سید مجتبی قصیری[1]
چکیده
«زندگی منتظرانه»، به سبکی از زندگی گفته میشود که طی آن، شخص مؤمن، اعمال و رفتار خود را بر مدار جلب رضایت امام عصرf قرار میدهد. «منتظر» سعی میکند با اصلاح معایب و برطرف کردن نواقص، خود را جزو خدمتگزاران ایشان قرار دهد. برای رسیدن به این مهم، توصیههای فراوانی از جانب ائمه معصومb صادر گردیده است. به عبارت دیگر، بهترین تحقق این مهم، انتخاب مسیری است که از کلام اهلبیت عصمت و طهارت (که سیاست گزار اصلی رسیدن به سعادت هستند) تعیین شده است. یکی از آن توصیهها کثرت خواندن دعایی به نام «دعای عهد»، با مضامین منتظرانه است. این دعا خدا شناسی، امام شناسی، طلبیدن برخی اوصاف و در انتها تبیین برخی از برنامههای حکومت حضرت و پاسخ به برخی شبهات را دربر میگیرد. این نوشتار با بررسی برخی از عبارتهای این دعا، با روش تحلیل و توصیف، محورهای بایستههای رفتاری منتظران را تبیین و دست آخر برای زندگانی منتظران، با اتکا بر این دعای شریف سیری شفاف و هدفمند استخراج میکند.
واژگان کلیدی: دعای عهد، منتظر، انتظار، صفات منتظران، سبک زندگی منتظرانه.
مقدمه
چیستی دعا
«دعا» به معنای خواندن، ندا دادن[2] و دعوت کردن است؛ هرچند برخی آن را به کارخیر مقید کردهاند[3]. نیز برای دعوت میهمان به سر سفره و غذا خوردن بهکار میرود[4]. البته به عنوان لفظ خاص و به معنای خواندن خداوند و استغاثه به او بیشترین استفاده را دارد.
در آموزههای دینی، «دعا» به درخواست از خداوند و منبع فیض الاهی گفته میشود. با بررسی جایگاه دعا در دین اسلام در روایتی از امام صادقA ملاحظه میشود که دعا به «سلاح مؤمن» تشبیه شده است. حضرت میفرمایند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِنِ وَ عَمُودُ الدِّینِ وَ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ.»[5]
در مورد تشبیه مذکور و وجه شبه «دعا» و «سلاح»، میتوان گفت که در تشبیه دعا به سلاح، علاوه بر برنده بودن دعا، نکته دیگری نهفته است و آن این که سلاح در نبرد و به دست مجاهد هست که کارایی دارد و سبب ظفر و پیروزی میشود؛ اگر در دعا نیز فقط به درخواست زبانی بسنده کنیم، چه بسا استجابت اتفاق نخواهد افتاد. به عبارت دیگر، لازم است علاوه بر درخواست تحقق اهداف از خداوند، در مسیر وقوع آنها گام برداریم. بر این اساس، رسیدن به هدف، در صورتی محقق میشود که مجاهدت در مسیر تحقق و خواست الاهی که در دعا ملاحظه میشود، صورت پذیرد. حال سؤال مشخص آن است که اگر هدف ما رسیدن به بالاترین مراتب قرب و عمل به افضل اعمال و عبادات، یعنی انتظار فرج باشد، چه دعایی باید بخوانیم؟
همانگونه که ما با توجه به حدیث پیامبرs: «افضل الاعمل أمّتی انتظار الفَرج[6]»؛ هدف والایی برای خود تعیین میکنیم؛ لازم است برای دستیابی به این مهم، دعایی را که اهلبیت به جهت تحقق این هدف به ما آموختهاند، مورد توجه قرار دهیم و به گفتن «اللهم اجعلنی من المنتظرین» بسنده نکنیم.
دعای منتظر ساز
با بررسی روایات اهل بیت ملاحظه میشود که حضرت امام صادقA دعایی را که به سبب آن دعا کننده از منتظران قرار میگیرد، به محبّان و دوستدارانشان آموزش دادهاند. ایشان فرمودند: «مَنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِهَذَا الْعَهْدِ کَانَ مِنْ أَنْصَارِ قَائِمِنَا...»؛[7] هرکس بر این دعا مراقبت داشته باشد، به صورتی که چهل روز آن را بخواند و از خواندنش غفلت نکند؛ از منتظران و یاوران مهدی موعودf خواهد بود. اگر در زمان ظهور او زنده باشد، از یاوران است و در فتنه ها سربلند خواهد بود و اگر در زمان ظهور جزو مردگان باشد در زمره نیکان رجعت کننده قرار خواهد گرفت.
حضرت در این دعا به درخواست قرار گرفتن در زمره منتظران بسنده نمیکنند، بلکه پس از بیان معارفی در زمینه شناخت خدا و اوصیای الاهی، از خداوند تحقق برخی صفات خاص را میکنند. به عبارت دیگر، امام تحقق صفت انتظار را، از تحقق صفات مورد نظر جدا ندانستهاند. بنابراین، برای آنکه اصحاب و شیعیان آن حضرت از منتظران شوند، در بین مفاد این دعا، متصف شدن به تعدادی ویژگیها را از خداوند طلب میکنند.
پس در حقیقت ما با خواندن دعای عهد با توجه به مفاد دعا، از خداوند برای تحقق آن صفات خاص، استعانت میجوییم و لازم است در ایجاد آنها در خود، تلاش مضاعف ورزیم.
در حقیقت با نگاه تحلیلی کاربردی به این پژوهش در زمینه دعای عهد و با تکیه بر اوصاف منتظران باید گفت که در این زمینه پژوهشی صورت نگرفته و حداکثر قرابتی که بین این نو نگاشته و سایر متون وجود دارد، ترجمه و شرحهایی است که به تبیین متن دعا اقدام کردهاند؛ ولی فراتر از آن و برای ایجاد سیر تکامل در امر انتظار موردی یافت نگردید.
میتوان عبارتهای دعای عهد را به ترتیب زیر تقسیم کرد:
لزوم اتصاف به اوصاف منتظران
پس از بحث در زمینه عبارتهای دعا در مقوله خدا شناسی و امام شناسی و اهمیت مطالبه از خداوند و تجدید پیمان با اهل بیت؛ تبیین اوصاف درخواست شده از خداوند ملاحظه میگردد. همانطور که مشخص است ذکر این اوصاف همان نقشه راه سیرو سلوک انتظار است. بی تردید با تبیین آن اوصاف و برنامهریزی برای تحقق آنها به دست مؤمنان قرار گرفتن در زمره یاوران امام عصر دور از دسترس نخواهد بود.
به صورت کلی باید گفت که هشت خصلت به شرح زیر در دعای عهد مطالبه میشوند:
پیش از ورود به بحث
زمانی که الفاظ هم معنا در سخن معصومان (که حکیم و به زوایای پنهان و آشکار لغت عرب عالم هستند) کنار هم قرار میگیرند، به آن معناست که در استخدام الفاظ توجه کافی صورت گرفته و از جانب چنین متکلمی به ظرایف و اختلافات معنایی آن الفاظ توجه شده است. به عبارت دیگر، متکلم حکیم، اهداف خاصی از بهکار گیری این واژگان مورد نظر داشته است. در لغت عرب این قاعده موجود است که «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا.» بنابراین، پژوهش پیشرو، بر دقت در اختلافات معانی اوصاف مطالبه شده متکی است و سعی بر آن است که در صورت وجود آیات و روایات یاری کننده، به تبیین معانی آن اوصاف بپردازیم.
صفت اول: اتصاف به معرفت الله و معرفت ولی الله و مسئلت از ایشان برای توفیق انتظار
ماهیت ظهور امام عصرf چیزی جز اجرای حدود الاهی و برپایی و گسترش حقیقی اسلام نیست. به عبارت دیگر، «ظهور»، همان تحقق حکومت خداوند بر زمین است. احقاق این هدف مهم به دست ولی خدا رقم میخورد و به تبع آن، یاران ولیخدا باید برای رسیدن به استانداردهای یاریگری، رضایت خدا را در نظر گرفته و پس از رعایت حدود شرعی و اخلاقی دین، قرارگرفتن در زمره یاوران ولیّ خدا را مسئلت کنند. این مسئلت در سایه شناخت خداوند و شناخت ولی او محقق میشود. منتظر باید خداوند را حداقل با اوصافی مانند واحد، کریم، منیر، قدیم، حی، قیوم، مدبر، هادی، ازلی، ابدی، محیی و ممیت بشناسد و اگر در شناخت خداوند ناتوان باشد، بداند که در یاری امام عصر نیز ناکام خواهد ماند؛ چرا که امام همان ولییی است که به «الله» اضافه شده است و شناخت امام در چهارچوب هادی و مهدی و قائم است و امر الاهی زمانی محقق خواهد شد که نسبت به خداوند معرفت مطلوب ایجاد گردد. پس از کسب معرفت الله و معرفت ولی الله لازم است منتظر، کسب توفیق یاری گری را دغدغه خود بداند و از خداوند برای رسیدن به این توفیق یاری بگیرد که همانا او «نعم الوکیل» و به درخواست معنوی بندگان پاسخگو است.
صفت دوم: برنامه مداری و لزوم توجه به برنامه ریزی برای زیست منتظرانه
در دیگر عبارت دعای عهد، مفهوم «برنامه ریزی» ملاحظه میشود. اگر فقط لفظ «تجدید بیعت» در این دعا وارد میشد، مفهوم برنامه ریزی را به همراه نداشت؛ اما در دعا آمده است: «خدایا! من در امروز صبح تجدید [بیعت] میکنم و هر چه زندگى کنم از روزهاى دیگر عهدو پیمان و بیعتى براى آن حضرت در گردنم باشد که هرگز از آن سرنتابم و دست نکشم...» و لذا پر واضح هست که شخص دعا کننده برنامه روزانه خود را با اتکا بر این دعا در کل عمرش بر محور رضایت امام بنا میکند. این مسئله را میتوان پایه اصلی زندگی منتظرانه دانست؛ چراکه اگر برنامه ریزی مدونی برای خدمت نباشد، غفلت و سرپیچی از آن نیز به راحتی مشخص نمیشود. به عبارت دیگر، در مسیر حرکت اگر جاده نباشد، انحراف چندان مشخص نمیشود؛ چنانکه در مسیرهای بیابانی، شخص با کمی انحراف که به ظاهر نیز تاثیری ندارد، در انتهای مسیر کیلومترها از هدف دور میافتد؛ درحالیکه اصلاً متوجه نشده است. لزوم برنامه ریزی بدین دلیل است که شخص منتظر در هر آن با عرضه کردن کنشهای خود به برنامه ریزی زندگی مهدویاش، میتواند با نگاه آسیب شاسانه مسیر خود در صورت انحراف، اصلاح و در صورت ضعف، تقویت کند. این، درحالی است که شخص مومن بدون برنامه، از داشتن چنین نقشه راهی در بستر زمان محروم است و هرآن احتمال غفلت زدگی و انحراف بدون اصلاح زودهنگام در او وجود دارد؛ چراکه چنین شخصی در رفتار کلی خود معیاری دارد و در بحث زندگی مهدوی و منتظرانه به چیزی بسیار دقیقتر و فراتر از کلیات نیاز است. این برنامه ریزی را باید در بستر عمر تعریف کرد و با تقسیم مدت زمان متعارف زندگی به بخشهای مختلف، به صورتی فنی آن را مدیریت و هدفمند کرد تا با ملاحظه توصیه پیامبرs، مبنی بر حسابرسی اعمال[8]، تضمین در ایصال به مطلوب را بالا برد.
صفت سوم: متصف شدن به صفت یاران: «أللّـهُمَّ اجْعَلْنی مِنْ اَنْصارِهِ»
خداوندا! ما را از انصار حضرت قرار ده!
«انصار» چه کسانی هستند؟
«انصار»، جمع ناصر از ریشه «نَصَرَ» است و در کتابهای لغت به معنای نوعی یاوری است که سبب خلاص شدن شخص از مخمصه میشود.[9] به عبارت دیگر، میتوان گفت به یاری کردن شخص در مقابل دشمنان و مهاجمان «نصرت» گویند و اینگونه است که برخی از یاوران پیامبر اسلام را با لفظ «انصار» مشخص میکنند. پس مقام انصار برای کسانی تعلق دارد که پابه رکاب دفاع و حمایت از امام هستند.
اولین درخواست، ما از خداوند آن است که از انصار باشیم. با توجه به معنای ناصر، انصار کسانی هستند که به ادعای زبانی یار بودن، بسنده نمیکنند، بلکه مسؤولیت پذیری هم دارند؛ حتی اگر در مسیر یاری، دچار سختی و مشقت فراوان شوند؛ چنانکه خداوند درقرآن فرموده است: Pوَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّنَ لَمَا ءَاتَیْتُکُم مِّن کِتَابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ...O؛[10] و [یاد کن] آن گاه که خدا از پیغمبران [و امّتهایشان] پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمت بخشیدم؛ سپس بر شما [=اهل کتاب] رسولى از جانب خدا آمد که به راستى کتاب و شریعت شما گواهی مىداد؛ به او ایمان آورده و او را یارى کنید...» در این آیه کاملا مشخص است که روند ایمان آوری با روند یاری کردن و جزو انصار بودن کاملا متفاوت است؛ چراکه ایمان آوری و یاری رساندن دین را از هم جدا ذکر کرده است. به عبارت دیگر، شخصی که در محدوده اعتقادات به مسئلهای ایمان آورد و جزو مومنان به آن عقیده نوشته شود لزوما از یاری کنندگان و انصار آن دین شمرده نخواهد شد، بلکه لازم است در حیطه کنشهای مورد نظر آن عقیده و حمایت از آن عقیده یاری گری داشته باشد و در مقابل تهدیدهای پیش آمده از اموال و انفس خود مایه بگذارد و این دقتی است که در این آیه به ظرافت بیان شده است: «دوصد گفتار چونیم کردار نیست».
لازم است به این نکته نیز توجه شود که در منظومه ادبیاتی اسلامی، مخصوصا در زمان حیات ائمه اطهارb و نزدیک به دوران بعثت پیامبرs لفظ «انصار» با اهالی یثرب ارتباط نزدیکی داشته است؛ همان شهری که بعداز ورود پیامبر به آن به «مدینه الرسول» تغییر نام پیدا کرد. و افرادی از اهالی یثربی را که مسلمان شدند «انصار» خواندند، زیرا چون در مقابل هجوم و ظلمهای مشرکان مکه به یاری حضرت شتافته و در مقابل هجوم آنها از حضرت دفاع کردند.
پس مشخصاً «انصار» به اصحابی اطلاق میشود که به یاری شخصی که مورد هجوم است، میشتابند؛ هرچند ماهیتا از او جدا بوده و از یاران و هواداران اولیه او نباشند. در آیه مذکور که خطاب به اهل کتاب است، شاهد این نکته هستیم که خداوند در صدد تعیین وظیفه و یادآوری تکلیف آنها در مقابل مشرکان و کافران است.
نکته دیگری هم که از نوع یاری در ماده «نصر» میتوان استفاده کرد، این است که اگر کیفت تقابل دشمن مستقیم باشد و یاران، به دفاع اقدام کنند، «انتصار» شکل میگیرد و نصرت واقع میشود و یاران را «انصار» میگویند.
پس انصار کسانی هستند که برای یاری حضرت در مقابل تهاجمهایی که علیه ایشان و علیه تحقق اهدافشان صورت میگیرد؛ نقش ایفا میکنند.
این مسئله در آیه 52 سوره آل عمران تبیین شده است؛ اینگونه که زمانی که بنی اسرائیل کفر میورزند و در مقابل تفکر توحیدی موسی به کارشکنی و ترویج کفر و شرک اقدام میکنند؛ حضرت عیسی برای مقابله با آنها از بنیاسرائیل یاری میطلبد و قرآن برای بیان این مسئله از واژه انصار استفاده میکند: Pفَلَمَّا أَحَسَّ عِیسىَ مِنهُمُ الْکُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصَارِى إِلىَ اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحنُ أَنصَارُ الله...O؛ زمانى که عیسى از [جانب] آنان احساس کفر کرد؛ گفت: [براى اقامه دین و سلوک و حرکت] به سوى خدا یاران من کیانند؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم، به خدا ایمان آوردیم.
در ادامه به بیان روایتی مناسب و تبیین کننده از امام صادقA میپردازیم:
ابو یحیى کوکب الدم، به نقل از امام صادقA چنین آورده است: «همانا حواریان عیسىA شیعیان او بودند، و شیعیان ما نیز حواریان ما هستند، و چنان نبود که فرمانبرداری حواریان عیسى از او فرمانبردارى حواریان ما از ما بیشتر باشد، و عیسى به حواریین خود فرمود: یاوران من در راه خدا کیانند؟ آنها گفتند ماییم یاوران خدا» [سوره صف آیه14] و به خدا سوگند نه در برابر یهود یاریاش کردند و نه در راه او جنگ کردند؛ ولى شیعیان ما- به خدا- پیوسته از روزى که خداى عز و جل پیغمبرش را قبض روح فرمود تاکنون ما را یارى کرده و در راه ما جنگ کرده و به آتش سوخته و دچار عذاب و شکنجه گشته و در شهرها آواره شدند، خداوند از جانب ما بدانها جزاى خیر دهد!»[11]
با تکیه بر این روایت، حواریون حضرت عیسی، خود را انصار میدانستند؛ اما حق انصار بودن را ادا نکرده و در زمانی که لازم بود رهبر خود را یاری کنند، به میدان عمل وارد نشدند.
نکتهای دیگری که بسیار مهم و لازم است به آن پرداخته شود، «منشأ» نصرت و یاری است. خداوند نصرت را از جانب خود میداند. در قرآن آمده است: Pنصر من اللهO.[12] به عبارتی واضحتر یاری در مقابل مهاجمان به وسیله خدا اتفاق میافتد؛ اما وقوع نصرت الاهی، زمانی است که مؤمنان به یاری دین اقدام کنند؛ همچنان که آیه شریفه Pان تنصرالله ینصرکمO[13]؛ صریحاً به این نکته پرداخته است.
مؤمنان باید خود را به یاری خداوند و دین او مکلف بدانند، نه آنکه در گوشهای بنشینند و بگویند که خدا از دینش دفاع کند؛ همچنان که بنیاسرائیل به موسی گفتند: تو و خدایت به جنگ دشمنان بروید! خدای متعال در قرآن از عدم یاری بنیاسرائیل چنین یاد میکند: Pفَاذْهَبْ أَنتَ وَ رَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونO؛[14]پس تو و پروردگارت بروید [با آنان] بجنگید که ما [تا پایان کار] در همین جا نشستهایم.
سرانجام تمرد از یاری خداوند، چیزی جز ادبار الاهی نیست؛ کما اینکه بنیاسرائیل مورد غضب خدا واقع گشتند.
پس به صورت کلی میتوان گفت که انصار همان یاران امام هستند که در مقابل هجوم دشمنان به مجاهدت اقدام کرده و هنگام نیاز، بدون تعلل، در میدان عمل حاضر میشوند.
صفت چهارم: متصف شدن به صفت حامیان مالی: «و من أعوانِهِ»
مراد از اعوان چه کسانی هست؟
«اعوان» جمع «عون» است و عون به معنای یاری کردن و همراهی کردن در اجرای کارها است[15]؛ هرچند خطری نباشد. عرب چنین مثلی دارد: إذا جاء السَّنه جاء معها أعوانُها[16]؛ اگر سالی قحطی شد، هرچه قحطی را همراهی میکند، میآید»؛ مثلا ملخ حمله میکند و یا گرگ ها حمله میکنند و یا مریضی فراوان میشود.
آنچه مشخص است مراد از عون در کارها، مطلق همراهی در اسباب است. به عبارت دیگر میتوان هر اقدامی را که در مسیر تحقق هدف صورد میگیرد، اعانه و همراهی در آن کار دانست.
ماهیت «عون» و «اعانه» در روایات کتاب شریف کلینی
در کتاب مذکور 23روایت دارای لفظ عون است. بخشی از مواردی که به کیفت و ماهیت عون مطلوب اهل بیت اشاره دارند، موارد زیر است.
امام رضاA: «ان الخمس عوننا علی دیننا[17]؛ همانا خمس یاری کننده ما هست در دین مان.»
پیامبرs: «عَوْنُکَ الضَّعِیفَ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ[18]؛ کمک به ناتوان بهترین صدقه است.»
پیامبرs: «نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ الْغِنَى[19]؛ بهترین یاری کننده تقوای الاهی، غنی است.»
امام صادقA: «نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى الْآخِرَةِ الدُّنْیَا[20]؛ دنیا بهترین یاری کننده برای آخرت است.»
هرچند در معانی «عون» فقط مطلق یاری برای تحقق اهداف مطرح است؛ وقتی کلمه عون را در کافی (یکی از آثار اصیل روایی شیعه) بررسی میکنیم، موارد محدودی مییابیم که میتوان ماهیت یاری مورد نظر اهل بیت را از بین آنها کشف کرد.
با توجه به برخی از روایاتی که اهل بیت از واژه عون استفاده کردهاند؛ که در مسایل دینی، «دنیا» بهترین یاری را میتواند انجام دهد. امام صادقA دنیا را بهترین یاری کننده آخرت میدانند پیامبرs ثروت را بهترین یاور تقوا بیان میکنند و بهترین صدقه از منظر ایشان یاری کردن ضعیفان است و در آخر روایتی که ماهیت اعانه اهل بیت را تبیین میکند، روایتی است که امام رضاA فرمودند: «إنَّ الخمسَ عوننا لدیننا».
پس میتوان به صورت قدر متیقن، ماهیت اعانه مطلوب امام عصرf را حمایت و یاری با ابزار مالی و بهخصوص خمس دانست.
بحث خمس و همیاری مالی و تعهدات دنیایی و مالی به اهل بیت، به قدری واجد اهمیت است که حضرت توفیق متصف به آن شدن را در زمره خواستههای بنده از خدا برشمردهاند. به عبارت دیگر، گذشتن از دنیا و صرف مال دنیا در راه اهلبیت به قدری دشوار است که اگر اراده و خواست الاهی همراه آن نباشد، توفیق به ادای این فرضیه ممکن نخواهد بود.
از سوی دیگر روایاتی که در سرزنش و توبیخ مستحلین خمس وارد شده، فراوان است. آنانکه در راه یاری مالی دین کم میگذارند، مسیر سعادت را برخود بسته و مسیر شقاوت را هموار کردهاند. در تبیین عمق انحطاط مستحلین خمس، به بیان یک روایت بسنده میکنیم:
در توقیع امام زمانf آمده است:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ عَلَى مَنِ اسْتَحَلَّ مِنْ مَالِنَا دِرْهَماً إِلَى أَنْ قَالَ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی إِنَّ ذَلِکَ فِی کُلِّ مَنِ اسْتَحَلَّ مُحَرَّماً فَأَیُّ فَضِیلَةٍ فِی ذَلِکَ لِلْحُجَّةِ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ نَظَرْتُ بَعْدَ ذَلِکَ فِی التَّوْقِیعِ فَوَجَدْتُهُ قَدِ انْقَلَبَ إِلَى مَا وَقَعَ فِی نَفْسِی بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ عَلَى مَنْ أَکَلَ مِنْ مَالِنَا دِرْهَماً حَرَاماً قَالَ الْخُزَاعِیُّ وَ أَخْرَجَ إِلَیْنَا أَبُو عَلِیٍّ الْأَسَدِیُّ هَذَا التَّوْقِیعَ حَتَّى نَظَرْنَا فِیهِ وَ قَرَأْنَاهُ؛[21] پس وقتی که ما از خداوند سعادت قرارگرفتن از اعوان بقیه الله الاعظم را میخواهیم، در حقیقت خواهان آنیم که ما را در امتحانات مالی و دیون شرعی موفق گرداند. این مهم دست یافتنی نیست؛ الا به واسطه تعلیم احکام اقتصادی و دقت در رعایت بایستهها و نبایستههای اقتصادی دین مبین اسلام.
صفت پنجم: متصف شدن به صفت مدافعان قاطع: «و الذَّابّین عنه»
«ذاب»، اسم فاعل از ماده «ذببَ» میباشد. ذبّ-یذب به معنای طرد و دور کردن است[22]. ذبُّ در نبرد به معنای دفع کردن و حمایت از حریم میآید.
در کتاب شریف لهوف این کلام از اباعبدالله نقل شده است: «هل من ذابٍّ یذبُّ عن حرم رسول الله؛[23] آیا مدافعی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟»
در معنای «ذابین» با توجه نکاتی که میتوان از همخانوادههای لغتیاش استخراج کرد، مانند عبارت «بعیر یذب»، که به معنای شتر بیقرار است و «ذب لونه»؛ به معنای تغییر رنگ؛ متوجه میشویم که احتمالا نکتهای که این واژه با خود دارد، حداقل دفاع نیست، بلکه دفاعی را که در جریان باشد، در برمیگیرد. به عبارت دیگر، چنانکه در کتاب لغت المحیط فی الغه آمده است، واژه مذکور هم دفع و هم منع خطر را معنا میکند.[24] پس با تکیه بر این استظهار لغوی میتوان گفت از آنچه در اصل ریشه نهفته است، ذاب مدافعی است که حمله و تهدید را دفع کرده و دشمن و مهاجم را عقب میراند و از حمله مجدد او ممانعت میکند. به عبارت دیگر، فقط در یک صورت امنیت قاطعانه بهدست میآید و آن زمانی است که ابتداً دشمن از حریم ولایت عقب رانده شده باشد و هجومش رفع گردد و در مرتبه دوم، هجمههای دشمنان را دفع و از توفق آنها جلوگیری کند و در مرحله اوج به حالت بازدارندگی و ممانعت از هجوم برسد. لزوم ایجاد حاشیه امن برای امام راه به گونهای که تحرکات دشمن در نطفه خفه شود، به درستی میتوان از معنی این واژه بهدست آورد و بدیهی است کسی توانایی رسیدن به این مرحله را دارد که در خود، تواناییهای بازدارندگی را به حد اعلا رسانده باشد.
ذاب در روایات
امام هادیA: قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ع لَوْ لَا مَنْ یَبْقَى بَعْدَ غَیْبَةِ قَائِمِکُمْ ع مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ إِلَیْهِ وَ الدَّالِّینَ عَلَیْهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْ دِینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَ الْمُنْقِذِینَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاکِ إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِیَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِینِ اللَّهِ وَ لَکِنَّهُمُ الَّذِینَ یُمْسِکُونَ أَزِمَّةَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّیعَةِ کَمَا یُمْسِکُ صَاحِبُ السَّفِینَةِ سُکَّانَهَا أُولَئِکَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل.[25]
بر اساس این عبارت که حضرت، «ذابین» را با «حجج الله» جمع میکند، دو نکته استفاده میشود: اول اینکه تکلیف مذکور به عالمان در زمان غیبت متعلق است و اینان بارزترین مصادیق ذابین هستند و دوم، حد دفاع است که از خود لفظ ذاب برداشت میشود و آن، این است که چنین مدافعانی لازم است دشمن را از حریم اهلبیت دفع کنند و این لازمه اش رصد و زیرنظر داشتن دشمنان در هر لحظه است. این زمینه صفت «عالم بزمانه» قابل تبیین است.
صفت ششم: متصف شدن به صفت سرعت در اقدام: «وَ الْمُسارِعینَ اِلَیْهِ فی قَضاءِ حَوائِجِهِ»
در بخش دیگر درخواستهای وصفیِ منتظرانه، طلبِ قرارگرفتن در بین «سریع«ها ملاحظه میگردد.
حضرت امام صادقA در دعای عهد بعد از طلب ناصر و عون و ذاب بودن، به سرعت عمل در برآورده کردن حوائج اشاره میکنند.
بررسی تاریخ پر فراز و نشیب اسلام نشان میدهد یکی از عواملی که بیشترین ضربه را به بدنه اسلام و مکتب شیعه زده، اقدام دیر هنگام مؤمنان بوده است. مثلا در واقعه غصب خلافت حضرت امیرA اگر مالکبن نویره سریع اقدام میکرد، میتوانست جریان را به نفع حضرت تغییر دهد. یا در واقعه صلح امام حسنA اگر اصحاب سریعتر اقدام میکردند فرصت تزلزل و وسوسه برای سایر هواداران پیدا نمیشد. در واقعه کربلا همین رویکرد را شاهدیم. اگر مومنانی چون سلیمان بن صرد اقدام خود را سرعت میبخشیدند و به یاری مسلم بن عقیل و یا خود امام اقدام میکردند، تاریخ به گونه دیگر رقم میخورد.
به صورت کلی، سرعت در اقدام از چند جهت متضمن فایده است: در بین نیروهای خودی، فرصت وسوسه کم و در نتیجه صلابت و اقتدار بیشتر میشود و در آخر نتایج بهتری خواهد داشت. از جبهه مقابل نیز فرصت تدارک و مقابله گرفته میشود. و به صورت کلی برتری با کسانی است که سریع اقدام میکنند و با سرعت عمل خود، از اصل غافل گیری بهرهمند شده و صحنه گردان اصلی میشوند. در تاریخ صدر اسلام شاهد آنیم که اهل سقیفه با سرعت عملی که صورت دادند، توانستند اصلی ترین انحراف را در اسلام به نفع خودشان ایجاد کنند.
قضاء: به معنی برآوردن و محقق کردن است. در لغت عرب زمانی که میگویند «قضیتُ دینی» به این معنا است که دینم را برآورده کردم و وظیفهام را انجام دادم. [26] پس رویکرد منتظر علاوه بر اقدام، باید به نتیجه رساندن باشد، نه آنکه عملی را شروع کند؛ ولی در به نتیجه رساندن آن همت به خرج ندهد و به عبارت دیگر فقط در صدد رفع وظیفه باشد.
حوائج: جمع کلمه حاجت و به معنای نیاز به شیئی که محبوب است، آمده؛ چنانکه در قرآن آمده است: P...إِلَّا حَاجَةً فىِ نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضَئهَا...O[27] . این حاجت میتواند در شرایط و زمانهای مختلف دارای مصادیق گوناگونی باشد.
به طور کلی میتوان چنین ادعا کرد «حوائج» آن دسته از خواستههای حضرت است که در صورت ظهور، ما را به آن امر میکنند؛ مثلا در موقعیتهای هجوم شبهات به مقابله با شبهه و شبهه پراکن امر میشویم و یا در صورت وجود مستضعفان، یاری کردن آنها همان حاجت و طلب امام است و یا آنکه به تقویت نظام خانوادگی و اتحاد بین شیعیان مأمور هستیم. به صورت کلی، امری که در جامعه مسلمین به یاری و حمایت و دفاع نیاز دارد و با دین هم مرتبط است، باید اولویت اقدام ما باشد؛ چراکه این امور یقینا جزو اموری است که حضرت به آنها توجه دارند. در صورت ترکیب نگاه فقهی با این عبارت بحث امور حسبیه و سپس بحث ولایت فقیه را میتوان جزو مواردی دانست که ما از خداوند توفق در آنها را با این بخش از دعا خواهانیم.
نتیجه: ما در بحث خدمت به امام عصرf علاوه بر اصل تشخیص خدمت، لازم است سرعت در اقدام را مورد توجه ویژه قراردهیم.
صفت هفتم: متصف شدن به صفت انجام دهنده اوامر «و الممتثلین لأوامره»
«امتثل الاوامرای احتذه[28]»: «احتذ» از ماده حذو، به معنای پوشیدن کفش است[29]. و زمانی که با امر جمع میشود، به معنای پیروی کردن از شخصی و خود را بسان او در آوردن است و وقتی اسم فاعل نیز میشود، به معنای محقق کردن آن همراهی و همگونگی سازی است. در کتاب معجم الافعال المتداوله نیز آمده است: «احْتَذَى بعضُ الناسِ مثالَ أهلِ البیتb أو على مثالهم أو به سار على منهجهم».[30]
در این باب گفتنی است که لازم است اسوه و الگو بودن امام برای منتظر کاملا تبیین گردد و منتظر بپذیرد که میتوان به امام نزدیک شد و پس از این باور، برای تحقق نزدیک شدن به امام، اقدام عملی کند.
امتثال اوامر، فقط اطاعت از فرمانها نیست، بلکه «همانند شدن» نیز در آن است؛ یعنی سبک زندگی در استاندارد زندگی اهل بیت باشد. به عبارت دیگر، تقریر بحث این عبارت با تکیه بر معنای امتثال است. امتثال از اطاعت فراتر است.
معروف است که سلمان فارسی یکی از خاص ترین اصحاب اهلبیتb زمانی که پشت سر حضرت امیرA قدم میزد، در تلاش بود که دقیقا پای خود را جای پای امام خویش قرار دهد و اینگونه در صدد بود تا بر انطباق زندگی خود با زندگی امام بیفزاید و این، به نحوی امتثال است و سلمان از «ممتثلین» بوده است.
صفت هشتم: متصف شدن به صفت مدافعان علمی: «و المحامین عنه»
ریشه واژه «محامین»، «حمی» میباشد که اگر با «عن» متعدی شود، به معنای دفاع کردن میشود و اگر با «علی» متعدی شود، به معنای پیشواز و میزبانی استفاده میشود.[31] اسم فاعل از این ریشه به معنای مدافع تعبیر میشود؛ لکن به کار بردن واژه محام به جای مدافع، بر ظرافت مطلب و اهمیت نوع دفاع افزوده است. در حال حاضر و در لغت فصیح عرب کنونی، محام به مدافع خاص و در واقع به وکیل مدافع گفته میشود. محام کسی است که حقوق شخص را احیا و یا او را از تهمت مبرا میکند.
غیر از اینکه ما امام را مالک کل جهان میدانیم، برخی حقوق ویژه به امام متعلق است، مثل خمس. البته کتاب شریف مکیال المکارم، به صورت مبسوط به وظایف امت در قبال امام میپردازد؛ لکن در بیان مصداق حد اقلی، میتوان به مصرحات اشاره کرد. یکی از بارزترین حقوق اهل بیت احیای خمس است. دیگر مسئله بسیار مهم، دفاع از عنوان امام است. تبیین و احیای جایگاه امام غایب در عرصه تئوری، یقینا یکی از وظایف مدافعان عرصه دیپلماتیک است. هرچند این دفاع در عرصه علمی و گفتمان است؛ در مقدار سختی و جانگیر بودن آن حرفی نیست؛ چراکه لسان العرب وقتی میخواهد این دفاع را تبیین کند، دفاع شتر ماده از بچه اش را مثل میآورد. این دفاع به قدری محکم است که آن را در معنای جنگهای بسیار سخت نیز اطلاق میکنند: «الضروس تحامی عن ولد».[32]
بنابراین، از بطن معنای «تحامی» دو نکته استفاده میشود: اول، سختی و جانکاه بودن و دوم، عرصه عمل که دفاع از حقوق و حیثیت میباشد و با اشاره به ادراک عرب زبانان از معانی «محام» که به وکیل مدافعان اطلاق میکنند، میتوان ابزار تدافع در «حمی» را کلام دانست و مصداق این صفت را در اصحاب متکلم ائمه پی گرفت.
البته مشخص است که وقتی حامی و محامین به صورت تنها بهکار بروند و از الفاظ دیگری استفاده نشود، فقط به معنای مدافع اشاره دارد. مانند آنچه در شعر منسوب به قمر بنی هاشم، دیده میشود که علاوه بر قینه مقامیه که در حال رجز خوانی جنگی بودن است؛ چون از سایر الفاظ دال بر دفاع استفاده نشده است، ما از لفظ احامی معنای دفاع کلامی را درک نمیکنیم. بنابراین، «انّی اُحامی أبَداَ عن دینی» را حمایت کلامی و تئوریک نمیدانیم.
پس در جمعبندی این عبارت میتوان به این نکته رسید که افرادی که میخواهند یار امام باشند، میتوانند حتی با صرف وقت خود برای مطالعه و اقدام به شبهه زدایی جامعه و در مرتبه دیگر تبیین معارف دینی در جامعه؛ به این مهم دست یابند.
صفت نهم: متصف شدن به صفت سبقت گیرندگان: «و السابقین الی ارادته»
علاوه بر اطلاق صفت سعادت به اصحاب اهل بیتA، میتوان در بین آنها به نوعی طبقهبندی قائل باشم. مثلا در زمان پیامبرs هم اباذر بود، هم مقداد و هم عمّار؛ ولی تنها سلمان به صفت «منّا اهل البیت» ملقب میشود و یا در بین اصحاب، افراد فراوانی بودند که مورد خطاب ائمهb در مسائل عمیق دینی قرار نمیگرفتند. در این بخش دعا ما از خداوند خواهان آن هستیم که ما را جزو «مقربان» امام عصرf قرار دهد. چنانکه در سوره واقعه شرط تقرب و صفت مقربان را «سبقت» میداند؛ خداوند میفرمایند: Pوَ السَّابِقُونَ السَّابِقُون*أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونO. در اینجاست هست که امام به ما میآموزند برای دستیابی به سعادت لازم است اهل تلاش و سبقت باشیم.
در تبیین این مسئله، قابل ذکر است که سبقت اتفاقی است که با به وقوع پیوستن آن، شرایط از حالت سکون و رکود خارج میشود و رشد و پویایی را با خود به دنیال خواهد داشت. برای مثال، دو شخص هم مسیر در صورتی که بنا را بر رقابت و سبقت بگذارند، یقینا با تلاش بیشتر و در طول زمان کمتری به هدف خواهند رسید تا نسبت به جایی که آن دو فقط بنای همراهی داشته باشند. پس میتوان گفت یکی از اصلی ترین عوامل پویایی انتظار، عدم رضایت به شرایط کنونی و تلاش برای پیشرفت بیش از پیش است که فرد منتظر، آن را در ضمن دعای عهد، از خداوند منان طلب میکند.
صفت دهم: متصف شدن به صف طلب شهادت یافتگان : «و المستشهدین بین یدیه»
«مستشهدین»، اسم مفعول از ریشه شهد و از باب استفعال است. «مستشهد» کسی است که از او شهادت طلب میشود و او را خداوند به شهادت امر کرده و شهادت را از او طلب میکند.[33]
این عبارت، چنانکه مشخص است، در زمینه حیات طیبه و فوز «شهادت» است که به تعبیر پیامبرs شریفترین و بالاترین نوع مردن است: «اَشرُفُ المُوًتِ قَتْلُ الشَّهادَهِ»[34]. آنچه در این عبارت از خداوند خواسته میشود، آن است که داعی به مرتبهای از کمال برسد که خداوند کریم خواهان خون او و خون بهای او گردد.[35] و این جان فشانی در پیشگاه ولیّ خداوند واقع گردد. میتوان این مسئله را به این صورت تبیین کرد که شخص منتظر، پس از آنکه هفت صفت را در زندگی خود تحقق بخشیده؛ از خداوند متعال خواهان این است که توفیق دهد تا او جانش را در پیشگاه ولی خدا اهدا کند. در ضمن این عبارت از دعا سه نکته نهفته است: اول، آنکه لازمه اجابت این دعا آن است که شخص مکلف تا پایان عمر خود، با معرفت صحیح زیسته باشد؛ چراکه شهادت مقامی است متفرع بر معرفت شخص؛ دوم، آنکه در این مسیر ثابت قدم مانده باشد؛ سوم، آنکه علاوه بر کسب معرفت و حفظ آن، در تکامل آن کوشا و موفق باشد. بنابراین، طلب شهادت برای دیگران میتواند بالاترین دعا و بالاترین خیرخواهی باشد.
نتیجه
نگاه کاربردی به دعای عهد گویای آن است که یاری امام به فعالیتها و خود سازیهایی نیاز دارد. به صورت کلی در دو مقام این آمادگی باید تحقق یابد: اول، در مقام علمی و دوم، در مقام عملی و رفتاری. در درجه اول و بخش علمی لازم است منتظر به معرف الله و معرفت ولی الله دست یابد و مبانی عقیدتی خود را کامل کند. و در درجه دوم با استعانت از خداوند وطلب یاری در تحقق این مهم، روحیه بندگی و عبودیت را همیشه در خود زنده نگه داشته و از عجب و تکبر پرهیز کند. و در درجه سوم لازم است با تدوین و تهیه برنامهای جامع و کلان با ابعاد اوصاف هشتگانه انصار، اعوان (حمایت مالی)، ذابین عنه (حمایت قاطعانه)، مسارعین الیه (حمایت سریع)، ممتثلین لاوامره (انجام مُرّ فرامین)، محامینعنه (دفاع علمی)، السابقین الی ارادته (سبقت در کارها و تعالی آنها) و مستشهدین بین یدیه (آمادگی برای فدا کردن جان) به ایجاد زندگانی منتظرانه اقدام کند و هر لحظه به آسیبشناسی و کنترل نفس بپردازد.
[1] . دانش آموخته سطح 3 مرکز تخصصی مهدویت؛ Sm.khorasanee@gmail.com
[2] . راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن کریم، ص315.
[3] . طریحی، مجمع البحرین، ج1، ص138.
[4] . بستانی، فرهنگ ابجدی، ص391.
[5] . کلینی، کافی اسلامیه، ج2، ص468.
[6] . صدوق، کمال الدین، ج1، ص644.
[7] . ابن مشهدی، المزار الکبیر، ص663.
[8] . حرعاملی، وسائل الشیعه، ج16، ص99.
[9]. فیروزآبادی، قاموس المحیط، ج2، ص235 و طریحی، مجمع البحرین، ج3، ص495.
[10]. آل عمران: 81.
[11] . کلینی، کافی، ج8، ص268.
[12] . صف: 13.
[13] . محمد: 7.
[14] . مائده: 24.
[15] . طریحی، مجمع البحرین، ج6، 285.
[16] . ابن منظور، لسان العرب، ج13، ص298.
[17]. کلینی، کافی، ج1، ص548
[18]. همان، ج5، ص55.
[19]. همان، ص71.
[20]. همان، ص72.
[21] . «بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. لعنت خداوند و ملائکه و همه مردم بر کسى باد که درهمى از مال ما را بر خود حلال شمارد. ابو الحسین اسدی گوید: در دلم خطور کرد که این توقیع در باره کسى است که درهمى از اموال ناحیه را بر خود حلال شمارد و نه کسى که از اموال ناحیه مىخورد؛ ولى آن را بر خود حلال نمىشمارد و با خود گفتم: آن در باره همه کسانى است که حرامى را حلال شمارند و برترى امامA بر دیگران در این باب چیست؟ گوید: قسم به خدایى که محمّدs را به عنوان پیامبر و بشیر فرستاد، دیگر بار به آن توقیع نگریستم و دیدم آن توقیع بر طبق آنچه در دلم خطور کرده است تغییر یافته و چنین است: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ لعنت خداوند و ملائکه و همه مردم بر کسى باد که درهمى از مال ما را به حرام بخورد.» (صدوق، کمالالدین و تمام النعمه، ج2، ص522).
[22] . فراهیدی، کتاب العین، ج8، ص178.
[23]. سیدبن طاووس، لهوف، ص124.
[24]. صاحب، المحیط فی اللغة، ج1، ص64.
[25]. «اگر نبودند علمایى که بعد از غیبت قائم ما باقى مىمانند و به او دعوت و به سوى او راهنمایى نمایند و با حجّتهاى الاهی از دین دفاع مىکنند و بندگان ضعیف خدا را از دامهاى ابلیس و یاران او و ناصبیان نجات مىدهند؛ اگر اینان نبودند احدى نمىماند، مگر آنکه از دین خود بر مىگشت؛. لکن علما کسانى هستند که زمام قلوب شیعیان ضعیف ما را در دست داشته و مهار مىکنند، همچون ناخداى کشتى که سکّان آن را در دست دارد. این گروه همان شخصیتهاى برتر و افضل نزد خداوند با عزّت و جلال هستند» (طبرسی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج1، ص18).
[26]. جوهری، الصحاح، ج6، ص2463.
[27]. یوسف: 68.
[28]. جوهری، الصحاح، ج5، ص1816.
[29]. همان، ج6، ص2310.
[30]. حیدری، معجم الافعال متداوله، ج1، ص133.
[31]. جوهری، الصحاح، ج6، ص2320.
[32]. ابن منظور، لسان العرب، ج14، ص200.
[33]. طریحی، مجمع البحرین، ج3، ص81.
[34]. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4، ص402.
[35]. Pوَ لَا تَحسَبنّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونO (آلعمران:169).
منابع