بررسی حدیث ثقلین در صحیح مسلم و سنن ترمذی
از منظر مهدویت
سید رضی قادری[1]
یکی از احادیث مسلم نزد شیعه و سنی حدیث ثقلین است که در منابع فراوانی از فریقین نقل شده است از جمله در صحیح مسلم و سنن ترمذی از صحاح سته که از معتبرترین منابع اهل سنت می باشد. در حدیث نبوی آمده است که ثقلین همان کتاب الله و اهل بیت پیامبر می باشد. لکن آنچه مهم است نکاتی است که از این حدیث مستفاد است، نگارنده با بررسی این روایت در صحاح سته و دیگر کتب معتبر اهل سنت و نیز با تحلیل همتایی قرآن با اهل بیت به این نتیجه رسیده است که باید از اهل بیت پیامبر (ص) فردی الان موجود باشد تا همتایی این دو تا روز قیامت مصداق داشته باشد و او همان حضرت مهدی (عج) است که برخی از علمای اهل سنت بدان اذعان داشته اند.
کلید واژه ها: حدیث ثقلین، کتاب الله، عترت، اهل بیت، مهدی
تردیدی نیست اعتقاد به مهدویت از باورهای قطعی نزد فریقین بوده و حتی بسیاری از علمای اهل سنت دراین باب تالیفات قابل توجهی نگاشته اند. از سوی دیگر برخی از روایات منقوله از پیامبر (ص) نیز نزد شیعه و سنی مورد اتفاق بوده و ادعای تواتر نیز بر آن شده است.
یکی از احادیثی که مورد اتفاق همه فرق اسلامی اعم از شیعه و سنی است«حدیث ثقلین» است. این حدیث در معتبرترین کتب شیعه و سنی مطرح شده است. این حدیث را حدود 43 نفر از صحابه پیامبر(ص) نقل کرده و در طول تاریخ در اکثر منابع شیعی و سنی ذکر شده است. بیش از 160 نفر از عالمان و محققان اهل سنت این حدیث را در کتابهای خود آوردهاند.
این حدیث در میان صحاح سته در صحیح مسلم و سنن ترمذی آمده است هرچند مضامین برخی از نقلها کمی تفاوت دارد لکن اصل مطلب حول یک محور میباشد و آن وصیت و سفارش پیامبر اسلام(ص) به امتش تا روز قیامت است که از ثقلین دست برنداشته و گمراه نشوند.
1-مسلم در صحیح خود از زیدبن ارقم نقل میکند:قال رسولالله(ص) یوماً فینا خطیباً بماء یدعی خماً بین مکه و المدینه فحمدالله واثنی علیه و وعظ و ذکر ثم قال: اما بعد، الایا ایها الناس. فانما انابشر یوشک ان یأتی رسول ربی فاجیب و انا تارک فیکم ثقلین: اولهما کتاب الله فیه الهدی والنور فخذوا بکتاب الله فاستمسکوا به فحث علی کتاب الله و رغب فیه. ثم قال: و اهل بیتی، اذکرکم الله فیاهل بیتی، اذکرکم الله فیاهل بیتی، اذکرکم الله فیاهل بیتی.
روزی رسول خدا(ص) کنار برکه آبی به نام«خم» بین مکه و مدینه ایستاد و برای جمعیت حاضر خطبهای ایراد فرمود و در آن خطبه بعد از حمد وثنای الهی و موعظه و تذکر چنین فرمود: ای مردم همانا من بشری بیش نیستم و نزدیک است که پیک الهی بیاید و جان مرا بگیرد و من دعوت او را اجابت کنم. من در میان شما دوچیز گرانبها میگذارم و میروم: اول آنها کتاب خدا که در آن هدایت و نور است کتاب خدا را بگیرید و به آن چنگ بزنید پیامبر(ص) سفارش زیادی برای کتاب خدا نموده و مردم را برعمل به آن تشویق فرمود. سپس فرمود: و اهل بیت من. شما را سفارش میکنم در حق اهل بیتم و این جمله را 3 بار تکرار فرمود. (صحیح مسلم ج7 ص122-123)
2- ترمذی به سند خود از جابربن عبدالله انصاری نقل میکند: در حجهالوداع،روز عرفه رسول خدا(ص) را دیدم که بر شتری سوار بود و خطبه میخواند. شنیدم که فرمود: انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی، احدهما اعظم من الاخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الیالارض و عترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیها. من در میان شما دوچیز به ودیعت میگذارم ما دامی که به آن تمسک جستید هرگز گمراه نمیشوید. یکی از دیگری بزرگتر است. کتاب خدا که ریسمان رحمت آویخته از آسمان به سوی زمین است و عترت و اهل بیت من،و این دو هرگز جدا نمیشوند تا در حوض به من بپیوندند. بنگرید چگونه با ودیعتهای من رفتار میکنید.( سنن ترمذی ج5 ص621)
ابن حجر که یکی از عالمان اهل سنت است میگوید: حدیث ثقلین طرق زیادی دارد که آن را بیش از 20 نفر از صحابه نقل کردهاند. دربرخی از طرق آمده پیامبر(ص) آن را در حجه الوداع بیان نموده، در برخی دیگر آمده در غدیر خم، در بعضی دیگر از نقلها آمده که در بازگشت از طائف بیان فرموده است البته هیچ تنافی بین اینها نیست. چون ممکن است پیامبر(ص) سفارش به ثقلین را در مکانهای متعدد بیان کرده باشد.( صواعق المحرقه ص90)
مرحوم میر حامد حسین هندی در کتاب عبقات الانوار که در باب امامت ائمه اطهار تدوین کرده تنها در دو جلد یعنی به میزان 944 صفحه فقط به این حدیث ثقلین پرداخته که سهم عمده ای از روایات و تحلیل آن مربوط به منابع اهل سنت می باشد که نشان از اهمیت و جایگاه این حدیث در نزد اهل بیت می کند.
عالمان فراوانی از اهل سنت به صحت این حدیث تصریح نمودهاند که لزوم به ذکر آن نیست. چون اتفاق برنقل این حدیث وجود دارد نیازی به بررسی صحت سند نیست. لکن تذکر یک نکته در اینجا لازم است با اینکه این روایت در معتبرترین کتب و موثقترین منابع همچون صحیح مسلم و صحیح ترمذی به صورت« کتاب الله... و عترتی و اهل بیتی» آمده است، لکن در نقلهای بعدی در بعضی از منابع به صورت«کتاب الله و سنتی» تغییر یافته است مثلاً حاکم نیشابوری در مستدرک این روایت را به این صورت نقل میکند که پیامبر(ص) فرمود«یا ایهاالناس انی قد ترکت فیکم ان اعتصمتم به فلن تضلوا ابداً: کتابالله و سنه نبیه.( مستدرک ج1 ص93)
باید گفت که این نقلها از حیث سند دچار مشکل است. چون حاکم در مستدرک این حدیث را از طریق ابواویس و اسماعیل بن اویس نقل میکند که این پدر و پسر نه تنها در کتب رجال اهل سنت توثیق نشدهاند بلکه متهم به کذب و فسق شدهاند.( تهذیب الکمال حافظ مزی، جلد 13 ص96) پس رجالیون از اهل سنت تصریح کردهاند که به حدیث این دو نمیتوان اعتماد کرد و باید حدیث آنها را ترک کرد. نکته قابل توجه این است که خود حاکم در مستدرک اعتراف به ضعف سند این حدیث میکند لکن به تصحیح آن نمیپردازد . نکته دیگر آن که در صحیح مسلم و ترمذی و دیگر کتب صحاح از اسماعیل بن اویس روایتی نقل نمیکند.
نووی از علمای اهل سنت و از شارحان صحیح مسلم می نویسد بدون شک عترت و اهل بیت پیامبر (ص) از چنان عظمت و قداستی برخوردار هستند که در کنار قرآن قرار گرفته اند و اینکه پیامبر (ص) در این حدیث تذکری خاص ی را نسبت به اهل بیت خود مطرح می کند منظور این است که آنها را همتای قرآن بدانند و این همتایی را تا قیامت ارزش بنهند. ( نووی، شرح صحیح مسلم، ج8، ص 123)
تفتازانی که از متکلمین بزرگ اهل سنت است در شرح مقاصد مینویسد:«الا تری انه(ص) قرنهم بکتاب الله تعالی فیکون التمسک بهما منقذاً عن الضلاله ولامعنی للتمسک بالکتاب الا الاخذ بمافیه من العلم و الهدایه و کذا فیالعتره» آیا نمیبینی چگونه پیامبر(ص) اهل بیت خود را به کتاب خود مقرون ساخته است؟ این نیست مگر به جهت تمسک به کتاب و عترت که انسان را از گمراهی نجات خواهد داد و معنای تمسک به کتاب خدا این است که به تمامی علم و هدایتی که در کتاب خدا است اخذ کرده و عمل نمائیم همچنین است عترت.( شرح مقاصد ج2 ص221)
اگر فرد منصفی به این کلمات پیامبر(ص) دقت نماید به راحتی در مییابد مراد از«لن یفترقاً» یک صورت آن این است که عترت و قرآن هیچ مخالفتی با هم ندارند. یعنی عترت همان را میگوید که قرآن مطرح میکند. و آیا این جز عصمت معنای دیگری مییابد.
یکی از مطالب مهمی که باید در اینجا بررسی کرد این است که مراد از اهل بیت و عترت که در کلمات پیامبر(ص) مطرح شده و عدل قرآن قرار گرفتهاندچه کسانی هستند؟
همین بحث در تفسیر آیه تطهیر«انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»( س احزاب آیه 33) مطرح شده که مراد از اهل بیت در این کریمه کیانند که خداوند طهارت تکوینی و پاکی ذاتی آنها را اراده فرموده است؟
نظرات متعددی را اهل سنت مطرح نمودهاند که 3 قول درمیان آنها معروف است:
البته همین اقوال در مورد«اهل بیت» در حدیث ثقلین مطرح شده است لکن برخی دیگر از عالمان اهل سنت نظرات دیگری نیز قائل شدهاند. برخی قائل شدند مراد از اهل بیت در حدیث ثقلین علمای امت هستند. (ناصرالدین البانی، سلسله الاحادیث الصحیحه ج2 ص360)
لکن حق در این توجیه و تفسیرها آن است که ما به کلمات خود پیامبر(ص) مراجعه کنیم ببینیم آیا خود آن حضرت اهلبیت خودش را معرفی و مصداق آن را تعیین نموده است؟ خوشبختانه ما در احادیث متعددی در صحیح مسلم و صحیح ترمذی میبینیم که پیامبر(ص) هم در کلمات مبارکش و هم عملاً اهل بیت خودش را معرفی فرموده است. البته در منابع موثق و کتب معتبر دیگر از اهل سنت نیز این مطلب آمده است لکن چون محور بحث در این رساله از صحاح سته است لذا مرجع در اینجا از همین صحاح عنوان میشود.
لکن آنچه مسلم می نماید این مطلب است که اهل بیت پیامبر(ص) کسانی هستند که در کسای پیامبر(ص) قرار گرفتند و یا در مباهله حاضر شدند و البته این رساله در پی نقد دیگر اقوال در مورد مصداق اهل بیت نیست هرچند اهل بیت پیامبر(ص) به یقین محدود و افراد خاصی را شامل میشود.
برای درک بیشتر حدیث ثقلین لازم است معنای«عترت» نیز مشخص بشود که مراد از عترت و مصادیق آن چه کسانیاند که پیامبر(ص) آنها را عدل قرآن و برابر با آن قرار داد.
شکی نیست که مراد از عترت تمام خویشاوندان نمیشود. ابن اثیر در نهایه ماده عتر مینویسد: عترت شخص،به اخص خویشاوندان و نزدیکان گفته میشود. و عترت رسول الله(ص) فرزندان فاطمه(س) هستند. (نهایه ج3 ص178)
پس مراد از عترت پیامبر(ص) همچون اهل بیت افراد بسیار محدودی را شامل میشود خصوصاً که عدل قرآن قرار گرفتهاند به عبارت دیگر باید همچون قرآن مصون از نگاه و خطا باشند و این عترت و اهل بیت از مقام و شأنی همچون قرآن برخوردارند فلذا این ویژگی فقط در اخص الخواص از اقربای پیامبر(ص) قابل حمل است با این ویژگی هرکس را نمیشود در عترت و اهل پیامبر(ص) داخل کرد.
علامه مناوی در شرح حدیث ثقلین مینویسد: مقصود از عترت پیامبر(ص) تنها افرادی هستند که دارای علم و پاکی خاصی بوده و هیچگاه از قرآن جدا نمیشوند و این افراد همان اصحاب کسا هستند که خداوند رجس و پلیدی را از آنها دور کرده است. (فیض القدیر ج3 ص14)
پس مراد از عترت همان خواص و افراد ویژهای هستند که در اهل بیت مطرح شدهاند. اینکه پیامبر(ص) در موارد متعددی آن هم در قالب وصیت ثقلین را مطرح فرمودهاند و در این حدیث گهربار عترت و اهل بیت خود را همتای قرآن و عدل آن قرار دادهآند و هردو را تا قیامت پایدار و جاوید و جدایی ناپذیر دانستهاند نشان از نکات مهم و سرنوشتسازی دارد که فهم آن در نهایت دقت لازم مینماید. یکی از نکات مهم و سرنوشتساز آن این است همانگونه که قرآن تا پایان عمر دنیا بقا دارد کسی از عترت و اهل بیت پیامبر(ص) نیز باید در کنار قرآن باشد و فقدان یکی از این دو موجب لغو در سخن نبوی میشود. همچنین است حکایت عدم تمسک به یکی از این دو که خسران و ضلالت را به همراه دارد. حال سخن در این است که این فرد از اهل بیت و عترت رسول خدا(ص) الان چه کسی است؟
از آنجایی که کلام پیامبر(ص) خصوصاً در عباراتی که صحیح مسلم و ترمذی مطرح کردهاند به نحوی جدی و دقیق است که برهر مسلمانی وظیفه و تکلیف مینماید که اهل بیت پیامبر(ص) و عترتش را تا پایان عالم بشناسند و همراهی کنند.
جان سخن نگارنده در استفاده و اسنتباط از حدیث ثقلین در همین نکته است که اهل بیت پیامبر(ص) و عترت او در این زمان چه کسی است تا مصداق«لن یفترقا» بین قرآن و اهل بیت تجلی بیابد؟
اگر چه بسیاری از دانشمندان و محققان اهل سنت اهل بیت پیامبر(ص) را امام علی(ع) و فاطمه(س) و فرزندان فاطمه برشمردهاند حتی تصریح برآن کردهاند. خود ابن حجر در کتابش از ابوبکر نقل میکند که امام علی(ع) مهمترین مصداق برای عترت پیامبر(ص) است بعد خود ابن حجر مینویسد که عترت باید کسانی باشند که تمسک به آنها تا قیامت شایسته و موجب بقا و ایمنی برای اهل زمین باشد همچون قرآن کریم، و به خاطر همین است که پیامبر(ص) تمام مسلمین را امرکرده که به اهل بیت او تمسک کنند.( الصواعق المحرقه ص91-89)
حال باید به دنبال یافتن مصداق اهل بیت و عترت پیامبر(ص) در زمان کنونی باشیم اگر انسان منصفی باشد و به روایات خود پیامبر(ص) آن هم در صحاح سته تحقیق و توجه کند در مییابد که وجود مبارک آن حضرت مصادیق عترت و اهل بیت خود را مشخص فرموده است. البته بعضی از دانشمندان اهل سنت همچون سبط بن جوزی و علامه قندوزی، جوینی شافعی، در کتب خود تصریح کردهاند که مراد از اهل بیت پیامبر(ص) و عترت آن حضرت در حدیث ثقلین همان ائمه اثناعشر و خلفای دوازدهگانه هستند.( تذکره الخواص ص322، 198-ینابیع الموده ج1 ص 317، فرائد السمطین ج 2 ص 133)
هر چند حدیث ثقلین در صحیح بخاری نیامده است لکن حدیث اثنی عشر خلیفه ذکر شده است که ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری فی شرح صحیح البخاری چند تحلیل در مورد خلفای اثنی عشر مطرح کرده و می نویسد: نمی توانیم این دوازده خلیفه را بر مصادیقی چون یزید و ولید و امثال آنها تطبیق داد. چون پیامبر (ص) فرمود این دوازده خلیفه من باعث عزت و قوام اسلام هستند پس باید مانند رسول خدا (ص) موجب عزت و قوام اسلام و مسلمین باشند ( فتح الباری ج 13 ص 183). این حجر عسقلانی صریحاً امام مهدی (عج) را خلیفه دوازدهم رسول خدا (ص) معرفی می کند (همان ص 184)
ابن داود در سنن خود حدیث اثنی عشر خلیفه را به دو طریق ذکر می کند ( سنن ابی داود ج 2 ص 421 حدیث 4273، 4274) و عجیب آن است که در ذیل حدیث اثنی عشر خلیفه، بابی را ذکر می کند به نام کتاب المهدی و در آن دوازده حدیث در مورد امام مهدی (عج) و نسب آن حضرت که از اهل بیت پیامبر (ص) است و ویژگیهای جسمانی و شرایط ظهور آن حضرت را می آورد ( سنن ابی داود ج 2 کتاب المهدی حدیث 4275-4286)
بر همین اساس است که برخی از علمای اهل سنت صریحاً نوشته اند که ابی داود معتقد بوده است که امام مهدی خلیفه دوازدهم رسول خدا است ( سیوطی، العرف الوردی فی الاخبار المهدی ص 184) در بذل المجهود که شرح سنن ابی داود است در بررسی نقل اقوال در مورد خلفای اثنی عشر در انتها می نویسد: و آخر هم الامام المهدی و عندی هذا هو الحق ( بذل المجهود فی شرح سنن ابی داود ج 17 ص 188)
لذا در روایات متعدد می بینیم خود پیامبراکرم(ص) امام مهدی را فردی از اهل بیت و عترت خود و یکی از ثقلین مطرح کرده که عدل قرآن است یعنی وجود مبارک نبی مکرم اسلام این حجت را برهمگان تمام کرده است که هیچ زمانی نیست که زمین از عترت و اهل بیت پیامبر خالی باشد همانطور که از قرآن خالی نیست.
درسنن ابی داود به سند خود از پیامبر(ص) نقل میکند که آن حضرت فرمود: لاتنقضی الایام و لایذهب الدهر حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی اسمه یواطی اسمی.( سنن ابی داود ج2 ص421)
در سنن ترمذی از رسول خدا(ص) نقل میکند که آن حضرت فرمود: لاتذهب الدنیا حتی یملک العرب من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی. (سنن ترمذی ج3 ص343)
درسنن ابی داود آمده است که ابی سعید خدری میگوید: پیامبر(ص) فرمود: المهدی منی.( سنن ابی داود ج2ص422)
و یکی از بهترین احادیثی که در سنن ابی داود آمده این است که از ام سلمه نقل میکند که پیامبر(ص) فرمود المهدی من عترتی من ولد فاطمه.( همان) امام مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه(س) است. همین حدیث در سنن ابن ماجه نیز آمده است که پیامبر(ص) فرمود: المهدی من ولد فاطمه(س).( سنن ابن ماجه ج2 حدیث 4086)
البته احادیث دیگری که امام مهدی را از فرزندان فاطمه و از اهل بیت پیامبر(ص) و عترت آن حضرت بداند متعدد میباشد و در همین منابع و در منابع دیگر از اهل سنت نیز آمده است.
پس شایان توجه است که طبق این احادیثی که در تفسیر و تبیین حدیث ثقلین مطرح شد در مییابیم که قرآن و اهل بیت در هیچ زمانی از هم جدا نخواهد شد و وجود یکی بدون دیگری ممکن نیست و نیز در مییابیم که امام مهدی از فرزندان فاطمه(س) و از اهل بیت و عترت پیامبر(ص) و یکی از ثقلین است که همتای قرآن است و تمسک به آن حضرت در کنار قرآن موجب سعادت خواهد شد.
با بررسی این حدیث که از احادیث مسلم و مورد اتفاق شیعه و سنی است استفاده می شود که وجود مبارک نبی گرامی اسلام این حدیث را برای همیشه تاریخ و تا روز قیامت مطرح داشته است. با تحلیل و دقت در این حدیث مبرهن می شود که نه تنها قرآن و اهل بیت از هم جدا نمی شوند بلکه این عدم تفرقه و جدایی در هیچ زمانی مقبول و مطلوب نیست بلکه همان طور که قرآن در همه زمانی موجود بوده است پس باید فردی از اهل بیت پیامبر نیز موجود باشد تا این همتایی تا روز قیامت تطبیق یابد. هر چند در منابع شیعی از حضرت مهدی به عنوان امام و خلیفه دوازدهم از خلفای اثنی عشر پیامبر (ص) به عنوان چنین فردی یاد می شود لکن در منابع اهل سنت برخی از علما نیز به این نکته اشاره کرده اند که حضرت مهدی آخرین خلیفه پیامبر و جانشین دوازدهم آن حضرت می باشد.
منابع و مآخذ: