سید مهدی جلال زاده میبدی[1]
اختصاص بخش زیادی از روایات معصومان: به موضوع مهدویت، اهمیت بررسی این موضوع را دوچندان میکند. با فحص در منابع اصلی مهدویت، سه کتاب کمال الدین شیخ صدوق، الغیبه شیخ طوسی و الغیبه نعمانی همواره مورد توجه و اهتمام پژوهشگران این حوزه بوده است. با توجه به این مهم و احادیث زیادی که در موضوعات مختلف از این سه کتاب نقل شده است، هدف این پژوهش، بررسی تعدادی از راویانی است که در طبقه اول حدیثی قرار دارند و جزء اصحاب معصومین: محسوب میشوند و تبیین موضوعات روایاتی که توسط آنها از ایشان نقل شده است به روش تحلیلی ـ توصیفی، میباشد. با فحص انجام شده مشخص شد که در میان راویانِ اول، روایات مهدوی در این کتب، پنج راوی از دیگر راویان، روایات بیشتری نقل کردهاند و در میان روایات نقل شده توسط آنها برخی موضوعات دارای تکرار و تاکید بیشتری بودهاند که اهمیت طرح این موضوعات توسط معصومین: را میتوان از آن استفاده کرد.
واژگان کلیدی: روایت، راویِ اول، اصحاب معصومین:، موضوعات، ،علم رجال، حضرت مهدی 4،
روایات معصومان: در برگیرندة ژرفترین معارف هستیشناسی، از خدا تا انسان و از دنیا تا معاد است. بحث «مهدویت» و اعتقاد به منجی آخرالزمان، بخش عظیمی از روایات و احادیث معصومان: را به خود اختصاص داده است. سؤال اصلی تحقیق این است با توجه به روایات منقول از راویان اول که مستقیم از معصوم7 روایت را نقل میکنند، موضوع آن روایات در کتب مهدوی (شامل کمال الدین شیخ صدوق، الغیبه شیخ طوسی و الغیبه نعمانی ) چه موضوعاتی هستند؟ و سؤالات فرعی عبارتاند از: کدام راویان از دیگر راویان تعداد بیشتری از روایات مهدویت را در این کتب به خود اختصاص دادهاند؟ وضعیت رجالی این روایان چگونه است؟ اهم عناوین موضوعات هر یک از این راویان چیست؟
فحص در منابع اصلی مهدویت با مراجعه و پژوهش در کتابهای کمال الدین شیخ صدوق، الغیبه شیخ طوسی و الغیبه نعمانی محقق خواهد شد. اهمیت این سه کتاب در بحث مهدویت و احادیث زیادی که در موضوعات مختلف از این سه کتاب در دسترس جویندگان کلام معصومین: قرار دارد مورد توجه ویژه است.
آنچه در این پژوهه مورد بررسی قرار گرفت کثرت روایت توسط برخی اصحاب معصومین: به عنوان راوی اول احادیث مهدوی در این سه کتاب بود، که اولاً با فحص در تمام هر یک از کتب مذکور، تعداد روایات هر یک از آنها احصا شد و تنها راویان اولی که تعداد روایات آنها از دیگر راویان بیشتر بود به عنوان اصحاب و راویان اول که مستقیم از معصومین: روایت را نقل کرده اند، انتخاب شدند. در مرحله بعد هر یک از آنها به عنوان راوی اول و اصحاب معصومین: این کتب مورد بررسی رجالی قرار گرفتند و نکته قابل یادآوری اینکه در این بخش تنها به بررسی رجالی و آوردن اقوال علما رجال بسنده شده و نتیجهگیری از اقوال آنها انجام نگرفته است. در مرحله پایانی موضوعات روایات هر یک مورد بررسی قرار گرفت و در میان این موضوعات بعضی موضوعات از تکرار بیشتری برخوردار بودند که در بخش اهم عناوین، احادیثی که در نقل متعدد بودند به تعداد روایت آن نیز اشاره شده است. در بعضی موارد موضوع روایتی که حتی یکبار از آن راوی نقل شده نیز آورده شده است که این عنوان اگر چه از یک راوی فقط یکبار نقل شده است ولی از چند راوی موضوع مربوطه نقل شده است. با توجه به آنچه در این تحقیق انجام شده میتوان به این موضوع پی برد که برخی موضوعات مهدوی که توسط اصحاب معصومین: و راوی اول روایت آنها نقل شدهاند در دوره صدور این روایات از ناحیه معصومین: مورد توجه و اهتمام بیشتری بوده است.
مشابه این بررسی با توجه به جستجوی زیاد در کتب و مقالات مختلف و سایتهای مربوطه به مقالات بهروز حوزه علوم اسلامی، یافت نشد.تنها یک تحقیق از علی ربانی در بررسی اجمالی چند راوی احادیث مهدوی که آنها به عنوان راوی اول حساب نمیشوند در مجله سپیده سحر شماره 19 چاپ شده است.[2] هر چند کارهای ارزشمند حدیثپژوهی به صورت موضوعی یا بررسی برخی راویان خاص در مهدویت قبلاً توسط محققان انجام گرفته است ولی موضوعی با این سبک که بر تبیین موضوعات، تکیه داشته باشد قبلاً مورد پژوهش قرار نگرفته است.
با توجه به بررسی انجام شده در کتابهای کمال الدین شیخ صدوق، الغیبه مرحوم نعمانی و الغیبه شیخ طوسی5 راویان اولی که به طور مستقیم از خود معصوم7 روایت را نقل کردهاند و به عنوان اصحاب شناخته میشدند، و تعداد بیشتری روایت از آنها نقل شده پنج راوی بودهاند که اسامی آنها با توجه به بیشترین روایت تا کمترین روایت، در زیر میآید.
یحیی ابو بصیر الاسدی، امامی مذهب و مورد ثقه و بزرگی از اصحاب اجماع شمرده میشود و واقفی بودن او از ناحیه علمای رجال رد شده است. او هم عصر امام باقر7 و امام جعفر صادق7[3] و امام کاظم7[4] بوده و از ایشان حدیث نقل کرده است. او را به القابی همچون اسدی[5] و کوفی[6] یاد کردهاند و دارای کنیه ابوبصیر[7] و ابومحمد[8] است. شهرت او ابوبصیر میباشد که در سال 150ه.ق رحلت کرده است.
نجاشی در کتاب خود او را ثقه میداند و درباره او این چنین مینوسید:
ابومحمد ثقه وجیه روی عن ابی جعفر و ابی عبدالله8 و قیل یحیى بن أبی القاسم و اسم أبی القاسم إسحاق. و روى عن أبی الحسن موسى7. له کتاب یوم و لیلة. أخبرنا محمد بن جعفر قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعید قال: حدثنا یحیى بن زکریا بن شیبان قال حدثنا الحسن بن علی بن أبی حمزة عن أبی بصیر بکتابه. و مات أبو بصیر سنة خمسین و مائة؛[9] ابومحمد موثق و مورد اعتماد است و از امام باقر و امام صادق8 روایت نقل کرده است و گفته شده است: اسم او یحیی بن ابی القاسم است و اسم ابی القاسم پدرش اسحاق است. همچنین از امام کاظم7 نیز روایت نقل کرده است. او دارای کتابی به نام روز و شب است. احمد بن محمد بن سعید گفته که برای ما خبر نقل کرده است یحیی بن زکریا بن شیبان او نیز نقل کرده است الحسن بن علی بن ابی حمزه نقل کرده که از بی بصیر از کتابش برای ما نقل کرده است. او در سال 150 فوت کرده است.»
ابوبصیر اسدی چندی در محضر امام محمدباقر7 بود و پس از آن در جرگۀ اصحاب امام جعفرصادق7 درآمد. انبوهی از روایات بر جای ماندۀ اعتقادی و فقهی در کتب حدیث امامیه که از طریق ابوبصیر از آن امام روایت شده است، نشان از میزان این بهرهگیری دارد.[10]
از آنجا که تعداد روایات نقل شده توسط ابی بصیر از همه راویان بیشتر است تعداد آنها به تفکیک کتب ذکر میشود.
در کتاب غیبت شیخ طوسی از ایشان 27 روایت به صورت راوی اول نقل شده است.
در این کتاب 39روایت از ابوبصیر نقل شده است که او راوی اول است.
شیخ صدوق در کتاب خود 35روایت از ابوبصیر به عنوان راوی اول آورده است.
موضوعات روایات نقل شده توسط ابی بصیر:
لکأنی أنظر إلى رءوس تندر فیما بین المسجد و أصحاب الصابون.[25]
إن قدام القائم لسنة غیداقة یفسد التمر فی النخل فلا تشکوا فی ذلک.[26]
لو قد جاء أمرنا لقد خرج منه من هو الیوم مقیم على عبادة الأوثان.[27]
لا تقوم الساعة حتى یجتمع کل مؤمن بالکوفة.[28]
با توجه به احصاء همه روایات نقل شده(102 روایت) از ابی بصیر در سه کتاب مورد نظر و مشخص کردن موضوعات آنها که 49 موضوع را شامل است، موضوعاتی که ابی بصیر از ائمه معصومین علیهم السلام نقل کرده و حضرات معصومین به آنها اهتمام ویژه ای داشتند عبارتند از :
مفضل بن عمر ملقب به الجعفی[65] و الکوفی[66] و با کنیههای ابوعبدالله[67] و ابومحمد[68] از راویانِ اول روایات مهدویت است که دربارهاش تعابیر امامی مذهب و ثقه به کار برده شده است. هر چند از نگاه نجاشی او مضطرب الروایه و فاسد المذهب است.[69] او هم عصر امام جعفر صادق7[70] و امام کاظم7[71] بوده و از آن حضرات: روایاتی را نقل کرده است.
شیخ مفید درباره مفضل مینویسد: او از کسانی است که نص امامت امام موسی کاظم7 را از پدر بزرگوارش امام صادق7 نقل کرده است. وی از یاران خاص و گرانقدر امام صادق7 و از فقیهان شایسته و مورد اعتماد شمرده میشود.[72]
شیخ طوسی در کتاب الغیبه درباره مفضل مینویسد: مفضل از اصحاب و یاران واقعی ائمه اطهار: و مورد وثوق و اعتماد آنان بود و همواره رهرو راه آنان شمرده میشد.[73]
از میان 36 روایتی که مفضل بن عمر از ائمه معصومین: نقل کرده، 23 موضوع کلی در احادیث مطرح شده است که میتوان اهم عناوین این موضوعات را این چنین بر شمرد:
محمد بن مسلم ثقفی که ملقب به القاب الثقفی، الطایفی، الاوقص و الاعور[97] و با کنیه ابوجعفر[98] از او در کتب رجالی یاد شده است هم عصر ائمه امام محمدباقر7، امام جعفرصادق7 و امام کاظم7[99] بوده است. در کتب رجالی از او به عنوان امامی، ثقه، جلیل و من اصحاب الاجماع مورد تأیید قرار گرفته است.[100]
شیخ طوسی در کتاب رجالی خود درباره تعداد زیاد احادیثی که او از امام محمد باقر7 و امام جعفرصادق7 نقل کرده را از زبان محمد بن مسلم این گونه نقل میکند: «هر زمان که در مسئلهای شرعی، دچار مشکل میشدم که دانستن حکم آن ضروری بود، به حضرت امام باقر7 و حضرت امام صادق7 مراجعه میکردم و در سالیان متمادی که در مدینه اقامت داشتم و یا گاهی که از کوفه به مدینه میرفتم، حدود سی هزار حدیث از امام باقر7 شنیدم و شانزده هزار حدیث نیز از امام صادق7 فرا گرفتم.[101]
از 31 روایتی که محمد بن مسلم ثقفی راوی آنها در کتب مذکور بوده است، 22 موضوع مطرح شده است که میتوان اهم عناوین این موضوعات را این چنین بر شمرد:
معرفی راوی بر اساس کتب رجالی
زیاد بن المنذر یکی دیگر از راویانِ اول و از اصحاب معصومین7 که احادیث فراوانی در موضوعات مهدوی7 از او نقل شده است .از او با القابی همچون الهمدانی[124]، الاعمی ،الحوفی[125]،الخارفی و الکوفی[126] در کتب رجالی یاد شده است. کنیه او ابوالجارود است[127]. او هم عصر امام محمد باقر7 و امام صادق7 بوده است[128]. رجال نجاشی درباره او اینگونه مینویسد: کان من أصحاب أبی جعفر و روى عن أبی عبد الله8 و تغیر لما خرج زید رضی الله عنه.[129]
علامه حلی درباره او در الخلاصه خود او را زیدی مذهب میداند و مانند رجال نجاشی تغییر او را مصادف با خروج زید میداند.[130]
البته آیتالله خویی در معجم الرجال خود ابی الجارود را رجوع کننده به حق میداند و شاهد آن را روایتکردن حسن بن محبوب از او در نزدیکی وفات امام صادق7می داند که او روایت لوح فاطمه3 را روایت کرده و در آن روایت به اسمای دوازده امام: اشاره شده است و همین روایت که او راوی آن میباشد دلیل بر این است که او از مذهب زیدیه برگشته و رجوع کرده است.[131]
از 22 روایتی که زیاد بن المنذر(ابی الجارود) راوی آنها بوده است، یازده موضوع مورد اشاره ائمه معصومین: بوده است که از میان آنها موضوعات پر تکرار این روایات را میتوان در هفت موضوع درباره حضرت مهدی 4 خلاصه کرد که عبارتاند از:
معرفی راوی بر اساس کتب رجالی
جابربن عبدالله انصاری ملقب به الانصاری[143]، المدنی[144]، الخزرجی[145] و مکنی به کنیه ابوعبدالله[146] است. او صحابی حضرت محمد9 بوده و تا زمان امام محمد باقر7 زنده بود و از ائمه عصر خویش روایت نقل کرده است[147].کتب رجالی او را دارای مذهبی امامی، ثقه، جلیل از اصحاب خالص پیامبر9 و امیرالمومنین 7 ذکر کرده اند[148]. او در سال 78 هجری قمری فوت کرد.[149]
شیخ طوسی در رجال خود درباره جلالت او اینگونه مینویسد: «او جنگ بدر و 18 غزوه از غزوات را با پیامبر9 همراه بود.»[150]
از او در این سه کتاب، شانزده روایت نقل شده است که دو روایت مربوط به بحث امامت است و ربطی به بحث مهدویت ندارد.او راوی روایت مشهور شیعه بوده است، از جمله در نقل «حدیث غدیر»، حدیث ثقلین ، حدیث «انامدینة العلم و علیٌ بابها»، «حدیث منزلت»، «حدیث ردّ شمس» و «حدیث سدّالابواب».همچنین وی راوی احادیثی بوده که در آن رسول خدا9 امامان: پس از خود را نام برده[151] و نیز ویژگیهای حضرت مهدی4 را شناسانده است.[152] حدیث لوح از جمله احادیث مشهور است که جابر آن را روایت کرده و نامهای دوازده امام جانشین پیامبر در آن آمده است.[153] با توجه به جایگاه ویژه او در نقل بسیاری از احادیث مشهور شیعه بررسی روایات نقل شده او در این کتابها از اهمیت ویژهای برخوردار میباشد.
از میان شانزده روایتی که جابر بن عبدالله انصاری از معصومین: درباره حضرت مهدی4 نقل کرده است میتوان اهم عناوین این موضوعات را این چنین بر شمرد:
با توجه به حجم روایات نقل شده از راویان یاد شده در کتابهای کمال الدین شیخ صدوق، الغیبه نعمانی و الغیبه شیخ طوسی، میتوان هر یک از این راویانِ اول را، بالنسبه به دیگر راویان موجود در این کتب، راویان کثیرالروایه مهدوی7 که از اصحاب معصومین: بودهاند، در این کتب یاد کرد. نکته قابل دقت اینکه روایاتی که از آنها نقل شده بود برخی دارای یک موضوع واحد بودند، به همین علت از تعداد مثلاً 102 روایتی که از ابی بصیر نقل شده تنها 49 موضوع مهدوی را شامل میشد و از میان این 49 موضوع کلی سیزده عنوان اهم موضوعات بودند و این روش در میان همه راویان وجود داشت. در نتیجه از میان تمام 113 موضوع عام از همه راویان، تنها 43 موضوع خاص از این راویان در این روایات از ناحیه معصومین علیهم السلام درباره حضرت مهدی 4 مطرح شده است که میتوان این نکته را از مجموع آنها استفاده کرد که معصومین علیهم السلام هر یک در عصر خویش، به این موضوعات توجه ویژهای داشتهاند و اهتمام آنها برای رساندن این مضامین به شیعیان ویژه بوده است. چرا که نقل روایاتی با موضوعاتی این چنین، نشان از اهمیت آنها در مباحث مهدویت دارد. موضوعاتی را که در سه موضوع اصلی امام شناسی، عصر غیبت و عصر ظهور خلاصه میشوند و فصل مشترک همه موضوعات مطرح شده توسط این راویان که تاکید بیشتری روی آنها بوده است را میتوان این چهار عنوان یاد کرد:
l ضرورت وجود حجت الهی در عالم وجود و نابودی زمین بدون حجت؛
l معرفی ائمه: و به ویژه حضرت مهدی4 و ویژگی یاران حضرت؛
l غیبت، ویژگیها و امتحانهای شیعه در آن دوران؛
l نشانههای قبل و هنگام ظهور، اعم از حتمی و غیرحتمی.
[1] . دانش آموخته سطح 3 مرکز تخصصی مهدویت قم، ایمیل: Daniereza65@gmail.com.
[2] . ر.ک: مجله مطالعات مهدوی (سپیده سحر)، شماره 19.
[3] . نجاشی، رجال النجاشی، ج1، ص 441، باب الیاء.
[4] . همان.
[5] . همان.
[6]. طوسی، رجال الطوسی، ج۱، ص۱۴۰ و ص۳۳۳.
[7]. طوسی، الفهرست، ج۱، ص۱۷۸.
[8]. نجاشی، رجال، ج۱، ص۲۱۵ و ص۲۴۹.
[9]. نجاشی، رجال النجاشی، ص 441.
[10]. طوسی، رجال الطوسی، ج۱، ص۳6۳.
[11]. طوسی، الغیبةللطوسی، ص 54.
[12]. این که هشت روایت ذکر شده است چه در این مورد به خصوص و چه در موارد دیگری که چند روایت در یک موضوع وارد شده است در برخی موارد یک روایت بوده است، منتها در کتب مختلف آمده است، ولی در برخی موارد طریق راویان متفاوت می باشد که در این تحقیق تفاوت طریق راویان بررسی نشده است و تحقیقی کاملتر باید انجام گیرد.
[13]. طوسی، الغیبه، ص 60 و164؛ نعمانی، الغیبه، ص164؛ صدوق،کمال الدین، ج1، ص152؛ ج 1، ص326 و 329؛ ج2، ص345 و ص350.
[14]. طوسی، الغیبة، ص140؛ نعمانی، الغیبه، ص94.
[15]. طوسی، الغیبه، ص142؛ صدوق، کمال الدین، ج2، ص350.
[16]. طوسی، الغیبه، ص143 و ص62؛ صدوق، کمال الدین، ج1، ص308.
[17]. طوسی، الغیبه، ص160.
[18]. همان، ص162 و ص 188.
[19]. طوسی، الغیبه، ص164.
[20]. همان، ص164.
[21]. همان، ص 339؛ صدوق، کمال الدین، ج2، ص655.
[22]. طوسی، الغیبه، ص420.
[23]. همان، ص422.
[24]. همان، ص447؛ نعمانی، الغیبه، ص250 و 262 و 267 و 272؛ صدوق، کمال الدین، ج2، ص655.
[25]. همان، ص448.
[26]. همان، ص449.
[27]. طوسی، الغیبه، ص451.
[28]. همان، ص451.
[29]. همان، ص452؛ نعمانی، الغیبه، ص253 و ص279 و ص282؛ صدوق، کمال الدین، ج2، ص653.
[30]. همان، ص453.
[31]. همان 459و نعمانی، الغیبه، ص233 و ص234.
[32]. همان، ص472؛ نعمانی، الغیبه، ص316.
[33]. همان، ص475.
[34]. طوسی، الغیبه، ص477؛ نعمانی، الغیبه، ص241.
[35]. نعمانی، الغیبه، ص37 و 288 و 289 و 294.
[36]. همان، ص52.
[37]. همان، ص67؛ صدوق، کمال الدین، ج1، ص281.
[38]. همان، ص85؛ صدوق، کمال الدین، ج2، ص335 و ص338 و ص 339 وص358.
[39]. نعمانی، الغیبه، ص96.
[40]. همان، ص138؛ صدوق، کمال الدین، ج1، ص203 و ص222 و ص229 و ص234.
[41]. نعمانی، الغیبه، ص172.
[42]. همان، ص200؛ صدوق، کمال الدین، ج2، ص357 و ص358.
[43]. نعمانی، الغیبه، ص204 و ص205 و ص210.
[44]. همان، ص216.
[45]. همان، ص233 و ص320 و ص321 و ص322.
[46]. نعمانی، الغیبه، ص240.
[47]. همان، ص241.
[48]. همان، ص241.
[49]. همان، ص269.
[50]. همان، ص307 و ص315.
[51]. همان، ص320.
[52]. همان، ص323.
[53]. نعمانی، الغیبه، ص330.
[54]. صدوق، کمال الدین، ج1، ص138.
[55]. همان، ج1، ص287.
[56]. همان، ج1، ص325.
[57]. همان، ج2، ص393.
[58]. همان، ج2، ص415 و ص417.
[59]. همان، ج2، ص415.
[60]. صدوق، کمال الدین، ج2، ص479 و ص480.
[61]. همان، ص654.
[62]. همان، ص670.
[63]. همان، ص673.
[64]. همان، ص674.
[65]. نجاشی، رجال النجاشی، ج1، ص416.
[66]. طوسی، کتاب الرجال، ص۳۰۷.
[67]. نجاشی، رجال النجاشی، ص416.
[68]. همان، ص416.
[69]. همان.
[70]. طوسی، کتاب الرجال، ص۳۰۷.
[71]. ابن غضایری، رجال ابن غضایری (الضعفاء)، ش۱۱۷، ص۸۷.
[72]. مفید، الارشاد، ص208.
[73]. عبدالکریم پاکنیا، «مفضل کوفی؛ امین امام»، کوثر، مرداد 1378، شماره 29.
[74]. طوسی، الغیبة، ص162.
[75]. همان، ص162؛ نعمانی، الغیبه، ص 188.
[76]. همان، ص167؛ صدوق، کمالالدین، ج2، ص352.
[77]. همان، ص338؛ صدوق، کمالالدین، ج2، ص349.
[78]. همان، ص457؛ نعمانی، الغیبه، ص161؛ صدوق، کمالالدین، ج2، ص339.
[79]. نعمانی، الغیبة، ص85.
[80]. همان.
[81]. نعمانی، الغیبه، ص135.
[82]. همان، ص142.
[83]. همان، ص152.
[84]. همان، ص154.
[85]. نعمانی، الغیبه، ص173.
[86]. همان، ص174.
[87]. همان، ص286 و ص284.
[88]. صدوق، کمالالدین، ج1، ص253.
[89]. همان، ج1، ص328.
[90]. همان، ج2، ص337.
[91]. همان، ص338.
[92]. همان، ص358.
[93]. همان، ص656.
[94]. همان، ص672.
[95]. همان، ص672 دو روایت با مضمون های متفاوت.
[96]. همان، ص674.
[97]. طوسی، الرجال، ص۳۸۳.
[98]. نجاشی، رجال، ص۳۲5 - ۳۲6.
[99]. طوسی، الرجال، ص۱۴۴ و ص۲۹۴ و ص۳۴۲.
[100]. همان، ص۳۴۲.
[101]. همان، ص۳۸۶
[102]. نعمانی، الغیبه، ص339؛ صدوق، کمال الدین، ج2، ص655 و ص677.
[103]. همان، ص426؛ طوسی، الغیبه، ص289.
[104]. نعمانی، الغیبه، ص447.
[105]. طوسی، الغیبه، ص449؛ نعمانی، الغیبه، ص300 و ص306.
[106]. همان، ص454.
[107]. نعمانی، الغیبه، ص127 و ص130.
[108]- همان، ص129.
[109]. همان، ص158.
[110]. همان، ص173.
[111]. همان، ص188.
[112]. همان، ص233.
[113]. نعمانی، الغیبه، ص250؛ صدوق، کمال الدین، ج1، ص327 (نشانههای حتمی).
[114]. نعمانی، الغیبه، ص267.
[115]. همان، ص279.
[116]. همان، ص314.
[117]. صدوق، کمال الدین، ج1، ص166.
[118]. همان، ص223.
[119]. همان، ص296.
[120]. همان، ص327.
[121]. صدوق، کمال الدین، ج2، ص645.
[122]. همان، ج2، ص649.
[123]. صدوق، کمال الدین، ج2، ص677.
[124]. نجاشی، رجال النجاشی، ج1، ص170.
[125]. طوسی، رجال، ص ۱۲۲ و ص ۱۹۷.
[126]. همان.
[127]. نجاشی، رجال النجاشی، ج1، ص170.
[128]. همان.
[129]. نجاشی، رجال النجاشی، ص170.
[130]. حلی، الخلاصه، ص223.
[131]. الخوئی، معجم رجال الحدیث، ج8 ، ص336.
[132]. طوسی، الغیبه، ص138.
[133]. همان، ص474.
[134]. نعمانی، الغیبه، ص154؛ صدوق، کمال الدین، ج1، ص326.
[135]. نعمانی، الغیبه، ص179.
[136]. همان، ص182 و 183 و 184 و 193.
[137]. همان، ص194 و 195.
[138]. همان، ص238 و 242؛ صدوق، کمال الدین، ج2، ص653 و 670.
[139]. نعمانی، الغیبه، ص274.
[140]. همان، ص315.
[141]. همان، ص322 و 323.
[142]. صدوق،کمال الدین، ج1، ص269 و 311 و 313.
[143]. طوسی، رجال، ص 59.
[144]. البرقی، رجال البرقی، ص 3، 7ـ9.
[145]. طوسی، رجال، ص 59 و 93 و 99 و 111 و 129.
[146]. همان.
[147]. همان.
[148]. همان.
[149]. همان.
[150]. طوسی، رجال الطوسی، ص32.
[151]. ر.ک: کلینی، کافی، ج۱، ص۵۲8 ـ ۵۲7.
[152]. ر.ک: صدوق، کمال الدین، ج۱، ص۲۵۳ و ۲۸۶ و ۲۸۸.
[153]. همان، ص۳13 ـ ۳08.
[154]. طوسی، الغیبه، ص140؛ صدوق، کمال الدین، ج1، ص269 و 306 و 308 و 311 و 312 و 313.
[155]. طوسی، الغیبه، ص178.
[156]. همان، ص334؛ نعمانی، الغیبه، ص40.
[157]. صدوق، کمال الدین، ج1، ص237 و 245.
[158]. همان، ج1، ص254 و 259.
[159]. همان، ج1، ص286.
[160]. صدوق، کمال الدین، ج1، ص288.
[161]. همان، ج2، ص394.
*قرآن کریم.