بررسی فقه الحدیثی روایت ابن‌ابی‌یعفور از امام صادق  در موضوع جایگاه و میزان همراهی اعراب با قیام مهدوی

نویسنده

پژوهشگر پژوهشکده مهدویت و موعودگرایی انتظار پویا

چکیده

این نوشتار با محورقراردادن روایت ابن‌ابی‌یعفور از امام صادق7 به بررسی جایگاه و میزان همراهی اعراب با قیام مهدوی4 می‌پردازد. روایاتی که در رابطه با این مسئله در کتب حدیثی وارد شده به جهت اختلاف ظاهری که در محتوایشان وجود دارد، سبب گردیده دو رویکرد متفاوت در ارتباط با این قضیه به وجود بیاید. چراکه بعضی روایات دلالت بر عدم همراهی آنان با امامشان دارد. عده‌ای به این اخبار استناد کرده و امام مهدی4 را فردی عرب‌ستیز معرفی می­کنند. در حالی که دسته‌ای اخبار، نویدبخش همراهی و یاری آنان با قیام امام است. با تشکیل خانواده حدیثی این موضوع در منابع شیعه و بر اساس قراین خارجی همچون روایات همگونی سیره امام مهدی4 با سیره حضرت رسول6 و اصل عدم نژادپرستی در اسلام، معلوم می‌گردد که به‌طور طبیعی افراد مؤمن از هر گروه و طائفه­ای، عرب و غیرعرب، هیچ‌گونه منعی برای یاری قیام امام ندارند. بر این اساس اگر در پاره‌ای روایات از عدم همراهی عرب و مقابله حضرت با ایشان سخن به میان آمده، بر فرض صحیح‌بودن سند، مراد آن‌ها گروه­هایی خاص از عرب است که بر گمراهی خود اصرار دارند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Study of Hadith Jurisprudence Narrated by Ibn Abi Yafoor from Imam Sadegh (A.S) on the Subject of the Status and Extent of the Arabs' Support for the Mahdavi Uprising

نویسنده [English]

  • Muhammad Javad Yaghoubiyan
Researcher at the Research Center of Mahdism and Messianism of Intizar-e-Pouya
چکیده [English]

This article examines the position and extent of the Arabs' support for the Mahdavi uprising by focusing on the narration of Ibn Abi Yifur from Imam Sadegh (A.S). The narrations that have been included in this regard in hadith books have caused two different approaches to this issue due to the apparent differences in their content. Because some narrations indicate that they do not accompany their Imam. Some people refer to this news and introduce Imam Mahdi as an anti-Arab person. While a group of news promises their (arabs’) cooperation and help with the uprising of the Imam. With the formation of a hadith family in Shiite sources and based on external evidences such as the narrations of the similarity of Imam Mahdi's biography with the Prophet's biography and the principle of non-racism in Islam, it becomes clear that naturally believers from any group and tribe, Arabs and Non-Arabs have no prohibition on helping the Imam rise. Accordingly, if in some narrations there is a talk of the Arabs not accompanying the Imam and the Imam confronting them, assuming that the document is correct, they refer to certain groups of Arabs who insist on their misguidance.

کلیدواژه‌ها [English]

  • narration of Ibn Abi Yifur
  • the role of the Arabs
  • uprising
  • Imam Mahdi
  • Arab murder

بررسی فقه الحدیثی روایت ابن‌ابی‌یعفور از امام صادق 7 در موضوع جایگاه و میزان همراهی اعراب با قیام مهدوی

محمد جواد یعقوبیان[1]

چکیده‏

این نوشتار با محورقراردادن روایت ابن‌ابی‌یعفور از امام صادق7 به بررسی جایگاه و میزان همراهی اعراب با قیام مهدوی4 می‌پردازد. روایاتی که در رابطه با این مسئله در کتب حدیثی وارد شده به جهت اختلاف ظاهری که در محتوایشان وجود دارد، سبب گردیده دو رویکرد متفاوت در ارتباط با این قضیه به وجود بیاید. چراکه بعضی روایات دلالت بر عدم همراهی آنان با امامشان دارد. عده‌ای به این اخبار استناد کرده و امام مهدی4 را فردی عرب‌ستیز معرفی می­کنند. در حالی که دسته‌ای اخبار، نویدبخش همراهی و یاری آنان با قیام امام است. با تشکیل خانواده حدیثی این موضوع در منابع شیعه و بر اساس قراین خارجی همچون روایات همگونی سیره امام مهدی4 با سیره حضرت رسول6 و اصل عدم نژادپرستی در اسلام، معلوم می‌گردد که به‌طور طبیعی افراد مؤمن از هر گروه و طائفه­ای، عرب و غیرعرب، هیچ‌گونه منعی برای یاری قیام امام ندارند. بر این اساس اگر در پاره‌ای روایات از عدم همراهی عرب و مقابله حضرت با ایشان سخن به میان آمده، بر فرض صحیح‌بودن سند، مراد آن‌ها گروه­هایی خاص از عرب است که بر گمراهی خود اصرار دارند.

واژگان کلیدی: روایت ابن‌ابی‌یعفور، نقش اعراب، قیام، امام مهدی4، عرب­کشی.

مقدمه

حضرت مهدی4 به یک گروه یا نژاد خاص اختصاص ندارد. به همان میزان که انقلاب او فراگیر است چشم‌به‌راهان او از کشورهای مختلف جهان فراوان بوده و آرزوی بودن در کنار او و یاریش را دارند.

مسلمانان که ظهور منجی را از میان خود دانسته، کمر همت بسته، هنگامه ظهور او را یاری و تنها نگذارند. عرب‌های مسلمان نیز که منجی را از نژاد خود می­دانند، مکه مکرمه را محل ظهور او معرفی می‌کنند و یکی از شهرهای عربی (کوفه) را مرکز حضور و فعالیت‌های او می­شمارند. بدون شک آن‌ها این امید را دارند که در دوران ظهور در کنارش بوده و او را در اهداف و برنامه­ها یاری کنند.

حدیث ابن‌ابی‌یعفور و اخبار دیگری مانند آنکه حکایت از همکاری تعداد کمی از اعراب با قیام حضرت و برخورد هراسناک ایشان با اعراب دارد، سبب گردیده، بعضی معتقد به عدم یاری امام از سوی عرب‌ها شده، برای اثبات نظریه خود به روایاتی مانند حدیث ابن‌ابی‌یعفور استناد جویند. این مقاله بر آن است با محورقراردادن حدیث ابن‌ابی‌یعفور، تحلیلی صحیح و علمی در رابطه با عدم حضور و یا حضور کمرنگ عرب در قیام ارائه کند. از این رهگذر در صدد آن هستیم تا میزان مشارکت ایشان در قیام حضرت مهدی4 روشن گردد. همچنین پاسخ این مسئله داده می‌شود که آیا اعراب، ایشان را یاری می‌کنند یا خیر؟

از سوی بعضی نویسندگان و پژوهشگران از قدیم‌الایام به شکل‌های مختلف و به مناسبت بحث از ملیّت سپاهیان حضرت به موضوع مورد بحث توجه و به آن پرداخته شده است.[2] در کتاب «هنگامه ظهور» به روایات شدت برخورد حضرت با اعراب توجه گردیده است. در کتاب «عصر ظهور» به حضور تعدادی از افراد سرزمین‌های عرب در لشکر حضرت اشاره گردیده است.[3] علاوه بر آن، روایات شدت مقابله حضرت با عرب‌ها را آورده، اما تمرکز بر حدیث خاصی ندارد. اما توجه به روایات دو دیدگاه مبنی بر حضور اعراب در قیام یا عدم حضور و مقابله آن‌ها با یکدیگر و بیان تحلیل برای رفع تعارض ظاهری بین روایات، از ویژگی‌های این نوشتار به حساب می‌آید. این موضوع از دید دیگران موردغفلت قرار گرفته و یا کمتر به آن پرداخته شده است.

این نوشتار با محورقراردادن حدیث ابن‌ابی‌یعفور از امام صادق7 که به ظاهر دلالت بر همراهی تعداد کمی از اعراب با قیام حضرت دارد، به تحلیل و بررسی فقه الحدیثی آن پرداخته و به کمک روایات هم‌خانواده و متضاد آن، به موضوع میزان همراهی اعراب با قیام حضرت خواهد پرداخت.

1.     حدیث و اعتبارسنجی و تحلیل محتوایی آن با توجه به روایت‌های همگون

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْأَنْبَارِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ‏ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ7 یَقُولُ‏ وَیْلٌ‏ لِطُغَاةِ الْعَرَبِ‏ مِنْ أَمْرٍ قَدِ اقْتَرَبَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ کَمْ مَعَ الْقَائِمِ مِنَ الْعَرَبِ قَالَ نَفَرٌ یَسِیرٌ قُلْتُ وَ اللَّهِ إِنَّ مَنْ یَصِفُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْهُمْ لَکَثِیرٌ قَالَ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ یُمَحَّصُوا وَ یُمَیَّزُوا وَ یُغَرْبَلُوا وَ یُسْتَخْرَجُ فِی الْغِرْبَالِ خَلْقٌ کثیر.»[4]

2.     ترجمه حدیث

ابن‌ابی‌یعفور گفت: از امام صادق7 شنیدم که فرمود: «وای به حال سرکشان عرب از حادثه‏اى که نزدیک است. پرسیدم: جانم به فدایت، چقدر از عرب با حضرت قائم4 هستند؟ فرمود: افراد اندکى. عرض کردم: کسانى که این امر را توصیف مى‏کنند، بسیارند. فرمود: مردم باید پاک و خالص شوند و از یکدیگر تمیز داده شده و غربال شوند و مردم بسیارى از غربال خارج خواهند شد.»

این روایت را از میان علمای پنج قرن اول، کلینی در کتاب «کافی» باب التَّمْحِیصِ وَ الِامْتِحَان ذکر کرده است. پس از ایشان نعمانی در کتاب «الغیبة» (باب دوازده، ما یلحق الشیعة من التمحیص و التفرق و التشتت عند الغیبة)[5] و ابن‌جریربن‌رستم طبری در «دلائل الامامة»[6] نقل کرده‌اند. از میان محدثان قرن شش تا دوازدهم نیز، تنها سه نفر، رضی‌الدین علی‌بن‌یوسف‌بن‌مطهر (برادر علامه حلی)،[7] شیخ حرّ عاملی[8] و علامه مجلسی،[9] در منابع خود ذکر کرده‌اند.

 

3.     اختلاف نسخ

در نقل نعمانی به‌جای عبارت «من امر قد اقترب» عبارت «من شر قد اقترب» آمده است. اختلاف دیگری که سبب برداشت متفاوت از روایات مربوطه شود ملاحظه نمی‌شود.

از آنجا که نعمانی متن خود را مثل کلینی دانسته و اعتبار کتاب کافی بیش از غیبت نعمانی است و به جهت اضبط‌بودن مرحوم کلینی، می­توان متن حدیثی کافی را ترجیح و محور قرار داد.

 

4.     اعتبارسنجی

روایت مزبور به چهار طریق از أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ از امام صادق7 گزارش شده است.

کلینی به‌واسطه دو نفر این روایت را بیان کرده است:

  • «عن محَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْأَنْبَارِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِی عن أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ...»
  • «عن حَسَین بْنُ مُحَمَّدٍ،[10] {الحسن بن محمد}، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْأَنْبَارِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِی عن أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ...»[11]

نعمانی به غیر از طریق کلینی طریق مستقل دیگری دارد:

  • «اخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ الرَّازِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْکُوفِیُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ الزَّرَّادِ...»[12]

ابن‌جریر طبری آملی نیز به سند دیگری این روایت را نقل کرده است:

  • «أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُوسَى، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحِمْیَرِیِ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی»[13]

واسطه نقل کلینی دو نفرند: محمد‌بن‌یحیی العطار[14] و حسین‌بن‌محمد‌بن‌عامر[15] که از مشایخ کلینی و ثقه است.[16]

راویان بعد از این دو نفر، که واسطه در نقل بوده، بین دو طریق کلینی مشترک هستند. هر دو راوی از جعفر‌بن‌محمد‌بن‌مالک الفرازی، نقل می‌کنند که فردی ثقة و امامی است.[17]

اما راوی بعد، قاسم‌بن‌اسماعیل قرشی الانباری القرشی، توثیق و عدم توثیقش مبنایی است: بعضی او را ضعیف دانسته[18] و بعضی قائل به توثیق او هستند.[19]

حسن‌بن‌علی‌بن‌فضال[20] طبق نقلی از اصحاب اجماع و ثقه امامی است.[21]

اما دو راوی اخیر که در چهار طریق ذکر شده نامشان آمده، یکی ابی‌المغراء است که مراد حمید‌بن‌مثنی[22] است که درباره‌اش گویند: «ثقة ثقة».[23] راوی اخیر از جایگاه خاصی برخوردار است. او عبدالله‌بن‌أبی‌یعفور العبدی از اصحاب جلیل‌القدر است که نزد امام صادق7 دارای جایگاه رفیعی بود. شیخ مفید گوید: «در مسجد کوفه برای مردم حدیث می‌خوانده و دارای کتاب بوده است... .» [24]

سند مستقل نعمانی به جهت وجود بعضی افراد ضعیف مثل محمد‌بن‌علی الکوفی[25] معتبر نیست. اما سند کتاب دلائل الامامة که به‎واسطه «ابوالحسین، محمدبن‌هارون‌بن‌موسی» نقل شده، توثیق خاص ندارد. بعضی مثل عبدالله جعفربن‌محمد الحمیری در سلسله سند هستند که مهمل است. از همین رو طریق ایشان نیز معتبر نیست.

در نتیجه، سند شیخ کلینی را اگرچه علامه مجلسی به جهت قاسم‌بن‌اسماعیل قرشی الانباری که توثیق صریح ندارد، ضعیف دانسته،[26] اما علاوه بر اعتبار همه راویان به‌جز قاسم‌بن‌اسماعیل قرشی الانباری که وثاقتش علی المبنی است و به‌رغم معتبردانستن روایت از سوی بعضی رجالیون،[27] قرائنی را نیز می‌توان بر اعتبار آن  اقامه کرد. وجود روایت در یکی از مجامع ثلاثه، وجود اصحاب اجماع حسن‌بن‌علی‌بن‌فضال[28] در سلسله سند، بیان دو سند در کافی و تکرار آن دو در کتاب نعمانی، ارائه طریقی مستقل برای این حدیث از سوی ایشان و تأیید مضمون آن توسط روایات دیگری که در ادامه خواهد آمد، سبب اعتماد به صدور متن حدیث از سوی امام خواهد بود.

5.     واژگان و ترکیبات حدیث

چهار واژه مشکل در این متن نیازمند به بررسی است:

ویل: کلمه مصدری ندایی است که وقتی کار زشت همراه با وعده عذاب، انجام شود به کار می‌رود.‏[29]

طغاة: وقتی کسی در سرکشی و گناه از حد تجاوز کند؛ مانند «و هو مجاوَزَة الحدِّ فى العِصیان.»[30] از همین رو طواغی به کافری گفته می‌شود که شرّ او از حد تجاوز کرده است. این واژه شامل سرکرده‌های مجرمان می‌شود.[31]

اقترب: از ماده قرب به‌معنای نزدیکی (خلاف معنای بعد) بوده که هم شامل زمان است و هم شامل مکان.[32] در اینجا مراد نزدیکی زمان است؛ چراکه از وقوع یک حادثه خبر می‌دهد. همچنین، دلالت بر شدت نزدیکی می‌کند.[33] یعنی آن حادثه را دور نپندارید.

من امر قد اقترب: این جمله چنانچه شارحان نیز گفته‌اند، اشاره به ظهور و برپایی حکومت دارد.[34]

معنای ظاهری حدیث چنین است: «ابن‌ابی‌یعفور گفت: از امام صادق7 شنیدم که فرمود: بدا به حال سرکشان عرب از حادثه‏اى که نزدیک است. پرسیدم: جانم به فدایت! چقدر از عرب با حضرت قائم4 هستند؟ فرمود: افراد اندکى. عرض کردم: کسانى که این امر را متصف مى‏کنند، بسیارند. فرمود: مردم باید پاک و خالص شوند و از یکدیگر تمیز داده شده و غربال شوند و مردم بسیارى از غربال خارج شوند.»

بررسی میزان مشارکت و همراهی اعراب با نگاه به روایات

اگرچه روایت ابن‌ابی‌یعفور به‌ظاهر حکایت از همراهی تعداد کمی از اعراب در قیام حضرت دارد، اما باید توجه کرد که روایات مربوط به میزان همراهی اعراب با امام مهدی4 را می‌توان به چهار گروه تقسیم کرد:

گونه اول: روایاتی که حکایت از عدم همراهی هیچ‌کس از اعراب با امام زمان4 دارد. روایاتی که خبر از شدت برخورد امام عصر4 با اعراب دارد.[35] هیچ عربی با قائم همراه قیام نیست.[36] بین ما و عرب تنها کشتن حاکم است.[37] بین ما و اعراب شمشیر حکم می‌کند.[38]

گونه دوم: اخباری که دلالت بر عدم همراهی مناطقی خاص یا گروهایی از آنان با امام زمان4 و مقابله حضرت با ایشان دارد؛ مثل اهل‌مکه و مدینه، اهل‌شام، بصره و طائفه بنی‌امیه،[39] بنی‌شیبه[40] و فاجران قریش.[41]

گونه سوم: احادیثی که بر حمایت اعراب یا همراهی گروه‌های خاص از آنان با امام حکایت دارد (یساعده العرب والعجم)؛[42] مثل بعضی اهل‌مصر، شام، عراق، تحت عنوان گروه نجبا و ابدال و اخیار.[43]

گونه چهارم: روایت‌هایی که بر اندک‌بودن تعداد یاری‌دهندگان از بین اعراب دلالت دارد. روایت موردتحلیل از همین دسته است. حدیث دیگر مشابه که صدر روایت «ویل لطغاة العرب من امر قد اقترب» در آن نیامده است: «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ7‏ أَنَّهُ قَالَ مَعَ الْقَائِمِ4 مِنَ الْعَرَبِ شَیْ‏ءٌ یَسِیرٌ فَقِیلَ لَهُ إِنَّ مَنْ یَصِفُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْهُمْ لَکَثِیرٌ قَالَ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ یُمَحَّصُوا  وَ یُمَیَّزُوا وَ یُغَرْبَلُوا وَ سَیَخْرُجُ مِنَ الْغِرْبَالِ خَلْقٌ کَثِیرٌ.»[44]

در نتیجه، روایات مربوط به همکاری عرب‌ها با امام عصر4 و میزان مشارکت یا عدم همکاری را باید دید که مربوط به کدام گروه‌ها و مناطق خاص است. یا اینکه یاری تعداد اندکی از آن‌ها بر چه اساس است. این ضرورت وجود دارد که روایاتی که به‌ظاهر تنافی در آن دیده می‌شود مورد تحلیل قرار گیرد تا اصل مشارکت و همراهی عرب یا عدم همکاری آنان با حضرت، مورد ارزیابی قرار گیرد. در صورت همراهی آنان، روشن گردد که چرا حضورشان کم‌رنگ و تعداد کمی از اعراب امام عصر4 را یاری می‌کنند؟

6.     تحلیل روایی

محدثانی که این روایت را در منابع خود ذکر کرده‌اند از کلینی در کافی تا علامه مجلسی در بحارالانوار، نگاهشان به ذیل حدیث بوده، چراکه عنوان بابی که برای این خبر انتخاب نموده‌اند، باب «التمحیص والامتحان» است.

اما شارحان حدیث به صدر روایت توجه و سعی کرده‌اند ضمن توضیح و تفسیر صحیح از حدیث مورد نظر، به شبهات پیرامونی آن جواب دهند. بعضی مانند علامه مجلسی در مرآة العقول، زشتی عمل را مخصوص طغاة از عرب دانسته و در توضیح می‌گویند: «در روایت گفته شده که چه زشت است برای طغاة عرب از امری که نزدیک است؛ مراد از آن امر، ظهور قائم4 است. مقصود از طغاة نیز کسانی هستند که در سرکشی و مخالفت با اوامر الهی پا را از حد فراتر گذاشته‌اند.»[45]

گروه دیگری از شارحان، سرزنش وارده در روایت را نسبت به سرشاخه‌های ظلم دانسته، می‌گویند: «امام  پیروز و حاکم بر طغاة عرب خواهد شد و طغاة کسانی هستند که منکر حضرت شده و یا اهل‌ظلم و فسادی هستند که سرشاخه‌های ظلم و دشمنی هستند.»[46]

همچنین شارحانی مثل شهید سیدمحمد صدر از حدیث مزبور معیاری کلی استفاده کرده‌اند. وی در توضیحی جامع این‌گونه بیان داشته است که معیار در انتخاب همراهان در نظر حضرت مهدی4 داشتن ایمان و پیروزی در امتحانات الهی است، نه هم‌زبانی یا هم‌طائفه‌بودن. اگر قرار بود ملاک انتخاب این باشد، باید غیرعرب کسی را انتخاب نمی‌کرد. در حالی که امام، با گنهکاران از هم‌زبانان و هم‌کیشان خود برخورد می‌کند.»[47]

با مراجعه به آیات مهدوی این نکته به دست می‌آید: کسی که می‌خواهد جزو همراهان حضرت مهدی4 باشد لازم است اهل ایمان و عمل صالح باشد و تقوا پیشه کند؛ چراکه «ان الارض یرثها عبادی الصالحون»[48] و «وعدالله الذین آمنوا وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض... .»[49] ملاک در انتخاب یاران حضرت، قومیت نیست؛ بلکه ایمان و عمل صالح ملاک اصلی انتخاب است.

سنت قطعی این است که یاران امام متشکل از گروه‌های مختلف و شهرهای مختلف است. «مَا مِنْ بَلْدَةٍ إِلَّا یَخْرُجُ مَعَهُ مِنْهُمْ طَائِفَة»[50] و «و اللّه لو أنّ قائمنا قام، یجمع اللّه إلیه شیعته من جمیع البلدان؛ به خدا سوگند، اگر قائم ما قیام کند، خداوند شیعیانش را از همه شهرهاى جهان به‌سوى او گرد مى‏آورد.»[51]

علاوه بر قرآن و سنت قطعی، عقل سلیم نیز به نکاتی معترف است:

  • اعراب نیز همانند ملیت‌های دیگر اگر انسان‌های صالح و باتقوایی باشند می‌توانند جزو یاری‌دهندگان حضرت باشند.
  • افراد طاغی و سرکش استحقاق همراهی با حضرت را ندارند؛ چه عرب و چه عجم.
  • از آنجا که تعداد کشورهای عربی از غیرعربی کمتر است، به‌طور طبیعی تعداد کمتری از یاران حضرت را تشکیل می‌دهند. بنابراین اگر حدیث از وجود تعداد کمی از اعراب در بین لشکریان حضرت مهدی4 حکایت دارد، یک مسئله نسبی را بیان می‌کند؛ چون تعداد مناطق عربی از غیرعرب کمتر است.

در روایاتى که از مذمت قوم عرب سخن به میان آمده، شاید منظور، اهل‌مکّه و قبیله قریش به‌‏ویژه بنى­امیّه، بنى‌عبّاس، بنى‌شیبه و کسانی مثل آنان که خلق‌وخوی استکباری دارند باشد؛ چنانچه احادیث مربوط به آن نیز بیان شد‏. گروه‏هاى یادشده، از قدیم با اهل‌بیت: مشکل داشتند. عمده‏ترین سبب آن نیز، جنگ بدر بوده که حقد و کینه حضرت على7 را به‏خاطر کشتن پدران کافرشان به دل گرفتند.

به نقل تاریخ در مکّه 25 قبیله وجود داشت که 23 قبیله از آن‏ها بر ضدّ پیامبر اکرم9 و مسلمانان متّحد شده و جنگ بدر را ترتیب دادند. واقدى - از علماى اهل‌سنّت - در کتاب خود، هنگامى که کشته‏شدگان جنگ بدر را ذکر مى‏کند، مى‏گوید: همه قبایل، کشته داشتند. در میان آنان، تعدادى را امیرمؤمنان7 به قتل رسانده بود. از این رو، آنان کینه شدیدى از امام على و اهل‌بیت: به دل داشتند. از سویى، حکومت‏هاى پس از پیامبر اکرم9 مردم را بر ضدّ امام على7 تحریض و تحریک مى‏کردند. زمانى که معاویه و بنى‌امیّه جبهه ائتلاف مخالفان را تشکیل دادند، همه طوایف و قبایل مذکور، بر محور بغض و کینه و انتقام جمع شدند. در طول تاریخ، بیشترین مخالفت‏ها با اهل‌بیت: از ناحیه این گروه‏هاى انحرافى و نژادپرست صورت گرفته است؛ با اینکه خود، مناقب اهل‌بیت: را مى‏دانستند.[52]

از این رو روایات در رابطه با شدت برخورد حضرت مهدی4 با عرب و طوائفی مانند، فجرة القریش، بنی‌امیه و بنی‌شیبه در چنین فضایی صادر گردیده است. بنابراین جهت مقابله حضرت با گروه‌هایی از ایشان، به‌خاطر خصوصیتی است که در بین آنان وجود دارد. در واقع عرب، از هر طائفه‌ای، چنانچه دارای این ویژگی باشد و خود را اصلاح نکند، حضرت با آن‌ها مقابله خواهد کرد. چنانچه گونه‌هایی از روایات بر این مطلب دلالت داشت.

بنابراین روایاتی که از شدت برخورد امام مهدی4 با عرب حکایت دارد بر فرض صحت سند، مقصود از آن‌ها همه عرب‌ها نیستند؛ بلکه مراد طغاة از ایشان است. قابل‌ذکر است که روایاتی به همراهی بعضی گروه‌های عرب با امام4 تصریح دارد؛ مثل حرکت یمانی، نجبای مصر، ابدال شام و عصائب عراق.[53]

خرده‏اى که برخى از نویسندگان وهابى معاصر بر پاره‏اى از روایات اهل‌بیت: گرفته‏اند، همچون روایاتى که از کشته‌شدن تعدادى از قبیله قریش یا عرب‏ها و یا تعدادى از فرقه بتریه سخن گفته و آن را ساخته و پرداخته محدثان شیعى خوانده‏اند.[54] همچنین بعضی از دشمنان که از اتحاد مسلمانان در هراس هستند با بزرگ‌نمایی این‌گونه روایات و اینکه جایی برای عرب‌ها در لشکر ولیّ‌عصر4 نیست و به‌دنبال دشمنی بین عرب و عجم هستند، روشن شد بر فرض صحت روایات مزبور، اولاً: سخن از عدم حضور عرب‌ها، هیچ‌گونه پایه و اساسی ندارد؛ چراکه روایاتی دلالت بر حضور تعداد و گروه‌هایی از ایشان به‌همراه حضرت دارد. ثانیاً: روایتی نیز که دلالت بر حضور تعداد کمی از آنان در لشکر امام دارد به هر حال اصل حضورشان هرچند اندک، تأیید شده است. کمی مقدار نیز در مقایسه با سایر ملل یک امر نسبی است. علاوه بر اینکه هشداری برای آنان است که مراقب باشند جزو طغاة عرب قرار نگیرند.

نتیجه‌گیری

مراد جدی امام در حدیث مورد پژوهش این است که به عرب‌ها این نکته را یادآوری کند که فکر نکنند چون امام از بین خودشان است به‌راحتی مورد پذیرش حضرت قرار گرفته و توفیق همراهی ایشان را دارند. از همین رو به آنان یادآور می‌شود که تعداد کمی از ایشان لیاقت یاری امام را دارند. البته در ادامه نیز امام علت کم‌بودن تعداد را توضیح می‌دهند؛ مبنی بر اینکه در معرض امتحان و غربال‌گری بوده و متوجه این آسیب باشند که جزو طاغیان عرب قرار نگیرند.

اینکه امام در این حدیث تصریح به کم‌بودن تعداد عرب‌ها در میان یاران حضرت دارد باعث نقص و مذمت عرب نیست؛ به این دلیل که اولاً: کمیّت یک امر نسبی است که با توجه به کم‌بودن جمعیت اعراب نسبت به سایر ملل سنجیده می‌شود؛ چراکه هسته اولیه یاران حضرت که 313 نفر هستند، افرادی از مناطق مختلف آن را تشکیل داده و از هر ملیتی تعداد کمی در بین آن‌ها وجود دارد. ثانیاً: توجه به این نکته که عرب‌بودن امام مهدی4 سبب امتیاز نژاد عرب بر غیرش نمی‌شود. ثالثاً: ضمن تأیید وجود افرادی از آنان در لشکر امام، هرچند اندک، اما متوجه افراد سرکش در بین خود باشند.

 

 

 

 

 

 

 

[1] . پژوهشگر پژوهشکده مهدویت و موعودگرایی انتظار پویا؛ Yaghoobian.m1399@gmail.com

[2]. طبسی، نشانه‌هایی از دولت موعود، ص128.

[3]. کورانی، عصر ظهور، ص97.

[4]. کلینی، الکافی، ج1، ص370.

[5]. نعمانی، الغیبة، ص201.

[6]. طبری آملی، دلائل الإمامة، ص456.

[7]. علی‌بن‌یوسف‌بن‌مطهر، العدد القویّة لدفع المخاوف الیومیة، ص74.

[8]. شیخ حرّ عاملی، اثبات الهداة، ج‏5، ص15، ح489.

[9]. مجلسی، بحارالانوار، ج‏52، ص114.

[10]. کلینی، کافی (ط - دار الحدیث)، ج‏2، ص 246.

[11]. کلینی، کافی، ج1، ص370، ح2.

[12]. نعمانی، الغیبة، ص205.

[13]. طبری آملی، دلائل الإمامة، ص456، ح436.

[14]. نجاشی، رجال، ص353.

[15]. در نسخه مطبوع الاسلامیة (الحسن‌بن‌محمد) آمده است که در اکثر قریب‌به‌اتفاق موارد، کلینی روایاتی که می‌خواهد از جعفر‌بن‌محمد نقل کند، واسطه‌اش حسین‌بن‌محمد است نه حسن‌بن‌محمد؛ به همین دلیل نسخه تصحیح شده چاپ دارالحدیث، حسین‌بن‌محمد است.

[16]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج6، ص76.

[17]. طوسی، رجال، ص418.

[18]‏. خویی، معجم رجال الحدیث، ج14، ص12.

[19]. نرم‌افزار درایة النور.

[20]. «در نسخ مطبوع کافی حسین‌بن‌علی آمده است؛ اما در نسخه مصحح کافی، چاپ دارالحدیث، حسن‌بن‌علی و در کتاب غیبت نعمانی نیز که طریق کلینی را نقل کرده حسن‌بن‌علی آمده است» (کلینی، کافی، دارالحدیث، ج2، ص247؛ نعمانی، الغیبة، ص205).

[21]. کشی، رجال، ص556؛ رجال طوسی، ص354.

[22]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج6، ص295.

.[23] رجال نجاشی، ص133؛ فهرست طوسی، ص154.

[24]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج10، ص96، ش6680.

[25]. «ضعیف جدا فاسد الاعتقاد لا یعتمد فی شی» (‏نجاشی، رجال، ص‏333).

[26]. مجلسی، مرآة العقول، ج‏4، ص183.

[27]. برنامه درایة النور.

[28]. «در نسخ مطبوع کافی حسین‌بن‌علی است؛ اما در نسخه مصحح کافی چاپ دارالحدیث، حسن‌بن‌علی و در کتاب غیبت نعمانی نیز که طریق کلینی را نقل کرده، حسن‌بن‌علی آمده است» (کلینی، کافی، دارالحدیث، ج2، ص247؛ نعمانی، غیبة، ص205).

[29] . خلیل‌بن‌احمد، العین، ج‏8، ص366؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ج‏11، ص737.

[30] . احد‌بن‌فارس، معجم مقاییس اللغة، ج‏3، ص412؛ ابن‌منظور، همان، ج‏15، ص8.

[31] . «أراد بالطَّوَاغِی‏ من‏ طَغَى‏ فی الکفر و جاوز القدر فی الشّرّ و هم عظماؤهم و رؤساؤهم» (‏النهایة، ج‏3، ص128). 

[31] . احمد‌بن‌فارس، معجم مقاییس اللغةّ، ج‏5، ص80.

[32] . ابن‌منظور، لسان العرب، ج‏1، ص663.

[33]. «أَنَ‏ اقْتَرَبَ‏ أَخَصُّ منْ‏ قَرُبَ‏، فإِنَّه یَدُلُّ على المُبَالَغة فی‏ القُرْب» (فراهیدی، کتاب العین، ج‏7، ص295).

[34] . مازندرانی، شرح کافی، ج6، ص320؛ مجلسی، مرآة العقول، ج4، ص183.

[35]. «قال اباعبدالله... لَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ یُبَایِعُ النَّاسَ عَلَى کِتَابٍ جَدِیدٍ عَلَى الْعَرَبِ‏ شَدِیدٌ...» (نعمانی، الغیبة، ص194).

[36]. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 أَنَّهُ قَالَ: اتَّقِ‏ الْعَرَبَ‏ فَإِنَّ لَهُمْ خَبَرَ سَوْءٍ أَمَا إِنَّهُ لَا یَخْرُجُ مَعَ الْقَائِمِ مِنْهُمْ وَاحِد» (طوسی، الغیبة، ص476).

[37]. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ7‏ مَا بَقِیَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ الْعَرَبِ‏ إِلَّا الذَّبْحُ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ» (نعمانی، الغیبة، ص236، ح24).

[38]. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 أَنَّهُ قَالَ: إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ لَمْ یَکُنْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْعَرَبِ‏ وَ قُرَیْشٍ إِلَّا السَّیْفُ...» (نعمانی، الغیبة، ص234، ح21).

[39]. «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ7 یَقُولُ‏ ثَلَاثَ عَشْرَةَ مَدِینَةً وَ طَائِفَةً یُحَارِبُ الْقَائِمُ أَهْلَهَا وَ یُحَارِبُونَهُ أَهْلُ مَکَّةَ وَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ وَ أَهْلُ الشَّامِ وَ بَنُو أُمَیَّةَ وَ أَهْلُ الْبَصْرَةِ وَ أَهْلُ دَسْتُمِیسَانَ‏ وَ الْأَکْرَادُ وَ الْأَعْرَابُ‏ وَ ضَبَّةُ وَ غَنِیٌّ وَ بَاهِلَةُ وَ أَزْدٌ وَ أَهْلُ الرَّیِّ» (نعمانی الغیبة، ص299، ح6).

[40]. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ7‏...فَأَوَّلُ مَا یَبْدَأُ بِبَنِی شَیْبَةَ فَیَقْطَعُ أَیْدِیَهُمْ وَ یُعَلِّقُهَا فِی الْکَعْبَةِ...» (نعمانی، الغیبة، ص308، ب19، ح2).

[41]. «...قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ7‏ بِأَبِی ابْنُ خِیَرَةِ الْإِمَاءِ یَعْنِی الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِهِ7.. لَا یُعْطِیهِمْ إِلَّا السَّیْفَ هَرْجاً فَعِنْدَ ذَلِکَ تَتَمَنَّى فَجَرَةُ قُرَیْشٍ لَوْ أَنَّ لَهَا مُفَادَاةً مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لِیُغْفَرَ لَهَا لَا نَکُفُّ عَنْهُمْ حَتَّى یَرْضَى اللَّهُ» (نعمانی، الغیبة، ص229، ح11).

[42]. «خَطَبَنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ7 بِالْمَدِینَةِ، فَذَکَرَ الْفِتْنَةَ وَ قُرْبَهَا، ثُمَّ ذَکَرَ قِیَامَ الْقَائِمِ مِنْ وُلْدِهِ،... یساعده العرب والعجم» (صدوق، دلائل الإمامة، ص472).  

[43]. «عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ7 یُبَایِعُ الْقَائِمَ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ نَیِّفٌ عِدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ فِیهِمُ النُّجَبَاءُ مِنْ أَهْلِ مِصْرَ وَ الْأَبْدَالُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ وَ الْأَخْیَارُ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ فَیُقِیمُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یُقِیمَ» (طوسی، الغیبة، ص477).

[44]. نعمانی، الغیبة، ص204.

[45]. «و الطغاة بالضم جمع الطاغی و هو الذی تجاوز الحد فی العصیان‏ «من أمر قد اقترب» أی ظهور القائم علیه السلام...» (مجلسی، مرآة العقول، ج‏4، ص183).

[46]. مازندرانی، شرح الکافی، ج‏6، ص320.

[47]. «الدالة على أن المیزان الصحیح فی نظر القائد المهدی4 هو الایمان و النجاح فی التمحیص، و لیس هو اللغة و لا القبلیة...» (تاریخ الغیبة الصغرى، ج‏3، ص84).

[48]. انبیاء/105.

[49]. نور/55.

[50]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص207.

[51]. همان، ص291.

[52]. طبسی، تا ظهور، ص233.

[53]. ملاحظات معجم احادیث امام مهدی4، ج‏5، ص298.

[54]. القفارى، اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنى عشریة عرض و نقد، ص1065-1071.

  1.   منابع

    قرآن کریم

    1. ابن‌فارس، احمد‌بن‌فارس،‏ معجم مقاییس اللغة، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1404ق‏.
    2. ابن‌منظور، محمد‌بن‌مکرم‏، لسان العرب‏، دارالفکر و دارصادر، بیروت‏، 1414ق‏.
    3. حلّى، على‌بن‌یوسف‌بن‌المطهر (برادر علامه حلى)، العدد القویّة لدفع المخاوف الیومیة تحقیق و تصحیح: رجایى، نجاشی، مهدى و مرعشى، محمود، مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجامعة المدرسین بقم المشرفه،‏ قم، ‏1365.‏
    4. خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث.
    5. شبیری زنجانی، درایة النور در بررسی اسناد کافی.
    6. رضوانی، علی‌اصغر، مهدویت و پاسخ به شبهات، قم، مسجد جمکران، ۱۳۸۵.
    7. صدر، محمد، تاریخ الغیبة الصغرى، دارالتعارف للمطبوعات‏، لبنان، 1412ق.
    8. طبرى آملی صغیر، محمد‌بن‌جریر‌بن‌رستم، ‏دلائل الإمامة، بعثت،‏ قم، ‏1413ق.
    9. طبسی، نجم‌الدین، تا ظهور، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود4، تهران، 1388.
    10. طوسی، ابوجعفر، محمدبن‌حسن، رجال، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم، 1427ق.
    11. عاملی، محمد‌بن‌حسن، اثبات الهداة،‏ اعلمى، بیروت‏، 1425ق.
    12. فراهیدى، خلیل‌بن‌احمد، کتاب العین،‏ هجرت‏: قم، ‏1409ق.
    13. فیض کاشانی، محمدمحسن، الوافی، کتابخانه امام امیرالمؤمنین على7‏، اصفهان، ‏1406.ق‏
    14. القفارى، ناصر‌بن‌عبداللّه، اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنى عشریة عرض و نقد.
    15. قمی، عباس، سفینة البحار، قم، 1414ق.
    16. کشّی، ابوعمرو، محمد‌بن‌عمربن‌عبدالعزیز، رجال نجاشی، بی‌تا، قم.
    17. کلینی، محمد‌بن‌یعقوب، الکافی، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1407ق.
    18. --------------------، دارالحدیث، قم، 1429ق.
    19. کورانی، علی، عصر ظهور، امیرکبیر، تهران، 1382.
    20. گروهی از نویسندگان، معجم احادیث امام مهدی4، مؤسسه معارف اسلامی، مسجد جمکران، قم، 1428ق.
    21. مازندرانی، صالح، شرح الکافی - الأصول و الروضة، المکتبة الإسلامیة، تهران، ‏1382.
    22. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت، 1403ق.

    ------------، مرآة العقول، دار الکتب الإسلامیة، تهران‏، 1404ق.‏