نقد کتاب «بیان الائمه للوقائع الغریبه و الاسرار العجیبه» با تاکید بر علائم الظهور
مسلم کامیاب[1]
چکیده
«حدیث»، به عنوان میراث ارزشمند، پس از آموزههای قران کریم مهمترین منبع معارف اعتقادی، اخلاقی و احکام شرعی به شمار میرود. یکی از مواردی که به حدیث اعتبار و ارزش میدهد، منبع حدیث است که همواره مورد اهتمام حدیث پژوهان بوده است .
«بیان الائمه للوقائع الغریبه و الاسرار العجیبه» که در دوران معاصر توسط شیخ مهدی زین العابدین نگاشته شده است، به عنوان یک منبع احادیث مهدوی به شمار میرود. این کتاب که مورد استناد برخی از جریانهای انحرافی قرار گرفته، با رویکردی خاص به نقل روایاتی پرداخته و از جمله آنها روایات علائم ظهور است. نوشتار پیش رو با روش توصیفی، تحلیلی ضمن معرفی مولف، به علائم الظهور کتاب مذکور، پرداخته است. نتایج حکایت از آن دارد که مولف علاوه بر عدم انضباط ساختاری، از مصادری گمنام و بعضا موهوم استفاده کرده است. تکرار فراوان برخی از روایات، خصوصا روایاتی که به مساله ظهور اشاره دارند و نقل از منابع اهل سنت،وجود احادیث تازه یافت،عدم دقت در تفسیر روایات،نقل مضامین تکراری، از جمله اشکالات این کتاب است.
واژگان کلیدی: تالیفات مهدوی، بیان الائمه، شیخ مهدی زین العابدین، علائم ظهور.
مقدمه
«بیان الائمه»، تالیف محمد مهدی زین العابدین، معروف به «نجفی»، از جمله آثارحدیثی حوزه مهدویت است. همانطور که از اسم کتاب مشخص است، نویسنده در این اثر تلاش کرده پیشگویی ها و وقایع غریب و اسرار عجیت در آخر الزمان را گرد آوری کند. وی با بهرهگیری از منابع روایی، تفسیری و تاریخی به دهها پیشگویی از حوادث آخر الزمان پرداخته است.
از آن جا که رسالت و هویت کتاب نقل اخبار عجیب است و همچنین سالهای گذشته مورد تمسک و استناد افراد و جریانات انحرافی، مانند احمد اسماعیل بصری و تشیع انگلیسی قرار گرفته است؛ بررسی آن با توجه به معیارهای کتاب شناسی انتقادی دارای اهمیت است.
در کتابشناسی انتقادی، بررسی شخصیت مولف، جایگاه کتاب، شیوه پرداختن به محتوای کتاب، ضبط و انضباط مولف، انتخاب مصادر، احادیث تازه یافت و... باید مورد توجه قرار گیرد. از این رو، جای این پرسش است که مولف از لحاظ جنبههای شخصیتی و حدیثی دارای چه ویژگیهایی است ؟ جایگاه کتاب بیان الائمه و استناد به آن چگونه است؟ استناد به علائم الظهور و انتخاب مصادر به چه نحوی صورت پذیرفته است؟
قابل ذکر است پیش از این نوشتار، مرحوم علامه جعفر مرتضی عاملی رسالهای با نام «بیان الائمه و خطبه البیان فی المیزان» در نقد کتاب مذکور تالیف کرده است.[2] تکاپوی ایشان گویای آن است که وی در صدد نقد سیمای کلی کتاب است. وی به موارد فراونی از تصحیف و تحریف ها و واژگان غریب، مانند واژه «نفط» (نفت)، «الکهرباء» (برق) و «الذره التی تدمر العالم» (بمب اتم)؛ اشاره دارد و سپس به صورت گسترده به بررسی و نقد خطبه البیان پرداخته و از جهت سندی و محتوایی اشکالات فراوانی به آن وارد کرده است.
آنچه نوشتار پیش رو را از اثر علامه عاملی متمایر میکند، این است که شخصیت مولف، آثار وی و همچنین رویکرد خاص به نشانههای ظهور در اثر پیش گفته به چشم نمیآید.
اول. زیست نامه شیخ محمد مهدی زین العابدین
براساس آنچه از خود نوشت وی بهدست آمده است، شیخ محمّد مهدی زین العابدین (1340- 1420ق) فرزند علامه شیخ مهدى و نوه آیتاللّه شیخ زین العابدین مرندى، از علما و پارسایان معاصر است. وى در سال 1340ق، مطابق با 1300 ش در نجف اشرف تولد یافت. به گفته وی، جدّش، شیخ زین العابدین، فرزند اسماعیل تبریزى مرندى (1266- 1340 ق)، از فقهای معاصر بوده که در نجف اشرف از محضر سید حسین کوهکمرى و میرزا حبیب اللّه رشتى و در سامرا از میرزا محمّد حسن شیرازى بهره برده است.
شیخ محمّد مهدی زین العابدین، مقدمات را نزد عموى خود، آیتاللّه شیخ هادى زین العابدین و هیئت و حساب را از میرزا محمّد اردبیلى و سطح را نیز در نزد عموى دانشمند خود استفاده کرد.
ایشان دروس خارج را از محضر آیات: شیخ حسین حلى و سید ابو القاسم خوئى استفاده و تقریرات دروس آنان را یادداشت کرد. وى در نجف اشرف به تألیف و خدمات اجتماعى و اقامه جماعت اشتغال داشت. در سال 1404 ق به ایران مهاجرت و در حوزه علمیه قم سکونت اختیار کرد.
وی در دوران خود تالیفات فراوانی کرد. از آثار او میتوان به ادعیة سریعة الاجابة لأسرار الرحمانیة فى الأدعیة و الأذکار، الاصول السامیة (تقریرات درس اصول شیخ حسین حلّى)، الاصول الواضحة (تقریرات درس اصول سید ابو القاسم خوئى)، البیان الاوفى فى شرح العروة الوثقى (تقریرات درس شیخ حسین حلى)، کتاب الطهارة در چهار جلد، البیان الثاقب فى شرح المکاسب (تقریرات درس شیخ حسین حلى)، البیان المعقول فى شرح کفایة الاصول، در چهار جلد، التنبه الجمیل فى الفلسفة و الأخلاق، در دو جلد، الفوائد القرآنیة فى الأدعیة و الأذکار، الکشکول فى الفوائد و الحکم، تعاریف العلوم و چند اثر دیگر اشاره کرد. بیشتر آثار مذکور، در عراق نزد اقوام وی نگهدارى مىشوند و برخی هنوز منتشر نشدهاند.
ایشان در بامداد روز سهشنبه 2 رجب1420ق، مطابق با 20 مهر 78ش در قم دار فانى را وداع گفت. پیکرش عصر روز چهارشنبه از مسجد امام رضاA تشییع و در جوار على بن جعفرA دفن گردید.[3]
دوم. ویژگیهای مولف
از مهمترین مولفههای کتاب شناسی، شناخت مولف و درک روحیات آن است؛ زیرا روحیه افراد در زمینه تاثیر پذیری در نقل حدیث و کتابت آن اهمیت بسزایی دارد. از آنجا که شناخت ویژگیهای مولف و ابعاد فکری او کاری بس دشوار و لازمه آن مطالعه تمام آثار و همچنین بررسی زندگی وی است؛ با مروری بر اثر مورد بررسی میتوان تا حدی به شخصیت مولف پی برد.
الف. شخصیت اخلاقی
برخی از نزدیکان مرحوم زین العابدین نجفی، او را فردی با سرشتى پاک، ظاهرى آراسته به اخلاق و فضایل و باتقوا و پرهیزکار، عنوان کردهاند.[4] از بازشناسی روایات و تحلیلهای وی میتوان اندکی تفکرات وی را شناحت. به طور مثال، وی نسبت به علم اهل بیت نگاه ویژهای دارد تا جایی که برخی از احادیث منقول وی بر مفاهیم امروزی تطبیق داده شدهاند و سپس آن مفاهیم را در حیطه علم اهل بیت ترسیم کرده است. به طور مثال وی با استناد به روایاتی، واژه «الذره» را به کلمه «اتم» تفسیر کرده و اعتقاد دارد که اهل بیت از بمب اتم اطلاع داشتهاند.[5] در جایی دیگر با تفسیر یک روایت برداشت کرده است که اهل بیت به اختراع رادیو، تلوزیون و تلفن داشتهاند[6] و اقالیم چند گانه مانند جابرسا و جابلقا توسط ائمه کشف گردیده است[7]. بدیهی است که علوم بشر با علوم اهل بیت قابل مقایسه نیست؛ اما اینکه روایاتی را که مشخص نیست از کجا آمدهاند، بخواهیم به عنوان علوم اهل بیت معرفی کنیم، جای نگرانی وجود دارد و خردهگیران از اساس، علم اهل بیت را مورد انکار قرار خواهند داد.
از روحیههای دیگر مولف حساسیت بر روی حضور بانوان در مناصب دولتی است به طوری که آن را از علائم ظهور میداند.[8] همچنین سوار شدن آنان بر روی مرکب ها یکی دیگر از علائم نزدیکی ظهور برشمرده است.[9]
شاید مهمترین روحیه مولف را دغدغه مند بودن وی نسبت به مسلئه امامت و مهدویت برشمرد. چرا که عبارتهای پایانی وی گویایی آن است که تمام تلاش خود را در طی سالیان متمادی مصروف جمع اوری احادیث نموده تا ضمن استفاده مومنین رضایت امام عصر را جلب نموده باشد[10]
ب. شخصیت حدیثی
در سابق، حوزهای حدیثی از انضباط خاصی برخوردار بودهاند. بهعنوان نمونه در مکتب قم در قرن سوم و چهارم نص گرایی، پرهیز از احادیث غلو آمیز و دیدگاه خاص کلامی مورد نظر آنان بود[11]. برخلاف آن، مکتب بغداد بیشتر رویکرد کلامی داشته و روحیه اجتهاد وعقل گرایی در آن بیشتر نمود داشته است.
در دوران معاصر نیز میتوان مدارس و حوزههای شیعی را با رویکردهای متفاوت بررسی کرد. رویکرد بیشتر مدارس امروزی بر مباحث فقهی و اصولی متمرکز است؛ اما پایه تمام مباحث فقهی بر احادیث اهل بیت صورت خواهد گرفت و مرسوم آن است که مباحث حدیثی در منشورات این حوزه با رویکرد متداول، اعم از بررسیهای سندی، دلالی و نقدهای حدیثی، مانند عرضه بر قرآن، روایات هم خانواده، تاریخ و عقل شکل گیرد.
با توجه به تحصیلات مرحوم محمد مهدی زین العابدین در نجف، میتوان وی را از فضای اجتهادی و فقه محور متأثر دانست و انتظار بر آن است در انتخاب احادیث با همان رویکرد متداول به گزینش و نقل روایات بپردازد؛ اما با مشاهده بیان الائمه رویکرد متداول دیده نمیشود و روحیه اخباری گری صرف بر این تالیف حاکم است. همچنین بنا بر آنچه در خود نوشت وی هویدا است، وی به مسائل فقهی و اصولی آشنا است و به عنوان مقرر درس آیت الله خویی، تقریراتی را نوشته است. با این وصف از دقتهای فراوانی که در مباحث فقهی وجود دارد در کتاب بیان الائمه خبری نیست؛ زیرا نگاه سهل گیرانه در نقل احادیث وانتخاب مصادر گمنام در کتاب بیان الائمه کاملا هویدا است.
از طرفی دیگر، رویکرد مولف، نقل امور عجیب و غریب و تطبیق آن بر مسائل روز است. لذا پایبندی وی به نوع انتخاب مصادر، راویان، دقت در صحت و سقم روایات مورد نظر مرحوم نجفی نبوده است. به نمونههای آن در ادامه اشاره خواهد شد:
ج. ضبط، انضباط و دقت نویسنده
«انضباط و دقت در نقل مطالب» یکی از مواردی است که نویسنده باید به آن وفادار باشد. با این وصف مولف بیان الائمه در کتاب خود از انضباط و دقت در نقل برخوردار نیست. بر همین اساس، در نقل روایات دارای زیاده و نقصان است .مثلا در روایتی از ابن کثیر آورده است: «...نزلت فی رجل من أهل بیته یقال له عبد الإله أو عبد اللّه ینزل على نهر من أنهار المشرق تبنى علیه مدینتان یشق النهر بینهما شقا فإذا أذن اللّه تبارک و تعالى فی زوال ملکهم و انقطاع دولتهم و مدتهم بعث اللّه عز و جل على إحداهما نارا لیلا فتصبح سوداء مظلمة قد احترقت کأنها لم تکن مکانها و تصبح صاحبتها متعجبة کیف أفلتت؟ و کان قتل عبدالاله علی ید جیش یبعثه الی الشام فما هو إلا بیاض یومها ذلک حتى یجتمع فیها کل جبار عنید منهم ثم یخسف اللّه بها و بهم جمیعا فذلک قوله تعالی: Pحم عسقO».[12]
اما اصل حدیث این چنین ذکر شده است: «نزلت فی رجل من أهل بیته یقال له عبد الإله أو عبد اللّه ینزل على نهر من أنهار المشرق تبنى علیه مدینتان یشق النهر بینهما شقا فإذا أذن اللّه تبارک و تعالى فی زوال ملکهم و انقطاع دولتهم و مدتهم بعث اللّه عز و جل على إحداهما نارا لیلا فتصبح سوداء مظلمة قد احترقت کأنها لم تکن مکانها و تصبح صاحبتها متعجبة کیف أفلتت؟ فما هو إلا بیاض یومها ذلک حتى یجتمع فیها کل جبار عنید منهم ثم یخسف اللّه بها و بهم جمیعا فذلک قوله تعالی: Pحم عسقO».[13]
مولف با استناد به متون اهل سنت، مانند تفسیر ابن کثیر در صدد بیان قتل «عبد الاله» است؛ اما اصل روایت از دو شخص (عبد الإله أو عبد اللّه) به صورت تردید اسم میبرد. علاوه بر آن، عبارت قتل عبدالاله وجود ندارد و مولف آن را با عبارت: «و کان قتل عبدالاله علی ید جیش یبعثه الی الشام»، به متن حدیث اضافه کرده است.
یا حدیثی دیگر از اختصاص مفید نقل میکند:
درحالیکه اصل آن بدین صورت آمده است: «أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّ مِنْ وَرَائِکُمْ الْأَدْبَرَ لا تُبْقِی وَ لا تَذَرُ وَ النَّهَّاسَ الْفَرَّاسَ الْقَتَّالَ الْجَمُوحَ یَتَوَارَثُکُمْ مِنْهُمْ عِدَّةٌ یَسْتَخْرِجُونَ کُنُوزَکُمْ مِنْ حِجَالِکُمْ لَیْسَ الْآخَرُ بِأَرْأَفَ بِکُمْ مِنَ الْأَوَّلِ ثُمَّ یُهْلِکُ بَیْنَکُمْ دِینَکُمْ وَ دُنْیَاک».
نیز حدیث دیگری از کتاب نعمانی نقل کرده است: «اذا رایتم حمره فی السماء نارا عظیمه من قبل المشرق تطلع لیالی،فعندها فرج الناس و هی قدام القائم بقلیل، ورکود الشمس من بین الظهر الی العصر، و نداء فی شهر رمضان ینادی جبرائیل اول الفجر یوم الجمعه ثالث و عشرین منه بصوت یسمعه جمیع الخلائق : الا ان الحق مع علی و شیعته».[14]
با مراجعه به کتاب نعمانی تنها بخشی از این حدیث در آن کتاب وجود دارد: أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِA قَالَ: «إِذَا رَأَیْتُمْ عَلَامَةً فِی السَّمَاءِ نَاراً عَظِیمَةً مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ تَطْلُعُ لَیَالِیَ فَعِنْدَهَا فَرَجُ النَّاسِ وَ هِیَ قُدَّامَ الْقَائِمِA بِقَلِیلٍ....».
بقیه حدیث از کتابهای دیگر آمده است، مانند: «ورکود الشمس من بین الظهر الی العصر و عبارت الا ان الحق مع علی و شیعته که در ارشاد مفید آمده است».[15]
از این دست تصحیف ها و تحریف ها در این کتاب فراوانند که گویای عدم دقت در ضبط حدیث و نسخههای اوست.[16] همچنین مولف در نقل احادیث خود به روایاتی اشاره دارد که در آنها واژههایی غیر متداول عصر معصوم و تازه یافت دیده میشود؛ به عنوان نمونه وی از واژههایی مانند «یبنون بالاجر»[17]، «مقلد»،[18] «میامیر»[19]، «انقلاب»[20] استفاده کرده است که جاعل آن بدون توجه به اینکه در دوران معصوم از این عبارات استفاده نمیشده یا برخی فارسی میباشند، بهره برده است .
علاوه بر آن، خود مولف از الفاظی استفاده کرده که با فصاحت عربی سازگار نیست، مانند «ناپالم»،[21] «بلوچ» و «بلوچستان».[22]
سوم. گزارشی اجمالی از کتاب
کتاب بیان الائمه للوقائع الغریبه و الاسرار العجیبه که تحریر آن در سال 1383ق، صورت گرفته، در هفت جلد تنظیم شده است. مؤلف در وجه تسمیه کتاب به بیان الائمه للوقائع الغریبه و الاسرار العجیبه، نکتهای بیان نکرده است؛ اما از ظاهر فصول آن پیداست که وی مقید است اخبار عجیب و غریب خود را در هر فصل با بیانات پیامبر و ائمه شروع کند. بنا برآنچه از مقدمه کتاب برمیآید، انگیزه و دغدغه مولف نوعی معرفت افزایی شیعیان نسبت به مسئله مهدویت است. علاوه بر آن با بررسی روایات تعالیم ارزشمندی ارائه میکند که بر عملکرد انسانها موثر است[23] و همچنین ارائه دادن اخبار و رموز غریبه که تا به حال کسی از آنها اطلاع نیافته است.
جلد اول کتاب بر اساس فصول تنظیم شده که فصل اول و دوم آن با عبارات «فیه بیانات متعدده» و بدون عنوان خاص آغاز گردیده است.[24] فصل سوم با عبارت «فی الاخبار بالمغیبات» آغاز شده که شامل 59 بیان است. رویکرد بیانات وی بیشتر به وقایع دوران معاصر مولف ناظر است؛ مانند هلاکت پادشاهان سه گانه عراق و ایران[25]، قتل سید فاطمی[26]، خراب شدن شهرها[27]، خسوفهای چند گانه[28] و اتفاق بین یهود و اسلام.[29] وی برای احادیث انتخابی مصادیقی ذکر کرده و در مواردی که مصداق نداشته، امر آن موارد به آینده واگذار شده است.
در جلد دوم کتاب، مولف به دو فصل اشاره کرده و در هر دو فصل بدون اسم خاص بیانات خود را شروع کرده است: در فصل اول، چهل و یک بیان و در فصل دوم، ده بیان. مولف مانند جلد اول ترکیباتی از اخبار را ذکر کرده است، مانند علائم بلاد اسلامی، ظلم در عراق، از بین رفتن خیرات و برکات در دوران غیبت، وضعیت علمای آخر الزمان، از بین رفتن علوم، استعمارگری دولتهای غربی بر دولت اسلامی و ظهور فساد اخلاقی و اجتماعی در جامعه.
تقریبا در تمامی جلدهای دیگر، مولف با رویکرد بیان اخبار غیبی به تبیین مسئله ظهور و تطبیق آن بر مسائل منطقه برآمده است.
چهارم. جایگاه کتاب بیان الائمه
به دلیل اینکه این کتاب در دوران معاصر نوشته شده است، طبیعتا از استناد و مقبولیت آن اطلاع دقیقی وجود ندارد؛ اما با تفحص اجمالی، از آثاری که روایاتی را از این کتاب نقل کردهاند؛ میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
در عرصه رسانهای میتوان به سازندگان «مستند ظهور بسیار نزدیک است»، اشاره کرد. آنان برای اثبات تحولات عراق و حمله نظامی به عراق به سخنان یکی از خطبای کشور استناد جستهاند. این سخنرانی در بهمن سال 88 ایراد گردیده است و بر اساس کتاب بیان الائمه به جنگ و درگیری عراق توسط نظامیان امریکایی اشاره دارد.[31]
مهمترین نوع استناد به این کتاب، از طرف برخی جریانات انحرافی مانند احمد بن اسماعیل، معروف به «احمد الحسن بصری» است. آنان به احادیثی از این کتاب استناد جستهاند؛ مانند این حدیث: عن الباقر: «اذا خرج الامام المهدی فلیس له عدو مبین الا الفقهاء خاصة، ولولا ان السیف بیده لأفتى الفقهاء بقتله؛ زمانی که قائم قیام کند، دشمنی آشکارتر از فقها ندارد و اگر شمشیر به دستش نباشد، فقها فتوای قتل او را میدهند».[32] البته بر اساس بررسی منابع مورد استناد بیان الائمه، این حدیث در متون روایی شیعه وجود ندارد، بلکه برخی از متون اهل سنت، مانند الدر المنتظم فی السر الأعظم[33] و ینابیع الموده قندوزی[34] شبیه عبارت بیان الائمه را نقل کردهاند که از اساس روایت نیست.[35]
روایتی دیگر که در بیان الائمه به نقل از امیرالمؤمنینA مورد استناد این جریان قرار گرفته است: «إذا خرج القائم ینتقم من أهل الفتوى بما لا یعلموا فتعساً لهم ولأتباعهم أوَ کان الدین ناقصاً فتمموه أم کان به عوجاً فقوموه، أم هَمَّ الناس بالخلاف فأطاعوه أم أمرهم بالصواب فعصوه أم هَمَّ المختار فیما أوحی إلیه فذکروه أم الدین لم یکتمل على عهده فکملوه أم جاء نبیاً بعده فاتبعوه؛ زمانی که قائم قیام کند از اهل فتوا [=فتوا دهندگان] انتقام میگیرد؛ کسانی که ندانسته از خود فتوا میدادند. وای بر آنها و پیروان و تابعانشان. آیا دین ناقص بود که آنها کاملش کنند. یا در آن کجی و ناراستی بود که آنها راستش کنند؟!»[36] البته این روایت همان «خطبه البیان» معروف است که درالزام الناصب نقل شده است.
یکی از مطالب عجیبی که بعضی از طرفداران قمهزنی در چند سال اخیر به تبلیغ آن میپردازند، استناد فتوای جواز قمهزنی به امام زمانf است. متأسفانه این افراد با تمسک به این مدعا، ضمن توجیه عوامپسند قمهزنی، به تکفیر مخالفان آن میپردازند. چنانکه شیخِ لندننشین، یاسر الحبیب که معمولاً بیشتر علمای شیعه را تکفیر و به آنها توهین میکند، مخالفت با قمهزنی و حرامدانستن آن را در حکم محاربه و مخالفت با امامزمان معرفی میکند! وی برای اثبات این مدعا به مطلبی از کتاب بیان الائمه استناد میکند.[37] در این استناد به نقل کرامتی از امام عصر به جواز قمه زنی فتوا گرفته شده است.[38] موارد انتقادی فراوانی به این داستان وارد است که در جای دیگری بدان باید پرداخت . تنها میتوان گفت چنین تشرفاتی نزد هیچ کدام از علما و فقهای شیعه حجت و دلیل نیست؛ زیرا حتی اگر این گزارش ها به صورت معتبر به دست ما رسیده باشد؛ هیچ گاه نمیتوان حقیقت و درستی محتوای آن را سنجید وبر اساس آن فتوا داد.
با تتبع بیشتر شاید بتوان گفت موارد استناد به این کتاب رو به فزونی است؛ خصوصاً افرادی که به نقل روایات عجیب و غریب اهتمام دارند، میتوانند از این کتاب سوء استفاده کنند.
پنجم. بررسی مسئله علائم ظهور در کتاب بیان الائمه
مولف در تمامی جلدهای کتاب به بیان علائم ظهور اشاره دارد و در برخی موارد نیز تکراری است. در این نوشتار با توجه به محدودیت نوشتار، تنها علائم ظهور جلد اول مورد بررسی قرار میگیرد. وی علائم ظهور را 4 قسم میکند:
ب) علائم عام.
مولف قبل از بیان علائم عمومی به سرّی بودن آن قائل است که خداوند در اختیار اولیای الاهی واز روی تفضل به وی عنایت کرده است. وی در ادامه، به شبهه عجیب بودن این علائم تلویحا اینگونه پاسخ میدهد که انشا الله تاریخ به مرور زمان این علائم را تصدیق خواهد کرد و هدف من از نشر آنها تقرب به خداوند و ساحت امام زمانf است.[40]
الف. بررسی و نقد تقسیم بندی علائم
درباره مسئله ظهور دو واژه وجود دارد: یکی «شرایط ظهور» و دیگری «علائم ظهور». «شرایط» عبارت از برخى ویژگىهاست که بر پیدایى روز موعود و تحقق وعده حکومت جهانى دارای تأثیر واقعی است و در صورت منتفى شدن آن، حکومت جهانى تحقق پیدا نخواهد کرد. اما «نشانه»هاى ظهور، به تشکیل دولت جهانى امام مهدىf ارتباط ندارد و چه آن نشانهها پیدا شود و چه نشود، روز موعود پدید خواهد آمد.[41]
در این پژوهه شرایط ظهور مطرح نیست، بلکه نشانه، علامت یا آیه که در روایات ظهور به کار رفته است، مورد نظر است. از کاربردهاى این الفاظ چنین برمىآید که علامت، نشانه و آیه یا همزمان و همراه یک مطلب واقع مىشود یا با فاصله کمى پیش از آن؛ زیرا آنچه موجب شناخت چیز دیگر است، نمىتواند با آن فاصله زیادی داشته باشد؛ مثلا علائم بیمارى همراه آن ظاهر مىشود و علامتهایى که براى راهنمایى و راهیابى قرار داده مىشوند، کمى پیش از مقصد یا مطلبى هستند که مورد انتظار بوده است. به همین دلیل وقتى براى موضوعى علامتى قرار داده شد، همه منتظرند آن موضوع (البته پس ازوقوع علامت) هرچه زودتر محقق شود و اگر فاصله طولانى شود، در آن علامت تردید ایجاد خواهد شد.[42]
با این وصف، مولف علائم ظهور را چهار قسم کرده است: یک قسم آن علائم حتمی است که در کتابهای متداول آمده است. قسم دوم و سوم (مشروطه و واقع شده) با توضیحی که از نشانه و علامت ذکر شد نمیتواند جزء علائم قرار گیرد؛ ضمن آنکه مولف مصداقی نیز برای قسم دوم و سوم ذکر نمیکند تا مراد او را متوجه شویم.
اما قسم چهارم که علائم خاص است و اعجاز گونه نقل شده، نمیتواند جزء نشانه ظهور باشد، بلکه در صورت تلقی به قبول این موارد نشانه تشخیص حجت الاهی است، نه نشانه ظهور امام.
اما علائم عام که مقابل علائم خاص است، به حضرت حجت اختصاص ندارد. متأسفانه مولف از علائم عام تعریف واضحی ندارد و هر اتفاقی را که در دنیا افتاده باشد یا خواهد افتاد، به عنوان علائم عام معرفی کرده است. این علائم با توجه به مواردی که مولف در ادامه کتاب ذکر میکند، برخی همان علائم حتمی ظهورند، مانند خروج سفیانی و خسف بیدا و برخی موارد نیز حوادث طبیعیاند که به عنوان علائم ظهور معرفی شدهاند، مانند برف سنگین در جزیره روم. برخی موارد هم اساساً علامت نیستند، مانند مسخ اقوام و انتقال علم از نجف به قم.
از آنجا که تمامی علائم در این نوشتار قابل بررسی نیستند، به نمونههایی از آن اشاره میشود:
یکی از علائم مذکور وی مطالب مندرج در خطبه موسوم به «خطبه البیان» است. مولف با حذف اوایل حدیث به این قسمت اشاره میکند که حضرت امیر فرمودند:
«ألا و إنّ أوّلها الهجری الرقطی، و آخرها السفیانی و الشامی و أنتم سبع طبقات.... الطبقة السابعة فهم أهل حیل و غدر و حرب و مکر و خدع و فسوق و تدابر و تقاطع و تباغض و الملاهی العظام و المغانی الحرام و الامور المشکلات فی ارتکاب الشهوات و خراب المدائن و الدور و انهدام العمارات و القصور، و فیها یظهر الملعون من الوادی المیشوم و فیها انکشاف الستر و البروج و هی على ذلک إلى أن یظهر قائمنا المهدی صلوات اللّه و سلامه علیه، قال: فقامت إلیه سادات أهل الکوفة و أکابر العرب و قالوا: یا أمیر المؤمنین بیّن لنا أوان هذه الفتن و العظائم التی ذکرتها لنا لقد کادت قلوبنا أن تنفطر و أرواحنا أن تفارق أبداننا من قولک هذا، فوا أسفاه على فراقنا إیّاک فلا أرانا اللّه فیک سوءا و لا مکروها، فقال علیA».[43]
در بخشی از این حدیث که به بیان اتفاقات قبل از ظهور اشاره دارد، حضرت میفرماید: «آگاه باشید که اول فتنه از هجری و رقطی شروع میشود و به سفیانی و شامی منتهی میگردد. شما در هفت طبقه دستهبندی میشوید: ... طبقه هفتم مردمانی هستند مکر پیشه، نیرنگ باز، ستیزه جو، فاسق، پشت کننده به یکدیگر که از دیگران میبرند و کینه هم را به دل میگیرند. آنان اسباب بازیهای بزرگ را فراهم میآورند و مرتکب شهوات میگردند و به خراب کردن شهرها و خانه و انهدام ساختمانها و قصرها همت میگمارند. در این طبقه، لعنت شدهای از بیابانی بد یمن پدیدار میگردد و در همین طبقه است که پرده حیا و شرمگاه به کنار میرود و وضعیت بدین منوال است تا اینکه قائم ما مهدی - که درود خداوند بر او باد - ظاهر گردد».
پس از بیان طبقههای هفتگانه، مولف طبقه هفتم را به هفت دوره زمانی تقسیم و برای هر کدام زمان و دورههایی را مشخص کرده است که در ادامه داخل پرانتز ذکر شده است:
خطبه البیان دارای سه متن است که حائری یزدی در الزام الناصب هر سه متن را بیان کرده است.[44] هر سه خطبه توسط مرحوم جعفر مرتضی عاملی مورد نقد قرار گرفته است. لذا به نقد خطبهنمی پردازیم و تنها چند نکته درباره استفاده مولف از این حدیث بیان میگردد:
همانطور که آشکار است، از این سه متن دو متن آن اساسا سند ندارند و متن اول نیز علاوه بر اینکه در دوران متاخر یافت شده است، راویان آن، مانند محمد بن احمد جرجانی، طوق بن مالک مجهول میباشند.
عدم توجه محدثان، مانند مرحوم کلینی، صدوق و شیخ طوسی به این روایت حاکی از جعل آن در دوران بعدی است. همینکه علامه مجلسى آن را نیاورده است، بهترین دلیل بر نادرستى آن است؛ زیرا علّامه به تمامى اخبار احاطه کامل داشته و بعید مینماید که از این خطبه اطلاعى نداشته است.
از لحاظ محتوایی، این خطبه به دور از بلاغت و دارای مطالب تکراری است.
تمامی این بیانات، توجیه روایت است و از روایات دیگر برای این توجیهات مؤیدی وجود ندارد و برگرفته از تشخیص و برداشت مولف است.
ب. عدم دقت در تفسیر اعلام و اماکن
مولف در بیان برخی احادیث، به تفسیر واژ ها پرداخته است. با مراجعه به مصادر اصلی چنین برمیآید که این واژه ها خلاف تفسیر مورد نظر مولف است. به عنوان نمونه در خطبه البیان واژه «الرقطی» آمده است که مولف، این واژه را به «معاویه» تفسیر میکند؛ زیرا معاویه «ارقط البدن» (خال خالی و کک مکی) بوده است؛[48] در حالیکه مسعودی در توصیف معاویه میگوید:
«وى بلند قد و چاق و سپید و کوتاه پیشانى و ترشرو بود، با چشمان برجسته و سینه پهن و ریش انبوه که رنگ و حنا مىبست».[49]
عسقلانی نیز وی را قد بلند سفید رو و دارای موهای بلند توصیف میکند.[50]
همچنین یعقوبی درباره او میگوید : «ترشرو، چشمان برجسته (ورقلمبیده). ریش فراوان، سینه پهن، قامت کوتاه...».[51] با تتبع گسترده در هیچ کتابی درباره معاویه واژه «ارقط» به کار نرفته است.
واژه دیگر «دیلمان» است. وی درباره دیلمان میگوید: «ذیلمان جمع دیلم است. اسمی از روستاهای اصفهان که برای طائفه بختاری است. آنان بر بلاد فارس غلبه میکنند».[52]
بنا بر فرض اینکه این روایت در زمان معصوم صادر شده باشد، دیلمان اسم منطقهای است در شمال ایران و با اصفهان هیچگونه ارتباطی ندارد.
یا در روایتی از پیامبر اسلام نقل میکند: «فی آخر الزمان رجال یرکبون المیامر، حتى یأتوا على أبواب مساجدهم، نساؤهم کاسیات عاریات، على رؤوسهن کأسنمة النجد المعممات، إلعنوهن: إنهن ملعونات».[53]
مولف در شرح روایت میگوید: «میامیر جمع میمر است. میمر چیزى است که به سرعت حرکت مىکند و امروزه بر موتور سیکلت و هواپیما و ماشین منطبق است».
با جستوجو در کتابهای لغت، برای واژه «میمر» ریشه و اصلی دیده نشد. بنابراین، میتوان گفت این واژه در زبان عربى اصلى ندارد. و لذا یا ساخته جاعل روایت است یا از زبانهاى دیگر اقتباس شده است.
ج. مصادر علائم ظهور
یکی از اساسی ترین مشکل کتاب بیان الائمه، شیوه کتاب مذکور در انتخاب مصادر و ارجاع دهی آن است.
مؤلف بخشى از روایات خود را به کتابهاى معروف و متداول، مانند محاسن برقی، بصائر صفار و اصول کافی[54] ارجاع مىدهد؛ اما بخش عمده مصادر وی از چند رو مورد اشکال است:
د. استناد به احادیث ناموجود در کتابهای ارجاعی مولف
مولف در پارهای از موارد از کتابهای معروفی اسم میبرد و علائم و نشانه ها را به آن کتاب مستند میکند که از اساس آن روایت در کتاب ذکر شده موجود نیستند. به عنوان نمونه وی به کتاب مکیال المکارم، حدیثی با عبارت «فی الف و ثمانین ینزل عیسی من السماء ثم یخرج الهادی المهدی صاحب الزمان»[64]؛ نسبت میدهد که با تتبع حدیث در آن کتاب وجود ندارد و نیز حدیث: «أ لا أنبّئک (أنّه) إذا قعد الصبیّ و تحرّک المغربیّ و سار العمّانی و یربع السفیانی یؤذن لی، فأخرج بین الصفا و المروة فی ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا سواء».
وی حدیثی را به مرحوم نعمانی در الغیبه منتسب میکند: «اذا رایتم حمره فی السماء نارا عظیمه من قبل المشرق تطلع لیالی،فعندها فرج الناس و هی قدام القائم بقلیل، ورکود الشمس من بین الظهر الی العصر،و نداء فی شهر رمضان ینادی جبرائیل اول الفجر یوم الجمعه ثالث و عشرین منه بصوت یسمعه جمیع الخلائق: الا ان الحق مع علی و شیعته».[65]
با مراجعه به کتاب نعمانی، تنها بخشی از این حدیث در آن کتاب ملاحظه میشود: أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِA قَالَ: «إِذَا رَأَیْتُمْ عَلَامَةً فِی السَّمَاءِ نَاراً عَظِیمَةً مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ تَطْلُعُ لَیَالِیَ فَعِنْدَهَا فَرَجُ النَّاسِ وَ هِیَ قُدَّامَ الْقَائِمِA بِقَلِیلٍ....».
بقیه حدیث از کتابهای دیگر آمده است، مانند «ورکود الشمس من بین الظهر الی العصر» وعبارت «الا ان الحق مع علی و شیعته» که در ارشاد مفید آمده است.[66]
وی با نقل ترکیبی از روایات مختلف که برخی از آنها در کتابهای ما وجود ندارد؛ در صدد استناد دهی به کتاب الغیبه نعمانی است .
اهتمام وی به نقل این سنخ روایات بر دو احتمال مبتنی است:
ه. احادیث تازه یافت
مولف در کتاب خود به علائمی به عنوان نشانههای ظهور اشاره دارد که در کتابهای متقدمان یافت نمیشود. البته نمیتوان گفت وی آن نشانهها را جعل کرده است، بلکه منابع مورد اطمینان وی آنها را نقل کردهاند. به نمونههایی از این موارد اشاره میشود:
با تتبع احادیث تازه یافت دیگری نیز میتوان بیان کرد.
و. عدم دقت در انتساب حدیث به معصوم
مولف روایتی نقل و آن را به امام صادقA منتسب میکند: «و قتل غلام من آل محمد بین الرّکن و المقام، اسمه محمد بن الحسن، النفس الزکیّة»؛[73] در حالیکه حدیث از امام باقرA است.[74]
ز. نقل از منابع اهل سنت
از لابهلای برخی از عبارات مولف پیدا است که وی این علوم را از اهل بیت پیامبر اخذ کرده است که قبلاً بدان اشاره شد؛ اما جالب توجه این است که برخی از احادیث را از منابع اهل سنت نقل کرده است. بنابراین، نمیتوان گفت تمامی احادیث مورد استناد وی از حضرات معصوم نقل شده است. به عنوان نمونه وی از کتاب محاضره الابرار ومسامره الاخبار ابن عربی[75]، صحیح ابن ماجه[76]، مجمع الزوائد هیثمی[77] و ابن صباغ مالکی، روایاتی نقل کرده است.
ح. فراوانی مضامین
یکی دیگر از آسیبهای کتاب بیان الائمه آن است که وی روایاتی را چند ین بار تکرار کرده است. به نمونههایی از آن اشاره میشود:
نتیجه
«بیان الائمه» تالیف محمد مهدی زین العابدین، معروف به «نجفی»، از جمله آثارحدیثی حوزه مهدویت است. با بررسی اجمالی که در مورد علائم ظهور (جلد اول) صورت گرفت، اعتبار این کتاب مورد تردید جدی است. کاستی ها و نادرستیهای آن به مواردی که یاد کردیم، محدود نیست و نقدهای فراوانی به آن وارد است. در این زمینه باید گفت مولف با تمسک به کتابهای غیر معتبر، همه اخبار را یک جا در بیان الائمه نقل کرده و دیگران را به کتابهایی مورد استناد وی بی نیاز کرده است.
[1] . پژوهشگر پژوهشکده مهدویت و موعود گرایی انتظار پویا؛ moslemkamyab61@gmail.com
[2]. نگارنده در بخش اوّل، کتاب بیان الائمه را در ترازوى نقد و سنجش قرار مىدهد. نخست نگاهى گذرا، به این اثر دارد و بیان مىکند که نویسنده بیان الائمه، روایات بسیارى را جمعآورى و سعى کرده آنها را به گونهاى که برایش معلوم بوده و به ذهنش خطور کرده، تفسیر کند. مولف بیان الائمه بخشى از روایات خود را به کتابهاى معروف و بخشى دیگر را به کتابهایى ارجاع مىدهد که ناشناخته و کسى نام آنها را نشنیده است و ظاهراً هیچ وجود خارجى ندارند و برخى از روایات را به امام علىA نسبت داده، بدون این که منابع آنها را بازگو کند و برخى دیگر را به اشخاص مجهول و ناشناخته نسبت داده است. سپس به تعریف تصحیف و تحریف مىپردازد. در ادامه به ذکر نمونههایى از این جعلیات، از جمله حوادث ایران و عراق، نفت منطقه ظهران، نعمت برق، اتم، نابودکننده جهان، هواپیماهاى جت بمب افکن و شیطان هوایى را طى روایاتى که در کتاب مذکور آمده، بیان میکند و به نقد و ارزیابى آنها مىپردازد و پرده از چهره این تحریفات و اخبار ساختگى بر مىدارد.
[3]. جواهر کلام، تربت پاکان قم، ج3، ص1655- 1657؛ خود نوشت وی که در هشتم رمضان 1416 تنظیم شده است.
[4]. مرتضی عاملی، بیان الائمة و خطبة البیان فی المیزان، ص10.
[5]. نجفی، بیان الائمه، ج1، ص163.
[6]. همان، ص156.
[7]. همان، ج2، ص308.
[8]. همان، ج1، ص117و 343.
[9]. همان، ص 156.
[10]. همان، ص511و 512.
[11]. ر.ک: سبحانی، جستارهایی در مدرسه کلامی قم، مقاله مدرسه کلامی قم،نوشته سید حسن طالقانی، ص12-35.
[12]. نجفی، بیان الائمه، ج 1، ص 193.
[13]. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج7، ص173.
[14]. همان، ج1، ص189.
[15]. به ترتیب الارشاد، ج2، ص 373و 371.
[16]. ر.ک: نجفی، بیان الائمه، ج2، ص123، 177.
[17]. همان، ج1، ص191.
[18]. همان، ج1، ص321.
[19]. همان، ص 118.
[20]. همان، ص227.
[21]. نوعی بمب است که از بنزسن و مواد ژلهای تشکیل میشود.
[22]. نجفی، بیانالائمه، ج1، ص413.
[23]. «ان کل من راجع کتابنا هدا و نظر فیه، و تشرف بمطالعته و فهم معانیه،و کان من الفرقه الامامیه الاثنی عشریه،عالما کان او غیر عالم،کان خارجا عن العموم الحدیث المشهور« من مات و لیس له امام فمیتته جاهلیه ...» و فسّرت بانها میته کفر و ضلال،فیجب فی زمان الغیبه الکبری و هو هذا الزمان الفحص و اتفتیش عن احوال الامام القائم .... فان فی مراجعتها و النظر فیها فائده مهمه لان فی بعض الاخبار قد وردت تعالیم صالحه فی رمن الغیبه و اته کیف یعمل الانسان» (نجفی، بیان الائمه، ج1، ص 9).
[24]. همان، ص15و 61.
[25]. همان، ص231.
[26]. همان، 349.
[27]. همان، ص407، 411.
[28]. همان، ص431.
[29]. همان، ص449.
[30]. سلیمیان، روش نقد و بررسی روایات مهدویت، ص 179.
[31]. مسند ظهور بسیار نزدیک است، دقیقه 15.
[32]. نجفی، بیان الائمة، ج ۳ ص ۹۹.
[33]. محمد بن طلحه نصیبی، الدر المنتظم فی السر الأعظم،ص81.
[34]. قندوزی، ینابیع المودة لذوی القربى، ج3، ص215.
[35]. به عنوان نمونه قندوری در بحث امام مهدی این عبارت را آورده است: «و إذا خرج هذا الإمام المهدی فلیس له عدوّ مبین إلّا الفقهاء خاصّة» (همان).
[36]. نجفی، بیانالائمة، ج۳، ص۲۹۸. منبع جریان یمانی:
https://groups.google.com/forum/#!topic/almahdyeen/7sAepb1uojM تاریخ مراجعه 21/10/97.
[37]. فایل سخنرانی تصویری یاسر الحبیب به آدرس http://azadpajooh.ir/465 موجوداست . مراجعه 10/10/97.
[38]. نجفی، بیان الائمه، ج۲، ص۴۶۱ و۴۶۲.
[39]. در کتاب کمال الدین درباره دو علائم روایتی بدین گونه نقل شده است: «...وَ هَکَذَا یَکُونُ سَبِیلُ الْقَائِمِ؟عج؟ لَهُ عَلَمٌ إِذَا حَانَ وَقْتُ خُرُوجِهِ انْتَشَرَ ذَلِکَ الْعَلَمُ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَنْطَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَنَادَاهُ اخْرُجْ یَا وَلِیَّ اللَّهِ فَاقْتُلْ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ لَهُ سَیْف مُغْمَدٌ إِذَا حَانَ وَقْتُ خُرُوجِهِ اقْتَلَعَ ذَلِکَ السَّیْفُ مِنْ غِمْدِهِ وَ أَنْطَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَنَادَاهُ السَّیْفُ اخْرُجْ یَا وَلِیَّ اللَّهِ فَلَا یَحِلُّ لَکَ أَنْ تَقْعُدَ عَنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ فَیَخْرُجُ ع وَ یَقْتُلُ أَعْدَاءَ اللَّهِ حَیْثُ ثَقِفَهُمْ وَ یُقِیمُ حُدُودَ اللَّهِ وَ یَحْکُمُ بِحُکْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ روش قائمA نیز چنین است، او را علمى است که چون وقت خروجش نزدیک شود، آن علم از جانب او منتشر شود و خداى تعالى او را گویا و ندا کند: اى ولى خدا! به در آى و دشمنان خدا را بکش و او را شمشیرى است در غلاف و چون وقت خروجش نزدیک شود، از غلاف به در آید و خداى تعالى آن را گویا کند و آن شمشیر ندا کند: اى ولى خدا! به در آى، دیگر روا نیست که از دشمنان خدا تقاعد کنى. او به در آید و دشمنان خدا را هر کجا بیاید خواهد کشت و حدود خدا را اقامه کرده و به حکم خداى تعالى فرمان دهد».
[40]. صدوق، کمالالدین، ج1، ص11.
[41]. صدر، تاریخ بعد الظهور، ص53.
[42]. صادقی، تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، ص53.
[43]. نجفی، بیان الائمه، ج1.
[44]. حائری یزدی، الزام الناصب، ص193،203و209.
[45]. همان، ص193.
[46]. ر.ک: همان، ص203.
[47]. همان،ص209.
[48]. نجفی، بیان الائمه، ج1، ص113.
[49]. مسعودی، التنبیه و الإشراف، ص261.
[50]. «کان طویلاً أبیض أحلح» (عقلانی، الاصابة، ج6، ص120).
[51]. «و کان معاویة جهم الوجه جاحظ العین، وافر اللحیة، عریض الصدر، عظیم الألیتین، قصیر الساقین و الفخذین» (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص239).
[52]. نجفی، بیانالئمه، ج1، ص126.
[53]. نجفی، بیان الائمه، ج1، ص.
[54]. همان، ج1، ص15-20.
[55]. همان، ص155.
[56]. همان، ص163 و 321.
[57]. همان، ص231.
[58]. همان، ص223.
[59]. همان، ص427.
[60]. همان، ص369.
[61]. درباره نقد این کتاب ر.ک: صفری فروشانی، حسین بن حمدان خصیبی و کتاب « الهدایة الکبری»؛ مجله طلوع، شماه 16.
[62]. از این مصادر به ترتیب در ص140، 191 و 200 و نور الانوار، ص241.
[63]. ر.ک: پژوهشهای مهدوی، نقد برخی روایتهای مهدوی در کتب شیخ ابوالحسن مرندی، شماره 11؛ انتظار موعود شماره 44با عنوان بررسی کتاب «نور الانوار» علی اصغر بروجردی در حوزه مهدویت (با تاکید بر نشانههای ظهور).
[64]. نجفی، بیان الائمه، ج2، 147و 149.
[65]. همان، ج1، ص189.
[66]. مفید، الارشاد، ج2، ص371 و 373.
[67]. نجفی، بیانالائمه، ج1، ص 126.
[68]. همان، ص127.
[69]. همان، ص133.
[70]. همان، ص200.
[71]. همان، ص320.
[72]. همان، ص163.
[73]. همان، ص131.
[74]. ابن بابویه، کمال الدین، ج1، ص331.
[75]. نجفی، بیان الائمه، ص411و457.
[76]. همان، ص77.
[77]. همان.
[78]. همان، ص110 و 124.
[79]. همان، ص125، 127، 130 و 138.
[80]. همان، ص125، 128 و 131.
[81]. همان، ص126، 128 و 131.
[82]. همان، ص131 و 138.
منابع
آدرس اینترنتی