Document Type : Specialized article
بررسی تأثیر جریانهای انحرافی مهدوی بر تضعیف امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران
مهرداد ندرلو[1]
چکیده
باور به مهدویت از مؤلفههای کانونی هویت و گفتمان جمهوری اسلامی ایران است که انتظار فعال را در عرصه سیاسی و اجتماعی به ارمغان آورده است. با اینحال وجود جریانهای انحرافی مهدوی و تلاش آنها برای تضعیف ارکان اعتقادی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران این سؤال را مطرح میکند که: این جریانها چگونه ابعاد حساس و امنیت ملی جمهوری اسلامی را تضعیف میکنند؟ بر همین اساس این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و بهرهگیری از شیوه کتابخانهای و به بررسی این پدیده پرداخته است. یافتهها نشان میدهد که این جریانها با تلاش برای سلب هویت اسلامی و مشروعیتزدایی از نظام، تضعیف جایگاه ولایتفقیه و رهبری دینی، کاهش پایگاه مردمی و ترویج بیاعتمادی و نیز ایجاد شکافهای اجتماعی و فرقهگرایی، بهطور جدی همبستگی ملی و انسجام جامعه را هدف قرار داده و دشمنان و استعمارگران نیز از این جریانها برای تضعیف امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران بهرهبرداری میکنند.
واژگان کلیدی: جریانهای انحرافی، مهدویت، امنیت ملی، جمهوری اسلامی، تضعیف امنیت ملی.
مقدمه
باور به ظهور منجی موعود که در تشیع اثنیعشری با مفهوم عمیق و ریشهدار «مهدویت» تبلور یافته است، نهتنها یک اصل اعتقادی، بلکه منبع الهامبخش تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی در میان شیعیان بوده است. این باور که انتظار برای برپایی عدالت جهانی توسط امامزمان؟عج؟ را در کانون خود دارد، به اشکال گوناگون و در عرصه مختلف کنشگری جمعی و فردی شیعیان در طول تاریخ بروز یافته است. در بستر جمهوری اسلامی ایران نیز که بنیانهای نظری و گفتمانی آن پیوندی ناگسستنی با آموزهها و آرمانهای شیعی دارد، مهدویت جایگاهی کانونی یافته و به یکی از مؤلفههای اصلی هویت نظام و گفتمان انقلاب اسلامی ایران تبدیل شده است. بر همین اساس، در جمهوری اسلامی ایران، مهدویت از پدیدهای صرفاً اعتقادی و انتظار ایستا، خارج شده و در معادلات و پویاییهای عرصه عمومی و سیاسی نیز وارد شده است.
اما در کنار روایت رسمی از مهدویت و الزامات دوران انتظار، همواره شاهد حضور و فعالیت «جریانهای انحرافی مرتبط با مهدویت» بودهایم که ممکن است در فهم، تفسیر و رویکردهای عملی نسبت به این باور بنیادین، تفاوتها، تنوعات و گاه واگراییهایی نسبت به گفتمان رسمی داشته باشند. این جریانها که میتوانند شامل گروهها، محافل فکری، یا شبکههای ارتباطی با سطوح مختلف سازماندهی (از کاملاً غیر رسمی تا نیمه رسمی) باشند، با تولید و ترویج گفتمانهای خاص خود و انجام کنشهای مبتنی بر این گفتمانها، در فضای اجتماعی و فرهنگی جامعه حضور دارند و تلاش میکنند تا فضای عمومی و سیاسی جمهوری اسلانی ایران را تحت تأثیر قرار دهند.
بر همین اساس، به دلیل ماهیت حساس و گاه هیجان انگیز موضوع مهدویت که از ظرفیت بسیار بالایی در تاثیرگذاری بر لایههای مختلف جامعه برخوردار است؛ این تحقیق، تلاش دارد به بررسی تأثیر جریانهای انحرافی مهدوی بر تضعیف امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران بپردازد. بدین منظور سؤال اصلی این است: جریانهای انحرافی مهدوی، چگونه بر ابعاد حساس و حیاتی امنیت به ویزه امنیت سیاسی (مانند ثبات نظام، مشروعیت حاکمیت، اعتماد به نهادهای حاکمیتی) و امنیت اجتماعی (مانند انسجام ملی، همبستگی اجتماعی، کاهش تنشها و پایداری هنجارها) در جامعه ایران تأثیر میگذارند؟
لذا، آنچه انجام این تحقیق را ضرورت میبخشد از چند جنبه قابل بررسی است: نخست آنکه مهدویت یکی از باورهای بنیادین جامعه ایران است و نقش راهبردی در آن دارد. بهگونهای که خوانشهای انحرافی از آن بهطور مستقیم، بافت اجتماعی و سیاسی جامعه ایران را تحت تأثیر قرار میدهد. دوم اینکه هرگونه تأثیر بر امنیت سیاسی و اجتماعی، پیامدهای مستقیمی بر ثبات، توسعه و رفاه عمومی جامعه دارد. از اینرو شناخت عوامل موثر بر این حوزه ضرورت دارد. همچنانکه از لحاظ کاربردی، نتایج این تحقیق میتواند در جهت فهم بهتر پدیدههای مرتبط با مهدویت و اتخاذ رویکردهای مناسب در مواجهه با جریانهای انحرافی مفید باشد.
بدین منظور، برای رسیدن به پاسخ مسئله، پژوهش حاضر با روش توصیفی_تحلیلی و بهرهگیری از شیوه کتابخانهای انجام میشود. در همین راستا دادهها از منابع جریانهای انحرافی و دیگر منابع مرتبط گردآوری شده و با روش تحلیل محتوای کیفی بررسی میشوند.
در بررسی پیشینه پژوهش، مشخص میگردد که علیرغم توجه فزایندهی اهمیت باور به مهدویت و پدیده ظهور برخی گروهها و مدعیان مرتبط با آن در سالیان اخیر، همچنان تحلیل علمی و نظاممند درباره چگونگی و میزان تأثیرگذاری مشخص گفتمانها و اشکال کنشگری این جریانهای متنوع (فارغ از قضاوت ارزشی درباره آنها) بر ابعاد کلیدی امنیت در جامعه و نظام سیاسی ایران، بهویژه امنیت سیاسی و اجتماعی، همچنان با خلأهای پژوهشی مواجه است.
با این وجود، برخی مطالعات مرتبط با موضوع پژوهش حاضر قابل ذکر هستند. از جمله میتوان به مقاله «آسیبها و چالشهای ناشی از رشد فرقههای نوظهور در ایران» اثر علیرضا قاضیزاده[2]؛ «آسیبشناسی امنیتی فرقهگرایی مذهبی در جهان اسلام» نوشته عبدالحسین خسرو پناه[3]؛ و پژوهش «بررسی جامعهشناختی فرقهگرایی مذهبی و تأثیر آن بر نظم و ثبات سیاسی» اثر ابراهیم حاجیانی[4] اشاره کرد. این مقالات، اگرچه به تحلیل آسیبهای اجتماعی و سیاسی ناشی از فرقههایی با رویکردهای انحرافی میپردازند، اما تمرکز اصلی آنها بهطور خاص بر جریانات مرتبط با مهدویت نیست و از این منظر دارای محدودیتهایی در پوشش کامل موضوع این پژوهش میباشند.
در ادامه بررسی پیشینه پژوهش، شایان ذکر است که پژوهشهای دیگری نیز توسط نگارنده این مقاله و با همکاری حجت حیدری چراتی صورت پذیرفته است. این مطالعات شامل مقالاتی با عناوین «تحلیل و بررسی جریان انحرافی منصور هاشمی خراسانی و نقش آن در ایجاد شکاف در همبستگی ملی و اتحاد اسلامی»[5]؛ «بررسی و تحلیل تهدیدهای امنیتی و اجتماعی گرایش به جریان های انحرافی مهدوی در جامعه ایران»[6] و «بررسی و تحلیل نقش جریان انحرافی منصور هاشمی خراسانی در تقابل با حاکمیت فقیه»[7] میباشند.
هر چند این مقالات بهطور مستقیم به جریانات مرتبط با مهدویت پرداختهاند، اما با توجه به اینکه تمرکز اصلی آنها بر تحلیل یک گروه خاص و محدود (جریان منصور هاشمی خراسانی) بوده است، نمیتوانند بهطور کامل پاسخگوی نیاز پژوهش حاضر باشند. بر همین اساس وجه تمایز پژوهش حاضر در آن است که با اتخاذ رویکردی جامعتر و تطبیقی، طیف گستردهتری از جریانهای انحرافی مهدوی را مورد شناسایی و تحلیل قرار داده و بهجای تمرکز صرف بر یک مصداق خاص، به بررسی گفتمانها، الگوهای کنشگری و پیامدهای امنیتی این جریانها بر مؤلفههای کلیدی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران میپردازد.
بنابراین در ادمه، در راستای نیل به اهداف پژوهش، در گام نخست به تبیین مفاهیم کلیدی مؤثر در فهم دقیق مسئله پرداخته خواهد شد؛ سپس، تأثیر جریانات مورد مطالعه بر ابعاد امنیت سیاسی و اجتماعی مورد تحلیل قرار خواهد گرفت.
مفهومشناسی واژگان
در تبیین مفهوم «جریان»، لازم است ابتدا به معنای لغوی آن اشاره شود. این واژه در لغت به مفاهیمی چون حرکت، روان شدن و به وقوع پیوستن امری دلالت دارد.[8] در حوزه اصطلاح علوم اجتماعی، «جریان» به یک تشکل، جمعیت یا گروه اجتماعی مشخص اطلاق میگردد که علاوه بر برخورداری از مبانی فکری منسجم، دارای نوعی رفتار ویژه اجتماعی نیز بوده[9] و در پی تأثیرگذاری بر بدنه جامعه است.[10] بر ایناساس، یک جریان را میتوان با شاخصههایی چون وجود رهبر، داشتن پیرو و رهرو، برخورداری از اندیشه و تفکر مشخص، قابلیت شکلگیری و حرکت (عدم توقف در نطفه) و دارا بودن کارکرد و تأثیرگذاری در عرصههای مختلف اجتماعی، سیاسی، اعتقادی و دینی شناسایی کرد. جریانهای مهدوی به دلیل دارا بودن این ویژگیهای محوری در چارچوب این تعریف قرار میگیرند.
واژه «انحراف» با ریشه «ح ر ف»، به معنای میل و تغییر جهت از مسیر اصلی، مفهومی است که در متون دینی، حقوقی، جامعهشناختی و فلسفی معانی گوناگونی یافته است. در قرآن کریم نیز کاربرد آن در قالب «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ»[11] اشاره به تغییر معنا و جایگاه کلام دارد.[12] در فرهنگ فارسی، واژههایی چون بیراه شدن، عصیان و گمراهی معادل آن آورده شده است.[13] در حوزه جامعهشناسی و حقوق، انحراف به معنای نقض هنجارها و قوانین است،[14] در فرهنگ فلسفی به معنای تمایل از حد وسط و گرایش به یکی از طرفین شیء است که با معنای لغوی همخوانی دارد[15]؛ اما در نگرش دینی، انحراف به خروج از مسیر عبودیت و هدف آفرینش اطلاق میشود و نهتنها شامل کجرفتاری، بلکه کجباوری و تحریف در دین نیز هست.[16] بر این اساس، معیار اصلی در تعریف جریانهای انحرافی در پژوهش حاضر، نادیده گرفتن آموزههای اصیل دینی، جعل روایت، ادعای مقامهای خاص بدون نص معتبر، تطبیق نشانههای خاص بر خود و تحریک احساسات مردم با استفاده از تفاسیر جانبدارانه از روایات، برای ایجاد شکاف در وحدت اسلامی است. اموری که انحرافی بودن آنها نه صرفاً بر اساس موازین عرفی، بلکه بر پایه شاخصهای ثابت دینی و معرفتشناختی سنجیده میشود.
واژه «امنیت» ریشه در ماده (أ م ن) دارد و در لغت بر دو معنای نزدیک به هم دلالت میکند: 1. آرامش دل؛ و 2. تصدیق. ابن فارس این ریشه را به دو اصل امانت (ضد خیانت و به معنای آرامش دل) و گواهی دادن مرتبط دانسته و میگوید: فردی قابلاعتماد است که مردم از او در امان باشند و نگران ایجاد غائله توسط او نباشند.[17] راغب نیز ریشه امن را به آرامش خاطر و رفع نگرانی بازمیگرداند.[18] فرهنگهای لغت فارسی نیز این واژه را به ایمن شدن، در امان بودن، بی بیمی[19] و آرامش و آسودگی[20] تعریف کردهاند.
با اینحال، در حوزه اصطلاح علوم سیاسی و روابط بینالملل، ارائه تعریفی واحد و مشخص برای «امنیت» با چالشهای جدی مواجه است، بهگونهای که بیش از ۱۵۰ تعریف برای آن ارائهشده است که بهطور کلی میتوان آنها را در دودسته اصلی جای داد[21]: الف) تعریف سلبی که امنیت را به معنای «نبود تهدید» یا وضعیتی که در آن خطری نسبت به منافع بازیگر وجود نداشته یا توانایی دفع و مدیریت آن وجود داشته باشد، معرفی میکند.[22] ب) تعریف ایجابی که رویکردی دروننگر داشته و اولویت را به تحولات داخلی میدهد و امنیت را وضعیتی میداند که در آن نسبت متعادلی میان خواستهها و کارآمدی نظام حاکم وجود داشته و منجر به تولید رضایت نزد اعضای واحد سیاسی گردد.[23] بهعبارتدیگر، میتوان گفت امنیت در رویکرد اثباتی پدیدهای ذهنی و ادراکی است که تحقق آن مستلزم ایجاد اطمینان خاطر در ذهن مردم، دولتمردان و حاکمان نسبت به وجود شرایط ایمن برای ادامه حیات بدون دغدغه است. با اینحال، این برداشت از امنیت بهشدت تحت تأثیر عوامل بیرونی و تحولات محیطی قرار دارد. بر ایناساس، در این تحقیق، مقصود از امنیت، ترکیبی از هر دو رویکرد سلبی و ایجابی است؛ بهنحویکه هم جنبهی محافظت در برابر تهدیدهای خارجی و هم ایجاد انسجام و رضایت درونی در بستر جامعه را شامل میشود.
واژه تضعیف مصدر باب تفعیل از ریشه (ض ع ف) است که در کتب لغت دارای دو اصل معنایی متفاوت دانسته شده است: یکی دلالت بر ضعف و کاستی در قدرت و توان (ضَعف و ضُعف) و دیگری دلالت بر افزایش و مضاعف سازی شیء (مُضاعفة) دارد.[24] در کاربرد نخست، ضعف به معنای نقصان در توان جسمی یا فکری است و واژگانی مانند «رجلٌ ضعیف»، «قومٌ ضُعَفاء» و «ضِعاف» در این معنا به کار میروند. خلیل بن احمد در العین نیز تأکید میکند که «أضعفته إضعافاً» یعنی او را در حالت ضعف قرار دادم؛ حالآنکه در معنای دوم، افعالی چون «ضاعفت» به معنای افزودن بر اصل چیز است.[25]. ابنمنظور در لسانالعرب ضمن نقل اقوال مختلف، تفاوت میان فتح و ضمّ در واژه «ضعف» را بیان میکند؛ بهطوریکه «ضَعف» (با فتح) در رأی و عقل و «ضُعف» (با ضم) در بدن استعمال میشود، گرچه برخی لغویان هر دو صورت را در هر زمینهای جایز دانستهاند.[26] در همین راستا لغتنامههای فارسی ضعف را به معنای ناتوان ساختن، کمتوان کردن، سست و بیرمق کردن، کاهش یافتن قدرت دانستهاند.[27]
اما از آنجاییکه در زبان عربی، باب تفعیل معمولاً بر ایجاد کردن حالت یا شدت بخشیدن به معنی ریشه دلالت دارد؛ بنابراین «تَضعیف» به معنای «ایجاد ضعف» یا «شدید کردن ضعف» است. از اینروی مراد از تضعیف در این تحقیق به معنای اختلال در عملکرد مطلوب و تزلزل در موقعیت بهمنظور کاهش قدرت نظام و توانایی آن در مقابله و یا مدیریت تهدیدات است. بهعبارتدیگر، تضعیف در این جستار به معنای تلاش برای کاهش قدرت، مشروعیت یا کارآمدی ساختار حاکمیت در برابر تهدیدات و تحولات محیطی است. بدین منظور، ابتدا برخی از مؤلفههای امنیت بخش در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامی تبیین شده، سپس تأثیر جریانهای انحرافی در تضعیف امنیت کشور، بر پایه عناصر و مؤلفههای بیانشده، تحلیل و ارزیابی میشوند.
مؤلفههای بنیادین امنیت در نظام جمهوری اسلامی ایران
در نظام جمهوری اسلامی ایران، امنیت مفهومی چندلایه و برآمده از مبانی دینی، انقلابی و مردمی است که در قالب مؤلفههای بنیادینی تبلور یافته است و هرکدام بهنوبه خود نقش تعیینکنندهای در پایداری و امنیت جمهوری اسلامی ایران دارد و ضامن بقای نظام در برابر تهدیدات داخلی و خارجی است. از اینرو تضعیف هر یک از این مؤلفهها، تأثیر مستقیم بر امنیت در جامعه ایران دارد. از جمله این مؤلفهها عبارتاند از:
اسلامیت نظام بهعنوان چارچوب مشروعیت بخش حاکمیت، یکی از اساسیترین مؤلفههای امنیت در جمهوری اسلامی ایران به شمار میآید. همانگونه که امام علی؟ع؟ نیز اسلام را بهعنوان منشأ امنیت معرفی کرده میفرماید: «خداوند اسلام را (محل) امن قرار داد، برای کسی که خود را به آن متّصل کرد (به دستور آن رفتار نمود) و (نشانه) صلح و آشتی برای کسی که در آن داخل گشت.»[28] این روایت از امیرالمؤمنین علی؟ع؟ که در نهجالبلاغه آمده، به یکی از ابعاد بنیادین اسلام یعنی کارکرد امنیتزای آن اشاره دارد. حضرت علی؟ع؟ در این سخن، اسلام را نهفقط یک نظام اعتقادی یا شریعت عبادی، بلکه یک «محل امن» معرفی میکند؛ یعنی اسلام بهعنوان یک ساختار دینی و اجتماعی، نقش پناهگاه و بستری برای آرامش، ثبات و امنیت ایفا میکند. این امنیت، هم بُعد فردی دارد ـ چنانکه هرکس به آن بپیوندد و بدان تمسک جوید، از اضطراب، گمگشتگی و خطرات معنوی و دنیوی در امان میماند ـ و هم بُعد جمعی، بهگونهای که جامعه اسلامی در پرتو التزام به آموزههای آن، به صلح، آرامش و همزیستی منتهی میشود.
بهعبارتدیگر، این مؤلفه (اسلامیت نظام) در قالب یک شبکه ارزشی عمل میکند که در آن، قدرت سیاسی با نظام ارزشی دینی پیوند میخورد. در چنین حالتی، زمانی که میان قدرت و ارزشهای دینی ارتباط برقرار گردد، اقتدار مشروع شکل میگیرد و ثمره آن در قالب امنیت پایدار در جامعه نمایان میشود. بر همین اساس، در الگوی حکومت اسلامی که در عصر غیبت در نظریه سیاسی شیعه با نهاد ولایتفقیه تجسم یافته است، اسلام، نقش محوری در تأسیس و استمرار این رابطه ایفا میکند.
در این چارچوب، ارزشها نهتنها بهعنوان جهت دهنده کنش سیاسی عمل میکنند، بلکه تعیین میکنند چه اموری آنچنان اهمیت دارند که انسانها حاضرند در راه آنها جان خود را فدا کنند.[29] مکتب اسلام با تولید ارزشهای توحیدی در جامعه، نگرش خاصی به جهان ارائه داده و بر اساس آن، معیارهایی روشن برای سیاستگذاری و تعریف منافع ملی و اقتدار دولت اسلامی فراهم میآورد. بهواسطه همین جهانبینی اسلامی، اصول و ضوابط مشخصی برای جلوگیری از انحراف از مسیر ترسیم شده ارائه میگردد و بهویژه با تأکید بر استمرار خط نبوت از طریق امامت و ولایتفقیه، از سلطهپذیری و حاکمیت بیگانگان بر امت اسلامی جلوگیری به عمل میآید. از اینرو، این مؤلفه بهعنوان مبنایی برای امنیت در نظام جمهوری اسلامی ایران است که در آن امنیت نه از طریق ابزار قهرآمیز، بلکه از مسیر التزام به دین، ولایت و عدالت اجتماعی محقق میشود.
یکی دیگر از مؤلفههای اساسی امنیت در نظام جمهوری اسلامی ایران، جایگاه رهبری و نهاد ولایتفقیه است که بهعنوان یکی از منابع اصلی قدرت، نقش محوری دارد. بهعبارتدیگر رهبری در هر نظام اجتماعی، عامل سازماندهی، جهتدهی و روحیهبخشی به گروههای اجتماعی است و از طریق ایجاد هماهنگی و تقویت همبستگی، مانع از بروز شکافهای درونی و تزلزل در ارکان جامعه میشود. بهویژه در مواردی که رهبر از ویژگیهای فرهمندانه (کاریزماتیک) نیز برخوردار باشد، تأثیرگذاری ایشان در بسیج عمومی و هدایت جامعه افزونتر میگردد. به تعبیر گالبرایت، رهبری متنفذ با تکیهبر اقناع، باور آفرینی و نفوذ کلام، در تحقق قدرت نرم نقشآفرینی میکند.[30]
اگرچه از منظر مفهومی میان «ولایتفقیه» و «رهبری کاریزماتیک» تفاوتهایی وجود دارد، اما هر دو در ایجاد انسجام اجتماعی و پیشگیری از بحرانها و تهدیدهای امنیتی نقشی مشترک ایفا میکنند. چنانکه امام علی؟ع؟ نقش رهبری را به ریسمانی تشبیه میکند که دانههای تسبیح را به هم پیوند میدهد؛ اگر این رشته گسسته شود، مهرهها پراکنده خواهند شد و گردآوری مجدد آنها دشوار خواهد بود.[31] از همین رو، امام خمینی؟رح؟ نیز تأکید میفرمایند که نظام اسلامی با نظارت و ولایتفقیه از آسیبها مصون خواهد بود.[32] بنابراین، مقام رهبری در نظام اسلامی ایران، بهعنوان یکی دیگر از مؤلفههای امنیت آفرین، با بهرهگیری از منابع مادی و معنوی، بسیج نیروها، تکیهبر ارزشهای الهی نقشی بیبدیل در تأمین امنیت ملی و عبور کشور از بحرانهای داخلی و خارجی دارد.
یکی دیگر از مؤلفههای بنیادین امنیت در جمهوری اسلامی ایران، برخورداری از پایگاه مردمی است. هرچند مشروعیت حکومت اسلامی از منظر دینی، برخاسته از جانب خداوند متعال است، اما مقبولیت و دوام آن در گرو اراده و پذیرش عمومی مردم قرار دارد. بر همین اساس، در اندیشه سیاسی اسلام، تحقق و پایداری نظام اسلامی وابسته به مشارکت و همراهی ملت با حاکمیت است؛ از اینرو، حضور مستمر مردم در عرصههای مختلف حمایت و پشتیبانی از دولت اسلامی، نقش تعیینکنندهای در تأمین امنیت و ثبات سیاسی ایفا میکند. این اصل، با الهام از آموزههای اسلامی، توسط بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام خمینی؟رح؟، در قالب نظریه «مردمسالاری دینی» مطرح شد و با کلیدواژههایی همچون «حضور مردم در صحنه» و «سپردن امور به دست مردم» تبیین گردید.[33]
در این راستا، امام خمینی یکی از مهمترین عوامل پیروزی انقلاب اسلامی را حضور و مشارکت مردم در پشتیبانی از استقرار حکومت اسلامی دانسته[34] و بر این بر این باور بود که اعتراضات گسترده مردمی علیه رژیم پهلوی، مشروعیت آن را به چالش کشیده و سقوط آن را رقم زد[35]؛ چرا که ایشان اعتقاد داشت، حکومتی که بر اراده ملت تکیه ندارد، ولو از قدرت ظاهری برخوردار باشد، نمیتواند پایداری کند.[36] بهعبارتدیگر، همانگونه که مردم در شکلگیری و پیروزی انقلاب، نقش اساسی داشتند، حفظ امنیت و بقاء نظام اسلامی نیز به مشارکت، حمایت و همبستگی عمومی مردم وابسته است. بر ایناساس، این پیوند دو سویه میان حکومت و ملت، بهویژه در سایه رهبری دینی و انسجام ملی، الگویی بیبدیل از حکمرانی اسلامی را پدید آورده که توانسته در برابر چالشها و تهدیدهای داخلی و خارجی ایستادگی کند.
وحدت و انسجام ملی یکی دیگر از بنیادیترین مؤلفههای امنیت نظام جمهوری اسلامی ایران و بلکه هر نظام سیاسی به شمار میآید و نقشی اساسی در پایداری و اقتدار آن ایفا میکند. تجربههای تاریخی و نظریات علوم سیاسی نیز بر این اصل تأکید دارند که جامعهای که از درون دچار تفرقه، شکافهای اجتماعی و نزاعهای سیاسی و مذهبی باشد، نهتنها از ثبات و امنیت بهرهمند نخواهد شد، بلکه موجودیت و بقای آن نیز به خطر خواهد افتاد. در مقابل، انسجام داخلی و وحدت ملی موجب شکلگیری یک اراده جمعی منسجم و افزایش ظرفیتهای ملی برای مقابله با تهدیدات داخلی و خارجی خواهد بود.
در همین راستا، جمهوری اسلامی ایرانکه دارای تنوع فرهنگی، قومی و مذهبی است، نیاز دو چندان به تقویت این مؤلفه امنیتآفرین دارد. دشمنان خارجی نیز با درک این واقعیت راهبردی، همواره در پی بهرهبرداری از شکافهای اجتماعی و سیاسی، تحریک تنشهای مذهبی و قومیتی و تعمیق اختلافات داخلی برای تضعیف انسجام ملی و برهم زدن ثبات کشور بودهاند. بدیهی است که در چنین شرایطی، تضعیف وحدت ملی میتواند نهتنها زمینهساز بحرانهای اجتماعی، بلکه موجب فرسایش قدرت بازدارندگی دفاعی کشور نیز گردد. از اینرو، این مؤلفه بهعنوان یکی از ستونهای امنیت ملی، ضرورتی اجتنابناپذیر برای استمرار ثبات و اقتدار جمهوری اسلامی ایران دارد.
از دیگر مؤلفههای امنیت در جمهوری اسلامی ایران، میتوان بهنظام فرهنگی مقاوم مبتنی بر ارزشهای دینی و استقلال سیاسی همراه با نفی سلطهپذیری اشاره کرد. بهگونهای که بر اساس این مؤلفهها که بر خواسته از ارزشهای دینی است روحیه مقاومت و ایستادگی در برابر آسیبهای فکری، فرهنگی و اجتماعی تقویت شده و از تسلط گفتمانهای بیگانه بر فضای اجتماعی و سیاسی کشور جلوگیری به عمل میآید. این نظام فرهنگی، الگوی خاص از زیست اجتماعی سیاسی ارائه میکند که بر پایه آن حفظ کرامت انسانی و مسئولیتپذیری اجتماعی تقویت میشود.
بر همین اساس، در گفتمان انقلاب اسلامی استقلال سیاسی و نفی سلطهپذیری از اصول کلیدی تأمین امنیت به شمار میآید. بدینجهت جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر این اصل، هرگونه وابستگی سیاسی، اقتصادی و یا فرهنگی به قدرتهای سلطهگر را نفی نموده و تلاش میکند با حفظ مواضع مستقل و عزتمندانه، از منافع ملی خود صیانت نماید. بدین ترتیب، این اصل، نقش مهمی در بازدارندگی در برابر تهدیدات داشته و دارد.
این در حالی است که مؤلفههای یادشده، به همراه سایر عناصر سازنده امنیت در جمهوری اسلامی ایران ـ که پرداختن بهتمامی آنها در چارچوب این مقاله امکانپذیر نیست ـ در معرض تأثیرپذیری از گفتمانها و رفتارهای جریانهای انحرافی مهدوی قرار دارند. از اینرو، ضروری به نظر میرسد که نحوه تأثیرگذاری این جریانها بر مؤلفههای امنیت ملی مورد واکاوی و تحلیل قرار گیرد.
جریانهای انحرافی مهدوی و اختلال در نظم کارکردی عناصر امنیت
همانگونه که بیان شد، جمهوری اسلامی ایران از مؤلفهها و عناصر درونزایی در حوزه امنیت برخوردار است که نقش بسزایی در تقویت بنیانهای امنیت ملی ایفا میکنند. با اینحال، جریانهای انحرافی مهدوی با تفاسیر ناصواب و فاقد مستندات معتبر از مفاهیم دینی، بهویژه آموزه مهدویت، اقدام به بازتعریف نهادهای مشروع دینی و سیاسی مینمایند و از این رهگذر، بهصورت جدی موجبات اختلال در ساختار امنیتی کشور را فراهم میآورند. این جریانها با تضعیف مبانی مشروعیت نظام، زمینهساز بروز شکافهای اعتقادی و اجتماعی در جامعه میشوند. همچنین، از طریق بهرهگیری از ابزارهای تبلیغاتی و انتشار شبهات هدفمند، موجب ایجاد سردرگمی در افکار عمومی شده و زمینههای بیاعتمادی نسبت به ساختار رسمی نظام جمهوری اسلامی ایران را فراهم میسازند. بر اساس بررسیهای صورت گرفته در خصوص تأثیر جریانهای انحرافی بر امنیت ملی، برخی از مهمترین پیامدهای فعالیت این جریانها در جامعه عبارتاند از:
یکی از مهمترین راهبردهای جریانهای انحرافی مهدوی در جهت اختلال در امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، تلاش برای سلب هویت اسلامی نظام از طریق تضعیف مبانی دینی و اعتقادی آن است. از اینرو، این جریانها با ارائه قرائتهای تحریفشده از آموزههای دینی، بهویژه در حوزه مهدویت، درصدد القای این ادعا هستند که نظام اسلامی موجود فاقد ارتباط حقیقی با مفاهیم اصیل دینی است.
عمده تلاش این جریانها برای القای سلب هویت اسلامی نظام، مبتنی بر این ادعاست که بر اساس برخی قرائتهای خاص از آموزههای شیعه، هرگونه تلاش برای تشکیل حکومت دینی در عصر غیبت، نامشروع و مردود است. بر مبنای این برداشت، دخالت در امر سیاست و تشکیل حاکمیت دینی پیش از ظهور امام معصوم؟عج؟، به منزله تخطی از اصول اصیل تشیع تلقی میشود. بر همین اساس، این جریانها، جمهوری اسلامی ایران را به دلیل استقرار نظام سیاسی مبتنی بر ولایتفقیه در دوران غیبت، فاقد مشروعیت و هویت اصیل اسلامی معرفی میکنند و تلاش مینمایند تا جمهوری اسلامی ایران را نیز در ردیف حکومتهای طاغوتی به مخاطبان و پیروان خود معرفی نمایند. برای مثال جریان منصور هاشمی خراسانی در سلب این هویت و نفی مشروعیت نظام مینویسد:
ولی ولایت در افتا و حکومت با هیچ تقریری برای غیر خداوند و خلیفه او در زمین ثابت نیست و کسانی که برای غیر خداوند و خلیفه او در زمین، ولایتی در افتا یا حکومت قائل هستند، مشرکاند. توفیق آنان را در «بازگشت به اسلام» را از درگاه خداوند مهربان مسئلت داریم؛ چراکه او توبه پذیری مهربان است.[37]
یا شیخ محمود حلبی، مؤسس انجمن حجتیه، در سخنرانیهای خود تأکید میکند که اقدام برای تأسیس حکومت سیاسی و مدیریت جامعه باید حتماً به دست پیشوای معصوم انجام شود و حرکت در این مسیر بهوسیله شخص غیر معصوم، خود مصداق کجروی و انحراف از موازین اسلامی و شیعی تلقی میشود.[38] قبل از حلبی، فرقه شیخیه نیز مروج این دیدگاه بود. در این زمینه محمد کریمخان کرمانی مینویسد: «جهاد با غیر امام مفترض الطاعه حرمتش مثل حرمت مردار و خون و گوشت خوک است» و تنها قیامی مشروع است که در کنار امام معصوم و عادل باشد.[39] بر همین اساس در نگاه رهبر شیخیه کرمان، هر کس در زمان غیبت امام عصر خروج کند و دست به قیام مسلحانه بزند، مصداق جبت و طاغوت خواهد بود و چنین شخصی دچار فسق ظاهری است.[40]
بدین ترتیب، این دیدگاهها، در چارچوب راهبردی کلان قرار میگیرند که هدف آن سلب هویت اسلامی از نظام و مشروعیتزدایی از ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران است. مبتنی بر این دیدگاه، قرائت دینی جمهوری اسلامی، نهتنها قرائتی صحیح از آموزههای اسلامی بهویژه در ابعاد سیاسی آن نیست، بلکه قرائتی التقاطی و منحرف از مسیر صحیح آموزههای اسلامی محسوب میشود.
در این چارچوب، اسلامیت نظام _ که با پیوند ارزشهای توحیدی با ساختار قدرت، نقش مؤثری در تولید و حفظ امنیت ایفا میکند _ با چالش مواجه شده و کارکرد خود را از دست میدهد. نتیجه چنین وضعیت فکری، بروز سردرگمی، تردید در مشروعیت نظام و تزلزل در وفاداری مردم نسبت به حاکمیت است. این تزلزل میتواند باعث کاهش انگیزه برای مقاومت، جانفشانی و پشتیبانی از نظام شده و در نهایت، موجب تضعیف امنیت درونزا و قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران گردد.
یکی دیگر از محورهای اصلی فعالیت جریانهای انحرافی مهدوی در راستای تضعیف امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، تخریب جایگاه رهبری دینی و سیاسی در ساختار نظام است. جایگاه رهبری بهعنوان رکن بنیادین در نظام ولایتفقیه، نقش محوری در سازماندهی جامعه، حفظ انسجام ملی و هدایت مؤلفههای مادی و معنوی قدرت ایفا میکند. از اینرو، تضعیف این نهاد نهتنها مشروعیت سیاسی نظام را نشانه میرود، بلکه امنیت روانی و انسجام اجتماعی را نیز با چالش مواجه میسازد.
در این راستا، جریانهای انحرافی با اتخاذ قرائتهای خاص از آموزههای دینی و القای این اندیشه که در عصر غیبت، هیچ فردی جز امام معصوم؟ع؟ صلاحیت رهبری جامعه را ندارد، درصدد بیاعتبار ساختن جایگاه رهبری فقیه هستند. در این خصوص، رهبران شیخیه کرمان، در عصر غیبت وظیفهای فراتر از ولایت بر امور فردی دینی برای فقها قائل نیستند؛ بهگونهای که محمد کریمخان تأکید میکند که تنها وظیفه علماء تعلیم جاهلان[41] و «حفظ دین از مندرس شدن» است.[42] ایدهای که در دایره این گروه محدود نشده و بهسرعت از سوی دیگر جریانهای انحرافی مانند بهائیت[43] و جریان انجمن حجتیه، مدعی یمانی و منصور هاشمی خراسانی نیز پیگیری شده است.
برای مثال، جریان منصورهاشمی خراسانی در این جهت مینویسد:
«ولایت مطلقه فقیه» گذشته از آنکه بدعتی آشکار و بیپیشینه در فقه شیعه محسوب میگردد و از لحاظ نظری، اصلی در اسلام ندارد، میتوان آن را تقلایی مذبوحانه برای استفاده ابزاری از دین در حوزه سیاست و رهایی از بحران مشروعیت در دوران غیبت مهدی دانست.[44]
یا یکی از پیروان جریان احمد اسماعیل بصری مدعی یمانی، در جهت تخریب این جایگاه، آن را مسئله نوظهور در فقه شیعه معرفی نموده و چنین القاء میکنند که هیچ دلیلی برای اثبات آن وجود ندارد. بر همین اساس، چنین القاء میکنند که:
اعتقاد به ولایتفقیه به معنای جایگزین کردن معصوم با غیر معصوم است. باید توجه داشت که دین الهی پیاده برای تضمین سالمسازی شریعت و احکام آن قائم بر وجود شرط عصمت در مجرای پیادهسازی است و اگر غیر معصوم متصدی شود ـ چه در فتوا، چه در قضاوت و چه در ولایت ـ این سلامت تضمین نمیشود؛ پس تمامی این مناصبی که به فقیه داده شدهاند مناصب اختصاصیافته به معصوم؟ع؟ هستند و دلایل، به اثبات آنها برای فقیه در زمان غیبت، هیچ تصریحی نکردهاند.[45]
دقیقاً همان استدلالی که شیخ محمود حلبی در اوایل شروع انقلاب اسلامی در توجیه عدم همراهی خود و همچنین بازداشتن مردم از همراهی ایشان، در تخریب جایگاه امام خمینی؟رح؟ به زبان میآورد. آنجایی که میگوید:
اول شما یک افسر و یک پیشوا و رهبر معصوم پیدا کنید. رهبری که بتواند اداره اجتماع کند. روی نقطه عصمت، نه عدالت، ... اول او را پیدا کنید ... از من هم واجب است منبر را ول کنم. هفتتیر به کمر ببندم، بروم جلو ... این کلمات علی جایش آنجاست نه هرجایی، نه به هر هدف غلطی و هر راه کجی و معوجی و خلافی ... باید جنگ روی موازین دین به رهبری معصوم نه عادل، عادل کافی نیست.[46]
انجمن نهتنها مبارزه امام با رژیم ستم را مسخره میکرد، بلکه راه امام را راه ضلالت میخواند. آقای حلبی با تعبیرات، وزوز پشه را چه به فانتوم، یک خودکاری در دست گرفته و با اعلامیه نوشتن میخواهند آمریکا را شکست دهد. در راه انقلاب سنگ میانداخت؛ و درست زمانی که امام خمینی حکم تحریم جنش نیمه شعبان را در سال 57 برای احترام به خون شهدا صادر فرمود، حسین تاجری از مسئولین انجمن با گروهی جهت اخذ تکلیف به قم نزد آیتالله شریعتمداری میروند و هماهنگ با رژیم اقدام به جشن گرفتن میکنند؛ و بعد هم آقای حلبی میگوید که باید در تقوای ایشان (امام) شک کرد.[47]
تحلیل محتوای گفتارها و مواضع جریانهای انحرافی مهدوی نشان میدهد که حمله به اصل «ولایتفقیه» بهعنوان ستون فقرات نظام سیاسی جمهوری اسلامی، بخشی از راهبرد کلی آنان برای مشروعیتزدایی از حکومت دینی در عصر غیبت است. استدلال محوری این جریانها، تأکید بر انحصار حق حاکمیت دینی برای امام معصوم؟ع؟ است؛ رویکردی که عملاً با نفی هرگونه سازوکار دینی برای اداره جامعه در عصر غیبت، به ترویج نوعی خلأ سیاسی-مذهبی در ذهن مخاطب منتهی میشود. این استدلال، گرچه در ظاهر مبتنی بر برخی مبانی اعتقادی شیعه بیان میشود، در واقع نوعی تحریف آموزههای شیعی در حوزه امامت و غیبت است و با نادیده گرفتن نظریههای رقیب، درباره ولایتفقیه، تلاش دارد بستر ذهنی جامعه را برای تضعیف مشروعیت و مقبولیت رهبری دینی آماده کنند و گفتمان خود را تنها قرائت صحیح دینی به مخاطبان القاء نمایند.
این جریانها، با ارائه تفسیرهای خاص و بعضاً التقاطی از مفاهیم «عصمت»، «ولایت» و «حکومت»، تلاش دارند با القای بدعت بودن ولایتفقیه یا ناتوانی فقهای غیر معصوم در اداره جامعه، اعتماد عمومی نسبت به جایگاه رهبری را تضعیف کرده و از این مسیر، شکافهای اعتقادی و سیاسی در جامعه ایجاد نمایند. پیوستگی تاریخی این دیدگاه با مواضع چهرههایی چون شیخ محمود حلبی در دهه ابتدایی انقلاب اسلامی، نشاندهنده استمرار یک خط فکریِ مشترک در انکار صلاحیت دینی فقها برای رهبری اجتماعی است؛ خطی که با نفی اصل کارآمدی و مشروعیت فقیه در دوران غیبت، اساس اسلامیت نظام را هدف گرفته و امنیت اعتقادی و نهادی جامعه را با تهدیدی جدی مواجه میسازد و منتهی به تضعیف جایگاه اجتماعی رهبری در میان اعضای جامعه میشود.
این تلاشها در قالب تبلیغات هدفمند، شبههافکنی اعتقادی و زیر سؤال بردن صلاحیتهای علمی و مدیریتی رهبر جامعه صورت میگیرد. بهاینترتیب، این جریانها در راستای راهبرد کلان مشروعیتزدایی از نظام سیاسی جمهوری اسلامی حرکت کرده و با تضعیف رکن رهبری، در بنیانهای امنیتی کشور اخلال ایجاد میکنند.
یکی دیگر از مهمترین آسیبهای ناشی از فعالیت جریانهای انحرافی مهدویت، ایجاد پایگاه اجتماعی و فرهنگی در بطن جامعه ایران و در مقابل، تضعیف سرمایه اجتماعی و پایگاه مردمی نظام جمهوری اسلامی ایران است. هرچند مشروعیت نهایی حکومت در منطق دینی از ناحیه خداوند متعال سرچشمه میگیرد، اما دوام و پویایی آن، بهویژه در سنت اسلامی و اندیشههای بنیانگذار جمهوری اسلامی، بر بستر پذیرش و همراهی مردم استوار است.[48] چراکه خداوند، انسان را بر سرنوشت خویش حاکم ساخته و در نتیجه، حضور و نقشآفرینی مردم در حمایت از دولت دینی، عنصری کلیدی در تحقق و تداوم امنیت ملی و ثبات سیاسی به شمار میرود.
در نظام جمهوری اسلامی ایران، این مشارکت مردمی نهتنها بهمثابه پشتوانهای برای مشروعیت نظام تلقی میشود، بلکه ضامن پایداری در برابر دشمنیها و بحرانهای داخلی و خارجی نیز هست. بهگونهای که مردم، بهعنوان صاحبان اصلی انقلاب، در تکوین و تثبیت آن نقش داشتهاند و بقای آن نیز در گرو تداوم همین حمایت است. اندیشه امام خمینی؟رح؟ در باب «حضور مردم در صحنه» و «سپردن امور به دست ملت» ناظر به همین حقیقت است.
در چنین چارچوبی است که تلاش جریانهای انحرافی مهدوی برای کاستن از سرمایهی اجتماعی نظام، چهره خطرناکی به خود میگیرد. این جریانها با نقابی از دینداری، اما باطنی آلوده به تردید افکنی، حملات خود را متوجه اساس مشروعیت نظام جمهوری اسلامی کردهاند. آنان میکوشند با سست کردن باورهای دینی و سیاسی مردم، زمینهی تقابل با نظام را فراهم آورند و بهجای ارائه راهحل و همدلی با دغدغههای اجتماعی، ناهنجاریها را تقویت میکنند، ارزشها را به چالش میکشند و دشمنی با حاکمیت دینی را درون جامعه گسترش میدهند.
در همین راستا در نوشتهای از اعضای شاخص جریان منصور هاشمی، بهصراحت آمده است:
حاکمان وقت ایران نهتنها در عمل به وعدههای خود مبنی بر ایجاد رفاه و بهبود وضعیت معیشتی مردم با استقرار حکومت دینی و تشکیل جامعه اسلامی ناکام ماندهاند، بلکه در جهت کاملاً برعکس، ریشه دینداری را در جامعه خشکاندهاند... .[49]
یا در ایام انتخابات که نماد برجستهای از مشارکت مردمی و تجلی مردمسالاری دینی در جمهوری اسلامی ایران به شمار میرود، جریانهای انحرافی مهدوی با هماهنگی گفتمانی با مخالفان نظام، به تخریب این فرایند ملی و تضعیف مشروعیت آن میپردازند. این گروهها مشروعیت حضور در انتخابات را تنها در شرایط اضطرار و بهمنظور تقیه مجاز میدانند و حتی در صورت شرکت، پیروان خود را به انداختن رأی سفید یا نوشتن نام امامزمانQ بر برگه رأی ترغیب میکنند.[50] بر همین اساس، جریان منصور هاشمی خراسانی با سوءاستفاده از نارضایتیهای موجود، مخاطبان را در سه مرحلهی فکری، اجتماعی و عملی بهسوی مقابله و براندازی نظام جمهوری اسلامی سوق میدهد.[51]
این جریانها برای تحقق اهداف خود از مجموعهای متنوع و ترکیبی از روشها بهره میگیرند که در آن، عناصر عقیدتی، روانی و اجتماعی بهصورت درهمتنیده مورد استفاده قرار میگیرند. از القای ناامیدی نسبت بهنظام سیاسی تا برجستهسازی مشکلات اقتصادی، همگی در راستای ایجاد ذهنیتی منفی از حکومت جمهوری اسلامی به کار گرفته میشود. در این راستا، رهبران شیخیه تأکید میکنند؛ چون خداوند انقراض دولتها را تا زمان ظهور نخواسته، هر گونه منازعه با آنها، کار عبث و احمقانه است و فایدهای نخواهد داشت.[52] با اینحال، بخش مهمی از استراتژی آنان مبتنی بر تفسیرهای خاص و جهتدار از آموزههای دینی است. این جریانها میکوشند مشکلات موجود را نتیجه رویکرد سیاسی به مهدویت معرفی کرده و با استناد به برخی روایات ناظر بر نهی قیام پیش از ظهور، حکومتهای موجود را طاغوتی جلوه دهند.[53]
در همین راستا در کانال تلگرامی منصوب به جریان انجمن حجتیه میخوانیم:
باوجود تبیین و تشریح و توضیح دقیق شرایط رو به زوال آخرالزمان از طرف اهلبیت عصمتD، متأسفانه بعضی از مردم با فراموش نمودن امامزمان؟ع؟، همچنان گرفتار انتخاب بین بد و بدتر هستند و انتظار دارند که در غیاب امام؟ع؟ محوریت بدی، امور را برای آنها را اصلاح کند... انتخابات بین گزینههای بد و بدتر همیشه موجب پشیمانی و حسرت رأی دهندگانی است که با برگزیدن بدها خود را در مسئولیت گمراهی و ظلم ایشان سهیم میسازند. شیعیان حقیقی مکتب امام جعفر صادق؟ع؟ واقف به این حقیقت محض وعده دادهشده الهی هستند که در امواج فتنهها و آشوبهای زمانه، تنها تجدید بیعت با امامزمان؟ع؟ است که ایشان را به سر منزل مقصود خواهد رساند.[54]
در چنین فضایی، مخاطب با نوعی تعارض درونی و احساس گناه نسبت به حمایت از نظام مواجه میشود و در نتیجه، امکان جدایی فکری و عاطفی او از بدنه انقلاب فراهم میگردد. این وضعیت، زمینهساز کاهش مشارکت سیاسی، بیاعتمادی اجتماعی و در نهایت، تضعیف مشروعیت مردمی نظام اسلامی میشود؛ چراکه جایگزینی گفتمان «بیعملی در انتظار ظهور» بهجای «کنشگری دینی در چارچوب نظام»، نقشآفرینی ملت را در حفظ و تقویت حاکمیت اسلامی به حاشیه میراند.
همبستگی در فرهنگ علوم سیاسی، همکاری و اشتراک مساعی افراد جامعه (ملی یا بینالمللی) برای مرفهتر و مترقیتر ساختن زندگی و مقاومت در برابر ستم، تعدی و تجاوز و در جامعهشناسی «مجتمع ساختن اجزای جامعه در یک کل هم بستهتر و یا جوامع بسیار کوچک را به صورت یک جامعه بزرگ (ملت) در آوردن»، تعریفشده است.[55] از دیدگاه جغرافیای سیاسی، همبستگی ملی عبارت است از «احساس درونی مشترک و در مقابل آحاد و سکنه یک سرزمین محدود که با ویژگیها و خصلتهای مشترک دور هم گرد آمده و بر اساس آن، عنصر جغرافیایی ملت را تشکی دادهاند که پایه و ساختار دولت محسوب میشوند.»[56]
در این میان ارزشها و باورهای مشترک از جمله عناصری هستند که در تحکیم همبستگی ملی نقش اساسی دارند و گاهی از آنها بهعنوان ارزشهای اخلاقی، فرهنگی و یا دینی سخن میرود که یکپارچگی اجتماعی را قوام میبخشند و به گسترش همبستگی میانجامند. بدینسان، عدالت، انساندوستی، مهربانی و... جزو ارزشهای اجتماعی شمردهشده است که به همبستگی اعضای جامعه یاری میرساند.[57]
در این میان، جریانهای انحرافی مهدوی با دامن زدن به تنشهای اجتماعی، نقشی مؤثر در تضعیف همبستگی ملی ایفا میکنند. در حالیکه دین میتواند بهمثابه یک ارزش مشترک، زمینهساز انسجام اجتماعی باشد، در قالب فرقهگرایانه، بهمثابه گسل اجتماعی عمل کرده و بستر نزاع و واگرایی را فراهم میآورد. چنانکه آلن بیرو نیز از پیدایش عقاید متقابل بهعنوان یکی از عوامل تنشزا در جامعه یاد میکند.[58] در همین راستا، این جریانها با رویکردی آگاهانه به تفکیک اجتماعی دستزده و اعضای جامعه را به گروههایی منفک از کلیت نظام اجتماعی تبدیل میکنند. آنان در قالب راهبردی هدفمند، نظام سیاسی جمهوری اسلامی را دشمن مشترک معرفی کرده و از این طریق، انسجام درونگروهی خود را تقویت مینمایند؛ راهبردی که از منظر جامعهشناسی، ابزاری مؤثر برای برانگیختن نفرت جمعی و تحکیم انسجام درونفرقهای تلقی میشود[59]؛ اما چنین اتحادی، بر خلاف همبستگیهای سازنده و معطوف به توسعه اجتماعی، بر محور نفرت شکلگرفته و در نهایت، موجب فرسایش و تضعیف همبستگی ملی در جامعه میشود.
برای نمونه، فرقه شیخیه کوشیده است تا از طریق نشانههای نمادین، بهویژه در مناسک دینی، مرز هویتی خود را با جریان غالب تشیع مشخص کند و به نمایش بگذارد. یکی از جلوههای برجسته این تمایز، نوع پوشش در آیینهای سوگواری، بهویژه مراسم عزاداری امام حسین؟ع؟، است. درحالیکه در سنت رایج شیعه، سیاهپوشی نماد اندوه و احترام در ایام محرم محسوب میشود، پیروان شیخیه ترجیح میدهند با لباس سفید در این مراسم شرکت کنند. این انتخاب، از نظر آنان، مبتنی بر برداشتهایی فقهی است که پوشیدن لباس سیاه _در عزاداری_ را مکروه میداند.[60] این شیوهی عزاداری را میتوان بهصورت عینی در دستههای مذهبی منتسب به این فرقه، مانند دستههای عزاداری در کرمان یا بنیعامره بصره، مشاهده کرد.
یا برخی دیگر مانند انجمن حجتیه، با انحصار حقانیت در جریان، تنها قرائت دینی خود از مباحث دینی را به جامعه القاء میکنند و تلاش مینمایند تا این تمایز را در عرصههای سیاسی و یا اجتماعی نیز بروز و ظهور دهند؛ مانند باور به عدم مشروعیت حکومت در عصر غیبت و یا انحصار معرفت دینی در روشهای خاص و نفی روشهای معرفتی دیگر و بدبینسازی جامعه نسبت قرائتهای مختلف نسبت به دین.[61]
در این راستا، فرقه به پیروان خود چنین القاء میکنند که در یک دانش رمزآمیز و منحصربهفرد با یکدیگر سهیم هستند و در جهانی فراتر از جریان رسمی کشور سیر میکنند. همچنانکه در جریان منصور هاشمی خراسانی، ادعای ارتباط با روحالقدس مطرحشده است.[62] یا انجمن حجتیه چنین القاء میکند که مطالبی که انجمن، مروج آن است معارفی حقیقی ائمهD میباشد و شاخصه منحصربهفرد آن است. در این راستا، شیخ محمود حلبی در توضیح این مطلب از استاد خود که عبارت است از «طلب المعارف من غیر طریقتنا اهل البیت مساوق لانکارنا ...» میگوید:
معنایش این است: درخواست علم و معرفت، خواستاری معارف الهیه، توحید و عدل، بداء، قدر و قضا، اسماء جلال و جمال، مقام اسم و فعل خدا و... تا برسد به معاد، به اینها میگویند معارف. درخواست معارف الهیه به غیر از راه ما خانواده [اهلبیت علیهمالسلام] برابر با انکار ماست. اگر از غیر سرچشمه آل محمد خواستید معارف را به دست آورید از چشمه یونان و امثال یونان، انکار کردهاید این خانواده را.[63]
بدین ترتیب، جریانهای انحرافی مهدوی با بهرهگیری از ساز و کارهای فرقهای، نهتنها مانعی در برابر تحقق همبستگی ملی محسوب میشوند، بلکه با تضعیف باورها و ارزشهای مشترک دینی و سیاسی، زمینه را برای گسست اجتماعی و واگرایی در جامعه فراهم میآورند. این جریانها از طریق تأکید بر تمایزات ظاهری، القای برتری معرفتی و تولید گفتمانهای انحصارگرایانه، در مسیر تضعیف انسجام اجتماعی گام برداشته و با ارائه قرائتی واگرایانه از مهدویت، نقش منفی در سست شدن پایههای وحدت ملی ایفا میکنند.
بهرهبرداری دشمنان خارجی از این جریانهای یکی دیگر از مواردی است که به تضعیف امنیت در جامعه منجر میشود؛ بهگونهای که جریانهای انحرافی مهدوی بهواسطه ماهیت ضد نظام و اغراض سیاسی خود، به ابزاری برای نفوذ و فشار دشمنان جمهوری اسلامی ایران تبدیلشدهاند و بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم، امنیت ملی کشور را تهدید میکنند. این جریانها، از جمله دراویش گنابادی، جریان کاظمینی بروجردی و بهائیت، با ایجاد ناامنی داخلی، تحریک احساسات عمومی و مکاتبه و تعامل با نهادهای بینالمللی، زمینه بهرهبرداری سیاسی و تبلیغی بیگانگان را فراهم میسازند. حمایت اتحادیه اروپا از دراویش گنابادی، پخش تصاویر اغتشاشات از شبکههای غربی[64] و نامهنگاریهای بروجردی به نهادهای بینالمللی از جمله مصادیق این نفوذ است که پس از دستگیری وی، موجی از تبلیغات رسانهای غرب علیه ایران شکل گرفت[65] همچنین، بهائیت با انتشار گزارشهای مستمر درباره نقض حقوق شهروندان بهایی و مظلومنمایی در مجامع جهانی، تلاش دارد چهرهای منفی از جمهوری اسلامی ارائه دهد.[66]
فرقههایی چون بابیه، بهائیه و ازلیه نیز از گذشته تاکنون مورد حمایت دولتهای استعماری مانند روس، انگلیس و آمریکا بودهاند و اسناد تاریخی از این روابط پرده برداشتهاند. جریانهای انحرافی با ایجاد چالش در روابط بینالملل، از طریق مظلومنمایی، طرح ادعاهای حقوق بشری و تحریک نهادهای بینالمللی، موقعیت سیاسی جمهوری اسلامی را در عرصه جهانی تضعیف میکنند. نمونه آن، بیانیه نماینده جامعه جهانی بهائی در شورای حقوق بشر سازمان ملل است که ایران را به ظلم و سرکوب متهم کرد. بدین منظور دولت آمریکا برای حمایت از بهائیت، فشارهای بینالمللی بر ایران را افزایش داد.[67] از اینرو، با توجه به نقش بیثبات کننده این جریانها و استفاده قدرتهای خارجی از آنان، شناسایی، رصد و مقابله با این گروهها امری ضروری و حساسیتبرانگیز برای حفظ امنیت و اقتدار ملی جمهوری اسلامی ایران به شمار میرود.
نتیجهگیری
جریانهای انحرافی مهدوی با انحراف در آموزههای اصیل مهدویت و نفوذ در بافت دینی و اجتماعی جامعه، تهدیدی نرم و خزنده علیه امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران به شمار میآیند. این جریانها با تحریف مفاهیم اعتقادی، ایجاد شبهه و تضعیف اعتماد عمومی نسبت به نهادهای دینی و حاکمیتی، زمینه فروپاشی سرمایه اجتماعی و مشروعیت نظام را فراهم میکنند. از اینرو، بررسی آثار این جریانها در چارچوب مؤلفههای امنیت درونزا، ضرورتی بنیادین برای صیانت از کیان نظام اسلامی محسوب میشود. بر اساس تحلیل انجامشده، میتوان نتایج زیر را ارائه کرد:
بر همین اساس برای مقابله مؤثر با تهدیدات ناشی از جریانهای انحرافی، رویکرد امنیتی صرف کفایت نمیکند. بلکه نیازمند تلفیقی از اقدامات فرهنگی، اجتماعی، آموزشی و حقوقی هستیم تا ضمن حفظ آزادیهای مشروع فکری و مذهبی، از ترویج جریانهای مخرب جلوگیری شود. تقویت گفتمان رسمی مهدویت، آگاهیبخشی به جامعه، بازسازی اعتماد عمومی و حمایت از نهادهای دینی مشروع ازجمله راهبردهای اساسی در این زمینه است.
[1]. دانش پژوه سطح چهار مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم. Ndrlwmhrdad5@gmail.com
[2] . قاضیزاده، آسیبها و چالشهای ناشی از رشد فرقههای نوظهور در ایران، صص 149-190.
[3]. خسرو پناه، آسیبشناسی امنیتی فرقهگرایی مذهبی در جهان اسلام، صص 5-28.
[4]. حاجیانی، بررسی جامعهشناختی فرقهگرایی مذهبی و تأثیر آن بر نظم و ثبات سیاسی، صص 233- 251.
[5]. حیدریچراتی، ندرلو، تحلیل و بررسی جریان انحرافی منصور هاشمی خراسانی و نقش آن در ایجاد شکاف در همبستگی ملی و اتحاد اسلامی، صص 70 -90.
[6] . همان، بررسی و تحلیل تهدیدهای امنیتی و اجتماعی گرایش به جریان های انحرافی مهدوی در جامعه ایران، صص 95-120.
[7]. همان، بررسی و تحلیل نقش جریان انحرافی منصور هاشمی خراسانی در تقابل با حاکمیت فقیه، صص 33-68.
[8]. دهخدا، فرهنگ دهخدا، ج 5، ص 7673؛ معین، فرهنگ معین، ج 1، ص 530؛ راغب، مفردات الفاظ القرآن، ص 194.
[9]. خسرو پناه، جریانشناسی فکری ایران معاصر، ص 9.
[10]. اسکندری، درسنامه جریانشناسی احزاب و گروههای زاویه دار در ایران، ص 36؛ و نیزر. ک: مظفری، جریانشناسی سیاسی اییران معاصر، ص 15.
[11] . النساء: 46؛ المائده: 13.
[12] . راغب، پیشین، ص 228؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 43؛ ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 2، ص 42.
[13]. معین، پیشین، ج 1، ص 200؛ دهخدا، پیشین، ج 3، ص 34833.
[14]. سلیمی، جامعهشناسی کجرویها، ص 122؛ کوئن، مبانی جامعهشناسی، ص 272؛ صدر، قرآن و پدیده انحراف در جامعه، ص 16.
[15]. صلیبا، فرهنگ فلسفی، ج 1، ص 169.
[16]. صدر پیشین.
[17]. ابن فارس، پیشین، ص 134.
[18]. راغب، پیشین، ص 90.
[19]. معین، پیشین، ج 1، ص 194.
[20]. عمید، فرهنگ فارسی عمید، ج 1، ص 171.
[21]. افتخاری، فرهنگ امنیتجهانی رویکردها و نظریهها، ص 9-29.
[22]. همان، کالبد شکافی تهدید، ص 27.
[23]. همان.
[24] . ابن فارس، پیشین، ج 3، 362.
[25]. فراهیدی، العین، ج 1، ص 282.
[26]. ابن منظور، پیشین، ج 9، ص 203.
[27]. معین، پیشین، ج 1، ص 1008؛ دهخدا، پیشین، ج 10، ص 15171.
[28]. فجعله أمناً لمن علقه و سلما لمن دخله، شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه 106(صبحی صالح).
[29]. ر.ک: گیدنز، جامعهشناسی گیدنز، ج 1، ص 35.
[30]. ر.ک: گالبرایت، آناتومی قدرت، ص 40.
[31]. شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه 146، (صبحی صالح).
[32] . امام خمینی، صحیفه امام، ج 10، ص 85.
[33]. ساداتینژاد، بیات و...، مبانی فرانظری امنیت مردم پایه در اسلام، ص 479.
[34]. امام خمینی، پیشین، ج 6، ص 518.
[35]. همان، ج 5، ص 173.
[36]. همان، ج 7، ص 510.
[37]. پایگاه اطلاعرسانی منصورهاشمی خراسانی، 1395، https://www.alkhorasani.com/fa/content/7756/.
[38]. اخگری، ولایتیهای بی ولایت، ص 79.
[39]. کرمانی، رساله ناصریه در جهاد، ص 66؛ همو، ازهاق الباطل فی رد البابیه، ص 127.
[40]. همان، سی فصل، ص 35؛ همو، ازهاق الباطل فی رد البابیه، صص 127-64.
[41]. کرمانی، مکارم الابرار، ج 8، ص 7.
[42]. همان، سی فصل، ص 35.
[43]. عبدالبهاء، رساله سیاسیه، ص 19-30.
[44]. حسینی،1394؛ نظریهی «ولایت مطلقهی فقیه»؛ بدعت فقهی فقهای آخر الزّمان یا بنبست لاینحلّ مشروعیّت؟!
https://www.alkhorasani.com/fa/content/6034/
[45]. منصوری، ولایت فقیه در زمان غیبت، ص 12.
[46]. اخگری، پیشین، ص 55.
[47]. همان.
[48]. ایمانی سطوت، مولفههای قدرت در دولت اسلامی، ص 172.
[49]. رضوی، 1402، از حرف تا عمل؛ کارنامهی نظام جمهوری اسلامی ایران،
https://www.alkhorasani.com/fa/content/15417/.
[50]. معروف، 1396، انتخابات؛ نمایشگاه قدرتطلبی و ابتذال سیاسی در ایران،
https://www.alkhorasani.com/fa/content/8254/.
[51]. هاشمی خراسانی، هندسه عدالت، ص 61.
[52] . کرمانی، سی فصل، ص 34-36.
[53]. هاشمی خراسانی، بازگشت به اسلام، ص 138؛ بصری، حاکمیت خدا، نه حاکمیت مردم، ص 52؛ پایگاه اطلاع رسانی منصور هاشمی خراسانی، 1399، https://www.alkhorasani.com/fa/content/12598/.
[54] . (کانال تلگرامی انجمن حجتیه، 12 اوت 2024، @anjoman_hojjatieh).
[55]. بیگدلو، باقری، ارتباط همبستگی ملی با کارکرد ارتباط اجتماعی تلویزیون در جمهوری اسلامی ایران (از نگاه کارشناسان وزارت کشور)، ص 126.
[56]. بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص 400؛ بیگدلو و باقری، پیشین، ص 126.
[57]. بیرو، پیشین، ص 386.
[58]. همان؛ ونیزجانسون، تحول انقلابی، ص 74 و 130.
[59]. هوفر، مرید راستین، ص 99.
[60] . کرمانی، بیتا درباره مکتب شیخی، https://www.alabrar.info/library/INTRODUCTION/f0000#pg.
[61]. حلبی، جزوه تذکری درباره وجود مقدس امام زمان؟ع؟، ص 8؛ گروه مولفان مرکز پژوهشی آموزشی کوثر، دیانت عافیت، ص 43.
[62]. هاشمی خراسانی، مناهج الرسول، ص 158.
[63]. حلبی پیشین.
[64]. امدادی فر، فرقهها از عرفان تا تهدید، ص 275.
[65]. همان.
[66]. سرویس خبری جامعه بهائی منبع اصلی خبری جامعه بهائی در سرتاسر جهان، تیتر خبر سرکوب عدالتخواهی، 4 آذر 1401.
[67]. زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ص 248 و 237.
منابع
قرآن کریم
نهجالبلاغه، تصحیح صبحی صالح.
وب سایتها و شبکه های اجتماعی
https://www.alkhorasani.com/fa/content/15417/.
https://www.alkhorasani.com/fa/content/8254/.
https://www.alkhorasani.com/fa/content/7756/.
https://www.alkhorasani.com/fa/content/6034/