مهدویت، جامع ابرمرد نیچه و انسان کامل فلسفه
ابوالحسن قاسم فام[1]
چکیده
آموزه «مهدویت»، از جمله آموزههای اسلامی است که در تبیین و توضیح آن، از اصطلاحات مختلفی استفاده شده است که «انسان کامل» از جمله آن تعابیر میباشد. در قرون اخیر، از سوی جهان غرب نیز بعضی از اصطلاحات به کار رفته است که تطبیق آن بر مهدویت جای بحث و تأمل دارد. «ابرمردِ» نیچه از سنخ چنین اصطلاحاتی است. برخی اندیشمندان در مقام مقایسه بین دو اصطلاح «انسان کامل» و «ابرمرد»، رابطه «این همانی» برقرار کرده و برخی دیگر، رابطه آن دو را «تغایر» میدانند. در این پژوهش، با روش «توصیفی- تحلیلی»، بعد از تبیین این دو واژه، به تحلیل رابطه بین آنها پرداخته شده است. نتیجه این نوشتار آن است که ویژگیهای ابرمرد نیچه با انسان کامل عرفا مقایسه و تطبیق نمیپذیرد؛ گرچه میشود وجه مشترکی برای آن دو یافت و آن، موعود گرایی و تفکر انتظارگرایانه است.
واژگان کلیدی: آموزه مهدویت، تطابق، تغایر، ابرمرد، نیچه، انسان کامل.
مقدمه
«مهدویت»، آموزهای است با نگرش منجیگرایانه و گر چه برخی آن را به زبان نیاورند؛ همگان نسبت به آن، احساس نیاز میکنند. این احساس نیاز با رویکردها، تعابیر و دیدگاههای مختلفی میتواند همراه باشد: هنرمند با رویکرد هنری، فیلسوف با نگرش فلسفی، عارف از نظرگاه عرفانی و ... برخی از عرفا و فیلسوفان اسلامی، در آثار خود، اصطلاح «انسان کامل» را به کار برده و تنها مصداق آن را در عصر حاضر، امام مهدیG دانستهاند.1 همچنین در نگرشی به جهان غرب، با پیدایش بعضی اصطلاحات، مانند «ابرمرد» مواجه میشویم که اندیشمندان در تحلیل آن، دو راه مختلف را برگزیدهاند: برخی قائلند که مراد از ابرمرد، همان انسان کامل در بین عرفا و فیلسوفان است و برخی دیگر معتقدند که این دو، رابطه «این همانی» ندارند.2 ریشه این اختلاف به نوع برداشت از عبارات نیچه بر میگردد. نکته قابل توجه دیگر اینکه برای آگاهی به این مطلب، باید به آثار نیچه اشراف داشت تا بتوان در سایه آن، نظریه درست را برگزید.
در باب تحلیل رابطه بین ابرمرد و انسان کامل، پژوهشهایی انجام شده است که هر کدام به نوبه خود ارزشمند است. از بین آنها میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: 1. کتاب «مولوی، نیچه و اقبال»، نوشته خلیفه عبدالحکیم و ترجمه محمد بقایی (ماکان). این کتاب از سه مقاله فراهم آمده که زمینهای مشترک دارند و مترجم از سه مأخذ گرد آورده است. این مقالات عبارتند از: «مولوی، نیچه و اقبال»، از دکتر خلیفه عبدالحکیم، «تأثیر مولوی در هنر و اندیشه اقبال»، از دکتر محمد اکرام و «بررسی تطبیقی اشعار مولوی و اقبال»، از دکتر سید نعیم الدین. این سه مقاله، روشنگر بسیاری از شبهات است که در مورد شاعری و تفکرات فلسفی اقبال به عمد یا از سر ناآگاهی مطرح میشود. ارتباط منطقی این مقالات، زیر بنای تفکرات اقبال و پرورش عناصر آن در خمخانه ذهن اوست. 2. مقاله «مقایسه دو دکترین؛ ابر انسان در تفکر نیچه و انسان کامل در نزد عرفا»، نوشته فرح رامین. نویسنده در این مقاله به مقایسه الاهی تطبیقی در باب ایده ابر انسان در تفکر نیچه با اعتقاد به وجود انسان کامل در تفکر عرفانی به معنای عام و دکترین مهدویت شیعی به نحو خاص، پرداخته است. 3. مقاله «جستاری در فهم تفارق و تشابه ابرمرد فریدریش نیچه و انسان کامل اقبال لاهوری»، نوشته ابراهیم برزگر و محسن سلگی. مقایسه ابرمرد نیچه و انسان کامل اقبال لاهوری موضوع نوشتار مذکور است تا وجوه افتراق و اشتراک آنها هویدا شود.
امتیاز تحقیق پیشرو، تجمیع و تکمیل مطالب پراکنده در این موضوع به همراه جمع بندی نهایی در این زمینه میباشد.
هدف و غایت این پژوهش اثبات احساس نیاز همگانی به بحث منجی و بحث انتظار است. این هدف به نتیجه تحقیق ربطی ندارد؛ به این معنا که چه اثبات شود که ابرمرد نیچه همان انسان کامل است و چه اثبات نشود؛ در هر صورت، هدف مذکور تحقق مییابد؛ زیرا همان دغدغه و احساس نیاز همگانی است که آدمی را به تحلیل و مقایسه این دو واژه سوق میدهد و در نتیجه اثبات میکند که آموزه نجات و انتظار، آرزوی بشر است؛ گر چه انسانها در مصداق منجی و شخص منتظَر اختلاف دیدگاه داشته باشند.
اهمیت و ضرورت این پژوهش، در یافتن پاسخ این سؤال است که آیا نگرش منجیگرایانه در اندیشه اندیشمندانی همچون نیچه نیز که نیهیلیسم در آنها تبلور یافته است، وجود دارد یا نه؟ اگر پاسخ مثبت است، وجود این نگرش، تا چه حدّ و میزانی میباشد؟ برای رسیدن به مطلوب، مفهوم شناسی دو واژه «ابرمرد» و «انسان کامل» و ویژگیهای آن دو ضرورت دارد:
چیستی ابرمرد نیچه
«ابرمرد» که معادلهای مختلفی برای او، همچون «ابرانسان»، «مافوق بشر»، «از ما بهتران»، «فرا انسان»، «زبر مرد» و «مرد برتر» برایش ذکر شده؛1 واژهای است که نیچه در «چنین گفت زرتشت»، به کار میبرد2 و عالیترین هدف یا دست کم یکی از اهداف نیچه است.3 نیچه در بخشی از کتاب «چنین گفت زرتشت» مینویسد: «از خدایان هیچ نگویید؛ اما ابرانسان را چه نیک میتوانید بیافرینید. برادران! ای بسا خود نتوانید، اما توانید خود را چنان باز آفرینید که پدران و نیاکان ابرانسان باشید. این باشد بهترین آفرینش شما.» 4 در جای دیگر میگوید: «ابرانسان آذرخشی است که از دل ابر تیره انسان بیرون میآید.» 5 نیچه در یک عبارت دیگر، ابرانسان را چون دریایی میداند که رود آلوده بشر را پالوده خواهد کرد. او از تمام نیروهای بازدارنده و منفعل انسان معمول به دور است و چیرگی بزرگ او در قدرت آفرینندگی اوست که او را بر مسند تاریخ بشر خواهد نشاند.6
نظریه ابرمرد، عصاره تفکر فلسفی نیچه است. وی میکوشد با نقد فلسفههای پیش از خود، بستر لازم را از لحاظ ساختن انسان مورد نظر خویش، یعنی همان ابرمرد فراهم کند.7 ابرمرد از منظر نیچه - چنانکه پیرسون تأکید دارد - در دو مرحله شکل میگیرد: یکی فرورفتن به حیوانیت و دیگری فرارفتن به ابرانسان.8 مارتین هیدگر نیز ابرانسان را چنین شرح میدهد:
نیچه با نام ابرانسان به هیچ وجه به انسانی ما فوق تصور، از نوعی که تاکنون شایع شده است؛ اشاره نمیکند. به گونهای از انسان که از همه صفات انسانی عاری باشد و اراده محض را قانون خویش و خشم دیو آسا را فرمانروای خویش ساخته باشد نیز اشاره نمیکند، بلکه ابرانسان، انسانی است که از انسانیت پیشین خود فراتر میرود تا فقط چنین انسانیتی را نخستین بار به ذاتش هدایت کند،؛ ذاتی که هنوز نامتحصل است و انسانیت را در آن ذات راسخ کند.1
ویژگیهای ابرمرد
با جست و جو در آثار نیچه و نویسندگان درباره نیچه، میتوان خصوصیات زیر را برای ابرمرد او مطرح کرد:
1. خطر کردن
اگر تربیت سنتی حاکم شود و ارزشهای متداول غلبه کند، قهرمان گرفتار ابتذال و روزمرگی میشود و ضعف جای جوانمردی و ترحم جای استقامت را خواهد گرفت. در کتاب «چنین گفت زرتشت» آمده است:
در میانشان چندان خوبی میبینم که ضعف، چندان دادگری و رحم که ضعف. با یکدیگر صاف و با انصاف و خوباند؛ چنان که دانههای شن صاف و با انصاف و خوباند با دانههای شن. فروتنانه در آغوش گرفتن یک نیک بختی کوچک را تسلیم و رضا مینامند و در همان حال، از زیر چشم، فروتنانه به دنبال نیک بختی کوچک دیگری میگردند. از ته دل سادهلوحانه، از همه بیش خواهان آنند که کسی ایشان را آزار نرساند. از این رو، به پیشباز هر کس میروند و با او کنار میآیند؛ اما این چنین است؛ اگر چه فضیلت نامندش.2
برای پرهیز از اینگونه ضعفهای تحمیلی، قهرمان باید خطر کند. با خطر کردن میتوان از خطر ابتذال و روزمرگی در امان بود. خطر کردن به پیش و گذشتن از سنتهای باقیمانده از اعصار اسطورهای، وضعیت را برای ورود به آفرینش و خلاقیت و وصول به مقام قهرمانی فراهم میکند.[2] یاسپرس مینویسد:
انسان قهرمان سرشت، در پی تأثیر عاطفی نیست. شرمندگی از تأثیر عاطفی از نشانههای مشخص قهرمان است. نشانه بنیادین قهرمان، خطر کردن است و انگیزه بنیادی هستی قهرمانانه، خواست زندگی مخاطره آمیز است، در آنجا که باید خطر کرد: خطر کنان زیستن! این است راز پربارترین برداشت محصول از وجود.[3]
2. عامل و فعال بودن
از دیگر صفات ابرمرد، جنبه فعالانه و اهل عمل بودن اوست و این چیزی است که نیچه آن را در وجود «ناپلئون و بیسمارک» میبیند که در وجود آنها نه تنها جنگ و شمشیرزنی، که اراده معطوف به حیات و زندگی آشکار است. از منظر نیچه، شغل نظامی والاترین شغلهاست و به این دلیل، وی نظام آموزشی آینده را نظام آموزشی ارتشی و نظامی تصویر میکند و میگوید: «آینده از نظر من یک آموزش و پرورش دارالفنونی سختگیرانه، خدمت نظام است؛ به گونهای که به طور متوسط، هر انسان طبقات برتر باید یک افسر باشد، صرف نظر از هر چیز دیگری که ممکن است باشد.[4]
نیچه «تنهایی» و «خود اتکایی» را از عوامل آفرینشگری میداند.[5] ابرمرد نیچه، تنهاست و تنها بر خودش تکیه دارد. نیچه انسانی فردگراست در مقابل فرد فاشیست یا نازیست که جمع گراست. در فاشیسم فردگرایی مضمحل شده است؛ ولی نیچه فرد والایی را میخواهد که شجاعتش را از خود میگیرد، نه از اتکا به دیگران و جمعیت.[6] ابرمرد نمیتواند فرمانبردار کسی باشد، پس چگونه میتواند در دولت قرار بگیرد که نظام اطاعت است؟ ابرمرد، زیردست هیج موجودی نباید باشد. از اینرو، تا خدای فرادستی موجود باشد، ابرمرد به وجود نخواهد آمد.[7] با وجود منجیگرایی ظاهری نیچه، او تنها به نجات و انقلاب فردی معطوف است.[8]
4. مظهر میل به قدرت
از منظر نیچه، تنها اصل اخلاقی ابرمرد، «میل به قدرت» است. نیچه انگیزه محوری بشر را همان میل به قدرت میپندارد و بر این عقیده است که انگیزههای بنیادین که تمامی رفتارهای ما را باعث میشوند؛ از این منبع تغذیه میشوند. اگر چه پیکر چنین نیروی محرکهای در طی دوران متوالی با رنگ و لعابهای مختلفی تزیین شده است؛ هیچگاه این پوششها نتوانستهاند وجود آن را تحت الشعاع قرار دهند. از دیدگاه نیچه، میل به قدرت در انسان، به صورت ارزشگذاری و کشش به سوی برترین ارزشها نمایان میشود؛ زیرا انسان به ذاتِ خود موجودی ارزشگذار است.[9]
5. بدیل خدا و انسان
از نگرگاههای اصلی نیچه، خدا ناباوری و دشمنی با مفهوم خداست. او بر آن است که ابرمرد، تنها در صورت انکار خدا و پس از آن است که امکان تولد مییابد.[10] به طور کلی نیچه خدا را وهم و زاییده ترس میداند.[11] از نظر او با مرگ خدا امکانات برای آزادی بشر فراهم میشود و میگوید که اگر انسان نیروی خود را مصروف خیالات پس از مرگ نکند، میتواند از تمامی استعدادهای خود در این جهان استفاده کند.[12] نیچه خدا آگاهی را زاییده ترس انسان و مسکّنی موقت برای دردهای او میپندارد.[13]
همان گونه که ابرمرد پس از مرگ خدا متولد میشود، نیچه بر آن است که پس از مرگ انسان و عبور از آن، ابرمرد ظهور خواهد کرد؛ یعنی ابرمرد موجودی متفاوت و غیر از خدا و انسان است.[14] در مورد ابرمردِ نیچه گفته شده: «... در آن ساعتی از عالم که واپسین انسان فرا میآید، هنگامی است که ابر بشر آفریده میشود... .»[15]
6. بنیادگریزی
بنیاد اندیشه نیچه را باید در «فروریزی بنیادها» دانست. اگر ابرمرد، عصاره فلسفه نیچه باشد؛ انکار، عصاره ابرمرد است. عمارت ابرمرد در نظر نیچه بر روی خرابههای بنیادهای پیشساخته بنا میشود. وی بر آن است که آدم امروزی (مدرن) غریزه اطمینان بخش ندارد. نتیجه این است که نمیتواند کاری و چیزی پرداخته و پخته پدید آورد. وی هیچگاه نمیتواند به تنهایی پسافتادگی آموزها را جبران کند، مگر با فروریختن بنیادهای پیشساخته برای پرداختن ابرمرد. انسان مورد نظر نیچه بازنگری عمیقی در بنیادهای مورد باور خود میکند تا به طریقی دیگر خود را بشناسد.[16] به همین دلیل وی تأکید میکند که «ولع ما و اراده ما در به دست آوردن شناسایی، نشانهای از فروریزی و نیست گرایی بزرگ است.»[17]
نیچه در راه مقابله با بنیادها، هیچگونه بنیادی را برنمیتابد. وی در این مسیر گاه با دولت در میافتد[18] ؛ گاهی به خرد میتازد[19] و گاهی اعتقاد به سیر تکاملی تاریخ را موجب انحطاط، و فراموشی تاریخی را لازمه انسان برساخته خود میداند.[20]
7. آزادی و آزادگی
از دیدگاه نیچه، قهرمان و ابرمرد موجودی است مستقل، بی نیاز از دیگران، متکی به خود، مسئول کار و زندگی خویش و آزاد از هر قید و بند تحمیلی دیگران و یک ابرمرد، مغرور و آزاد، شاد و آرام، از لحاظ جسمانی و فکری نیرومند و بزرگترین بلهگوی حیات است. او دیونوسوس واقعی است. او حتی دعوت ابدی را لبیک میگوید؛ زیرا به حیات آن طور که هست بله میگوید.[21]
8. ارادت به دانش، معنویت، آفرینش و سازندگی
نیچه معتقد است که ابرمرد، مرید دانش، معنویت، آفرینش و سازندگی است. او مینویسد:
میتوان ابرمرد را به خاطر داشتن عشق شناخت و میل به کشف (دیدن یا قوه بصیرت) واقعیات جهان کاشف (اهل کشف)، بینا یا عارف شمرد؛ یعنی با برخورداری از غنای تخیل، فکر و ذات خلاق این آزاداندیش «بینا» قادر است با قوه بصیرت و رؤیاپروری قدم در عرصه شکوهمند عالم مثال بگذارد؛ اقلیمی که در آن ذهن عینیت پیدا میکند و عین به ذهنیت مبدل میشود. بدون شک، این کاشف عالم مثال راد مردی است که بر خویشتن خویش مسلط و از اندیشه، انرژی، تخیل و خلاقیت لبریز میباشد.1
چیستی انسان کامل
«انسان کامل» را که از او با القابی چون «کون جامع»، «قطب عالم»، «خلیفه»، «امام»، «اکسیر اعظم»، «دانا»، «مهدی»، «پیشوا» و «هادی» تعبیر میشود2 انسانی دانستهاند متخلق به اخلاق الاهی، علت غایی خلقت، سبب ایجاد و بقای عالم، متحقق به اسم جامع الله، واسطه میان حق و خلق، خلیفه بلامنازع خدا که علم او به شریعت و حقیقت قطعیت یافته3 و مظهر اتم اسمای حسنای الاهی و آیینه تمام نمای خدا است.4 چنین انسانی را که دارای اقوال نیک، افعال نیک و اخلاق نیک است، راهنمای خلایق در ظاهر و باطن دانستهاند؛ کسی که صفات و اخلاق الاهی در او جمع شده و به آفات روحی انسانها و راههای شفای آن آشنا است و با هویت متعالی الاهی وحدت ذاتی پیدا کرده است و در نهایت زبده و خلاصه موجودات است و دیگران طفیل وجود او هستند.5
ویژگیهای انسان کامل
در متون عرفانی برای انسان کامل فضایل و ویژگیهایی برشمردهاند که برخی از آنها به شرح زیر است:
1. روح هستی
«انسان کامل» به سبب بخشش صورت الاهی به او، همانند روح برای عالم است؛ یعنی همان طور که بدن در سیطره روح قرار دارد؛ عالم نیز در سیطره و تدبیر انسان کامل به شمار میرود. این قدرت تسخیر به این دلیل است که او جمیع حقایق و اسمای الاهیه را در خود دارد. در فصوص الحکم آمده است: «انسان کامل را روح هستی و عالم دانستهاند؛ عالمی که مانند جسد او است. از این منظر، انسان کامل در عالم تصرف کرده است و آن را اداره میکند و چنانچه نباشد عالم از همه کمالات تهی میشود.» 1
2. مظهر اسما و صفات خدا
انسان کامل را به عنوان خلیفه خدا و مظهر کامل اسما و صفات خدا و اسم جامع الله معرفی کردهاند.2 او به تنهایی و با جامعیت خویش همه اوصاف جمال و جمیع اسمای حسنای او را به نمایش گذاشته است.3
3. عبودیت و فنا
«عبودیت انسان کامل»، عبودیت مطلق دانسته شده است؛ بدین معنا که از انانیت خود خارج و در ذات و صفات خدا فانی شده4 و به مقام کمال انقطاع الاهی رسیده است.
4. یگانگی و وحدت
انسان کامل به لحاظ اصل و ریشه یک «حقیقت» است که از آن به «حقیقت محمدیه» تعبیر میشود،5 ولی بر حسب اقتضائات و زمانهای متفاوت، مظاهر و تجلیات متعددی در صورتهای پیامبران و اولیای معصوم پیدا میکند.[22] قرآن پیامبران را پشتیبان و تایید کننده همدیگر میداند[23] که هیچ تفرقهای میان آنان نیست.[24] البته همین مصادیق نیز بر اساس آیات قرآن، برخی بر دیگران برتری دارند.[25]
5. علم و قدرت
انسان کامل را به عنوان خلیفه خداوند، مظهر دو اسم علیم و قدیر خداوند دانستهاند. بر همین اساس، طبق آیات قرآن، گستره علم او را تا مرز اطلاع بر غیب، مشاهده ملکوت، دانستن زبان دیگر حیوانات و ... عنوان کرده و قدرت او را نیز تا سرحد خلق و ایجاد و زنده کردن مردگان و ... توسعه دادهاند.[26]
6. واسطه بین حق و خلق
اگر انسان کامل موجودی است که حق تعالی به سبب وی به خلق نظر میکند و او «انسان العین الحق» است؛ پس واسطه بین حق و خلق به شمار میرود و در واقع، همانگونه که مردمک دیده بین رائی و مرئی واسطه است؛ فیض الاهی از طریق انسان کامل به خلق میرسد.[27]
7. دارای قول و فعل و اخلاق نیک و معارف
عزیزالدین نسفی میگوید:
بدان که انسان کامل آن است که در شریعت و طریقت و حقیقت تمام باشد و اگر این عبارت را فهم نمیکنی، به عبارتی دیگر بگویم: بدان که انسان کامل آن است که او را چهار چیز به کمال باشد: اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف.[28]
نسفی گفتار انبیا را «شریعت»، کردار آنان را «طریقت»، و دید و بینش انبیا را «حقیقت» میداند. مراد او از معارف در توصیف انسان کامل، هر چهار گونه معرفت است؛ یعنی معرفت دنیا و آخرت و معرفت خود و خدا.
نسبت بین ابرمرد نیچه و انسان کامل
بر اساس مطالب گذشته، ویژگیهای ذکر شده برای ابرمرد نیچه با خصوصیات انسان کامل، تفاوت چشمگیری دارند؛ زیرا انسان کامل، همه صفات حسنه را دارد؛ به گونهای که خلیفه الاهی و مظهر صفات و اسمای خداوند و روح هستی و عالَم به شمار میرود؛ در حالی که ابرمرد نیچه تنها به قدرت میاندیشد و مؤیِّدِ خواستِ نیچه برای اِعمال خشونت علیه اکثریت جمعیت جهان است که این جمعیت، به زعم او برده صفتان هستند.
نظریه ابرمرد نیچه، نزد اندیشمندان دینی که رویکردی صلحجویانه و انساندوستانه دارند، جایگاهی ندارد، بلکه افراد و احزاب خشونت طلب از این نظریه استقبال میکنند. نمونه بارز آن، هیتلر است که با بهرهگیری از این نظریه، به نهایت سوء استفاده کرد و از آن، نظریهای نژادی و ایدئولوژیک برای سروری آلمان ساخت. لذا باید گفت ویژگیهای ابرمرد نیچه با انسان کامل عرفا مقایسه و تطبیق نمیپذیرد. البته با وجود تمامی اختلافات، میشود وجه مشترکی برای آن دو یافت و آن موعود گرایی و تفکر انتظارگرایانه است. گرچه اندیشههای الحادی در بعضی از آثار نیچه موج میزند؛ ظاهراً مسئله انتظار و امید به آینده، مسئلهای فرادینی است که هر آدمی با هر تفکری را به سوی خود جلب میکند.
نتیجه گیری
این پژوهش، کوششی نظری برای مقایسه اصطلاح ابرمرد نیچه با اصطلاح انسان کامل عرفا و فیلسوفان است. نتیجه تحقیق آن است که بین این دو اصطلاح، تغایر وجود دارد و با توجه به ویژگیهایی که برای هر کدام از ابرمرد و انسان کامل گفته شده است؛ نمیتوان بین این دو، رابطه این همانی ایجاد کرد. به نظر میآید تنها عنوانی که میتواند هر دو اصطلاح را زیر یک چتر قرار دهد، عنوان «مهدویت به معنای عام آن» است. مهدویت به معنای عام آن، یعنی اعتقاد به یک منجی و موعود نهایی که امید و آرزوی تک تک آحاد بشر است؛ حتی اگر آن منجی و موعود، صرفاً نمونهای فرضی و غیر واقعی باشد. این، حاکی از نوعی اضطراب و اضطرار همگانی است که در وجود همه موج میزند. به نظر میرسد همین مسئله، برای اتحاد و برادری بین ملل و نحل مختلف زمینه ساز مناسبی است. امید است که در سایه همین اعتقاد، جامعه جهانی به سویاندیشه تقریبی سوق یابد و برای عصر پر شکوه ظهور آماده گردد.
[1]. دانش آموخته سطح چهار مرکز تخصصی مهدویت. ghasemfam67@gmail.com
[2]. صانعی دره بیدی، پیام نیچه، ص 113.
[3]. یاسپرس، نیچه، ص 540.
[4]. نیچه، اراده قدرت، ص 605.
[5]. همان، تأملات نابهنگام، ص 301.
[6]. همان، تبارشناسی اخلاق، ص 56.
[7]. استرن، نیچه، ص 149.
[8]. اشتراوس، فلسفه سیاسی چیست؟، ص 70.
[9]. نیچه، چنین گفت زرتشت، ص 355.
[10]. پیرسون، هیچ انگار تمام عیار (مقدمهای براندیشه سیاسی نیچه)، ص 151.
[11]. نیچه، اراده قدرت، ص 39.
[12]. میرسپاسی، تأملی در مدرنیته ایرانی، ص 239.
[13]. نیچه، انسانی زیاده انسانی، ص 184.
[14]. برزگر و سلگی، جستاری در فهم تفارق و تشابه ابرمرد فریدریش نیچه و انسان کامل اقبال لاهوری، ص 250-251.
[15]. فینک، زندآگاهی فلسفه نیچه، ص 112.
[16]. عزیزخانی و عالمی، نظریه ابرمرد و تقد آن از منظر آموزههای دینی و مبانی عقلی، ص 138.
[17]. نیچه، اراده قدرت، ص 89-90.
[18]. همان، ص 78.
[19]. همان، ص 61.
[20]. همان، سودمندی و ناسودمندی تاریخ برای زندگی، ص 21-25.
[21]. کاپلستون، نیچه فیلسوف فرهنگ، ص 151.
[22]. قیصری، شرح فصوص الحکم، ص 128.
[23]. صف: 6.
[24]. بقره: 285.
[25]. بقره: 253.
[26]. حسن زاده آملی، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص 79.
[27]. ابن عربی، فصوص الحکم، ص 50.
[28]. نسفی، الانسان الکامل، ص 74.
منابع
قرآن کریم.