بررسی سندی و دلالی روایت خروج قومی از مشرق، با تاکید مصداق شناسی آن
سجاد تبرته فراهانی[1]
مهدی حمیدی نژاد[2]
چکیده
یکی از روایاتی که در عرصه مهدویت، مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته، روایتی است که در الغیبه نعمانی ذکر شده است. در این روایت، از امام باقرG، درباره قومی که از مشرق خروج میکنند و در پایان، حکومت را به صاحب الامر تحویل میدهند، مطالبی بیان شده است. هدف از این نوشتار، این است که مقصود از مشرق، چه منطقهای است. در بین پژوهشگران عرصه مهدویت، در این مورد اختلافاتی وجود دارد: برخی ایران را مصداق مشرق موجود در روایت میدانند. پرسشهایی در این زمینه مطرح است؛ از جمله این که مقصود امام باقرG از جمله «لَاسْتَبْقَیتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْر» چیست. این پژوهش قصد دارد روایت را از جنبه سندی و دلالی به صورت «توصیفی - تحلیلی» مورد بحث و بررسی قرار دهد. گردآوری مطالب در این پژوهش به صورت «کتابخانهای» صورت گرفته است. برخی از افراد، ذیل این روایت، قیام مردمی از مشرق زمین را به دولت صفویه و یا انقلاب اسلامی ایران تطبیق دادهاند که عدم صحت تطبیق اول، با گذشت زمان، بر همگان مشخص گردید. در ادامه این نتیجه ملاحظه میشود که انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک احتمال میتواند مصداق روایت گردد.
واژگان کلیدی: مهدویت، روایات مهدوی، تکلیف شیعیان، الغیبه نعمانی، قیام.
مقدمه
«سنت»، در کنار قرآن، عقل و اجماع یکی از منابع چهارگانه دین اسلام به شمار میرود. گفتنی است روایت، در بستر تاریخ، با حوادث مختلفی روبهرو بوده است و در این خصوص افرادی با انگیزههای مختلف، روایت را که یکی از منابع چهارگانه به شمار میرود، از مسیر اصلی منحرف کردند. در میان روایات، برخی از آنها دارای پیشگویی است و طبیعتا ممکن است افرادی با مطالعه این دسته از روایات، و حوادث خارجی، بلافاصله، تعیین مصداق کنند. البته بعد از «بررسی سندی» لازم است روایات را «بررسی دلالی» کرد؛ یعنی با کمک روایات دیگر و با استفاده از علم لغت، حدیث، مصدر یابی و... متن روایت را مورد بررسی قرار داد.
یکی از روایاتی که دربردارنده پیشگویی از طرف امام است، روایتی است که در کتاب الغیبه نعمانی ذکر شده و در آن اشاره شده است که عدهای قبل از قیام حضرت مهدیQ چندین بار تقاضای حکومت دارند که به آنها داده نمیشود و لذا مجبور میشوند شمشیرها را به دوش بگیرند و حکومت را بستانند و در نهایت، حکومت را به حضرت مهدیQ تحویل دهند و امام باقرG نیز قیام آنها را مورد تایید قرار میدهند. گفتنی است که در روایت، مطالبی وجود دارد که نیازمند بررسی است. به همین دلیل لازم است روایت با استفاده از علم رجال و درایه، مورد بررسی سندی و دلالی قرار گیرد و نظرات پژوهشگران عرصه مهدویت در خصوص روایت، مورد بررسی و نقد واقع شود.
با توجه به اینکه مسئله ظهور امام زمانQ یکی از موضوعات مهم و ریشه دار است؛ در طول تاریخ، کتابها و مقالات متعددی در این زمینه به رشته تحریر در آمدهاند. لکن در بحث مذبور، کتاب یا مقالهای جامع یافت نشد و مقالات، بیشتر به به این مطلب به صورت گذرا و پراکنده اشاره کردهاند. از جمله کتابهایی که میتوان در این مورد معرفی کرد، عبارتند از: 1. «عصرظهور»، از علی کورانی که بیشتر به نقش ایرانیان در زمینه سازی ظهور و اتفاقات قبل و زمان ظهور پرداخته است؛ 2.کتاب «آشتی با امام زمان»، از محمد شجاعی که در فصل سوم کتاب به انقلاب اسلامی ایران و نقش آنان در زمینه سازی ظهور میپردازد؛ 3. «آتش مشرق (نشانههای قحطی یا جنگ جهانی قبل از ظهور)»، از مصطفی امیری که در قسمتی از کتاب به بررسی احتمالات مشرق در روایات و بررسی روایت مذکور پرداخته است؛ 4. مقالهای با عنوان «نقش ایرانیان در عصر ظهور»، از سید مسعود پور سید آقایی که به روایت مزبور اشارهای میکند. امتیاز پژوهش پیشرو نسبت به کتابها و مقالاتی که در خصوص روایت خروج قومی از مشرق، اشاره کردهاند، این است که اولا، برخی در ضمن عنوان کلی، به بررسی روایت خروج قومی از مشرق، به صورت گذرا پرداختهاند؛ در صورتی که ما در این پژوهش، فقط روایت مذکور را مورد بررسی قرار دادهایم. ثانیا، برخی فقط به بررسی دلالی و برخی نیز تنها به ذکر روایت پیش گفته پرداختهاند؛ ولی ما در این پژوهش، روایت مذکور را در ضمن روایات دیگر بررسی نکردهایم، بلکه فقط به همین روایت پرداختهایم؛ ثالثاً، برخی فقط به بررسی سندی یا دلالی روایت پرداختهاند؛ در صورتی که این مقاله به بررسی سندی و دلالی و به توضیح واژههای روایت پرداخته است؛ رابعا، به اقوال افرادی که ایرانیان را به عنوان مصداق قوم مشرق بیان کردهاند؛ پرداخته شده است.
متن روایت
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِی بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ أَخِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ اَلْحَلَبِی عَنِ اَلْحُسَینِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ یحْیى بْنِ سَامٍ عَنْ أَبِی خَالِدٍ اَلْکَابُلِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یطْلُبُونَ اَلْحَقَّ فَلاَ یعْطَوْنَهُ ثُمَّ یطْلُبُونَهُ فَلاَ یعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلاَ یقْبَلُونَهُ حَتَّى یقُومُوا وَ لاَ یدْفَعُونَهَا إِلاَّ إِلَى صَاحِبِکُمْ قَتْلاَهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لاَسْتَبْقَیتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ[3]؛ احمد بن محمّد بن سعید گفت:حدیث کرد مرا علىّ بن حسن از برادرش، محمّد بن حسن و او از پدرش و او از احمد بن عمر حلبىّ و او از حسین بن موسى و او از معمّر بن یحیى بن سام و او از ابى خالد کابلىّ و او از ابى جعفر(امام باقر) G که آن حضرت فرمود: «گویى قومى را مىبینم که از خاور خروج کردهاند و خواستار حقّند؛ ولى به آنان داده نمیشود. سپس باز خواستار حقّشان شوند و به آنان ندهند؛ چون چنین ببینند، شمشیرها برهنه کنند و بر گردنها گذارند. این وقت حقّ آنان را به آنان بدهند؛ ولى آنان نپذیرند تا آنکه قیام کنند و آن را باز ندهند؛ مگر به صاحب شما. کشته شدههای آنان، شهیدند، هان! که اگر من آن روز را درک میکردم؛ جان خود را براى یارى صاحب این امر نگاه میداشتم.
مصادر روایت:
این روایت در میان منابع متقدم، در کتاب الغیبه، برای اولین بار توسط نعمانی نقل شده است و در منابع متاخر، علامه مجلسی در بحارالانوار، بااندکی تفاوت اینگونه آورده است:
ابن عقدة، عن علی بن الحسین، عن أبیه عن أحمد بن عمر عن الحسین بن موسى، عن معمر بن یحیى بن سام، عن أبی خالد الکابلی، عن أبی جعفر أنه قال: کأنی بقوم قد خرجوا بالمشرق، یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه، فاذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم على عواتقهم فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه حتى یقوموا، ولا یدفعونها إلا إلى صاحبکم، قتلا هم شهداء أما إنی لوأدرکت ذلک لابقیت نفسی لصاحب هذا الامر.[4]
تنها اختلافی که وجود دارد، در کتاب الغیبه نعمانی، «لاستبقیت»؛ ولی در کتاب بحار الانوار، «لابقیت» بیان شده است.
بیان این نکته مناسب مینماید که در برخی کتابهای اهل سنت، شبیه این روایت نقل شده است:
حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ أَبِی شَیبَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُعَاوِیةُ بْنُ هِشَامٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ صَالِحٍ، عَنْ یزِیدَ بْنِ أَبِی زِیادٍ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ عَلْقَمَةَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: بَینَمَا نَحْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ[ ، إِذْ أَقْبَلَ فِتْیةٌ مِنْ بَنِیهاشِمٍ، فَلَمَّا رَآهُمُ النَّبِی[، اغْرَوْرَقَتْ عَینَاهُ وَتَغَیرَ لَوْنُهُ، قَالَ، فَقُلْتُ: مَا نَزَالُ نَرَى فِی وَجْهِکَ شَیئًا نَکْرَهُهُ، فَقَالَ: إِنَّا أَهْلُ بَیتٍ اخْتَارَ اللَّهُ لَنَا الْآخِرَةَ عَلَى الدُّنْیا، وَإِنَّ أَهْلَ بَیتِی سَیلْقَوْنَ بَعْدِی بَلَاءً وَتَشْرِیدًا وَتَطْرِیدًا، حَتَّى یأْتِی قَوْمٌ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ مَعَهُمْ رَایاتٌ سُودٌ، فَیسْأَلُونَ الْخَیرَ، فَلَا یعْطَوْنَهُ، فَیقَاتِلُونَ فَینْصَرُونَ، فَیعْطَوْنَ مَا سَأَلُوا، فَلَا یقْبَلُونَهُ، حَتَّى یدْفَعُوهَا إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَیتِی فَیمْلَؤُهَا قِسْطًا، کَمَا مَلَئُوهَا جَوْرًا، فَمَنْ أَدْرَکَ ذَلِکَ مِنْکُمْ، فَلْیأْتِهِمْ وَلَوْ حَبْوًا عَلَى الثَّلْجِ.[5] خدمت پیامبر خدا[ نشسته بودیم که چند جوان قرشى از آن جا گذشتند. ناگهان رنگ پیامبر دگرگون شد. عرض کردیم: اى پیامبر خدا! ما در چهره شما حالت ناراحت کننده اى مى بینیم! فرمود: «ما خاندانى هستیم که خداوند آخرت را به جاى دنیا برایمان برگزید. پس از من، خانواده ام گرفتار بلا و آوارگى و تبعید خواهند شد تا آن که مردمى از این جا - [با دستش به مشرق اشاره کرد] با پرچمهاى سیاه، قیام و حق را طلب مى کنند، اما به آنان نمى دهند. دوباره حق را مىطلبند، اما باز به آنان نمى دهند. پس دست به جنگ و مقاومت مى زنند تا آن که خواسته آنان را مىدهند؛ اما ایشان نمى پذیرند تا آن را به مردى از خاندان من دهند که دنیا را از عدل و داد پر مىکند؛ همچنان که از انحراف و بى عدالتى آکنده شده بود. هر کس این مردم را درک کند؛ حتى اگر شده با خزیدن بر روى برف، به آنان بپیوندد.
اعتبار سنجی
با توجه به اینکه همه راویان، ثقه و امامی هستند و فقط علی بن الحسن و محمد بن الحسن (که از خاندان بنوفضال به شمار میروند و فطحی مذهب هستند) روایت، «موثقه» محسوب میشود.
تبیین محتوایی
کَأَنِّی بِقَوْمٍ
امام باقرG از کلمه «کَأَنِّی» استفاده کرده است. «کَأَنَّ» دارای چهار معنای مختلف است که عبارتند از: تشبیه، شک و گمان، تحقیق و تقریب.[14] معنای اول و دوم با کلام امام باقر G سازگار نیست و معنای تحقیق و تقریب،سازگاری دارد و حکایت از قریب الوقوع بودن دارد. و خروج قومی از مشرق زمین،به طور حتم، اتفاق خواهد افتاد. برخی از محققان به این مطلب،اشاره کردهاند:
الف) «کأنی بقوم قد خرجوا بالمشرق» و هو یدل على أنه حدثٌ من وعد الله المحتوم یعبر عنه النبی والأئمة» ب) «کأنی بالشئ الفلانی أو الأمر الفلانی» و یعنی یقینهم به کأنهم یرونه، بل یدل على رؤیتهم له بالبصیرة التی خصهم الله بها؛[15] همانا گروهی را میبینم از مشرق، قیام کردند و این قیام دلالت بر عملی است از وعدههای حتمی خداوند که پیامبر و امامان از آن تعبیر میکنند. ب) همانا دیدن شی یا امر فلانی کنایه از یقین آنهاست به آن؛ به گونهای که آن را مشاهده میکنند، بلکه دلالت میکند بر مشاهده آنها با بصیرتی که خداوند متعال به آنها داده است.
قَدْ خَرَجُوا
«قد»، دارای شش معنای مختلف است.[16] زمانی که کلمه «قَدْ»، بر سر فعل ماضی بیاید، معنای حتمی بودن را میرساند.[17] در اینجا نیز کلمه «قَدْ»، بر فعل ماضی «خَرَجُوا» آمده است که به معنای قطعی بودن خروج قومی از مشرق زمین است.
خروج
«خروج» در لغت، نَقِیضُ الدُّخُولِ، معنا شده است.[18] راغب اصفهانی، خروج را به معنای بیرون شدن و آشکار شدن بیان کرده است.[19] همچنین برخی خروج را به معنای بیرون رفتن یا طغیان بر امام معصوم ذکر کردهاند[20] و در اصطلاح به کسی که علیه حکومت، شورش کند، خروج گفته میشود؛ مانند گروهی که بر حضرت علیG شورش کردند، «خوارج» میگویند[21] و با توجه به اینکه در این روایت، در مورد کشتهها به «شهید» (قَتْلَاهُمْ شُهَدَاء)، تعبیر شده است؛ خروج علیه حاکم ظالم خواهد بود.
الْمَشْرِقِ
با توجه به اینکه روایت از امام باقرG نقل شده و ایشان در مدینه زندگی میکرده است؛ احتمال دارد، شرق مدینه در نظر بوده است. در این میان، برخی ایران را مصداق شرق بیان کردهاند.[22] البته احتمال دارد مناطقی مانند ایران و عراق که شرق مدینه محسوب میشوند، مصداق مشرق، محسوب شوند.
یطْلُبُونَ اَلْحَقَّ فَلاَ یعْطَوْنَهُ
از این جمله استفاده میشود که این گروه، به مطالبه گری میپردازند؛ ولی حق را به آنها نمیدهند و این مطالبه حق، دو بار صورت میگیرد و به صورت مسالمت آمیز انجام میگیرد. به قرینه «وَضَعُوا سُیوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ» در مرحله سوم، مطالبه گری خود را با قیام همراه با شمشیر پیگیری میکنند و در ادامه وقتی متوجه میشوند که این گروه دست به شمشیر بردهاند، پیشنهاد میکنند که بخشی از قدرت در اختیار آنها قرار گیرد که این را قبول نمیکنند و جمله «فَیعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلاَ یقْبَلُونَهُ» گویای این امر است که بعد از آن، قیام و حق را از آن خود میکنند و به صاحب امر تحویل میدهند. با اینکه کشتههای آنان از شهدا محسوب میشوند؛ امام باقرG جان خود را برای صاحب امر، حفظ میکنند.
أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ
استفاده از کلمه «لو» اشاره دارد که من هرگز آن زمان موعود را درک نخواهم کرد؛ ولی اگر، در آن زمان زندگی کنم، در خدمت صاحب امر قرار خواهم گرفت: «لاَسْتَبْقَیتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ».
همراه کردن «لَاسْتَبْقَیتُ» با لام به این معناست که امام باقرG به طور حتم جان خود را حفظ میکند و اصلا در قیام شرکت نمیکند. البته پرداختن به این نکته لازم است که قبل از قیام، دو مرحله مذاکره وجود داشته است: آیا مذاکره کردن قوم مشرق با حاکمان، مورد تایید امام است یا نه؛ مطلبی که دلالت بر مذاکره و یا عدم مذاکره باشد، وجود ندارد.
در ادامه، اگر کسی تصور کند که مدت زمان خروج قومی از مشرق تا تسلیم حکومت به صاحب امر، به اندازه عمر طبیعی یک انسان است؛ به دلیل اینکه امام باقر میفرماید: «من اگر آن زمان را درک کنم، جان خویش را برای صاحب این امر نگه می دارم»؛ چنین تصوری صحیح به نظر نمیرسد؛ زیرا عمر طبیعی امام، با انسان عادی، کاملا متفاوت است. امام، با آگاهی کامل از مطالبی که بر سلامت جسم موثر است و رعایت آنها و همچنین عدم مقابله با حاکم جور، میتواند دارای عمر طولانی باشد؛ همان طور که یکی از دلایل عمر طولانی حضرت مهدی آگاهی کامل به مطالبی است که بر سلامت جسم موثر است و به آنها عمل میکند.
صَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ
مراد از «صاحب الامر»، با توجه به روایات فراوانی که از معصوم وارد شده؛ امام دوازدهم است.[23]
پرسشهایی در مورد متن روایت
آیا بین تکلیف معصوم و غیر معصوم، تفاوتی وجود دارد؟ آیا ابتدای روایت با انتهای آن، در تعارض است؟ به عبارت دیگر، آیا بین تکلیف به قیام قبل از ظهور حضرت مهدیQ و یا عدم تکلیف به قیام تعارضی وجود دارد؟
با دقت در مضمون روایت «لو ادرکت لاستبقیت نفسی....» که به قیام عدهای قبل از ظهور حضرت مهدیQ اشاره دارد؛ تکلیف شیعیان به عنوان زمینه سازان ظهور حضرت مهدیQ مشخص میشود و لازم است عدهای شرایط را برای ظهور حضرت مهدی فراهم کنند. علاوه بر اینکه امام باقرG قیام آنها را (با بیان اینکه کشتههای آنان شهید محسوب میشوند) مورد تایید خویش قرار میدهد و از طرفی دیگر میفرماید: اگر من در آن زمان باشم، جان خویش را برای امام زمان حفظ میکنم که این احتمال داده میشود؛ بین تلکیف شیعیان با تکلیف امام معصوم تفاوتهایی وجود داشته باشد که این روایت یکی از مصادیق آن تفاوتها به شمار میرود. البته در این خصوص که بین تکلیف معصوم با غیر معصوم تفاوت وجود داشته باشد، مواردی هم در میان معصومان وجود دارد؛ مثلاً نماز شب با اینکه برای مسلمانان مستحب به شمار میرود؛ درباره پیامبر [ آمده است که حکم وجوب داشته است.[24] بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که ممکن است قیام قبل از ظهور، از جمله تکالیف غیر معصوم شمرده میشود و این تکلیف مختص معصوم نیست. به همین دلیل، امام باقرG میفرماید: من اگر زمانه امام مهدی را درک کنم، جان خویش را برای حضرت مهدی نگه میدارم.
2. بیان مصداق در خصوص این دسته از روایات
یکی از آسیبهایی که در طول تاریخ در خصوص روایات علایم ظهور به چشم میخورد، بیان مصداق در خصوص این دسته از روایات است. روایت «انی لو ادرکت لاستبقیت نفسی....» نیز از این قاعده مستثنا نیست و برخی از علما در خصوص این روایت، دیدگاه خود را ارائه کردهاند؛ ولی گذشت زمان، عدم صحت تطبیقات را به همگان نشان داد. در این باره یکی از پژوهشگران عرصه مهدویت مینویسد:
ظهور امام مهدیQ نشانههایی دارد؛ نشانههایی که مطرح شدن آنها از سوی پیشوایان دینی همراه با مقاصدی بوده است. تحقق برخی از این مقاصد، در گرو تطبیق نشانهها بر مصادیق خارجی است. این تطبیق، اولاً، نیازمند ضوابط ومعیارهایی است که ما را به مصداق واقعی نشانهها راهنمایی کند؛ ثانیاً، در مسیر آن، دو مشکل اساسی وجود دارد: نخست این که همیشه احتمال وجود مصادیق دیگری برای نشانهها وجود دارد و دوم این که برای نشانهها میتوان مصادیق جعلی ساخت. از این رو، نیازمند معیارهایی هستیم که بتوانیم در روند تطبیق از آن پیروی کرده و از دشواریهای یاد شده عبور نماییم. ضوابط یادشده بدین قرارند: نخست این که تطبیق باید همراه با یقین باشد؛ دوم، مصداق مورد نظر باید تمام ویژگیهای یاد شده برای نشانه مربوط را بالفعل دارا باشد؛ سوم، جریان تطبیق نباید به تأویل روایات بینجامد؛ چهارم، تطبیق باید با ضوابط و چارچوبهای کلی دین هماهنگ باشد و تطبیق نباید موجب زیر پا گذاشته شدن یکی از ضوابط دین شود؛ پنجم، این که در جریان تطبیق باید نشانههایی که در آنها احتمال وجود مصادیق جعلی وجود دارد، بر نشانههایی که جعل شدنی نیستند، عرضه شوند. با توجه به پنج معیار یاد شده، میتوان به مصادیق واقعی نشانههای ظهور که احتمال تعدد مصداق و جعل در آنها نمیرود، دست یافت.[25]
نظر علامه مجلسی و تعیین مصداق درباره روایت:
علامه مجلسی، در بحارالانوار، ذیل روایت مذکور، این گونه بیان میکند: «بعید نیست قومی که از مشرق، خروج میکنند، اشاره باشد به دولت صفویه و امیدوارم دولت صفویه به دولت قائم، متصل گردد.»[26]
نقد نظر علامه مجلسی:
علامه مجلسی صفویه را با «لا یبعد» به عنوان مصداق روایت ذکر کرده است. البته ایشان این نکته را حتمی عنوان نکرده و مشخص است که ایشان امیدوار است دولت صفویه مصداق این روایت باشد و البته با توجه به زوال دولت صفویه، امیدواری علامه مجلسی تحقق نیافت.
انقلاب اسلامی
الف) در عصر حاضر، برخی با استناد به ویژگیهایی که در روایات آمده است، انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی را همان دولتی دانستهاند که زمینه را برای ظهور و قیام مهدیQ آماده میکند.
ب) برخی هم به طور واضح، از ایرانیان به عنوان کسانی که در مشرق زندگی میکنند، یاد کردهاند.[27] برخی نیز روایت مذکور را که دربردارنده خروج قومی از مشرق است، به فراز و نشیب و چند مرحلهای بودن این انقلاب تطبیق داده و تصریح کردهاند که شاید مراد قیام مردم در مرحله اول، همان قیام در 15 خرداد 1342 باشد که مردم به خواسته خود نرسیدند و لذا بار دوم در سال 1357 قیام کردند که با مقاومت رژیم و کشتار رو به رو شدند. پس از آن، شاه به عذرخواهی افتاد و قول داد خواستههای مردم را عملی کند و اصلاحاتی در کشور انجام دهد؛ امّا مردم قولها و وعده اصلاحی او را نپذیرفتند و قیام را تا پیروزی ادامه دادند.[28]
نقد
بسیار روشن است که هر کس با مطالعه روایت خروج قومی از مشرق (که در این پژوهش به بررسی آن پرداختیم) و در کنار آن با مشاهده شکل گیری انقلاب اسلامی ایران؛ اولین مطلبی که به ذهنش خطور میکند، تطبیق روایت مذکور، بر انقلاب اسلامی ایران است و به این لحاظ که ممکن است در آینده اتفاق دیگری رقم بخورد، نظر خود را به صورت احتمال بیان میکند.
مضمون روایت به گونهای است که در ابتدای امر، به نظر میرسد دو مطلب ذیل دارای تعارض است:
مطلب اول: گروهی وجود دارند که به قیام، اقدام و حکومت را فقط به صاحب الامر تسلیم میکنند که در ادامه، امام باقرG، عملکرد این گروه را تایید و کشتههای آنان را «شهید» تلقی میکند؛
مطلب دوم: امام در ادامه میفرماید: «اگر من آن روز را درک میکردم جان خود را براى صاحب این امر نگاه میداشتم.»
بیان تعارض
با توجه به اینکه در دوران غیبت حضرت مهدیQ به سر میبریم و لازم است با مراجعه به روایات، وظایف خویش را در مورد امام زمان به دست آوریم؛ در خصوص این روایت، دچار تعارض میشویم که آیا ما در زمره گروهی قرار بگیریم که برای برقراری حکومت قیام میکنند و اگر هم در این راه کشته شوند، شهید محسوب میشوند؛ و یا اینکه ما هم مثل امام باقرG قیام نکنیم و جان خویش را برای امام زمان حفظ کنیم؟
رفع تعارض:
یکی از وظایف شیعیان، در دوران غیبت حضرت مهدیQ، مهیا بودن برای ظهور آن حضرت است. در برخی روایات آمده است: «هر یک از شما برای قیام قائمQ باید آماده گردد، هر چند با تهیه یک تیر باشد.»[29] به همین دلیل، تکلیف شیعیان مشخص است و باید برای زمینه سازی ظهور، نهایت تلاش خود را به کار گیرند. به عبارت دیگر، امام باقرG، وظیفه خود را در قبال امام زمانQ، بیان میدارد و وظیفه شیعیان، در روایات دیگر که زمینه سازی ظهور است، بیان شده است.[30]
مراحل استبقای نفس (جان خود را برای امام زمان نگه داشتن) به چه صورت است؟ آیا در تاریخ در خصوص ائمه معصوم، استبقای نفس رخ داده است؟ برای پاسخ به این سوال باید به تاریخ مراجعه و نمونههای تاریخی را در این زمینه بیان کرد که در یکی از جنگها امیرالمومنینG در خصوص جنگ کردن امام حسنG و امام حسینG اظهار نگرانی میکرد که فرمود: «از نحوه جنگ آنها بیم آن میرود که به شهادت برسند و سلسله امامت منقطع گردد.»[31] این مطلب به استبقای نفس اشاره دارد.
نتیجه گیری
روایت «إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْر»؛ که در الغیبه نعمانی ذکر شده است،؛ از لحاظ سندی، با توجه به اینکه همه راویان آن دارای توثیق هستند، دارای اعتبار لازم است و به لحاظ وجود راوی فطحی مذهب، «موثق» محسوب میشود. بررسی دلالی این روایت، ما را به نتایجی میرساند؛ مانند اینکه مراد از مشرق، ایران زمان صدور روایت است. همچنین بین وظیفه امام باقرG و وظیفه شیعیان تفاوت وجود دارد؛ به طوری که شیعیان باید در زمینه سازی ظهور هر چه در توان دارند، به کار ببندند؛ اگر چه به نگهداری یک تیر باشد و در ادامه به نقد نظریه کسانی پرداخته شد که برای روایت، تعیین مصداق کردند و ما در این پژوهه، دیدگاههای کسانی که مصداق این روایت را، انقلاب اسلامی ایران نقل کردهاند، نقد کردیم؛ بر این مبنا که ممکن است در آینده اتفاقات دیگری رقم بخورد.
[1]. طلبه درس خارج حوزه علمیه امام خمینی اراک. bbb@gmail.com09159160823
[2]. دانش آموخته سطح سه مرکز تخصصی مهدویت قم. com. mahdihamidinejad660@gmail
[3]. نعمانی، الغیبه، ص 273.
[4]. مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص133.
[5]. ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج53، ص 366.
[6]. نجاشی، رجال نجاشی، ص99.
[7]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج17، ص254.
[8]. همان، ج18، ص271.
[9]. همان؛ ج2، ص154.
[10]. نجاشی، رجال النجاشی، ص45.
[11]. «سوت الطائفة بین ما یرویه محمد بن أبی عمیر، و صفوان بن یحیى، و أحمد بن محمد بن أبی نصر و غیرهم من الثقات الذین عرفوا بأنهم لا یروون و لا یرسلون إلا عمن یوثق به و بین ما أسنده غیرهم، و لذلک عملوا بمراسیلهم إذا انفردوا عن روایة غیرهم». (شیخ طوسی، عدۀ الاصول، ج 1، ص 154).
[12]. همان، ص425.
[13]. کشی، رجال کشی، ج1، ص115.
[14]. ابن هشام، مغنی الادیب، ج1، ص 152.
[15]. کورانی، المعجم الموضوعی لأحادیث الإمام المهدی، ج1، ص495.
[16]. ابن هشام، مغنی الادیب، ج1، ص146.
[17]. همان، ص147.
[18]. ابن منظور، لسان العرب، ج2، ص 249.
[19]. راغب اصفهانی، مفردات، ص278.
[20]. جمعی از نویسندگان، فرهنگ فقه فارسی، ج 3، ص 451.
[21]. طریحی، مجمع البحرین، ج2، ص 294.
[22]. پورسیدآقایی، نقش ایرانیان در عصر ظهور، فصلنامه پژوهشهای مهدوی، ش25. ص20؛ صمدی، بایستههای ظهور، فصلنامه مشرق موعود، ش5، ص139؛ صدر، تاریخ الغیبۀ الکبری، ص158 و کورانی، المعجم الموضوعی لإحادیث الإمام المهدی، ص495.
[23]. به عنوان نمونه: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیرِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَالِحِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ یمَانٍ التَّمَّارِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِG إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیبَةً الْمُتَمَسِّکُ فِیهَا بِدِینِهِ کَالْخَارِطِ لِشَوْکِ الْقَتَادِ بِیدِهِثُمَّ أَطْرَقَ مَلِیاً » ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیبَةً فَلْیتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْیتَمَسَّکْ بِدِینِهِ» (الغیبه نعمانی، ص 169).
[24]. مزمل: 2.
[25]. آیتی، مجله مشرق موعود، سال ششم، پائیز 1391،شماره 23.
[26]. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 243.
[27]. کورانی، عصرالظهور، ص221.
[28]. شجاعی، آشتی با امام زمان، ص 160.
[29]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص366.
[30]. همان.
[31]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج11، ص25.
منابع
قرآن کریم.