لیلا مرادی[1]
از نظر سندی ودلالتی مناقشاتی از بزرگان ـ در توقیعی که امام زمان4 به آخرین نایب خود نوشتهاند ـ وارد شده که در پاسخگویی به این نتیجه رسیدیم که این روایت از نظر سندی و دلالتی، معتبر و وقوع مرگ سمری در زمان تعیینشده از معجزات امام زمان4 محسوب میشود و از نظر امامیه، این خود دلیل قاطعی است که این توقیع از سوی حضرت حجت4 صادر شده است. و تعدد نقل در کتابهای بزرگان مذهب از قدما و متأخران و معاصران، بدون اشاره به ضعف و ردّ آن را میتوان یکی از شواهد ـ نه دلایل ـ اعتبار قرار داد. در مراد ادعای مشاهده در این توقیع چند احتمال وجود دارد: اول اینکه: ادعای دیدار با نیابت از آن حضرت و آوردن اخبار و دستورهایی از جانب ایشان است، دوم اینکه: فرد مدعی مشاهده، شاهد و دلیلی بر این ملاقات نداشته باشد، از آنجا که این دو نوع دیدار، زمینه را برای دکّانهای مدعیان دروغین باز میکند در توقیع، رد شده و مدعیان آن کّذاب و افترا زننده به حضرت معرفی شدهاند، سوم اینکه: فرد در صورت ملاقات و شناخت حضرت پرده از راز دیدار خود برنخواهد داشت و یا با ملاقات، حضرت را نمی شناسد که ادعای دیدار با حضرت را نماید. در این دو صورت که امکان دیدار حضرت وجود دارد، زمینه برای مدعیان دروغین باز نمیشود. از این رو این دیدارها با این توقیع منافاتی ندارد. نگارنده برآن است به بررسی این امر که اگر ملاقات امام مهدی4 در عصرغیبت ممکن است با متن آخرین توقیع امام زمان4 چگونه قابل جمع است و با متن این توقیع چگونه ادعای مدعیان دروغین باطل میشود بپردازد. این مقاله به روش کتابخانهای نوشته شده است.
واژگان کلیدی: ملاقات ،امام زمان4، غیبت کبری، توقیع.
از آنجا که مسئله مهدی موعود4 و قیام و انقلاب جهانی او و اینکه او پس از ظهور ، سراسر جهان را پر از عدل و داد میکند چنان که پر از ظلم وجور شده است بارها از زبان پیامبر اسلام9 امام علی7 و همه امامان: نقل گردیده است، این امر سبب شده که این موضوع مورد توجه واقع شود و زمینه سوء استفاده از نام حضرت مهدی4 و مباحث مهدویت را از اول قرن هجری فراهم آورد، بهگونهای که عدهای خود را مهدی موعود4 دانسته یا آنکه جمعیتی به مهدی موعود بودن شخصی ـ با اینکه آن شخص چنین ادعایی نداشت ـ اعتقاد یافتند. و این سوء استفادهها در دوره خلافت عباسی به اوج خود میرسد.[2]
با توجه به اینکه مباحث مهدویت دارای جاذبههای سیاسی ، فرهنگی، معنوی و اجتماعی است و مباحث مهدویت به برکت انقلاب اسلامی در ایران گسترش یافته و توجه مسلمانان به مباحث ویژگی یاران مهدی4، زمینهسازی ظهور، انتظار فرج و... بیشتر شده این امر سبب گردیده که مدعیان جدید با ترفندهای ویژه بروز نمایند و با استفاده از فضای مجازی و فنآوریهای روز، به تحریک عواطف واحساسات عمومی بپردازند. و اوّلین اقدام مدعیان دروغین، ادعای بابیّت امام زمان4 و بعد ادعای مهدی بودن است، لذا برآن شدیم با عنایت به آخرین توقیع امام زمان که به آخرین نایب خود نوشتند که هر کس قبل از صیحه آسمانی و خروج سفیانی، ادعای دیدن مرا کند دروغگو است. به این پرسش پاسخ دهیم که آیا امکان دیدار امام زمان4 در عصر غیبت ممکن است تا ادعای بابیّت شکل بگیرد و اگر امکان دارد، چگونه با این توقیع جمع میشود و با بیان نحوه ملاقاتها چگونه میتوان جلوی دکانهای مدعیان دروغین را گرفت. به نظر نگارنده با توجه به پاسخهای دادهشده در این زمینه، برخی مباحث به شفافسازی نیاز داشته و برخی احتمالات به کامل شدن مطلب نیاز دارند تا پاسخ کامل به این سؤال داده شود.
برای آنکه بتوان به درستی در این باره گفتوگو کرد و به قضاوت نشست، ابتدا لازم است متن توقیع شریف را ذکر کرد، آن گاه به بررسی سندی و دلالی آن پرداخت و بعد از آن متن توقیع را بررسی کرده تا به توان پاسخ مناسبی در مورد این سؤال داد.
حدیثی که بحث «مشاهده و دروغگو بودن مدعی مشاهده» را مطرح میکند، آخرین توقیع و نامهای است که امام زمان4 به آخرین نایب خاص خود، چند روز پیش از مرگ او نوشته است. چنانچه از شیخ صدوق در کمالالدین و شیخ طوسی در کتاب غیبت و شیخ طبرسی در احتجاج روایت شده است که چون شیخ ابوالحسن علی بن محمّد سمری را وفات در رسید توقیعی بیرون آورد و به مردم نشان داد که نسخۀ آن بدین مضمون بود: «.........وَسَیأتی مِن شیعَتی مَن یَدَّعی المُشاهَدَة ،اَلا فَمَن ادَّعی المُشاهَدَة قَبلَ خُروج السُّفیانی وَالصّیحَةفَهُوَکَذّابٌ مُفتَرٍ، وَلا حَولَ وَلا قُوَّةاِلّا بِالله العَلیِّ العظیم».[3]
حاصل فرمان آن بزرگوار در این توقیع شریف آنکه: ای علّی بن محمّد سمری !خداوند برادران دینی تو را در مصیبت تو اجر عظیم کرامت فرماید، به درستی که در اثنای این شش یوم وفات خواهی نمود پس جمع نما امر خود را و در کار خود آماده باش و به احدی وصیت نیابت ننما که قائم مقام تو شود بعد از وفات تو،به درستی که غیبت تامه[4] واقع گردید ومرا ظهوری نخواهد بود مگر به اذن خدای تعالی واین ظهور، بعد از این است که زمان غیبت طول بکشد و دلها را قساوت فرا گیرد تا پر شود زمین از جور و ستم و زود است که میآیند کسانی از شیعیان من که دعوی مشاهدۀ مرا مینمایند ،آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و رسیدن صیحه آسمانی دعوی مشاهده نماید،پس او کذّاب و افترا زننده است. [5]
آنگاه آخرین سفیر حضرت بقیة الله4 طبق وعده آن حضرت، در روز ششم از صدور توقیع شریف، دیده از جهان فرو بست و با رحلت او غیبت صغری پایان یافت و غیبت کبری آغاز گردید. تعیین روز وفات سمری طّی نامه شریف، و قرائت آن در حضور جمع کثیری از شیعیان، به طور حتم و جزم اثبات میکند که آن نامۀ مبارکه به دست خط شریف حضرت بقیة الله4 بوده است، که خواستهاند در آستانۀ غیبت کبری معجزهای دیگر از خود نشان داده ،بر قوّت ایمان واخلاص شیعیان بیفزایند.تا با گامهایی استوار به استقبال غیبت کبری بشتابند.[6]
و نیز از شیخ صدوق در کتاب کمال الدّین نقل شده که وفات علی بن محمّد سمری در سال 329 هجری بوده است و بنابراین مدت غیبت صغری که سفرا و وکلا و نواب مخصوص حضرت حجة الله4 که از جانب او مأمور به سفارت و نیابت بودند ، قریب به 74 سال خواهد بود که قریب به 48 سال ایام سفارت عثمان بن سعید عمری و پسر او محّمد بن عثمان بود. و قریب 26 سال مدت سفارت شیخ ابوالقاسم حسین بن روح و شیخ ابوالحسن علّی بن محمّد سمری بود، و بعد از گذشتن این مدت سفارت منقطع شدوغیبت کبری واقع گردید.[7]
در بررسی این توقیع میتوان به نکاتی دست یافت که عبارت است از:
بررسی سند
برخی بزرگان، اشکالاتی به توقیع وارد ساخته، نوشتهاند:
«این خبر، ضعیف و غیر آن خبر واحد است که جز ظنی از آن حاصل نشود و مورث جزم و یقین نباشد، پس قابلیت ندارد که معارضه کند با وجدان قطعی که از مجموع آن قصص و حکایت پیدا میشود. هر چند از هر یک آنها پیدا نشود، بلکه از جملهای از آنها گاه دارا بود کرامات و خارق عاداتی را که ممکن نباشد صدور آنها از غیر آن جناب؛[12] پس چگونه رواست اعراض از آنها به جهت وجود خبر ضعیفی که ناقل آن شیخ طوسی است، عمل نکرده به آن در همان کتاب».[13]
در مجموع، بر توقیع، چهار اشکال از نظر سندی وارد است:
در پاسخ به اشکالهای پیشین، گفته شده است:
«سند روایات را نیاوردهام یا به سبب شهرت یا مطابقت با عقول یا اینکه مجمع علیه است».
از نقلهای متعدد استفاده میشود که به این حدیث، توجه و اعتنا شده است، گرچه منظور ما، شهرت اصطلاحی نیست. این تعدد نقل در کتابهای بزرگان مذهب از قدما و متأخران و معاصران[14] را میتوان بدون اشاره به ضعف و ردّ آن یکی از شواهد ـ نه دلایل ـ اعتبار قرار داد.[15]
اینکه گفته شده است: «راوی، آن شیخ طوسی، به توقیع عمل نکرده است»، درست نیست؛ آن چرا که شیخ طوسی نقل کرده است، به دوران غیبت صغری مربوط میشود و توقیع، نفی ادعای دیدن در دوران غیبت کبری را مورد نظر دارد و مدعی دیدار در این را باید تکذیب کرد.
افزون بر آن، اینکه هنگامی اعراض اصحاب از توقیع اثبات میشود که همۀ ناقلان حدیث یاد شده، ادعای ملاقات را باور داشته باشند و چون چنین چیزی ـ نه به دلالت مطا بقی و نه التزامی ـ از کلام آنها قابل برداشت نیست و بلکه در مواردی بر خلاف آن است، نمیتوان گفت به طور کلی از آن اعراض کردهاند. افزون بر آن، اعراض برخی سبب ضعف حدیث نمیشود.[16]
بررسی دلالی
از نظر دلالت با عنایت به اینکه علی بن محمد سمری، نیابت خاص از آن حضرت داشت (و در این زمینه نیز بارز و شناخته شده بود)، مقصود از «ادعای مشاهده»، در این روایت، مطلق مشاهده [دیدار] آن حضرت نیست، بلکه همان طور که علامه مجلسی نیز احتمال داده است، مراد ادعای دیدار همراه با نیابت از آن حضرت و آوردن اخبار و دستورها از جانب ایشان، مانند سایر نمایندگان آن حضرت در عصر غیبت صغری است.[17]
این توقیع، اعلام پایانیافتن «غیبت صغری» و شروع «غیبت کبری» است که در آن به جناب علی بن محمد سمری(ره) امر شده است که به احدی وصیت نکند که بعد از او قائم مقام او و نایب خاص باشد.[18] و نیز اعلام صریح بطلان ادعای افرادی است که در غیبت کبری، ادعای نیابت و سفارت خاصه و وساطت بین امام7 و مردم مینمایند. پس مراد از اینکه «مدعی مشاهده» کذاب و مفتری است، ممکن است کسانی باشند که ادعای نیابت کنند و بخواهند با دعوی مشاهده و شرفیابی، خود را واسطه بین امام و مردم معرفی کنند. امام7 خواست این باب را مسدود کند و به مردم خبر دهد که هر کس ادعای دیدار مرا بکند و بگوید من وکیل یا نایب خاص آن حضرت هستم ، دروغگو است و او را تکذیب کنند.[19]
زیرا نیابت خاص یعنی حضور نزد حضرت، همراه شناخت آن بزرگوار و رساندن سؤالات مردم و ابلاغ پاسخها و پیامها. این فرد، هم ادعای دیدار دارد و هم آنچه میگوید را از جانب حضرت بیان میکند و حرفها را پیام حضرت اعلام میکند.[20]
اما به نظر میآید این احتمال که منظور امام زمان4 در این توقیع، تکذیبکردن نایبان خاص باشد، خلاف ظاهر عبارت حضرت در توقیع شریف است؛ زیرا در آن صورت، امام باید میفرمود: «ألا فمن ادعی المشاهدة مع السفارة او الوکاله فهو کذّاب؛ در حالی که به صورت مطلق میگوید: «هر کس ادعای مشاهده کند، دروغگو است».[21]
دیدگاه امام خمینی; در این باره اینگونه است:
مراد از تکذیب مدعی مشاهده این است که فردی، مدعی ملاقات باشد، ولی شاهد و دلیلی نداشته باشد.[22]
شهید صدر میگوید:
مراد، ادعای انحرافی است که شخصی با ادعای مشاهده و ارتباط، بخواهد عقاید و نظر خود را با نام پیامهای امام زمان4 به مردم القا کند. [23]
برای در نظر گرفتن یک احتمال دیگر اینجا لازم است به برخی سخنان بزرگان اشاره کنیم که در آن، ضمن پذیرش امکان ملاقات، گفتهاند در صورت ملاقات، فرد ملاقاتکننده پرده از راز دیدار خود برنخواهد داشت و این همان تکذیب ادعای ملاقات است.[24]
سید مرتضی بیآنکه قاطعانه ملاقات با حضرت را بپذیرد، عدم امکان ملاقات را غیرقطعی دانسته، مینویسد: «إنا غیر قاطعین علی ان امام لا یصل الیه احد و لا یلقاه بشر فهذا امر غیر معلوم و لا سبیل الی القطع علیه ...؛[25] ما قطع نداریم دست کسی به امام نمیرسد و بشر نمیتواند او را ملاقات کند. این، امری غیرمعلوم است که راهی بر قطع آن نیست.»
سید مرتضی در گفتار خود فقط استبعاد عدم امکان ملاقات را کرده و این به معنای پذیرش ادعای ملاقات نیست، چرا که او، دستکم، ادعای ملاقات را قبول داشته، به طور حتم برآن تأکید میکرد. [26]
شیخ طوسی در بیان خود دیدن آن حضرت را ممکن میداند، اما درباره ادعای وقوع ملاقات، به نظر میرسد، آن را منتفی میداند. «إنا أولاً لا نقطع علی استتاره عن جمیع أولیائه؛ بل یجوز أن لأکثرهم و لا یعلم کل إنسان إلّا حال نفسه؛[27] اولاً ما با جزم و یقین نمیدانیم آن حضرت از دیده همه دوستدارانش نهان و غایب است، بلکه امکان دارد برای بیشتر آنان مستتر شود و هر فرد، فقط از حالات خود خبر دارد.»
سید بن طاووس در زمینه امکان ملاقات حضرت در غیبت کبری چنین میگویند:
«وَ إذا کان غیر ظاهر الآن لجمیع شیعته فلا یمتنع أن یکون جماعة منهم یلقونه و ینفعون بمقاله وفعاله ویکتمونه....».
پس اگر امروز از نظر نوع شیعیان ودوستانش غائب است منافات ندارد که عدهای از آنها حضرت را زیارت کنند و از گفتار و کردارش بهرهمند شوند و در عین حال از مردم پوشیده دارند، چنانکه این معنا درباره برخی پیامبران واوصیا واولیای حق، جریان داشته که مصالح دینی ایجاب مینمود که آنها مدتی غایب گردند .[28]
محقق اربلی نیز پس از نقل کلامی از مرحوم طبرسی که گفته است: ما قطع نداریم کسی در دوران غیبت به امام نمیرسد؛ اظهار شگفتی کرده نوشته است: مرحوم طبرسی چرا چنین گفته است؟ در حالی که باید قطع به این داشته باشد، چرا که با فاصله ا ندکی پیش از این، او توقیع نفی ملاقات را (فمن ادعی المشاهدة) را ذکر کرده بود.
محقق اربلی آن گاه دیدگاه خود را در توجیه سخن مرحوم طبرسی، اینگونه بیان کرده است: حتماً او نظر به این نکته داشته است که افرادی که احیاناً به دیدار نایل میشوند، هرگز آن دیدار را افشا نخواهند کرد و افرادی که به چنین ادعایی دست میزنند، درغگویند.[29]
چگونگی عدم منافات امکان دیدار حضرت در عصرغیبت کبری با آخرین توقیع
براساس آخرین توقیع امام مهدی4 مدعی مشاهده، کذّاب است، حال اگر کسی امام7 را ببیند ولی به دیگران نگوید، مشمول این روایت قرار نمیگیرد، لذا اصل دیدار، امر ممکنی خواهد بود، نکته دیگر آنکه بیشتر بزرگان و علمایی که به دیدار حضرت موفق شده بودند، آن را برای مردم بازگو نمیکردند، بلکه اطرافیان و خواص آنان ـ از روی شواهد و قراینی و یا در زمانهای بعد از حیات فرد ـ متوجه دیدار آن عالم با امام میشدند. لذا علمایی که (دارای درجات معنوی و کمالات نفسانی) هستند ، تحت عنوان مدعی مشاهده قرار نمیگیرند و این توقیع، باحکایت ملاقات برخی بزرگان مانند علامه بحر العلوم ،مقدس اردبیلی ،سید بن طاووس منافات ندارد.[30]
پس هرکه ادعای سفارت و نیابت خاصّه نماید و یا بر طبق آن، دعوی مشاهده نماید،کذّاب ومفتر بر حضرت حجّت4 خواهدبود. مسئله نیابت عامه براساس توقیع شریف که فرمود:
«وَاَمَّا الحَوادِثُ الواقِعَةُ فَارجِعُوا فیها اِلی رُواةِحَدیثنا ،فَاِنَّهُم حُجَّتی عَلَیکُم وَاَنَا حُجَّةُ الله عَلَیهِم؛ و اما حوادث واقعه ،دربارۀ آن مسائل به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجّت من بر شما هستند من نیز حجّت خدا بر آنها هستم.»[31]
در روایت دیگری آمده است: «مَجاریِ الاُمُورِ بیَدِالعُلماءِبِالله الاُمناءِعَلی حلالِهِ وحَرامِهِ»
«مستفاد از فرمان این دو حجّت پروردگار آنکه: علما و حفظه علوم واخبار وآثار ایشان که صاحب نظر واهل استنباطند که از روی معرفت ودانش عارفاند به احکام صادره از ایشان،باید مکلفین رجوع به ایشان نمایند در اخذ مسائل حلال وحرام وقطع منازعات که آنچه ایشان میفرمایند حجّت است از برای عامّه مکلّفین با استجماع ایشان مر شرایط فتوا را از قوۀ استنباط و عدالت و بلوغ و عقل و سایر شرایط اجتهاد. و از برای ایشان است نیابت عامّه که خلق من باب الجاء و اضطرار مکلّفاند به رجوع نمودن به ایشان ،دیگر تعیین نایب مخصوصی در زمان غیبت کبری نفرمودند، بلکه حکم فرمودند به انقطاع نیابت خاصّه وسفارت».[32]
با توجه به دلایل عقلی و نقلی که امام معصوم7 در زمان غیبت در همین عالم و در میان مردم زندگی میکند و برای وجود امام7 در زمان غیبت آثار متعددی در روایت ذکر شده است که یکی از مهمترین آثار و مسئولیت امام حفظ و دفاع از اسلام و احکام الهی است و امام در زمان غیبت نیز تا سر حد قدرت برای حفظ و اقتدار اسلام و حل و فصل امور اساسی مسلمانان میکوشند و از آنجا که این امر از طریق اسباب و علل عادی صورت میگیرد پس در مواقع ضرورت، امام با فقها و علمای دینی در ارتباط هستند و در صورتی که برای شخصی از دوستان امام اضطرار و مشکلی پیش آید، یا امام مصلحت بدانند با فردی از شیعیان خود ارتباط داشته باشد، مانند حکایت مقدس اردبیلی در ملاقات با حضرت7 سیّد محدّث جزایری، سیّد فرموده: «خبر داد مرا اوثق مشایخ من در علم و عمل که از برای اردبیلی;، تلمیذی بود از اهل تفرش که نام او میر علّام بود در مدرسهای که محیط است به قبّۀ شریفه، پس اتّفاق افتاد که من از مطالعه خود فارغ شدم و بسیاری از شب گذشته بود، پس بیرون آمدم از حجره و نظر میکردم در اطراف و آن شب سخت تاریک بود، پس مردی را دیدم که رو به حضرت شریفه کرده میآید، پس گفتم شاید این دزد است آمده که بدزدد چیزی از قندیلها را. پس از منزل خود به زیر آمدم ورفتم به نزدیکی او و او مرا نمی دید،پس رفت به نزدیکی در حرم مطهر وایستاد پس دیدم قفل را که افتاد وباز شد برای او ودرب دوم وسوّم به همین ترتیب ومشرف شد بر قبر شریف پس سلام کرد واز جانب قبر مطهّر ردّ شد سلام بر او پس شناختم آواز او را که سخن میگفت با امام7 در مسئله علمیّه، آنگاه بیرون رفت از بلد و متوجه شد به سوی مسجد کوفه پس من از عقب او رفتم و اومرا نمیدید. پس چون رسید به محراب مسجدی که امیر المؤمنین7 در آن محراب شهید شده بود، شنیدم او را که سخن میگوید باشخصی دیگر در همان مسئله پس برگشت و من از عقب او برگشتم و او مرا نمیدید، پس چون رسید به دروازۀ ولایت، صبح روشن شده بود، پس خویش را بر او ظاهر کردم و گفتم: «یا مولانا! من بودم با تو از اوّل تا آخر. پس مر آگاه کن که شخص اوّل کی بود که در قبّۀ شریفه با او سخن میگفتی وشخص دوم کی بود که با او سخن میگفتی در کوفه؟» پس عهدها گرفت از من که خبر ندهم به سّر او تا آنکه وفات کند.
پس به من فرمود: «ای فرزند من! مشتبه میشود بر من بعضی مسائل پس بیرون میروم در شب، نزد قبر امیرالمؤمنین علی7 و در آن مسئله با آن جناب تکلم مینمایم و جواب میشنوم و در این شی حواله فرمود مرا به سوی صاحب الزمان7 و فرمود که: فرزندم مهدی7 امشب در مسجد کوفه است پس برو به نزد او و این مسأله را از او سؤال کن و این شخص مهدی4 بود.»[33]
یا شخصی به درجهای از کمالات معنوی برسد که به امام7 خدمت بکند. مانند روایت امام صادق7 که میفرماید: «لِلقائِم غَیبَتانِ :إحداهُما طَویلَةٌوَالاُخری قَصیَرةٌ.فَالاوُلی یَعلَمُ بِمَکانِهِ فیها خاصَّةٌمِن شیعَتِهِ،والاُخری لا یَعلَمُ بِمَکانِهِ فیها إلّا خاصَّةُمَوالیهِ فی دینِهِ؛ برای قائم دو غیبت است یکی کوتاه و دیگری طولانی. در اوّلی تنها خواصّ شیعیان از جایگاه او مطلع خواهند بود، در دوّمی فقط نزدیکترین خواصّ او که متصدی خدمت او هستند از جایگاهش باخبر خواهند بود.»[34] این روایت دلیل بر امکان ملاقات حضرت4 در عصر غیبت کبری خواهد بود.
در ارتباط داشتن این افراد با صاحب زمان4 یا او را میشناسند اما سرّ دل نگه میدارند یا با امام زمان4 در ارتباط هستند اما او را نمیشناسند، مانند: «حَدَّثَنا مُحمَّدُ بنُ موسَی بنِ المُتوَکِّلِ ـ رضی الله عنه ـ «قالَ:حَدَّثَنا عَبدُالله بنُ جَعفَرٍ الحِمیَریُّ، عَن مُحمَّدِ بنِ عُثمانَ العمریَّ ـ رضی الله عنه- قالَ: سَمِعتُهُ یَقُولُ: وَالله إنَّ صاحِبَ هذا الأَمرِ لَیَحضُرُ الَموسِمَ کُلَّ سَنَةٍفَیَری النّاسَ وَ یَعرِفُهُم وَ یَرَونَهُ وَ لا یَعرِفُونَهُ» روایت عبدالله جعفر که میگوید: از محمد بن عثمان عمری شنیدم که میگفت: والله صاحب امر همه ساله در موسم حجّ حاضر میشود و مردم را میبیند و میشناسد و مردم نیز او را میبینند، اما نمیشناسند.»[35]
امام صادق7 در حدیثی، شباهت صاحب زمان4 را مانند حضرت یوسف7 میدانند و در این باره میفرمایند: «صاحب این امر شباهتی از حضرت یوسف دارد، چرا این امّت انکار میکند که خدای تبارک و تعالی مدّت زمانی میخواهد حجت خود را پوشیده نگه بدارد؟! حضرت یوسف زمامدار مصر بود و میان او و پدرش 18 روز مسافت بود. اگر خدا میخواست، میتوانست جای او را به پدرش بفهماند. به خدا سوگند، هنگامی که حضرت یعقوب و فرزندانش از محلّ او آگاه شدند، این مسافت را نُه روز طی کردند! چرا انکار میکنند که حضرت حجت نیز مانند حضرت یوسف باشد که در بازار آنها راه میرفت و بر کنار سفرۀ آنها مینشست ولی او را نمیشناختند. تا وقت آن فرا رسد که خدا اجازه دهد خود را معرفی کند، چنانکه به حضرت یوسف اذن داد.[36]
در این صورت دیدارها نیز منافاتی با این تو قیع ندارد.
به نظر نگارنده هدف حضرت مهدی4 از نوشتن چنین نامهای به آخرین نایبشان این بوده است که جلوی بازشدن دکانهای مدعیان دروغین رادر زمان غیبت کبری بگیرند، زیرا در طول تاریخ اسلام افرادی برای رسیدن به منافع دنیوی و خواستههایشان ادعای مهدویت و نیابت امام زمان4 را داشتهاند[37] و زمینه شکلگیری این مدعیان در عصر غیب امام معصوم7 ـ به دلیل آگاه بودن شیعیان از غیبت و علاقه نشان دادن دوستداران ائمه با ارتباط داشتن با حضرت ـ بیشتر میشود، به همین دلیل امام برای جلوگیری از سوءاستفاده این شیادان این نامه رادر آغاز عصر غیبت کبری نوشتند.
با توجه به این توقیع در غیبت کبری کسی نمیتواند ادعای باب بودن حضرت را بکند، زیرا امام مهدی4 به ابوالحسن علی بن محمّد سمری امر فرمودند؛ کسی را برای نیابت، جانشین خود قرار ندهد و این جمله حضرت به روشنی، دلالت بر این دارد که راه ارتباط مستقیم بین امام مهدی4 و نواب به صورت خاص که بتوانند پرسشهای مردم را به حضرت بدهند و پاسخ بگیرند و یا رابط بین امام و مردم باشند از این تاریخ به بعد به پایان رسیده است و از طرفی حضرت در این توقیع، مدعیان مشاهده را کذاب و افترا زننده معرفی میکنند و کسانی که ادعای باب بودن را مطرح میکنند باید با حضرت در ارتباط باشند و ایشان را ملاقات نمایند که به وسیله این توقیع، این دیدار رد میشود. در چگونگی دیدار حضرت بیان کردیم که اگر دیداری صورت بگیرد یا افراد امام را میشناسند و راز نگهداری میکنند، مانند نواب اربعه که در نهایت تقیّه ورازداری بودند و یا اصلاً حضرت را نمی شناسند. پس هرگونه ادعای بابیّت در این دیدارها نیز منتفی میشود و با توجه به دو علایم حتمی ظهور؛ قیام سفیانی و صحیه آسمانی که حضرت در این توقیع ذکر فرمودند که هنوز به وقوع نپیوسته میتوان ادعای مدعیان دروغین که ادعای مهدی بودن را میکنند باطل کرد و روایاتی در این زمینه وجود دارد که ظهور هرگونه ادعا مبنی بر امامت و مهدویت را غیر مشروع خوانده و صاحبان این حرکتها را مشرک یا کافر نامیده است.
امام باقر7 صاحب هر پرچمی که قبل از قیام قائم برافراشته شود را طاغوت خوانده است[38] و این روایات، به حرکتهای سازندۀ زمینه ظهور امام مربوط نمیشود و به مدعیان امامت و مهدویت اشاره فرموده است.[39]
این توقیع از نظر سندی و دلالتی معتبر است و چند احتمال برای چگونگی دیدار امام زمان4 در این توقیع مطرح شده است که در هر یک از احتمالات به گونهای ادعای بابیّت و مدعیان دروغین رد میشود. در احتمال اول مراد از ملاقات امام زمان4 این است که فرد، ادعای نائب خاص بودن را مطرح میکند که براساس این توقیع، امام زمان4 به جناب علی بن محمد سمری; امر کرد که به احدی وصیت نکند که بعد از او قائم مقام او و نایب خاص باشد که ادعای بابیّت به این طریق رد میشود. و در احتمال دوم، فرد ادعای مشاهده میکند و برای ادعای خود شاهد و قراینی نمیآورد و براساس این توقیع، کسانی که قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهده کنند کذّاب و افترا زننده به حضرت7 میباشند و اینگونه ادعای مشاهده که زمینهای برای بابیت است منتفی میشود.
چند احتمال دیگر برای امکان ملاقات و مشاهده حضرت وجود دارد که با توقیع منافاتی ندارد و زمینهای برای دکّانهای مدعیان دروغین فراهم نمیآورد؛ اوّل اینکه با دلایل عقلی و نقلی، امکان ملاقات حضرت وجود دارد، زیرا حضرت در میان مردم زندگی میکنند و به واسطۀ ایشان اسلام و احکام اسلام حفظ میشود و در بعضی شرایط با علما وفقها ارتباط دارند تا در موقع ضرورت مشکل آنها راحل نمایند. دوم اینکه این دیدارها به دو صورت است، یا حضرت را میشناسند و سرّ نگه میدارند؛ و یا حضرت را نمیشناسند و در هر دوصورت ادعای ملاقات با حضرت4 مطرح نمیشود تا زمینهای برای ادعای بابیت فراهم آید.
[1] . دانش پژوه سطح 3 مجتمع الزهرا سمنان، ایمیل: morad1366@chmail.ir
.[2] میر تبار، آسیب شناسی جامعه منتظر، ص101- 102، با تصرف.
.[3] طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص477؛ قطبالدین، الخرائج والجرائح، ج3، ص1128؛ طوسی، الغیبه، ص395؛ قمی، کمالالدین و تمامالنعمة، ج2، ص516؛ اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص538؛ بهاءالدین نیلی، منتخب الأنوار المضئیة فی ذکر القائم الحجة4، ص 238.
[4]. منتهی آلامال، ج 1 و 2، ص606. الغیبة التّامه را غیبت کبری ترجمه کرده است. ص684 ترجمه کتاب غیبت طوسی مترجم مجتبی عزیزی نیز این واژه الغیبة التّامه به غیبت کبری ترجمه شده است.
[5]. قمی، منتهی الآمال، ج4، ص587.
[6]. سلیمان، روزگار رهایی، ج1، ص304.
[7]. قمی، منتهی الآمال، ج4، ص587.
[8]. آقایی، جباری، عاشوری، حکیم، درسنامه تاریخ عصر غیبت، ص190.
[9]. سلیمیان، درسنامه مهدویت حضرت مهدی4 و دوران غیبت، ج2، ص119.
[10]. آقایی، جباری، عاشوری، حکیم، درسنامه تاریخ عصر غیبت، ص191.
[11]. جمعی از محققان مرکز تخصصی مهدویت، آفتاب مهر، ج 4، ص146.
[12]. رک. منتهی الآمال، ج4، شیخ عباس قمی در ذکر حکایات و قصص آنان که در غیبت کبری به خدمت امام زمان4 رسیدهاند فصل پنجم ص460 تا ص532.
[13]. نوری طبرسی، نجم الثاقب در احوال امام غایب4، ج2، ص851.
[14]. رک: روزگار رهایی (کامل سلیمان) 1381، ج1، ص304؛ منتهی الآمال (عباس قمی )،1390، ج4، ص587 و 586.
[15]. طبسی، سفارت و نیابت خاصه، شماره 18، ص 142.
[16] . سلیمیان، درسنامه مهدویت حضرت مهدی4 و دوران غیبت، ج2، ص 118،117.
[17]. مجلسی، بحارالأنوار، ج 53، ص 325 و 318.
[18]. و چون وفات سمری فرا رسید از وی درخواست کردند که وصیّت کند و او گفت: «لله أمرٌهوَبالغه» غیبت تامه همان است که پس از درگذشت سمری واقع میشود. (صدوق، ؟؟؟، 1386، ج2، ص159).
[19]. کارگر، پرسشها و پاسخهای دانشجویان، مهدویت پس از ظهور، ص 98 ـ 97.
.[20] جمعی از محققان مرکز تخصصی مهدویت، آفتاب مهر ، ج 4، ص147.
[21]. سلیمیان، درسنامه مهدویت حضرت مهدی4 و دوران غیبت، ج2، ص119.
[22]. موسوی خمینی، أنوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، ج1، ص256.
[23]. صدر، المهدی، ص183.
[24]. سلیمیان، درسنامه مهدویت حضرت مهدی4 و دوران غیبت، ج2، ص119.
[25]. مرتضی، تنزیه الانبیاء، ج1، ص235.
[26]. سلیمیان، درسنامه مهدویت حضرت مهدی4 و دوران غیبت، ج2، ص120.
[27]. شیخ طوسی، الغیبه، ص99.
[28]. طاووس، الطرائف، ج2، ص356.
[29]. اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص538.
[30]. کارگر، پرسشها و پاسخهای دانشجویان، مهدویت پس از ظهور، ص100 ـ 99.
[31]. قمی، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص238 و این روایت در کتاب تحف العقول عن آل الرسول، ابوالحسن الحرانی (1389) ص966 نیز آمده است.
[32]. قمی، منتهی الآمال،ج 4، ص589.
[33]. قمی، منتهی الآمال، ج4، ص502 ـ 503.
[34]. مجلسی، بحارالأنوار، ج53، ص324. و در کتاب روزگار رهایی نیز به این روایت در قسمت غیبت کبری ص322 اشاره شده است.
[35]. قمی، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص170.
[36]. کلینی، کافی، ج1، ص337.
[37]. ر.ک : شیخ طوسی، غیبت، 1386، ص687 تا 724 و مهدی موعود، مجلسی، 1376، ج1، از ص536 تا 517.
[38]. نعمانی، الغیبة، ص115.
چاپ یازدهم، قم: 1387ش.
مقاله