عنوان مقاله English
نویسنده English
In their analysis on the conflict of hadiths, the Imami narrators have specified rules by which they either combine the evidence or prefer one over the other. Preferences include the credibility of the document and the accuracy of the narrators, as well as the multiplicity of documents. One of these reports, which has been used in different periods of the hadith and theological history of the Shia, is a narrated account of Asbagh Ibn Nabata's meeting with Imam Ali (A.S) and the statement of the existence of Imam Mahdi (A.S) and the occurrence of his absence. The fame of this narration is due to the existence of two ups and downs: "the one who appears to be the eleventh of my children"[1] and "how long is the confusion, six days, or six months or six years"[2]. These two parts of the narration have led to perceptions contrary to the definite teachings of the Imams, such as the number of Imams to be twelve individuals and the specific time for the minor Occultation and the indefinite duration for the major Occultation. The commentators of hadith in the last two centuries have tried to explain it and offer a solution to the apparent conflict between these two parts with the definite teachings of the Imams. Contemporary writers have also tried to respond to the views of deviant movements such as Ahmad Ismail Basri. Considering the difference between the document of the narration in the book of Al-Hidaya Al-Kubra (this document is different from other documents from the beginning to its connection to Asbagh Ibn Nabata), the multiplicity of documents of Sheikh Saduq to this report and the distinction of his text with the text of Koleini, we will examine the three documents contained in the earlier source (Kafi), the well-documented source (Kamal al-Din) and a different source (Al-Hidaya al-Kubra).
The author thinks that according to the rules of understanding the narration, paying attention to the copied transcript, the family of the hadith and the understanding of the narration by the earlier scholars, the above report is justifiable and does not contradict the Imami beliefs. On the other hand, according to various evidences, including numerous documents and the attention of the narrators to the text in Kamal al-Din's book and the text being free from any ambiguity, Sheikh Saduq's quotation is preferable and acceptable to other quotations. This research has dealt with the subject with the method of integrated research and descriptive-analytical data processing.
[1] «من ظهر الحادی عشر من ولدی»
[2] «کم تکون الحیرة، ستة ایام أو ستة أشهر أو ست سنین»
کلیدواژهها English
تحلیلی بر اسناد روایت اصبغبننباته در کتابهای الکافی، کمالالدین و الهدایة الکبری
محمد شهبازیان[1]
محدثان امامیه در تحلیل خود بر تعارض احادیث، قواعدی را مشخص کردهاند که توسط آنها یا جمع میان ادله صورت گرفته یا یکی را بر دیگری ترجیح میدهند. از قراین ترجیح میتوان به اعتبار سند و دقت راویان و همچنین تعدد اسناد اشاره کرد. یکی از این گزارشها که در دورههای مختلف تاریخ حدیثی و کلامی امامیه مورد استفاده قرار گرفته، گزارشی منقول از دیدار اصبغبننباته با حضرت علی7 و بیان وجود امام مهدی4 و رخداد غیبت برای ایشان است. شهرت این روایت بهدلیل وجود دو فراز: «من ظهر الحادی عشر من ولدی» و «کم تکون الحیرة، ستة ایام أو ستة أشهر أو ست سنین» است. این دو قسمت از روایت منجر به برداشتهای مخالف با آموزههای قطعی نزد امامیه مانند دوازدهنفربودن ائمه% و مدت زمان مشخص برای غیبت صغرا و نامشخص برای غیبت کبرا شده است. شارحان حدیث در دو سده اخیر تلاش کردهاند تا به تبیین آن پرداخته و راهحل رفع تعارض ظاهری میان این دو فراز با آموزههای قطعی امامیه را ارائه دهند. نویسندگان معاصر نیز در مقام پاسخگویی به دیدگاه جریانهای انحرافی مانند احمد اسماعیل بصری همت گماشتهاند. با توجه به تفاوت سند روایت در کتاب الهدایة الکبری (این سند از ابتدا تا اتصال به اصبغبننباته با دیگر اسناد تفاوت دارد)، تعدد اسناد شیخ صدوق به این گزارش و تمایز متن او با متن کلینی، به بررسی سه سند مندرج در منبع متقدم (کافی)، منبع پر إسناد (کمال الدین) و منبع متفاوت (الهدایة الکبری) میپردازیم.
نگارنده گمان دارد که با توجه به قواعد فهم روایت، توجه به نسخهبدل، خانواده حدیث و فهم عالمان متقدم از روایت، گزارش پیشگفته قابلتوجیه بوده و مخالفتی با عقاید امامیه ندارد. از طرف دیگر با توجه به قراین مختلف، از جمله اسناد متعدد و اعتنای محدثان ضابط به متن مندرج در کتاب کمال الدین و پیراستگی متن از هرگونه ابهام، نقل شیخ صدوق بر دیگر نقلهای صورت گفته ترجیح داشته و مورد قبول است. این پژوهش با روش تحقیق آمیزهای تلفیقی و دادهپردازی توصیفی – تحلیلی به موضوع پرداخته است.
واژگان کلیدی: تحلیل فهرستی، اسناد، اصبغبننباته، کافی، الهدایة الکبری، کمال الدین.
اصحاب متقدم و عالمان امامی همانند عالمان دیگر فرق اسلامی و همگام با سیره عقلا، تحلیل اسناد و راویان گزارشگر از وقایع رخداده در گذشته را توسط علمی با نام «رجال» دنبال میکنند. یکی از قراین و شواهد ارزشیابی روایتهای منقول در کتب را توجه به أسناد آن میدانند.[2] اهمیت بررسی اسناد در مواردی مانند تعارض میان روایتها، توضیح یک روایت توسط روایت دیگر و ترجیح یک متن بر متن مشابه دیگر، برای محققان نمود بیشتری دارد. شناخت راویان مندرج در اسناد و چگونگی احوال آنها مانند اعدلبودن، ضابطبودن، سلامت عقیده و غیره میتواند محقق را در حل مسئله یاری کند.[3] محدثان در مواجهه با مشکلی مانند افزونبودن جمله و گزارهای در یک روایت نسبت به روایت مشابه خود و بهویژه در هنگام مشابهبودن اسناد آن دو گزارش، به تبیین قواعد و ضوابطی مانند «اصالة عدم الزیادة و النقیصة» پرداختهاند که توجه به سند و خصوصیت راویان، ترجیح یک قاعده و متن را مشخص میکند.[4] از این رهگذر است که مرحوم نجاشی پس از ذکر اسناد مختلف و طریق خود به کتابهای حسنبنسعید و حسینبنسعید اهوازی، تصریح میکند که در این میان به طریق احمدبنمحمدبنعیسی به این کتابها اطمینان دارد و مطالب را از این نسخه دریافت میکند.[5]
یکی از این گزارشها که در دورههای مختلف تاریخ حدیثی و کلامی امامیه مورد استفاده قرار گرفته، گزارشی منقول از دیدار اصبغبننباته با حضرت علی7 و بیان وجود امام مهدی4 و رخداد غیبت برای ایشان است. شهرت این روایت بهدلیل وجود دو فراز: «من ظهر الحادی عشر من ولدی» و «کم تکون الحیرة، ستة ایام أو ستة أشهر أو ست سنین» است که منجر به برداشتهای مخالف با آموزههای قطعی نزد امامیه شده است. مطابق فراز نخست، برخی از مدعیان دروغین وجود فرزندی برای حضرت مهدی4 بهعنوان امام سیزدهم را مطرح کرده که با آموزه دوازدهنفربودن ائمه% در تعارض است. بنا بر فراز دوم، مدت زمان غیبت حضرت مهدی4 در زمان غیبت صغرا یا کبرا حدود شش روز یا شش ماه یا شش سال دانسته شده که این برداشت با زمانهای رخداده از دوران غیبت ناسازگاری دارد. شارحان حدیث در دو سده اخیر تلاش کردهاند تا به تبیین آن پرداخته و تعارض ظاهری میان این دو فراز با آموزههای قطعی امامیه را رفع کنند. نویسندگان معاصر نیز در مقام پاسخگویی به دیدگاه جریانهای انحرافی مانند احمد اسماعیل بصری همت گماشتهاند.
نگارنده گمان دارد که با توجه به قواعد فهم روایت، توجه به نسخهبدل، توجه به خانواده حدیث و فهم عالمان متقدم از روایت، گزارش پیشگفته قابلتوجیه بوده و مخالفتی با عقاید امامیه ندارد.[6] از طرف دیگر با توجه به قراین مختلف، از جمله اسناد متعدد و اعتنای محدثان نامی به متن مندرج در کتاب کمال الدین و پیراستگی متن از هرگونه ابهام، نقل شیخ صدوق بر دیگر نقلهای صورت گفته از ملاقات اصبغبننباته با حضرت علی7 ترجیح داشته و مورد قبول است. پس از نقل روایت در کتاب کافی و تفاوت دیگر منابع با آن، به تحلیل سندی و فهرستی آن میپردازیم.
«عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَیْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَوَجَدْتُهُ مُتَفَکِّراً یَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا لِی أَرَاکَ مُتَفَکِّراً تَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً مِنْکَ فِیهَا فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِیهَا وَ لَا فِی الدُّنْیَا یَوْماً قَطُّ وَ لَکِنِّی فَکَّرْتُ فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً تَکُونُ لَهُ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ یَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ کَمْ تَکُونُ الْحَیْرَةُ وَ الْغَیْبَةُ قَالَ سِتَّةَ أَیَّامٍ أَوْ سِتَّةَ أَشْهُرٍ أَوْ سِتَّ سِنِینَ فَقُلْتُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ فَقَالَ نَعَمْ کَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ - وَ أَنَّى لَکَ بِهَذَا الْأَمْرِ یَا أَصْبَغُ أُولَئِکَ خِیَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ خِیَارِ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَةِ فَقُلْتُ ثُمَّ مَا یَکُونُ بَعْدَ ذَلِکَ فَقَالَ ثُمَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ فَإِنَّ لَهُ بَدَاءَاتٍ وَ إِرَادَاتٍ وَ غَایَاتٍ وَ نِهَایَاتٍ.»[7]
اصبغبننباته گوید: «خدمت امیرالمؤمنین7 آمدم و دیدم آن حضرت متفکر است و زمین را خط میکشد. عرض کردم: اى امیرمؤمنان، چرا شما را متفکر میبینم و به زمین خط میکشی؟ مگر به آن (خلافت در روى زمین) رغبت کردهاى؟ فرمود: نه، به خدا هرگز روزى نبوده که به خلافت یا به دنیا رغبت کنم. ولى درباره مولودى که از نسل من و یازدهمین فرزندم است، فکر مىکردم. او همان مهدى است که زمین را از عدلوداد پر کند، چنان که از جوروستم پر شده باشد. براى او غیبت و سرگردانى است که مردمى در آن زمان گمراه گردند و دیگران هدایت شوند. پس گفتم یا امیرالمؤمنین، مقدار آن سرگردانى و غیبت تا چهاندازه است؟ فرمود: شش روز، یا شش ماه و یا شش سال. عرض کردم: این امر (غیبت و سرگردانى) شدنى است!؟ فرمود: آرى چنانکه خود او خلقشدنى است [غیبتش نیز قطعى و مسلّم است]. ولى اى اصبغ، علم به این امر از کجا به تو رسیده است؟[8] ای اصبغ، آنها (کسانی که زمان غیبت را درک میکنند) نیکان این امت همراه با نیکان این عترت (خاندان پیامبر6) هستند. عرض کردم: پس از آن (غیبت) چه مىشود؟ فرمود: پس از آن هرچه خدا خواهد، مىشود. همانا خدا بداها، ارادهها، غایات و پایانها دارد.
این نقل موافق با گزارش کلینی است. تفاوت نقل دیگر منابع از جمله شیخ صدوق و حسینبنحمدان را در جدول ذیل ببینید.
|
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی، هُوَ الْمَهْدِیُ |
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی وَ هُوَ الْمَهْدِیُّ (الهدایة الکبری، ص362) |
|
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی، هُوَ الْمَهْدِیُ |
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِی عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِی (الغیبة طوسی، ص165، به روایت چاپ مندرج در نرمافزار نور؛ اما خود شیخ طوسی در این قسمت نسخهبدل دارد که «من ظهری» درج شده است.) |
|
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی، هُوَ الْمَهْدِیُ |
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِی عَشَرَ مِنْ وُلْدِی (اثبات الوصیة، ص266) این کتاب در قسمتی دیگر، روایت را متفاوت از نقل قبلی آورده است. فی مولود یکون من ظهری الحادی عشر من ولدی (اثبات الوصیة، ص270) |
|
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی، هُوَ الْمَهْدِیُ |
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی هُوَ الْمَهْدِی (الغیبة نعمانی، ص61)؛ (عبارت الحادی عشر من ولدی ذکر نشده است.) |
|
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی، هُوَ الْمَهْدِیُ |
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِی عَشَرَ، هُوَ الْمَهْدِی (دلائل الإمامة، ص530) عبارت «من ولدی» ذکر نشده است. |
|
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی، هُوَ الْمَهْدِیُ |
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِی عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِی (الاختصاص، ص209) |
|
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی، هُوَ الْمَهْدِیُ |
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی الْحَادِیَ عَشَرَ بَعْدِی وَ هُوَ الْمَهْدِی (تقریب المعارف، ص429) در این متن بهجای عبارت «من ولدی» عبارت «من بعدی» ذکر شده است. |
|
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی، هُوَ الْمَهْدِیُ |
فی التاسع من ولد الحسین هو الذی یملأ الأرض قسطا و عدلا (الرسائل الثانیة فی الغیبة، ص13) |
|
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی، هُوَ الْمَهْدِیُ |
فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ، وَ هُوَ الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِیُّ (المجموع به نقل از التشریف بالمنن، ص354) |
|
فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَکم تَکُونُ الْحَیْرَةُ وَ الْغَیْبَةُ قَالَ سِتَّةَ أَیَّامٍ أَوْ سِتَّةَ أَشْهُرٍ أَوْ سِتَّ سِنِینَ |
فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ و إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ (کمال الدین، ج1، ص288؛ اختصاص، ص209؛ تقریب المعارف، ص429) |
|
// |
کَمْ تَکُونُ تِلْکَ الْحَیْرَةُ، وَ تِلْکَ الْغَیْبَةُ؟ (دلائل الإمامة، ص530) |
|
// |
وَکم تَکُونُ الْحَیْرَةُ وَ الْغَیْبَةُقال سبت من الدهر (غیبة نعمانی، ص61، ح4) |
|
// |
ستة ایام... ذلک اذا فقد الباب بینه و بین شیعتنا تکون الحیرة فقلت: و ان هذا الأمر لکائن؟ (اثبات الوصیة، ص270) |
|
// |
الهدایة الکبری این عبارت را ذکر نکرده است. |
در برخی از منابعی که این روایت را ذکر کردهاند اضافاتی وجود دارد که اختصاص به همان منبع داشته و در کتاب کافی و دیگر کتب عالمان حدیثی ذکر نشده است. این عبارتها چنین است:
«ثُمَّ مَا ذَا: قَالَ: «یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ»، مِنَ الرَّجْعَةِ الْبَیْضَاءِ وَ الْکَرَّةِ الزَّهْرَاءِ، وَ إِحْضَارِ الْأَنْفُسِ الشُّحِّ وَ الْقِصَاصِ وَ الْأَخْذِ بِالْحَقِّ وَ الْمُجَازَاةِ بِکُلِّ مَا سَلَفَ ثُمَّ یَغْفِرُ اللَّهُ لِمَنْ یَشَاءُ.»[11] احتمالا تبیین وی از عبارت «یفعل الله ما یشاء» است.
اکثریت قریببهاتفاق منابع حدیثی گزارش را از اصبغبننباته ذکر کردهاند. تنها شیخ مفید بدون سند متصل از کمیلبنزیاد نقل کرده است. سند روایت، واحد است؛ اما تعدد راویان در اتصال سند به ثعلبةبنمیمون دارای فراوانی است. ما نیز با توجه به تفاوت سند در کتاب الهدایة الکبری – که از ابتدا تا اتصال به اصبغبننباته با دیگر اسناد تفاوت دارد - تعدد اسناد صدوق به این گزارش و تمایز متن ایشان با متن کلینی، به بررسی سه سند مندرج در منبع متقدم (کافی)، منبع پر إسناد (کمال الدین) و منبع متفاوت (الهدایة الکبری) میپردازیم.
پیش از بررسی تفصیلی این اسناد لازم به ذکر است که سه سند مورد نظر، متصل و راوی پایانی اصبغبننباته بوده که اعتبار راویان آنها به شرح ذیل است.
«عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ حَدَّثَنِی مُنْذِرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قَابُوسَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ السِّنْدِیِّ عَنْ أَبِی دَاوُدَ الْمُسْتَرِقِّ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ مَالِکٍ الْجُهَنِیِّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ.»
علیبنمحمد شیخ اجازه و منبع اصلی نقل گزارش مزبور توسط کلینی است. نام کامل ایشان «علیبنمحمدبنإبراهیمبنأبان الرازی الکلینی»[12] و کنیه وی ابوالحسن بوده است.[13] او را دایی مرحوم کلینی دانستهاند.[14] نجاشی وی را با عناوین «ثقة» و «عین» نام برده است. او کتابی نیز با عنوان «اخبار القائم4» داشته است.[15] نجاشی گزارش میدهد که وی درخواست اجازه خروج برای حج را از حضرت مهدی4 درخواست کرده که پاسخ نامه او چنین داده شده است:
«توقف عنه فی هذه السنة؛[16] از انجام حج در این سال پرهیز کن.»
اما وی آن سال را به حج رفته و در راه به قتل میرسد. این سخن موجب شده که در اعتماد به وی تردیدی صورت پذیرد؛ اما برخی از عالمان رجالی چنین پاسخ دادهاند:
«گویا مخالفت وی با دستور حضرت مهدی4 در خروج برای حج ناشی از فهم نادرست وی از دستور امام4 بوده است. وی بهجای برداشت نهی مولوی و الزامی، آن را بهصورت نهی ارشادی و غیرلازم درک کرده است. پس مخالفت وی معصیت نبوده و این عمل تنافی با بیان وثاقت و عین دانستن نجاشی ندارد.»[17]
عبداللهبنأبیعبدالله، محمدبنخالدبنعمر الطیالسی، أبوالعباس التمیمی[18] راوی دیگری است که شیخ طوسی وی را کوفی میداند.[19] کشّی به نقل از محمدبنمسعود عیاشی وی را ثقه دانسته است.[20] نجاشی افزون بر وثاقت، عبارت «سلیم الجنبه» را برای او به کار برده[21] که مقصود از آن سلامت در مذهب و حدیث است.[22]
نام کامل منذربنمحمد را بهصورت «منذربنمحمدبنمنذر بنسعیدبنأبیالجهم القابوسی»[23] و نام مختصر را با عنوان «منذربنقابوس»[24] و کنیه ابوالقاسم[25] ذکر کردهاند. برخی رجالیها در اینکه آیا میان نام کامل و مختصر اتحاد شخصیت وجود دارد یا خیر، تأمل دارند.[26] این تردید تأثیری در وثاقت این راوی ندارد؛ چراکه بر فرض پذیرش تعدد اشخاص، هر دو توسط رجالیون توثیق شدهاند.
نام منصوربنالسندی در منابع دیگری که روایت را یا از کلینی و یا بهصورت مستقل ذکر کردهاند، دچار تصحیف شده و با عناوینی مانند: نصربنالسندی،[27] نضربنالسندی[28] و نصربنابیالسری[29] از او یاد کردهاند. به هر روی نام وی هر یک از این عناوین باشد ذکری در کتب رجال پیرامون او یافت نگردید و رجالیون حکم به مجهولبودن وی دادهاند.
کشی به نقل از استاد خود، حمدویه، نام کامل ابیداود المسترق را سلیمانبنسفیانبنالسمط المسترق کوفی ذکر کرده که به ابوداود المسترق معروف است.[30] وجه تسمیه او به المسترق را این دانستهاند که مردم را با اشعار سیدحمیری مبهوت و قلب آنان را نرم و آماده پذیرش معارف میکرده است.[31] رجالیون در وثاقت وی تردید نداشتهاند. ابنشهرآشوب او را از یاران خاص امام صادق7 ذکر کرده است.[32] آیتالله خویی وثاقت وی را میپذیرد؛ اما در اینکه ایشان در طبقه یاران امام صادق7 قرار داشته، تردید و گزارش ابنشهرآشوب را چنین نقد کرده است:
«اینکه ابنشهرآشوب وی را از یاران خاص امام صادق7 ذکر کرده، محل تأمل است. زمان وفات وی را 231 ذکر کردهاند که با احتساب زمان شهادت امام صادق7 (148ق) 83 سال پس از شهادت ایشان بوده است. کسی از جمله خواص یاران محسوب میشود که در زمان حیات آن امام جزو سرشناسان یاران محسوب گردد. با این حال او بایستی از معمرین به شمار آید؛ اما وی را دارای عمر طولانی ندانسته و بلکه بنا بر نظر حمدویه (استاد کشی) هفتاد سال عمر کرده است. از این روی نمیتوانسته در زمان حیات امام صادق7 حضور داشته باشد.»[33]
در بررسی نظر آیتالله خویی باید گفت که نسخههای موجود از اختیار معرفة الرجال مقدار عمر ایشان را تسعین ذکر کردهاند؛[34] اما برخی رجالیون دیگر - مانند آیتالله خویی - که از اختیار معرفة الرجال گزارش کردهاند، سبعین را درج کردهاند. به نظر میرسد در نسخهای از اختیار معرفة الرجال که نزد خویی بوده بهجای تسعین، سبعین درج شده است. نگارنده احتمال میدهد که عبارت تسعین صحیح بوده و وجه آن، عبارت مرحوم نجاشی است که در مورد ابوداود مسترق مینویسد:
«و عمر إلى سنة إحدى و ثلاثین و مائتین؛ و عمر وی تا سال 231 طولانی شد.»
این عبارت دلالت بر عمر طولانی دارد که با هفتاد سال سازگار نیست.
به هر روی حتی اگر سن او را نود سال نیز بدانیم، تحلیل آیتالله خویی مبنی بر عدم حضور وی بهعنوان فردی سرشناس در دوران امام صادق7 صحیح است. از این روی که زمان شهادت امام صادق7 سال 148 بوده است و اگر سن ابوداود را در زمان وفات نود سال نیز بدانیم، هنگام شهادت امام، هفت ساله بوده که نمیتواند از اصحاب خاص امام صادق7 باشد.
نکته دیگر در مورد زمان وفات ابوداوود مسترق این است که کشّی سال وفات او را 130 ذکر کرده است که با ذکر سال 231 در کتاب نجاشی و نقل این راوی از فضلبنشاذان، سخن کشی، تصحیف در عبارت است.[35]
ثعلبةبنمیمون الاسدی الکوفی با کنیه ابواسحاق شناخته میشود. کشّی وی را با عناوینی چون ثقه، دانشمند و فقیه امامیه یاد کرده است.[36] نجاشی نیز او را بزرگ اصحاب، قاری، فقیه، عالم به ادبیات عرب، قاری، لغتشناس، دارای روایات زیاد، اهلعبادت زیاد و زاهد دانسته است.[37]
شیخ صدوق در مشیخه از مَالِکٍبناعین الْجُهَنِیِّ الکوفی با کنیه ابیمحمّد نام برده است.[38] احتمال دارد کنیه دیگری برای او به نام ابومنصور باشد. این مطلب را با برداشت از متن تاریخ طبری و فهرست شیخ طوسی میتوان احتمال داد. طبری در تاریخ خود از وهببنزید، از اصحاب امیرالمؤمنین7 روایتی را نقل کرده که طریق وی چنین است:
«عن ابى مخنف، قال: حدثنى مالکبناعین الجهنى، عن زید ابن وهب الجهنى، ان علیا مر على جماعه من اهل الشام.»[39]
از طرف دیگر شیخ طوسی در نقل خطبه امیرالمؤمنین7 توسط زیدبنوهب طریق را چنین ذکر کرده است:
«زید بن وهب، له کتاب خطب أمیر المؤمنین علیه السلام على المنابر فی الجمع و الأعیاد و غیرها... عن أبی مخنف لوط بن یحیى عن أبی منصور الجهنی عن زید بن وهب قال خطب أمیر المؤمنین علیه السلام و ذکر الکتاب.»[40]
با توجه به اینکه مالک را فرزند اعین دانستهاند، ممکن است برخی توهم کنند که وی از آلاعین و خاندان زرارةبناعین است. به همین جهت عالمان امامیه برای دفع اشتباه در بیان شرححال وی تصریح کردهاند که او از این خاندان نیست.[41] کشی وی را بصری نامیده که گویا تحریف است. محمدبنعمران مرزبانی از وی حجازی یاد کرده است.[42] زرکلی اشاره کرده که اصلش حجازی و ساکن در کوفه بوده است.[43]
نگارنده گمان دارد تأکید رجالیون بر عدم انتساب وی به خاندان اعین چه بسا از این رو بوده که برخی فرزندی به نام مالک را برای اعین و بهعنوان برادر زرارة ذکر کرده و در شرححالش گفتهاند به مخالفان مذهب گرایش داشته است. آنها نیز برای عدم خلط میان این دو فرد تذکر را بیان کردهاند.[44]
مالکبناعین جهنی در میان منابع رجالی متقدم توثیقی نداشته و تصریحی به اعتبار حدیثی وی نشده است. از این رو برخی در مورد ایشان توقف کرده، تنها حسنعقیده و امامیبودنش را پذیرفتهاند.[45] برخی دیگر از معاصران با توجه به نظر علامه و شهید ثانی،[46] روایتهای نقلشده از وی، عبارتی از امام صادق7 که گویا اشاره به مدح وی دارد [47] و نقل اجلّا از او[48] قائل به وثاقت وی شدهاند.
برخی رجالیون در منابع اهلسنت نام وی را ذکر کردهاند. ابوحاتم رازی وی را مجهول دانسته است.[49] ابنعساکر نیز در تاریخ مدینه دمشق شعری از وی درباره عظمت و علم امام باقر7 نقل میکند.[50]
شیخ طوسی وفات وی را در زمان حیات امام صادق7 دانسته است؛[51] اما در گزارشی از محمدبنعمران المرزبانی (384ق) وفات وی را 248 دانسته و اشعاری از او در رثای امام صادق7 نقل کرده است.[52]
ابوعلی، حارثبنالمغیرة النصری، از امام باقر، امام صادق و امام کاظم% نقل روایت کرده است.[53] نجاشی و کشی تصریح به وثاقت وی کردهاند.[54] ابنداوود در رجال خود به اشتباه مذمتی از کشّی برای وی قائل شده [55] که در واقع، تصحیف و سهو از طرف ابنداوود است.[56]
اصبغبننباتة المجاشعی التمیمی الحنظلی الکوفی مضری یمنی که ابنحجر عسقلانی کنیه او را ابوالقاسم ذکر کرده است.[57] او از خواص یاران حضرت علی7 محسوب میگردد.[58] احمدبنطاووس و علامه حلی برای وی عبارت مشکور را به کار بردهاند.[59] در اینکه این کلمه، وثاقت را میفهماند[60] یا صرف مدح است[61] اختلافنظر وجود دارد. هرچند گمان میرود با توجه به کاربرد این کلمه در رجال علامه حلی، مراد از آن پذیرش ولایت حضرت علی7 و مشکوربودن در راه و عقیده است.[62] در رجال اهلسنت، عجلی او را تابعی و ثقه دانسته،[63] اما جرح ایشان بیش از تعدیل است؛ علت آن را در بیان روایات وی پیرامون جایگاه حضرت علی7 و اعتقادش به رجعت باید دانست. [64]
نکته
آیا حارثبنمغیرة که دوران امام باقر، امام صادق و امام کاظم% را درک کرده است میتوانسته از اصبغبننباته نقل حدیث کند؟
مامقانی معتقد است اصبغبننباته قبل از عاشورا وفات کرده، لذا در تبیین کتاب «مقتل الحسین» معتقد است که کتاب اصبغبننباته گزارشهای پیشگفته از رسول خدا6 درباره شهادت امام حسین7 و واقعه کربلا بوده است، نه گزارش عینی از آن.[65] علامه تستری این سخن را صحیح ندانسته و معتقد است نقل ابوالجارود و دیگر راویان از اصبغبننباته درباره شهادت امام حسین7 باطل خواهد بود. در فهرست شیخ طوسی ادعا شده است که ابوالجارود مقتل امام حسین7 را از اصبغبننباته و بهصورت تفصیلی بیان کرده است، که این عبارت با ذکر احادیثی کوتاه [در پیشگویی] از شهادت امام حسین7 در کربلا سازگار نیست.[66]
صاحب تنقیح المقال اگرچه امکان حیات طولانی اصبغبننباته و ذکر مقتل امام حسین7 را میپذیرد، اما در روش استدلال، نقدی بر علامه تستری وارد دانسته و با توجه به نقل تعداد زیادی از راویان دوران امام سجاد، امام باقر و امام صادق% از وی و عبارت شیخ طوسی که در مورد او مینویسد: «کان الأصبغ من خاصة أمیر المؤمنین7 و عمر بعده» حضور وی تا آن زمان را بعید ندانسته است. از این روی نقل حارثبنمغیره از وی ممکن است.[67]
نگارنده احتمال میدهد با توجه به برخی قراین دیگر، حیات اصبغبننباته تا زمان طولانی و بعد از واقعه کربلا ممکن است. طبری در تاریخ خود گزارشی پیرامون واقعه کربلا ذکر کرده که راوی آن اصبغبننباته از فردی حاضر در واقعه کربلاست. این گزاره دلالت بر حیات اصبغ در آن دوره دارد.
«قال هشام، عن ابیه محمد بن السائب، عن القاسم بن الأصبغ بن نباته، قال: حدثنى من شهد الحسین فی عسکره.»[68]
مشکل این سند این است که راوی «قاسمبناصبغ» ذکر شده است. در حالی که احتمال تصحیف در سند وجود دارد.[69] با توجه به اینکه نقل محمدبنسائب از اصبغبننباته معهود است، کنیه اصبغ (ابوالقاسم) تصحیف شده و بهاشتباه عبارت «عن ابو القاسم اصبغبننباته» بهجای عبارت «عن القاسم بن اصبغبننباته» درج شده است. با توجه به استظهار فوق میتوان حضور اصبغبننباته را در زمان امام حسین7 ثابت دانست و نسبت کتاب مقتل الحسین برای وی دور از انتظار نیست.
طرق شیخ صدوق به اصبغبننباته متعدد بوده و ایشان 34 سند را بهصورت تفکیکی ارائه داده است. در اینجا یکی از اسناد وی را که دارای اعتبار است، بررسی میکنیم.
ابوالحسن، علیبنحسینبنموسىبنبابویه القمی، پدر شیخ صدوق بوده و او را شیخ قمیها، ثقه و فقیه برجستهای دانستهاند.[70]
ابوالقاسم، سعدبنعبداللهبنابیخلف، الأشعری القمی، فقیه، ثقه و دارای اطلاع زیاد در باب روایات اهلسنت بوده است.[71]
مرحوم نجاشی ابوجعفر، محمدبنحسینبنأبیالخطاب را با عبارتهای جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایة، ثقة، عین، حسن التصانیف و مسکون إلى روایته یاد کرده است.[72]
ابومحمد، حسنبنعلیبنفضال، در ابتدا فطحی و قائل به امامت عبدالله افطح بوده، اما در ادامه از عقیده باطل خود برگشته و امامت امام کاظم و امام رضا3 را پذیرفته است.[73] وی را ثقه و دارای عظمت و فقیه بارز دانستهاند.[74]
دیگر راویان (ثعلبةبنمیمون، مالک الجهنی، الحارثبنالمغیرة النصری و الأصبغبننباتة) را هنگام بررسی سند مرحوم کلینی ذکر کردهایم.
«وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مِهْرَانَ الْکَرْخِیِّ عَنْ مَاهَانَ الْأُبُلِّیِّ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ یَحْیَى الرُّهَاوِیِّ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ، عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَة»
ابوعبدالله، حسینبنحمدان، الخصیبی الجنبلانی را فاسد المذهب دانستهاند.[75] دلیل آن را نیز گرایش وی به افکار محمدبننصیر نمیری عنوان کردهاند. ابنغضائری نیز وی را دروغگو و فردی دانسته است که به روایاتش اعتنا نمیشود.[76]
ابومحمد، حسنبنمحمدبنجمهور (حسنبنجمهور)، العمی (با عین مفتوح و میم مشدد، نسبت داده شده به بنیعم، از قبیله تمیم) البصری، یکی از راویان این گزارش است که گویا تا سال 296 زنده بوده است.[77] نجاشی وی را موثق دانسته است.[78]
ابوعبدالله، محمدبنجمهور، العمی عربی بصری، پدر راوی قبلی است. از کلام مرحوم نجاشی برمیآید که عنوان اصلی و حقیقی وی «محمدبنجمهور» است. در اسناد روایات نیز همین عنوان ذکر شده است؛ اما در فهرست شیخ طوسی از وی با نام محمدبنحسنبنجمهور نام برده شده است.
مشکل نام در این است که سه راوی در اسناد از این خانواده وجود دارد:
از این روی احتمال دارد قول نجاشی را به قرینههای:
اولا: در تمام اسناد روایی محمدبنجمهور ذکر شده است؛
ثانیا: دقت نجاشی در امر ذکر نام و رجال مورد تأیید است؛
ثالثا: فهرست نجاشی پس از فهرست شیخ طوسی و در مواردی ناظر به آن بوده است.
به همین جهت متن نجاشی را بر نامگذاری شیخ طوسی ترجیح داده و احتمال میدهیم که میان نام نوه این فرد (محمدبنحسنبنمحمدبنجمهور) و خود او (محمدبنجمهور) برای شیخ طوسی و یا نساخ کتاب فهرست، خلط شده باشد. اگرچه از سویی دیگر احتمال عدم ذکر کامل نام توسط نجاشی دور از ذهن نیست. در میان رجالیون، مرحوم تستری به این مطلب توجه کرده و نظر نجاشی را صحیح میداند.[79]
آیتالله خویی نیز قائل به اتحاد این دو بوده و دلایل خود را چنین بیان داشته است:
اولا: بعید است دو راوی همعصر و دارای کتاب مشابه وجود داشته باشد و شیخ طوسی یکی را و نجاشی فرد دیگر را نام ببرد؛
ثانیا: اگر فردی که شیخ طوسی معرفی کرده متفاوت با فرد مورد نظر نجاشی بوده، بایستی در رجالش آنها را تفکیک میکرد، در حالی که چنین نکرده است؛
ثالثا: راوی کتاب محمدبنجمهور در یکی از طرق، احمدبنمحمدبنسعید است که راوی همان کتاب در طریق شیخ طوسی نیز هست.
مرحوم خویی در ادامه عنوان میدارد که در روایتها نامی از محمدبنحسنبنجمهور نبوده و معهود، محمدبنجمهور است.[80]
گمان میرود اینکه آیتالله خویی فرموده «به روایتی که محمدبنحسنبنجمهور باشد، دست نیافتیم» سخن کاملی نیست؛ چراکه در اسناد برخی از روایات، نوه محمدبنجمهور با همین عنوان محمدبنحسنبنجمهور آمده است.
«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ جُمْهُورٍ جَمِیعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْوَلِیدِ الْهَمْدَانِیِّ عَنِ الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ الْهَمْدَانِیِّ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ7»[81]
ایشان همچنین درباره دلایل اتحاد میفرماید: «أن من عنونه الشیخ، لو کان مغایرا لمن عنونه النجاشی، کان اللازم أن یذکره فی کتاب الرجال أیضا و لم یذکره.» در حالی که شیخ طوسی در رجال خود یکبار در اصحاب امام رضا7 محمدبنجمهور را ذکر کرده[82] و بار دیگر در قسمت «من لم یرو عن احد من الائمة%» از محمدبنحسنبنجمهور نام برده است.[83]
یاقوت حموی نیز از محمدبنحسنبنجمهور (نوه) با کنیه ابوعلی یاد کرده است. در حالی که محمدبنجمهور را با کنیه«ابوعبدالله نام بردهاند.[84] ابنغضائری وی را فاسد، غالی و تغییردهنده برخی حراموحلالهای الهی دانسته و به روایاتش اعتنا نمیکرده است.[85] نجاشی نیز وی را فاسدالمذهب و ضعیف در حدیث دانسته، اما ظاهرا در اتهام تغییر احکام شریعت به وی تردید کرده است.[86] شیخ طوسی نیز تنها با عبارت غالی از او یاد کرده است.[87]
در کنار این اقوال که ظاهر در عدم وثاقت محمدبنجمهور است، با تمسک به برخی گزارشها، میتوان مدح و اعتبار وی را معتقد گردید. ابنندیم راوی مذکور را از یاران خاص امام رضا7 دانسته است.[88] این سخن با نقلی از علامه مجلسی نیز تقویت میگردد.[89] عبارت مرحوم نجاشی نیز در مورد فرزند وی به گونهای است که اگر عبارت «اوثق» را بهمعنای افعل تفضیل بدانیم، نتیجهاش برخورداری راوی از اعتبار است.[90] در میان معاصران نیز دلایلی مانند پالایش روایاتش در میان کتب شیخ طوسی[91] و توثیق عام علیبنابراهیم قمی[92] برای اعتبار وی بیان شده است.
ابوجعفر، محمدبنعبداللهبنمهران الکرخی، متهم، غالی،[93] کذاب[94] و مشهور به فساد مذهب و حدیث[95] معرفی شده است.
مجهول است.
مجهول است.
مرحوم کشی گزارشهایی در وثاقت سعیدبنمسیببنحزن، ابومحمد المخزومی ذکر کرده و ایشان را از جمله یاران خاص امام سجاد7 دانسته است. برخی اقوال، گویا اشاره به دوری وی از آن حضرت دارد که بنا بر تحقیق، قابلاعتنا نبوده و در نهایت، وی را ثقه دانستهاند.[96] آیتالله خویی پس از نقل روایات مدح و ذم وی، به توضیح پرداخته و در انتها قائل به توقف درباره او شده است.[97]
در مجموع سند کتاب الهدایة الکبری ضعیف بوده و دو راوی مجهول و یک غالی در آن وجود دارد. از همین رو قسمت مشابه با نقل شیخ صدوق پذیرفتنی است؛ اما اضافات آن مورد تأیید نیست.
اکثر افراد در طریق شیخ صدوق از صاحبان تألیف هستند. عبداللهبنجعفر حمیری کتاب الغیبة و الحیرة و حسنبنعلیبنفضال کتاب الملاحم را تألیف کردهاند. اما در سند کلینی کتابی مرتبط با مهدویت از راویان مندرج در سند به دست نمیآید. در سند الهدایة الکبری نیز محمدبنجمهور کتابهای الملاحم الکبیر، الصاحب الزمان و وقت خروج القائم را تألیف کرده است. محمدبنعبدالله الکرخی نیز کتاب الملاحم را نگاشته است.
در هیچیک از اسناد ذکرشده به اخذ این روایت از کتب اصحاب یا اصل واردشده از جانب آنان، تصریحی نشده است. اما افزون بر نقل شفاهی این روایت، در تحلیلی مبتنی بر احتمال میتوان وجود این روایت را در کتاب عبداللهبنجعفر حمیری با عنوان کتاب «الغیبة والحیرة» و کتاب «الملاحم» حسنبنعلیبنفضال ذکر کرد.
نکته دیگر اینکه در اکثر اسناد واردشده بهویژه مرحوم کلینی و شیخ صدوق، تفاوت افراد در ابتدای سند به نظر میرسد؛ اما تمامی طرق به ثعلبةبنمیمون رسیده و از راه او به اصبغبننباته ختم میشود. از طرف دیگر کتابشناسی بزرگ مانند نجاشی در مورد کتاب وی چنین مینویسد:
«له کتاب تختلف الروایة عنه، قد رواه جماعات من الناس؛[98] او کتابی دارد که در نقل از آن تفاوت وجود دارد. کتاب وی را تعداد زیادی از مردم نقل کردهاند.»
این مطلب نشان میدهد که افراد زیادی به این کتاب توجه داشته و آن را نقل کردهاند. این نقلها نیز با یکدیگر در برخی از قسمتها چنان مختلف بوده است که به چشم عالمانی مانند نجاشی رسیده و آن را با عنوان خصوصیتی برای این کتاب ذکر کردهاند. از این روی میتوان احتمال داد تفاوت اصلی در نقل روایت اصبغبننباته در اینکه در تعدادی از طرق عبارت «ستة ایام...» وجود ندارد و در بقیه موجود است، به همین اختلاف در نقل از کتاب ثعلبةبنمیمون برمیگردد.
شیخ صدوق متن روایت را چنین ذکر کردهاند:
«حَدَّثَنَا أَبِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ وَ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ جَمِیعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ مَالِکٍ الْجُهَنِیِّ وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ وَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّیَالِسِیِّ عَنْ مُنْذِرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قَابُوسَ عَنِ النَّصْرِ بْنِ أَبِی السَّرِیِّ عَنْ أَبِی دَاوُدَ سُلَیْمَانَ بْنِ سُفْیَانَ الْمُسْتَرِقِّ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ مَالِکٍ الْجُهَنِیِّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ النَّصْرِیِّ عَنالْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَیْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ فَوَجَدْتُهُ مُتَفَکِّراً یَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا لِی أَرَاکَ مُتَفَکِّراً تَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ أَ رَغِبْتَ فِیهَا فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِیهَا وَ لَا فِی الدُّنْیَا یَوْماً قَطُّ وَ لَکِنْ فَکَّرْتُ فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِیُّ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً تَکُونُ لَهُ حَیْرَةٌ وَ غَیْبَةٌ یَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ فَقَالَ نَعَمْ کَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ وَ أَنَّى لَکَ بِالْعِلْمِ بِهَذَا الْأَمْرِ یَا أَصْبَغُ أُولَئِکَ خِیَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَةِ قُلْتُ وَ مَا یَکُونُ بَعْدَ ذَلِکَ قَالَ ثُمَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ فَإِنَّ لَهُ إِرَادَاتٍ وَ غَایَاتٍ وَ نِهَایَاتٍ.»[99]
با دقت در متن شیخ صدوق متوجه میشویم که گزارش ایشان مشکلات عبارتی در متن کافی و دیگر متون را نداشته و کاملا منطبق بر آموزههای امامیه است. در نهایت، میتوان این متن را بر دیگر گزارشهای نقل شده ترجیح داد. شواهد و قراین ترجیح چنین است:
[1] . پژوهشگر پژوهشکده مهدویت و موعودگرایی انتظار پویا. tarid@chmail.ir
[2]. سبحانی، کلیات فی علم الرجال، ص19.
[3]. خاقانی، رجال، ص58.
[4]. کجوری شیرازی، الفوائد الرجالیة، ص198.
[5]. نجاشی، رجال، ص59.
[6]. جهت آگاهی از توجیه و تبیین شارحان حدیث ر.ک: مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج6، ص238؛ مجلسی، مرآة العقول، ج4، ص44؛ شهبازیان و رحیمی، بازکاوی روایت اصبغبننباته از تعداد ائمه و مسئله غیبت، ص27.
[7]. کلینی، کافی، ج1، ص328.
[8]. کنایه از اینکه تو به آن علمی نداری.
[9]. نعمانی، الغیبة، ص60.
[10]. منسوب به مسعودی، اثبات الوصیة، ص270.
[11]. حسینبنحمدان، الهدایة الکبری، ص362.
[12]. نجاشی، رجال، ص261.
[13]. همان
[14]. همان، ص377.
[15]. همان، ص261.
[16]. همان.
[17]. تستری، قاموس الرجال، ج7، ص536؛ و ر.ک: خویی، معجم رجال الحدیث، ج3، ص137.
[18]. نجاشی، رجال، ص219.
[19]. طوسی، رجال، ص400.
[20]. طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج2، ص812.
[21]. نجاشی، رجال، ص219.
[22]. کنی، توضیح المقال فى علم الرجال، ص238؛ «وبالثالث أنّه سلیم الأحادیث أو سلیم الطریقة» (سیفی مازندرانی، مقیاس الرواة، ص227).
[23]. نجاشی، رجال، ص419.
[24]. طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج2، ص837.
[25]. نجاشی، رجال، ص419.
[26]. از جمله موافقان اتحاد این دو نام، آیتالله خویی است. ایشان منذربنقابوس (معجم رجال الحدیث، ج10، ص363) را جدای از منذربنمحمدبنمنذر بحث فرمودهاند (معجم رجال الحدیث، ج10، ص364)؛ اما اینگونه تذکر دادهاند: «أقول: یحتمل اتحاد هذا مع منذربنمحمدبنالمنذر الآتی.» از جمله مخالفان نیز علامه تستری صاحب قاموس است (قاموس الرجال، ج10، ص246).
[27]. منسوب به مسعودی، اثبات الوصیة، ص270؛ منسوب به محمدبنجریر، دلائل الامامة، ص529؛ طوسی، الغیبة، ص165؛ شیخ صدوق نام وی را در روایتی غیر از روایت اصبغ با عنوان نصربنالسندی ذکر کرده است (صدوق، کمال الدین، ج1، ص330). در بیان علامه مجلسی یا تصحیفی صورت پذیرفته یا نسخهای از کمال الدین در اختیار داشته که این راوی را بهصورت نضربنالسندی به نقل از کمال الدین ذکر کرده است (مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص137).
[28]. در نسخهبدلهایی از الاختصاص و دلائل الامامة اینچنین ذکر شده است. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص165، پاورقی1؛ دلائل الامامة، ص529، پاورقی2.
[29]. صدوق، کمال الدین، ج1، ص289.
[30]. طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج2، ص609.
[31]. همان؛ و نجاشی، رجال، ص184.
[32]. ر.ک: طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج2، ص609؛ نجاشی، رجال، ص184؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج9، ص276.
[33]. همان.
[34]. حلی، خلاصة الاقوال (رجال علامه حلی)، ص78.
[35]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج9، ص276؛ تستری، قاموس الرجال، ج5، ص272.
[36]. طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج2، ص711.
[37]. نجاشی، رجال، ص118.
[38]. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج4، ص440.
[39]. طبری، تاریخ، ج5، ص45.
[40]. طوسی، الفهرست، ص72.
[41]. طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج2، ص478؛ زراری، رسالة أبىغالب الزرارى، ص191؛ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قسمت مشیخه، ج4، ص440.
[42]. مرزبانی، معجم الشعراء، ص317.
[43]. زرکلی، الاعلام، ج5، ص257.
[44]. ر.ک: خویی، معجم رجال الحدیث، ج15، ص161.
[45]. همان، ج14، ص159.
[46]. مامقانی، تنقیح المقال، ج2، ص47.
[47]. نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال، ج6، ص328.
[48]. شبیری زنجانی، کتاب نکاح، ج18، ص5750.
[49]. ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج8، ص206.
[50]. ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج54، ص271.
[51]. طوسی، رجال، ص302.
[52]. مرزبانی، معجم الشعراء، ص317.
[53]. نجاشی، رجال، ص139.
[54]. طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج2، ص628؛ نجاشی، رجال، ص139.
[55]. ابنداوود، رجال، ص97 و 436.
[56]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج5، ص183.
[57]. ابنحجر، تهذیب التهذیب، ج1، ص362.
[58]. نجاشی، رجال، ص8؛ طوسی، فهرست، ص89.
[59]. مامقانی، تنقیح المقال، ج11، ص131.
[60]. سیفی مازندرانی، مقیاس الرواة، ص224.
[61]. مرعی، منتهی المقال فی الدرایة و الرجال، ص103.
[62]. ر.ک: حلی، رجال، ص84، ذیل نام سلمان فارسی؛ ص134، ذیل نام قیسبنسعد؛ ص135، ذیل نام قنبر خادم امیرالمؤمنین7؛ ص188، ذیل نام ابوایوب انصاری؛ و ص24 ذیل نام براءبنعازب.
[63]. ابنحجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج1، ص235.
[64]. همان، ج1، ص363.
[65]. مامقانی، تنقیح المقال، ج11، ص130، پاورقی.
[66]. تستری، قاموس الرجال، ج2، ص165.
[67]. مامقانی، تنقیح المقال، ج11، ص131، پاورقی؛ و ج11، ص139.
[68]. طبری، تاریخ طبری، ج5، ص449.
[69]. جمعی از نویسندگان، موسوعة طبقات الفقهاء، ج2، ص498.
[70]. نجاشی، رجال، ص261.
[71]. همان، ص177.
[72]. همان، ص334.
[73]. همان، ص36.
[74]. طوسی، فهرست، ص123.
[75]. نجاشی، رجال، ص67.
[76]. ابنغضائری، رجال، ص54.
[77]. مجلسی، بحارالانوار، ج91، ص33.
[78]. نجاشی، رجال، ص62.
[79]. تستری، قاموس الرجال، ج9، ص178.
[80]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج16، ص191.
[81]. نعمانی، الغیبة، ص229.
[82]. طوسی، رجال، ص364.
[83]. همان، ص448.
[84]. یاقوت حموی، معجم الادباء، ج6، ص2503. ابنندیم به اشتباه محمدبنحسینبنجمهور ذکر کرده که احتمال دارد تصحیف از جانب نساخ بوده باشد (ابنندیم، فهرست، ص312).
[85]. ابنغضائری، رجال، ص92.
[86]. نجاشی، رجال، ص337.
[87]. طوسی، رجال، ص363.
[88]. طوسی، فهرست، ص312.
[89]. مجلسی، بحارالانوار، ج59، ص307 .
[90]. نجاشی، رجال، ص62.
[91]. تستری، قاموس الرجال، ج9، ص178.
[92]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج16، ص191.
[93]. طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج2، ص841.
[94]. ابنغضائری، رجال، ص95.
[95]. نجاشی، رجال، ص350.
[96] تستری، قاموس الرجال، ج5، ص121-132.
[97]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج9، ص145.
[98]. نجاشی، رجال، ص118.
[99]. صدوق، کمال الدین، ج1، ص 288.
[100]. نجاشی، رجال، ص334؛ (جلیل من أصحابنا عظیم القدر کثیر الروایة ثقة عین حسن التصانیف مسکون إلى روایته).
[101]. مامقانی، تنقیح المقال، ج3، ص76. افراد این عبارت وقتی در مورد فردی ثقه به کار رود دلالت بر اعتبار و جایگاه نقلهای وی دارد. ر.ک: نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج23، ص135.
[102]. بحرالعلوم، الفوائد الرجالیة، ج3، ص300؛ کلباسی، الرسائل الرجالیة، ج4، ص354.
روایت اصبغبننباته از جمله گزارشهای مورد توجه محدثان و متکلمان امامیه بوده که برای اثبات غیبت حضرت مهدی4 استفاده شده است. این گزارش در برخی منابع با دو عبارت «من ظهر الحادی عشر» و «ستة ایام أو ست أشهر أو ست سنین» ذکر شده که مشکل در فهم و تحلیل را بههمراه داشته و مورد سوءاستفاده مدعیان دروغین قرار گرفته است. گزارش شیخ صدوق از این راوی، عبارت نخست را بهصورت «من ظهری» نقل کرده، اما فراز دوم را ذکر نکرده است. این متن هیچگونه نیازی به توجیه و تحلیل مضاعف نداشته و موافق با عقاید امامیه است. افزون بر آن اینکه تعدد اسناد شیخ صدوق، اعتبار راویان، ضابطبودن راویان گزارش و دقت بالاتر نقل ایشان نسبت به کلینی، قراینی دیگر بر ترجیح این گزارش - بدون عبارت اضافه شده در نقل کلینی - است.