Mahdavi Studies

Mahdavi Studies

Examining and analyzing the attribute “Khātam al-Awṣiā” in Islamic scriptures

Author
Student of Level 3 at the Specialized Center of Mahdism of Qom Seminary
Abstract
One of the ways to know the individual personality or the social status of Imams is to know the qualities attributed to them and introduced to the people through them. The attribute Khātam al-Awṣiā is one of the attributes that exists in our Hadith and Prayer sourses and it means the end of the chain of successors of the Prophet. Though The proof of this attribute for Imam Mahdi can be proven through numerous narrations, by examining the Shia and Sunni narrative sources, we see that the Commander of Faithful (Imam Ali) is also associated with this quality. Initially seeming contradictory, further examination shows that these attributions are rooted in different values and ultimately do not conflict.
Keywords

بررسی و تحلیل صفت خاتم الاوصیا در تراث اسلامی

مسعود زائری[1]

چکیده

از جمله راه‌های شناخت شخصیت فردی و یا جایگاه اجتماعی ائمهD‌،‌ آشنایی با اوصافی است که به آن‌ها متصف و از طریق آن‌ها به مردم معرفی شده‌اند. صفت خاتم الاوصیا یکی از اوصافی است که در جوامع حدیثی و دعایی ما وجود دارد و به معنای پایان دهنده سلسله جانشینان پیامبر می‌باشد. اصل ثبوت این صفت برای امام زمانG به واسطه‌ روایات متعددی قابل اثبات است‌؛‌ لکن با بررسی جوامع روایی شیعی و اهل سنت‌،‌ مشاهده می‌کنیم امیرالمومنینG نیز به چنین صفتی متصف هستند‌،‌ و این در ظاهر امر تناقضی آشکار است؛ اما با بررسی دقیق معلوم می‌شود این اتصاف‌ها به اعتبارهای گوناگون است و دارای تناقض ابتدایی است که از بین خواهد رفت.

واژگان کلیدی‌: اسلام‌،‌ تشیع‌،‌ امام مهدیQ،‌ امیر المومنینG‌،‌ خاتم الاوصیا.

 

 

 

مقدمه

شناخت ائمه اطهارD و تمسک به این ذوات مقدس، از جمله عواملی است که نقش بسزایی در رشد و تربیت انسان‌ها دارد. در این بین، یکی از مهم‌ترین راه‌های شناخت شخصیت فردی و اجتماعی معصومان‌،‌ آشنایی با اوصاف آن‌ها است‌. تتبّع و بررسی جوامع روایی و دعایی‌،‌ ما را به این مهم رهنمون می‌کند که در بیان اوصاف معصومان از دو دسته صفات استفاده شده است‌: الف) اوصاف عامی که بر تک تک معصومان D قابل تطبیق است؛‌ ب) اوصافی که مختص معصومی خاص است.

صفت «خاتم الاوصیا»، از جمله صفات مهم در منظومه‌ اعتقادی شیعه است. بررسی دقیق و مصداق شناسی این صفت‌،‌ موجب خواهد شد تا شمار دقیق ائمه شیعیان مشخص گردد و بدین واسطه هیچ انسان مغرض و یا سوء استفاده گری نتواند در بحث تعداد امامان خدشه وارد کند. در نوشتار پیش رو، ضمن محور قرار دادن یکی از احادیث دال بر این صفت‌،‌ در مرحله‌ نخست به بررسی و تحلیل آن و جمع آوری روایات هم خانواده پرداخته خواهد شد‌‌ و در مرحله بعد، در صدد پاسخ به این سوال خواهیم بود که آیا صفت خاتم الاوصیا از صفات اختصاصی است یا از صفات عام می‌باشد؟ و اگر صفت اختصاصی است‌،‌ برای کدام معصوم استفاده شده است.

قابل ذکر است بر اساس بررسی‌ها؛‌ هرچند عده‌‌ای از نویسندگان به مناسبت حدیثی که در آن، امام مهدیQ به وصف خاتم الاوصیا معرفی شده‌اند‌،‌ توضیحاتی در مورد این صفت بیان کرده‌اند؛ امّا تاکنون تحقیق مستقلی در این باره انجام نشده است و به نظر می‌رسد تحقیق حاضر، اولین قدم در تحلیل دقیق این صفت برای امام مهدیQ باشد.

مقام اول‌: امام مهدیQ موصوف به صفت خاتم الاوصیا

با مشاهده‌ جوامع حدیثی‌،‌ در می‌یابیم احادیث گوناگونی وجود دارند که در آن‌ها‌،‌ صفت خاتم الاوصیا به کار رفته است. به عنوان نمونه، حدیثی در کتاب شریف کمال الدین شیخ صدوق و الغیبه مرحوم طوسی (با اختلاف ‌اندک) وجود دارد که بدین شرح است‌:

حَدَّثَنِی طَرِیفٌ أَبُو نَصْرٍ قَالَ‌: دخَلْتُ عَلَى صَاحِبِ الزَّمَانِQ فَقَالَ عَلَی بِالصَّنْدَلِ الْأَحْمَرِ فَأَتَیتُهُ بِهِ ثُمَّ قَالَ أَ تَعْرِفُنِی قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ مَنْ أَنَا فَقُلْتُ أَنْتَ سَیدِی وَ ابْنُ سَیدِی فَقَالَ لَیسَ عَنْ هَذَا سَأَلْتُکَ قَالَ طَرِیفٌ فَقُلْتُ جَعَلَنِی اللَّهُ فِدَاکَ فَبَینْ لِی‏ قَالَ أَنَا خَاتَمُ‏ الْأَوْصِیاءِ وَ بِی یدْفَعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِی وَ شِیعَتِی[2]؛ ابو نصر طریف می‌گوید: بر صاحب الزمانQ وارد شدم؛ فرمود: «برایم صندل سرخ بیاور‌»؛‌ برایش آوردم‌.‌ سپس فرمود: «آیا مرا مى‏شناسى؟» گفتم: آرى.‌ فرمود: «من کیستم؟» گفتم: شما آقاى من و فرزند آقاى من هستید.‌ فرمود: «از این نپرسیدم.»‌ گفتم: فداى شما شوم‌،‌ برایم بیان کنید!‌ فرمود: «من خاتم الأوصیا هستم و خداى تعالى به واسطه من بلا را از خاندان و شیعیانم‏ برطرف می‌کند.»

 همان‌گونه که مشاهده می‌شود، حضرت حجتQ در این حدیث خود را با وصف «خاتم الاوصیا» معرفی می‌کنند؛ اما مطلبی که شایسته است به آن پرداخته شود، بررسی معنای لفظ «خاتم الاوصیا» است.

صفت خاتم الاوصیا متشکل است از دو کلمه «خاتم» و «اوصیا»؛ که باید معنای دقیق هر کلمه را بیان کرد.

در مورد‌‌ ساختار صرفی کلمه‌ «خاتم»، سه احتمال وجود دارد‌‌‌: فعل ماضی از باب مفاعله‌؛‌ مصدر به معنای اسم فاعل‌ و اسم مفعول؛ اما در مورد معنای این‌‌ کلمه در کتاب العین چنین آمده است: «الخَاتَمُ‌: ما یوضع على الطینة و الخِتَامُ: الطین الذی یختم به على کتاب»[3] و در کتاب معجم المقاییس نیز چنین آورده است‌: «هو بُلوغ آخِرِ الشّى‏ء. یقال خَتَمْتُ العَمَل.»[4]

 بر این اساس، «خاتم»‌ چیزی است که با آن، به امری پایان می‌دهند. و لذا به مهری که در آخر نامه زده می‌شود، می‌گویند؛‌ زیرا این مهر به معنای تمام شدن و خاتمه پیدا کردن نامه است‌.

در مورد کلمه‌ «اوصیا» گفته شده است که این کلمه جمع «وصی» است. کلمه وصی صفت مشبهه است بر وزن فعیل که‌ می‌تواند به معنای فاعل یا مفعول باشد. در کتاب معجم المقاییس این لغت چنین معنا شده است‌: «أصلٌ یدلُّ على وَصلِ شى‏ءٍ بشى‏ء. و وَصَیتُ الشَّى‏ءَ: وصَلْت و الوصِیة من هذا القیاس‌،‌ کأنّه کلامٌ‏ یوصَى‏ أى یوصَل.»[5]

در حقیقت «وصی» به کسی می‌گویند که مامور می‌شود به وصیتی عمل کند. در اصطلاح کلامی به شخصی که به وصیت پیامبر یا امام قبل خود، مسئولیت امور دین را بر عهده دارد، «وصی» می‌گویند؛ یعنی شخصی که پیامبر، اجرای امور دین را به او وصیت کرده است.

نتیجه این‌که وقتی در حدیث مذکور، حضرت مهدیQ به عنوان خاتم الاوصیا معرفی شده‌اند‌،‌ به این معنا است که ایشان پایان دهنده‌ سلسله‌ جانشینان و اوصیای پیامبر اکرم [ هستند و بعد از ایشان شخص دیگری به عنوان وصی وجود نخواهد داشت.

با توجه به معنایی که از صفت «خاتم الاوصیا» بیان شد، اشکالی به نظر می‌رسد و آن، این‌که اعتقاد به «رجعت» یکی از اختصاصات و قطعیات مذهب شیعه است‌‌ و بر اساس روایات متعددی امام حسین و امیرالمومنینG، از جمله رجعت کنندگان و حاکمان بعد از وفات یا شهادت امام مهدیQ هستند.[6] بر این اساس، اشکال این است که اگر حضرت مهدیQ را خاتم و پایان دهنده‌ سلسله‌ اوصیا بدانیم‌،‌ پس دیگر معنا ندارد که بعد از ایشان شخص دیگری به عنوان وصی وجود داشته باشد و حال آن‌که در روایات به حکومت دو امام تصریح شده است.

با‌اندکی تامل مشخص می‌شود که رجعت ائمه دیگر بعد از امام مهدیQ‌،‌ با خاتم الاوصیا بودن ایشان منافات ندارد؛ زیرا مراد از خاتم الاوصیا این است که ایشان آخرین شخصیتی هستند که وصی پیامبر خواهند بود و بعد از ایشان شخص جدیدی نداریم که وصی پیامبر باشد. به عبارت دیگر، وقتی گفته می‌شود حضرت مهدیQ پایان دهنده اوصیا هستند؛ به این معناست که قبل از ایشان اوصیایی وجود داشته‌اند؛ ولی حضرت، آخرین آن‌ها هستند‌،‌ و لفظ خاتم الاوصیا‌،‌ حصر اوصیا را در این تعداد مشخص می‌رساند؛ و این، منافات ندارد با این که یکی از اوصیای قبلی‌،‌ بعد از امام مهدیQ به دنیا رجعت کنند؛ زیرا این وصی نیز در دایره‌ همان محصورات است و وصی جدیدی نیست‌.

سوال دیگری که مطرح می‌شود و پاسخ به آن، بررسی دقیق‌‌تر جوامع حدیثی را نیاز دارد، این است که آیا روایتی که ذکر شد، دارای اعتبار سندی است یا خیر؟

با دقت در سلسله سند روایت در هر دو کتاب الغیبه مرحوم طوسی و کمال الدین، مشاهده می‌کنیم که در سلسله سند این روایت‌،‌ افراد مجهولی وجود دارند‌،‌ و با توجه به این که در بررسی اعتبار سند، حدیث «نتیحه تابع اخص مقدمات» است‌؛‌ پس روایت مذکور دارای مشکل سندی خواهد بود‌؛ لکن اشکال در سند یک روایت به معنای این نیست که روایت کاملا مردود است‌،‌ بلکه‌ می‌توانیم با جمع آوری احادیث هم خانواده، نوعی تواتر اجمالی درست کنیم و در صورت حصول تواتر اجمالی‌،‌ دیگر مخدوش بودن سند روایات‌،‌ اهمیت چندانی ندارد.[7]

با جست‌وجو در جوامع حدیثی و دعایی با سه دسته از روایات و ادعیه مواجه می‌شویم‌‌:

دسته‌ اول‌: روایات و دعاهایی که حضرت حجتQ در آن‌ها دقیقا با وصف خاتم الاوصیا خوانده شده‌اند‌:

‏ …… قَالَ إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِی دَخَلْتُ عَلَى أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیQ فِی الْمَرْضَةِ الَّتِی مَاتَ فِیهَا وَ أَنَا عِنْدَهُ …. قَقَالَ لَهُ أَبُو مُحَمَّدٍG أَبْشِرْ یا بُنَی فَأَنْتَ صَاحِبُ الزَّمَانِ وَ أَنْتَ الْمَهْدِی …. أَنْتَ خَاتَمُ‏ الْأَوْصِیاءِ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِینَ.[8]

و روى رجب الحافظ البرسی فی کتاب مشارق أنوار الیقین عن الحسن بن حمدان عن حکیمة بنت محمّد بن علیG قالت: کان مولد القائمQ...،‌ قالت حکیمة: فجئت به إلى الحسنG‌،‌ فمسح یده الشریفة على وجهه و قال: تکلم یا حجة اللّه و یا بقیة الأنبیاء و خاتم الأوصیاء‌، [9] تتمّة فی زیارة سیدنا و مولانا حجّة اللّه الخلف الصالح أبی القاسم محمّد المهدی صاحب الزّمانQ بسرّمن‏رأى‏..... السَّلَامُ عَلَى وَارِثِ الْأَنْبِیاءِ وَ خَاتَمِ‏ الْأَوْصِیاءِ السَّلَامُ عَلَى الْإِمَامِ الْمُنْتَظَرِ وَ الْغَائِبِ الْمُشْتَهَر.[10]

همان‌گونه که مشاهده می‌شود، در عبارات مذکور، وجود مقدس امام زمانQ مستقیما به صفت «خاتم الاوصیاء» متصف گشته‌اند‌. البته در کتاب‌های دعایی دیگر مثل مصباح المتهجد[11]‌‌،‌ مصباح الزائر[12]‌‌،‌ البلد الامین[13] نیز در مواردی صفت خاتم الاوصیا برای وجود مقدس حضرت بقیۀ الله استفاده شده است.

دسته‌ دوم‌: روایاتی که در آن‌ها حضرت حجتQ دقیقا به وصف «خاتم الاوصیاء» متصف نشده‌اند؛‌ لکن در روایت، لفظی هم خانواده، یا هم معنا با این صفت وجود دارد‌:

أَخْبَرَنِی جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ‌هارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُکْبَرِی‌... عن الْحُسَینِ بْنِ عَلِی Q قَالَ قَالَ لِی‏عَلِیQ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ [ مَنْ سَرَّهُ أَنْ یلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ آمِناً مُطَهَّراً لَا یحْزُنُهُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ فَلْیتَوَلَّکَ وَ لْیتَوَلَّ بَنِیکَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ وَ عَلِی بْنَ الْحُسَینِ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ وَ عَلِی بْنَ مُوسَى وَ مُحَمَّداً وَ عَلِیاً وَ الْحَسَنَ ثُمَّ الْمَهْدِی وَ هُوَ خَاتَمُهُمْ‏... .[14]

عن أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب کرم اللّه وجهه:‌.... و بمهدینا تنقطع الحجج‌،‌ خاتمة الأئمة.[15]

و قال: حدثنا محمّد بن عبد الجبار قال: قلت لسیدی الحسن بن علیG یا ابن رسول اللّه جعلنی اللّه فداک أحب أن أعلم من الإمام و حجة اللّه على عباده من بعدک؟ فقالG:‌.... هو خاتم‏ حجج‏ اللّه‏ و آخر خلفائه... .[16]

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیG أَنَّهُ قَال‏‌‌‌.. قال النبی مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّی نَبِی وَ عَلِی وَصِیی أَلَا إِنَّ خَاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِی أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّینِ.[17]

همانطور که مشاهده می‌شود، در این احادیث و احادیث مشابه، با وجود این‌که لفظ «خاتم الاوصیا» برای حضرت به کار نرفته است‌؛‌ عباراتی وجود دارند که‌ می‌توانند موید و هم معنای این صفت باشند.

دسته سوم‌: روایاتی که بر حصر اوصیای پیامبر اکرم [ بر دوازده تن دلالت دارند‌.

در کتاب الحجه کتاب شریف الکافی بابی با عنوان «مَا جَاءَ فِی الِاثْنَی عَشَرَ و النَّصِّ عَلَیهِمْ D‏» وجود دارد که در آن حدود بیست روایت، دال بر حصر اوصیای پیامبر در دوازده تن بیان شده است که شمار قابل توجهی از آن‌ها احادیث صحیح السند هستند؛ به عنوان مثال‌:

عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِی قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَE وَ بَینَ یدَیهَا لَوْحٌ فِیهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیاءِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَی‏ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ …  .[18]

در روایت مذکور، علاوه بر حصر اوصیا در دوازده تن‌‌،‌ حضرت مهدی را به عنوان آخرین آن‌ها معرفی می‌کند:

عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ‌... عَنْ أَبِی جَعْفَرٍG قَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَرْسَلَ مُحَمَّداً [ إِلَى الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ جَعَلَ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَی عَشَرَ وَصِیاً‌... و الْأَوْصِیاءُ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِ مُحَمَّدٍ [ عَلَى سُنَّةِ أَوْصِیاءِ عِیسَى وَ کَانُوا اثْنَی عَشَرَ‌.[19]

همان‌طور که بیان شد، صرف روایت موجود در کتاب کمال الدین‌ نمی‌تواند برای ما اطلاق صفت خاتم الاوصیا را برای حضرت اثبات کند؛ لکن با دقت در این سه دسته روایات که به نوعی نیز متواتر بودند؛ این نتیجه ملاحظه می‌شود که قطعا امام مهدی Q آخرین وصی از سلسله‌ امامان هستند. و لذا با مشاهده‌ مجموع این سه دسته روایات،‌ می‌توانیم لفظ خاتم الاوصیا را یکی از اوصاف قطعی حضرت حجت Q بدانیم‌.

مقام دوم‌: بررسی انحصار یا عدم انحصار صفت "خاتم الاوصیا" در امام مهدی Q

در این قسمت به بررسی این سوال پرداخته خواهد شد که آیا صفت «خاتم الاوصیا» برای غیر از حضرت مهدی Q نیز به کار رفته است یا خیر.

با بررسی منابع روایی و حدیثی به این مهم رهنمون می‌شویم که در پاره‌‌ای از روایات‌،‌ این وصف برای امیر المومنینG نیز به کار رفته است که در ادامه به نمونه‌هایی اشاره می‌کنیم:

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ‌،‌ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ‌، ‌.... قَالَ: حَدَّثَنِی الْحُسَینُ بْنُ زَیدِ بْنِ عَلِی‌،‌ قَالَ:‌..... فَأَنْشَأَ جَابِرٌ یحَدِّثُ‌،‌ قَالَ: بَینَا رَسُولُ اللَّهِ ذَاتَ یوْمٍ فِی الْمَسْجِدِ وَ قَدْ خَفَّ مَنْ حَوْلَهُ‌،‌ إِذْ قَالَ‌.... فَوَلَدَنِی أَبِی فَخَتَمَ اللَّهُ بِی النُّبُوَّةَ‌،‌ وَ وُلِدَ عَلِی فَخُتِمَتِ بِهِ الْوَصِیةُ.[20]

قَالَ: خَطَبَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی‏ بَعْدَ وَفَاةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیG فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیهِ وَ ذَکَرَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیاً فَقَالَ خَاتَمُ‏ الْأَوْصِیاءِ وَ وَصِی خَاتَمِ الْأَنْبِیاءِ وَ أَمِیرُ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاء.[21]

البته این روایت در منابع اهل سنت نیز روایت شده است.[22]

زیارت الاخری لامیرالمومنین‌:‌...السَّلَامُ عَلَیکَ یا وَارِثَ الْأَنْبِیاءِ وَ خَاتِمَ الْأَوْصِیاءِ وَ قَاتِلَ الْأَشْقِیاءِ.[23]

در منابع اهل سنت نیز روایاتی وجود دارند که در آن‌ها صفت «خاتم الاوصیا» برای امیر المومنینG به کار رفته است که به عنوان نمونه به دو مورد اشاره می‌شود:

اخبرنی سعید بن المسیب‌... قلت یا رسول الله من وصیک قال وصیی علی بن ابی طالب‌... و انا خاتم النبیین و علی خاتم الاوصیاء.[24]

عم ابی الطفیل:‌... و ذکر علیا رضی الله عنه خاتم الاوصیاء و وصی الانبیاء.[25]

نتیجه مشاهده‌ این دسته از روایات، آن است که یکی از اوصاف امیرالمومنین‌‌G «خاتم الاوصیا» بوده است‌. حال سوال و مشکل اساسی این است که اگر امیر المومنینG پایان دهنده‌ اوصیا هستند؛ پس چگونه بعد از ایشان باز هم اوصیایی داریم؟ و اگر امام زمانG پایان دهنده اوصیا هستند؛ پس چگونه‌ ممکن است شخصی قبل از ایشان با این صفت وجود داشته باشد؟!

با تتبع در آثار و مکتوبات علما در این مورد‌،‌ مطلب قابل توجهی یافت نشد؛ اما با توجه به روایاتی که در ادامه بیان خواهد شد‌؛ می‌توان با بیان یک وجه جمع‌،‌ تناقض بدوی را از بین برد و زایل کرد.

بر اساس روایات، یکی از خصائص پیامبران، این بوده است که برای تمامی آن‌ها شخصی به عنوان «وصی بلافصل» وجود داشته است. به عنوان نمونه در حدیثی از وجود مقدس پیامبر اکرم [ آمده است‌:

 إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ لِکُلِّ نَبِی وَصِیاً فَشَیثٌ وَصِی آدَمَ وَ یوشَعُ وَصِی مُوسَى وَ آصَفُ وَصِی سُلَیمَانَ وَ شَمْعُونُ وَصِی عِیسَى وَ عَلِی وَصِیی وَ هُوَ خَیرُ الْأَوْصِیاءِ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ‌.[26]

روایت تصریح دارد که برای هر پیامبری، وصی خاصی وجود دارد. وصی پیامبر اسلام نیز حضرت علیG بوده‌اند‌. حال با توجه به این‌که پیامبر اسلام‌،‌ پیامبر خاتم بوده‌اند؛ پس وصی ایشان نیز آخرین وصی بوده است. یعنی در سلسله‌ اوصیای پیامبران‌،‌ چون حضرت محمد [ خاتم پیامبران بوده‌اند‌،‌ پس حضرت علیG نیز آخرین وصی مستقیم و بلافصل از یک پیامبر می‌باشند‌؛‌ زیرا بعد از نبی اکرم‌[‌،‌ دیگر پیامبری وجود نداشته است تا بخواهد وصی‌‌یی داشته باشد‌.

عباراتی از احادیثی که سابقا بیان شد نیز‌ می‌تواند به گونه‌‌ای موید این برداشت باشد. به عنوان مثال: «فَخَتَمَ اللَّهُ بِی النُّبُوَّةَ‌،‌ وَ وُلِدَ عَلِی فَخُتِمَتِ بِهِ الْوَصِیةُ»[27] و یا عبارت‌‌ «أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیاً فَقَالَ خَاتَمُ‏ الْأَوْصِیاءِ وَ وَصِی خَاتَمِ الْأَنْبِیاءِ.»[28]‌ همان‌طور که مشاهده می‌شود، در این دو قسمت از روایات‌،‌ خاتمیت امیر المومنینG با خاتمیت پیامبر اکرم[ در یک سیاق و به دنبال هم آمده است‌.

در نتیجه، خاتمیت امیرالمومنینG، از مقایسه ایشان با اوصیای پیامبران گذشته مستفاد می‌شود‌؛‌ در حالی که در سلسله اوصیای نبی خاتم‌،‌ صفت خاتم الاوصیا مختص امام زمانQ است. به عبارت دقیق‌‌تر، اتصاف صفت خاتم الاوصیا برای هر یک از این دو معصوم از دو حیث و اعتبار متفاوت بوده است.

 

 

نتیجه‌گیری

در بررسی جوامع روایی و حدیثی، این نکته بدیهی می‌نماید که برای هر یک از معصومان وصف خاصی وجود دارد‌. یکی از این اوصاف‌‌،‌ «خاتم الاوصیاء» است‌‌ که به معنای پایان دهنده‌ سلسله‌ جانشینان پیامبر است. با دقت در روایات مشخص می‌شود اولین بار اطلاق صفت «خاتم الاوصیاء» برای حضرت مهدیQ از سوی پدر بزرگوارشان بوده است و بعد از آن نیز خود حضرت در معرفی خویش‌،‌ از صفت «خاتم الاوصیا» استفاده کرده‌اند‌.

جمع آوری سلسله احادیثی که موید این موضوع است‌،‌ نوعی تواتر اجمالی حاصل می‌کند که به وسیله‌ آن‌ می‌توانیم به اتصاف حضرت مهدیQ به این صفت اطمینان حاصل کنیم؛ اما موضوع دیگری وجود دارد و آن این که صفت مذکور برای غیر از امام مهدیG یعنی وجود مقدس امیر المومنینG نیز به کار رفته است و در جوامع حدیثی اهل تسنن و شیعی روایاتی وجود دارند که ایشان را خاتم الاوصیا معرفی کرده‌اند. هرچند این مطلب در ظاهر نوعی تناقض است؛ با دقت و تامل در روایات به این مهم رهنمون می‌شویم که اطلاق این صفت به دو امام بزرگوار از دو حیث متفاوت و مجزا بوده است و خاتم الاوصیا نامیدن امیرالمومنینG در مقایسه با اوصیای پیامبران گذشته و خاتم اولاوصیا بودن امام مهدیG در مقایسه با اوصیای پیامبر خاتم، یعنی یازده معصوم قبل از خودشان بوده است.

 

 

 

 

[1]. دانش پژوه سطح 4 موسسه آینده روشن قم.   ‌‌‌‌ Masodzaeri68@gmail.com

[2]. صدوق‌،‌ کمال الدین‌،‌ ج2،‌ ص 441.

[3]. فراهیدی‌،‌ کتاب العین‌،‌ ج‏4‌،‌ ص241.

[4]. ابن فارس‌،‌ معجم مقاییس اللغة‌،‌ ج‏2‌،‌ ص245.

[5]. همان‌،‌ ج‏6‌،‌ ص116.

[6]. ر.ک: الکلینی‌،‌ الکافی‌،‌ ج8‌،‌ ص206 و العیاشی‌،‌ تفسیر العیاشی‌،‌ ج2‌،‌ ص282.

[7]. صدر‌،‌ دروس فی علم الاصول‌،‌ ج1‌،‌ ص۲۷۰.

[8]. طوسی‌،‌ الغیبة‌،‌ ص271.

[9]. حر عاملی‌،‌ إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات‌،‌ ج‏5‌،‌ ص326.

[10]. شهید اول‌،‌ المزار، ص208.

[11]. طوسی‌،‌ مصباح‏المتهجد‌،‌ ص325.

[12]. سیدبن طاووس‌،‌ مصباح الزائر‌،‌ ص228.

[13]. کفعمی‌،‌ البلد الامین‌،‌ ص286‌‌.

[14]. طوسی‌،‌ الغیبة‌،‌ النص‌،‌ ص136.

[15]. مسعودی‌،‌ مروج الذهب‌،‌ ج1‌،‌ ص32.

[16]. حرعاملی‌،‌ إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات‌،‌ ج‏5‌،‌ ص196.

[17]. طبرسی‌،‌ الإحتجاج على أهل اللجاج‌،‌ ج‏1‌،‌ ص56.

[18]. کلینی‌،‌ الکافی‌،‌ ج‏1‌،‌ ص532.

[19]. همان.

[20]. طوسی‌،‌ الأمالی‌،‌ النص‌،‌ ص500.

[21]. طبری آملی‌،‌ بشارة المصطفى لشیعة المرتضى،‌ النص‌،‌ ص240.

[22]. هیثمی‌،‌ مجمع الزوائد و منبع الفوائد‌،‌ ج9‌،‌ ص146.

[23]. ابن مشهدی‌،‌ المزار الکبیر‌‌،‌ ص255.

[24]. ابن حجر العسقلانی‌،‌ الفتج الباری ‌، ج8‌‌،‌ ص150.

[25]. هیثمی‌،‌ مجمع الزوائد‌، ج9‌،‌ ص 202.

[26]. مجلسی‌،‌ بحار الانوار‌،‌ ج 38‌،‌ ص2.

[27]. طوسی‌،‌ الأمالی‌‌،‌ النص‌،‌ ص500.

[28]. طبری آملی‌،‌ بشارة المصطفى لشیعة المرتضى،‌ النص‌،‌ ص240.

  1.  

    منابع

    1. ابن بابویه‌،‌ محمد‌،‌ کمال الدین و تمام النعمة‌،‌ محقق: علی‌اکبر غفاری‌،‌ چاپ دوم‌،‌ انتشارات اسلامیه‌،‌ تهران‌،‌ 1395.
    2. ابن طاووس‌،‌ السید علی بن موسی‌،‌ مصباح الزائر‌،‌ موسسه آل البیت‌،‌ قم ‌، 1375.
    3. ابن فارس‌،‌ أحمد بن فارس‌،‌ معجم مقاییس اللغة‌،‌ مکتب الاعلام الاسلامی، قم‌،‌ ‌ 1404ق.
    4. ابن مشهدى‌،‌ محمد بن جعفر‌،‌ المزار الکبیر، قم‌،‌ ‌ 1419 ق.
    5. ابن مکی العاملی‌ الشهید الاوّل،‌ محمد بن جمال الدین‏‌،‌ المزار،‌ مدرسه امام مهدى G‌،‌ قم‌،‌ 1410ق.
    6. ابن منظور‌،‌ محمد بن مکرم‌،‌ ‏لسان العرب‏، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع- دار صادر، بیروت، ‏1414ق.
    7. الحر عاملی‌،‌ محمد بن الحسن‌،‌ اثبات الهداة‌،‌ اعلمى‏‌،‌ بیروت‌،‌ ‏1425 ق‏.
    8. حسینی زبیدی‌،‌ محمد مرتضى‌،‌ تاج العروس من جواهر القاموس‌،‌ دارالفکر، بیروت‌،‌ ‌ 1414ق.
    9. الصدر‌،‌ محمد باقر‌،‌ دروس فی علم الأصول‏‌،‌ 2جلد‌،‌ موسسه النشر الاسلامی‏‌،‌ قم‌،‌ 1418 ق.
    10. اصفهانى راغب‌،‌ حسین بن محمد‌،‌ مفردات ألفاظ القرآن‌،‌ 1جلد‌،‌ دار العلم، الدار الشامیة‌،‌ لبنان، سوریه‌،‌ 1412 ق.
    11. طبرسی‌،‌ احمد بن علی‌،‌ الإحتجاج على أهل اللجاج‌،‌ 2 جلد‌،‌ نشر مرتضی‌،‌ مشهد - ایران‌،‌ 1403ق.
    12. طبری آملی‌،‌ عماد الدین ابی جعفرمحمد بن ابی قاسم‌،‌ بشاره المصطفی لشیعه المرتضی(ط-القدیمه )‌،‌ المکتبه الحیدریه‌،‌ نجف‌،‌ 1383ق.
    13. الطوسى‌،‌ احمد بن الحسن‏‌،‌ العده فی اصول الفقه‌،‌ قم‌،‌ 1417 ق.
    14. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ‌،‌ الغیبة‌،‌ دار المعارف الإسلامیة‌،‌ ایران ؛ قم‌،‌‌ 1411ق.
    15. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ‌،‌ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد‌،‌ مؤسسة فقه الشیعة‌،‌ بیروت‏‌،‌ 1411 ق‏.
    16. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ‌،‌ الامالی‌،‌ مؤسسة البعثة‌،‌ دار الثقافة‌،‌ قم‏، 1414‏ ق.
    17. العسقلانی الشافعی‌،‌ أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل‌،‌ فتح الباری‌،‌ دار المعرفة‌،‌ بیروت‌،‌ 1379ق.
    18. الفراهیدى‌،‌ خلیل بن أحمد‌،‌ کتاب العین‌،‌ ناشر: نشر هجرت‏‌،‌ قم‏‌، ‌1409ق.
    19. کفعمى‌،‌ ابراهیم بن على عاملى‏‌،‌ البلد الأمین و الدرع الحصین‏‌،‌ مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏‌،‌ بیروت‌،‌ 1418 ق‏.
    20. الکلینی‌،‌ محمد بن یعقوب‌، الکافی‌،‌ دار الکتب الإسلامیة‌،‌ تهران‌،‌ 1407ق.
    21. المجلسى‌،‌ محمد باقر ،‌ بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار‌،‌ مصحح: جمعى از محققان‏‌،‌‌ دار إحیاء التراث العربی‏‌،‌ بیروت‏ - لبنان‌،‌‌ 1403ق.
    22. المسعودی‌،‌ علی بن حسین‌،‌ مروج الذهب‌،‌ دارالهجره‌،‌ 1409ق.
    23. الهیثمی‌،‌ نورالدین علی بن ابی بکر‌،‌ مجمع الزوائد و منبع الفوائد‌،‌ دارالفکر‌،‌ بیروت‌،‌ 1412 ق.