Mahdavi Studies

Mahdavi Studies

Indicators of selection of agents in the Mahdavi and Alavi governments

Author
Level 4 scholar of Qom Seminary
Abstract
The multi-year government of Amir al-Mominin is a worthy example in presenting the characteristics of government officials, delving into these characteristics and applying them to the officials and companions of the Holy Prophet, and using the verses of the Qur'an, can be a model for today's governments, considering that the Qur'an talks about prophets. who had a governmental or executive role has introduced some criteria and the life of Hazrat Ali in his government with the principle of meritocracy had a proper model of electing officials, this research with library research and descriptive analytical method proves this issue that; The criteria for the selection of Wali Asr in the case of brokers is to follow the guidelines of the Qur'an and the life of Amirul Momineen, the findings of this article were that; The basic characteristics of brokers in the biography of Amir al-Mominin such as; Piety, management, trustworthiness, simplicity of life, insight and governorship have been the things that the Imam of the age will have a government with competent agents by taking advantage of them.
Keywords

شاخصه‌های گزینش کارگزاران در حکومت مهدوی و حکومت علوی

حمزه ترابی[1]

تاریخ دریافت 28/10/97

تاریخ پذیرش 20/12/97

چکیده

حکومت چندساله امیرالمومنینG نمونه شایسته در ارایه شاخصه‌های کارگزاران حکومتی است، کنکاش در این شاخصه‌ها و تطبیق آن بر کارگزاران و یاران حضرت ولی عصر، و بهره گیری از آیات قرآن، می‌‌تواند الگوی حکومتهای امروزی باشد، با توجه به اینکه، قرآن در مورد انبیایی که نقش حکومتی یا اجرایی داشتند ملاکهایی را معرفی کرده است و سیره حضرت علیG در حکومت خویش با اصل شایسته سالاری، الگویی بایسته از انتخابگری مسؤلین را داشته است، این پژوهش با تحقیقات کتابخانه‌‌ای و روش  تحلیلی توصیفی، در اثبات این مساله است که؛ شاخصه‌های انتخاب ولی عصر در مورد کارگزاران، همان پیروی از رهنمودهای قرآن و سیره امیرالمومنینG است، یافته‌های این نوشتار این بوده است که؛ ویژگیهای اساسی کارگزاران در سیره امیرالمومنین از قبیل؛ تقوا، مدیریت، امانتداری، ساده زیستی، بصیرت و ولایتمداری بوده است که امام عصر با بهره‌‌گیری از آنها، حکومتی با کارگزارانی شایسته خواهند داشت.

واژگان کلیدی: شاخصه، کارگزاران، حکومت علوی، حکومت مهدوی، قرآن

 

 

مقدمه

حکومتی که در راس آن امام معصوم می‌‌باشد بی شک نیازمند کارگزارانی فعال است، که بتوانند یاری دهنده امام در جامعه باشند ؛ انتخاب این کارگزاران از نظر شاخصه‌هایی که مفید برای حکومت اسلامی باشد دارای اهمیت است و کنکاش در این شاخصه‌ها الگوی موفقی برای برنامه ریزیهای جوامع امروزی ارایه خواهد نمود. بدین سان این نوشتار در پاسخ به این سوال است که؛ تطبیق شاخصه‌های کارگزاران ولی عصر با توجه به رهنمودهای قرآن و سیره حکومتی حضرت امیرالمومنین چگونه است؟ 

درباره انتخاب کارگزاران علوی تحقیقات خوبی انجام شده است، اما جای خالی نگاشته ای که سیر منظمی از ملاکهای یک کارگزار را با استناد به آیات قران و سپس، استفاده از سیره امیرالمومنینG و تطبیق آن بر سیره مهدوی را دارا باشد، خالی بود. در این مقاله سعی شده است طبق آیات قرآن و سیره عملی و آموزه‌های  امیرالمومنینG در انتخاب کارگزاران و تطبیق آن درکارگزاران مهدویت در زمان ظهور، یک الگوی موفقی را ترسیم نماید

 کارگزاران، افرادی هستند که از سوی حاکم جامعه اسلامی به اداره بخشی از امور جامعه منصوب می‌شوند. این مأموریت می‌تواند شامل سطحی کلان، مثل ولایت و حاکمیتِ منطقه ای از جامعه اسلامی باشد یا در بخشی پایین تر، همچون فرماندهی جنگ، قضاوت، جمع آوری مالیات و ... اجرا شود.

اهمیت جایگاه کارگزاران از آن جهت است که دین مبین اسلام سفارش فراوانی بر شایسته سالاری در کارگزاران حکومتی دارد. چنانچه در روایتی از حضرت محمد[ وارد شده است که: « من تولّى من أمر المسلمین شیئا فاستعمل علیهم رجلا و هو یعلم‏ أنّ‏ فیهم‏ من هو أولى بذلک و أعلم منه بکتاب اللّه و سنّة رسوله فقد خان اللّه و رسوله و جمیع المومنین»[2] هر کس مسلمانی را به استخدام درآورد، در حالی که می‌داند در جامعه اسلامی شایسته تر و آگاه تر از او به کتاب خدا و سنت رسول وجود دارد، به خدا و رسول و تمام مسلمانان خیانت کرده است.

امیرالمومنینG در نامه پنجاه و سوم نهج البلاغه، خطاب به مالک اشتر در مورد کارگزار جملاتی دارند که میفرمایند: «ثُمَّ انْظُرْ فِی أُمُورِ عُمَّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً، وَلاَ تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَأَثَرَةً»[3]  در کار کارگزارانت بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار، نه به سبب دوستى با آنها.

آنچه در این فراز نامه مهم است ؛ انتخابگری از روی قاعده و ملاک است، بدین سان در این نگاشته با استمداد از عنایت الهی سعی شده است، گلچینی از ملاکهایی که مورد تاکید حضرت امیرالمومنینG در انتخاب کارگزار است با پشتوانه ادله آیات و روایات عرضه شود. کار تازه دیگری که در این نگاشته به آن توجه شده است، تطبیقی از شاخصه‌های کارگزاران مهدوی  با علوی  است، چراکه حضرت صاحب الامر عجل اله تعالی فرجه الشریف ادامه دهنده سیره اجداد خویش در شیوه حکومت می‌باشند، لذا امام صادقG در جواب از کیفیت سیره او فرموده اند: «سَأَلْتُهُ عَنْ سِیرَةِ الْمَهْدِیِّ کَیْفَ سِیرَتُهُ فَقَالَ یَصْنَعُ‏ کَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَهْدِمُ مَا کَانَ قَبْلَهُ کَمَا هَدَمَ رَسُولُ اللَّهِ[»[4]  او چنان می‌سازد که رسول خدا ساخت و آنگونه نابود می‌‌کند که او انجام داد. یا در حدیثی دیگر در کتاب شریف کافی وارد شده است که؛ سیره او سیره امام علیG است: «انّ قائمنا اهل البیت: اذا قام ... سار بسیرة علىG»[5]

شاخصه‌های کارگزاران علوی و مهدوی:

تقوا، شایستگی مدیریت، امانت داری، ساده زیستی، بصیرت سیاسی اجتماعی، تبعیت از امام و ولایتمداری

شاخصه اول: تقوای کارگزاران

1.تقوای کارگزاران در قرآن

خداوند متعال نشانه برتری انسانها را در سوره حجرات، تقوا، معرفی کرده است: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ…»[6] همانا که کریم‌‌ترین و بزرگوارترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. مدیران هدایت انسانها یعنی پیامبران و امامانD  از درجه بالایی از این ملاک برخوردار بوده اند «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمینَ»[7] همانا خداوند آدم و نوح وآل ابراهیم و عمران را بر دیگران برگزید.

 تقوا عبارت است از امتثال اوامر حق تعالى و اجتناب از نواهى او، تقوا از تجلیات ایمان و از لوازمات اصلى مناسبات صحیح انسانى است. در مسیر زندگى انسان همواره سختى ها و دشوارى هایى نمایان مى شود و تنها تقواى الهى است که انسان را در برابر سختى ها مقاوم مى سازد.«و من یتق الله یجعل له مخرجا»[8] کسى که تقوا پیشه کند خداوند سختى هایى که براى او پیش می‌آید را آسان مى سازد. مدیر یک جامعه نیز بنابر وظیفه اى که بر دوش اوست، سختى های بیشترى پیش روی دارد، پس هر اندازه درجه تقواى او بیشتر باشد، شایسته تر خواهد بود. وقتی صفات پسندیده ای در زیر مجموعه تقوا قرار دهیم و به تقوا به معنای گسترده آن توجه کنیم مثل؛ حفیظ بودن، علیم بودن و امانتداری رمز انتخاب افرادی مثل طالوت و حضرت یوسف برای مدیریت را متوجه می‌‌شویم. آیه 247 سوره مبارکه بقره که در آن، به ماجرای طالوت اشاره می‌کند. در این آیه، واژه «اصطفی» به معنای برگزیدن و انتخاب کردن به کار رفته است. علامه طباطبائی در این باره نوشته است: «اصطفاء از ریشه «صفو» گرفته شده و به معنای «صاف و پاک» می‌باشد. در نتیجه، اصطفاء یعنی بهترین و پاک‌‌ترین را انتخاب کردن، لذا خداوند می‌‌فرماید: ما طالوت را برگزیدیم و انتخاب نمودیم.»[9]

2. تقوای کارگزاران در روایات و سیره امیرالمومنینG

حضرت امیرالمومنینG در ملاک گارگزاران یکی از صفات آنها را تقوی می‌‌داند و در همان ابتدای نامه به مالک اشتر، آن را گوشزد می‌‌کنند و اولین توصیه به مالک اشتر در آغاز آن عهدنامه معروف، رعایت تقوای الهی است.[10]همچنین هنگام نصب محمد بن أبی بکر به ولایت مصر می‌فرماید: «فأنت محقوق أن تخالف علی نفسک»[11]بر تو سزاوار است که با هوای نفسِ خود مخالفت کنی.

3. تقوای کارگزاران در حکومت مهدوی

یکی از آیاتی که در ظهور حضرت ولی عصرQ نکات ارزنده ای دارد آیه 128 اعراف است که خداوند می‌‌فرماید:

«قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الأَرْضَ للهِ یورِثُها مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»[12] موسی به قوم خود گفت: از خداوند یاری بخواهید وصبر پیشه کنید؛ به درستی که زمین از آن خداوند است؛ آن را به هرکس از بندگانش که خواهد، به ارث دهد و سرانجام کار تنها از آن تقوا پیشگان است.

در تفسیر این آیه که تحقق واقعی آن در زمان ظهور است از یک جامعه با تقوا سخن می‌‌گوید که مالک زمین می‌‌شوند امام باقرG فرمود:« دولت ما آخرین دولتهاست، هر خاندانى که توانایی سلطنت دارند، پیش از ما به سلطنت می رسند تا هنگامى که ما بر سر کار آمدیم و روش دولت ما را دیدند، نگویند اگر ما به سلطنت می-رسیدیم مانند اینان (آل محمد) عمل می کردیم، و این معنى آیه شریفه وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِین است»[13] باید به این نکته توجه داشته باشیم که نمود تقوا به طور کامل، در زمان حکومت امام عصر ارواحنا فداه خواهد بود.

شاخصه دوم: توانایی و تخصص کارگزاران

1. توانایی و تخصص کارگزاران در قرآن

مدیری که دانش و تخصص نداشته باشد، برای مدیریت شایستگی ندارد. تفاوتی نمی‌کند که این آگاهی و تخصص را از راه علم به دست آورده است یا از راه تجربه باشد. با تأملی بر داستان حضرت یوسفG ظرافت این مطلب بیشتر مشخص می‌شود. زمانی که حضرت یوسفG را از زندان مصر آزاد کردند و به او پیشنهاد منصب داده شد، وی کار کشاورزی و اقتصاد را از میان پست های دیگر پذیرفت. در این باره قرآن کریم می‌فرماید:

 «قالَ اجعَلنی عَلی‏ خَزائِنِ الأرضِ إِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ»[14]مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرارده، که نگهدارنده و آگاهم.

 تعبیر حضرت که می‌فرماید: «إنّی حَفیظٌ عَلیمٌ» دلیل بر اهمیت دانش و تخصص در کنار امانت است و نشان می‌دهد که پاکی و امانت به تنهایی برای پذیرش یک پست حساس اجتماعی کافی نیست بلکه علاوه بر آن آگاهی و تخصص و مدیریت نیز لازم است.

قرآن کریم این نکته مدیریتی را در داستان «طالوت» متذکر شده است و یکی از معیارهای انتخاب وی را «علم و دانش» معرفی می‌کند: «إنَّ اللّهَ اصطَفاهُ عَلَیکُم وَ زادَهُ بَسطَهً فِی العِلمِ»[15] خداوند او را برای شما برگزیده است و علم و دانش او را وسعت بخشیده است. قرآن با رد معیار های باطل بنی اسرائیل برای رهبری، از «دانش و تخصص» به عنوان یکی از مهمترین شاخصه‌های رهبری و مدیریت جامعه تعبیر می‌نماید. خطر عمل کردن بدون علم و آگاهی در روایات بسیاری نیز مورد اشاره واقع شده است، به گونه ای که آن را یکی از موجبات فساد می‌داند. پیامبر اکرم[ می‌فرمایند: «مَن عمل غیر علمٍ کان ما یفسد اکثر ممّا یصلح»[16] کسی که بدون آگاهی و دانش کاری انجام دهد، فسادش بیشتر از صلاحش خواهد بود.

2. توانایی و تخصص کارگزاران در روایات و سیره امیرالمومنینG

 حضرت علیG در بخشی از عهدنامهء خود خطاب به مالک اشتر فرمودند: در امور کارگزاران حکومت دقت کن و آنان را پس از آزمایش به کارگیر، از راه هوا و هوس و خودرأیی آنان را به کار مگمار، زیرا هوا و هوس و خودرأیی، جامع همه بخشی از ستم و خیانت است. از عمّال حکومت، کسانی را انتخاب کن که اهل تجربه و حیااند و از خانواده‌های شایسته و در اسلام پیش قدم ترند، چرا که اخلاق آنان کریمانه تر و خانوادهء ایشان سالم تر و مردمی کم طمع تر و در ارزیابی عواقب امور دقیق ترند...»[17]

آنچه در فرمایش حضرت تاکید فراوانی دارد شایسته سالاری است، چنانچه در بیان امام علیG در کلام ۱۳۱ نهج البلاغه آمده است که کسی که در جایی قرار گیرد که علم و تخصص لازم را نداشته باشد دیگران را به گمراهی می‌کشاند و در جایی دیگر پیامبر اکرم] فرمود «که هرگاه کار به ناشایست سپرده شود منتظر هلاکت باشید».[18] از این رو امام علیG می‏فرماید: یکی ازنشانه‏های مدیریت و رهبری صحیح جامعه‏ اسلامی آن است که او باید داناترین مردم به حلال و حرام خدا و احکام گوناگون و امر ونهی الهی و هر آنچه مردم بدان نیازمندند، باشد.[19] دانستن «هر آنچه مردم به آن نیازمندند» همان تخصص و برخورداری از دانش «مدیریت» است که امیرالمومنینG به آن اشاره دارند .

در میان کارگزاران حضرت چهره‏های درخشانی بودند که علیG مخصوصاً به ستایش آنان پرداخته و لیاقت و شایستگی آنها را امضا و تایید فرموده‏اند، سرآمد آنان مالک اشتر بود که حضرت او را «شمشیرخدا، و مطیع امام معرفی کرد و به هنگام شهادتش فرمود: «و هَل قامت النساء عن مثل مالک و هل موجودٌ کمالک»[20] آیا زنها از آوردن مثل مالک عاجز نخواهند بود و آیا مثل او یافت می‌‌شود؟ چهره درخشان دیگر حذیفة بن یمان است که حضرت در حقش فرمود: «هوممّن اراضی بهداه و ارجو صلاحه»[21]

3. توانایی و تخصص کارگزاران در مهدویت

بی شک کسانی که در ظهور همگام با امام عصر نقش آفرینی می‌‌کنند و جهان را پر از عدل و داد می‌‌کنند، شایستگان عالمند، چنانچه در روایـات از یـاران خـاص حـضـرت بـا عـنـاویـن زیـر یـاد شـده اسـت : «رجـال الهیون، مردان نرم خو»، «رجال مسوّمه، مردان نشانمند»، «اصحاب الالویه، یاران سرسپرده»، «امراء، امیران»، «وزراء، وزیران»، «خیر الامّه، بهترین‌‌های امت»، «ذخر اللّه، ذخیره‌های الهی»، «نقباء، شایستگان»، «خواص، خاص و ممتاز»، «اولی قوّة، صاحبان قدرت»، «حکّام اللّه فی ارضه علی خلقه، حاکمان الهی در زمین»، «الحکّام علی الناس، حاکمان بر مردم».[22]

آنـان بـهـتـریـن امـت انـد کـه بـا نـیـکان اهل بیت همراه هستند؛ «اُولئِکَ هُمْ خِیارُ اَلاُمَّةِ مَعَ اَبْرارِ اِلعِترَةِ...».[23] بدون تـردید تدبّر در این ماموریت ها که در روایات تبیین شده اند، ماهیت یاران خاص و کـابـیـنـه دولت حـضـرت مـهـدیG را روشن تر می‌سازد. معلوم می‌شود که آن حضرت بهترینها را برای اداره جهان بر می‌‌گزیند و ستونهای مستحکم بنای رفیع حکومت جهانی را بـر آن اسـتـوار می‌سـازد و ایـن تـعـداد بـه تـعـبـیـر رسـول اکـرم[ خـالص تـریـن و بـرتـرین وزیران حضرت مهدیG هستند؛ «وُزَراءُ الْمـَهـْدِیِّ... وَ هـُمْ اَخـْلَصُ الوُزَراءِ وَ اَفـْضَلَ الوُزَراءِ»[24]  آنها کـسـانـی انـد کـه قـدرت اجـرایی فوق العاده ای دارند و می‌‌توانند مملکتی را اداره کنند. یـاران خـاص حـضـرت مـهـدیG در حـوزه مـسـئولیتی خویش مدیریت علمی دارند، با مـدیـریـت غیر علمی نمی‌توان جهان را اداره کرد، و مدیریت علمی آنان بر اساس موازین اسلامی و منطبق بر کتاب و سنّت است. چنانکه امیرمؤمنانG فرمود: «اَیُّها النّاسُ! اِنَّ اَحَقَّ النّاسِ بِهذا الاْمْرِ اَقْواهُمْ عَلَیْهِ وَ اَعْلِمُهُمْ بِاَمْرِ اللّه فیهِ»[25] ای مردم! سزاوارترین کس در امر حکومت و مدیریت، قوی ترین آنان و آگاه ترین آنها به امر خدا در آن است. لذا یاران امام عصر از  نـظـر عـلمی در بالاترین درجه قرار دارند.

شاخصه سوم امانتداری

1. امانتداری کارگزاران در قرآن

 عده ای از انبیا که در قرآن منسب حکومتی داشتد، دارای ویژگیهایی هستند که الگویی را برای ما ترسیم می‌‌کند، مثل حضرت یوسفG، پادشاه مصر حضرت  یوسفG را قدرتمند و امانتدار نامید: «لدینا مکین امین»[26] در مجمع البیان مرحوم طبرسی در مورد آیه: «قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم»، می‌‌نویسد که « حفیظ در آیه، به معنای نگه دارنده ودیعه است. گفتنی است از این که یوسف علیه‌السّلام برای رسیدن به مقام خزانه داری، از خود به صفت «حفیظ» و «علیم» یاد می‌کند، استفاده می‌شود که کارگزار حکومت، باید امین باشد.[27]

 یکی دیگر از آیاتی که بحث امانتداری یکی دیگر از پیامبران را اشاره دارد آیه «قالت احداهما یا ابت استاجره ان خیر من استاجر ت القوی الامین»[28] یکی از آن دو دختر گفت: «پدرم! او را استخدام کن، زیرا بهترین کسی را که می‌توانی استخدام کنی آن کسی است که قوی و امین باشد و او همین مرد است.

امانت و درستکاری او، آن زمان روشن شد که در مسیر خانه شعیب راضى نشد دختر جوانى پیش روى او راه برود، چرا که باد ممکن بود لباس او را جابجا کند.[29]

2. امانت داری کارگزاران در روایات و سیره امیرالمومنینG:

امیرالمومنین در نهج البلاغه به صراحت مسؤلیت حکومتی را امانت الهی می‌‌داند و می‌فرمایند: «و إن عملک لیس لک بطعمة و لکنّه فی عنقک أمانة وأنت مسترعی لمن فوقک»[30] «همانا این فرمانداری تو برایت طعمه ای نیست؛ بلکه امانتی بر گردن تو می‌باشد و تو از جانب مقام ما فوق خود مأمور به رعایت آن هستی». لذا حضرت بسیار در مورد امانتداری کارگزاران، حساس بودند بطوری‌‌که وقتی خبری از تخلفات مالی یکی از کارگزارانش به حضرت رسید، خطاب به او می‌نویسد: «أما بعد فقد بلغنی عنک أمر إن کنت فعلته فقد أسخطت ربک و عصیت إمامک و أخزیت أمانتک».[31] همانا خبری درباره تو به من رسیده که اگر درست باشد، پروردگارت را به خشم آورده‌‌ای و امامت را عصیان کرده‌‌ای و در امانت خیانت ورزیده‌‌ای. حضرت بیت المال را، امانتی می‌داند که از جانب حاکم اسلامی در اختیار کارگزاران گذاشته شده است، چنانچه به یکی از کارگزاران خود، که به بیت المال دست درازی کرده بود، می‌فرماید: «اما بعد فانی کنت أشرکتک فی أمانتی ولا الأمانة أدّیت»[32]؛ همانا من تو را در امانت خود شریک گرداندم؛ ولی تو این امانت را ادا نکردی.

خود امیرالمومنینG در رأس این صفت امانتداری بود تا حدی که مخالفین و علمای اهل سنت هم به امانتداری او اعتراف کرده اند؛ کنزالمعال این روایت را از احمد بن حنبل و حافظ ابونعیم آورده است: «ان علیا کان یکنس بیت المال ثم یصلی فیه رجاء ان یشهد له یوم القیامة انه لم یحبس فیه المال عن المسلمین»[33] ؛ همانا علی بعد اتمام تقسیم بیت المال، آنجا را جاروب می‌‌کرد سپس نماز می‌‌خواند بر این امید که روز قیامت شهادت داده شود که او مالی از مسلمین را نگه نداشته است.

 حضرت در اهمیت امانتداری به مالک اشتر چنین می‌فرمایند: « هرگز در استخدام کارگزاران و حکمرانان خود، وساطتی را جز وساطت کاردانی و امانت  مپذیر»[34]

3. امانتداری کارگزاران مهدوی

طبق احادیث شریف، سیره عملی امام عصر، همان سیره اجداد طاهرینش می‌‌باشد، بطوری‌‌که در روایت نبوی داریم که: «هو رجل منّی اسمه کاسمی یحفظنی اللّه فیه و یعمل بسنتی»[35]؛ او مردی است از من، که هم نام من است و خداوند او را مایه حفظ دینم قرار داده و به سنت و روش من عمل خواهد کرد. وهمچنان که پیامبر خدا صلوات الله علیه و اله حتی قبل از پیامبری مشهور به امانت داری بودند چنانچه ابن سعد در طبقات می‌گوید: پیش از آن که به پیامبرى رسد از نظر مردانگى و خوش‏خویى و آمیزش با مردمان و گفتار با آنان و حلم و امانتدارى‏ و راستگویى و به دور بودن از ناسزاگویى و آزاررسانى، بهترین قوم خویش بود. دیده نشد که با کسى به خصومت و ستیز بپردازد تا آنجا که قومش او را امین خواندند. چون خداوند خصلتهاى شایسته را در او جمع کرده بود»[36] به خاطر همین شباهت، در سیره امام زمانG در انتخاب کارگزاران عنایت خاصی به امانتداری دارند چنانچه در زمان غیبت صغری، نواب ایشان از این خصلت بهره داشتند. روزى، برخی افراد که از شخصیت جامع و کامل نایب وى آگاهى نداشتند، از ابوسهل اسماعیل بن على نوبختى مى‏پرسند: چرا به جاى حسین بن روح، تو براى این مسؤولیت خطیر انتخاب نشدى؟ ابوسهل در جواب آن بى‏خبران مى‏گوید: امامان معصومD بهتر مى‏دانند چه کسى سزاوار این منصب الهى و بلند است. سپس ابوسهل به نکات دقیقى اشاره مى‏کند که به روشنى از فراست، شجاعت، امانتدارى‏، قاطعیت و مدیریت شایسته نایب سوم حکایت مى‏کند، او در ادامه جواب مى‏گوید:«... من مردى هستم که همواره با دانشمندان غیر شیعه و دشمنان ائمه اطهارD بحثهاى علمى و مناظره اعتقادى دارم. احتمال دارد به هنگام برخورد و بحث با آنها وقتى به تنگنا دچار شدم اسرار شیعه را فاش سازم و مکان امام زمانQ را براى آنان بازگو کنم. ولى حسین بن روح، اگر امامG در دامنش پنهان باشد و او را پاره پاره کنند هرگز به یک چنین کارى دست نمى‏زند.»[37]

امانتداری یک شاخصه مهمی است که برای شناسایی افراد شایسته به عنوان یک محک خوب معرفی شده است، در حدیثی از امام صادقG وارد شده است که: «لا تنظروا إلى طول رکوع الرّجل و سجوده فإنّ ذلک شی‏ء اعتاده فلو ترکه استوحش لذلک و لکن انظروا إلى صدق حدیثه و أداء أمانته»[38]  به طول رکوع و سجده‏ى شخص نگاه نکنید؛ چراکه این کار عادت او شده است. به‏طورى که اگر آن را ترک کند، دچار وحشت مى‏شود؛ اما به درستى گفتار و امانت‏دارى‏ او بنگرید».

امانتداری یکی از سنتهایی است که امام عصر آن را زنده خواهند نمود. از زبان حضرت مهدى عجل اللّه تعالى فرجه چنین نقل شده است: «و القى فى تلک الزمان الأمانة على الأرض، فلا یضرّ شى‏ء شیئا و لا یخاف شى‏ء من شى‏ء، ثمّ تکون الهوامّ و المواشى بین الناس فلا یؤذى بعضهم بعضا».[39] در آن زمان، امانت‏دارى‏ را روى زمین برقرار سازم که هرگز چیزى را تلف نکند و کسى از چیزى نترسد»

شاخصه چهارم : ساده زیستی

1.ساده زیستی کارگزاران در قرآن

یکی از صفات مورد تاکید قرآن برای همگان مخصوصا پیامبران و کسانی که در رأس جامعه هستند، ساده زیستی می‌‌باشد. خداوند متعال در قرآن خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می فرماید: «قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفینَ»[40]؛ بگو، من از شما پاداشی نمی طلبم و من از متکلفان نیستم.

همچنین در قرآن کریم در مورد قوم عاد، به صورت استفهام انکاری، رفاه کاذب و بیهوده را مانع حق پذیرى و عدم اطاعت از رسول اکرم صلی الله علیه و اله معرفی نموده است: «أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ ریعٍ آیَةً تَعْبَثُون...» در تفسیر نور یکی از پیام های این آیه را چنین دانسته است که تمدن و رفاه کاذب، عامل غرور و مانع حق پذیرى است.[41] قران یکی از علتهای سقوط و نابودی امتهار را دوری از ساده زیستی معرفی میکند وخوش‌گذرانی را عامل سقوط می‌شمارد و می‌فرماید:«وَ کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعیشَتَها»[42]؛ چه بسیار قریه‌ها را از میان بردیم که از زندگی خود گرفتار سرمستی بودند.در جایی دیگر به انکار کردن  پیامبران از سوی کسانی که زهد و ساده زیستی را رعایت نکرده و در استفاده از لذایذ نعمت ها زیاده روی کرده اند، اشاره نموده و می فرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا فی قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُون» ؛ و ما در هیچ شهر و دیارى پیامبرى بیمدهنده نفرستادیم مگر اینکه مترفین آنها (که مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه فرستاده شدهاید کافریم علّامه طباطبائی ذیل این آیه می فرماید: زیاده روى در لذایذ کار آدمى را به جایى می‌‌کشاند که از پذیرفتن حق استکبار ورزد.[43]. بنابر نص صریح این آیه، روشن است که رعایت زهد و ساده زیستی، پذیرش دعوت به حق پیامبران را آسان و حتمی کرده و جامعه  را به هلاکت و نابودی نخواهد رسانید.

2.ساده زیستی کارگزاران در سیره علوی

علیG فلسفه زهد و ساده زیستی حاکمان اسلامی را همدردی با فقیران و محرومان بیان می‌کند: «ان الله فرض علی ائمة العدل ان یقدروا انفسهم بضعفة الناس کیلا یتبیع بالفقیر فقره»[44] ؛خداوند بر حاکمان عادل واجب کرده است که زندگانی خویش را در سطح مردم فقیر قرار دهند. تا رنج فقر، مستمندان را ناراحت نکند.

 با توجه به اهمیت ساده زیستی است که علیG عثمان بن حنیف استاندار بصره را به خاطر شرکت او در مجلسی که فقیران حضور ندارند و از غذاهای رنگارنگ استفاده شده، مزمت کرده و چنین می‌فرماید: «... امام و رهبر شما از دنیا به جامه و از غذا به دو قرص نان اکتفا کرده است. اگر بخواهم می‌توانم غذای خویش را از عسل مصفی و مغز گندم و لباس خویش را از ابریشم قرار دهم»[45].

احنف بن قیس می‌گوید: روزی به دربار معاویه رفتم، وقت نهار آن قدر طعام گرم، سرد، ترش و شیرین پیش من آوردند که تعجب کردم. آنگاه طعام دیگری آوردند که آن را نشناختم.پرسیدم: این چه طعامی است؟معاویه جواب داد:این طعام از روده‌های مرغابی تهیه شده، آن را با مغز گوسفند آمیخته و با روغن پسته سرخ کرده و شکر نیشکر در آن ریخته اند.احنف بن قیس می‌گوید:در اینجا بی اختیار گریه ام گرفت و گریستم .معاویه با شگفتی پرسید:علت گریه ات چیست؟گفتم: به یاد علی بن ابیطالبG افتادم، روزی در خانه ی او بودم، وقت طعام رسید. فرمود: میهمان من باش.آنگاه سفره ای مُهر و مُوم شده آوردند.گفتم: در این سفره چیست؟فرمود: آرد جو گفتم: آیا می‌ترسید از آن بردارند یا نمی‌خواهید کسی از آن بخورد؟ فرمود: نه، هیچ کدام از اینها نیست، بلکه می‌ترسم حسن و حسینG بر آن روغن حیوانی یا روغن زیتون بریزند.گفتم: یا امیرالمؤمنین مگر این کار حرام است؟حضرت امیرالمؤمنینG فرمود:لا وَ لکِن یَجِبُ عَلی اَئمَّهِ الحَقَّ اَن یُقَدِّرُوا اَنفُسَهُم بِضَعفَهِ النّاسِ لِئَلاّ یَطغِی الفَقیرَ فَقرُهُ؛ نه، بلکه بر امامان حق لازم است در طعام مانند مردمان عاجز و ضعیت باشند تا فقر باعث طغیان فقرا نگردد.[46]

3.ساده زیستی در کارگزاران مهدوی

امام صادق علیه السلام در پاسخ پافشاری دوستان برای قیام و شتاب در خروج قائم علیه السلام، در وصف این ساده‌زیستی و تلاش یاران حضرت مهدی علیه السلام، فرمود: «مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ فَوَ اللَّهِ مَا لِبَاسُهُ إِلَّا الْغَلِیظُ وَ لَا طَعَامُهُ إِلَّا الْجَشِب»[47]‏ ؛چرا در خروج قائم شتاب می‌ورزید. به خدا سوگند لباسش درشت و غذایش ناچیز است.. آری اینگونه ساده زیستی توام با جهاد و فعالیت است. لذا ستم دیدگان جهان، آزادی خود را در دست آن پاک بازان می‌‌بینند و از سراسر گیتی به یاری آنها می شتابند. درستی گفتار و شعارشان را در کردارشان می‌‌بینند و در پی دیدن نشانه‌های پاکی و راستی به درگاهشان روی می‌آورند. باید تذکر بدهیم که طبق روایات ساده زیستی لازمه تقواست، لذا در روایاتی در وصف اهل تقوا و پرهیزکاران آمده: «اِنَّ اَهل التَّقوی اَخفّ اَهل الدُّنْیا مَؤونَةً وَ اکثرهم مَعُونَه»[48] به درستی تقواپیشگان، کم هزینه ترین مردم و بیشترین کمک کار آنان هستند .

امام علیG در مورد زید بن صوحان از یاران و فرماندهان به نام خود فرمود: «رَحِمَک اللّهُ یا زید، قد کنتَ خفیف المَؤونة وَ عظیم المَعونة»[49] ای زید خدا تو را رحمت کند، به راستی کم هزینه و بیشترین کمک کار مردم بودی امروزه هم باید مسؤلین کشور ما اگرچه از خانواده‌های با تمکن مالی باشند، اما لازم است پیرو سیره حکومتی علوی و مهدوی ساده زیستی را در برنامه خویش قرار دهند و رنج محرومان را دوچندان نکنند.

شاخصه پنجم: بصیرت

1.بصیرت کارگزاران در قرآن

در جاهای مختلف قرآن خداوند مصداق بارز انسانهای با بصیرت را، پیامبران الهی معرفی می‌‌کند و آنها را  الگویی برای همگان قرار داده است، مثلا در سوره صاد می‌‌فرماید: «وَاذْکرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیعْقُوبَ أُولِی الْأَیدِی وَالْأَبصَارِ»[50]و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که نیرومند و بابصیرت بودند یاد نما.

 علامه طباطبایی درباره این دو ویژگی انبیای بزرگ، جمله پر مفهومی گفته است و به نکته ای لطیف اشاره دارد که صاحب دست و چشم بودن انبیای نامبرده، کنایه از آن است که آنان در طاعت خدا و رساندن خیرات به مردم و شناخت اعتقاد و عمل درست، بسیار توانمند بودند.[51] پس بصیرت مثل چراغ راه کارگزار را در بحبوحه‌‌های سیاسی اجتماعی حفظ می‌‌کند. باز در جای دیگر قرآن راه انبیا، راه با بصیرت معرفی شده است.

 در سوره یوسف امده است که: «قُلْ هذِهِ سَبِیلی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی»[52]  بگو این راه من است و من و پیروانم همگان را با بصیرت به سوی خدا می‌خوانیم. بصیرت دینی فهم عمیق دینی و بینایی و دید نافذی است که از شناخت درست و عمل به آموزه‌های دینی به دست می‌آید و کارگزار با بصیرت، پیرو آموزه‌های قرانی به این مهم توجه دارد .

2. بصیرت در روایات وسیره علوی

مالک اشتر نمونه یک کارگزار با بصیرت است که از زبان امام علی علیه السلام معرفی شده است: مالک کسی است که در موقع خوف و خطر، به دشمن پشت نمی‌کند. در مقابل خرمن فجار و کفار، اخگر است و حتی سوزاننده‌تر، در مواقع اضطرار، بر خلاف اکثری که فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند، او خواب را بر خود حرام می‌کند. او شمشیری از شمشیرهای خداست که نه کُند می‌شود و نه ضربتش بی‌تأثیر می‌گردد. قول و امر مالک، گوش کردن دارد؛ چرا که امکان ندارد در کار تند شود یا سستی کند؛ مگر اینکه از من (امام علی) فرمان گرفته باشد. اگر می‌خواهید او را به کوه تشبیه کنید، بهتر است اضافه کنید کوه تک و منفرد، مرگ‌های معمولی آن‌چنان گریه کردن ندارد؛ اما بر مرگ مالک، سزاوار است گریه‌کنندگان چون ابر بهار گریه کنند، آیا امید می‌رود که دیگر نظیری برای مالک پیدا شود و زنی، فرزندی چون مالک به دنیا آورد؟ من مصیبت مالک را پیش خدا می‌برم؛ چون از سوگ‌های روزگار است، با وجود اینکه با خودمان قرار گذاشته بودیم که بعد از مصیبت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تمام مصیبت‌ها خود نگه‌دار باشیم، اما گویا مصیبت مالک قرار ما را بر هم زد. در عظمت مالک همین بس که عالمی را با مرگ خود فرو ریخت و غصه‌دار کرد. مالک برای من، چون من برای پیامبر بود، من از مالک راضی هستم.[53]

مالک اشتر  با این ویژگی و شایستگی‌ها که فرمانده سپاه حضرت و والی و فرماندار مصر می‌شود و یار حضرت است اما در مقابل، ابوموسی اشعری، نه تنها در جنگ جمل کمک نکرد، بلکه  مردم را به سکوت دعوت کرد و افکار معیوبش خوارج را متولد ساخت و در جنگ صفین با بی بصیرتی در دام عمروعاص افتاد. حضرت علیG بارها فرمودند که حق را با حق بشناسید این نمونه کامل با بصیرتی و بی بصیرتی افراد است که در تاریخ روشن است.

3. بصیرت در کارگزاران مهدوی

بصیرت در کسانی که مسؤلیت در دولت حق دارند یک لازمه اساسی است چنانچه در روایت داریم که امام صادقG می‌فرماید: «وَ هُمُ النُّجَباءُ وَ الْقُضاةُ وَ الْحـُکـّامُ وَ الفُقَهاءُ فِی الدّیِن»[54] آن گروه که قائم هنگام قیام خویش با او کار می‌کنند، نجیبان، قاضیان، حاکمان شرع، فقیهان و دین شناسانی هستند که (برکت و) مسحه الهی یافته اند؛ به گونه ای که هیچ حکمی بر آنان اشتباه نمی‌شود.

 کارگزاران مهدیG از بـصـیـرت و روشـن بـیـنـی قابل توجهی برخوردار است که می‌‌توانند در فتنه‌های آخر الزمان کنار حضرت باشند و پای آنها نلغزد. بـرخـی روایـات، ایـن ویـژگـی آنـان را بـه قـندیلهایی تشبیه کرده اند که دلهایشان را روشن کرده است، «کاَنّ قُلُوبَهُمُ القَنادیلُ»[55]قلبهای آنها مثل استوانه‌های محکم میماند که در لغزشگاهها نمی‌‌لرزد و ثابت قدمند. یـاران مـهـدیG شـمشیرها را در راه حق آخته اند  و بصیرتی را که در کار دین دارند را آشکار  خواهند کرد. «... حَمَلُوا بـَصـائِرَهُمْ عَلی اَسْی افِهِمْ وَ دانُوِ لِرَبِّهِمْ بِاَمْرِ واعِظِهِمْ» آنـان بـه جـهـت چـنـیـن بصرتی از رفتن کسی وحشت نمی‌کنند و از آمدن کسی به جمع خود پایکوبی نمی‌کنند «.. لا یَسْتَوحِشُونَ اِلی اَحَدٍ، وَ لا یَفْرَحُونَ بِاَحَدٍ دَخَلَ فیهِمْ...»[56]

شاخصه ششم: تبعیت از امام و مطیع محض بودن(ولایتمداری)

1. ولایتمداری در قرآن

اطاعت محض از خدا وسول و اولولامر در آیات قرآن خود از یک سرسپردگی به ولایت، در ادامه خط نبی اکرم را میرساند؛

 «أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَاُولِی الاْمْرِ مِنْکُمْ»[57]  اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر[ و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید.

 اولی الامر؛ همان اهل بیتD و مفسران کتاب خدا هستند آنها کسانی بغیر حضرات معصومینD  نیستند و چنانچه تبعیت و اطاعت از خدا و رسول مطلق آمده، اطاعت از امام معصوم هم مطلق است و قیدی ندارد و این همان تبعیت محض از امام است.

یکی دیگر از آیات که به تبعیت محض از ولی خدا، اشاره دارد در سوره حجرات است؛ در ابتدای سوره، تبعیت از پیامبر را گوشزد میکند؛ 6یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ  وَاتَّقُوا اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ5[58]  ای کسانی که ایمان اورده اید از خدا و رسول او پیشی مگیرید و پیشدستی مکنید...»، پیشی نگرفتن و پیش دستی نکردن یعنی؛  هیچ حکمی را بر حکم خدا و پیغمبرش مقدم ندارید. پیش از فهم و دریافت سخن و دستور خدا و رسول درباره حکم چیزی، سخنی نگوئید، پیش از اخذ فرمان از خدا و پیغمبرش، عملی را انجام ندهید. در جائی که خدا و پیغمبرش حکمی‌دارند، شما حکم نکنید، یعنی حکمی نکنید مگر به حکم خدا و رسول او، و باید که همواره این ویژگی در شما باشد که پیرو و گوش بفرمان خدا و رسول باشید. یکی از شان نزولهای این سوره در صحیح بخاری اینگونه امده است که: «بنی تمیم آمدند خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که برای قبیله ما رهبری را معین کن، خلیفه اول و دوم هر کدام کاندیدایی برای اینکار تعیین کردند و باهم گفتگو می‌کردند، آیه نازل شد که بنی تمیم از پیامبر کسی را می‌خواهند شما دخالت می‌کنید لا تقدموا بین یدی الله»[59]

قرآن تاکید فراوان در مطیع محض بودن، نسبت به کارفرمایان عالم را سفارش نموده است، بدون شک کارگزاران در مرتبه بالاتری از این تاکید را به خود اختصاص می‌‌دهند، چنانچه حتی خداوند یکی از صفات پسندیده فرشتگان الهی را تبعیت و گوش به فرمان بودن خدا می‌‌داند و سوره انبیا میفرماید: «لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»[60]، آنها درسخن بر او پیش نمیفتند و به امر او مطیعند.

2-تبعیت محض کارگزاران در سیره علوی و روایات

اطاعت از رهبری در کارگزاران تأکیدهای فراوانی داشته است و برای نمونه می‌توان به حدیث شریف امیر المؤمنینG آنجا که فرموده اند: «فحق علی الناس ان یسعموا له و ان یطیعوا و ان یجیبوا اذا دعوا»[61] یعنی؛ «حقی که امام به گردن مردم دارد این است که کلام او را گوش کنند و از او اطاعت کنند و هنگامی که آنها را به کاری دعوت می‌کند، تبعیت کرده پاسخ مثبت دهند». در مورد اطاعت کارگزاران باید گفت که به مراتب بالاتر باید کارگزاران از عامه مردم مطیع تر باشند و گوش به فرمان رهبر خویش باشند، همانند مالک اشتر در جنگ صفین که با خدعه قرآن به سر، امام خود را تنها نگذاشت اما عده ای از فرماندهان بی بصیرت، با عدم اطاعت و حتی مقابل امام خود ایستادن پیروزی نبرد صفین را نافرجام گذاشتند،

هم چنین  امیرالمومنینG در آغاز حکومت خویش هشدار می‌دهند چنانچه در تبعیت از امام، اخلاص وجود نداشته باشد، مستقیما حکومت اسلامی در معرض تهدید قرار می‌گیرد و این نعمت از مردم سلب می‌شود:

«و الله لتفعلن او لینقلنّ الله عنکم سلطان الاسلام ثم لا ینقله الیکم ابدا حتی یأرز الامر الی غیرکم»[62]به خدا سوگند اگر در پیروی از حکومت و امام، اخلاص نداشته باشید، خداوند دولت اسلام را از شما خواهد گرفت که هرگز به شما باز نخواهد گردانید و در دست دیگران قرار خواهد داد.

 نمونه کارگزار مطیع حضرت علیG، محمد بن ابی بکر است که در مورد او فرمودند: «محمد فرزند من بود ولی از صلب ابو بکر به وجود آمد»[63] و در نامه ای  که بعد شهادت او به ابن عباس، نوشتند از خصوصیات او، تبعیت و ولایتمداری او را  یاد کرده است.  شهادت محمد بن ابی بکر و فتح مصر از سوی شامیان بر حضرت علیG بسیار گران آمد. حضرت علیG در خطبه ای اهمال و سستی مردم کوفه و عدم اطاعت آنان را در کمک به محمد مورد نکوهش قرار داد.[64]

 یکی دیگر از افراد مطیع محض امامت و ولایتمداری که الگوی وفا و ادب است حضرت قمر بنی هاشم عباس بن علی بن ابیطالبF است که در زیارت نامه ماثور او امده:

«السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ سَلَّمَ»[65] سلام برتو ای عبد صالح که مطیع خدا و رسول و امیرالمونین و حسنینD بودی.

3. ولایتمداری و تبعیت محض کارگزاران مهدوی

 کارگزاران  حضرت  ولیعصرQ، امام خود را به شایستگی می‌شناسند و به او اعتقاد دارند؛«اَلْقائِلینِ بِاِمامَتِّهِ»[66]سرسپردگان به امامتش هستند، این معرفت، شناخت شناسنامه ای نیست بلکه معرفت به حق ولایت است. 

کارگزاران صالح در زمان ظهور حضرت، امورات حکومتی را بر عهده خواهندگرفت. با استناد به آیه 105سوره مبارکه انبیاء، صالحان وارثان زمین خواهند بود:

«وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ‌ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ‌ اَنَّ الْاَرْ‌ضَ یَرِ‌ثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ»  و به تحقیق نوشتیم در زبور بعد از تورات که زمین را صالحان به ارث خواهن برد.

حضرت باقرG در تفسیر آیه شریفه فرمود:

«هم؛ اصحاب المهدیG فى آخر الزّمان»[67] منظور از اینان که زمین را به ارث مى برند، یاران حضرت مهدىG هستند که در واپسین حرکت تاریخ و آخرالزّمان خواهند آمد.

انبوه روایات در باره قیام امام مهدىG این دیدگاه پیامبر گرامى صلى الله علیه وآله را تأیید مى کند که فرمود:

«لو لم یبق من الدّنیا الاّ یوم واحد لطوّل اللّه ذلک الیوم حتى یبعث رجلا صالحا من اهل بیتى یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما قد ملئت ظلماً و جوراً»[68]  اگر تنها یک روز از عمر این جهان باقى مانده باشد، خدا آن روز را به گونه اى طولانى مى‌کند که مردى شایسته کردار و اصلاحگر از خاندان مرا برانگیزد و او به یارى حق زمین و زمان را همان گونه که از ستم و بیداد آکنده شده است، لبریز از عدل و داد سازد.

 در تفسیر معروف «مجمع البیان» در ذیل آیه 105انبیا از امام باقرG نقل کرده است: «برخی از مفسران از واژه «عبادی»که موصوف «الصالحون» است، به دلیل نسبت یافتن آن با مسئله خدا، ایمان وتوحید را از بارزترین ویژگی های بندگان صالح شمرده اند».[69]

پس «صالحون» معنای گسترده و پر شمولی دارد که همه شایستگی ها در حوزه رفتار، اندیشه و شناخت، قدرت و توانایی و مدیریت را در بر می‌گیرد وزمین از شرک ومعصیت پیراسته شده وساکنان آن جز خدا را نپرستنداین صالحان در ایات دیگر قران از خصوصیات بارز انها تبعیت محض از خدا ورسول و ولایتمداری است چنانچه در ایه 69 سوره نساء که تفسیر نعمت داده شده گان در آیه «صراط الذین انعمت علیهم» چهار گروه انبیا و صدیقین و شهدا و صالحان هستند  از خصوصیات این چهار گروه که در ابتدای ایه 69 نساء آمده، اطاعت و تبعیت محض از خدا ورسول است.

نتیجه گیری

شایسته سالاری در کارگزاران از سفارشات قرآن است، این مهم در سیره امیرالمومنینG بروشنی خود را نشان داده است، کنکاش در این سیره الگوی روشنی را برای آیندگان در مدیریت و انتخاب کارگزاران خواهد داشت، انچه ما در این پژوهه یافتیم این بود که؛ تکمیل کننده این سیره بدست با لیاقت ولی عصرQ خواهد بود. و شناخت این ویژیگیها میتواند الگوی موفقی را پیش روی جامعه تداعی نماید، امروزه اگر حکومت اسلامی از شاخصه‌های کارگزاران علوی و مهدوی استفاده نماید راهی برای بستر سازی ظهور و آینده درخشان خواهد داشت، و جا دارد که چگونگی فعال نمودن و استفاده از ظرفیت های داخلی در کارگزاران فعلی جامعه مورد تحقیق اندیشمندان قرار گیرد.

 

 

 

 

 

 

[1]. دانش پژوه سطح 3 رشته امامت و مهدویت مرکز تخصصی مهدویت قم، ایمیل:.hamzehtorab@gmail.com 

[2]. مجلسی، بحار الأنوار، ج‏30، ص705.

[3]. دشتی، نهج البلاغه، نامه 53، ص419.

[4]. نعمانی، الغیبه، ص235.

[5]. کلینى، کافى، ج 1، ص 411.

[6]. حجرات:13.

[7] . آل عمران:33.

[8]. طلاق:4.

[9]. طباطبایی، المیزان، ج3، ص235.

[10]. دشتی، نهج البلاغه، نامه 53، ص419.

[11]. دشتی، نهج البلاغه، نامه27، ص 364.

[12]. اعراف:28.

[13]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص332.

[14]. یوسف:55.

[15] . بقره: 247.

[16]. حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص۱۲.

[17]. دشتی، نهج البلاغه، نامه 53، ص419.

[18]. بیهقی، السنن الکبری، ص 231.

[19]. دشتی ، نهج البلاغه، خطبه 173، ص233.

[20]. فیض الإسلام، شرح نهج البلاغة، ج‏5 ، ص989.

[21] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج6، ص259.

[22]. نعمانی، الغیبه، ص16.

[23]. طوسی، الغیبه، ص 473.

[24]. مجلسی، بحار الانوار، ج48، ص 305.

[25]. دشتی، نهج البلاغه، خطبه173، ص 233.

[26]. یوسف:54.

[27]. طبرسی، ترجمه مجمع البیان، ج 5، ص 415.

[28]. قصص:26.

[29]. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج16، ص 64.

[30]. دشتی، نهج البلاغه، نامه 5، ص345. 

[31]. دشتی، نهج البلاغه، نامه40، ص389.

[32]. همان، نامه 41، ص389.

[33]. بیهقی، کنزالعمال، ج 7، ص 207.

[34]. دشتی، نهج البلاغه، نلمه 53، ص403.

[35]. حرعاملی، اثبات الهداه، ج5 ص116.

[36]. سیره معصومان، ج 1، ص123.

[37]. أعلام الهدایة، ج‏14، ص220.

[38]. کلینی، کافى، ج 2، ص 105.

[39]. مجلسی، بحارالأنوار، ج 52، ص 345.

[40]. همان، ص86.

[41]. قرائتی، تفسیر نور، ج 8، ص 348.

[42]. قصص:56.

[43]. طباطبائی، المیزان، ج16، ص 578.

[44]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج11، ص237.

[45]. دشتی، نهج البلاغه، نامه 45، ص395.

[46]. بحرانی، البرهان فی تفسیرالقرآن، ج‏5 ص 45.

[47]. نعمانی، الغیبة، ص 233.

[48]. حرانی، تحف العقول، ص377.

[49]. الغارات، ج‏2، ص 894.

[50]. ص:5.

[51]. طبابایی، المیزان، ج 17، ص 211.

[52]. یوسف:108.

[53]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 98.

[54]. صافی، منتخب الاثر، ص 485.

[55]. مجلسی، بحار الأنوار، ج‏52 ص279.

[56]. همان، ج‏52 ، ص279.

[57]. نسا: 59.

[58]. حجرات:1.

[59]. بخاری، صحیح، ج 3، ص 123.

[60]. انبیا:27.

[61]. بیهقی، کنز العمال، ج 5. ص746.

[62]. دشتی، نهج البلاغه، خطبه 169، ص 356.

[63] . مامقانی، تنقیح المقال، ج 2، ص 58.

[64] . دشتی، نهج البلاغه، نامه 35.

[65]. ابن قولویه، کامل الزیارات، ص257.

[66]. ابن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة ، ج‏1 ص71.

[67]. إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‏5، ص، 146.

[68]. ابن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1 ، ص. 280.

[69]. طبرسی، مجمع البیان، ج 7، ص 66.

  1. منابع و مآخذ

    *قرآن مجید

    1. ابراهیم ثقفی، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال، الغارات أوالإستنفار و الغارات (ط - القدیمة)، 2جلد، دار الکتاب الإسلامی - قم، چاپ: اول، 1410 ق.
    2. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، 10جلد، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی - قم، چاپ: اول، 1404ق.
    3. ابن بابویه، محمد بن على - کمره اى، محمد باقر، کمال الدین / ترجمه کمره‏اى، 2جلد، اسلامیه - تهران، چاپ: اول، 1377ش.
    4. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله علیه و آله، 1جلد، جامعه مدرسین - قم، چاپ: دوم، 1404 / 1363ق.
    5. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، 1جلد، دار المرتضویة - نجف اشرف، چاپ: اول، 1356ش.
    6. بحرانى، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، 5جلد، مؤسسه بعثه - قم، چاپ: اول، 1374 ش.
    7. بیهقی، السنن الکبری، وردان، البیروت، 1986م
    8. جمع نویسندگان، سیره معصومان، ادیب، تهران، 1375
    9. الحر عاملی، وسایل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العرب. 1403ق
    10. الحر عاملى، محمد بن حسن، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، 5جلد، اعلمى - بیروت، چاپ: اول، 1425 ق.
    11. دقایقی، کنزالعمال، شاعد البیروت، 1402ق
    12. صافى، لطف الله، منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر (علیه السلام)، 3جلد، مکتبة الگلپایگانی، وحدة النشر العالمیة - قم (ایران)، چاپ: 1، 1380 ه.ش.
    13. طباطبایی-المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق
    14. طبرسی، مجمع البیان، ناصرخسرو، تهران، 1372ه.
    15. طبرسى، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدی، 1جلد، اسلامیه - تهران، چاپ: سوم، 1390 ق.
    16. طوسی، محمدبن حسن (1411). الغیبة، قم، دارالمعارف الاسلامیه.
    17. فیض الاسلام اصفهانى، على نقى، ترجمه و شرح نهج البلاغة، 2جلد، مؤسسه چاپ و نشر تألیفات فیض الإسلام - تهران، چاپ: پنجم، 1379 ش.
    18. قرائتی، محسن، تفسیر نور، مرکز فرهنگی درسهای قران، تهران، 1383
    19. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، 8جلد، دار الکتب الإسلامیة - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
    20. مامقانی، تنقیح المقال، انتشارات التراث الاسلامیه، قم 1374
    21. مجلسی، محمدباقر (1403ق). بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
    22. محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، تراث، بیروت، 1407ه ق
    23. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، قم، معارف، چاپ جهارم، 1394ه.
    24. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، محقق: علی اکبر غفاری، تهران، 1397ق.