد.

1) از فرزندان عبدالمطلب

ابن ماجه در سنن خود از انس‌بن مالک نقل می‌کند که رسول خدا[ فرمود: نحن ولد عبدالمطلب ساده اهل الجنه انا و حمزه و علی و جعفر و الحسن و الحسین و المهدی . ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشت هستیم من و حمزه و علیG و جعفر و حسن و حسین و مهدی.[41]

2) از اهل بیت پیامبر[

ابی داود در سنن خود از عبدالله بن مسعود روایت کرده که پیامبر[ فرمود: لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلاً منی من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی... . اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد هر آینه خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا آنکه مردی از اهل بیت مرا برانگیزد که اسمش نظیر اسم من است.[42]

ترمذی در سنن این حدیث را با اسناد خود از عبدالله بن مسعود متذکر شده و دو حدیث دیگر می‌آورد و در ذیل هر سه حدیث می‌نویسد: هذا حدیث حسن صحیح.[43]

ابی‌داود در سنن خود حدیث دیگری از امام علیG نقل کرده که پیامبر[ فرمود: لو لم یبق الدهر الایوم لبعث الله رجلاً من اهل بیتی یملاها عدلاً کما ملئت جوراً.[44] اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند خداوند یکی از اهل بیت مرا خواهد فرستاد که زمین را پر از عدل و داد کند همانگونه که از ستم پر شده است .

در سنن ابن ماجه از محمد بن الحنفیه از امام علیG روایت کرده که رسول خدا[ فرمود:

المهدی منا اهل البیت یصلحه الله فی لیله. مهدی از ما اهل بیت است خداوند امر او را در یک شب اصلاح می‌کند. [45]

3) از فرزندان فاطمهK

مهمترین محور در حسب و نسب امام مهدی در این محور است که مورد اتفاق شیعه و سنی است در صحاح سته ما روایاتی داریم که این مسئله را نیز متذکر شده‌اند.

ابن ماجه در سنن خود با اسناد خویش از ام سلمه نقل کرده که پیامبر[ فرمود: المهدی من ولد فاطمه مهدی از فرزندان فاطمه است. [46]

در سنن ابن داود نیز از پیامبر[ روایت کرده که آن حضرت فرمود: المهدی من عترتی من ولد فاطمه.[47]

نکتة قابل توجه و تامل این است که حدیث « المهدی حق و هو من ولد فاطمه» را چهار نفر از علمای بزرگ اهل سنت در کتب معتبر خود از صحیح مسلم روایت کرده‌اند:

ابن حجر هیتمی (متوفای 974ق) در الصواعق المحرقه باب یازدهم فصل اول ص 163.

متقی هندی حنفی (متوفای 975ق) در کنز العمال ج 14 ص 264 حدیث 38662.

شیخ محمد علی صبان مالکی (متوفای 1206ق) در اسعاف الراغبین ص 145.

شیخ حسن عدوی جزاوی مالکی (متوفای 1303ق) در مشارق الانوار ص 112.

با اینکه این علمای بزرگ اهل سنت تصریح کرده‌اند که این حدیث را از صحیح مسلم نقل کرده‌اند لکن در چاپ های موجود و در دسترس هیچ اثری از این حدیث در صحیح مسلم به چشم نمی‌خورد.

محور دوم: شمایل و سیمای مهدی

از آنجایی که موضوع امام مهدی بسیار مهم و اساسی بوده لذا در روایات متعددی می‌بینیم که پیامبر[ حتی شمایل و سیمای ظاهری امام مهدیG را بیان فرموده است البته خصوصیات ظاهری امام مهدیQ در روایات شیعی بیشتر مطرح شده است.

1. همنام پیامبر[

در سنن ابی داود روایتی از پیامبر[ آورده که آن حضرت فرمود: لو لم یبق من الدنیا الایوم لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلاً من یواطی اسمه اسمی. اگر از عمر دنیا یک روز بیشتر باقی نماند خداوند آن روز را آن قدر طولانی می‌کند تا مردی از نسل مرا برانگیزد که اسم او اسم من است.[48]

شبیه به همین حدیث در سنن ترمذی از پیامبر[ رویت شده است.[49]

باز در سنن ابی‌داود حدیث دیگری آمده که امام علیG نگاهی به فرزندش کرد و فرمود سیخرج من صلبه رجل یسمی باسم نبیکم... . خداوند از نسل او مردی را خارج میکند که همنام پیامبرتان است.[50]

و نیز در سنن ترمذی روایت دیگری از عبدالله بن مسعود نقل کرده که پیامبر[ فرمود: یلی رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی.[51]

2. پیشانی بلند، بینی کشیده

در روایات متعددی از شیعه و سنی و در کتب معتبره خصوصیات ظاهری امام مهدی توصیف شده است لکن در صحاح سته در سنن ابی داود از ابی‌سعید خدوی از پیامبر[ نقل کرده که پیامبر[ فرمود: المهدی منی اجلی الجبهه اقنی الانف.... مهدی از فرزندان من است پیشانی بلند و بینی کشیده است..... [52]

محور سوم: شرائط و علائم ظهور

از موضوعات مهمی که در مباحث مهدوی مورد توجه قرار گرفته و در روایات متعددی مطرح شده «شرائط و علائم ظهور» است. این روایات از یک طرف نشان از اهمیت این موضوع در مباحث مهدوی است و از طرف دیگر موجب امید و دلگرمی و روحیه آینده‌نگری و هوشمندی شده و نیز موجب آمادگی مسلمین می‌شود البته در این محور دروغ‌پردازی‌ها و افسانه سرائی هایی شده که لازم است محققان دلسوز در این موارد آگاهی کامل را بدهند.

بین شرائط و علائم ظهور تفاوت هایی مطرح شده که عمدة تفاوت این است که علائم و نشانه‌های ظهور از عهدة آدمی خارج است و آدمی نمی‌تواند در آن تأثیر بگذارد ولی انسان ها می‌توانند در شرائط ظهور موثر باشند. ما در اینجا ابتدا به شرائط ظهور پرداخته و سپس وارد علائم ظهور می‌شویم:

1. شرائط ظهور

الف. حتمی بودن ظهور

از موارد مهمی که در روایات مهدوی مورد تاکید قرار گرفته حتمیت و قطعی بودن ظهور امام مهدیG است که در صحاح سته نیز در چند حدیث مطرح شده است.

ترمذی در سنن خود از رسول خدا[ نقل کرده که فرمود: لو لم یبق من الدنیا الایوم لطول الله ذلک الیوم حتی یلی رجل من اهل بیتی. اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی بماند خداوند آن روز را آن قدر طولانی خواهد کرد تا مردی از اهل بیت مرا برانگیزد.[53]

باز ترمذی حدیث دیگری را شبیه به همین مضامین از رسول خدا[ نقل می‌کند.[54]

ابی داود در سنن خود حتمی بودن ظهور امام مهدی را در سه حدیث مطرح کرده که ما فقط به ذکر یک حدیث آن اکتفا می‌کنیم ابی داود از امام علیG نقل کرده که پیامبر اکرم[ فرمود: لو لم یبق من الدهر الایوم لبعث الله رجلاً من اهل بیتی یملاها عدلاً کما ملئت جوراً. [55]

ب. زمینه سازان ظهور

از موارد مطرح شده در روایات فریقین مسئله زمینه سازی برای ظهور امام مهدیG است که وظیفة ما را در این قبال سنگین‌تر می‌کند.

در سنن ابن ماجه از رسول خدا[ روایت کرده که فرمود: «یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی سلطانا»  مردی از مشرق زمین خارج شده و برای حکومت امام مهدی زمینه سازی می‌کند.[56]

البته ما روایات دیگری در منابع شیعی و سنی تحت عنوان «رایات سود» داریم که در علائم ظهور بررسی خواهیم کرد.

ج. محل ظهور

روایات متعددی در منابع شیعی و سنی وجود دارد که محل ظهور حضرت مهدی در مکه است البته در برخی روایات تصریح شده در کنار کعبه و بین رکن و مقام می‌باشد و در برخی دیگر دارد که بین زمزم و مقام می‌باشد.

ابی داود در سنن خود از ام سلمه از پیامبر[ روایت کرده که حضرت فرمود: فیبایعونه بین الرکن و المقام....[57] با او در بین رکن مقام بیت میکنند.

نقطة آغازین حرکت امام مهدی مکه و در کنار خانه خدا و بین رکن و مقام می‌باشد.

2. علائم و نشانه‌های ظهور

در منابع روایی شیعی و سنی ما به موارد فراوانی از علائم و نشانه‌های ظهور بر می‌خوریم که در روایات شیعی این علائم را به علائم حتمی و غیر حتمی تقسیم کرده و 5 علامت را از علائم حتمیه بر شمرده‌اند.[58] در منابع اهل سنت تمام این علائم را در کتاب الفتن و یا اشراط الساعه آورده‌اند.

البته پرداختن به تمامی موارد مطرح شده در علائم ظهور خود مقالة مفصلی می‌طلبد لکن در این جا به عمدة موارد می‌پردازیم:

الف. فراگیر شدن ظلم و فساد و فتنه

در سنن ابی داود از پیامبر[ روایت کرده که رسول خدا[ فرمود: المهدی منی.... یملا الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً.[59]

ابی داود در سنن خود این مطلب را در دو روایت دیگر با مضامین مشابه ذکر می‌کند.

البته شکی نیست که در این روایات عبارت پیامبر خدا[ «کما ملئت» است نه بعد ما ملئت. یعنی جهان کنونی نیز سراسر ظلم و ستم است و این طور نیست که گمان برد جهان کنونی لبریز از ایمان و عشق و محبت است و حق هم همین است.

بخاری در صحیح خود با اسناد خویش از ابوموسی نقل کرده که پیامبر[ فرمود: انّ بین یدی الساعه ایاماً یرفع فیها العلم و ینزل فیها الجهل و یکثر فیها الهرج و المرج و القتل. همانا در آستانة قیامت ایامی خواهد آمد که در آن ایام علم رخت بر می‌بندد و جهل سرازیر می‌شود و هرج و مرج و قتل زیاد می‌شود. [60]

ما هم در صحیح بخاری در همین باب ظهور الفتن و نیز در صحیح مسلم [61]و در سنن ابی‌داود[62]و در سنن ابن‌ماجه [63]و در سنن ترمذی [64]و نیز در سنن نسائی [65]یعنی در تمام صحاح سته احادیث متعددی با همین مضامین مواجه می‌شویم که تماماً دلالت دارد بر اینکه آخرالزمان ظلم و فساد و فتنه به حدی بالا می‌گیرد که زندگی را بر مردم سخت کرده و حفظ دین در بین متدینان سخت‌تر از همیشه خواهد بود و همگی انتظار فرجی را دنبال می‌کنند که پایان دهندة همة این تیرگی ها و ستم ها باشد.

ب) طلوع خورشید از مغرب

ما در روایات متعددی در صحاح سته به این مطلب اشاره شده و بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. در صحیح مسلم از حذیفه بن اسید غفاری نقل کرده که پیامبر[ فرمود: ان الساعه لاتکون حتی تکون عشر آیات.... و طلوع الشمس من مغربها [66]قیامت فرا نمی‌رسد مگر آنکه 10 علامت محقق بشود یکی از آنها طلوع خورشید از مغرب است. [67]

البته مسلم این حدیث را با سند دیگر نیز نقل می‌کند. بخاری در صحیح خود از ابوهریره روایت کرده که پیامبر[ فرمود لا تقوم الساعه حتی الشمس من مغربها. [68]

طلوع و خورشید از مغرب از علائمی است که در بقیة صحاح سته نیز مطرح شده است حتی ابن ماجه در سنن خود باب خاصی دارد به همین نام باب طلوع الشمس من مغربها و 3 حدیث را در آن متذکر شده است. [69]

ج)‌ سفیانی و خسف بیداء

در روایات شیعی خروج سفیانی با لشکرش و فرو رفتن آنها در سرزمین بیداء (بین مکه و مدینه است) از علائم حتمی مطرح شده است.[70] روایات متعددی هم خصوصیات سفیانی را مطرح کرده و او را از دشمنان اهل بیتD دانسته که کشتار و خونریزی‌های فراوانی را به راه می‌اندازد تا اینکه به سمت مکه حرکت کرده. و در سرزمین بیداء به طرز معجزه‌آسایی در زمین فرو می‌روند.

مسلم در صحیح خود باب خاصی را تحت عنوان «باب الخسف بالجیش الذی یؤمّ البیت» باز کرده و چندین حدیث در ذیل آن آورده است. [71]

بخاری در صحیح خود نیز این موضوع را آورد و از عایشه نقل کرد که پیامبر[ فرمود: یغزو جیش الکعبه فاذا کانوا ببیداء من الارض یخسف باولهم و آخرهم. لشکری آهنگ کعبه می‌کنند پس هنگامی که به زمین بیداء درآمدند زمین همة آنها را فرو می‌برد. [72]

ابن ماجه در سنن خود در کتاب الفتن در باب جیش البیداء 3 حدیث در این مورد ذکر کرده است. [73]

در سنن ابی داود در کتاب الملاحم و سنن ترمذی در باب ما جاء فی الخسف احادیث متعددی در این مورد متذکر شده‌اند.

د. پرچمهای سیاه «رایات سود»

یکی از نشانه‌های آخرالزمان و ظهور حضرت مهدی که در روایات شیعی و سنی مطرح شده برافراشته شدن پرچم‌های سیاه (رایات سود) است. این پرچم‌ها در جهت مثبت برای حمایت و هدایت در مسیر امام مهدی از خراسان برافراشته شده و به حرکت در می‌آیند. در صحاح سته در سنن ترمذی[74]و سنن ابن ماجه آمده است ما به یک مورد اشاره می‌کنیم:

ابن ماجه در سنن خود از ثوبان از رسول خدا[ روایت کرده که فرمود: ... ثم تطلع الرایات السود من قبل المشرق ... فقال: فاذا رأیتموه فیایعوه ولو حبواً علی الثلج فانّه خلیفة الله المهدی ... سپس پرچمهایی سیاه از جانب مشرق ظهور خواهند کرد. سپس فرمود: پس هر گاه آنها را دیدید با آنها بیعت کنید ولو با راه رفتن در برف ها باشد پس همانا او خلیفة خدا مهدی است.[75]

ه‍  . خروج دجال

یکی از نشانه‌های ظهور و یا به تعبیر روایات اهل سنت از علائم آخر الزمان، خروج دجال است. در مورد دجال در کتب روایی شیعه بسیار مختصر و مجمل به آن پرداخته شده و احادیث کمی در این مورد آمده است، لکن در منابع اهل سنت احادیث فراوانی در مورد دجال و طول عمر آن و صفات و ویژگی‌ها و خصوصیات ظاهری و کشته شدن آن آن مطرح شده که پرداختن به تمامی آن موارد خود مقالات متعددی می‌طلبد. البته شکی نیست که در برخی از این موارد زیاده گوئی‌ها نیز شده است. لذا لازم است که پژوهشگران این موضوع را همچون دیگر موضوعات مهدوی به طور کامل و خصوصاً از حیث محتوا مورد واکاوی  قرار دهند. ما در این جا از بین آن همه روایات به 3 روایت اکتفا می‌کنیم:

در سنن نسائی از عایشه نقل کرده عن النبی[ کان یستعیذ بالله من عذاب القبر و من فتنة الدجال. پیامبر[ همواره به خداوند پناه می‌برد از عذاب قبر و فتنه دجال [76]و در این مورد روایات متعددی را نسائی نقل می‌کند.

در صحیح بخاری آمده که پیامبر[ فرمود: انّ بین عینیه مکتوب کافر.  بین دو چشم دجال نوشته شده که کافر است.[77] البته این تعبیر پیامبر کنایه از حقیقت کفر دجال است.

مسلم در صحیح خود از رسول خدا[ روایت کرده که فرمود: فیبعث الله عیسی بن مریم فیطلبه فیهلکه ... یعنی سرانجام دجال به دست عیسی بن مریم کشته می‌شود.[78]

محور چهارم: حکومت جهانی حضرت مهدی

یکی از مهمترین مؤلفه‌های بحث مهدویت موضوع حکومت جهانی امام مهدی و ویژگی‌های آن است. چون آیندة بشریت و پایان تاریخ و حیات اجتماعی انسان همواره مورد دغدغه انسان‌های آینده نگر بوده است. قرآن کریم در آیاتی متعدد بر این مطلب تصریح کرده که پایان جهان از آن بندگان صالح است[79] و مستضعفان وارثان زمین هستند.[80] بنابراین بسیار زیباست که ما این موضوع را در روایات مهدوی مورد اشاره قرار بدهیم.

الف. نزول عیسی بن مریم

یکی از مسائلی که در روایات شیعی و سنی به طور مکرر مطرح شده و مسئله بسیار مسلّم و قطعی جلوه‌ می‌نماید نزول حضرت عیسیG در آخر الزمان و در هنگامه‌های ظهور امام مهدی است که این مطلب مورد اجماع شیعه و سنی است. عیسیG در آخرالزمان از آسمان به زمین نزول می‌کند و بر امام مهدی اقتدا کرده و مردم را به دین حق و دین اسلام دعوت نموده و صلیب ها را می‌شکند و خوک را می‌کشد و این روایات در تمامی کتب صحاح سته مطرح شده است ما به یک روایت اکتفا می‌کنیم:

در صحیح مسلم با اسناد خود از جابر بن عبدالله انصاری نقل می‌کند: سمعت النبی[ یقول: لا تزال طائفة من امتی یقاتلون علی الحق ظاهرین الی یوم القیامة. قال: فینزل عیسی بن مریم، فیقول امیرهم: تعال صلّ لنا. فیقول لا انّ بعضکم علی بعض امراء تکرمة الله هذه الامة. شنیدم رسول خدا[ فرمود: گروهی از امت من پیوسته در راه حق جهاد می‌کنند و فاتح خواهند شد تا روز قیامت، سپس فرمود: آنگاه عیسی‌بن مریم فرود خواهد آمد و امیر و پیشوای این گروه به وی می‌گوید: بیا برای ما نماز بگذار. او جواب خواهد داد: خیر، برخی از شما بر دیگران امیرند و این به جهت بزرگداشت و تکریم امت اسلامی است.[81] در مجموع 20 روایت در صحیح مسلم در 6 باب به موضوع نزول عیسی پرداخته شده است مانند کتاب الایمان باب نزول عیسی، باب ذکر مسیح ابن مریم، باب فتح قسطنطنیه و ابواب دیگر.

ب.‌ حاکمیت اسلام بر جهان؛

خداوند متعال در قرآن وعده داده که دین اسلام را بر کل ادیان عالم برتری داده و مسلط بر کل جهان می‌نماید. [82]

این وعده بخاطر خاتمیت دین اسلام بخاطر معارف و احکام حیات‌بخش و جهانشمول بودن آن است. امروزه تنها کتاب آسمانی که مصون از تحریف مانده قرآن کریم است که معارف وحیانی آن توسط انسان معصوم در عالَم حکمفرما خواهد شد.

در سنن ابی‌داود از پیامبر خدا[ نقل کرده که فرمود: و یعمل فی الناس بسنة نبیهم و یلقی الاسلام بجرانه الی الارض. و او عمل می‌کند در بین مردم به سنت پیامبر[ و اسلام را بر تمام زمین سلطنت و عزت می‌دهد.[83]

ج. عدالت گستری؛

از واژه‌هایی که بشر همواره با آن مأنوس بوده به نحوی که مورد آرمان و ایده بشریت واقع شده «عدالت» است. عدالت گمشدة بشریت است که در طول تاریخ بدنبال آن می‌گردد تا آن را در حکومت امام مهدی نظاره‌گر باشد.

در سنن ابی‌داود در 3 حدیث از پیامبر[ نقل کرده که حضرت فرمود: یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً. امام مهدی زمین را پر از عدل و داد می‌کند همان طور که پر از ظلم و جور شده باشد. [84]

د. بخشش فراوان و رفاه اقتصادی؛

در جامعه و حکومت مهدوی آن قدر بندگی و هدایت آدمیان رو به تعالی می‌رود که نیاز مادی انسان ها با بخشش‌های فراوان امام مهدی به آسانی رفع می‌شود تا نیازمندی یافت نشود و همة انسانها لبریز از بخشش و احسان او می‌شوند. آن قدر این بخشش و احسان فراوان می‌شود که دیگر کسی احساس نیاز نمی‌کند و همه در رفاه اقتصادی به سر برده تا فقط به بندگی و عبادت الهی بیاندیشند و از فکر این مسائل مادی دور باشند.

مسلم در صحیح خود از رسول خدا[ نقل کرده که فرمود: یکون فی آخر امتی خلیفة‌یحثی المال حثیاً لایعد عدداً . در اواخر امت من خلیفه‌ای خواهد آمد که مال را فراوان بخشش می‌کند و شمارش نخواهد کرد. [85]

ابن ماجه در سنن خود از پیامبر اکرم[ روایت کرده که آن حضرت فرمود: یکون فی امتی المهدی ... فتنعم فیه امتی نعمة لم ینعموا مثلها قط ... مهدی در میان امت من خواهد بود. مردم در زمان او به چنان نعمتی دست یابند که در هیچ دوره‌ای ندیده باشند.[86]

ه‍ . مدت حکومت امام مهدی ؛

یکی دیگر از مواردی که در روایات شیعی و سنی مطرح شده ودر صحاح سته نیز چند حدیث دراین مورد مطرح شده «مدت حکومت امام مهدی» است.

ترمذی در سنن خود از رسول خدا[ نقل کرده که فرمود: «انّ فی امتی المهدی یخرج یعیش خمساً او سبعاً او تسع سنین». همانا در امت من مهدی است که ظهور کرده و زندگی می‌کند 5 سال یا 7 سال یا 9 سال. [87]

در سنن ابن‌ماجه از پیامبر اسلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: یکون فی امتی المهدی ان قصر فسبع و الا فتسع. در امت من مهدی می‌باشد اگر کم بشود 7 سال و الا 9 سال حکومت می‌کند. [88]

در سنن ابی داود در یک روایت مدت حکومت را 9 سال و در روایت دیگری 7 سال می‌داند. [89]

نتیجه‌گیری

از مجموع روایاتی که درباره آخرالزمان، اشراطۀ الساعۀ و به تعبیر دیگر مهدویت به صورت عام یا خاص در صحاح سته به ویژه در صحیحین به آن پرداخته شده مشخص می‌شود که موضوع مهدویت ازجمله موضوعات مورد توجه بلکه قطعی و مسلم در نزد این عالمان و محدثان بوده که حتی زوایا و جوانب آن را نیز مد نظر قرار داده اند. به نحوی که باب ویژه ای را در سنن ترمذی، سنن ابی داوود با عنوان " باب المهدی" ذکر کرده و روایات متعددی در ذیل آن متذکر شده و از حضرت مهدی با عنوان خلیفه دوازدهم یا خلیفه آخرالزمان از خلفای پیامبر یاد کرده اند.

علائم ظهور و شرایط آخرالزمان و ویژگی های مربوط به مباحث مهدویت از مسائل مورد توجه نزد صاحبان صحاح و سنن بوده است. جالب آن است که غالب این جوانب و زوایا با روایات و منابع شیعی قابل تطبیق و تحلیل است. پر واضح است که بعد از بررسی کامل و دقت وافر در این روایات میتوان  به این نتیجه رسید که مسئله مهدویت از معتقدات اساسی و معارف اصیل در نزد فریقین است و شاهد بر این ثمره همین روایات و منابع آن است.

 

 

منابع و مآخذ

قرآن کریم

  1. ابن تیمیه، احمد، منهاج السنه، بیروت، عالم الکتب، ق1405.
  2. ابن تیمیه، احمد، علم الحدیث، عالم الکتب، بیروت، ق1405.
  3. ابن جوزی، جمال الدین عبدالرحمن، تذکره الخواص، بیروت، دارالفکر، ق1407.
  4. ابن حنبل، احمد، مسند، بیروت، دارصادر، بی تا.
  5. ابن صباغ مالکی، علی بن محمد، الفصول المهمه فی معرفة احوال الائمة، دارالاضواء، بیروت، 1409ق.
  6. ابن صبان، محمد بن علی، اسعاف الراغبین، دارالکتب العلمیه، بیروت.
  7. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل، النهایه فی الفتنه و الملاحم، دارالکتب العلمیه، بیروت، ق1408.
  8. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم ، دارالمعرفه، بیروت، ق1410.
  9. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل، البدایه و النهایه، مکتب المعارف ، بیروت، ق1412.
  10. ابن ماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، دارالفکر بیروت.
  11. ابی‌داود سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، دارالفکر بیروت، ق1410.
  12. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دارالفکر بیروت، ق1410.
  13. برزنجی، محمد بن عبدالرسول، الاشاعه لاشراط الساعه، قاهره، بی نا، 1390ق.
  14. ترمذی، ابو عیسی محمد بن عیسی، سنن ترمذی (الجامع الصحیح)، دارالفکر، ‌بیروت، 1403.
  15. تفوری، احمد سهار، بذل المجهود فی شرح و حل سنن ابی داوود، عالم الکتب، بیروت 1416ق.
  16. جزری، ابن اثیر، جامع الاصول من احادیث الرسول، بیروت، داراحیا التراث العربی 1401ق.
  17. جوینی، علی بن محمد، فرائد السمطین، بیروت، ق1400.
  18. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، دارالمعرفة، بیروت، ق1418.
  19. حسینی دهلوی، میر حامد حسین، عبقات الانوار فی معرفه الائمه الاطهار، اصفهان مدرسه امام مهدی، 1382 ش.
  20. حمزاوی، حسن، مشارق الانوار، مصر، 1307 ق.
  21. الخطیب، محمد عماج، اصول الحدیث، دارالفکر، بیروت، بی تا .
  22. ذهبی، شمس‌الدین، سیراعلام النبلاء، مؤسسة الرسالة، بیروت، ق1406.
  23. ذهبی، شمس‌الدین، تاریخ الاسلام و فیات المشاهیر و الاعلام، دارالکتب العربی، بیروت، ق1412.
  24. رضوانی، علی‌اصغر، موعود شناسی، انتشارات مسجد جمکران، 1384 ش.
  25. سفارینی حنبل، شمس‌الدین محمد، لوائع الانوار البهیه، مصر، بی نا، ش1394.
  26. سیوطی، ابوبکر جلال الدین، العرف الوردی فی اخبار المهدی، دارالفکر، بیروت.ق1414.
  27. شبلنجی، مومن بن حسن، نورالابصار، دارالکتب العلمیه، بیروت، ق1418
  28. شعرانی، عبدالوهاب، الیواقیت و الجواهر، داراحیاء التراث العربی، بیروت. بی تا .
  29. صدوق، محمد بن الحسین، کمال الدین وتمام النعمة، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1381ش
  30. صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، هند، المجلس العلمی، 1390ق.
  31. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ق 1406.
  32. طوسی، محمد بن الحسن، الغیبة، مؤسسه معارف اسلامی، قم، 1377ش.
  33. العباد، عبدالمحسن، الرد علی من کذب بالاحادیث الصحیحه الوارده فی المهدی، مجله الجامعه الاسلامیه السعودیه شماره 45، 1411ق.
  34. عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، بیروت، دارالمعرفه، 1409ق
  35. عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، 1404ق.
  36. قاری، ملا علی بن سلطان، المشرب الوردی فی مذهب المهدی، بی نا، بی تا.
  37. قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع المودة، موسسه الاعلمی، بیروت، ق1418.
  38. گنجی شافعی، محمد بن یوسف، البیان فی اخبار صاحب الزمان، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم، ق1409.
  39. متقی هندی، علاء بن حسام الدین، کنزالعمال، موسسة الرساله، بیروت، ق1409.
  40. متقی هندی، علاء بن حسام الدین، البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، مکه، ق1408.
  41. مسلم قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، دارالفکر، بیروت، بی تا.
  42. مقدس شافعی، یوسف بن یحیی، عقدالدرر فی اخبار المهدی المنتظر، انتشارات مسجد جمکران، قم، ق1416.
  43. مناوی، محمد عبدالرؤف، فیض القدیر، دارالفکر، بیروت، 1319 ق.
  44. نسائی، ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب، سنن نسائی، دارالفکر، بیروت، بی تا
  45. نعمانی، ابراهیم بن محمد، الغیبة، کتابخانه صدوق، 1363 ش تهران.
  46. هیثمی، ابن حجر، الصواعق المحرقه، مؤسسة الرسالة، بیروت، ق1417.

 

 

 
[1]. دانش‌آموخته سطح 3 امامت و مهدویت و استاد حوزه علمیه قم، ایمیل: ghaderi1@chmail.ir .
[2] . فان فلوتن، السیاده العربیه ص 132؛ گلدزیهر، العقیده و الشریعه فی الاسلام، ص 184؛ سعد محمد حسن، المهدویه فی الاسلام، ص 48.
[3] . متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، ص 178.
[4] . ابن خلکان ، وفیات الاعیان، ج1، ص571.
[5]. کنجی شافعی، کفایه الطالب، ص 458.
[6] . ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، ص274.
[7] . شعرانی ، الیواقیت و الجواهر، ج2، ص143.
[8] . شبلنجی ، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، ص 168.
[9] . حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج4، ص 463.
[10] . صحیح بخاری، ج8، ص 138.
[11] . صحیح مسلم، ج6، ص3.
[12] . همان ص 304.
[13] . سنن ابی داود، ج2، ص421، حدیث 4273، 4274.
[14] . سنن ترمذی، ج3، ص340، حدیث 2323.
[15] . جوینی شافعی، فرائد السمطین، ج2، ص133؛ قندوزی حنفی، ینابیع الموده، باب 76، ص 441.
[16]. عظیم آبادی، عون المعبود، ج11، ص 361.
[17] . هیثمی، صواعق المحرقه، ص216.
[18] . ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج2، ص 34 ذیل آیه 12 سورة مائده.
[19] . طوسی، الغیبه، ص156.
[20] . سنن ابن ماجه، ج2، ص367، حدیث 4084.
[21] . نیشابوری ، المستدرک، ج4، ص463.
[22] . تفوری ، بذل المجهود، ج17، ص 188.
[23] . صحیح مسلم، ج 8، ص 185.
[24] . سیوطی، العرف الوردی فی اخبار المهدی، ص247.
[25] . هیثمی ، الصواعق المحرقه، ص89.
[26] . مرحوم میر حامد حسین هندی در کتاب عبقات الانوار که در باب امامت ائمه اطهار تدوین کرده تنها در دو جلد آن یعنی به میزان 944 صفحه فقط به این حدیث ثقلین پرداخته سهم عمده ای از روایات این مسئله مربوط به منابع اهل سنت می‌باشدکه نشان از اهمیت و جایگاه این حدیث در نزد اهل سنت است.
[27]. صحیح مسلم، ج7، ص 123- 122.
[28] . سنن ترمذی، ج5، ص621.
[29] . مناوی، فیض القدیر، ج2، ص 174.
[30] . سورة احزاب، آیه 33.
[31]. صحیح مسلم، ج7، ص130.
[32]. سورة آل عمران، آیه 61.
[33]. صحیح مسلم، ج7، ص130.
[34]. سنن ترمذی، ج5، ص 327.
[35]. مناوی ، فیض القدیر، ج3 ص 14.
[36]. هیثمی ، الصواعق المحرقه، ص 91- 89.
[37]. ابن جوزی ، تذکره الخواص، ص 322، جوینی شافعی ، فرائد السمطین، ج1، ص 317.
[38]. سنن ابی داود، ج2، ص421.
[39]. سنن ترمذی، ج3، ص343.
[40]. سنن ابی داود، ج2، ص422.
[41] . سنن ابن ماجه، ج2، ص368، حدیث 4087.
[42] . سنن ابی داود، ج2، ص309، حدیث 4282.
[43] . سنن ترمذی، ج2، حدیث 4231، 2232.
[44] . سنن ابی داود، ج2، ص310، حدیث 4283.
[45] . سنن ابن ماجه، ج2، حدیث 4085.
[46] . سنن ابن ماجه، ج2، حدیث 4086.
[47] . سنن ابی داود، ج4 حدیث 4284.
[48] . سنن ابی داود، ج2 حدیث 4282.
[49] . سنن ترمذی، ج3 حدیث 2331.
[50] . سنن ابی داود، ج2 حدیث 4290.
[51]. سنن ترمذی، ج3، حدیث 2332.
[52]. سنن ابی داود، ج2، حدیث 4285.
[53]. سنن ترمذی، ج3، حدیث 2231.
[54]. همان حدیث 2232.
[55]. سنن ابی داود، ج2، حدیث 4283.
[56]. سنن ابن ماجه، ج2، حدیث 4088.
[57]. سنن ابی داود، ج2، حدیث 4286.
[58]. صدوق، کمال الدین، ج1، ص650.
[59] . سنن ابی داود، ج2، حدیث 4285.
[60] . صحیح بخاری، ج8، باب ظهور الفتن، ص89.
[61] . صحیح مسلم، ج8، ص168.
[62] . سنن ابی داود، ج2، حدیث 4278.
[63] . سنن ابن ماجه، ج2، حدیث 4050.
[64] . سنن ترمذی، ج3، حدیث 2301.
[65] . سنن نسائی، ج4، ص 252.
[66] . سنن نسائی، ج4 ص 252.
[67] . صحیح مسلم، ج8 ص 179.
[68] . صحیح بخاری، ج5 حدیث 6141.
[69] . سنن ابن ماجه، ج 2، حدیث 4069.
[70] . نعمانی ، غیبت، باب 18، ص 426.
[71] . صحیح مسلم، ج 8، ص 167.
[72] . صحیح بخاری، ج 2، حدیث 2012.
[73] . سنن ابن ماجه، ج 2، حدیث 4268.
[74] . سنن ترمذی، ج 3، حدیث 2317.
[75] . سنن ابن ماجه، ج 2، حدیث 4082.
[76] . سنن نسائی، کتاب الاستعاذه ، ج 8، ص 275.
[77] . صحیح بخاری، ج 8، ص 103.
[78] . صحیح مسلم، ج 8، ص 197.
[79] . سورة انبیاء، آیه 105.
[80] . قصص، آیه 5.
[81] . صحیح مسلم، ج 1، ص 95. 
[82] . سنن ابی‌داود، ج 2، حدیث 4286.
[83] . همان، حدیث 4285 ـ 4284 ـ‌4283.
[84] . سنن ابی‌داود، ج 2.
[85] . صحیح مسلم، ج 8، ص 185.
[86] . سنن ابن ماجه، ج 2، حدیث 4083.
[87] . سنن ترمذی، ج 3، حدیث 2333.
[88] . سنن ابن ماجه، ج 2، حدیث 4083.
[89] . سنن ابی‌داود، ج 2، حدیث 4286.