Mahdavi Studies

Mahdavi Studies

Analyzing the occultation of Imam Mahdi through the examining of the Prophets' occultation

Authors
1 Level 4 scholar, History and Biography of the Prophet Muhammad (PBUH), Al-Zahra University, Qom, Iran.
2 Graduate student of level 4 at the Mahdism Specialized Center in the Qur'an and Hadith branch
Abstract
Since the Holy Qur'an is a book of divine revelation, the proof of Mahdavi's teachings from the Qur'an, as the first source in terms of rank and the most comprehensive source accepted by Muslims, it doubles the necessity of Mahdavi's research on the Qur'an. The main subject of this research is to explain the disappearance of divine Prophets with a view on how the occultation of the Imam Mahdi and a glimpse of the causes of his hiding. This article examines the occultation of divine Prophets in such a way that the wisdom of the occultation is revealed from its, and in addition, it depicts the beginning of the occultation to its end as experienced by the past generations.
The method of this research is "Analytic-library-based method" in which an attempt has been made to collect new findings from the topics of the occultation of divine Prophets in line with the occultation of the Imam of the Time in order to obtain divine success.
Keywords

بازخوانی غیبت امام زمان‌‌؟عج؟ با بررسی غیبت انبیا؟عهم؟

محسن رحیمی جعفری[1]

زینب رضانژاد کلائی[2]

چکیده

از آن‌جا که قرآن کریم کتاب وحی الاهی است‌،‌ اثبات آموزه‌های مهدوی از قرآن، به‌عنوان اولین منبع از لحاظ رتبه و جامع‌ترین منبع مورد پذیرش مسلمانان‌،‌ ضرورت پژوهش‌های مهدوی از کتاب آسمانی را دو چندان می‌کند. مسئله اصلی این تحقیق، تبیین غیبت انبیای الاهی با نگرشی بر چگونگی غیبت امام زمانQ  و نیم نگاهی بر علل غیبت آن حضرت است. این نوشتار به‌گونه‌‌ای غیبت انبیای الاهی را بررسی می‌کند که از دل آن، حکمت­های غیبت نمایان گشته و علاوه بر آن، شروع غیبت تا پایان آن را که اقوام گذشته تجربه کردند به تصویر می‌کشد.

روش این پژوهش، «توصیفی - تبیینی و کتابخانه‌‌ای» است که تلاش شده است یافته‌های جدیدی از مباحث غیبت انبیای الاهی همسو با غیبت امام زمانQ در جهت کسب توفیق الاهی گردآوری گردد.

واژگان کلیدی: غیبت امام زمانQ،‌غیبت حضرت خضر‌،‌غیبت حضرت موسی‌،‌غیبت حضرت یوسف‌،‌ غیبت انبیا در قرآن.‌‌

مقدمه

غیبت انبیا، دارای ویژگی‌های فراوانی است که یکی از راه‌های دست یافتن به آن، مراجعه به قرآن است. همچنین تبیین صحیح چگونگی غیبت امام زمانQ، ابزاری اساسی برای محک زدن چگونگی غیبت انبیا است. در این زمینه پژوهش کامل، زمانی صورت می‌پذیرد که احاطه به چگونگی غیبت امام عصرQ برای پژوهشگر فراهم باشد. بدین رو، ابتدا مناسب است‌،‌ چگونگی غیبت امام زمانQ مورد اشاره واقع گردد.

در  مورد غیبت انبیا در قرآن، مقاله‌‌ای یافت نشد، ولی به صورت خاص تنها پایان نامه­ای با نام «بررسی و مقایسه غیبت انبیا با غیبت امام زمانQ» به طور کلی است که با مقاله پیش رو خیلی متفاوت است.

تبیین چگونگی غیبت امام زمانQ،  تنها با بهره گیری از روایات امکان پذیر است؛ زیرا در قرآن در خصوص غیبت حضرت مهدیQ به طور خاص آیه‌‌ای وجود ندارد؛ امّا گونه‌های متعددی از نوع غیبت آن حضرت در روایات مورد اشاره واقع شده است که بدان پرداخته می‌شود. در روایات چگونگی غیبت حضرت دو گونه معرفی شده است که عبارتند از:

  1. غیبت جسم

از امام رضاG درباره قائم سؤال شد. ایشان فرمودند: «جسمش دیده نمی‌شود و نام او برده نمی‌شود.»[3]

عبید بن زراره می‌گوید: شنیدم امام صادقG می‌فرمود: «مردم‌،‌ امام خود را نیابند‌.‌ امام در مراسم حج [واجب] حاضر شود و مردم را ببیند‌؛‌ ولی آن‌ها او را نبینند.»[4]

در روایتی دیگر معنایی از غیبت بیان شده که تقریبا متبادر همین معنا است؛‌‌ بدین شرح:

ابوبصیر می‏گوید: همراه حضرت امام محمّد باقرG وارد مسجد شدم‌،‌ مردم در رفت و آمد بودند‌،‌ حضرت به من فرمود: «از مردم بپرس مرا می‏بینند؟» من هم به هرکس رسیدم پرسیدم: امام باقر را می‏بینی؟ می‏گفت: نه‌،‌ با این‌که حضرت در برابرش ایستاده بود‌،‌ در این هنگام ابوهارون مکفوف- که از دو چشم نابینا بود- وارد مسجد شد‌.‌ امام فرمود: «اکنون از ابوهارون بپرس که آیا مرا می‏بیند یا نه.» من از او پرسیدم: حضرت امام محمّد باقرG را می‏بینی؟ پاسخ داد: آری‌.‌ آن‏گاه به آن حضرت اشاره کرد و گفت: مگر نمی‏بینی امام این‌جا ایستاده است‌؟‌ پرسیدم: از کجا فهمیدی؛ تو که نابینا هستی! پاسخ داد: چگونه نبینم و ندانم، در حالی که امام نوری درخشان است.[5]

  1. غیبت شخصیت

محمد بن عثمان عمری، نایب دوم حضرت می‌گوید: به خدا قسم‌،‌ امام زمانQ هر سال در مراسم حج حاضر می‌شوند؛ مردم را می‌بینند و می‌شناسند؛ ولی مردم ایشان را می‌بینند؛ امّا آن حضرت را نمی‌شناسند.[6]

در قرآن کریم، آیاتی دال بر معانی دوم وجود دارد که روایات، بیانگر آن است. به­عنوان نمونه این دو آیه به این نکته اشاره دارد که خداوند، پیغمبر اکرم[ را از دید مشرکان، نامرئی قرار داد و حال آن که در بین آنان بودند:

6وَجَعَلْنَا مِنْ بَینِ أَیدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَینَاهُمْ فَهُمْ لَا یبْصِرُونَ5 ؛ ما از پیش رو و عقب سر سدى دورشان کشیده و ایشان را با آن پوشانده‏ایم دیگر جایى را نمى‏بینند.»[7] در مورد عبارت  6فَأَغْشَینَاهُمْ فَهُمْ لَا یبْصِرُون5 دو تفسیر وجود دارد:

 

یک: حجاب معنوی[8]؛

دو: حجاب به معنای ظاهر آن؛

شأن نزول آیه‌‌ مردمى‌اند که قصد کشتن پیغمبر[ کردند‌.‌ پس مقصود آن است که ما پیش روى و از پشت ایشان مانعى نهادیم؛ به طوری که  پیامبر را ندیدند و قول خدا 6فَأَغْشَیناهُمْ فَهُمْ لا یبْصِرُونَ5 ؛ به معنای آن است که  چشم‌های ایشان را کور کردیم و لذا پیامبر [ را ندیدند.

همچنین روایت شده است که ابوجهل تصمیم گرفت پیغمبر[ را بکشد‌.‌ پس هر گاه شب بیرون می‌رفت، او را‌ نمی‌دید و خدا حایل می‌شد بین او و آن حضرت.[9] البته در عبارت‌ها تفاوت‌هایی ملاحظه می‌شود.

همچنین آیه‌‌ای دیگر در ظاهر به این بیان اشاره دارد:

6وَ إِذَا قَرَأْتَ الْقُرْءَانَ جَعَلْنَا بَینَکَ وَ بَینَ الَّذِینَ لَا یؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا5؛ و چون قرآن مى‏خوانى، ما میان تو و کسانى که به روز جزا ایمان نمى‏آورند، حجابى ساتر قرار مى‏دهیم.»[10] شاهد مثال در این آیه شریفه، واژه «حِجَابًا مَّسْتُورًا» است که در تفاسیر به دو معنا آمده است:

یک: برخی از مفسران، حجاب را به معنای «حجاب معنوی» تفسیر کرده‌اند‌؛‌ یعنی خداوند به خاطر دشمنی‌ای که مشرکان با قرآن دارند، حجابی در برابر قلوب قرار داده است که آنان قرآن را‌ نمی‌فهمند.[11] اگر این معنا را بپذیریم‌،‌ به بحث ما ربطی نخواهد داشت.

دو: برخی دیگر از مفسران، حجاب را به ظاهر آن معنا کرده‌اند و شأن نزول آیه را در مورد ابولهب‌،‌ زن او و برخی از مشرکان قریش می‌دانند که قصد آزار و اذیت حضرت محمد[ را داشتند که خداوند بین آن‌ها و حضرت محمد[ حجابی قرار داد که حضرت را نبینند.[12] در نورالثقلین آمده است که ابوبکر کنار پیامبر[ نشسته بود؛ مشرکان وقتی آمدند، او را دیدند؛ ولی حضرت محمدص را ندیدند.[13]

غیبت انبیا و حجت‌های الاهی

 پس از بیان اختصاری از روایات در بحث چگونگی غیبت امام زمانQ؛ در ادامه به بحث غیبت انبیا در قرآن کریم پرداخته خواهد شد:

الف) حضرت موسیG

در قرآن کریم در مورد غیبت حضرت موسیG آیاتی وجود دارند که به دو شباهت اساسی غیبت حضرت مهدیQ و غیبت حضرت موسیG اشاره دارند:

ابتدا خداوند می‌فرماید: 6وَ أَوْحَینَا إِلىَ أُمّ‏ مُوسىَ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیهِ فَأَلْقِیهِ فىِ الْیمّ‏ وَ لَا تخَافىِ وَ لَا تحْزَنىِ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیکِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِین5 ؛ و به مادر موسى وحى کردیم که او را شیر بده؛‌ همین که بر جان او بیمناک شدى، او را به دریا بینداز‌،‌ و مترس و غمگین مباش که ما وى را به تو برمی‌گردانیم و از پیامبرانش برمی گزینیم.»[14] این آیه شریفه به آغاز غیبت موسیG اشاره دارد‌،‌ و این که ولادت و شروع غیبت آن حضرت همزمان است. در مورد امام زمانQ نیز، ولادتش  مخفی است[15] و هم، پنهان زیستی امام از ابتدای ولادت. ‌لذا راوی می‌گوید: از امام حسن عسکریG سوال کردم‌،‌ آیا شما فرزندی دارید؟ حضرت فرمودند: «بله‌.»‌ گفتم: اگر برای شما اتفاقی بیفتد؛ ایشان کجاست؟ حضرت فرمودند: «مدینه.»[16] در حالی امام عسکریG آدرس مدینه را می‌دهند که هیچ‌کدام از نواب اربعه در زمان غیبت صغرا در مدینه سکونت نداشتند و همگی در سامرا و بغداد بودند. لذا این روایت و روایات مشابه، گویای آغاز غیبت با ولادت حضرت هستند.

در آیه دیگری علت غیبت حضرت موسیG چنین بیان شده است:)إِنّ الْمَلأ یأْتَمِرُونَ بِک لِیقْتُلُوک فَاخْرُجْ(؛ همانا سران قوم درباره تو مشورت می‌کنند که تو را بکشند‌.‌ پس [از مصر] بیرون رو.» [17] در این آیه خداوند متعال از نقشه دشمن برای قتل حجت الاهی خبر می‌دهد که شخصی مؤمن آمد و به حضرت موسیG این خبر را رساند تا موسیG از این شهر بیرون برود.

علت خوف از قتل در مورد امام زمانQ هم وجود دارد. در رابطه با امام زمانQ در هیچ منبعی این چنین اشاره نشده است که مثلا امام عسکریG به فرزندشان بفرمایند که پسرم! از این شهر برو بیرون؛‌ ولی آن‌قدر نشانه‌ها و قراین برای خطر جان ایشان وجود داشت که امام عسکریG بعد از ولادت، فرزندش مهدیQ را پنهان کردند.[18] تفاوت کار در این است که حضرت موسی در بین هزاران خانواده بنی اسرائیل، ولادتش مخفی بود و آن‌ها در مورد خانه خاصی نظر نداشتند؛ ولی امام عسکریG در معسکر زندگی می‌کردند و هر لحظه زیر نظر و در مواقعی به صورت ناگهانی هم خانه را بازرسی می‌کرند. و لذا‌ نمی‌توانستند مثل مادر موسی تکفل فرزند را بر عهده بگیرند و به اجبار، حضرت مهدیQ به منطقه‌‌ای دیگر فرستاده شدند.

خداوند در آیه‌‌ای دیگر، علت ترک کردن و غیبت موسیG را از زبان خودش بیان می‌کند که ترسان از کشته شدن و با مواظبت، شهر را ترک کرد و این، تنها دلیل برای غیبت موسیG است:

)فخَرَجَ مِنهَا خَائفًا یترَقَّبُ قَالَ رَبِّ نجَّنىِ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین(؛ موسى نگران از شهر خارج شد و گفت: پروردگارا! مرا از شر مردم ستمگر نجات ده!»[19]

در بیانی دیگر، موسیG علت غیبت خود را برای بنی اسرائیل چنین بیان می‌کند: 6فَفَرَرْتُ مِنْکمْ لَمّا خِفْتُکمْ فَوَهَبَ لی رَبّی حُکمًا وَ جَعَلَنی مِنَ الْمُرْسَلینَ5 ؛ پس چون از شما ترسیدم، از نزدتان گریختم‌ و لذا‌ پروردگارم به من دانش و حکمت بخشید و مرا از فرستادگان خود قرار داد.»[20]‌‌ در این آیه نیز حضرت موسی به تنها دلیل[21] غیبت خود اشاره دارد. این نکته در روایتی از امام باقر آمده است‌:

إذا ظَهَرَ قائمُنا أهلَ البَیتِ،‌ قالَ: 6فَفَرَرْتُ مِنْکمْ لَمّا خِفْتُکمْ فَوَهَبَ لی رَبّی حُکمًا وَ جَعَلَنی مِنَ الْمُرْسَلینَ5؛ خِفتُکمْ عَلی نَفسی وَ جِئتُکمْ لَمّا أذِنَ لِی رَبّی وَأصلَحَ لی أمْرِی؛ هنگامی که قائم ما ظهور کند‌،‌ این آیه شریفه را تلاوت می‌کند: «از شما فرار کردم، هنگامی که از شما ترسیدم. ‌ پس خداوند به من حکم عطا کرد و مرا از مرسلین قرار داد‌.»‌ از شما بر خودم ترسیدم و نزد شما  آمدم، زمانی که خداوند من به من اجازه داد و امورم را بر من اصلاح کرد.[22]

 امام زمانQ در بیان علت غیبت خود به همین آیه شریفه استدلال می‌کنند و در منابع ما خوف از قتل، مهم‌ترین علت غیبت عنوان شده است‌،‌ تا جایی که شیخ طوسی می‌فرمایند: «غیر از ترس از کشته شدن‌،‌ هیچ علتی مانع از ظهور حضرت مهدیQ نیست.»[23]

شباهت دیگر حضرت موسیG با امام زمانQ در نوع زندگی بین مردم و شناخته نشدن است که موسیG از کودکی در بین بنی اسرائیل و حتی در دامن بزرگ‌ترین دشمن خویش زیست و با آن‌ها مراوده داشت و ایشان را می‌دیدند؛ ولی‌ آن حضرت را نمی‌شناختند‌،‌ و این همان نگاه از حضور حضرت در بین مردم است و این که شناخته‌ نمی‌شوند.[24]

این شباهت نیز شاید منحصر به فرد باشد که موسیG هم مثل حضرت مهدیQ ظهور مجدد نداشت؛ یعنی چنین نبود که قبل از غیبت در بین مردم به عنوان پیامبر زندگی کند و غایب شود و برگردد.

البته تمام این موارد، گویای این است که تنها گوشه‌هایی از حیات غیبت موسیG به حیات و غیبت امام عصرQ شباهت دارد؛ والا تفاوت بسیار است. چنان‌ که اشاره شد علت غیبت امام زمانQ متعدد است و غیبت موسیG یک دلیل دارد؛ موسیG در زمان غیبت با پیامبری دیگر ارتباط دارد، دارای زندگی خانوادگی و چه بسا در حال تربیت شدن برای مقام رسالت، است بر خلاف امام عصرQ که چنین نیست.

ب) حضرت ابراهیمG

قرآن کریم غیبت حضرت ابراهیمG را چنین بیان می‌دارد: 6وَ أَعْتزَلُکُمْ وَ مَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُواْ رَبىّ‏ عَسىَ أَلَّا أَکُونَ بِدُعَاءِ رَبىِّ شَقِیا٭ فَلَمَّا اعْتزَلهُمْ وَ مَا یعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ وَ کلاُّ جَعَلْنَا نَبِیا5 ؛و از شما و آنچه سواى خدا مى‏خوانید، کناره مى‏گیرم و پروردگارم را مى‏خوانم. شاید در مورد دعاى پروردگارم کم اطلاع نباشم؛ و همین که از آن‌ها و بت‌ها که به جاى خدا مى‏پرستیدند، کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یک را پیامبر قرار دادیم.» [25]

از این آیات برمی آید که حضرت ابراهیم ابتدا در بین قوم خود، به راهنمایی و انجام رسالت مشغول بوده است؛ ولی بر اثر کوتاهی‌های مردم از بین آن‌ها می‌رود. در تفسیر مجمع البیان آمده است: «هنگامى که از آن‌ها کناره‏گیرى کرد و به سوى ارض مقدس رفت.»[26]‌‌ و مرحوم فیض کاشانی می‌فرماید: «بالهجرة الى الشّام؛ به شام هجرت کرده است.»[27] همچنین خداوند در آیه‌‌ای دیگر در مورد هجرت حضرت ابراهیم می‌فرماید: 6فَامَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قَالَ إِنىِّ مُهَاجِرٌ إِلىَ‏ رَبىِّ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الحْکِیم5؛[28] لوط به ابراهیم ایمان آورد و به ابراهیم گفت: من به سوى پروردگارم هجرت مى‏کنم که او عزیز و حکیم است.» در مجمع البیان در تفسیر این آیه شریفه آمده است: «به فرمان خداوندم از بین ملت ظالم  به منظور هجرت بیرون می‌روم؛ زیرا اعمال آنان پلید است.»[29] علامه طباطبایی در تفسیر المیزان چنین گفته‌ است: «گویا منظور از مهاجرت به سوى پروردگار‌،‌ دورى از وطن‌،‌ و بیرون شدن از بین قوم و فامیل مشرک‌،‌ و رفتن به سرزمین غربت براى خداست.»[30] بنابراین، به تصریح قرآن کریم حضرت ابراهیمG از میان قوم خود خارج شد و در ظاهر، غیبت کرد.

شباهت علل غیبت حضرت ابراهیم با علل غیبت امام زمانQ در این است که برخی روایات، علت غیبت امام را از امام باقرG چنین بیان فرموده‌اند: «اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه نحّانا عن جوارهم‌؛ وقتی خداوند بر قومی غضب کند، ما را از میان آن‌ها می‌گیرد.»[31]‌ لذا به خاطر ظلم و گناه مردم، خداوند ابراهیم خلیل را از میان قوم گرفت.

نکته بعد، پنهان زیستی ابراهیم خلیل در بدو ولادت و رشد و نمو پنهانی وی بوده است[32] که در این ویژگی با امام عصرQ شباهت دارند‌.‌ البته علت غیبت این مدت کوتاه تا جوانی، خوف از قتل بوده است که با علت دیگری از علل غیبت مشابهت دارد.

البته این بیش‌تر شبیه رفتن به مخفیگاه است و غیبتی که قبلا گفته شد نیز اعتزال و عدم ارتباط با مردم بود و حالت قهر داشت و این موارد، خیلی با غیبت امام زمانQ متفاوت است. در حالی که امام عصرQ با امت بزرگی در ارتباط است و به خصوص در غیبت صغرا تمام امور شیعیان را رسما عهده دار هستند و با یک واسطه با شیعیان ارتباط دارند و آن‌ها را رهبری می‌کنند.

ج) حضرت عیسیG

در حدیثی از امام صادقG چگونگی شباهت غیبت امام زمانQ با حضرت عیسیG چنین بیان شده است: «أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ عِیسَى فَیُقَالُ فِیهِ مَا قِیلَ فِی عِیسَى‏ ؛ اما سنّت او از عیسی آن است که در حق او همان می‌گویند که دربارۀ عیسیGگفتند.»[33] آنچه درباره عیسیG گفته می‌شد در آیات زیر بیان شده است:

  1. 6إِذْ قَالَ اللَّهُ یاعِیسىَ إِنىِّ مُتَوَفِّیکَ وَ رَافِعُکَ إِلىَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ جَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِلىَ‏ یوْمِ الْقِیمَةِ ثُمَّ إِلىَ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَینَکُمْ فِیمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُون5؛ و به یاد آر، آن زمان را که خداى تعالى گفت: اى عیسى! من تو را خواهم گرفت و به سوى خود بالا خواهم برد و از شرّ کسانى که کافر شدند، پاک خواهم کرد و پیروانت را بر کسانى که کافر شدند تا قیامت برتری مى‏دهم. آن گاه برگشت‌تان به سوى من است‌،‌ و من- بین شما در آنچه اختلاف مى‏کنید، حکم خواهم کرد.»[34]
  2. 6وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا المْسِیحَ عِیسىَ ابْنَ مَرْیمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَ لَکِن شُبِّهَ لهَمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِى شَکٍ‏ مِّنْهُ مَا لهَم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنّ‏ وَ مَا قَتَلُوهُ یقِینَا5 ؛ و این گفتارشان که ما مسیح عیسى بن مریم را کشتیم‌،‌ با این‌که فرستاده خدا بود؛ ولى نه او را کشتند و نه به دار آویختند، بلکه از ناحیه خدا امر بر آنان مشتبه شد و آن‌ها که درباره وى اختلاف کردند، هنوز هم درباره عیسى در شک هستند‌.‌ اگر ادعاى علم مى‏کنند، دروغ مى‏گویند‌،‌ مدرکى جز پیروى ظن ندارند و به یقین او را نکشته‏اند.»[35]
  3. 6بَل رَّفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ وَ کاَنَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا5 ؛ بلکه خدا وى را به سوى خویش بالا برد و عزت و حکمت، صفت خداست.»[36]
  4. 6وَ إِن مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلَّا لَیؤْمِننَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یوْمَ الْقِیامَةِ یکُونُ عَلَیهْمْ شهِیدًا5 ؛ هیچ فردى از اهل کتاب نیست، مگر آن‌که قبل از مرگش به طور حتم به عیسى ایمان مى‏آورد و عیسى در قیامت علیه آنان گواه خواهد بود.»[37]

پس از بیان آیات راجع به حضرت عیسی، مشخص شد که آن‌ها خیال کردند حضرت عیسی را کشتند و به دار آویختند‌،؛ امّا قرآن می‌فرماید که امر بر آن‌ها مشتبه شد و شخص دیگری را کشتند؛ ولی از آن زمان تا کنون، هیچ مسیحی‌‌یی چنین چیزی را قبول ندارد و در سراسر جهان، روز به صلیب کشیده شدن حضرت عیسیG را مراسم می‌گیرند و برای شهادتش اشک می‌ریزند!

 علاوه بر خوف از قتل که علت نجات خداوند در مورد حضرت عیسی است؛ با دقت در برخی روایات، نوعی از این واقعه سردرگمی بین رحلت و زنده بودن حضرت عیسی را‌ می‌توان به حضرت مهدیQ تطبیق داد؛ چنان‌که امام صادقG می‌فرماید: « إِیَّاکُمْ وَ التَّنْوِیهَ أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ إِمَامُکُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکُمْ وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى یُقَالَ مَاتَ قُتِلَ هَلَکَ بِأَیِّ وَادٍ سَلَک‏؟؛ تا به غایتی که گفته شد او مرده یا هلاک شده است و  جست‌وجو کنند که به کدام وادی رفته است.»[38] احادیث دیگری نیز به این معنا وجود دارد که نه تنها مسلمانان، بلکه گروهی از شیعیان هم فکر می‌کنند حضرت مهدیQ از دنیا رفته است. لذا نویسندگانی چون ابن خلدون و رشید رضا و احمد امین بر اصل انکار مهدیQ برآمدند. البته خوف از قتل طبق صریح قرآن علت غیبت حضرت عیسیG بیان شده و در قرآن به علت دیگری اشاره نشده است. لذا حرف مسیحیان، مبنی بر این که مسیح کشته شد، تا کفاره گناهان ما باشد، فرضیه‌‌ای بیش نیست و خلاف صریح قرآن است. نکته دیگر شباهت موعودگرایی در مورد حضرت عیسی با امام زمانQ است که در موعودهای ادیان و مذاهب دیگر هیچ موعودی در جمع کارکردها  از عیسی به حضرت شبیه‌تر نیست؛ چرا که به تصریح قرآن، همانند حضرت مهدیQ زنده است و طبق روایات شیعه و سنی در زمان ظهور حضرت باز می‌گردند.[39] این نکته غیر قابل انکار است که چگونگی غیبت حضرت عیسیG با غیبت امام زمانQ متفاوت است؛ زیرا هیچ گونه ارتباطی با زمینیان برای حضرت عیسی ثبت نشده؛ مگر در زمان رجعت در دوران ظهور[40] و علاوه بر آن، نحوه غیبت و چگونگی حیات ایشان کاملا مبهم است. اما در مورد امام زمانQ، نحوه زندگی، غیبت و ارتباط و ملاقات با شیعیان؛ روایات متعددی را به خود اختصاص داده است.

د) حضرت یوسفG

در زمینه غیبت حضرت یوسفG، این نکته قابل ذکر است که طبق آیات قرآن کریم، غیبت حضرت یوسف اجباری بوده و ایشان در آغاز و شروع غیبت خویش نقشی نداشته است: 6فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَ أَجْمَعُواْ أَن یجْعَلُوهُ فىِ غَیابَتِ الجُبِّ‌‌ وَ أَوْحَینَا إِلَیهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ‌هاذَا وَ هُمْ لَا یشْعُرُون5 ؛[41] و چون او را بردند و هم سخن شدند که در قعر چاه قرارش دهند‌،‌ به او وحى کردیم که آنان را از این کارشان خبردار خواهى کرد‌،‌ و آن‌ها ادراک نمى‏کنند.» بر اساس این آیه،‌ ویژگی منحصر به فردی در غیبت حضرت یوسف وجود دارد که نشان می‌دهد، نوع غیبت ایشان از غیبت انبیای دیگر و به خصوص غیبت امام زمانQ تفاوت اساسی دارد‌‌ اگر چه با قراین موجود در قرآن و نوع نگرش برادران یوسف به ایشان، خطر قتل جدی بود و از باب «عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد‌»؛‌ شاید بتوان گفت علت غیبت همان خوف از قتل بوده است؛ ولی شروع غیبت متفاوت است‌؛‌ یعنی به وجود آورندگان علت، خود، غیبت نبی خدا را موجب شدند.

نکته دیگر این‌که عوامل غیبت مشخص بودند‌،‌ یعنی قرآن آن‌ها را معرفی فرموده است که همان برادران حضرت یوسف بودند‌.‌ پس هم علت غیبت مشخص است و هم عوامل آن و لذا با پشیمانی براداران و تحصیل امنیت برای پیامبر الاهی، ظهور اتفاق افتاد.

خداوند در قرآن می‌فرماید: 6وَ جَاءَ إِخْوَةُ یوسُفَ فَدَخَلُواْ عَلَیهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنکِرُون5 ؛ برادران یوسف آمدند و بر او وارد شدند‌.‌ او ایشان را شناخت؛ ولى آن‌ها وى را نشناختند.»[42] در حقیقت، این یک شباهت مهم در چگونگی غیبت امام زمانQ است‌؛‌ همان گونه که برادران حضرت یوسف ایشان را دیدار کردند و حضرت یوسف آن‌ها را شناخت‌؛ ولی برادران، یوسف را دیدند و نشناختند. همین منوال را امام صادقG در مورد چگونگی غیبت امام زمانQ می‌فرماید:

فَمَا تُنْکِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ یَکُونَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِیُوسُفَ أَنْ یَکُونَ یَسِیرُ فِی أَسْوَاقِهِمْ، وَ یَطَأُ بُسُطَهُمْ، وَ هُمْ لَا یَعْرِفُونَهُ؟ حَتَّى یَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ بِنَفْسِهِ کَمَا أَذِنَ لِیُوسُفَ حَتَّى قَالَ لَهُمْ: 6قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِیُوسُفَ وَأَخِیهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ * قَالُواْ أَإِنَّکَ لَأَنتَ یُوسُفُ قَالَ أَنَاْ یُوسُفُ وَهَـذَا أَخِی5 ؛ این امّت چگونه آن را انکار می‌کند؟ برادران یوسف‌،‌ همه‌،‌ اسباط و اولاد پیامبران بودند؛ اما با یوسف تجارت کردند و او را فروختند؛ در حالی که او برادر آن‌ها بود و [بعدها که با او مراجعه کردند] او را نشناختند تا آن که به آن‌ها گفت: من یوسف هستم.»[43] دقیقا وضع ما همین است که حضرت مهدیQ ما را می‌بینند و می‌شناسند؛ ولی ما حضرت را اگر ببینیم‌، نمی‌شناسیم: «فیراهم ولایرونه یعنی یعرفهم و لایعرفونه.»[44]

خداوند در ادامه به پایان مسیر غیبت و دیدار عاشقان و معشوق اشاره کرده است که ترسیمی زیبا از پایان انتظار و پیدا کردن ولیّ خدا است: 6 قَالُواْ أَ ءِنَّکَ لَأَنتَ یوسُفُ قَالَ أَنَا یوسُفُ وَ هَذَا أَخِى قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَینَا إِنَّهُ مَن یتَّقِ وَ یصْبرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِین5 ؛ گفتند: مگر تو یوسفى؟ گفت: من یوسفم‌،‌ و این برادر من است‌.‌ خدا به ما منت نهاد‌،‌ که هر که بپرهیزد و صبور باشد، خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمى‏کند.»[45] در این آیه از برداشته شدن حجاب غیبت سخن به میان آمده است‌ و‌ لذا امام صادقG می‌فرماید:

 اما سنةٌ من یوسف فالستر یجعلُ الله بینه و بین الخلق حجاباً‌،‌ یرونه ولا یعرفونه؛ اما سنت او از یوسف مستور بودن است‌،‌ خداوند بین او و خلق حجابی قرار می‌دهد‌،‌ مردم او را می‌بینند و نمی‌شناسند.[46]

که وقتی پروردگار عالم این حجاب را برداشت همه یوسف را شناختند.

در حقیقت، داستان واقعی حضرت یوسف نمونه‌‌ای حقیقی از آغاز و پایان دوران پیچیده غیبت است با تبیین زیبایی از منتظِر؛ منتظِر حقیقی حضرت یعقوب و منتظران عوام – فرزندان- که با فشار و اصرار منتظر حقیقی در جست‌وجوی ولی خدا رفتند که برادران یوسف می‌باشند و پایان انتظار که توبه به‌وجود آورندگان غیبت‌،‌ که آن هم برادران حضرت یوسف هستند. طرف دیگر منتظَر، یعنی حضرت یوسف که فکر نکنید فقط یعقوب‌های زمان درد کشیدند‌،‌ بلکه منتظَر که ولیّ خدا است نیز مشکلات فراروی خودش را دارد؛ منتهی منتظران در کنار خانواده و مردم‌؛‌ ولی منتظَر تنهایی و البته به یاری پروردگار عالم.

هـ)حضرت ادریسG

در قرآن فقط سخن از بالا بردن ادریس شده است: 6 وَ اذْکُرْ فىِ الْکِتَابِ إِدْرِیسَ‌‌ إِنَّهُ کاَنَ صِدِّیقًا نَّبِیا؛ وَ رَفَعْنَاهُ مَکاَنًا عَلِیا5 ؛ در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیغمبرى راستى پیشه بود و ما او را به مقامى بلند بالا بردیم.» [47] امّا در این نکته که وی زنده است یا خیر، در آن اختلاف نظر است. مرحوم طبرسی در مجمع البیان به این نکته اشاره دارد که برخی می‌گویند ادریسG به آسمان بالا برده شد و برخی ایشان را مثل حضرت عیسی زنده می‌دانند.[48] مرحوم فیض کاشانی روایتی از امام باقرG نقل می‌کند که ادریس به آسمان برده شد و بین آسمان چهارم و پنجم ملک الموت جان ایشان را گرفت.[49] در تفاسیر و منابع روایی شیعه، نظر غالب رحلت حضرت ادریس است؛ اما برخلاف تفاسیر و منابع شیعه، در تفاسیر و منابع اهل سنت اشاره شده که حضرت ادریس زنده است؛ چنان‌که  سیوطی در تفسیر جلالین[50]؛ حقی بروسوی در تفسیر روح البیان می‌گوید: «اختلف القائلون بانه-ادریس- فى السماء أهو حى فیها أم میت فالجمهور على انه حى و هو الصحیح؛ در زنده بودن یا مرگ ادریس اختلاف نظر است. جمهور علما زنده بودن را پذیرفتند و همان نظر صحیح است.»[51] آلوسی نیز در روح المعانی می‌گوید: «و عن مقاتل أنه میت فی السماء و هو قول شاذ؛ در مقاتل گفته شده که ادریس در آسمان مرده است و این قول شاذ است.»[52] بنا براین، نظر پذیرفته شده در اهل سنت، حیات حضرت ادریس است؛ ولی نظر شیعه بر رحلت ایشان. لذا شباهت غیبت امام مهدیQ با غیبت  حضرت ادریس این است که به خاطر خوف از جان از بین امت غایب شدند‌؛‌ ولی آن اخبار و اجماعی که بر رجعت حضرت عیسی هست، برای جناب ادریس نیست و ظاهرا ایشان هیچ ارتباطی با اهل زمین نداشته و نقش خاصی هم برای ایشان در عصر ظهور بیان نشده است.

شباهت دوم حضرت ادریس با امام زمانQ این است که مسجد سهله که قرار است خانه امام زمانQ باشد‌؛‌ در روایات، منزل حضرت ادریس نیز معرفی شده است.[53] البته برخلاف حضرت خضر که در همین روایت امام صادقG اشاره دارد مسجد سهله موضع «راکب» است‌؛‌ راوی سوال می‌کند: راکب کیست؟ حضرت می‌فرماید: «خضر».

و) حضرت یونسG

خداوند متعال در قرآن کریم، غیبت حضرت یونس را از جانب خود ایشان معرفی می‌کند؛‌ اگر چه انبیای الاهی معصوم هستند؛[54] ترک اولی ضرری به عصمت‌ نمی‌زند.[55] لذا مردم در غیبت حضرت یونس مقصر بودند؛ ولی علت تام غیبت حضرت یونس نبودند‌.‌ لذا خداوند می‌فرماید: 6فَلَوْ لَا أَنَّهُ کاَنَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ؛ لَلَبِثَ فىِ بَطْنِهِ إِلىَ‏ یوْمِ یبْعَثُونَ؛ فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ وَ هُوَ سَقِیم5 ؛ و اگر او از تسبیح‏گویان نمى‏بود، حتما در شکم ماهى تا روزى که خلق مبعوث شوند، باقى مى‏ماند؛ ولى چون از تسبیح‏گویان بود، ما او را به خشکى پرتاب کردیم؛ در حالى که مریض بود.» [56] ظاهرا در غیبت مردمند که از خداوند درخواست می‌کنند تا ولیّ خود را به میان آنان برگرداند‌؛‌ ولی در قضیه حضرت یونس درخواست خلاصی از غیبت، دو طرفه بود؛ یعنی هم مردم توبه کردند[57] و هم حضرت یونس به درگاه خداوند استغاثه و انابه داشت. از آن‎جا که علت غیبت یونس گناهان مردم بود، از باب نحانا عن جوارهم[58] بود که یکی از علل غیبت حضرت مهدیQ نیز این است؛ اما علت تامه مردم نبودند و لذا زود توبه کردند.

‌ غیبت حضرت یونس با غیبت امام زمانQ متفاوت است‌؛ زیرا غیبت حضرت یونس چند ده روز بود و خیلی زود مردم ظهور را درک کردند‌،‌ محل زندگی یونس مشخصا شکم ماهی بود و ایشان با پیروانش ارتباطی نداشت و حال آن که حضرت مهدیQ در بین مردم زندگی می‌کنند و با مردم به نحو نامحسوس ارتباط دارند. علاوه بر آن، یونس برای مردم کاملا شناخته شده بود‌،‌ چون مدت زیادی پیغمبر آنان بود و اگر در دوران غیبت، ایشان را می‌دیدند می‌شناختند – لذا چه در شکم ماهی و چه زمان بیرون آمدن تنها بود- ولی حضرت مهدی چون از ابتدا  غیبت دارند قابل شناسایی نیستند.

ز) حضرت عزیرG

طبق بیان قرآن‌،‌ غیبت حضرت عزیر با غیبت امام زمانQ و حتی انبیای دیگر تفاوت اساسی دارد: 6أَوْ کاَلَّذِى مَرَّ عَلىَ‏ قَرْیةٍ وَ هِىَ خَاوِیةٌ عَلىَ‏ عُرُوشِهَا قَالَ أَنىَ‏ یحْىِ هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ‌... 5 ؛ یا مثل مردى که بر دهکده‏اى گذر کرد که با وجود بناهایى که داشت، از ساکنان خالى بود‌.‌ از خود پرسید: خدا چگونه مردم این دهکده را زنده مى‏کند؟! پس خدا او را صد سال بمیرانید‌،‌ آن‌گاه زنده‏اش کرد.»[59]

علت غیبت حضرت عزیر اصلا مشخص نیست‌،‌ مگر همین عبارت: 6 أَنىَ‏ یحْىِ هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا5؛ ولی اگر ایجاد این سوال در ذهن حضرت عزیر، علت غیبت باشد؛ با چند ماه یا نهایت چند سال هم سازگار بود؛ چرا این مدت طولانی؟! البته روایتی در تفسیر قمی آمده است: «وَ کَانَ عُزَیرٌ لَمَّا سَلَّطَ اللَّهُ بُخْتَ‏نَصَّرَ عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ هَرَبَ وَ دَخَلَ فِی عَینٍ وَ غَابَ فِیهَا؛ عزیر در جنگ با بخت نصر داخل چشمه‌‌ای شد و در آن غایب گردید.»[60] اگر این روایت را بپذیریم، علت غیبت حضرت عزیر می‌شود خوف از قتل و تقریبا اکثر غیبت‌ها بر اثر همین علت به وجود آمده و شاید به همین دلیل باشد که شیخ طوسی گفته است که علت غیبت تنها خوف از قتل است[61] و این علت، برای غیبت انبیا دور از ذهن نیست. در تتبعی که در منابع تفسیری و روایی انجام پذیرفت، اقوال دیگری وجود دارد که پشتوانه‌‌ای برای استدلال ندارد‌ و‌ لذا به بیان آن‌ها پرداخته نشد.

مطلب دیگر قابل استفاده در مورد حضرت عزیر که با بحث مهدویت مرتبط است‌؛‌ اثبات رجعت و زنده شدن پس از مرگ در زمان ظهور است: 6فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ5؛ و در ادامه آیه، بحث اثبات طول عمر حضرت مهدیQ هم با طعام حضرت عزیر قابل تطبیق است: 6فَانظُرْ إِلىَ‏ طَعَامِکَ وَ شَرَابِکَ لَمْ یتَسَنَّه5 ؛[62] یعنی این غذا و نوشیدنی مثل نان و آب انگور بعد از صد سال اصلا تغییری نکرده است و هنوز تازه بود و حال آن که نان و آب انگور در کمتر از دو روز تازگی آن‌ها از بین می‌رود.

ح) حضرت خضرG

در قرآن کریم، راجع به غیبت حضرت خضر مطالبی وجود ندارد؛، تنها چند آیه در قرآن راجع به ملاقات حضرت موسی با یکی از بندگان عالِم خداوند وجود دارد:

6فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا ءَاتَینَاهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَ عَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا؛ قَالَ لَهُ مُوسىَ‏ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلىَ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا5 ؛ پس بنده‏اى از بندگان ما را یافتند که از جانب خویش رحمتى به او داده بودیم و از نزد خویش دانشى به او آموخته بودیم؛ موسى به او گفت: آیا تو را پیروى کنم که به من از آنچه آموخته‏اى، کمالى بیاموزى.»[63]

6وَ مَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِى ذَالِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیهِ صَبرْا5؛ و من این کار را از پیش خود نکردم‌،‌ چنین است توضیح چیزها که بر آن توانایى شکیبایى آن را نداشتى.»[64]

اگر چه در این آیات به نام حضرت خضر تصریح نشده است؛ در اکثر تفاسیر[65] ملاقات حضرت موسی را با حضرت خضر دانسته‌اند و این، تقریبا از مسلّمات در تفاسیر است.

در روایات نیز وجود حضرت خضر مورد تایید است. فیض کاشانی می‌گوید‌،‌ مراد از «عبد» در آیه حضرت خضر است‌.‌ اخبار در این زمینه به حد استفاضه است[66] مرحوم کلینی[67]، مرحوم صدوق[68]، شیخ طوسی[69]، مرحوم نعمانی[70] و مرحوم حر عاملی[71] بر اسم حضرت خضر در ذیل این آیات شریفه تصریح دارند که بر اساس این مجموعه از روایات و تفاسیر، داستان ملاقات حضرت موسی و حضرت خضر امری مسلّم و وجود این شخصیت الاهی امری یقینی است.

در مورد زمان ولادت و آغاز زندگی حضرت خضر اختلاف است‌؛‌ برخی ایشان را از نوادگان حضرت نوح[72]‌ و‌ برخی ایشان را فرزند حضرت آدم دانسته­اند[73]‌،‌ برخی زندگی ایشان را در دوران ذوالقرنین گزارش داده‌اند[74]‌؛‌ در نتیجه با وجود گونه‌های مختلف نظر قطعی در مورد ولادت و ابتدای زمان حیات حضرت خضر وجود ندارد. از منابع مذکور، هم حیات حضرت خضر در اعصار مختلف اثبات می­شود؛[75] و هم عدم رحلت ایشان‌؛‌ چرا که در هیچ منبعی از منابع مذکور به تاریخ وفات ایشان اشاره‌‌ای نگردیده است.

علامه حلی در تذکرة الفقهاء می­گوید: شیعه بر حیات حضرت خضر تا کنون تصریح دارد؛[76] عامه نیز بر حیات ایشان تاکید دارند؛‌ چنانکه در تاریخ طبری[77]، البدایه و النهایه[78]، صحیح ابن حبان[79]، به این نکته تصریح شده است؛ تا جایی که صاحب تفسیر روح البیان، زنده بودن حضرت خضر را به مشهور جمهور علمای عامه نسبت می‌دهد. همچنین ابن صلاح گفته است که جمهور علمای عامه بر این قول متفق هستند که خضر تا امروز زنده است.

خضر در نزد اهل کتاب

در منابع عامه، ابن اثیر در «الکامل» آورده است:

قال أهل الکتاب: إنّ موسى صاحب الخضر هو موسى بن منشى بن یوسف بن یعقوب‌،‌ و الحدیث الصحیح عن النبی[،‌ أنّ موسى صاحب الخضر هو موسى بن عمران على ما نذکره. و کان الخضر ممّن کان فی أیام أفریدون الملک ابن اثغیان‏ فی قول علماء [أهل‏] الکتب الأول قبل موسى بن عمران. و قیل: إنّه کان على مقدّمة ذی القرنین الأکبر الّذی کان فی أیام إبراهیم الخلیل‌،‌ و إنّه بلغ مع ذی القرنین نهر الحیاة فشرب من مائه و لا یعلم ذو القرنین و من معه‌،‌ فخلّد و هو حی عندهم إلى الآن‏؛ اهل کتاب گفته‏اند: آن موسى که با خضر همنشینى و دوستى داشت‌،‌ موسى بن منشى بن یوسف بن یعقوب بود؛ ولى حدیث درست از پیامبر‌[،‌ این است که موساى دوست خضر‌،‌ موسى بن عمران بوده است؛ چنان که ما به ذکر آن خواهیم پرداخت. آن خضر‌،‌ به گفته علمای اهل کتاب‌های نخستین‌،‌ از کسانى بوده که در روزگار افریدون بن اثغیان مى‏زیسته و پیش از موسى بن عمران بوده است. گفته شده است که او از پیشروان لشکر ذو القرنین بزرگ بوده که در ایام ابراهیم خلیلG به سر مى‏برده است. او همراه ذو القرنین به چشمه آب زندگانى رسید و از آب آن نوشید؛ در حالی‌که ذو القرنین و کسانش از این پیشآمد آگاهى نداشتند. در نتیجه‌،‌ خضر عمر جاودانى یافت و به عقیده آن گروه از علماء تا امروز زنده است.[80]

البته در تفسیر نمونه از منابع یهودی داستانی ذکر شده است که بنا بر نظر نویسنده به داستان حضرت موسی و حضرت خضر در قرآن شباهت دارد؛ اگر چه آن داستان برای الیاس و یوشع بن لاوی نقل شده و ساختار شکلی داستان نیز متفاوت است.[81]

چگونگی غیبت حضرت خضر

در این خصوص، حضرت خضر شباهت‌های متعددی با امام زمان Q دارند که به مواردی اشاره می‌گردد:

  1. ابهام در نحوه زندگی: حضرت خضر در زمان غیبت در روی زمین زندگی می‌کنند؛ ولی چگونگی زندگی ایشان بر کسی مشخص نیست‌؛ مانند نحوه زندگی حضرت مهدیQ در زمان غیبت ایشان که برای عموم شیعیان نامشخص است.
  2. مسکن: مرحوم مجلسی در بحار الانوار حدیثی نقل می‌کند: «وَ فِیهِ مَسْکَنُ الْخَضِر»؛ یعنی محل زندگی و خانه ایشان - هنگام حضور- مسجد سهله است.[82] در همین حدیث و احادیث دیگری که علامه مجلسی آورده‌‌،‌ مسجد سهله به عنوان منزل حضرت مهدیQ ذکر شده است.
  3. ملاقات: چنان‌که گاه گاهی برخی از اولیای خدا به محضر حضرت مهدی مشرف می‌شوند؛ حضرت خضر نیز گاه گاهی با ائمه معصوم ملاقات داشته‌اند؛ چنان که با پیامبر اکرم[83]؛ و امیرمومنان[84] دیدار کرده است. البته ابن کثیر در البدایه و النهایه روایات دیدار حضرت خضر با امیرالمؤمنینG را ضعیف می‌داند. در منابع، دیدار ایشان با برخی امامان دیگر نیز ثبت شده است[85]؛ از جمله دیدار مستمر خضر با امام زمانQ چرا که در روایتی فلسفه حیات حضرت خضر، مونس بودن ایشان در زمان غیبت و تنهایی امام عصرQ بیان شده است.[86]
  4. دیده شدن و شناخته نشدن: از آن‌جا که نظر پذیرفته شده در مورد چگونگی غیبت حضرت ولی عصرQ همین گزینه است[87]؛ در مورد تمام ملاقات‌هایی که در منابع شیعی و عامه آمده‌‌اند، این نکته قطعی است که عموم مردم، ایشان را نشناخته‌اند‌،‌ بلکه با سوال برخی حضار، یا با معرفی شخص ملاقات شونده، با خبر شدند که این شخص حضرت خضر بوده است. شکی نیست که نوع غیبت امام زمانQ و شخصیت ایشان با غیبت و شخصیت حضرت خضر متفاوت است. به هرحال، امام زمانQ  به عنوان حجت و خلیفه الاهی بر روی زمین و واسطه فیض بین مخلوق و خالق است که حضرت خضر هم یکی از آنان است و به همین مرتبه ارتباط امام با اهل زمین پیش‌تر قابل حس است تا حضرت خضر که نحوه ارتباط مبهمی دارند.
  5. طولانی بودن مدت غیبت: به ناچار باید گفت که غیبت حضرت خضر از غیبت امام زمانQ طولانی‌تر است‌.‌ به هر حال، غیبت ایشان به قبل از اسلام بر می‌گردد و یکی از دلایل طول عمر حضرت مهدیQ ، طول عمر ایشان و علاوه بر آن، دلیل طولانی بودن غیبت است.
  6. علت غیبت هر دو سرّ الاهی است: در حدیثی از امام صادقG یکی از علل غیبت امام زمانQ سرّ الاهی بیان شده است. امامG در تبیین چگونگی مصلحت رمز و راز بودن غیبت حضرت، به ملاقات حضرت موسیG و حضرت خضر اشاره می‌کنند:

إن لصاحب هذا الامر غیبة لا بد منها یرتاب فیها کل مبطل‌،‌ فقلت: ولم جعلت فداک؟ قال: لامر لم یؤذن لنا فی کشفه لکم؟ قلت: فما وجه الحکمة فی غیبته؟ قال: وجه الحکمة فی غیبته وجه الحکمة فی غیبات من تقدمه من حجج الله تعالى ذکره‌،‌ إن وجه الحکمة فی ذلک لا ینکشف إلا بعد ظهوره کما لم ینکشف وجه الحکمة فیما أتاه الخضرG من خرق السفینة‌،‌ وقتل الغلام‌،‌ وإقامة الجدار لموسىG إلى وقت افتراقهما. یا ابن الفضل: إن هذا الامر أمر من (أمر) الله تعالى وسر من سر الله‌،‌ وغیب من غیب الله‌،‌ ومتى علمنا أنه عزوجل حکیم صدقنا بأن أفعاله کلها حکمة وإن کان وجهها غیر منکشف؛[88] ناگریز‌، برای صاحب الامر Q غیبتی است که هر باطل‌جویی در آن به شک می‌افتد.» گفتم: فدای شما شوم‌،‌ برای چه؟ فرمود: «به خاطر امری که ما اجازه نداریم آن را هویدا کنیم.» گفتم: در آن غیبت چه حکمتی وجود دارد؟ فرمود: «حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار گردد‌؛‌ هم‌چنان که وجه حکمت کارهای خضرS از شکستن کشتی و کشتن پسر و به پا داشتن دیوار، بر موسیG روشن نبود تا آن که وقت جدایی آن‌ها فرا رسید. ‌ای پسر فضل! این امر‌،‌ امری از امور الاهی و سرّی از اسرار خدا و غیبی از غیوب پروردگار است و چون دانستیم که خدای تعالی حکیم است‌،‌ تصدیق می‌کنیم که همة افعال او حکیمانه است اگرچه وجه آن آشکار نباشد.»

بنابراین، اگر چه عللی برای غیبت بیان شده است، علت اصلی غیبت حضرت مهدیQ  بر ما نامعلوم است.[89] از طرفی، در هیچ یک از منابع، برای غیبت حضرت خضر دلیلی قابل استناد بیان نشده و ظاهرا علت غیبت ایشان سرّی از اسرار الاهی است. همین جا‌ می‌توان گفت که در حقیقت در زمینه غیبت امام زمانQ  با حضرت خضر تفاوتی هست و آن این که در بیان علت غیبت ایشان تنها به این نکته اشاره شده است که مونسی باشند برای حضرت در تنهایی غیبت‌،‌که البته در منابع اولیه به آن اشاره‌‌ای نگردیده است.

تفاوت بعدی غیبت حضرت خضر با امام زمانQ  در نوع غیبت است، مبنی بر این که حضرت خضر ابتدا در بین مردم بوده‌،‌ اگر چه مدت آن نامشخص است‌؛‌ ولی امام زمانQ  از ابتدای ولادت، پنهان زیست هستند و در واقع، آغاز غیبت از سال 260 هجری قمری نبوده است. لذا آمدن حضرت خضر در عصر ظهور در حقیقت ظهور مجدد ایشان است؛ برخلاف امام عصرQ  که از ولادت امتداد داشته است.

 

 

نتیجه گیری

در این مقاله مشخص شد که در مقایسه غیبت انبیای الاهی‌،‌ غیبت حضرت خضر با غیبت امام زمانQ‌‌ شبیه‌‌تر است‌.‌ مهم‌ترین دلیل این که زنده بودن حضرت خضر، نه مانند حضرت عیسی است که به آسمان رفته است، بلکه همانند حضرت مهدیQ در روی زمین زندگی می‌کند‌؛ یعنی همانند حضرت مهدیQ  بر زمین راه می‌رود‌،‌ می‌خورد و می‌نوشد و با وسایل امروز زندگی می‌کند که هیچ یک از انبیای دیگر چنین شباهتی با حضرت ندارند. حتی بنا بر برخی احادیث، وی در کنار امام زمانQ  می‌باشد. در طول عمر نیز حضرت خضر مانند امام زمانQ است و البته بنا بر منابع شیعه و اهل سنت، حضرت عیسی نیز چنین است.

بیش‌ترین شباهت در علت غیبت راجع به حضرت موسی بود که با روایات ما تطبیق کامل دارد. بیش‌ترین شباهت و در حقیقت یک سناریوی کامل از غیبت و ظهور، غیبت حضرت یوسف بود که تبیین گردید.

 

 

 

 

 

 

 

 

[1]. دانش آموخته سطح4 مهدویت‌،‌ مرکز تخصصی مهدویت قم‌،‌ ایران.         ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ Rahimi.mohsen0@gmail.com

[2]. دانش پژوه سطح 4 گرایش تاریخ و سیره پیامبر اعظم(ص) جامعة الزهرا قم ایران.   zeinab1788@gmail.com

[3]. کلینی‌،‌ کافی‌، ج1‌،‌ ص393 ـ 394.

[4]. همان‌،‌ ص398.

[5]. راوندی‌،‌ الخرائج و الجرائح‌، ج2‌،‌ ص595 و مجلسی‌،‌ بحار الانوار‌، ج46‌،‌ ص243.

[6]. صدوق‌،‌ من لایحضره الفقه‌، ج2‌،‌ ص520.

[7]. یس: 9

[8]. طوسی‌،‌ التبیان‌، ج8‌،‌ ص445 ؛ طبرسی‌،‌ مجمع البیان‌، ج20‌،‌ ص371 و طباطبایی‌،‌ المیزان‌، ج17‌،‌ ص93.

[9]. طبرسی‌،‌ مجمع البیان، ج 20، ص 371 ؛ طوسی، التبیان، ج 8، ص 445 ؛ عروسی حویزی‌،‌ نورالثقلین‌،‌ ج4‌،‌ ص376 و طباطبایی‌،‌ همان.

[10]. اسراء: 45.

[11]. طوسی‌،‌ التبیان‌،‌ ج6‌،‌ ص483 ؛ طباطبایی‌،‌ المیزان‌، ج13‌،‌ ص155 و مکارم‌،‌ تفسیر نمونه‌، ج12‌،‌ ص143.

[12]. طبرسی‌،‌ مجمع البیان‌، ج14‌،‌ ص145 و عروسی حویزی‌،‌ نورالثقلین‌، ج3‌،‌ ص169.

[13]. همان.

[14]. قصص: 7.

[15]. صدوق‌،‌ کمال الدین‌، ج2‌،‌ ص424-431.

[16]. کلینی‌،‌ کافی‌، ج1‌،‌ ص328.

[17]. قصص: 20.

[18]. کلینی‌،‌ کافی‌، ج1‌،‌ ص 328.

[19]. قصص: 21.

[20]. شعراء: 21.

[21]‌. در این آیه شریفه نکته‌‌ای وجود دارد که خوف از قتل پوسته‌‌ و مغز آن چیز دیگری است و آن (فَوَهَبَ لی رَبّی وَ جَعَلَنَی مِنَ المُرسَلین) است. به عبارت دیگر، اگر چه موسیG در ظاهر به دلیل خوف از قتل شهر را ترک کرد و خود صریحا به این نکته اشاره دارند؛ در حقیقت برای برگزیده شدن رفت و شاید غیبت دیگر موسیG اگر چه کوتاه (وَ وَاعَدْنَا مُوسىَ‏ ثَلَاثِینَ لَیلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیلَة) (اعراف: 142)، موید این نظر باشد که در این سفر و غیبت، تمام دلیل، وعده الاهی برای رفتن به میعادگاه الاهی بود و موید دیگر این که شروع بعثت حضرت موسیG نیز پس از خروج از شهر بود.

[22]. علامه مجلسی‌،‌ بحار الانوار‌، ج52‌،‌ ص385.

[23]. طوسی‌،‌ مصباح المتهجد‌، ص90.

[24]. شیخ صدوق‌،‌ من لایحضره الفقیه‌، ج2‌،‌ ص520 ؛ شیخ طوسی‌،‌ الغیبه‌، ص363 و نعمانی‌،‌ الغیبه‌، ص141.

[25]. مریم: 48 و 49.

[26]. طبرسی‌،‌ مجمع البیان‌، ج15‌،‌ ص 175.

[27]. فیض کاشانی‌،‌ الصافی‌، ج3‌،‌ ص284.

[28]. عنکبوت: 26.

[29]. طبرسی‌،‌ مجمع البیان‌،‌ ج19‌،‌ ص43.

[30]. علامه طباطبایی‌،‌ المیزان‌، ج16‌،‌ ص180.

[31]. کلینی‌،‌ کافی‌،‌ ج1‌،‌ ص343.

[32]. علامه طباطبایی‌،‌ المیزان‌،‌ ج7‌،‌ ص299.

[33]. صدوق‌،‌ علل الشرایع‌،‌ ج2‌،‌ ص28.

[34]. آل عمران: 55.

[35]. نساء: 157.

[36]. همان: 158.

[37]. همان: 159.

[38]. کلینی‌،‌ کافی‌،‌ ج1‌،‌ ص 397 ؛ صدوق‌،‌ علل الشرایع‌،‌ ص347 و شیخ طوسی‌،‌ الغیبة‌،‌ ص337.

[39]. ابن حماد‌،‌ الملاحم و الفتن‌،‌ ص386 و طوسی‌،‌ الغیبه‌،‌ ص436.

[40]. قمی‌،‌ تفسیر قمی‌،‌ ج1‌،‌ ص198 ؛ طوسی‌،‌ مصباح المتهجد‌، ص436 و فیض کاشانی‌،‌ الصافی‌، ج2‌،‌ ص118.

[41]. یوسف: 15.

[42]. یوسف: 58.

[43]. صدوق‌،‌ علل الشرایع‌، ج2‌،‌ ص14.

[44]. علامه مجلسی‌،‌ بحارالانوار‌،‌  ج4‌،‌ ص42 و 47.

[45]. یوسف: 90.

[46]. صدوق‌،‌ علل الشرایع‌، ج2‌،‌ ص 28‌،‌ ح 46.

[47]. مریم: 56و57.

[48]. طبرسی‌،‌ مجمع البیان‌، ج15‌،‌ ص182.

[49]. کلینی‌،‌ کافی‌،ج3‌،‌ ص257 و فیض کاشانی‌،‌ الصافی‌،‌ ج3‌،‌ ص285.

[50]. سیوطی‌،‌ تفسیر جلالین‌، ‌ج1‌،‌ ص312.

[51]. حقی بروسوی‌،‌ روح البیان‌، ج5‌،‌ ص343.

[52]. آلوسی‌،‌ روح المعانی‌،‌ ج8‌،‌ ص423.

[53]. صدوق‌،‌ من لا یحضره الفقیه‌،‌ ج1‌،‌ ص232.

[54]. طبرسی‌،‌ احتجاج‌،‌ ج2‌،‌ ص426.

[55]. همان.

[56]. صافات: 143-145.

[57]. العروسی الحویزی‌،‌ نورالثقلین‌، ج2‌،‌ ص329.

[58]. کلینی‌،‌ کافی‌،‌ج1‌،‌ ص343.

[59]. بقره: 259.

[60]. قمی‌،‌ تفسیر قمی‌،‌ ج1‌،‌ ص90.

[61]. طوسی‌،‌ مصباح المتهجد‌،‌ ص90.

[62]. بقره: 259.

[63]. کهف: 65 و 66.

[64]. همان: 82.

[65]. طباطبایی‌،‌ المیزان‌،‌ ج13‌،‌ ص474 ؛ طبرسی‌،‌ مجمع البیان‌، ‌ج15‌،‌ ص103 ؛ طوسی‌،‌ الغیبه‌،‌ ج7‌،‌ ص69 و قمی‌،‌ تفسیر قمی‌، ج2‌،‌ ص 40.

[66]. فیض کاشانی‌،‌ الصافی‌، ‌ج3‌،‌ ص 251.

[67]‌. کلینی‌،‌ کافی‌،‌ ج1‌،‌ ص649.

[68]. صدوق‌،‌ علل الشرایع‌،‌ ج1‌،‌ ص219 و صدوق‌،‌ کمال الدین‌،‌ ج1‌،‌ ص550.

[69]. شیخ طوسی‌،‌ مصباح المتهجد‌،‌ ج2‌،‌ ص811 و شیخ طوسی‌،‌ الغیبه‌،‌ ص169.

[70]. النعمانی‌،‌ الغیبه‌،‌ ص98.

[71]. حرعاملی‌،‌ وسائل الشیعه‌،‌ ج12‌،‌ ص85.

[72]. صدوق‌،‌ علل الشرایع‌، ج1‌،‌ ص 221 و آلوسی‌،‌ روح المعانی‌، ج8‌،‌ ص312.

[73]. حقی بروسوی‌،‌ روح البیان‌،‌ ج5و6‌،‌ ص268.

[74]. طبرسی‌،‌ مجمع البیان‌، ج1‌،‌ ص188 و قمی‌،‌ تفسیر قمی‌،‌ ج2‌،‌ ص40.

[75]. حرعاملی‌،‌ وسایل الشیعه‌،‌ ج8‌،‌ ص458 و ابن براج‌،‌ جواهرالفقه‌،‌مسئله42‌،‌ ص250.

[76]. علامه حلی‌،‌ تذکرة الفقها‌، ص290.

[77]. طبری‌، ج1‌،‌ ص 365-376.

[78]. ابن کثیر‌، ج1‌،‌ ص325-336.

[79].‌‌ ابن حبان‌،‌ صحیح‌،‌ ج14‌،‌ ص109-110 و بخاری‌،‌ صحیح بخاری‌،‌ ج7‌،‌ ص300.

[80]. ابن اثیر‌،‌ الکامل‌، ج1‌،‌ ص160.

[81]‌. مکارم شیرازی‌،‌ تفسیرنمونه‌، ج12‌،‌ ص510.

[82]. مجلسی‌،‌ بحارالانوار‌، ج97‌،‌ ص436.

[83]. ذهبی‌،‌ میزان الاعتدال‌،‌ ج3‌،‌ ص 45 و ثعلبی نیشابوری‌،‌ الکشف والبیان فی تفسیر القرآن‌،‌‌‌ ص198.

[84]. کلینی‌،‌ کافی‌، ج2‌،‌ ص 679 ؛ نعمانی‌،‌ الغیبه‌، ص59؛ آلوسی‌،‌ روح المعانی‌،‌ ج25‌ و ابن کثیر‌،‌ الکامل‌،‌ 1407: ج1‌،‌ ص 332.

[85]. صدوق‌،‌ علل و الشرایع‌، ج2‌،‌ ص 387 و مجلسی‌،‌ بحارالانوار‌،ج1‌،‌ ص286.

[86]. مجلسی‌،‌ همان، ج13‌،‌ ص299.

[87]. صدوق‌،‌ علل و الشرایع‌،‌ ج2‌،‌ ص530 ؛ رحیمی جعفری‌،‌ حقیقت غیبت از منظر روایات‌،‌ ص43-77.

[88]. صدوق‌،‌ کمال الدین‌، ج1‌،‌ ص316 و ج2‌،‌ ص482 و طوسی‌،‌ الغیبه‌،‌ ص290.

[89]. رحیمی جعفری‌،‌ حقیقت غیبت از منظر روایات‌،‌ص250-264.

  1.  

    منابع

    قرآن کریم.

    1. ابن اثیر‌،‌ ابوالحسن علی بن الکرم‌،‌ الکامل،‌ ‌ دارصادر‌،‌ بیروت‌، 1385ق.
    2. ابن حبان‌،‌ محمد‌،‌ صحیح ابن حبان‌،‌ مؤسسه الرساله‌، بیروت‌،‌ 1414ق.
    3. ابن کثیر‌،‌ اسماعیل‌،‌ البدایه و النهایه‌،‌ دار الفکر‌، بیروت‌،‌ 1407ق.
    4. آلوسی‌،‌ محمود‌،‌ تفسیر روح المعانی‌،‌ دار الکتب العلمیه‌، بیروت‌،‌ 1415ق.
    5. بخاری‌،‌ محمدبن اسماعیل‌،‌ صحیح بخاری‌،‌ ‌ وزارة الاوقاف لجنة إحیاء کتب السنة‌، قاهره‌،‌ 1410ق.
    6. ثعلبی‌،‌ احمد بن محمد‌،‌ الکشف والبیان فی تفسیر القرآن‌،‌‌ دار إحیاء التراث العربی‌، بیروت،‌ 1422ق.
    7. حرعاملی‌،‌ محمد بن حسن‌،‌ وسائل الشیعه‌،‌‌ مؤسسه آل البیتD‌، قم‌،‌ 1409ق.
    8. حقی بروسوی‌،‌ اسماعیل‌،‌ تفسیر روح البیان‌،‌ ‌ دارالفکر‌،‌ بیروت‌، بی­تا.
    9. ذهبی‌،‌ شمس الدین کحکدبن احمد‌،‌ میزان الاعتدال فی نقد الرجال‌،‌ محقق: علی محمد البجاوی‌،‌ بیروت‌،‌ 1382ق.
    10. رحیمی جعفری‌،‌ محسن‌،‌ حقیقت غیبت از منظر روایات‌،‌‌ بنیاد فرهنگی مهدی موعود‌، قم‌،‌ 1391.
    11. سیوطی‌،‌ جلال الدین‌،‌ تفسیر جلالین‌،‌ ‌ موسسه النر للمطبوعات‌،‌ بیروت‌، 1416ق.
    12. صدوق‌،‌ ابوجعفر محمد‌،‌ من لا یحضره الفقیه‌،‌ ‌ جماعه مدرسین حوزه علمیه قم‌، قم‌،‌ 1413ق.
    13. _________________________‌،‌ کمال الدین و تمام النعمه‌،‌ مترجم: منصور پهلوان‌،‌ ‌ دار الحدیث‌، قم‌،‌ 1385.
    14. ______________________‌،‌ علل الشرایع‌،‌ مترجم: محمد جواد ذهنی تهرانی‌،‌ ‌ امیرالمؤمنینG‌، قم‌،‌ 1380.
    15. طباطبایی‌،‌ محمدحسین‌،‌ المیزان‌،‌ مترجم: محمدباقر موسوی همدانی‌،‌ ‌ جامعه مدرسین حوزه علمیه‌،‌ قم‌، 1409ق.
    16. طبرسی‌،‌ احمد بن علی‌،‌ احتجاج‌،‌ مترجم: بهراد جعفری‌،‌ ‌ دارالکتب الاسلامیه‌، تهران‌،‌ 1381.
    17. طبرسی‌،‌ فضل بن الحسن‌،‌ مجمع البیان‌،‌ مترجم: ‌‌ فراهانی‌، قم‌،‌ 1360.
    18. ________________________‌،‌ جوامع الجامع‌،‌ ‌ بنیاد پژوهش‌های آستانه قدس رضوی‌،‌ مشهد‌، 1377.
    19. طبری‌،‌ محمد بن جریر‌،‌ تاریخ طبری‌،‌ مصحح: محمد ابوالفضل ابراهیم‌،‌ دار التراث‌، بیروت‌،‌ ‌ 1387ق.
    20. طوسی‌،‌ محمد‌،‌ الغیبه‌،‌ تحقیق: عبادالله تهرانی وعلی احمد ناصح‌،‌ ‌ دار المعارف الاسلامیه‌، قم‌،‌ 1411ق.
    21. ______________،‌ التبیان‌،‌ دار احیاء التراث العربی‌، بیروت‌،‌‌ بی­تا.
    22. ______________‌،‌ مصباح المتهجد‌،‌ ‌ موسسه فقه الشیعه‌،‌ بیروت‌، 1411ق.
    23. عروسی حویزی‌،‌ عبد العلی بن جمعه‌،‌ نور الثقلین‌،‌ ‌ اسماعیلیان‌،‌ قم‌، 1415ق.
    24. فیض کاشانی‌،‌ ملا محسن‌،‌ الصافی‌،‌ ‌ الصدر‌، تهران‌،‌ 1415ق.
    25. قاضی ابن براج‌،‌ عبدالعزیز بن نحریر‌،‌ جواهر الفقه-العقائد الجعفریه‌،‌ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‌، قم‌،‌ 1411ق.
    26. قطب الدین راوندی‌،‌ سعید بن هبة الله‌،‌ الخرائج و الجرائح‌،‌ ‌ موسسه امام مهدیQ‌، قم‌،‌ 1409ق.
    27. قمی‌،‌ علی بن ابراهیم‌،‌ تفسیر قمی‌،‌ ‌ دارالکتب‌، قم‌،‌ 1367.
    28. کلینی‌،‌ محمد بن یعقوب‌،‌ الکافی‌،‌ محقق: علی اکبر غفاری‌،‌ ‌ دار الکتب الاسلامیه‌، تهران‌،‌ 1407ق.
    29. مجلسی‌،‌ محمد باقر‌،‌ بحارالانوار‌،‌ ‌ داراحیاء التراث العربی‌،‌ بیروت‌، 1403ق.
    30. آیت الله مکارم‌،‌ ناصر‌،‌ تفسیر نمونه‌،‌ محقق: جمعی از نویسندگان‌،‌ ‌ دارالکتب الاسلامیه‌، قم‌،‌ 1374.
    31. نعمانی‌،‌ محمد بن ابراهیم‌،‌ الغیبة‌،‌ محقق: علی اکبر غفاری‌،‌ ‌ نشر صدوق‌،‌ تهران‌، 1397ق.
    32. نعیم بن حماد‌،‌ الفتن ابن حماد‌،‌ مصحح: شوری مجدی بن منصور‌،‌ ‌ دارالکتب العلمیه‌، بیروت‌،‌ 1423ق.