مقدمه:
واژة "رجعت" از نگاه لغت به معنای «بازگشت» است؛ یعنی برگشتن بهجایی که پیشتر در آنجا بوده است. برخی از بزرگان دانش لغت در گزارش از معنای یادشده، در کنار اشاره به برخی مصادیق آن نوشتهاند:
ـ «رجعت بازگشت مرد به اهلش بعد از طلاق است و گروهی معتقد به بازگشت به دنیا پیش از روز قیامت هستند» (فراهیدی، خلیل بن احمد، العین).
ـ «رجوع: بازگشت به آنچه آغاز از آن بوده،… پس رجوع بازگشت را گویند که هم در طلاق به کار میرود و هم در بازگشت به دنیا بعد از مردن؛ ازاینرو است که میگویند فلانی به رجعت ایمان دارد»(راغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن) .
ـ «الرجعة به فتح، یعنی برگشت پس از مرگ و بعد از ظهور مهدی علیهالسلام»(طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین).
در همة موارد یادشده، با تعبیرهای گوناگون، یک هماهنگی وجود داشت و آن بازگشت به جایی که آغاز از آنجا بوده است.
در معنای اصطلاحی رجعت، دانشمندان شیعه به گونههای مختلفی سخن گفتهاند. در یک جمعبندی رجعت در اصطلاح عبارت است از: «بازگشت دو گروه از مردگان ـ مؤمنین خالص و کافرین خالص ـ پس از ظهور حضرت مهدی علیهالسلام با همان بدنهایی که از دنیا رفتهاند تا مؤمنان از برپایی حکومت جهانی عدل شاد شده، به فیض همراه حضرت مهدی علیهالسلام برسند و کافران از پستی و حقارت ستمگران دردمند شده و به برخی مکافاتهای دنیوی کارهای خود برسند.»
"رجعت" از ابعاد گوناگون اهمیت دارد ایمان به رجعت از مسائل مهم عقاید اسلامی است .
اهمیت رجعت در فراوانی احادیثی است که از معصومین (علیهمالسلام) رسیده است. تعداد احادیث «رجعت» به اندازه ای است که علمای شیعه در آن ادعای تواتر کردهاند. چنان که علاّمه مجلسی در این زمینه مینویسد:
"چگونه کسی که به ائمه اطهار علیهم السلام ایمان دارد، درباره "رجعت" که در بیش از 200 روایت صریح مطرح شده است شک میکند اگر احادیث «رجعت» متواتر نباشد، پس در چه چیزی میتوان ادعای تواتر کرد، در حالی که تمام شیعه، روایات در رجعت را نقل کردهاند.
درباره رجعت مقالات فراوانی نگاشته شده است و از ابعاد مختلفی موردبررسی قرارگرفته است، اما آن چیزی که در این نوشته مورد بحث قرار می گیرد تطبیق آراء دو عالم شیعی (حضرات آیات طبسی و سند) است. این دو عالم درباره رجعت نظر متفاوتی دارند، که نویسنده در صدد بررسی این دو نظر است تا با قرار دادن این نظریات همراه ادله ی ارائه شده به یک جمع بندی کامل برسد.
نظر اول:[3]
خیلی از علماء بزرگ شیعه به ضرورت رجعت تصریح کرده اند(موسوی خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الفقاهه ج 1، ص 246) یعنی باید به رجعت ایمان آورد و ایمان به آن هم ضرورت دارد البته ضرورت در فقه دارای اقسام ذیل است:
قسم اول ضرورتی است که اساس اسلام بر آن نهادینه شده است وهیچ کسی نمی تواند بدون شهادتین وارد دین مبین اسلام شود، هر چند جاهل قاصر یا مقصر باشد یا از روی سهو و یا نسیان باشد. هیچ کس ادعای ضروری بودن این قسم درباره رجعت را ندارد.
شیخ محمد حسین کاشف الغطاء در اصل الشیعه و اصولها[4](ص 36) وشیخ محمد رضا مظفر (ره) [5](عقائد الإمامیة، ص 71) و یا کسانی که ضرورت رجعت را نفی می کنند، مرادشان این قسم نیست. که اگر شخصی ایمان به رجعت نداشته باشد نمی تواند وارد دین اسلام شود.
نسبت های ناروایی به شیخ محمد حسین کاشف الغطاء داده اند؛ که اصلا مراد ایشان نیست، آنچنان که احمد امین مصری، اشتباهی به شیعیان نسبت داده است؛ به اینکه شیعیان رجعت را از قسم اول می دانند (احمد،امین،فجر الاسلام،ص290) در حالیکه این نسبت دادن درست نیست، فقط شهادتین از این قسم است، هر چند بزرگانی مثل آقای خویی و به تبع آن خیلی ازشاگردانش معاد را از این قسم شمرده اند( مصباح الفقاهه، ج 1، صفحات 245 و 246 ) ، در حالی که معاد از قسم دوم است.
رجعت یا از قسم سوم و یا از قسم چهارم می باشد و رجعت ضرورت ایمانی دارد. البته درباره ی معنا و مفهوم ضرورت بین متقدمین و متأخرین اختلاف وجود دارد. متقدمین بین قسم دوم و سوم فرق نگذاشته اند وقائلند بر این که منکر ضروری از اسلام خارج می شود، ولی متأخرین، بین قسم دوم و سوم فرق گذاشته اند. البته این اختلافات تاثیرگذار نیستند. به خاطر این که این مسائل، فقهی وکلامی محض نمی باشند. و بعضی رجعت را از قسم چهارم دانسته اند، وکسی از قسم سوم و چهارم بودن رجعت را نفی نکرده است، واگر نفی ای هم هست متعلق به قسم اول و دوم می باشد.
رجعت ضرورت اسلامی دارد، منتها نه با واژه رجعت، البته نباید نکته ای را از قلم انداخت و آن این است که لازم نیست کرنش به حقیقت با واژه خاص و جهت خاصی باشد، به علل مختلفی ارتکاز مشهور مهمتر از تصریح پردازی مشهور است. همه مسلمانان من جمله اهل سنت (فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 15 ص 217)ضرورت رجعت را قبول دارند، منتها نه با واژه رجعت، بلکه با واژه هایی، از قبیل: دابة الارض، خروج الآیات، اشراط الساعه که مرتبط با رجعت هستند
از جهت اثباتی؛ رجعت یک لغت عمیقی برای مطالعه دوره معارف توحید تا معاد است و بدون آن توحید آنچنان که باید به حد نهایی و کمال خود برسد، نمی رسد. و خیلی از اشکالات در بحث نبوت، امامت ومعاد به خاطر این است که درباره ی معنا و مفهوم رجعت به صورت عمیق مطالعه نکرده اند.
مرحوم علامه مجلسی، دویست روایت( بحارالانوار ، ج 53 ، ص 123) درباره رجعت آورده است وشیخ حر عاملی ششصد روایت( الایقاظ من الهجه و اثبات الرجعه، ترجمه احمد جنتی، مقدمه کتاب ص 3)برآورد کرده است و در مقدمه کتاب"الایقاظ من الهجه و اثبات الرجعه"(باب اول،ص26)، به خاطر عدم دسترسی به منابع و مورد فهم واقع نشدن بعضی از روایات و اینکه رجعت در خیلی از زیارات و مفاهیم دین گنجانده شده است، همه روایات را بیان نکرده است.
بیش از دویست، پانصد، ششصد و هزار روایت درباره ی رجعت وجود دارد به شرط اینکه به دنبال ماهیت و مفهوم رجعت باشیم، نه اینکه ملاک لفظ رجعت باشد و در این صورت چندین هزار روایات درباره این بحث وجود دارد، البته نه با واژه رجعت بلکه با واژه های مرتبط با رجعت، مثل روایات دابۀ الارض، روایات خروج الایات، ملاحم و...
درباره ی برخی از این واژه ها مثل دابه الارض بحث های فراوانی شده است و روایات مختلفی در این باره وجود دارد وحکومتی که دابه الارض برقرار می کند هولناک تر، قوی تر است و حکومت حضرت مهدی (عج) قسمتی از آن اصلاحات است که دابه الارض ایجاد می کند.
برخی دابه الارض را علی بن ابی طالب علیه السلام می دانند [6] (بحار الأنوار ،ج53؛ ص 110) و یک روایت هم آورده اند که در زمان علی بن ابی طالب علیه السلام زمزمه صحابه و تابعین این بود که دابه الارض علی بن ابی طالب است، خودشان هم می گویند که عبد الله بن سبأ [7] قائل بر این است که علی بن ابی طالب است، دابه یعنی هر جهنده، زنده، جنبنده روی زمین و علت اینکه به امیر المومنین دابه گفته می شود این است که هر جا زندگی و جنبندگی وجود دارد به خاطر امیر المومنین علی علیه السلام است، و این یک بحث معارفی درباره مقامات علی علیه السلام درباره رجعت است، چون که در روایات ما، رجعت یک خاصه مقامات علی بن ابی طالب است که دراین باره حدیث قدسی هم وجود دارد، آنچنان که قیامت یک خاصه مقامات پیغمبر صلی الله علیه وآله است.
درباره آیه قرآنی دابه الارض، خود مفسران سنی بهت زده شده اند " و اذا وقع علیه من القول علیهم اخرجنا لهم دابه الارض تکلمهم ان الناس کانوا بایاتنا لا یوقنون " (سوره نمل، آیه 82) که آیاتنا استناد به خودش می کند، که آیه قرآن این را نشان می دهد به اینکه دابه الارض حجه الله می باشد. و "دبب" به معنای تپندگی می باشد، که منشأ زندگی به دست علی علیه السلام می باشد.
کلمه دابه به این معنا نیست که چهار پا داشته باشد! بلکه دابه یعنی، دبب علی الارض (المنجد، ج 1 ،ص 442) و دابه الارض از اسماء مختص علی علیه السلام است و بحث مضمونی و برهانی در آن وجود دارد و ما فقط به بحث لفظی نمی پردازیم. از شیعه و سنی روایات مستفیض وجود دارد که دابه الارض علی علیه السلام می باشد (بحار الانوار، ج 53 ص 110 و تفسیر صافی ج 2 ص 74 و 75)
نظر دوم:[8]
اینکه رجعت از اختصاصات شیعه است و اهل سنت مرز تسنن و تشیع را، رجعت می دانند شاید از مسلمات باشد.
اهل سنت نه تنها اعتقادی به رجعت ندارند، بلکه در مقابل کسانی که اعتقاد به رجعت دارند موضع می گیرند! تا آنجا که راوی را به جرم اعتقاد به رجعت از رده خارج و جرح می کنند، مثل ابن حجر عسقلانی که در فتح الباری عبارتی دارد، بدین صورت که؛ تشیع و رافضی را مرز بندی می کند و چنین بیان می کند که تشیع عبارت است از:" حب علی بن ابی طالب " و رافضی عبارت است از" تقدیم علی بر کل صحابه" و همچنین می گوید:"اشد رفضا کسی است که مردم را به این اعتقاد دعوت می کند" و در مرحله چهارم که آن را از همه مراحل سخت تر و شدیدتر می داند می گوید:" اشد غلوا[9](ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج 1، ص 459) کسی است که اعتقاد به رجعت داشته باشد و معتقد به رجعت را از تشیع و رافضی و اشد رفضاً هم بالاتر می داند".
همچنین نیشابوری در صحیح مسلم که مقدمه ای به قلم خودش دارد؛ و در آن تصریح می کندکه احادیث جابر بن یزید جعفی را به خاطر اعتقاد به رجعت از رده خارج می کند حتی یک حدیث هم از او نقل نمی کند.
(جابر بن یزید جعفی را ملاقات کردم ولی از آن چیزی ننوشتم و علت آن این است که: کان یؤمن بالرجعة[10]( صحیح مسلم ج 1 ص20).
معسر می گوید: ما از او حدیث نقل کرده ایم قبل از آنکه از او سر بزند و آن مشکل، اعتقاد به رجعت است. [11](هلالى، سلیم بن قیس، اسرار آل محمد)
و در جایی دیگر می گوید:
مردم از جابر روایت نقل می کردند قبل از اینکه مشکلی برایش پیش بیاید! و هنگامی که عقیده اش را اظهارکرد، مردم متهمش کردند، و او را ترک کردند! و آن "اعتقاد به رجعت بود".[12](هلالى، سلیم بن قیس، اسرار آل محمد)
جراح نقل می کند:
از جابر شنیدم که می گفت نزد من هفتاد هزار حدیث از امام باقر علیه السلام است که آن هم از پیامبر (ص) نقل کرده است. و حال آنکه جابر را کنار گذاشتند.[13](صحیح مسلم ج 1 ص 13 و. 14، باب وجوب الروایة عن الثقات و ترک الکذابین)
اهل سنت موضع بسیار سختی در برابر اعتقاد به رجعت ومعتقدین به رجعت دارند، در بین صحابه و تابعین هم کسانی بوده اند که اعتقاد به رجعت داشته اند. در کامل فی الضعفاء ابن عدی جرجانی در شرح حال اصبغ بن نباته آورده است:" کان یؤمن بالرجعه ".
واز ابن ابی الحدید در ذیل فرمایش حضرت امیر المومنین علیه السلام که فرموده است: "خداوند مهدی را بر بنی امیه مسلط می کند". مطلبی وجود دارد که و آن بدین صورت است که: خداوند حضرت مهدی (عج) را بر بنی امیه مسلط می کند. ( شرح نهج البلاغه ، ج 7، ص:58).
ابن ابی الحدید می گوید. این عبارت با اعتقاد شیعه به رجعت سازگار است، ولی ما این اعتقاد را نداریم.
ومرحوم علامه مجلسی (ره) می گوید: شنع المخالفون علیهم [14](بحار الأنوار، ج53،ص122) مخالفین اگر بخواهند کسی را تنقیص کنند، رجعت را مطرح می کنند. مثل ابو حنیفه که از باب استهزاء؛ به مؤمن طاق می گوید: به من قرض بده تا در رجعت پس بدهم! مؤمن طاق هم به او می گوید: تو هم برگه ای به عنوان ضمانت برای من بیاور، که آدم برمی گردی و به صورت خوک نباشی!(چرا که ابوحنیفه اعتقاد به تناسخ داشته است).
شیعه در طول تاریخ رجعت را از مسلمات دانسته است و در بین قدما، برخی رجعت را به عنوان بازگشت حکومت اهل بیت دانسته اند؛ که برخی دیگر از علماء به اینها ایراد گرفته اند، به این که: اینها افرادی ضعیف العقیده هستند و رجعت را درست تحلیل نکرده اند، اما در طول تاریخ، علما روایات رجعت را متضافر ویا متواتر، وحتی گاهی این اعتقاد را به عنوان ضروریات مذهب مطرح کرده اند که مرحوم آیتالله محمد رضا طبسی (والد آیتالله نجم الدین طبسی) در جلد دوم الاجماعات و الرجعه، تفصیلا این اعتقاد را نقل کرده است.
علامه مجلسی (ره) می فرماید: کسی که به ائمه علیهم السلام ایمان و اعتقاد دارد، چگونه نسبت به دویست روایت صریح بیش ازپنجاه عالم وبیش از پنجاه کتاب وجود دارد شک می کند! سپس می فرماید: اگر این تواتر نیست، در چه چیزی می توان ادعای تواتر کرد!؟ و بعد می گوید: کسی که شک در رجعت کند او شک درائمه خودکرده است[15] (بحار الأنوار ج53؛ ص 123).
مرحوم علامه طباطبایی (ره)، تعداد این احادیث را بیش از پانصد حدیث[16](المیزان فى تفسیر القرآن، ج2 ،ص106) و مرحوم آیتالله محمد رضا طبسی (ره) بیش از ششصد حدیث می دانند.
که همه ی این روایات حکایت از یک معنا می کند؛ وآن اینکه، احادیث رجعت، متواتر هستند. و این اقوی دلیل برای استدلال بر مخالفین می باشد، و آن هم نه از طریق احادیث (که آن هم ممکن است) بلکه از طریق آیات قرآن" حرام علی قریة اهلکناها انهم لا یرجعون"( سوره انبیاء، آیه 95) یا آیه ی " من کل امة فوجاّ ممن یکذب بایاتنا فهم یوزعون" (سوره نمل، آیه 83).
سوال این است که این آیات برای چه زمانی می باشند!؟(ویوم نحشر من کل امة فوجا)، قطعا برای قیامت نیست، چرا که در قیامت همه انسانها محشور می شوند (حشرناهم فلم نقادر احدا) در حالی که دو آیه قبلی صراحتا برگشت عدهایی را بیان می کنند، پس کسانی که ادعای مسلمان بودن می کنند با وجود این آیات چگونه می خواهند رجعت را رد کنند!؟
خلاصه اینکه: اصل رجعت از مسلَمات شیعه است، اما اهل سنت این عقیده را نمی پذیرند! بلکه مرز بین شیعه و سنت را همین اعتقاد می دانند. و یکی از عمده جرح روات را، اعتقاد به رجعت می دانند! ولی ما از طریق آیات قرآن می توانیم اینها را به پذیرش رجعت ملزم کنیم. رجعت، از مسائل بسیار مهم است و یک مقطع حساسی است که بعد از ظهورامام زمان (عج) واقع می شود که اینها، یک مقطع حساس و تاریکی ترسیم کرده اند. اگر آن مقطع را به صورت کامل بیان شود و رجعت آنچنان که در روایات آمده، تبیین شود، مسائل و مشکلات حل خواهد شد.
مرحوم علامه مجلسی می فرماید: رواه نیف واربعون من الثقات العظام و العلماء الاعلام فی ازید من خمسین من مؤلفاته [17](بحار الانوار، ج 53 ص 122).
بیش از پنجاه کتاب از نویسندگان ثقه به این بحث پرداخته است. از مرحوم کلینی، صدوق، طوسی، نجاشی، کشی، قمی، مفید، صفار و ابن قولویه، تا ابن شاذان معاصر امام جواد علیه السلام بیان می کند تا می رسد به زمان حاضر که پنجاه نفر از علماء را نام می برد.
البته تفصیلات رجعت خود دلیل محکم می خواهد. از جمله تفصیلات رجعت، عبارت است از: امیر المؤمنین علیه السلام چند بار رجعت می کنند، همه انبیاء رجعت می کنند، پیامبر رجعت می کنند و شیطان به دست ایشان کشته می شود، امام حسین علیه السلام آنقدر حکومت می کنند تا اینکه ابروانشان سفید شده و به روی چشمان حضرت می ریزد.
اما مسائلی ازقبیل دابةالارض که بیان شد؛ اولاّ اصل دابةالارض، اصل قرآنی است و از مسلمات است و باید دید که چه ارتباطی با رجعت دارد. و ثانیا خیلی از روایاتی که اهل سنت، نسبت به دابةالارض نقل می کنند معلوم است که ریشه آن به معاویه بر می گردد. حالا منظور چه بوده: ذم در قالب مدح یا مدح در قالب ذم معلوم نیست. به قول آقای ابن کثیر، خیلی از اینها بار شتری است که عبدالله بن عمرو عاص از شام با خود آورده است، مثل روایتی که علامه مجلسی آورده اند که: "أقول روی فی بعض مؤلفاته اصحابنا عن الحسین بن حمدان "–یاروایتی که می گوید: "عن محمد بن نصیر نمیری "، که فاسد الاخلاق هستند.
یک روایت صحیح از شیعه وجود نداردکه دابه الارض را علی علیه السلام معرفی کرده باشد. چرا که در برخی روایات به علی علیه السلام می گویند که آقا شما دابه الارض هستید؟ حضرت فرمودند: من چطور می توانم دابه الارض باشم! و حال آنکه نسبت به دابه الارض این گونه نقل کرده اند که: "و الله ان لدابه الارض ریشا وزغبا و مالی ریش وما زغب؟ و إن لها لحافرا ومالی من حافر؟ و انهما... (سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 5، ص 17).
و همچنین در روایات این چنین آمده است که: انا صاحب المیسم، انا صاحب العصا، انا صاحب الدابه و ...[18] (بحار الانوار، ج 53، ص 119) نه اینکه انا دابه.
و مرحوم علامه طباطبایی بعد از بحث مفصل درباره دابه الارض می فرماید: من نمی دانم دابه الارض چیست!؟ [19](تفسیر المیزان، ج 15، ص 396) اما می دانم یک علامت و آیه ای است که همه به آن ایمان می آورند، بله، زمام امور دابه، (آیه عظمی) به دست امیر المؤمنین علیه السلام است، ولی اینکه خودش امیرالمومنین باشد به نظر من مسامحه ای شده است.
اما دلیل قاطعی درباره جدا دانستن سه مقوله ظهور حضرت، حکومت و رجعت وجود ندارد. واگر بتوان ظهور امام زمان و حکومت او را مقدمه ای برای حکومت امیر المؤمنین دانست، این درست نیست، بلکه حکومت امام زمان؛ آن حکومتی است که تمامی انبیاء به آن بشارت داده اند وتمام دنیا منتظر حکومت و حاکمیت او هستند.
نتیجه:
با توجه به بررسی ادله دو دیدگاه مخالف به این نتیجه رسیدیم که رجعت یکی از اعتقادات اساسی مذهب تشیع است.
به این صورت که: آیتالله طبسی، رجعت را مختص به شیعیان دانستند و استاد سند قائل بر اشترک رجعت بین مسلمانان شدند همچنین این اختلاف وجود داشت که آیا ظهور حضرت حجت مقدمه رجعت محسوب می شود؟ به این معنی که عدالت جهانی توسط رجعت کنندگان برپا می شود یا اینکه توسط ولی عصر محقق خواهد شد؟ که استاد سند قائل بر قول اول می باشند به اینکه ظهور مقدمه رجعت می باشد وآن امر مهم توسط امیر المومنین علی علیه السلام بر پا خواهد شد. و استاد طبسی قائل بر قول دوم شدند؛ که ظهور خود اصل است و مقدمه رجعت نمی باشد.
نتیجه اینکه ادله استاد طبسی متقن بوده و قول محقق هم نظر با فرمایشات آیتالله طبسی می باشد.
جمع ادله:
درنتیجه شیعه امامیه معتقد است که، از ظهور حضرت مهدیعلیه السلام و برای تشکیل حکومت عدل الهی در سرتاسر جهان، گروهی از اولیای الهی و دوست داران خاندان رسالت به اختیار و برخی از معاندان و دشمنان خاندان وحی که در اوج شقاوت هستند واز دنیا رفتهاند، بهاجبار، به دنیا بازمیگردند. و حکومت حضرت مهدی (عج) جهانی خواهد بود.
[1] . دانش آموخته سطح سوم مرکز تخصصی مهدویت شعبه همدان.
[2] . دانش آموخته سطح سوم مرکز تخصصی مهدویت شعبه همدان.
[3]. استاد محمد سند بحرینی (از اساتید حوزه علمیه نجف اشرف)
[4]. و لیس التدین بالرجعة فی مذهب التشیع بلازم و لا إنکارها بضار و إن کانت ضروریة عندهم و لکن لا یناط التشیع بها وجودا و عدما و لیست هی إلّا کبعض أنباء الغیب و حوادث المستقبل و أشراط الساعة مثل نزول عیسى من السماء و ظهور الدجّال و خروج السفیانی و أمثالها من القضایا الشائعة عند المسلمین و ما هی من الإسلام فی شیء، لیس إنکارها خروجا منه و لا الاعتراف بها بذاته دخولا فیه.
[5] . فالرجعة لیست من الاصول التی یجب الاعتقاد بها و النظر فیها و إنّما اعتقادنا بها کان تبعا للآثار الصحیحة الواردة عن آل البیت( علیهم السّلام) الذین ندین بعصمتهم من الکذب و هی من الامور الغیبیة التی أخبروا عنها و لا یمتنع وقوعها.
[6] . حدّ ثنا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الزَّیَّاتِ عَنْ مُحَمَّدٍ یَعْنِی ابْنَ الْجُنَیْدِ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْجَدَلِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى عَلِیٍّ ع یَوْماً فَقَالَ أَنَا دَابَّةُ الْأَرْضِ.
[7] . جعفر سبحانی، سیمای عقاید شیعه، ص 38
[8] . آیت الله نجم الدین طبسی
[9] . و التشیع محب علی و تقدیمه علی الصحابه فمن قدمه علی ابی بکر و عمر فهو غال فی تشیعه و یطلق علیه رافضی و الا فشیعی فان امضاف الی ذلک السبت و التصریح بالبغض فغال فی رفض وان اعتقد الرجعه الی الدنیا فاشد فی الغلو.
[10]. حدّثنا أبو غسان محمّد بن عمرو الرازیّ قال: سمعت جریرا یقول لقیت جابر بن یزید الجعفى فلم اکتب عنه کان یؤمن بالرجعة و حدّثنی سلمة بن شبیب حدّثنا الحمیدى- حدّثنا سفیان قال کان الناس یحملون عن جابر.
[11]. بن عمرو الرازی، قال: سمعت جریرا یقول: لقیت جابر بن یزید الجعفی فلم أکتب عنه، کان یؤمن بالرجعة حدثنا حسن الحلوانی، حدثنا یحیى بن آدم، حدثنا مسعر، حدثنا جابر(و هو ابن یزید) قبل أن یحدث ما أحدث.
[12] . قبل ان یظهر ما اظهر فلما اظهر اتهمه الناس فی حدیثه و ترکه بعض الناس فقیل له: و ما اظهر؟ کان الناس یحملون عن جابر قبل أن یظهر ما أظهر، فلمّا أظهر ما أظهر اتهمه الناس فی حدیثه و ترکه بعض الناس، فقیل له: و ما أظهر؟ قال: الإیمان بالرجعة.
[13] . لفظ الحدیث فی صحیح مسلم فی باب الکشف عن معایب رواة الحدیث و نقلة الاخبار هکذا، قبیصة و اخوه سمعا الجراح بن ملیج یقول سمعت جابرا یقول عندی سبعون الف حدیث عن ابى جعفر (ع) عن النبیّ صلّى اللّه علیه (و آله) و سلم کلها، و نقل أیضا عن أحمد بن یونس.
[14] . اعلم یا أخی إنی لا أظنک ترتاب بعد ما مهدت و أوضحت لک فی القول بالرجعة التی أجمعت الشیعة علیها فی جمیع الأعصار و اشتهرت بینهم کالشمس فی رابعة النهار حتى نظموها فی أشعارهم و احتجوا بها على المخالفین فی جمیع أمصارهم و شنع المخالفون علیهم فی ذلک و أثبتوه فی کتبهم و أسفارهم.
[15]. و کیف یشک مؤمن بحقیة الأئمة الأطهار ع فیما تواتر عنهم فی قریب من مائتی حدیث صریح و إذا لم یکن مثل هذا متواترا ففی أی شیء یمکن دعوى التواتر مع ما روته کافة الشیعة خلفا عن سلف، و ظنی أن من یشک فی أمثالها فهو شاک فی أئمة الدین و لا یمکنه إظهار ذلک من بین المؤمنین فیحتال فی تخریب الملة القویمة بإلقاء ما یتسارع إلیه عقول المستضعفین و تشکیکات الملحدین یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُون .
[16]. و نظائره کثیرة فإذا تصفحت وجدت شیئا کثیرا من الآیات ورد تفسیرها عن أئمة أهل البیت تارة بالقیامة و أخرى بالرجعة و ثالثة بالظهور و لیس ذلک إلا لوحدة و سنخیة بین هذه المعانی و الناس لما لم یبحثوا عن حقیقة یوم القیامة و لم یستفرغوا الوسع فی الکشف عما یعطیه القرآن من هویة هذا الیوم العظیم تفرقوا فی أمر هذه الروایات، فمنهم من طرح هذه الروایات و هی مات و ربما زادت على خمسمائة روایة فی أبواب متفرقة .
[17]. کیف یشک مؤمن بحقیة الأئمة الأطهار ع فیما تواتر عنهم فی قریب من مائتی حدیث صریح رواها نیف و أربعون من الثقات العظام و العلماء الأعلام فی أزید من خمسین من مؤلفاتهم کثقة الإسلام الکلینی و الصدوق محمد بن بابویه و الشیخ أبی جعفر الطوسی و السید المرتضى و النجاشی و الکشی و العیاشی و علی بن إبراهیم و سلیم الهلالی و الشیخ المفید و الکراجکی و النعمانی و الصفار و سعد بن عبد الله و ابن قولویه و علی بن عبد الحمید و السید علی بن طاوس و ولده صاحب کتاب زوائد الفوائد.
[18] . احمد بن محمد و عبد الله بن عامر، عن ابن سنان، عن المفضل عن ابی عبد الله علیه السلام قال: قال امیر المومنین علیه السلام، أنا صاحب العصا و المیسم.
[19]. و لا نجد فی کلامه تعالی ما یصلح لتفسیر هذه الایه و انّ هذه الدابه التی سیخرجها لهم من الارض فتکلمهم ما هی؟ وما صفتها؟ و کیف تخرج؟ و ماذا تتکلم به؟ بل سیاق الایه نعم الدلیل علی ان القصد الی الابهام فهو کلام مرموز فیه .
منابع
قرآن کریم
5.فراهیدی، خلیل بن احمد، العین ،قم،نشرهجرت ،چاپ دوم، 1409 ق
10.امین، احمد ، فجر الاسلام، قاهره،مؤسسة هنداوی للتعلیم والثقافة،2012م