واکاوی نصوص بر اسامی دوازده امام در باب چهارم الغیبة نعمانی

نویسنده

دانش‌پژوه سطح 4 حوزه علمیه قم

چکیده

کتاب «الغیبة نعمانی» از نگاشته‌های اختصاصی پیرامون آموزه مهدویت است. یکی از بخش‌های پراهمیت این کتاب، باب چهارم آن با نام «باب ما روی فی أن الأئمة اثنا عشر إماما و أنهم من الله و باختیاره‏» است. اهمیت این باب در گردآوری نصوصی است که نام امامان معصوم% در آن‌ها وارد شده است. پژوهش پیش‌رو با روش تحلیلی- توصیفی در پی آن است که با گونه‌شناسی و بررسی روایات این باب، میزان اعتبار و دلالت آن‌ها را واکاوی کند. یافته‌های این نگاشته بر آن است که نسبت به افراد مختلف در جامعه مخاطبان، نصوص از درجه دلالت متفاوتی برخوردار بوده است. برخی بر کلیت عدد دوازده‌گانه و شماری نیز بر نام‌بردن تک‌تک آن بزرگواران، رهنمون بوده است. بنابراین نگاه جامع به همه آن روایت‌ها پاسخ‌گوی شناسایی امامان خواهد بود.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Analysis of the Texts on the Names of the Twelve Imams in the Fourth Chapter of the Na'mani Occultation

نویسنده [English]

  • Hamzeh Torabi
دانش‌پژوه سطح 4 حوزه علمیه قم
چکیده [English]

The book "Al-Ghaybah Nu'mani" is one of the exclusive writings on the doctrine of Mahdism. One of the most important parts of this book is its fourth chapter, entitled " Chapter on what was narrated about the twelve Imams and that they are from God and by His choice."[1] The importance of this chapter is in compiling the texts in which the names of the infallible Imams are included. The present research with analytical-descriptive method seeks to investigate the validity and meaning of narrations in this chapter by typology and study of the narrations in this chapter. The findings of this paper suggest that the texts had different degrees of reasoning for different people in the audience. Some have led to the totality of the number twelve and some to the naming of each of those nobles. Therefore, a comprehensive look at all those narrations will be the answer to the identification of Imams.
 
[1] باب ما روی فی أن الأئمة اثنا عشر إماما و أنهم من الله و باختیاره‏

کلیدواژه‌ها [English]

  • Al-Ghaybah
  • Nu'mani
  • Twelve Imams
  • Imamate
  • twelve
  • chapter four

واکاوی نصوص بر اسامی دوازده امام در باب چهارم الغیبة نعمانی

حمزه ترابی[1]

چکیده

کتاب «الغیبة نعمانی» از نگاشته‌های اختصاصی پیرامون آموزه مهدویت است. یکی از بخش‌های پراهمیت این کتاب، باب چهارم آن با نام «باب ما روی فی أن الأئمة اثنا عشر إماما و أنهم من الله و باختیاره‏» است. اهمیت این باب در گردآوری نصوصی است که نام امامان معصوم% در آن‌ها وارد شده است. پژوهش پیش‌رو با روش تحلیلی- توصیفی در پی آن است که با گونه‌شناسی و بررسی روایات این باب، میزان اعتبار و دلالت آن‌ها را واکاوی کند. یافته‌های این نگاشته بر آن است که نسبت به افراد مختلف در جامعه مخاطبان، نصوص از درجه دلالت متفاوتی برخوردار بوده است. برخی بر کلیت عدد دوازده‌گانه و شماری نیز بر نام‌بردن تک‌تک آن بزرگواران، رهنمون بوده است. بنابراین نگاه جامع به همه آن روایت‌ها پاسخ‌گوی شناسایی امامان خواهد بود.

واژگان کلیدی: الغیبه، نعمانی، دوازده امام، امامان%، اثناعشر، باب چهارم.

 

مقدمه

عقیده امامت نزد شیعه جزو اصول اعتقادی دانسته می‌شود. از این‌رو تعیین امام تنها از سوی خداوند متعال صورت می‌گیرد. از سویی تعداد و اسامی امامان معصوم% نیز نزد شیعه اثناعشری مشخص بوده است. بنابراین واکاوی شواهد و ادله نامیده‌شدن آن بزرگواران در پاره‌ای از منابع نخستین مثل الغیبه نعمانی از اهمیت بسزایی برخوردار است.

آموزه مهدویت از شاخه‌های مهم امامت بوده و نگاشته‌های مختلفی پیرامون آن نوشته شده است. کتاب الغیبه نعمانی یکی از نگاشته‌های مجزا در موضوع مهدویت است. با توجه به اهمیت نامیده‌شدن نام امامان معصوم% در نصوص امامیه، یکی از ابواب این کتاب به این مهم پرداخته است. روایات این باب نیز از نظر سندی و دلالی دارای تنوع هستند. بنابراین نگاه دقیق و علمی به این باب جواب‌گوی این سؤال اساسی است که «واکاوی و بررسی نصوصی که بر اسامی دوازده امام در باب چهارم این کتاب دلالت داشته، چه نتایجی را دربر خواهد داشت؟» همچنین اینکه «آیا این روایات دیدگاه شیعه اثناعشری را پشتیبانی می‌کند؟»

پیرامون پیشینه موضوع باید اشاره شود که در آثار گذشتگان در ذیل مباحث امامت، نصوصی بر اسامی دوازده امام ذکر شده است؛ مثل باب نصوص امامت دوازده‌گانه در کتاب «کافی». پیرامون موضوع نیز در آثار ‌اندیشمندان گذشته آثار متعددی به نگارش درآمده است. اما درباره پیشینه پژوهش حاضر (باب چهارم الغیبه نعمانی) تاکنون پژوهه‌ای به بررسی دقیق و گونه‌شناسانه به‌صورت مجزا نپرداخته است.

باب چهارم الغیبه با نام «باب ما روی فی أن الأئمة اثنا عشر إماما و أنهم من الله و باختیاره‏» اشاره به برخی نصوص پیرامون امامان دوازده‌گانه% و انتصاب آن‌ها از طرف خداوند است. در این نگاشته در آغاز به روایاتی که در آن‌ها نام دوازده امام به‌صورت کامل بیان شده، اشاره گردیده است؛ در ادامه نیز روایاتی که صراحت در عدد دوازده دارند اما تنها نام برخی امامان را دربر دارد، بررسی شده است.

 

1.     روایات دربردارنده نام دوازده امام%

در میان روایات باب چهارم، چهار حدیث، به نام تک‌تک دوازده امام اشاره کرده است.

الف: روایت پرسش خضر نبی7                                                          

در باب چهارم کتاب الغیبة نعمانی، حدیث دوم اشاره به پرسش حضرت خضر7 دارد که پیش از آن و همچنین، پس از آن در منابع زیر یافت شده است:

بررسی روایت پرسش حضرت خضر7 در منابع دیگر

اولین منبعی که به این روایت اشاره دارد، تفسیر قمی است که تمام روایت را نیاورده و تنها به پاسخ اول امام حسن مجتبی7 بسنده کرده است.[2] این روایت در کتاب کافی در باب نصوص بر دوازده امام (باب ما جاء فی الاثنی عشر و النص علیهم%) اولین حدیثی است که مرحوم کلینی به آن استناد جسته است.[3] پس از کافی، ابن‌بابویه قمی، پدر شیخ صدوق، آن را در «الإمامة و التبصرة من الحیرة» آورده است.[4] شیخ صدوق نیز در سه اثر خویش به این روایت اشاره کرده است: کمال الدین و تمام النعمة (ج‏1، ص313)، عیون أخبار الرضا7 (ج‏1، ص66) و علل الشرائع (ج‏1، ص97).

پس از الغیبه نعمانی این روایت در کتب زیر آمده است:

الغیبة (للطوسی)/ کتاب الغیبة للحجة (ص155)؛

إعلام الورى بأعلام الهدى (چاپ قدیم، ص405)؛

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی) (ج‏1، ص266)؛

بحارالأنوار (چاپ بیروت، ج‏36، ص415).

روزی امیرالمؤمنین7 همراه با امام حسن7 و سلمان فارسی وارد مسجد شدند. ناگهان پیرمردی وارد شد و پس از سلام سه پرسش مطرح کرد: 1- روح انسان هنگام خواب به کجا می‌رود؟ 2- چگونه انسان چیزی را فراموش و یا به یاد می‌آورد؟ 3- چگونه گاهی فرزندان شبیه عمو یا دایی خود می‌شوند؟

امیرالمؤمنین7 به امام حسن7 اشاره کردند که وی پاسخ سؤالات را بدهد. ایشان نیز جواب دادند. بعد از پاسخ قانع‌کننده ایشان، آن مرد شروع به ادای شهادتین و سپس شهادت به امامت و وصایت امیرالمؤمنین7 کرد. به‌دنبال آن، پیرمرد با اشاره به امام حسن7 عنوان کرد که امام بعد از امیرالمؤمنین7 خواهد بود. سپس نیز نام امام حسین7 و به‌دنبال آن، نام تک‌تک امامان پس از ایشان را بر زبان جاری ساخت. در پایان نیز خداحافظی کرد و خارج شد. امیرالمؤمنین7 فرمودند: او برادرم حضرت خضر نبی7 بود.

سند روایت

در سند این روایت چهار نفر وجود دارد:

  1. عبدالواحد‌بن‌عبدالله‌بن‌یونس الموصلی؛ او دارای توثیق است.[5]
  2. محمد‌بن‌جعفر‌بن‌احمد‌بن‌بطة المؤدب؛ وی ثقه است.[6]
  3. احمد‌بن‌محمد‌بن‌خالد؛ او همان احمد‌بن‌محمد‌بن‌خالد برقی معروف بوده که دارای توثیق است.[7]
  4. ابوهاشم، داودبن‌قاسم الجعفری؛ او از شاگردان خاص و مورد اعتماد امام جواد، امام هادی و امام عسکری% بوده و ثقه است.[8]

نتیجه سندشناسی روایت بر صحت سندی آن دلالت دارد.

قبل از اینکه به نکاتی پیرامون حدیث اشاره گردد، بایستی متن و ترجمه آن آورده شود که در ادامه منعکس می‌گردد.

«أخبرنا عبد الواحد بن عبد الله بن یونس الموصلی‏ قال حدثنا محمد بن جعفر قال حدثنا أحمد بن محمد بن خالد قال حدثنا أبو هاشم داود بن القاسم الجعفری عن أبی جعفر محمد بن علی ع‏ عن آبائه ع قال: أقبل أمیر المؤمنین ص ذات یوم و معه الحسن بن علی و سلمان الفارسی و أمیر المؤمنین متکئ على ید سلمان رضی الله عنه فدخل المسجد الحرام فجلس إذ أقبل رجل حسن الهیئة و اللباس فسلم على أمیر المؤمنین و جلس بین یدیه و قال یا أمیر المؤمنین أسألک عن ثلاث مسائل قال أمیر المؤمنین سلنی عما بدا لک فقال الرجل أخبرنی عن الإنسان إذا نام أین تذهب روحه و عن الرجل کیف یذکر و ینسى و عن الرجل کیف یشبه ولده الأعمام و الأخوال فالتفت أمیر المؤمنین ع إلى الحسن و قال أجبه یا أبا محمد فقال أبو محمد ع للرجل أما ما سألت عنه عن أمر الرجل إذا نام أین تذهب روحه فإن روحه معلقة بالریح و الریح بالهواء معلقة إلى وقت ما یتحرک صاحبها بالیقظة فإن أذن الله تعالى برد تلک الروح على ذلک البدن‏ جذبت تلک الروح الریح و جذبت الریح الهواء فاستکنت فی بدن صاحبها و إن لم یأذن الله برد تلک الروح على ذلک البدن جذب الهواء الریح و جذبت الریح الروح فلا ترد على صاحبها إلى وقت ما یبعث - و أما ما ذکرت من أمر الذکر و النسیان فإن قلب الإنسان فی حق و على الحق طبق فإذا هو صلى على محمد و آل محمد صلاة تامة انکشف ذلک الطبق عن ذلک الحق فأضاء القلب و ذکر الرجل ما نسی و إن هو لم یصل على محمد و آل محمد أو انتقص من الصلاة علیهم و أغضى عن بعضها انطبق ذلک الطبق على الحق فأظلم القلب و سها الرجل و نسی ما کان یذکره و أما ما ذکرت من أمر المولود یشبه الأعمام و الأخوال فإن الرجل إذا أتى أهله فجامعها بقلب ساکن و عروق هادئة و بدن غیر مضطرب استکنت تلک النطفة فی جوف الرحم فخرج المولود یشبه أباه و أمه و إن هو أتى زوجته بقلب غیر ساکن و عروق غیر هادئة و بدن مضطرب اضطربت تلک النطفة فوقعت فی حال اضطرابها على بعض العروق فإن وقعت على عرق من عروق الأعمام أشبه المولود أعمامه و إن وقعت على عرق من عروق الأخوال أشبه الولد أخواله فقال الرجل أشهد أن لا إله إلا الله و لم أزل أشهد بها و أشهد أن محمدا رسول الله ص و لم أزل أشهد بها و أقولها و أشهد أنک وصی رسول الله ص و القائم بحجته و لم أزل أشهد بها و أقولها و أشار بیده إلى أمیر المؤمنین ع و قال أشهد أنک وصیه و القائم بحجته و لم أزل أقولها و أشار بیده إلى الحسن ع و أشهد على الحسین بن علی أنه وصیه و القائم بحجته و لم أزل أقولها و أشهد على علی بن الحسین أنه القائم بأمر الحسین و أشهد على محمد بن علی أنه القائم بأمر علی و أشهد على جعفر أنه القائم بأمر محمد و أشهد على موسى أنه القائم بأمر جعفر و أشهد على علی‏ أنه ولی موسى‏ و أشهد على محمد أنه القائم بأمر علی و أشهد على علی أنه القائم بأمر محمد و أشهد على الحسن أنه القائم بأمر علی و أشهد على رجل من ولد الحسین لا یسمى و لا یکنى حتى یظهر الله أمره یملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما و السلام علیک یا أمیر المؤمنین و رحمة الله و برکاته ثم قام فمضى فقال أمیر المؤمنین للحسن ع یا أبا محمد اتبعه فانظر أین یقصد قال فخرجت فی أثره فما کان إلا أن وضع رجله خارج المسجد حتى ما دریت أین أخذ من الأرض فرجعت إلى أمیر المؤمنین ع فأعلمته فقال یا أبا محمد تعرفه قلت لا و الله و رسوله و أمیر المؤمنین أعلم فقال هو الخضر[9]

ترجمه حدیث

ابوهاشم، داوود‌بن‌قاسم جعفرى از ابى‌جعفر، محمد‌بن‌على3‏ و آن حضرت از پدرانش% برای ما چنین نقل کرد: «روزى امیرالمؤمنین7 در حالى که فرزندش حسن7 را به‌همراه داشت و به‌دست سلمان فارسى تکیه داده بود داخل مسجدالحرام شد و نشست. ناگاه مردى خوش‌قیافه و خوش‌لباس آمد و به امیرالمؤمنین7 سلام کرد و در مقابلش نشست. عرض کرد یا امیرالمؤمنین، سه پرسش از شما دارم. امیرالمؤمنین7 فرمود: هرچه می‌خواهى بپرس. عرض کرد: روح انسان هنگام خواب به کجا مى‏رود؟ آدمى چگونه چیزى را به یاد مى‏آورد و چگونه فراموش می‌کند؟ چه مى‏شود که فرزند کسى به عموها و دایی‌هایش شبیه مى‏شود؟

امیرالمؤمنین7 رو به حسن7 کرد و فرمود: اى ابامحمد، پاسخ این مرد را بگو. ابومحمد به آن مرد فرمود: اما آنچه پرسى که آدمى وقتى مى‏خوابد روحش به کجا مى‏رود، همانا روح وابسته به باد است و باد وابسته به هوا، تا هنگامى که صاحب روح مى‏خواهد بیدار شود؛ اگر خداوند اجازه بدهد که آن روح به آن بدن بازگردد، آن روح، باد را جذب می‌کند و باد، هوا را و روح در بدن صاحبش ساکن مى‏شود. اگر خدا اجازه نفرمود که آن روح به آن بدن بازگردد، هوا باد را جذب می‌کند و باد نیز روح را می‌کشد و روح به بدن صاحبش بازنمى‏گردد تا هنگام رستاخیز.[10]

اما آنچه از یادآورى و فراموشى پرسیدى، همانا قلب آدمى در حقه‏اى است و بر سر آن حقه طبقى نهاده شده است. هنگامى که بر محمد و آل‌محمد درود تمامى فرستاده شود آن طبق از روى آن حقه برداشته شده و دل روشن مى‏شود و آنچه فراموش شده است به یاد آدمى مى‏آید؛ و اگر او درود بر محمد و آل‌محمد نفرستاد و یا از درود بر آنان کم کرده و پاره‏اى را نگفت، آن سرپوش بر آن حقه افتاده، دل تاریک مى‏گردد. در پی آن آدمى به اشتباه افتاده و آنچه را که مى‏داند فراموش می‌کند.

اما پرسشت از شباهت فرزند به عموها و دایى‏ها، هنگامى که مرد با همسر خود هم‌بستر مى‏شود، اگر با دلى آرام و اعصاب راحت و بدن بى‏اضطراب بهره جنسى برد، نطفه او در میان رحم قرار مى‏گیرد و نوزاد به پدرومادر شبیه مى‏شود. اگر با دلى ناآرام و اعصاب ناراحت و تن پراضطراب به کار جنسى پرداخت، آن نطفه نیز مضطرب مى‏شود و در حال اضطراب به پاره‏اى از رگ‌ها مى‏نشیند. اگر به رگى از رگ‌هاى عموها نشست، نوزاد به عموهایش شبیه و اگر به رگى از رگ‌هاى دایی‌ها نشست، فرزند به دایى‏هایش شبیه خواهد شد.

آن مرد گفت شهادت مى‏دهم بر اینکه معبودى به‌جز خدا نیست و همواره این گواهى را مى‏دادم. شهادت مى‏دهم که محمد فرستاده خداست و همواره این شهادت را مى‏دادم و به زبان مى‏آوردم. شهادت مى‏دهم که تو - با دست به امیرالمؤمنین7 اشاره کرد - جانشین رسول خدایى و برپادارنده حجت او و پیش از این نیز همین را مى‏گفتم. همچنین گفت: شهادت مى‏دهم که تو - و با دست به امام حسن7 اشاره کرد - وصىّ او و برپاسازنده حجت او هستى و پیش از این نیز همین را مى‏گفتم. شهادت مى‏دهم بر حسین‌بن‌على3 که او وصىّ اوست و برپاسازنده حجتش و همیشه سخنم این است. شهادت مى‏دهم بر على‌بن‌الحسین3 که کار وصایت حسین7 با اوست. شهادت مى‏دهم بر محمد‌بن‌على3 که کار وصایت على7 با اوست. شهادت مى‏دهم بر جعفر7 که کار وصایت محمد7 با اوست. شهادت مى‏دهم بر موسى7 که کار وصایت جعفر7 با اوست. شهادت مى‏دهم بر على7 که او ولیّ موسى7 است‏. شهادت مى‏دهم بر محمد7 که کار وصایت على7 با او است. شهادت مى‏دهم بر على7 که کار وصایت محمد7 با اوست. شهادت مى‏دهم بر حسن7 که کار وصایت على7 با اوست. شهادت مى‏دهم بر مردى از فرزندان حسین7 که بردن نام و کنیه‏اش روا نباشد تا آنگاه که خداوند امر خود را آشکار سازد و زمین را با عدل‌وداد پر کند همان‌سان که با جوروستم پر شده باشد. سلام بر تو اى امیرالمؤمنین و رحمت و برکات خدا. سپس برخاست و رفت.

امیرالمؤمنین7 به حسن7 فرمود: اى ابامحمد، به‌دنبالش برو و ببین کجا مى‏رود. امام حسن7 گوید: به‌دنبالش بیرون رفتم. همین که پاى از مسجد بیرون نهاد نفهمیدم به کجا رفت. به خدمت امیرالمؤمنین7 بازگشتم و از جریان آگاهش ساختم. فرمود: اى ابامحمد، مى‏شناسى‏اش؟ گفتم: نه و خدا و رسول خدا و امیرالمؤمنین بهتر مى‏دانند. فرمود: او خضر7 است.»

روایت فوق از نظر سندی - چنانچه گذشت - دارای سند قابل‌اعتمادی است. از نظر محتوایی نیز بر چند نکته دلالت دارد:

  1. این جریان پیش از خلافت امیرالمؤمنین7 رخ داده است؛ چراکه سلمان فارسی در زمان خلافت خلیفه سوم از دنیا رفته است [11].بنابراین رخداد پرسش حضرت خضر7 در زمان خود رسول اکرم6 در مسجدالنبی یا در زمان خلافت ابوبکر بوده است. شواهد روایت، زمان خلیفه اول را تأیید می‌کند.
  2. تعبیر مسجدالحرام گرچه به‌ظاهر با مکه سازگاری داشته و گویا اشاره دارد که جریان در مکه در سیزده سال پیش از هجرت نبی اکرم6 است، اما نمی‌توان آن را پذیرفت؛ چون در آن زمان هنوز امیرالمؤمنین7 ازدواج نکرده بود. پس منظور از مسجدالحرام همان مسجدالنبی در مدینه و اتفاق، مربوط به شهر مدینه است.
  3. سپرده‌شدن پاسخ به امام حسن مجتبی7 دربردارنده این پیام است که امامان معصوم% حتی پیش از سپرده‌شدن منصب امامت از درجه علمی والایی برخوردار بوده‌اند.
  4. حضور حضرت خضر نبی7 در گزارشات متعددی در روایات رسیده و امری ممکن است. داستان حضرت موسی و خضر3 از مشهورات است که کتاب‌های تفسیری ذیل آیات 65 تا 82 سوره کهف به آن اشاره داشته‌اند. شیخ مفید در مجلس دهم از کتاب امالی، داستانی از طواف خضر نبی7 دارد که امیرالمؤمنین7 با او مواجه می‌شود.[12] فتال نیشابوری در روضه الواعظین به سخن حضرت خضر7 در زمان پیش از درگذشت رسول خدا6 اشاره کرده است.[13]
  5. نام‌بردن تک‌تک دوازده امام% از ویژگی‌های خاص این روایت است.
  6. تعابیر «وصیّ» و «قائم» در این روایت به روشنی بر منصب امامت دلالت دارد.

 

ب: حدیث لوح جابر

حدیث پنجم از باب چهارم کتاب الغیبه نعمانی به «لوح جابر» اشاره دارد که نام دوازده امام% در آن آمده است.

«امام صادق7 از پدر بزرگوارشان نقل کرده است که روزی به جابر‌بن‌عبدالله انصاری فرمود: ای جابر، لوح فاطمه$ چه بود که دیدی؟ جابر نقل کرد: روزی برای تبریک به مناسبت تولد امام حسین7 خدمت حضرت فاطمه$ رسیدم، دیدم لوحی با خط نورانی مقابل اوست. ایشان [آن را] بر من خواندند. پس از حمد الهی در آن، خداوند خطاب به پیامبر6 اموراتی را فرموده بودند. سپس اشاره به امامت امیرالمؤمنین7 و امامان% پس از او داشت.»

بررسی سندی

  1. موسی‌بن‌محمد القمی، ابولقاسم؛ فرزند دختر سعد‌بن‌عبدالله اشعری و ثقه است.[14]
  2. سعد‌بن‌عبدالله اشعری؛ ثقه و از بزرگان بوده است.[15]
  3. بکر‌بن‌صالح‏ الرازی‏؛ ضعیف است.[16]
  4. عبدالرحمن‌بن‌سالم؛ ابن‌غضائری پدر او را ثقه، اما خودش را ضعیف شمرده است.[17]
  5. ابی‌بصیر؛ مورد اتفاق است که او ثقه است.[18]

در سند حدیث با توجه به عدم توثیق عبدالرحمن‌بن‌سالم، روایت ضعیف خواهد بود؛ اما بسیاری از ‌اندیشمندان به حدیث  لوح جابر به‌خاطر تعدد طرق اعتماد داشته‌اند.

بررسی دلالی

«و حدثنی موسى بن محمد القمی أبو القاسم‏ بشیراز سنة ثلاث عشرة و ثلاثمائة قال حدثنا سعد بن عبد الله الأشعری عن بکر بن صالح عن عبد الرحمن بن سالم عن أبی بصیر عن أبی عبد الله جعفر بن محمد ع قال: قال أبی لجابر بن عبد الله الأنصاری إن لی إلیک حاجة فمتى یخف علیک أن أخلو بک فیها فأسألک عنها قال جابر فی أی الأوقات أحببت فخلا به أبی یوما فقال له یا جابر أخبرنی عن اللوح الذی رأیته بید فاطمة بنت رسول الله ص و عما أخبرتک أمی فاطمة به مما فی ذلک اللوح مکتوب فقال جابر أشهد الله لا شریک له أنی دخلت على أمک فاطمة ع فی حیاة رسول الله ص فهنیتها بولادة الحسین ع و رأیت فی یدها لوحا أخضر ظننت أنه من زمرد و رأیت فیه کتابة بیضاء شبیهة بنور الشمس‏ فقلت لها بأبی أنت و أمی ما هذا اللوح فقالت هذا لوح أهداه الله عز و جل إلى رسوله ص فیه اسم أبی و اسم بعلی و اسم ولدی و اسم الأوصیاء من ولدی أعطانیه أبی لیبشرنی بذلک‏  قال جابر فدفعته إلی أمک فاطمة ع فقرأته و نسخته فقال له أبی ع یا جابر فهل لک أن تعرضه علی قال نعم فمشى معه أبی إلى منزله فأخرج أبی صحیفة من رق‏ فقال یا جابر انظر فی کتابک حتى أقرأ أنا علیک فقرأه أبی علیه فما خالف حرف حرفا فقال جابر فأشهد الله أنی هکذا رأیته فی اللوح مکتوبا - بسم الله الرحمن الرحیم‏ هذا کتاب‏ من الله العزیز الحکیم‏ لمحمد نبیه و نوره و حجابه‏ و سفیره و دلیله - نزل به الروح الأمین‏ من عند رب العالمین یا محمد عظم أسمائی و اشکر نعمائی و لا تجحد آلائی إنی‏ أنا الله لا إله إلا أنا قاصم الجبارین و مدیل المظلومین و دیان یوم الدین و إنی‏ أنا الله لا إله إلا أنا فمن رجا غیر فضلی أو خاف غیر عدلی‏ عذبته‏ عذابا لا أعذبه‏ أحدا من العالمین‏ فإیای فاعبد و علی فتوکل‏ إنی لم أبعث نبیا فأکملت أیامه و انقضت مدته إلا جعلت له وصیا و إنی فضلتک على الأنبیاء و فضلت وصیک على الأوصیاء و أکرمتک بشبلیک و سبطیک‏ الحسن و الحسین فجعلت الحسن معدن علمی بعد انقضاء مدة أبیه و جعلت حسینا معدن وحیی‏  فأکرمته بالشهادة و ختمت له بالسعادة فهو أفضل من استشهد فی و أرفع الشهداء درجة عندی جعلت کلمتی التامة معه‏ و حجتی البالغة عنده بعترته أثیب و أعاقب‏ أولهم علی سید العابدین و زین أولیائی الماضین‏ و ابنه سمی جده المحمود محمد الباقر لعلمی و المعدن لحکمتی سیهلک المرتابون فی جعفر الراد علیه کالراد علی حق القول منی لأکرمن مثوى جعفر و لأسرنه فی أشیاعه و أنصاره و أولیائه‏ أتیحت بعده فتنة عمیاء حندس لأن خیط فرضی لا ینقطع‏  و حجتی لا تخفى و إن أولیائی‏- بالکأس الأوفى یسقون أبدال الأرض‏ ألا و من جحد واحدا منهم فقد جحدنی نعمتی و من غیر آیة من کتابی فقد افترى علی ویل للمفترین الجاحدین عند انقضاء مدة عبدی موسى و حبیبی و خیرتی إن المکذب به کالمکذب بکل أولیائی و هو ولیی و ناصری و من أضع علیه أعباء النبوة و أمتحنه بالاضطلاع بها و بعده خلیفتی علی بن موسى الرضا یقتله عفریت مستکبر یدفن فی المدینة التی بناها العبد الصالح ذو القرنین خیر خلقی یدفن إلى جنب شر خلقی حق القول منی لأقرن عینه بابنه محمد و خلیفته من بعده و وارث علمه و هو معدن علمی و موضع سری و حجتی على خلقی جعلت الجنة مثواه و شفعته فی سبعین ألفا من أهل بیته‏ کلهم قد استوجبوا النار و أختم بالسعادة لابنه علی ولیی و ناصری - و الشاهد فی خلقی و أمینی على وحیی أخرج منه الداعی إلى سبیلی و الخازن لعلمی الحسن ثم أکمل ذلک بابنه رحمة للعالمین‏ علیه کمال موسى و بهاء عیسى و صبر أیوب تستذل أولیائی فی زمانه‏ و تتهادى رءوسهم کما تتهادى رءوس الترک و الدیلم‏ فیقتلون و یحرقون و یکونون خائفین وجلین مرعوبین تصبغ الأرض من دمائهم و یفشو الویل و الرنة فی نسائهم‏ أولئک أولیائی حقا و حق علی أن أرفع عنهم کل عمیاء حندس‏ و بهم أکشف الزلازل و أرفع عنهم الآصار و الأغلال‏ - أولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و أولئک هم المهتدون‏ قال أبو بصیر لو لم تسمع فی دهرک إلا هذا الحدیث الواحد لکفاک فصنه إلا عن أهله.»[19]

ترجمه روایت

ابى‌عبدالله، جعفر‌بن‌محمد3 فرمود: پدرم به جابر‌بن‌عبدالله انصارى فرمود: مرا با تو کارى است، هر وقت برایت دشوار نیست می‌خواهم تنها با تو باشم و آن را بپرسم. جابر عرض کرد هر وقت که دوست دارید. روزى پدرم با جابر خلوت کرد و به او گفت: اى جابر، داستان لوحى که به دست فاطمه دختر رسول خدا6 دیدى چه بود؟ و مادرم فاطمه از آنچه در آن لوح نوشته شده بود، چه گفت؟

جابر عرض کرد: خداى بى‏انباز را گواه مى‏گیرم که در زمان رسول خدا6 روزى به قصد عرض تهنیت ولادت حسین7 به خدمت مادرت فاطمه$ رسیدم. به دستش صفحه سبزى دیدم که به گمانم از زمرد بود. در آن خط سفیدى شبیه به نور آفتاب نوشته شده بود. به او گفتم: پدرومادرم به فدایت! این صفحه چیست؟ فرمود: صفحه‏اى است که خداوند عزّوجل به پیامبرش هدیه داده است که نام پدرم، نام شوهرم، نام دو فرزندم و نام جانشینان فرزندم در آن نوشته شده است. پدرم آن را به‌عنوان چشم‌روشنى به من داده است.‏ جابر گفت: مادرت فاطمه آن لوح را به‌دست من داد و من خوانده و نسخه‏اى از آن نوشتم. پدرم به جابر فرمود: اى جابر، ممکن است آن را به من نشان دهى؟ عرض کرد: آرى. پدرم به‌همراه جابر به خانه او رفت. پدرم صفحه پوستى درآورد و گفت: اى جابر، تو به نوشته خودت نگاه کن تا من این نوشته را براى تو بخوانم. آنگاه پدرم بر جابر خواند و حتى یک حرف نسخه پدرم با یک حرف نسخه جابر مخالف نبود. جابر گفت: خدا را گواه مى‏گیرم که من همین‌طور دیدم که در آن لوح نوشته شده بود.»

«به نام خداوند پرمهر و مهربان. این نوشته‏اى از سوى خداى عزیز حکیم به پیامبرش و نورش و حجابش‏ و سفیرش و راهنمایش است که به‌وسیله روح‌الامین نازل گشته [است. مبنی بر اینکه] اى محمد، نام‌هاى مرا بزرگ بشمار و نعمت‏هاى مرا سپاس بگذار و... انکار مکن. من همان خدایى هستم که معبودى به‌جز من نیست. پشت ستمگران را مى‏شکنم و ستمدیدگان را به پیروزى مى‏رسانم و حاکم روز جزایم. من همان خدایى هستم که معبودى به‌جز من نیست. هر کسی که به‌جز فضل مرا امیدوار باشد و یا به‌جز از دادخواهى من بهراسد او را شکنجه‏اى دهم که هیچ‌یک از جهانیان را چنین شکنجه‏اى نداده باشم. پس تنها مرا بپرست و تنها به من توکل کن. من پیامبرى نفرستادم که عمرش پایان پذیرد و مدتش سرآید مگر آنکه جانشینى براى او قرار دادم. من تو را بر همه پیامبران برترى دادم و جانشینت را از همه جانشینان برتر کردم. تو را به دو شیربچه‏ات و دو نوه‏ات، حسن و حسین، سرافراز کردم. حسن را پس از سررسید مدت پدرش، کان دانش خودم قرار دادم. حسین را کان وحى خودم کردم و او را با شهادت سربلند نمودم و زندگى‏اش را به نیک‌بختى پایان بخشیدم. او برترین جان‌نثاران راه من و درجه‏دارترین شهیدان در نزد من است. کلمه تامه خود را با او قرار دادم و حجت کامل را در نزد او گذاشتم. کیفر و پاداش من به‌وسیله عترت او است. نخستین عترتش على است، سرور عبادت‏کنندگان و زینت‌بخش دوستان گذشته من. فرزندش هم‌نام جدش محمود است. نامش محمد و شکافنده علم من و کان حکمت من است. دودلان درباره جعفر هلاک خواهند شد و آنکه دستور او را رد کند، همچون کسى است که دستور مرا رد کرده باشد. سخنى است از من به‌حقیقت مقرون که جعفر را جایگاهى عزیز بخشم و خاطرش را درباره شیعیان و دوستانش خرسند گردانم. پس از جعفر فتنه‏اى خواهد افتاد تاریک، که چشم جایى را نبیند؛ زیرا رشته‏اى که من واجبش کرده‏ام بریده نشود و حجت من پنهان نماند. ساقى بزم ما، دوستانمان را جام لبریز دهد. آنان ابدال روى زمین‌اند. هان که اگر کسى یک نفر از آنان را انکار کند نعمت مرا انکار کرده است و کسى که یک آیه از کتابم را تغییر دهد بر من افترا بسته است. واى بر حال افتراگویان و انکارکنندگان!

در آن روز که مدت بنده من موسى، دوستم و برگزیده‏ام، سرآید کسى که او را تکذیب کند، همچون کسى است که همه دوستانم را تکذیب کرده است. او دوست من و یار من است و کسى است که من بارى به سنگینى بار نبوت بر دوش او نهم و او را با کشیدن آن بار آزمایش کنم. پس از او خلیفه من على‌بن‌موسى الرضا است. او را اهریمنى گردن‌فراز می‌کشد. در شهرى که بنده شایسته خدا به نام ذوالقرنین آن را ساخته است به خاک سپرده شود. بهترین خلق من در کنار بدترین خلق من دفن مى‏شود. سخنى است از من به‌حق که حتما چشم او را با فرزندش محمد روشن خواهم ساخت. او معدن علم من و رازدار من و حجت من بر خلق من است. جایگاهش بهشت و شفاعتش را درباره هفتادهزار از اهل‌بیتش که همگى سزاوار آتش باشند خواهم پذیرفت.‏ کار فرزندش على را که دوست من و یاور من و گواه من در میان خلق من و امین من بر وحى من است به نیک‌بختى به انجام رسانم. از او دعوت‏کننده به راه من و خزانه‌دار دانش من، حسن را به وجود آورم.

سپس این را کامل کنم با فرزندش که رحمت براى جهانیان است. کمال موسى و بهای عیسى و صبر ایوب دارد. دوستان من در زمان غیبت او خوار شوند و سرهاشان همچون سرهاى ترک و دیلم به‌عنوان هدیه به نزد این و آن فرستاده شود. کشته و به آتش سوزانده شوند. همواره ترسناک و هراسان و وحشت‌زده هستند. زمین از خونشان رنگین شود. زنانشان در سوگ آنان نالان گردند. آنان دوستان حقیقى من هستند. بر من حتم است که هرگونه کورى و تاریکى را از آنان بردارم‏. به احترام آنان زلزله‏ها را برچینم و سختی‌ها و گرفتاری‌هاى گریبان‌گیر را بردارم. بر آنان از پروردگارشان درودها و رحمت باد و آنان‏اند که رهنمون‏شدگان هستند.»

ابوبصیر - راوى حدیث - گوید: «اگر در تمام عمرت به‌جز همین یک حدیث را نشنیده باشى تو را بس است. پس آن را از نااهلش محافظت کن.»

چند نکته اساسی پیرامون روایت:

  1. جابر در این حدیث با نام همه امامان معصوم% آشنا گردیده است؛ پس یک سؤال بایستی پاسخ داده شود که چگونه برخی از یاران نزدیک امامان از جانشینان بعدی باخبر نبوده‌اند؟ همان‌گونه که افرادی مثل هشام و زراره پس از امام صادق7 در تعیین امام بعدی در تحیر مانده بودند.

برخی اندیشمندان معاصر در پاسخ به این سؤال با توجه به سپرده‌شدن میراث امامت به فرزند بزرگ‌تر امام پیشین (اکبر ولده)، تا زمان امام صادق7، این‌گونه پاسخ داده‌اند که اصل اکبر ولده برای پیروان حتی برخی خواص ایجاد سرگردانی می‌کرده است؛[20] اما به نظر نگارنده پاسخ کامل‌تر به این شبهه این است که راهکار امامان در فضای خطرناکی که جان امام بعدی در خطر بوده، یعنی تقیه ایجاب می‌کرده است که نام امام بعدی برای همه حتی برخی خواص روشن نباشد. از سویی دیگر افرادی خاص‌الخواص نیز بایستی از امام بعدی اطلاع داشته باشند که این میراث به آیندگان برسد. پس جابر را باید از خاص‌الخواص دانست که چنین اطلاعاتی را در اختیار داشته است.

  1. در برخی گزارشات تاریخی، جابر در اواخر سن، نابینا بوده است؛ پس چگونه امام باقر7 بر او قرائت می‌کرده و او نسخه خویش را مطابقت می‌داده است؟

این سؤال را به دو گونه می‌شود پاسخ داد: یا گزارشات مبنی بر نابینایی او زیر سؤال است؛ یا معنای تأویل‌شده‌ای از دیدن (دقت و توجه‌کردن) مقصود اصلی بوده است.

مستند محکم تاریخی برای برگشت بینایی جابر وجود ندارد؛ گرچه برخی گزارشات شفاهی علما از شفایافتن چشمان او بعد از زیارت اربعین حکایت دارد. از ظاهر روایت، نگاه‌کردن با چشم تبادر می‌شود. آمدن امام به خانه جابر برای تطبیق دو نسخه نیز با دیدن ظاهری سازگار است؛ چراکه اگر جابر نابینا و حدیث لوح را حفظ باشد دیگر نیازی به رفتن خانه او نبوده است. اما خود نسخه جابر موضوعیت داشته است. می‌توان گفت به کمک امام و یا افرادی که در آن مجلس بوده‌اند دو نسخه تطبیق داده شده است. با این توضیح، توجیه تأویلی به واقع نزدیک‌تر است. با اشکال نابینابودن نمی‌توان روایت جابر را از جعلییات شمرد؛ چراکه این روایت به طرق متعددی وارد شده و علمای پیشین و معاصر به آن اعتماد داشته‌اند.

  1. نکته مهم در لوح جابر اشاره به برخی اوصاف امامان% است. بیان کارکرد امام عصر4 و اوصاف ایشان با عبارت «رحمة للعالمین» که تنها برای او و نبی اکرم6 در آیات و روایات آمده، از نکات بااهمیت این روایت است.

 

ج: روایت داوود رقّی

روایت سوم که در آن عدد دوازده امام در آن آمده، روایت هجدهم از باب چهارم کتاب الغیبة نعمانی است. داوود رقی نزد امام صادق7 از جریان زید در کوفه خبر داده بود. زید ادعای علم و دانش فراوان کرده بود. امام7 پس از میل‌کردن خرما، هسته‌ای را بر روی زمین انداخت. هسته مزبور بلافاصله درخت کامل شد. آن حضرت یک دانه از خرمای آن را باز کرد. داخل پوسته هسته، نوشته‌ای مبنی بر شهادت به وحدانیت خدا و نام رسول خدا6 و سپس اسم دوازده امام% رؤیت شد.

بررسی سندی روایت

  1. سلامة‌بن‌محمد، ثقه است.[21]
  2. ابوالحسن، علی‌بن‌عمر، المعروف بالحاجی، واقفی بوده است.[22]
  3. حمزة‌بن‌القاسم العلوی العباسی الرازی، حمزة‌بن‌قاسم‏‌بن‌علی‏بن حمزة‌بن‌حسن‌بن‌عبیدالله‌بن عباس‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب7، ابویعلى، ثقه و جلیل‌القدر است.[23]
  4. جعفر‌بن‌محمد الحسنی، ثقه است.[24]
  5. عبید‌بن‌کثیر، ضعیف است.[25]
  6. احمد‌بن‌موسی الاسدی، مجهول است.
  7. داوود‌بن‌کثیر الرقی، برخی او را غالی دانسته[26] و برخی مثل کشی از او مدح کرده‌اند.[27]

با توجه به ضعیف‌بودن برخی راویان، حدیث بالا ضعیف شمرده می‌شود.

بررسی دلالی روایت

«أخبرنا سلامة بن محمد قال حدثنا أبو الحسن علی بن عمر المعروف بالحاجی‏ قال حدثنا حمزة بن القاسم العلوی العباسی الرازی‏ قال حدثنا جعفر بن محمد الحسنی قال حدثنا عبید بن کثیر قال حدثنا أبو أحمد بن موسى الأسدی عن داود بن کثیر الرقی قال: دخلت على أبی عبد الله جعفر بن محمد ع بالمدینة فقال لی ما الذی أبطأ بک یا داود عنا فقلت حاجة عرضت بالکوفة فقال من خلفت بها فقلت جعلت فداک خلفت بها عمک زیدا ترکته راکبا على فرس متقلدا سیفا ینادی بأعلى صوته سلونی سلونی قبل أن تفقدونی فبین جوانحی علم جم قد عرفت الناسخ من المنسوخ و المثانی و القرآن العظیم و إنی العلم بین الله و بینکم فقال لی یا داود لقد ذهبت بک المذاهب ثم نادى یا سماعة بن مهران ایتنی بسلة الرطب فأتاه بسلة فیها رطب فتناول‏ منها رطبة فأکلها و استخرج النواة من فیه فغرسها فی الأرض ففلقت و أنبتت و أطلعت و أغدقت فضرب بیده إلى بسرة من عذق فشقها و استخرج منها رقا أبیض ففضه و دفعه إلی و قال اقرأه فقرأته و إذا فیه سطران السطر الأول لا إله إلا الله محمد رسول الله و الثانی‏ إن عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السماوات و الأرض منها أربعة حرم ذلک الدین القیم‏ أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب الحسن بن علی الحسین بن علی علی بن الحسین محمد بن علی جعفر بن محمد موسى بن جعفر علی بن موسى محمد بن علی علی بن محمد الحسن بن علی الخلف الحجة ثم قال یا داود أ تدری متى کتب هذا فی هذا قلت الله أعلم و رسوله و أنتم فقال قبل أن یخلق الله آدم بألفی عام.»[28]

ترجمه روایت

«داوود رقی گفت: در مدینه به خدمت ابى‌عبدالله، جعفر‌بن‌محمد7، رسیدم. به من فرمود: اى داوود، دیرباز است که نزد ما نیامده‏اى؛ چرا؟ عرض کردم: کارى برایم در کوفه پیش آمده بود. فرمود: وقتى از کوفه بیرون شدى چه کسى آنجا بود؟ عرض کردم: من به فداى شما! عموى شما زید را دیدم که سوار بر اسبى است و قرآنى [شمشیرى- خ ل] بر گردنش انداخته و با صداى بلند فریاد می‌کشد: از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید که در ‌اندرون سینه من دانش فراوانى است. ناسخ را از منسوخ شناخته‏ام و مثانى و قرآن عظیم را می‌دانم. منم آن نشانه‌ام که میان خدا و شما هست.

فرمود: اى داوود، خود را به این و آن باخته‏اى؟ سپس صدا زد: اى سماعة‌بن‌مهران، یک ظرف خرماى تازه بیار. سماعة ظرفى را که خرماى تازه در آن بود آورد. حضرت یک عدد از آن خرماها برداشت. آن را خورد و هسته‌اش را از دهان خود بیرون آورد و در زمین کاشت. فورا زمین شکافته شد و نهال نخلی از زمین رویید. طلع داد و خرما شد. حضرت دست زد و یک عدد خرماى نارس از خوشه برچید و آن را شکافت. از میانش پوست نازک و سفیدى بیرون آورد. آن را باز کرد و به دست من داد و فرمود: بخوانش، خواندم؛ دیدم در آن، دو سطر نوشته شده است: سطر اول، «لا اله الا الله محمد رسول الله‏»؛ سطر دوم، «إن عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السماوات و الأرض منها أربعة حرم ذلک الدین القیم امیر المؤمنین على ابن ابى طالب، الحسن‌بن‌على، الحسین‌بن‌على، على ابن الحسین، محمد ‌بن على، جعفر ‌بن محمد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد ‌بن على، على بن محمد، الحسن بن على، الخلف الحجة.»

سپس فرمود: اى داوود، آیا می‌دانى این نوشته بر این چه موقع نوشته شده است؟ گفتم: خدا و رسولش و شما بهتر می‌دانید. فرمود: دو هزار سال پیش از آنکه آدم آفریده شود.»[29]

نکته‌ای پیرامون روایت:

روایت سوم با توجه به ضعف سندی و اینکه دربردارنده نکات غیرعادی است، بعید به نظر می‌رسد که واقعیت داشته باشد. گرچه امام معصوم از جانب خداوند متعال می‌تواند چنین قدرتی را دارا باشد؛ اما با توجه به راوی حدیث (داوود رقی) که معروف به غالی‌بودن و داشتن روایات ضعیف است، روایت از درجه خوبی برخوردار نیست.

 

د: روایت شب معراج

پیامبر اکرم6 از شب معراج چنین نقل کرده است که خداوند از بین انبیا، او را و از بین اوصیا، امیرالمؤمنین7 را انتخاب کرده است. همچنین او را متوجه دوازده امام% کرده، نام هر یک را برده است. علاوه بر آن، به امامی که سرپا (قائم) است (حضرت مهدی) اشاره کرده که به‌وسیله او از دشمنان انتقام خواهد گرفت.

بررسی سندی روایت

ابوالحارث، عبدالله‌بن‌عبدالملک‌بن‌سهل الطبرانی؛ مجهول است.

محمد‌بن‌مثنى البغدادی؛ دارای توثیق است.[30]

محمد‌بن‌اسماعیل الرقی؛ مجهول است.

موسى‌بن‌عیسى‌بن‌عبدالرحمن؛ مجهول است.

هشام‌بن‌عبدالله الدستوائی؛ مجهول است.

علی‌بن‌محمد؛ مجهول است.

عمرو‌بن‌شمر؛ نجاشی او را به‌شدت تضعیف کرده است.[31]

جابر‌بن‌یزید الجعفی؛ خود او توثیق شده است؛ اما برخی ضعفا از او نقل حدیث کرده‌اند.[32]

سالم‌بن‌عبدالله؛ از عامه است.

عبدالله عمر؛ عامی است.

بر اساس مطالب گفته‌شده روایت مزبور از نظر سندی ضعیف است.

بررسی محتوایی حدیث

«حدثنا أبو الحارث عبد الله بن عبد الملک بن سهل الطبرانی قال حدثنا محمد بن المثنى البغدادی قال حدثنا محمد بن إسماعیل الرقی قال حدثنا موسى بن عیسى بن عبد الرحمن قال حدثنا هشام بن عبد الله الدستوائی‏  قال حدثنا علی بن محمد عن عمرو بن شمر عن جابر بن یزید الجعفی عن محمد بن علی الباقر ع عن سالم بن عبد الله بن عمر عن أبیه عبد الله بن عمر بن الخطاب قال قال رسول الله ص‏ إن الله عز و جل أوحى إلی لیلة أسری بی یا محمد من خلفت فی الأرض فی أمتک و هو أعلم بذلک قلت یا رب أخی قال یا محمد علی بن أبی طالب قلت نعم یا رب قال یا محمد إنی اطلعت إلى الأرض اطلاعة فاخترتک منها فلا أذکر حتى تذکر معی فأنا المحمود و أنت محمد ثم إنی اطلعت إلى الأرض اطلاعة أخرى فاخترت منها علی بن أبی طالب فجعلته وصیک فأنت سید الأنبیاء و علی سید الأوصیاء ثم شققت له اسما من أسمائی فأنا الأعلى و هو علی یا محمد إنی خلقت علیا و فاطمة و الحسن و الحسین و الأئمة من نور واحد ثم عرضت ولایتهم على الملائکة فمن قبلها کان من المقربین و من جحدها کان من أدخلته ناری ثم قال یا محمد أ تحب أن تراهم فقلت نعم فقال تقدم أمامک فتقدمت أمامی فإذا علی بن أبی طالب و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و علی بن موسى و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الحجة القائم کأنه الکوکب الدری فی وسطهم فقلت یا رب من هؤلاء قال هؤلاء الأئمة و هذا القائم محلل حلالی و محرم حرامی و ینتقم من أعدائی یا محمد أحببه فإنی أحبه و أحب من یحبه.»[33]

ترجمه روایت

رسول خدا6 فرمود: «خداى عزّوجل شبى که مرا به معراج برد به من وحى کرد: اى محمد، از امتت در زمین چه کسى را به‌جاى خود گذاشتى و خدا بهتر آگاه بود؟ عرض کردم: بار الها! برادرم را. فرمود: اى محمد، على‌بن‌ابى‌طالب را؟ عرض کردم: آرى پروردگارا. فرمود: اى محمد، من توجه ویژه‏اى بر زمین کردم و تو را از زمین برگزیدم. پس هرجا یادى از من بشود از تو نیز در ردیف من یاد مى‏شود. پس منم محمود و تویى محمد. سپس توجه دیگرى بر زمین کردم و على‌بن‌ابى‌طالب را از زمین برگزیدم. پس او را وصىّ تو قرار دادم. تو سرآمد انبیا و او سرآمد اوصیا است. سپس از نام‌هاى خودم براى او نامى مشتق کردم؛ پس منم اعلى و او است على. اى محمد، من، على و فاطمه و حسن و حسین و امامان را از یک نور آفریدم. سپس ولایت آنان را بر فرشتگان پیشنهاد دادم. هرکسی پذیرفت، از نزدیکان شد و هرکسی انکار ورزید از کافران گردید. اى محمد، اگر بنده‏اى از بندگان من آن‌قدر مرا بپرستد که اعضایش از هم بگسلد، سپس مرا ملاقات کند در حالى که ولایت آنان را انکار دارد، من او را به آتش مى‏اندازم. سپس فرمود: اى محمد، دوست دارى آنان را ببینى؟ عرض کردم: آرى، فرمود: پیشتر برو، جلوتر رفتم دیدم على‌بن‌ابى‌طالب و حسن و حسین و على‌بن‌حسین و محمد‌بن‌على و جعفر‌بن‌محمد و موسى‌بن‌جعفر و على‌بن‌موسى و محمد‌بن‌على و على‌بن‌محمد و حسن‌بن‌على و حجت قائم را که همچون اخترى فروزان در میان آنان بود. عرض کردم پروردگارا اینان چه کسانی هستند؟ فرمود: اینان امامان‌اند. آنکه ایستاده، کسى است که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام کرده و از دشمنانم انتقام می‌گیرد. اى محمد، او را دوست بدار که من دوستش می‌دارم و من هرکسی را که او را دوست بدارد، دوست می‌دارم.[34]

بررسی محتوای حدیث چهارم

چند نکته درباره روایت مزبور:

  1. نقل این روایت از فرزند خلیفه دوم و آشنایی او با اسامی دوازده امام از مطالب عجیب باورنشدنی است.
  2. در این روایت برخی مطالب غیرمستند مثل حلال‌کردن حرام و حرام‌کردن حلال که برخلاف مشهور احادیث دیگر است وجود دارد؛ چراکه حلال و حرام رسول خدا تا قیامت پابرجا خواهد بود و قابل‌نسخ نیست.
  3. اشاره به خلقت نوری اهل‌بیت% در احادیث دیگر در منابع شیعه آمده و جای تعجب نداشته است؛ اما مخلوط‌کردن برخی حقایق با برخی جعلیات در این حدیث از ضعف آن خبر می‌دهد.

با توجه به اعتماد سندی و دلالی روایت خضر نبی7 و یافت‌شدن آن در منابع متعدد معتبر شیعه می‌توان آن را به‌عنوان روایت محوری در میان چهار روایت در نظر گرفت و روایت‌های دیگر را که از نظر سندی مشکل دارند را به‌عنوان مؤید در تقویت آن بهره جست. پس نامیدن کامل اسامی امامان معصوم برای خواص شایسته امری ممکن و واقعیت داشته است.

 

2.     روایات دربردارنده نام برخی از امامان معصوم%

این روایات، خود به دو گونه تقسیم می‌شوند:

- روایاتی که تصریح به عدد دوازده نفر امامان کرده و نام برخی نیز ذکر شده است؛

- روایاتی که تنها اشاره به عدد دوازده خلیفه (اثناعشر) شده است.

الف: روایات تصریح‌کننده به دوازده نفر بودن امامان و ذکر نام برخی از آنان

نسبت به روایات این دسته، ذکر چند نکته لازم است:

  1. این روایات از تواتر لفظی و معنوی برخوردار بوده و نیازی به بررسی سندی آن‌ها نیست؛
  2. از مجموع روایات سی‌گانه باب چهارم نعمانی، قسمت‌هایی از روایت که مضمون مشترک مورد نظر ما را داشته، آورده شده است. از این رو به‌دلیل رعایت اختصار، از ذکر همه روایت خودداری گردیده است. بخش مورد نظر حاوی اطلاعات دوازده امام و نام برخی از امامان بوده است.
  3. «...عدتهم عدة أشهر السنة آخرهم یصلی عیسى ابن مریم ع خلفه.»[35]
  4. «...أمیر المؤمنین فقال أنا و أحد عشر من صلبی أئمة محدثون.»[36]
  5. «...قال رسول الله ص‏ إن من أهل بیتی اثنی عشر محدثا.»[37]
  6. «اختار منی و من علی الحسن و الحسین‏ و یکمله اثنی عشر إماما من ولد الحسین تاسعهم باطنهم و هو ظاهرهم و هو أفضلهم و هو قائمهم.»[38]
  7. «قال علی أخی و وصیی و وارثی‏ و خلیفتی فی أمتی و ولی کل مؤمن بعدی و أحد عشر إماما من ولده أولهم ابنی حسن ثم ابنی حسین ثم تسعة من ولد الحسین واحدا بعد واحد.»[39]
  8. «من أحب خلق الله إلى الله بعده علی ابن عمه لأمه و أبیه و ولی کل مؤمن بعده ثم أحد عشر رجلا من ولد محمد و ولده أولهم یسمى باسم ابنی هارون شبر و شبیر و تسعة من ولد أصغرهما واحد بعد واحد آخرهم الذی یصلی عیسى ابن مریم خلفه و ذکر باقی الحدیث بطوله.»[40]
  9. «فقال‏ یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم‏ فإن خفتم تنازعا فی شی‏ء فأرجعوه إلى الله و إلى الرسول و إلى أولی الأمر منکم‏ فقلت یا نبی الله و من هم قال الأوصیاء... . فقال ابنی هذا و وضع یده على رأس الحسن ثم ابنی هذا و وضع یده على رأس الحسین ثم ابن له على اسمک یا علی ثم ابن له محمد‌بن‌علی ثم أقبل على الحسین و قال سیولد محمد‌بن‌علی فی حیاتک فأقرئه منی السلام ثم تکمله اثنی عشر إماما الغیبة.»[41]

8.. «من أئمة الهدى الذین أمر المؤمنین بطاعتهم إلى یوم القیامة فسمانی أولهم ثم ابنی هذا حسن ثم ابنی هذا حسین ثم تسعة من ولد ابنی هذا حسین.»[42]

  1. «خیار أمتی أحد عشر إماما بعد أخی واحدا بعد واحد کلما هلک واحد قام واحد مثلهم فی أمتی‏.»[43]
  2. «منا اثنی عشر محدثا و کان أمیر المؤمنین ع من تلک الساعات.»[44]
  3. «منا اثنا عشر محدثا.»[45]
  4. «اللیل اثنتا عشرة ساعة و النهار اثنتا عشرة ساعة و الشهور اثنا عشر شهرا و الأئمة اثنا عشر إماما و النقباء اثنا عشر نقیبا و إن علیا ساعة من اثنتی عشرة ساعة.»[46]
  5. «نحن اثنا عشر هکذا حول عرش ربنا جل و عز فی مبتدإ خلقنا أولنا محمد و أوسطنا محمد و آخرنا محمد.»[47]
  6. «محمد ‌بن علی الباقر ع ذات یوم فلما تفرق من کان عنده قال لی یا أبا حمزة من المحتوم الذی لا تبدیل له عند الله قیام قائمنا فمن شک فیما أقول لقی الله سبحانه و هو به کافر و له جاحد ثم قال بأبی و أمی المسمى باسمی و المکنى بکنیتی‏ السابع من بعدی بأبی من یملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا ثم قال یا أبا حمزة من أدرکه فلم یسلم له فما سلم لمحمد و علی ع و قد حرم الله علیه الجنة و مأواه النار- و بئس مثوى الظالمین‏.»[48]
  7. «فکان أول من دخلها محمد رسول الله ص و أمیر المؤمنین و الحسن و الحسین و تسعة من الأئمة إمام بعد إمام ثم أتبعهم بشیعتهم فهم و الله السابقون.»[49]
  8. «یخرج الله من صلبه تکملة اثنی عشر إماما مهدیا اختصهم الله بکرامته و أحلهم دار قدسه المنتظر للثانی عشر.»[50]
  9. «لمن أحب علیا و تولاه و ائتم به و بفضله و بأوصیائی بعده و حق على ربی أن یستجیب لی فیهم إنهم اثنا عشر وصیا و من تبعه‏ فإنه منی.»‏[51]
  10. «من ولدک أحد عشر إماما و أنت أولهم و آخرهم اسمه اسمی یخرج فیملأ الأرض عدلا کما ملئت جورا و ظلما.»[52]
  11. «یکون تسعة أئمة بعد الحسین بن علی تاسعهم قائمهم.»[53]
  12. «فإذا خلفه محمد ص و اثنا عشر وصیا له‏.»[54]
  13. «ثم ابنه محمد بن علی‏ أولى بالمؤمنین من أنفسهم‏ و ستدرکه یا حسین‏ ثم تکمله اثنی عشر إماما تسعة من ولد الحسین.»[55]
  14. «أبا جعفر ع یقول منا اثنا عشر محدثا السابع من بعدی ولدی القائم فقام.»[56]
  15. «فقال علی ع یا یهودی لهذه الأمة اثنا عشر إماما مهدیا کلهم هاد مهدی‏.»[57]

روایات فوق دربردارنده چند مفهوم مشترک است: اینکه تعداد امامان معصوم% دوازده نفر است. قائم4 آخرین آن‌هاست که در آخرالزمان، ظهور خواهد کرد. او نهمین فرزند امام حسین7 است. حضرت عیسی7 پشت‌سر او نماز خواهد خواند. نام پنج امام اول برای بیشتر مردم معلوم بوده و از امام پنجم به بعد تصریح به نام بزرگواران فقط برای خواص‌الخواص بوده است. مردم هر امامی را با نشانه‌هایی از قبیل وصایت امام پیشین و معجزات می‌شناخته‌اند.

ب: روایات مشیر به عدد دوازده خلیفه (اثناعشر)

در باب چهارم پس از ذکر روایات پیشین، اشاره به روایتی از عامه شده که به «اثنا عشر خلیفه بعد النبی» معروف است. در ادامه، چند مورد از آن‌ها ذکر می‌شود.

  1. «قال سمعت جابر بن سمرة یقول‏ سمعت رسول الله ص یقول یکون بعدی اثنا عشر خلیفة کلهم من قریش قال فلما رجع إلى منزله أتته قریش فقالوا له ثم یکون ما ذا قال ثم یکون الهرج.»[58]
  2. «سمعت عبد الله بن عمرو یقول سمعت رسول الله ص یقول‏ یکون خلفی اثنا عشر خلیفة.»[59]

نکات مربوط به روایات مزبور[60]

  1. روایات «اثناعشر خلیفه» نزد عامه و خاصه از تواتر لفظی و معنوی برخوردار است. چنانچه احمد‌بن‌حنبل با 34 طریق، روایات اثناعشر را نقل و اعتراف کرده است که جزو روایات متواتر است.[61]
  2. در برخی روایات اثناعشر، خلیفه دوازدهم، تنها به مهدی، صاحب‌الزمان4 تطبیق می‌کند.

اهل‌سنت تعبیر هرج‌ومرج را برای پیش از قیامت باور دارند. آن‌ها آخرین خلیفه یعنی خلیفه دوازدهم را برای زمان پیش از هرج‌ومرج دانسته‌اند. از سوی دیگر، عامه روایاتی دارند که مهدی4 در آخرالزمان قیام و زمین را پر از عدل‌وداد خواهد کرد. پس آن‌ها به‌نوعی در نام خلیفه دوازدهم اتفاق دارند - که او مهدی است - اما نام خلفای پیشین در نزد آن‌ها مضطرب است.

  1. اهل‌سنت نتوانسته‌اند برای دوازده نفر خلیفه مصداق یکسان و واحدی را معرفی کنند؛ اما شیعه در معرفی این دوازده نفر دارای اختلاف نیست. برخی پژوهشگران، نگاشته‌هایی پیرامون مصداق‌یابی خلفای دوازده‌گانه نوشته‌اند که می‌توان به آن‌ها مراجعه کرد.[62]

 

نتیجه

باب چهارم کتاب الغیبه نعمانی با نام «باب ما روی فی أن الأئمة اثنا عشر إماما و أنهم من الله و باختیاره‏» است. این بخش پیرامون نصوص واردشده در نصب الهی امامان دوازده‌گانه از طرف خدا همراه با اشاره به نام برخی از آن‌ها بوده است. از مجموع سی روایتی که در این باب ذکر شده، چهار روایت اشاره به نام تک‌تک آن بزرگواران داشت. بررسی سندی و دلالی آن چهار حدیث، مشخص کرد که روایت خضر نبی7 از درجه اعتبار خوبی برخوردار است. سه روایت دیگر را نیز می‌توان به‌عنوان پشتوانه در نظر گرفت.

بخش دیگری از روایات که از تواتر معنوی برخوردار بودند، امر امامت را با نهمین امام از نسل امام حسین7 که همان صاحب‌الزمان4 است، معرفی کرده‌اند. در روایات این بخش، تنها نام برخی امامان تا امام پنجم ذکر شده است. شرایط تقیه‌ای حاکم در آن روزگار موجب گشته تا نام امامان بعدی به‌ترتیب ذکر نشود.

بخش دیگری از روایات باب چهارم با عنوان «اثنی عشر خلیفه» است، که تواتر دارند. این دسته از روایت‌ها نیز به‌عنوان پشتوانه در تأیید نظر شیعه کاربرد دارد. اهل‌سنت تاکنون نتوانسته‌اند مصادیقی بدون اختلاف، برای آن دوازده خلیفه ذکر کنند. در حالی که امامیه نام تک‌تک آن‌ها را از امیرالمؤمنین7 شروع کرده و به حضرت صاحب‌العصر4 پایان می‌رساند. نام تک‌تک امامان معصوم برای شاگردان ویژه آن‌ها بیان شده است؛ اما تعداد آن‌ها در عدد انحصاری دوازده از مشهورات نزد عامه و امامیه است. پی‌بردن به امام بعدی از زمان امام صادق7 - با توجه به شرایط تقیه‌ای - با وصیّت، معجزات و قراین دیگر شناخته می‌شده است.

 

[1] . دانش‌پژوه سطح 4 حوزه علمیه قم؛ hamzehtorab@gmail.com

  1. [2]. قمی، تفسیر قمی، ج2، ص250.

[3]. کلینی، کافی، ج‏1، ص525.

[4]. ابن‌بابویه، الامامة و التبصرة من الحیرة، ص107.

[5]. طوسی، رجال، ص431.

[6]. نجاشی، رجال، ص372.

[7]. ابنغضائری، رجال، ص39.

[8]. کشی، رجال، ص571.

[9]. نعمانی، رجال، ص56-58.

[10]. محمد‌بن‌جعفر قرشى؛ چنانچه مؤلف در باب «کسى که مدعى امامت گردد» تصریح کرده است که محمد‌بن‌جعفر اسدى، ابوالحسین رزاز است. او یکى از ابواب امام (امام جواد7) بود و چنانچه میرزا در منهج احتمال داده، گویا وی فرزند جعفر‌بن‌محمد‌بن‌عون است.

[11]. ابن‌اثیر، اسدالغابة، ج2، ص265.

[12]. مفید، امالی، مجلس دهم، ص104.

[13]. فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص128.

[14]. نجاشی، رجال، ص407.

[15]. همان، ص187.

[16]. همان، ص109. الضبی مولى بائس مولى حمزة بن الیسع الأشعری ثقة (ابن‌داوود حلی، رجال).

[17]. ابن‌غضائری، رجال، ص74.

[18]. حلی، رجال، ص137؛ أبا بصیر الأسدی‏ أحد من اجتمعت العصابة على تصدیقه و الإقرار له بالفقه.

[19]. نعمانی، الغیبة، ص63.

[20]. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه%، ص383.

[21]. نجاشی، رجال، ص193.

[22]. حلی، رجال، ص234.

[23]. نجاشی، رجال، ص140.

[24]. ابوغالب زراری، رجال، ص203.

[25]. نجاشی، رجال، ص235.

[26]. همان، ص157.

[27]. کشی، رجال، ج2، ص709.

[28]. نعمانی، الغیبة، ص87.

[29]. نعمانی، الغیبة، ص86.

[30]. نجاشی، رجال، ص372.

[31]. همان، ص287.

[32]. ابن‌غضائری، رجال، ص110.

[33]. نعمانی، الغیبة، ص94.

[34]. نعمانی، الغیبة، ص92.

[35]. نعمانی، الغیبة، ص50.

[36]. همان، ص60.

[37]. همان، ص66.

[38]. همان، ص67.

[39]. همان، ص70.

[40]. همان، ص75.

[41]. همان، ص81.

[42]. همان، ص82.

[43]. همان، ص84.

[44]. همان، ص84.

[45]. همان، ص85.

[46]. همان، ص85.

[47]. همان، ص86.

[48]. همان، ص86.

[49]. همان، ص90.

[50]. همان، ص91.

[51]. همان، ص92.

[52]. همان، ص93.

[53]. همان، ص94.

[54]. همان، ص95.

[55]. همان، ص96.

[56]. همان، ص96.

[57]. همان، ص98.

[58]. همان، ص103.

[59]. همان، ص105.

[60]. نعمانی تصریح می‌کند که تعداد این روایات بسیار زیاد است.

[61]. احمد‌بن‌حنبل، مسند، ج5، ص92.

[62] . آصفی، درآمدی بر غیبت و امامت مهدی، ص71؛ زینلی، امام مهدی جانشین دوازدهم رسول خدا، ص87.

  1. منابع

    قرآن کریم

    1. ابن‌ابی‌زینب، محمد‌بن‌ابراهیم، الغیبة (للنعمانی)، 1جلدی، صدوق، چاپ اول، تهران، 1397ق.
    2. ابن‌اثیر، عزالدین، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، دارالفکر، بیروت، 1409ق.
    3. ابن‌شهرآشوب، محمد‌بن‌على، مناقب آل‌ابی‌طالب%، 4جلدی، علامه، چاپ اول، قم، 1379ق.
    4. احمد‌بن‌حنبل، مسند ابن‌حنبل، دارالتراث العربیه، بیروت، 1407ق.
    5. برقى، احمد‌بن‌محمد، رجال البرقی (الطبقات)، 1جلدی، دانشگاه تهران، چاپ اول، تهران، 1342.
    6. جعفریان، رسول، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه%، 1جلدی، انصاریان، چاپ ششم، قم، 1423ق.
    7. حلى، حسن‌بن‌یوسف، رجال، 1جلدی، دارالذخائر، چاپ دوم، نجف، 1411ق.
    8. حلی، حسن‌بن‌علیّ‌بن‌داود، الرجال (لابن داود)، 1جلدی، دانشگاه تهران، چاپ اول، تهران، 1342.
    9. حلى، حسن‌بن‌سلیمان، مختصر البصائر، 1جلدی، جماعة المدرسین، نشر اسلامی، چاپ اول، قم، 1379.
    10. خویی، معجم الرجال الشیعه، انتشارات تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، قم، 1417.
    11. سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، 1جلدی، بنیاد فرهنگى حضرت مهدى موعود4، چاپ اول، تهران، 1388.
    12. شبیری، محمدجواد، «آیینه پژوهش» شماره 6، سال 1376.
    13. صفار، محمد‌بن‌حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم، مکتبة المرعشی نجفی، چاپ دوم، قم، 1404ق.
    14. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القران، ترجمه: کمره‌ای، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ ششم، قم، 1417ق.
    15. طبرسی، فضل‌بن‌حسن، مجمع البیان فی تفسیر القران، فراهانی، تهران، 1360.
    16. ---------------، إعلام الورى بأعلام الهدى ، 2جلدی، آل‌البیت%، چاپ اول، قم، 1417ق.
    17. طبرى آملى، محمدبن‌جریر، دلائل الإمامة، 1جلدی، بعثت، چاپ اول، قم، 1413ق.
    18. طوسى، محمدبن‌حسن، فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنّفین و أصحاب الأصول، ستاره، قم، 1420ق.
    19. ---------------، رجال، 1جلدی، نشر اسلامی، چاپ سوم، قم، 1373.
    20. عیاشى، محمد‌بن‌مسعود، تفسیر العیّاشی، 2جلدی، المطبعة العلمیة، چاپ اول، تهران، 1380ق.
    21. کشى، محمد‌بن‌عمر، رجال (إختیار معرفة الرجال)، 1جلدی، دانشگاه مشهد، چاپ اول، مشهد، 1409ق.
    22. کلینى، محمد‌بن‌یعقوب، کافی، 8جلدی، دارالکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، تهران، 1407ق.
    23. فتال نیشابوری، روضة الواعظین، دارالکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، تهران، 1366.
    24. قمى، على‌بن‌ابراهیم، تفسیر القمی، 2جلدی، دارالکتاب، چاپ سوم، قم، 1404ق.
    25. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، 111جلدی، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، 1403ق.
    26. مفید، محمد‌بن‌نعمان، امالی، 1جلدی، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم، 1364.
    27. نجاشی، احمد‌بن‌على، رجال، 1جلدی، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ ششم، قم، 1365.
    28. واسطی بغدادی، احمد‌بن‌حسین، الرجال (لابن الغضائری)، 1جلدی، دارالحدیث، چاپ اول، قم، 1364.