«بررسی جریانات انحرافی مهدویت درگستره تاریخ ایران از سقوط عباسیان تا ابتدای قاجار »
مسلم کامیاب
مژده ظهور انسان کامل از خاندان نبوت از لسان پیامبر، از ابتدای اسلام همواره مورد توجه قرار داشته است. از این رو از همان ابتدای رسالت این اندیشه مورد سوء استفاده قدرت طلبان و اطرافیان آنها قرار گرفته است. و در طول تاریخ با ادعاهای مختلف این آموزه را دچار چالش نموده اند.
نوشتار پیش رو با روش توصیفی – تحلیلی درصدد بررسی تاریخی جریانات انحرافی در حوزه مهدویت است . نتایج به دست آمده حکایت از آن دارد که پس از سقوط عباسیان با گسترش رویکرد صوفیانه مساله مهدویت و بالتبع آن جریانات انحرافی پررنگ تر گردید.حرفیه، نقطوی ، مشعشعیان، نوربخشیه نمونه هایی از این جریانات انحرافی است. با پایه گذاری دولت صفویه حاکمان آنان با اندیشه مهدویت وادعای نیابت، سیادت و برخی از تطبیق ها و پیشگویی ها توانستند حاکمیت خود را تثبیت کنند و به یک وحدت سیاسی دست یابند . جنبش های محدود مانند مهدی ابرقویی و درویش رضا قزوینی از دیگر انحرافات عرصه مهدویت در این دوران است.
کلید واژگان : مهدیان دروغین، انقراض عباسیان، حروفیه، نقطویه، مشعشیان، صفویه
یکی از مهمترین مباحث مهدویت پدیده جریانات انحرافی و مدعیان دروغین مهدویت است به گونه ای که در طول تاریخ اسلام اشخاصی با سوء استفاده از این اندیشه ناب جزء مهدیان دروغین به شمار آمده اند تا جایی که در برخی موارد دامنه ادعاها به تشکیل فرقه و یا جنبش های محلی گردیده است.
رویکرد تاریخی به این مساله و بررسی مدعیان دروغین ایران می تواند به عنوان یکی از مسائل این آموزه مورد توجه قرار گیرد که به طور کامل در یک نوشتار خاص بدان پرداخته نشده است.از این نوشتار پیش رو به مدعیان و جریانات انحرافی با رویکرد تاریخی به دوران پس از انقراض عباسیان پرداخته است. [1]
عباسیان نزدیک به 524 سال بر مناطق اسلامی حکمرانی کردند.حکومتشان با ابوالعباس سفاح آغاز و با مرگ مستعصم منقرض گردید. این حکومت را میتوان به چهار دوره تقسیم کرد:
دوره اول: از سال 132 تا 232 قمری که دوران نیرومندی، گسترش و شکوفایی عباسیان به حساب میآمد که با خلافت ابوالعباس سفاح آغاز و با خلافت واثق پایان میپذیرد.
دوره دوم: دوران نفوذ ترکان که با خلافت متوکل آغاز و در خلال حکومت مستکفی پایان مییابد .این دوره سالهای 232 تا 334 قمری را در برمیگیرد.
دوره سوم: دوران نفوذ آل بویه میباشد که در زمان خلافت قائم پایان میپذیرد و سالهای 334 تا 447ق را شامل می شود.
دوره چهارم: از سالهای 447 تا 656 ق باشد که دوره نفوذ سلجوقیان ترک است، این دوره از خلافت قائم آغاز می شود و با مرگ مستعصم پایان میپذیرد. ویژگی این دوره انتقال قدرت واقعی به سلاجقه ترک میباشد.[2]
با ورود ترکان به دستگاه خلافت، تزلزل این نهاد آغاز و تحولی عظیم در نظام اداری و سیاسی دستگاه خلافت به معنی نابسامانی و فساد را موجب گردید ، پس از آن که خلفای عباسی برای تأمین مخارج و پرداختن به عیش و نوش و خوشگذرانی با مشکل روبهرو شدند، مجبور گشتند برای تأمین این مخارج به امیران ترک خود باج دهند و مناصب دولت را به آنان بفروشند. از آن پس، امیران ترک جز اندوختن ثروت و چپاول مردم کار دیگری نمیکردند و در پی آن قدرت خلفای عباسی محدود میشد. تمام این اقدامات و بی کفایتی خلفا دست به دست هم داد تا در زمان مستعصم، هولاکوخان مغول نزدیک بغداد بیاید و بعد از تصرف بغداد در سال 656 ق و کشته شدن مستعصم ، برای همیشه دولت عباسیان منقرض شود.پس از آن در ایران جنبشها و فرقههایی به وجود آمد که به شرح برخی از آنها با رویکرد مهدویت پرداخته میشود:
«سربداران» یکیازحکومت های دوران فترت بعد از سقوط ایلخانان تا روی کار آمدن تیموریان در ایران میباشند. سربداران، مردمانی صوفی مسلک و اثنا عشری بودند که در غرب خراسان بزرگ [3] و در سال 736 ق به پیروی از تعالیم شیخ خلیفه مازندرانی (م736ق) از روحانیون مبارز و رهبر فکری جنبش و شیخ حسن جوری (م743ق) شاگرد ومرید شیخ خلیفه، علیه ظلم و جور حاکمان محلی و بازماندگان دولت ایل خانی (حک: 654 ـ 736ق) برخاستند. در این قیام، هر چند به جنبههای مردمی و انقلابی آن بیش تر توجه شده است؛ مولفههای دیگری هم وجود داشته است که ازآن،می توان به جمله آن نقش اندیشه مهدویت، درظهور و استمرار سربداران اشاره کرد.قیام سربداران، بر عدم جدایی دین از دولت تصریح دارد. اعتقاد به مهدویت در تعابیر و ادبیات جنبش سربداران آشکار است؛ چنان که شیخ حسن جوری، مریدان را به اختفا فرا میخواند و از آنان میخواست هنگام ظهور آماده نبرد باشند.[4]
حکومت سربداران را به دو دوره میتوان تقسیم کرد: دوره اول به رهبری امیر عبد الرزاق باشتینی تاسیس شد. وی بعد از تسخیر سبزوار در سال 737 ق به قدرت رسید؛ اما دیری نپایید که توسط برادرش، امیر مسعود (م746ق) در سال 738 به قتل رسید. امیر مسعود خود رهبری سربداران را برعهده گرفت؛ سپس آن را به شیخ حسن جوری واگذار کرد. او برای تحقق بخشیدن به وعدههای خویش و مرادش (شیخ خلیفه) درباره نزدیکی ظهور، در جنگهای متعددی شرکت کرد و در نهایت در سال 743ق در یکی از جنگها به دست دشمن با توطئه امیر مسعود کشته شد. پس از مرگ وی تا سال 766ق و کشته شدن پهلوان حسن دامغانی (م766ق) دوره اول حکومت سربدارانبه اتمام رسید.
دوره دوم زمانی آغاز شد که درویش عزیز جوری، از مریدان شیخ حسن جوری در زمان حکومت پهلوان حسن دامغانیبه خراسان بازگشت و در سرزمین طوس در قسمت شرقی دولت سربداری قیام کرد و با کم ترین هزینه شهر را به تصرف درآورد.[5]
درویش عزیز با بشارت ظهور امام مهدی4 کار خود را با مرکزیت طوس آغاز کرد. سخن درویش عزیز، از سکههای به جامانده از دولت او که به نام «سلطان محمد المهدی» ضرب شده است، به دست میآید.[6]ادعای زمینه سازی و بشارت را میتوان عملی ناچارگونه در مقابل وعدههای شیخ خلیفه و شیخ حسن جوری درباره نزدیکی ظهور دانست که با ضرب سکه به نام امام مهدی نمود پیدا کرد. بنابراین نمیتوان، ادعای مهدویت یا نیابت را به آن ها نسبت داد.
پهلوان حسن دامغانی، حاکم وقت سربداران، قیام درویش عزیز را سرکوب کرد. اندکی بعد از قیام درویش عزیز، یکی دیگر از رهبران سربدار، به نام خواجه علی مؤید، در قسمت غربی حکومت سربداران سربرآورد. وی برای پیشبرد اهداف خود با درویش عزیز متحدشد و به سوی سبزوار حرکت کردند. هردو آنها با زمینه سازی برای ظهور امام زمان4 موافق بودند وتا رسیدن به این هدف با یکدیگرهمکاری کردند. جان اسمیت در این باره میگوید:
«علیمؤید و درویش عزیز حدود ده ماه پس از تصرف سبزوار توأمان حکومت کردند. یکی از اولین اقدامات آن ها برقراری مذهب تشیع به عنوان مذهب رسمی بودکه این مسئله از سکههای 763 قمری آنها کاملا مشهوداست. در این دوره، همچنین آیینی ایجاد شد که طبق آن اسب مجهزی را هرروز در هوای گرگ ومیش برای ظهور مهدی آماده میکردند.»[7]
پس از مدتی، اختلاف مشرب بین خواجه علی مؤید و درویش عزیز، باعث شد خواجه علی مؤید، درویش عزیز را به قتل برسانند. وخود او در نهایت، با ورود تیمور گورگان (حک: 771 ـ 807 ق) به خراسان تسلیم شد و مدت هفت سال ملازم او بود تا این که دررکاب آن امیر در هفتاد و سه سالگی، در جنگ تیمور با اهالی خرم آباد در سال 788 ق کشته شد وحکومت آنان همان سال به صورت رسمی از میان رفت.[8]
حروفیه آئین دیگری است که «فضل الله بن عبدالرحمن حسینی» آن را به وجود آورد. وی در سال 740 ق متولد شد. اومدت درازی در شروان (قفقاز) سپری کرد. استرآباد وطن معنوی اوست وکتابهای نثر خود را به لهجه استرآبادی نگاشته و آن شهر را مقصود خدا از«بلد امین» در قرآن شمرده است.[9]
فضلالله به ظواهر شرع بسیار مقید و به ظاهر فردی بسیار متدین بود. در سراسر خراسان و عراق و آذربایجان و شروان او را با نام «فضلالله حلالخور» میشناختند. هـمین تـقید بـسیار به ظواهر نـوعی خـودشیفتگی در او به وجود آورد.[10]
فضلالله در 766 قخوابی دید که زندگی آینده او را رقم زد؛ یـعنی آوردن آیـین جـدید که سرآغاز انحراف فکری او شد. وی در خواب دید که لباس سپیدی به غایت پاک و شـسته بـر تن دارد و این جامه، جامه حضرت مهدی4 است و پنداشت که خود او «مهدی« اسـت.[11]
همین خواب و توهّمات بیاساس، که حاصل نوعی خـودشیفتگی بـه دور از عقل و منطق بود، باعث شد فضل راه انحراف در پیش گیرد. فضل در بین مردم رنجکشیده و تحت ستم با وعده رهـایی از ظـلم طـرفدارانی یافته بود که به« نهضت حروفی» مشهور شد. علت اشتهار او به«حروفی» این است که او هر یک از سـیودو حـرف الفـبای فارسی را جلوهای از جلوات وجود شمرده و اجتماع و یا ترکیب از آن ها را منشأ صورت و هیولا و پیدایی وجـود جـسمانی اشـیا دانسته است.[12]فضل به فتوای علما وبه دستور تیمور در سال 796 ق به قتل رسید.
پس از قتل فضل الله، شاگردان وی در ترویج اندیشههای او کوشیدند و تعالیم او را در مناطق مختلف ایران، بویژه خراسان، هرات، گیلان آذربایجان، کردستان و اصفهان رواج دادند. در پی فتوای یکی از علمای تبریز به نام مولانا نجم الدین اسکویی، در سال 845 ق جمع پرشماری از آنان به قتل رسیدند که این رویداد پایانی بر فعالیت آشکار حروفیان در ایران به شمار میرود. اما این کشتار این مکتب را بکلی نابود نکرد، بلکه در لرستان و غرب ایران، با تغییر شکلی در اصول و عقاید، در فرقه «نقطویه»و« اهل حق» به حیات خود ادامه داد[13].
درجهان بینیحروفی، دورجهان متشکل از سه مرحله یا دور یعنیدور نبوت، دور ولایت و دور الوهیت است. دور نبوت با حضرت آدم7 آغاز میشود و با پیامبر اسلام6 پایان مییابد؛ دور ولایت با امام علی7 آغاز میشود و با امام حسن عسکری7 پایان میگیرد و دور الوهیت که خود به معنای پایان جهان و آخر الزمان است، با ظهورفضل الله آغاز میگردد و به پایان میرسد. بنا بر اعتقادات حروفی، فضل الله از یک سو مهدی موعود است و از سوی دیگر صاحب معرفت 32 حرف و بزرگ ترین تجلی آنها است.[14]
«نقطویه» پیروان محمود پسیخانی[15] گیلانی (م 831 ق) میباشند. تنها میدانیم که او در پسیخان رشت متولد شد و در سال 800 ق طریقت نقطویه را بنا نهاد.[16]
محمود پسیخانی، به سبب خودستایی، مردودِ استادش، فضل الله حروفی گردید و در مقابل حروفیه، نقطویه را پایه گذاری کرد. او مانند فضل الله حروفی خود را مهدی موعود اسلام خواند.[17]
وی برخلاف حروفیان که بر حروف رمزی تأکید داشتند، نظامی بر اساس «نقطه» بنا نهاد و اسامی و اصطلاحات را با چند نقطه که به وجوه گوناگون کنار یکدیگر میآیند، نشان داد. همین امر سبب شده است که از دیرباز نوشتههای محمود و پیروانش نامفهوم باشد و مرموز تلقی شود.[18]
مهمترین کتاب آیینی محمود، «میزان» است که آن را در 821 ق نوشته است. افزون بر کتاب میزان، آثار دیگری نیز از او در دست است: سؤال و جواب، فتح التبیان و مفاتیح غیوب که حاوی کلیه اصول و عقاید نقطویان است.[19]
پس از وفات موسس این فرقه، تکاپوی سیاسی این فرقه شروع شد. پیروان فرقه مذکور از زمان حکومت شاه اسماعیل اول (حک: 907 ـ 930ق) جنبشهای متعددی را در منطقه انجدان کاشان، ساوه، نائین، اصفهان و به ویژه قزوین شکل دادند تا این که در زمان شاه صفی (حک: 1038 ـ 1052ق) نقطویان به عنوان یک نیرو از میان رفتند. بقایای آنها به طرف هندحرکت کردند و در آن جا اکبر شاه تیموری (حک: 963 ـ 1041ق) را موعود خود خواندند و لذا پس از مرگ او، قدرت آنها رو به اضمحلال رفت.[20]
«مشعشعیان» به رهبریسید محمد بن فلاح (م870 ق) شکل گرفت. وی در شهر واسط به دنیا آمد. او در هفت سالگی قرائت قرآن و مقدمات علم را آموخت و در مدرسه تمام اوقاتش را به درس و مطالعه گذراند؛ به گونه ایکه با جد و تلاش فراوان در زمانی کوتاه به مراتب عالی در علم و جایگاه استادی نائل گردید. پس از این، کار او بالاگرفتوخود را به مهدی ملقب ساخت و در سال 828 قمری ظهور کرد.[21]
کتاب «المهدی» را میتوان بیانیه اعتقادی مفصل سید محمد بن فلاح تلقی کرد که به تفکرات شیعه در باب امام زمان4 اشاره میکند. شرایط ظهور مبارزات امام بعد از ظهور با ظلم و ستم و بی عدالتی در این رساله عنوان شده است. در مجموع، از این کتاب استفاده میشود که وی غیبت و ظهور دوازدهمین امام شیعیان را منکر نیست، اما در میان تعریفی نو، جایگاه و رسالت خویش را با عنوانهای «مقام» «حجاب» و «نیابت» ارائه می کند که بحث برانگیزترین بخش سخنان فلاح به شمار میرود.
از نظر وی، مهدی در زمان ظهور از چنان توانایی برخوردار است که هیچ کس را یارای مقابله با او نیست و به صورت اجتناب ناپذیری همه مردم تسلیم او خواهند بود و این اجبار، فرصتی برای آزمایش صالحان از ناصالحان باقی نمیگذارد. در این وضعیت وجود نایب مهدی ضرورت مییابد؛ شخصی که از توانایی مهدی برخوردار نیست و برای پیروزی به یاری شدن نیاز دارد و در این صورت، فرصتی برای مردم فراهم میشود که انتخاب کنند یا از پرهیزکاران حامی قائم مقام امام زمان، یعنی سید محمد باشند یا از عصیان گران.
پس از ادعای نیابت، فتوای قتل وی از سوی شیخ احمد بن فهد حلی (م 841ق) صادر شد. این امر باعث گسست او از فقاهت گردید و آشکارا در اجرای اندیشههای خود دست به کار شد و در نخستین سالهای دهه چهل سده نهم هجری در باتلاق های نزدیک واسط[22] جنبش خود را شروع کرد.
با نگرش جغرافیایی، قلمرو مشعشعیان را میتوان دو ناحیه جنوب شرقی عراق و شرق خوزستان تقسیم کرد. در خوزستان مناطقی مثل حویزه (هویزه)، شوشتر، دزفول، وشوش به تصرف مشعشعیان و تقریبا جزء مناطق ثابت آن حکومت در آمدند و حویزه به عنوان مرکز مشعشعیان به مدت 79 سال (845ـ914ق) انتخاب شد وپس از آن نیز مرکز والی نشین مشعشعی باقی ماند.
در دوران صفوییه، شاه اسماعیل صفوی (حک: 907 ـ 930ق) در سال ۹۱۴ با سپاهی مجهز عازم خوزستان شد وبه اتهام غالیگری آن ها را کشت، و به استقلال خاندان مشعشعی در خوزستان پایان داد. آنان بعد از صفویه، به طور پراکنده در هر برههای از زمان در خوزستان حکومت کردند تا این که در زمان نادرشاه افشار به حکومت رسمی آنان پایان داده شد. آنان تا ابتدای حکومت رضا شاه پهلوی (1320ش) همچنان در هویزه حضور داشتند.[23]
سید محمد نوربخش (795 ـ 869 ق) موسس فرقه صوفی«نوربخشیه» درشهرقائن در سال 795ق متولد شد. در جوانی و ایام تحصیلش در هرات، به واسطه شیخ اسحاق خُتَّلانی (730 ـ 826 ق ) که از صوفیان طریقت کبرویه است به این سلسله وارد شد.[24] نوربخش با رفتن بهخانقاه در ختـّلان،[25] پس از گذشت اندک زمانی برجستهترین مرید ختـّلانی شد. ختـّلانی لقب نوربخش را طبق اشاره ای که در رویا به او شده بود، به سید محمد اعطا کرد. بر اساس گزارش نورالله شوشتری (م 1019ق) در مجالس المومنین ـ و به تبع او اغلب نویسندگان بعدی ـ ختـلانی بر اساس همان رویا، اظهار کرد که نوربخش، مهدی است و او را برانگیخت تا خود را امام و خلیفه بخواند و ادعای حکومت کند.[26]
در سال 826 ق، ختـّلانی و نوربخش، خانقاهشان را در ختـّلان ترک کردند و همراه پیروانشان در نزدیک قلعههای ختلان با هدف مبارزه با حکومت شاهرخ تیموری (807 ـ 850 ق) پناه گرفتند. آنها پیش از این که بتوانند تدارکات نظامیخود را کامل کنند، مورد حمله واقع شدند و توسط بایزید،حاکم تیموری آن ناحیه زندانی گردیدند.[27] ختـّلانی به همراه برادرش، بی درنگ کشته شد. آن ها از کشتن نوربخش صرف نظر کردند واو را در غل و زنجیر به حضور شاهرخ در هرات فرستادند. نوربخش بعد از بازجویی از هرات به شیراز فرستاده شد. او در زمان حکمرانی شاهرخ تیموری، پس از چندین بار دستگیری و آزادی، با مرگ شاهرخ در سال 850 ق به آزادی قطعی دست پیدا کرد. پس از آن، او به روستای سولقان نزدیک ری عزیمت کرد و تا زمان مرگش، در ربیع الاول 869 ق در آن جا زیست.[28] او در قالب اصطلاحاتی هدفدار در معرفی خویش، نظیر« مظهر موعود» و« مظهر جامع» به نحوی به طرح ادعاهایش تداوم بخشید.[29]
نوربخشغیبت امام دوازدهم را رد و اظهار می کند که جسم آن امام از میان رفته و اوصاف و کارکردهایش اکنون در او (نوربخش) بروز کرده است. او امامت مطلق را مبتنی بر کمالات چهارگانه نسل پیامبر بودن، کمالعلم، تقوا و مکنت دنیایی می داند.[30]
«صفویان» دودمانی ایرانی و شیعه بودند که حکومتشان در سال 907 ق با پادشاهی اسماعیل اول (حک: 907 ـ 930ق) به عنوان اولینحاکمصفوی شروع شد. وی درتبریز تاجگذاری کرد. ودر سال 1135ق باحمله افغانها به سلطان حسین (حک: 1105 ـ 1135ق) حکومت صفویان پایان پذیرفت.
آنچه در این عصر مورد اهمیت است این که پس از مدتها نزاعات داخلی در ایران، شاهان صفوی با ابزارهای مختلف، از جمله ابزار نیابت از امام عصر4 توانستند وحدت سیاسی در ایران شکل دهند. در این عصر شاید نتوان پادشاهان صفوی را به عنوان مدعی دروغین معرفی نمود اما بحث نیابت از امام مهدی4 ، چه از طریق خود پادشاهان و چه از طریق هواداران آن ها به طور جدی مطرحاست.[31]
نکتهای که شایان توجه است، تفاوت ماهوی این نیابت با نیابت فقها است. فقیهان بر اساس مبنای فقهی، خود را نایب عام امام مهدی4 میدانند والبته این نیابت را نه بر اساس پیشگویی یا نیابت خاص( ارتباط مستقیم)، بلکه نوعی« نیابت عام» به معنای اجرای وظایف امام در دوره غیبت تلقی میکردند؛ اما آنچه از فضای دولت صفویه به دست میآید این که این دولت مقدمه ظهور است و به همین دلیل از واژه هایی مانند «نیابت» استفاده شده است. در این قسمت بحث را به دو صورت مجزا: یکی در ارتیاط با خود پادشاهان صفوی و دیگری در ارتباط با مدعیان آن عصر به طورفشرده پی میگیریم :
حکومت صفوی برای اثبات نیابت خود از امام عصر4 اقدامات مختلفی انجام داد.در این باره به پارهای از اقدامات آنهاکه در طول دوران صفویه اتفاق افتاده و یا گویای ادعای آن ها است، اشاره میشود.
«سیادت» پشتوانهای محکم بود برای استحقاق مشروعیت. آنها از همان ابتدا، خود را به خانواده پیامبر وبا 25 پشت به امام موسی کاظم7 منتسب کردند. این موضوع از روزی که اسماعیل به خروج تصمیم گرفته بود، آغاز گشت. وی از طرف حضرت امیر7 «فرزند» خطاب گشته، بشارت خروج دریافت میکند و سپس توسط امام زمان نیز تایید گشته و اذن خروج مییابد. این، درحالی به وقوع پیوست که در آن زمان به سیادت بسیار ارج نهاده میشد و مردم سادات را بسیار گرامی میداشتند. اما پژوهشگران معاصر که کسروی اولین آن ها است، با دلایل بسیاری این مسئله را بررسی و در آن تردید کردهاند.[32]
حکومت صفوی سعی داشت در موارد متعدد اثبات کند که ائمه، بویژه امام علی7با اجداد آن ها در ارتباط بوده است .در این زمینه می توان به ادعای شیخ صفی الدین اشاره کرد، مبنی بر اینکه حضرت علی7 در خواب ظهور فرزندی از سلاله او را بشارت میدهد و همچنین شیخ حیدر (م893 ق) پدر شاه اسماعیل نیزمدعی است خوابهای از امام علی7 دیده است که تولد فرزندی از صلب اونوید را داده که کاف کفر را برمیاندازد.[33]
از باب مثال: هنگام خروج به فرمانده خود گفته است:… منم اسماعیل میرزا که خروج کردهام به فرموده حضرات ائمه؛ یا هنگام حرکت به طرف اردبیل از طریق لشته نشنا (نام سرزمینی در لاهیجان) ادعا کرد که خدمت حضرت صاحب الامر رسیده، شمشیر به کمرش بسته و به او اذن خروج داده است.[34]
یکیازعقاید رایج آن دوره، تطبیق«دولتنا فی آخر الزمان» بر حکومت صفوی است. نظر میرسد پایه گذار این عقیده خود شاه اسماعیل صفوی است که در نامه خود به شیبک خان ازبک (م917 ق)، پایه گذار خاندان پادشاهی شیبانی این مطلب را متذکر شده است.[35]
این عقیده را میتوان در دوران بعد نیز مشاهد کرد. به عنوان نمونه در میان شاعران، عبدی بیک (998ق) در آثار منظوم خود، شاه طهماسب را جانشین مستقیم امام مهدی4 میداند و حتی او را فرمانده سپاه مهدی 4 میخواند.[36] شیخ حسین عبد الصمد عاملی[37] (م984ق) و علامه مجلسی (م1110ق) در رساله رجعت خود با ذکر چند حدیث سعی در تطبیق آنان بر دولت صفویه نمودهاند.[38]
الف) آوردن نهر آبی از فرات به شهر نجف که بر مبنای برخی روایات هنگامی که این نهر کشیده شود، خروج امام به ثبوت میرسد.[39]
ب) همچنین شاه طهماسب (حک: 930 ـ 984ق) در فرمان خود به محقق کرکی (م940ق) که از علمای مشهور عصر صفوی است، مینویسد:
«احیای مراسم شرع سید المرسلین و اطهار طریقه حقه ائمه معصومین که چون صبح صادق غبار ظلمت آثار ظلمت بدع مخالفان مرتفع گرداند از جمله مقدمات ظهور آفتاب معدلت گستر…» [40]
ج) عدم تزویج «سلطانم»خواهر شاه طهماسب (م969ق) توسط شاه به آن دلیل که در وقت ظهور به عقد امام در بیاید.[41]
د) معرفی شاه طهماسب، فرمانده سپاه امام عصر4 که از کتیبه های بر جای مانده آن زمان مشهود است.[42]
با توجه به گرایش های مهدوی در عصر صفویه و ایجاد فضای مهدویت، طبیعتا برخی افراد از این فضا سوء استفاده کرده و به نوعی مدعی مهدویت شدند در این بین به چند مدعی آن عصر اشاره میشود:
منابع صفوی از شورش شخصی به نام محمد ابرقوهی در حوالی سال 910 ق یاد میکنند که هوای تسلط بر این شهر و یزد را داشت. وی که از دولتمردان آق قویونلوها (حک: 708 ـ 908ق) بود، بعد ازسقوط آنان، حس استقلال طلبی او گلکرد و به جمعآوری نیرو دست زد و در این راه به موفقییتهایی دست یافت. وی در خلال این استقلال طلبی برای جذب نیرو دم از پیشوایی و مقتدایی میزد وگاه ابواب مهدویت بر چهره احوال میگشود.[43] شورش وی عاقبت توسط نیروهای قزلباش سرکوب گردید و خود وی در اصفهان به همراه یارانش سوزانده شد.[44]
ملا هدایت الله آرندی از لرهای چرام بودکه تحصیلات خود را نزد شیخ حبیب الله بصری گذرانده بود. این روحانی قلعهای قدیمی را در روستای آرند[45]که به دستور او ساخته شده بود، مقرخود قرار داد.
او با ابراز کراماتیشبیه شعبده، مردم سنی و شافعی مذهب دهدشت را جذب خود کرد و کم کم مردم سایر بلاد بختیاری، فیلی و چرام ممسنی، نذورات خود را پیش اومی آوردند. کار به جای رسید که ملا از قلعه بیرونآمد وخود را مهدی موعود خواند و همزمان با ادعای او نوعی قیام شکل گرفت. او شهرها و روستاهای بلاد شاپور، چرام ممسنی، بختیاری، فیلی را بین یاران خود تقسیم کرد و رهبری منطقه را عهده دار شد. حکومت صفوی که از این شورش دینی و سیاسی وحشت زده شده بود؛ سرانجام ملا هدایتالله را دستگیرکرد وبه شهر دهدشت مرکز ایالت کهگیلویه برد وسپس او را به قتل رساند.[46]
درویش رضا قزوینی (م1041ق) از دراویش زمان شاه صفوی به شمارمیآید که با تفکرات نقطویه وباطن گرایی همسو بود.[47]
درویش رضا از آموزه مهدویت برای جلب نظرمردماستفاده کرد.او گاهی خود را نایب امام زمان4 و گاهیمهدی موعود میخواند.[48] او ازآموزههای غیب و ظهور و مهدویت که نجاتگری و عدالتگری را نوید میداد به عنوان اصول بنیادی دعوت خویش استفاده کرد.
درویش رضا پس از آن که با تمهید مقدماتی گروه زیادی از مردم را دور خود گرد آورد، قیام خود را در قزوین آغاز کرد. با به هم ریختن اوضاع شهر، کارگزاران صفوی وارد عمل شدند و با بستن راه های امامزاده محل تجمع و دروازه شهر، مانع پیوستن مردم به این شورش شدند وبا هجوم به امامزاده حسین، قوای درویش رضا در هم شکست و سرانجام درویش رضا پس از اندکی مقاومت به تیغ سیاست رسید و این شورش در همان ابتدا سرکوب گردید.[49]
پس از سقوط عباسیان و با حمله مغول به ایران و گرایش مردم به تصوف فرقه های حروفیه در گیلان و آذربایجان، نقطویه در مناطق انجدان ، نائین، اصفهان، ساوه ، مشعشعیان در شرق خوزستان و سربداران در خراسان دست به قیام زندند که از مهمترین ویژگی این قیام ها سوء استفاده از مهدویت است.با روی کار آمدن حکومت صفویه در ایران دولتمردان آن با ابزارهای مختلف، از جمله ابزار نیابت از امام عصر ،مقام سیادت ،برخی از تطبیق ها بر حاکمان صفویه و انجام اموری که حکایت از وعده ظهور در دوران آنان دارد یک وحدت سیاسی در ایران به وجود آوردند. در این عصر پادشاهان صفوی را به عنوان مدعی دروغین شاید نتوان معرفی نمود اما بحث نیابت از امام مهدی، چه از طریق خود پادشاهان و چه از طریق هواداران آن ها به طور جدی مطرحاست. البته مدعیانی هر چند بی نام نشان مانند مهدی ابرقویی ، ملا هدایت الله آرندی و درویش رضا قزوینی در ان دوران شکل گرفت که با آنان مقابله شد
[1] از صدر اسلام تا انقراض عباسیان در شماره40 سپیده سحر منتشر شد.در ان شماره به بحث مفاهیم مانند مهدویت و جریانات انحرافی پرداخته شده است.
[2]. طقوش، محمد سهیل، دولت عباسیان، ص 39.
[3]. جغرافی دانان اسلامی، خراسان را سرزمینی می دانند که از شمال تا رود جیحون، از جنوب تا سیستان، از شرق تا غزنه، بدخشان و بامیان و از غرب تا گرگان و بسطام گسترده بوده است (اصطخری، ابراهیم، مسالک و ممالک، ص 202). این سرزمین شامل سه شهر مهم هرات در شرق، نیشابور در غرب و مرو است (حموی، یاقوت بن عبد الله، معجم البلدان ج 2 ص 350).
[4]. اعظم زاده، امید، مدخل سربداران، دایره المعارف تشیع، جلد 9، ص 133.
[5]. پطروشسفکی، ای.پ.، نهضت سربداران، ص87.
[6]. اسمیت، جان، خروج و عروج سربداران، ص91.
[7]. همان 180.
[8].اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول، ص476.
[9]. الشیبی، مصطفی کامل؛ تشیعوتصوف، ص169 و 170.
[10]. همان، ص 170-172.
[11]. آژنـد، یـعقوب، تـاریخ ایران دوره تیموریان، ص 10.
[12]. صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات ایران، ج 4، ص 61.
[13]. ثبوت، اکبر، مدخلحروفیه، دانشنامهجهاناسلام، ج13، ص83.
[14].ذکاوتی، علیرضا؛ لاجوردی، فاطمه، مدخل حروفیه، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ص384، ج20.
[15]. پسیخان دهی در نزدیکی گیلان است که با فاصله تقریبی هفت کیلومتردر مغرب رشت قرار دارد.
[16]. رضازاده لنگرودی، رضا، مدخل پسیخانی، دانشنامه جهان اسلام، ص649.
[17]. ذکاوتیقراگزلو، علیرضا، جنبش نقطویه، ص24.
[18]. رضازاده لنگرودی، رضا، مدخل پسیخانی، دانشنامه جهان اسلام، ص649.
[19]. همان، ص650.
[20]. همان، ص652.
[21]. شوشتری، قاضی نور الله، مجالس المومنین، ج 5، ص367.
[22]. واسط از شهرهای نوپای اسلام بود که در زمان حجاج ساخته شد و از آنجا که میان کوفه، بصره و اهواز جای داشت بدین نام نامیده شد (اصطخری، ابراهیم، مسالکوممالک، ص83).
[23]. رنجبر، محمد علی، مشعشعیان ماهیت فکری و اجتماعی و وفرایند تحولات تاریخی، ص353-359.
[24]. از سلسلههای مهم تصوف که زمانی در ایران رایج بود کبرویه است. این سلسله به شیخ نجمالدین کبری (م ۶۱۸ ق) منسوب است. کبرویه در زمان حمله مغول، خصوصاً در مشرق ایران، رونق فراوان داشت و مشایخ آن در عهد خوارزمشاهیان و ایلخانان، از خراسان و ماوراءالنهر تا شام و آسیای صغیر، در نشر و ترویج این طریقت کوشیدند (زرین کوب، عبدالحسین، دنباله جستجو در تصوف ایران، ص81).
[25]. موقعیت فعلی ختلان به عنوان یکی از استانهای تاجیکستان به مرکزیت قُرغانتپه است.
[26]. شوشتری، قاضی نور الله، مجالس المومنین، ج 4، ص377. قابل ذکر است که در هنگام دعوت، سید عبدالله مشهدی دعوت مهدویت نوربخش را نپذیرفت و انشعابی در طریقه کبرویه به وجود آمده که به نام ذهبیه مشهور شد و پیروان نوربخش به نوربخشیه معرفی شدند (همان، ص378).
[27]. شوشتری، قاضی نور الله، مجالس المومنین، ج4، ص377-378.
[28]. همان، ص381تا385.
[29]. اسفندیاری، محمودرضا، «عرفان وسیاست در اندیشه سید محمد نوربخش»، نامهالهیات1389، شماره10، ص9.
[30]. همان.
[31]. رک: میر احمدی، مریم، دین و مذهب در عصر صفوی، ص123؛ سیوری، راجر، ایرانعصرصفوی، ص26.
[32]. صداقت، محمد جواد، نگرش به مهدویت درعصر صفوی، ص74.
[33]. همان، ص75.
[34]. همان، ص76.
[35]. همان، ص79.
[36]. جعفریان، رسول، مهدیان دروغین، ص146.
[37]. قاضی، احمد قمی، خلاصه الاقوال، ج1، ص76.
[38]. مجلسی، محمد باقر، رجعت، ص7-12، حدیث اول و دوم.
[39]. یوسف جمالی، محمد کریم، زندگانی شاه اسماعیل، ص370.
[40]. جعفریان، رسول، صفویه در عرصه دین و فرهنگ و سیاست، ج 1، ص 215.
[41]. جعفریان، رسول، مهدیان دروغین، ص 198.
[42].برایاطلاعبیشتررک:جعفریان،رسول، مهدیاندروغین، صص126-174وصداقت، محمدجواد، نگرشبهمهدویتدرعصرصفوی صص90-96.
[43]. هروی امینی، صدر الدین ابراهیم، فتوحات شاهی، ص 233وحسن بیگ روملو، احسن التواریخ، جلد 2، ص 1005.
[44]. جعفریان، رسول، مهدیان دروغین، ص 175.
[45]. روستای آرند یکی از زیباترین روستاهای شهرستان چرام ازتوابع استان کهگیلویه وبویراحمداست. این روستا در 8 کیلومتری جنوب شرقی شهرستان چرام واقع شده است.
[46]. جعفریان، رسول، مهدیان دروغین، ص 179و رک: میرک بن مسعود، محمد، ریاض الفردوس خانی، ص423؛ همچنینرک: زکی پور، نعمت الله، « بررسی تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کهگیلویه از آغاز صفویه تا پایان زندیه ( 907-1209 هـق.)»ص129-133.
[47]. واله اصفهانی، محمد یوسف، ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم، ص 100.
[48]. خواجگی اصفهانی، محمد معصوم، خلاصه السیر، ص 119.
[49] ترکمان، اسکندر بیک، تاریخ عالم آرای عباسی، ج 3، ص 84.