بررسی تحلیلی روایات توقیت‌گران در روزگار معاصر

نویسندگان

1 استاد حوزه علمیه قم

2 دانش پژوه سطح 3 مهدویت مرکز تخصصی مهدویت

چکیده

با بررسی روایات مهدوی و تشکیل خانواده حدیثی در زمینه توقیت، دانسته شد که بیان هرگونه علائم و نشانه‌های ظهور، اگر منجر به‌نوعی تعیین‌وقت شود، انحراف بوده و گوینده‌اش دروغ‌گو محسوب می‌شود. این مسئله در روایات به‌شدت نهی شده است؛ چراکه در بعضی روایات زمان ظهور را از اسرار الهی یا مثل الساعه دانسته‌اند. برخی معاصران، توقیت را به‌صورت احتمالی و اجمالی بیان کرده­اند. در اثر مسئله توقیت آسیب‌های زیادی بر دین و جامعه اسلامی وارد خواهد شد. مهم‌ترین یافته‌ها در این نوشتار که به‌صورت توصیفی و تحلیلی آماده شده مبنی بر آن است که توقیت در روایات به‌شدت نهی شده است. علاوه بر آن تعیین‌وقت موجب صدمه‌زدن بر اصل اعتقاد به منجی موجود موعود خواهد شد. چه‌بسا موجب انکار اصل مهدویت، یأس و ناامیدی، سوءاستفاده از اعتقادات و به‌وجودآمدن مدعیان دروغین در جامعه اسلامی نیز خواهد شد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

An Analytical Study of the Traditions of the Tukites in Contemporary Times

نویسندگان [English]

  • Seyyed Masoud Pour Seyyed Aghaei 1
  • Ali Akbar Merajie Raad 2
1 Professor at Qom Seminary
2 Student of Level 3 at the Specialized Center of Mahdism
چکیده [English]

By examining the Mahdavi narrations and forming a hadith family in the field of timing (Tawghit), we know that expressing any sign and symptom of Appearance, if it leads to some kind of timing, is a deviation and its narrator is considered a liar. This issue is strictly forbidden in the narrations; because in some narrations, the time of Appearance has been considered as one of the divine secrets or like the time (of resurrection). Some contemporary scholars have expressed timing in a probabilistic and concise way. As a result of the issue of timing, many damages will be imposed on the religion and the Islamic society. The most important findings in this article, which have been prepared in a descriptive and analytical manner, are that timing is strictly forbidden in narrations. In addition, setting the time will damage the basis of the belief in the promised Savior. It may also lead to the denial of the principle of Mahdism, despair, misuse of beliefs, and the emergence of false claimants in Islamic society.

کلیدواژه‌ها [English]

  • timing (tawghit)
  • Mahdavi narrations
  • appearance
  • contemporary times

بررسی تحلیلی روایات توقیت‌گران در روزگار معاصر

سید مسعود پور سید آقایی[1]

علی اکبر معراجی راد[2]

a.                  چکیده

با بررسی روایات مهدوی و تشکیل خانواده حدیثی در زمینه توقیت، دانسته شد که بیان هرگونه علائم و نشانه‌های ظهور، اگر منجر به‌نوعی تعیین‌وقت شود، انحراف بوده و گوینده‌اش دروغ‌گو محسوب می‌شود. این مسئله در روایات به‌شدت نهی شده است؛ چراکه در بعضی روایات زمان ظهور را از اسرار الهی یا مثل الساعه دانسته‌اند. برخی معاصران، توقیت را به‌صورت احتمالی و اجمالی بیان کرده­اند. در اثر مسئله توقیت آسیب‌های زیادی بر دین و جامعه اسلامی وارد خواهد شد. مهم‌ترین یافته‌ها در این نوشتار که به‌صورت توصیفی و تحلیلی آماده شده مبنی بر آن است که توقیت در روایات به‌شدت نهی شده است. علاوه بر آن تعیین‌وقت موجب صدمه‌زدن بر اصل اعتقاد به منجی موجود موعود خواهد شد. چه‌بسا موجب انکار اصل مهدویت، یأس و ناامیدی، سوءاستفاده از اعتقادات و به‌وجودآمدن مدعیان دروغین در جامعه اسلامی نیز خواهد شد.

واژگان کلیدی: توقیت، روایات مهدوی، ظهور، روزگار معاصر.

b.                 مقدمه

تحقق جامعه عبودیت‌محور و ظهور مهدی موعود4 وعده حتمی الهی است. از جمله موضوعات مربوط به مهدویت که گاهی مورد بحث و محل تضارب آرا قرار گرفته و به آن دامن زده شده، بحث از تعیین وقت ظهور است. این‌گونه که آیا در میان بشر کسی به زمان قطعی ظهور علم دارد یا خیر؟ به‌گونه‌ای که حتی سال‌ها پیش از ولادت حضرت مهدی4 درباره آن از معصومان% پرسش می‌شده است. اما این بحث در برخی مواقع به‌خصوص در زمان حاضر، حسب اتفاقات و تحولات اخیر در عرصه بین‌الملل و به‌ویژه در کشورهای اسلامی از جنبه دیگری مطرح و مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. تحقیق پیش رو بر آن است در وسع خویش، به بررسی و تحلیل روایی تعیین وقت ظهور و آسیب‌شناسی آن به‌ویژه توقیت‌گران در سده اخیر بپردازد.

روایات زیادی در این زمینه وجود دارد: مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی در باب کراهیة التوقیت (ج1، ص368) هفت روایت را ذکر می‌کند. نعمانی در کتاب الغیبه باب ما جاء فی المنع عن التوقیت و التسمیة لصاحب الأمر (ب16، ص288) پانزده روایت آورده است.‌ شیخ طوسی نیز در کتاب الغیبه در ذکر الأخبار الواردة فی أنه لا تعیین لوقت خروجه (ص425) حدود نه روایت را آورده است. البته با بررسی روایات مشابه از نظر متنی حدوداً شانزده روایت باقی می‌ماند. هرچند از حیث سندی مقداری تفاوت میان آن‌ها وجود دارد.

برخی محققان پیش از این درباره مسئله توقیت مطالبی را نگاشته‌اند که می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: حسن رضایی‌مهر پایان‌نامه‌ای با عنوان «توقیت درگذر تاریخ»، مرتضی کیوانی در پایان‌نامه‌ای با عنوان «مراد از نهی از توقیت ظهور امام زمان4» (پاییز 92، دانشکده الهیات قم، دوره کارشناسی ارشد)، محمد سبحانی‌نیا در مقاله‌ای با عنوان «تحلیل حدیث‌شناسانه تعیین وقت ظهور» (فصلنامه حدیث‌پژوهی، سال هشتم، شماره شانزدهم، پاییز و زمستان 95، ص99-124)، جمال فلاح و محمدمهدی لطفی در مقاله‌ای با عنوان «واکاوی توقیت در ادیان ابراهیمی» (انتظار موعود، بهار 94، شماره 48، ص26)، محمدجواد ولی‌زاده در مقاله‌ای با عنوان «کنکاشی در زمینه تعیین احتمالی زمان ظهور»، حسین الهی‌نژاد در مقاله‌ای با عنوان «کنکاشی در علم به ظهور» و نصراالله آیتی در پایان‌نامه خود در پاسخ به ادعاهای دکتر قفاری موضوع توقیت را بررسی و تحلیل کرده‌اند. همچنین آیت‌الله نجم‌الدین مروجی طبسی در کتاب «سلسله مباحث مهدویت (توقیت)» به بحث و بررسی پیرامون روایات توقیت پرداخته است

این نوشته بر آن است روایاتی را که وقت‌گذاران در سده اخیر مورد استفاده قرار داده و طبق آن به نتیجه وقت ظهور رسیده‌اند، بررسی و تحلیل کند. شایان ذکر است که شاید بعضی از روایات با نوشته‌های دیگر مشترک باشد و بعضی مختلف، نکته مهم آن است که روایات را از دیدگاه توقیت‌گران معاصر بررسی کنیم.

 

1.      مفهوم‌شناسی

واژه «ظهور» از ریشه «ظ ه ر» بر وزن «فُعوُل» به‌معنای آشکارشدن چیز پنهان بوده[3] و پدیدارشدن و هویدایی را گویند.[4] ظهور در مباحث مهدویت به‌معنای ظاهرشدن حضرت مهدی4 پس از زیستن طولانی، جهت برپایی حکومت عدل جهانی است. نکته مهم در ظهور، مسبوق‌بودن آن به غیبت است.[5] ظهور در لغت به‌معنای آشکارشدن است «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْه؛ به زنان باایمان بگو زینت خود را جز آن مقدار که نمایان است، آشکار نکنند.»[6] نکته مهم در ظهور، مسبوق‌بودن آن به غیبت است. غیب نیز چیزی است که از انسان پوشیده و مخفی است.

«توقیت» مصدر باب تفعیل از ماده وقت است. ابن‌اثیر می‌گوید: «التوقیت و التأقیت ان یجعل للشی وقت یختص به و هو بیان مقدار المدّة یقال: وقت الشی‌ء یوقته و وقته یقته، اذا بیّن حدّه؛ تعیین وقت آن است که برای چیزی وقتی خاص به آن قرار داده شود و آن، بیان اندازه مدت است. گفته می‌شود وقت شیء را تعیین کرد، هنگامی که حد آن را تبیین کند.»[7] فراهیدی می‌گوید: «الوقت مقدار من الزمان و کل ما قدرت له غایة اوحینا فهو موقت؛ وقت اندازه‌ای از زمان است و هر چیزی که پایان یا زمانی برای آن اندازه گرفته شود، پس آن چیز، موقت است.»[8] فیومی در المصباح المنیر می‌گوید: «الوقت مقدار من الزمان مفروض لأمر ما و کل شیء قدرت له حینا فقد «وقته» «توقیتا» و کذلک ما «قدرت» له غایة؛ وقت اندازه‌ای مفروض از زمان است برای چیزی. هر آنچه برای آن، هنگام و زمانی اندازه بگیری، همانا آن را توقیت نموده‌ای؛ و نیز این‌چنین است اگر برای چیزی پایانی تقدیر کنی.»[9] ابن‌منظور نیز در لسان‌العرب می‌گوید: «الوقت مقدار من الزمان و کل شیء قدرت له حینا فهو موقت و کذلک ما قدرت غایته فهو موقت؛ وقت اندازه‌ای از زمان است. هر چیزی که برایش زمانی تقدیر کنی، پس موقت است؛ و نیز چنین است اگر انتهای آن را تقدیر کنی.»[10]

مقداری از زمان که برای امری فرض شده[11] در اصطلاح مشخص‌نمودن وقت برای ظهور امام عصر4 است.[12] در قرآن کریم هرگاه برای پیامبران به‌منظور ادای شهادت تعیین وقت شده[13] به‌صورت ماضی مجهول آمده است. توقیت، وقت معین کردن چه اجمالی و چه تفصیلی و چه قطعی و حدودی است. هر چیزی که منتهی به توقیت شود.

2.      تحلیل و بررسی روایات توقیت‌گرایی

روایات توقیت در کتب مختلف بیان شده است. علامه مجلسی در بحارالانوار (ج52، ص101) بابی با عنوان «التمحیص و النهی عن التوقیت» (نهی از تعیین وقت ظهور) گشوده و تعداد زیادی از این‌گونه روایات را در آن جمع‌آوری کرده است. در کتاب غیبت نعمانی و کتاب الغیبه طوسی و غیره نیز روایاتی در این‌باره آمده است.

در وهله اول روایات به دو دسته تقسیم می‌شود:

یک) روایاتی که در آن‌ها لفظ «کذب الوقاتون» آمده است. این دسته شامل چهار روایت شده و به‌طور صریح منع از وقت‌گذاری شده است.

دو) روایاتی که به مضامین دیگر آمده است.

اما بررسی روایت دسته اول:

روایت اول

«أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ اَلْحُسَیْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ اَلرَّازِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ اَلْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَبَلَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ : قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَتَى خُرُوجُ اَلْقَائِمِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ لاَ نُوَقِّتُ وَ قَدْ قَالَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَذَبَ اَلْوَقَّاتُونَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ... .»[14]

بررسی سندی

محمد‌بن‌علی کوفی قرشی ابوسمینه

نجاشی ابوسمینه را با عبارت «ضعیف جدا» خوانده و می‌گوید: به روایات او اعتمادی نیست. او در کوفه شهرت به کذب داشت. مدتی را در نزد احمد‌بن‌محمد‌بن‌عیسی بود و در این مدت شهرت به غلو پیدا کرد. تا اینکه احمد‌بن‌محمد‌بن‌عیسی او را از قم اخراج کرد.[15] ابن‌الغضائری درباره او «کذاب غال» فرموده است.[16] در مقابل، علامه مجلسی این روایت را صحیح می‌داند.[17] او معتقد است ابوسمینه ثقه است؛ زیرا در اسناد کامل الزیارات واقع شده، اکثار روایت اجلی است و کثرت روایت ابی‌سمینه در کافی است و وجود ابی‌سمینه در کافی در باب منفرد است.[18] پس این راوی ثقه است.

روایتی که علی‌بن‌ابی‌حمزه بطائنی نقل می‌کند صحیح است. از مرحوم محقق در معتبر در بحث «نزح من البول» نقل می‌شود: «یعطی ان روایة علی بن ابی حمزه عن الصادق معتبرة لوقوعها قبل الوقف.»[19] علامه در منتهی می‌فرماید: «العمل بروایته الی الاصحاب.»[20] امام خمینی(ره) می‌فرماید: «اگرچه وثاقت این راوی همراه با تضعیف علمای رجال است، ولکن منافاتی نیست بین ضعف و عمل به روایت او؛ زیرا با تکیه بر قول شیخ الطائفه و شهادت به عمل اصحاب که جابر ضعف سند است.»[21]

مرحوم خویی می‌فرماید: «نقل شده به‌خاطر کثرت روایات مورد پذیرش است؛ و اینکه 554 مورد روایت از او نقل شده است.»[22] راویان این حدیث ثقه هستند؛ در نتیجه، این حدیث صحیح است.

بررسی دلالی

کذب در احادیث نبوی به این معنا است که هرکسی عامدانه بر من دروغ ببندد جایگاه خود را از آتش آماده سازد.[23] کذب را به دو گونه می‌توان قرائت کرد: اگر معلوم بخوانیم مراد از کذب این است که اگر کسانی برای زمان ظهور وقتی مشخص نموده و پس از آن بداء حاصل شد، عوام‌الناس خیال می‌کنند که اهل‌بیت4 دروغ گفته‌اند؛ از همین رو نسبت کذب به ایشان داده می‌شود. این در حالی است که ائمه4 زمانی را به‌دروغ وعده نداده بودند. اما اگر به‌صورت مجهول بخوانیم (از باب تفعیل) منظور این است که کسانی که وقت تعیین می‌کنند، تکذیب می‌شوند. از بین این دو احتمال، مورد اول اظهر است. بنابراین آن را به‌صورت معلوم می‌خوانیم. اصل اولی نیز معلوم‌بودن است. پس روایت مزبور دروغ‌گوبودن وقت‌گذاردن و کسانی را نیز که از هر راه ممکن، وقت تعیین می‌کنند، به‌شدت نفی می‌کند.

روایت دوم

«أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْخَزَّازِ عَنْ عَبْدِ الْکرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِی عَنِ الْفُضَیلِ بْنِ یسَارٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ7 قَالَ: قُلْتُ لَهُ لِهَذَا الْأَمْرِ وَقْتٌ فَقَالَ کذَبَ الْوَقَّاتُونَ کذَبَ الْوَقَّاتُونَ و... .»[24]

بررسی سندی

الف: حسین‌بن‌محمد‌بن‌عامر

حسین‌بن‌محمد‌بن‌عامر از مشایخ مرحوم ثقة الاسلام کلینی است. ایشان از او روایات فراوانی را نقل کرده است. پس این شخص موثق است.[25] نجاشی درباره این راوی می‌گوید: «حسین‌بن‌محمد‌بن‌عمران‌بن‌ابی‌بکر اشعری قمی کنیه‌اش ابوعبدالله، ثقه است.»[26]

ب: معلی‌بن‌محمد البصری

نجاشی درباره معلی‌بن‌محمد البصری می‌گوید: «أبو الحسن مضطرب الحدیث و المذهب و کتبه قریب.»[27] قال ابن الغضائری: «معلی‌بن‌محمد البصری أبو محمد، یعرف حدیثه وینکر، ویروی عن الضعفاء، ویجوز أن یخرج شاهدا.»[28] خویی می‌گوید: «ظاهر این است که می‌شود بر روایات او اعتماد کرد.» او در جواب کلام نجاشی می‌گوید: «اضطراب در مذهب که ثابت نشده است. اما اینکه گفته او از ضعفا روایت می‌کند بر فرض اینکه درست باشد، این مطلب هیچ‌گونه ضرری در عمل‌کردن به روایات او که از ثقات نقل کرده، نمی‌زند. در نتیجه، این مرد مورد اعتماد است.»[29] محدث نوری نیز در خاتمة المستدرک او را موثق می‌داند و می‌نویسد: «شیخ طوسی در فهرست، معلی را در شمار کسانی که از معصوم روایت نکرده، ذکر کرده و از کتاب‌ها و طرقش نام برده است؛ اما هیچ طعنی درباره او نگفته است.»[30]

ج: حسن‌بن‌علی‌بن‌زیاد وشاء بجلی خزّاز کوفی

نجاشی می‌گوید: «حسن‌بن‌علی‌بن‌زیاد وشاء بجلی اهل کوفه است. ابوعمرو کشی گفته است: کنیه او ابومحمد وشاء است. او از چهره‌های سرشناس و بزرگان شیعه بود.»[31]

د: عبدالکریم‌بن‌عمرو‌بن‌صالح الخثعمی

نجاشی عبدالکریم‌ بن‌عمرو‌بن‌صالح خثعمی را ثقه و ملقب به کرام می‌داند.[32]نمازی شاهرودی در مستدرکات علم الرجال می‌نویسد: «علامه مامقانی اعتقاد دارد که او واقفی نیز نبوده است؛ زیرا روایاتی در امامت امام هشتم و دوازده امام از او نقل شده است.»[33]

 ه: الفضیل‌بن‌یسار النهدی

نجاشی فضیل‌بن‌یسار نهدی را موثق معرفی کرده است. فضیل‌بن‌یسار نهدی کنیه‌اش ابوالقاسم بوده و از جهت نسب، عرب و از اهل‌بصره و ثقه است.»[34] کشی می‌گوید: «تمام عالمان و فقیهان شیعه بر عدالت و وثاقت فضیل اتفاق‌نظر دارند.»[35]

نتیجه آنکه این روایت مورد اعتماد است.

بررسی دلالی

در این روایت نیز تعیین‌کنندگان وقت برای ظهور را دروغ‌گو می‌نامد.

روایت سوم

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیی عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 إِذْ دَخَلَ عَلَیهِ مِهْزَم فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاک أَخْبِرْنِی عَنْ هَذَا الْأَمْرِ الَّذِی نَنْتَظِرُ مَتَی هُوَ فَقَالَ یَا مِهْزَمُ کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ هَلَک الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُسَلِّمُونَ.»[36]

بررسی سندی

الف: محمد‌بن‌یحیی أبوجعفر العطار القمی

محمد‌بن‌یحیی استاد شیخ کلینی است. شیخ اصحاب ما در زمانش، ثقه و حدیث زیاد.[37]

ب: سلمه‌بن‌الخطاب

نجاشی درباره سلمه‌بن‌الخطاب می‌گوید: «سلمة‌بن‌الخطاب أبو الفضل البراوستانی الأزدورقانی کان ضعیفا فی حدیثه وله عده کتب.»[38] مرحوم خویی می‌فرماید: «او در اسناد کامل الزیارات وارد شده و وقوع راوی در اسناد این کتاب دلیل بر وثاقت است؛ ولی چون این توثیق با تضعیف نجاشی تعارض می‌کند، لذا وثاقت او ثابت نیست.»[39] البته مرحوم خویی پس از نگارش معجم رجال الحدیث از این نظریه عدول کرده‌اند.[40] ابن‌غضائری درباره سلمه‌بن‌الخطّاب می‌گوید: «ضعیفٌ»[41] ولی ابن‌ولید که از مشایخ سخت‌گیر حدیث بوده و افراد بسیاری را از روایات محمد‌بن‌احمد‌بن‌یحیی استثنا کرده، وی را در زمره این افراد قرار نداده است.» شیخ صدوق و دانشمندان دیگر کار ابن‌ولید را پذیرفته‌اند. از این معلوم می‌شود که ایشان سلمه‌بن‌الخطاب را توثیق می‌کنند.»[42]

ج: علی‌بن‌حسان‌بن‌کثیر

نجاشی می‌گوید: «الهاشمی مولی عباس‌بن‌محمد‌بن‌علی بن‌عبدالله‌بن‌العباس، ضعیف جدا، ذکره بعض أصحابنا فی الغلاة، فاسد الاعتقاد له کتاب تفسیر الباطن، تخلیط کله.»[43] ضعف این روایت از ناحیه علی‌بن‌حسان است؛ زیرا او مشترک بین واسطی و هاشمی است. واسطی ثقه و هاشمی تضعیف‌شده است و او را به‌عنوان کذاب ذکر کرده‌اند. اگرچه با توجه به راوی پس از او یعنی عبدالرحمن‌بن‌کثیر می‌توان او را همان علی‌بن‌حسان هاشمی دانست که در منابع رجالی تضعیف‌شده است.[44] همچنین مرحوم خویی در مورد عبدالرحمن چنین آورده است: «وثاقت او ثابت نشده است.»[45] آیت‌الله طبسی می‌فرماید: «با توجه به کثرت این دسته از روایات و مشابهت آن‌ها با دیگر روایات صحیح السند ذیل در زمینه عدم توقیت، ضعف سند به پذیرش محتوا آسیبی نمی‌رساند؛ زیرا با وجود اسناد متفاوت از نعمانی،[46] شیخ طوسی،[47] شیخ صدوق[48] و علامه مجلسی[49] اگر روایات این باب متواتر نباشد، حداقل تواتر اجمالی دارد.»[50]

بررسی دلالی

«کذب» با فتح ذال و «وقاتون» صیغه مبالغه است. در اینکه مراد از تعیین کردن وقت چیست، جای بسی تحقیق است. چون در تعریف صیغه مبالغه، زیادی و کثرت نهفته است. با توجه به این مطلب این سؤال پیش می‌آید که «آیا این روایات برای کسی است که زیاد تعیین‌وقت می‌کند یا شامل یک‌بار تعیین‌وقت نیز می‌شود؟» پاسخ به این سؤال از حد و توان نگارنده این نوشتار خارج بوده و نیاز به تحقیق دیگری دارد.

ظهور واژه سبعین و اربعین و مائه در پس از هجرت است؛ چون این روایات در زمان صادقین3 بوده است. واژه «هذا الأمر» در روایت موردنظر نیز ناظر به «رخاء بعد البلاء» است؛ چراکه راوی درباره علت تحقق‌نیافتن این فرمایش امام علی7 که «إلی السّبعین بلاء و بعد البلاء رخاء» سؤال می‌کند. امام باقر7 نیز در پاسخ می‌فرماید: «إنّ الله کان وقت هذا الأمر» یعنی همان رخاء را در سال هفتاد قرار داده بود. روشن است که رخاء به‌معنای گشایش  است و هیچ دلیلی بر تفسیر آن به ظهور امام مهدی4 نیست. نکره‌بودن رخاء نیز قرینه‌ای بر مطلب یادشده است.[51]

علامه مجلسی می‌فرماید: «هفتاد ممکن است برای استیلای مختار باشد و صدوچهل برای ظهور امام صادق7 در این زمان و انتشار شیعه در بلندی‌ها است.»[52] همچنین می‌فرماید: «اظهر این است که اشاره به انقراض یا ضعف دولت بنی‌امیه و استیلای ابومسلم بر خراسان باشد.»[53] البته ملاصالح مازندرانی برخلاف نظر علامه مجلسی مراد از سال‌های هفتاد و صدوچهل را از زمان غیبت حضرت مهدی4 شمارش کرده و مراد از «هذا الامر» را ظهور ایشان می‌داند. مراد از «وقتا عندنا» نیز یعنی خداوند اذن بیان وقت را نداده و جایز نیست که آن را آشکار کنیم. شاید مراد این باشد که ما نیز علم به وقت نداشته و خداوند به ما نیز وقتی را نیاموخته است.[54] علامه مجلسی روایاتی که در آن، سال و زمانی مشخص‌شده (سال هفتاد و صدوچهل[55]) وجود دارد را جزو اخبار بدائیه دانسته است؛ در نتیجه، این کلام با آن اخبار منافاتی ندارد؛ چراکه سال‌های ذکرشده به‌صورت حتم (زمان قطعی) نبوده است؛ زیرا روایاتی که در آن سال و زمان مشخص‌شده، جزو اخبار بدائیه است؛ زیرا در آنها وقت ظهور به‌طور حتم مشخص نشده است.»[56]

اما در مراد از «هلک المستعجلون» دو احتمال داده شده است: کسانی که در امر ظهور حضرت، عجله داشته و بر خداوند و ما اهل‌بیت% اعتراض دارند و به قضای الهی راضی نشده‌اند. این دسته افراد هلاک شده‌اند. احتمال دوم اینکه کسانی که قبل از ظهور امام بر ظالمان خروج کنند این گروه به‌خاطر عجله، خود را به هلاکت انداخته‌اند.

روایات دیگری به همین مضمون مثل «کذب الموقتون»[57] و «فَإِنَّا لَا نُوَقِّتُ لِأَحَدٍ وَقْتا»[58] و غیره وجود دارد که با تشکیل خانواده حدیثی به این نتیجه می‌رسیم که در روایات مزبور، نه اهل‌بیت% تعیین وقت کرده‌اند و نه کسی حق تعیین وقت دارد. بلکه اهل‌بیت% از استعمال نهی کرده‌اند؛ چون از مجموع روایات که حداقل اگر متواتر نباشد، مستفیض هستند، به دست می‌آوریم.

بررسی دسته دوم احادیث

روایت اول

«عَلِیُّ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ عُتْبَةَ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ عُمَرَ اَلرَّاسِبِیِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْمُحَمَّدِیِّ عَنْ أَبِی روج [رَوْحِ] بْنِ فَرْوَةَ بْنِ اَلْفَرَجِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْمُنْذِرِ بْنِ الجیفرة [حَیْفَرَ] قَالَ قَالَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِمَا : سَأَلْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَنِ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ فَقَالَ ص الْأَئِمَّةُ بَعْدِی عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ اثْنَا عَشَرَ أَعْطَاهُمُ اللَّهُ عِلْمِی وَ فَهْمِی وَ أَنْتَ مِنْهُمْ یَا حَسَنُ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَتَى یَخْرُجُ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ قَالَ إِنَّمَا مَثَلُهُ کَمَثَلِ السَّاعَةِ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً؛ از جدم، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم درباره امامان پس از او پرسیدم. فرمود: امامان بعد از من، به عدد نقیبان بنی‌اسرائیل، دوازده نفرند که خدا علم و فهم مرا به ایشان مرحمت فرموده؛ و تو ای حسن، از ایشان هستى. عرض کردم: اى رسول خدا، چه زمانى قائم ما اهل‌بیت بیرون آید؟ فرمود: اى حسن، حکایت او حکایت قیامت است، در آسمان‌ها و زمین گران است و نیاید شما را مگر به‌طور ناگهانى.»[59]

روایت دوم

«الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْأَنْبَارِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مِهْزَمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ذَکَرْنَا عِنْدَهُ مُلُوکَ آلِ فُلَانٍ فَقَالَ إِنَّمَا هَلَکَ النَّاسُ مِنِ اسْتِعْجَالِهِمْ لِهَذَا الْأَمْرِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَعْجَلُ لِعَجَلَةِ الْعِبَادِ إِنَّ لِهَذَا الْأَمْرِ غَایَةً یَنْتَهِی إِلَیْهَا فَلَوْ قَدْ بَلَغُوهَا لَمْ یَسْتَقْدِمُوا سَاعَةً وَ لَمْ یَسْتَأْخِرُوا؛ ابراهیم‌بن‌مهزم از امام صادق7 گوید: نزد او ملوک آل‌فلان را نام بردیم. فرمود: همانا مردم از شتاب‌زدگی براى این امر به هلاکت رسیدند. خدا به‌خاطر شتاب مردم شتاب نمى‏کند. براى این امر موعد و غایتى است که بدان می‌رسد. اگر مردم به آن برسند، یک ساعت جلو و عقب ندارد.»[60]

درباره این حدیث در شروح اصول کافی آمده است که ضعیف است که مقصود از «ملوک» بنی‌عباس باشد.[61]

درباره امید - که ما امید داریم امام را درک کنیم - اگر این‌طور باشد، خوب و پسندیده است. در متن روایات ما آمده است که صبح و شام انتظار این امر را داشته باشید. اگر منظور این باشد که ما چقدر می‌توانیم امیدوار باشیم، خیلی خوب و مورد سفارش ائمه% است.

اما از این گذشته اگر بخواهیم تعیین وقت کنیم، یعنی بگوییم من از زمان وقوع فرج اطلاع دارم و می‌دانم که در آینده نزدیک ظهور اتفاق می‌افتد، به‌سمت توقیت و تعیین وقت کردن می‌رود که در روایات ما تکذیب شده است.

شیخ طوسی از امام صادق7 نقل می‌کند که اگر کسی برای تو تعیین وقت کرد، یعنی حتی حدودی از وقت را نیز گفت، بزرگی طرف مقابل، شما را نگیرد و او را تکذیب کنید؛ چون ما اهل‌بیت% برای هیچ‌کس تعیین وقت نمی‌کنیم و هرکسی حرف از وقت زد شما بگویید، دروغ می‌گوید.»[62]

بنابراین اینکه بگوییم الان با این همه جنایت در جهان نهایت تا پنجاه سال دیگر امام زمان4 ظهور می‌کند، درست نیست؛ چراکه دورانی در تاریخ وجود دارد که ظلم‌ها بیشتر است و قرار نیست امام با ظلم بیاید؛ بلکه باید یاران و شرایط لازم فراهم شود تا آن حضرت ظهور کنند.

اما اگر در روایتی سخن از زمان خاص به میان آمده است دو توجیه دارد: 1- منظور از فرج، گشایش جزئی و تغییر وضعیت بوده است؛ 2- روایات را بر اخبار بدائیه حمل می‌کنیم.

3.     نقش مردم در زمان ظهور

درباره زمان ظهور دو دیدگاه وجود دارد:

دیدگاه اول

ظهور امری اختیاری است و مردم در آن نقش دارند. از این رو زمان آن را رفتار انسان‌ها تعیین می‌کند و هرچه آمادگی برای ظهور زودتر حاصل شود ظهور نزدیک‌تر اتفاق خواهد افتاد.[63] در واقع اساسی‌ترین دلیل غیبت حضرت، رفتار ما انسان‌ها است. روایتی نیز می‌فرماید: «علت تأخیرافتادن ظهور خشم خداوند از رفتار انسان‌ها است.»[64]

اما آیا بدا در زمان ظهور نفع یا ضرری بر انسان و تکالیف دارد یا نه؟ در احادیثی که از اهل‌بیت عصمت و طهارت% به ما رسیده، اصل ظهور امام زمان4 قطعی و جزو سنت‌های الهی بوده که باید حق بر باطل پیروز شود.

دیدگاه دوم

روایاتی وجود دارد که علم به زمان ظهور را مثل قیامت و علم آن را از علومی می‌داند که فقط نزد خداست؛ زیرا علم به ظهور همانند علم به قیامت و از مقدمات آن است. تعبیر «مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَةِ اَلَّتی لا یجَلّیها لِوَقْتِها»[65] نیز تعبیری است که در روایات آمده است.

شیخ صدوق در جلسه‌ای که با رکن‌الدوله پادشاه آل‌بویه داشت، در جواب درباره زمان ظهور فرمود: «خدای متعال امام را به‌سبب حکمت و مصلحتی از نظر مردم غایب ساخته است. پس باید که وقت ظهور او را خدای تعالی بداند همچنان که در حدیث نیز واقع است که «مثل القائم من ولدی مثل الساعه»؛ خدای متعال در مقام ابهام حال، «ساعة» فرموده که «یسئلونک عن الساعة ایان مرساها قل علم‌ها عند ربی لا یجلیها لوقتها الا هو ثقلت فی السماوات والارض لا تاتیکم الا بغته.»[66]

شیخ طوسی می‌فرماید: «هنگام ظهور امام زمان4 به‌طور تفصیل برای ما معلوم نیست؛ بلکه او از نظر ما تا هنگامی ‌که خداوند اجازه دهد.»[67] پس در این روایت بین علم الساعه با علم ظهور تشبیه شده است. علم الساعه از جمله علومی است که خداوند به خودش اختصاص داده و احدی را در این امر شریک خویش نکرده است.
پس با توجه به هر دو دیدگاه، بدا در زمان ظهور نفعی به حال مکلفین ندارد؛ فقط انجام تکالیف است که مهم بوده و انسان چه امام خویش را ببیند و چه نبیند، اما به وظایف منتظران عمل کند انگار در زمان ظهور بوده و از دنیا رفته است.

4.      توقیت‌گرایی در روزگار معاصر

در سال 950 شخصی که خود را پیرغلام علی الطوسی الشریف نامیده، در رساله مبشره شاهیه سعی کرده است ادله و شواهدی برای ظهور حضرت در سیزده سال بعد (سال 963) اقامه کند. نظر نویسنده آن است که شاه طهماسب آخرین پادشاهی است که سلطنت کرده و پس از وی، دولت در اختیار حضرت مهدی4 قرار خواهد گرفت. در واقع، این سال، سال ظهور حضرت خواهد بود.[68] سیوطی از علمای اهل‌سنت، وقوع خروج مهدی4 را در قرن دوازدهم می‌داند. از نظر او بر اساس روایت «أن النبی لایَمْکُثُ فی قَبْرِهِ اَلْفَ سَنَه...» و با اعتماد به مفاد آن، به خروج مهدی4 و دجال و نزول عیسی7 و دیگر اشراط الساعه در سده دهم قمری فتوا می‌دهد که بدبینانه‌ترین حالت این رخدادها قطعاً پیش از سده پانزدهم به وقوع خواهد پیوست.»[69]

علامه مجلسی می‌فرماید: «گویا من قومی را می‌بینم که از مشرق‌زمین خروج کرده، حق خود را می‌طلبند؛ ولی به آنان نمی‌دهند. دیگرباره حق خود را می‌خواهند و به آنان نمی‌دهند. وقتی چنین دیدند سلاح خود را بر دوش نهاده آنگاه حق آنان را می‌دهند؛ ولی آنان نمی‌پذیرند. تا اینکه قیام کنند و این حکومت را به‌جز صاحبشان به کسی تحویل نخواهند داد. اینان کشته‌هایشان شهیدند. آگاه باشید اگر من آن زمان را درک کنم خود را برای صاحب این امر نگه می‌دارم. بعید نیست اشاره باشد به دولت صفویه و وصل کند این دولت را به دولت قائم4.»[70]

با توجه به اینکه تعیین مصداق نوعی توقیت است، پس علامه مجلسی به‌صورت احتمال به‌وقت ظهور اشاره کرده است. آن چیزی که شیخ صدوق استفاده می‌کند تنها تطبیق روایت بر دولت صفویه است؛ البته تطبیق غیرحتمی صورت گرفته است. سید کاظم رشتی (1295ق) از جمله کسانی است که به نزدیکی ظهور حضرت ولیّ‌عصر4 بشارت داده و ادعای وی به انشعابات مختلف در شیخیه منجر گردید.[71] محمد شریف راضی (1379ش) و محمدحسن میرجهانی (1371ش) را نام برد که در آثار و کلمات خود به‌نوعی از نزدیکی ظهور سخن به میان آورده‌اند.[72]

  • سیدحسین سجادی در سال 1384 به‌طور دقیق وقت ظهور امام زمان4 را تعیین و حتی کتابش را نام‌گذاری کرده، می‌فرماید: «دهه پنجاه اگر دهه انقلاب بود و دهه شصت دهه جنگ و دهه هفتاد دهه بازسازی و سازندگی، دهه هشتاد دهه ظهور است. تقی‌ام قائم ان‌شاالله.[73]
  • در سال 1388 حجت‌الاسلام پناهیان امر می‌کند آماده باشید که ظهور نزدیک است. شاید پنج سال طول نکشد.[74] همچنین در مستند ظهور بسیار نزدیک است که در سال 1389 شمسی توسط گروهی موسوم به مبشران ظهور تولید شد، با تمسک به روایات، از نزدیکی زمان ظهور خبر داده شده است.

نظر مقام معظم رهبری

تیرماه سال 1390 در دیدار با جمعی از اساتید مرکز تخصصی مهدویت در رابطه با ظهور امام عصر4 می‌فرمایند: «هیچ‌وقت نمی‌شود گفت که حالا سال‌ها یا مدت‌ها مانده است که این اتفاق بیفتد. هیچ‌وقت هم نمی‌شود گفت که این حادثه نزدیک است و در همین نزدیکی اتفاق خواهد افتاد. همیشه باید مترصد بود، همیشه باید منتظر بود.» ایشان در بخش دیگری می‌گویند: «در طول تاریخ مدعیانی بودند، بعضی از مدعیان هم همین چیزی که حالا اشاره کردند، یک علامتی را بر خودشان یا بر یک کسی تطبیق کردند، همه اینها غلط است. بعضی از این چیزهایی که راجع به علائم ظهور هست، قطعی نیست، چیزهایی است که در روایات معتبر قابل‌استناد هم نیامده است. روایات ضعیف است. نمی‌شود به آن‌ها استناد کرد. آن مواردی هم که قابل‌استناد هست، این‌جوری نیست که بشود راحت تطبیق کرد.»

علم به زمان ظهور

یکی از راه‌هایی که می‌توان در تعیین علم به زمان ظهور نقش داشته باشد علائم ظهور است که در روایات مختلفی آمده است؛ مثلاً در روایت امام باقر7 «لَیسَ بَینَ قِیامِ الْقَائِمِ علیه‌السلام وَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّکیةِ أَکثَرُ مِنْ خَمْسَ عَشْرَةَ لَیلَة.»[75] پس نتیجه اینکه نشانه‌های ظهور تنها علم اجمالی به زمان ظهور ایجاد می‌کند. حال اینکه محور بحث ما در این نوشتار اثبات علم تفصیلی و دقیق به زمان رخداد ظهور برای انسان، به‌خصوص برای امام زمان4 است.[76] بنابراین نمی‌توان از طریق نشانه‌های ظهور به زمان دقیق ظهور علم پیدا کرد؛ یعنی با دانستن زمان نشانه‌های ظهور به‌ویژه نشانه‌های حتمی و نیز با رؤیت رخداد آن‌ها، تنها می‌توان به نزدیک‌بودن ظهور حکم کرد، نه تعیین دقیق زمان آن. در حصول علم اجمالی از طریق نشانه‌های ظهور، میان مردم و امام تفاوتی نیست؛ یعنی همچنان که امام به‌سبب رخداد نشانه‌های ظهور، به زمان ظهور علم اجمالی پیدا می‌کند؛ مردم نیز با رؤیت نشانه‌ها و علائم ظهور به زمان ظهور علم اجمالی پیدا می‌کنند.

روایات نهی از استعجال به اینجا برمی‌گردد که انسان بدون هیچ حرکتی صرفاً با تکیه بر لقلقه زبانی درخواست، درخواست تعجیل فرج کند. از سوی دیگر با تکیه بر اندیشه و فکر محدود خود و با رصد حوادث پیرامونی نتیجه بگیرد که شرایط برای ظهور فراهم و خداوند ملزم است که پدیده ظهور را رقم بزند. ما از آن فضای هویت جهانی که قرار است ظهور رخ دهد اطلاعی نداریم. ظهور پایانی است بر حرکتی که انبیا و اوصیای الهی آغازگر آن بوده و هر یک به‌نوبه خود تلاش کردند که جامعه جهانی را به نقطه‌ای که بایسته است برسانند. ما نمی‌دانیم هویت جامعه جهانی باید به کجا برسد. اینکه ما دائم باید منتظر ظهور باشیم از این‌ رو است که ما نسبت به آن هویت که باید شکل بگیرد، بی‌اطلاعیم.

 

c.                  نتیجه‌گیری

اولاً: می‌توان گفت که محتمل است مردم روزی را به صبح برسانند، در حالی که آن روز، روز ظهور حضرت مهدی4 باشد؛ یعنی چه‌بسا ممکن است مردم از برخی از علائم ظهور، هرگز اطلاع پیدا نکنند و ظهور واقع شود. یا چه‌بسا ممکن است طبق قاعده قرآنی «یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاء وَیُثْبِتُ» در بعضی علائم ظهور «بدا» به وجود بیاید؛ زیرا هیچ دلیل معتبر و متقنی وجود ندارد که به‌محض وقوع بعضی علائم حتمی، بلافاصله باید پنجاه یا صدسال بعد، ظهور اتفاق بیفتد.

ثانیاً: طبق روایات، تعیین وقت برای ظهور حضرت مهدی4 مردود است؛ یعنی در هیچ روایتى به زمان ظهور تصریح نشده است. بلکه روایاتى از پیامبر اکرم6 و ائمه اطهار% وارد شده است که از سویی به‌صورت صریح از اخباردهندگان زمان ظهور انـتـقاد شده و آنان را مورد تکذیب قرار داده‌اند و از سویی دیگر به‌صورت روشن تأکید کرده‌اند که هیچ‌یک از ائمه اطهار% در این مورد سخنى نگفته و براى ظهور، زمانى مشخص نفرموده‌اند.

ثالثاً؛ ملامحسن فیض کاشانی در کتاب علم‌الیقین درباره بحث بدا فرموده‌اند: «نگارنده معتقد است یکی از عللی که در مورد وقت ظهور، زمان معینی ذکر نشده، این است که ممکن است مطابق آیه شریفه، اراده خداوند متعال به تحقق علائم قطعی و معینی برای ظهور تعلق گرفته باشد، اما ممکن است این اراده جزو عالم محو و اثبات بوده باشد؛ یعنی عالمی که از جانب ذات اقدس اله قابل‌محوشدن و تغییرپیداکردن است.»[77] از همین رو طبق تحقیق، باید اصول کلی و علائم قطعی و غیرقطعی را در کنار یکدیگر قرار داد و با هم تحلیل کرد.

رابعاً؛ از مجموع ادله نمی‌‌توان استفاده کرد که ظهور بلافاصله بعد از تحقق فلان علامت واقع می‌شود و زمان معینی دارد؛ زیرا با کلیاتی نظیر «کذب الوقاتون» یا «یأتی بغتةً» سازگاری ندارد.[78]

خامساً: کسانی که وقت تعیین می‌کنند اگر ادعای آنان محقق نشود، آثار منفی فراوانی دارد. چه‌بسا اصل انتظار و مهدویت زیر سؤال رفته و جامعه دچار تشکیک شود.

سادساً: تعیین وقت که در روایات صحیح زیادی از زبان ائمه% نهی شده، مطلق است و هر نوع تعیینی را شامل می‌شود؛ حال چه تعیین مردد بین دو عدد یا قطعی و یا اینکه این علامت از علائم ظهور باشد را نیز شامل می‌شود.

 

 

 

.[1] استاد حوزه علمیه قم.

[2] . دانش پژوه سطح 3 مهدویت مرکز تخصصی مهدویت؛ alimeragirad1370@gmail.com

[3]. فراهیدی، العین، ج۴، ص۶۴.

[4]. دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، واژه ظهور.

[5]. سلیمیان، فرهنگنامه مهدویت، ص267.

[6]. نور/31.

[7]. ابن‌اثیر، النهایه فی غریب الحدیث والاثر، ج5، ص212.

[8]. فراهیدی، العین، ج5، ص199.

[9]. فیومی، المصباح المنیر، ص256.

[10]. ابن‌منظور، لسان العرب، ج2، ص107.

[11]. طریحی، مجمع البحرین، ج2، ص228.

[12]. مازندرانی، شرح بر کفایه، ج6، ص314.

[13]. مرسلات/11.

[14]. نعمانی، الغیبه، ج1، ب16، ص289.

[15]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج17، ص319.

[16]. ابن‌الغضائری، رجال، ج5، ص264.

[17]. مجلسی، ج4، ص174.

  1. شبیری زنجانی، درس خارج فقه، تاریخ 30/07/1396.

[19]. محقق حلی، المعتبر فی شرح المختصر، ج1، ص68.

[20]. علامه حلی، منتهی المطلب، ج1، ص86؛ مجمع البحوث الاسلامیة «و علیّ‌بن‌أبی حمزة لا یعوّل على روایته، غیر انّ الأصحاب قبلوها و الظاهر انهم انما عملو بروایاته لعلمهم بأن اصله قد صنف فی زمان الصادق و هم ینقلون من اصله فلا یضر وقفه بعد ذلک و کلام النجاشی یشیر الی ذلک.»

[21]. نجاشی، رجال، ج1، ص216.

[22]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج11، ص224.

[23]. نهج‌البلاغه، خطبه210، ص472.

[24]. فضیل‌بن‌یسار می‌گوید: به امام باقر7 عرض کردم: «برای این امر وقتی هست؟ فرمود: وقت‌گذاران دروغ می‌گویند! وقت‌گذاران دروغ می‌گویند! وقت‌گذاران دروغ می‌گویند! همانا موسی7 چون به پروردگار خود برای پیغام‌بردن وارد شد قومش را وعده سی روز داد و چون خدا ده روز بر سی روز افزود، قومش گفتند: موسی با ما خلف وعده کرد و کردند آنچه کردند؛ پس اگر ما خبری به شما گفتیم و طبق گفته ما واقع شد، بگویید خدا راست فرموده است؛ و اگر به شما خبری گفتیم و برخلاف گفته ما واقع شد بگویید: خدا راست فرموده است تا دو پاداش بگیرید» (کلینی، کافی، ج1، ص369).

[25]. خویی، معجم الرجال، ج7، ص83.

[26]. نجاشی، رجال، ص66.

 .[27] همان، ص418.

[28]. ابن‌غضائری، رجال، ج1، ص96.

[29]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج19، ص280.

[30]. نوری، مستدرک، ج5، ص322.

[31]. نجاشی، رجال، ص39.

[32]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج10، ص65.

[33]. نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج4، ص458.

[34]. خویی، معجم الرجال الحدیث، ص309.

[35]. کشی، رجال، ص517.

[36]. کلینی، الکافی، ج1، ص368.

[37]. خویی، معجم الرجال الحدیث، ص353.

[38]. همان، ص187.

[39]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص204.

[40]. همان.

[41]. ابن‌غضائری، رجال، ص66.

[42]. http://mobahathah.ir

[43]. خویی، معجم رجال الحدیث، ص251.

[44]. خویی، ج12، ص338.

[45]. خویی، معجم رجال الحدیث، ج9، ص344.

[46]. نعمانی، الغیبه، ص197.

[47]. شیخ طوسی، الغیبه، ص426.

[48]. شیخ صدوق، کمال‌الدین، ص95.

[49]. مجلسی، بحارالانوار، ج52 ص103.

[50]. مروجی طبسی، درس خارج، سال91-92.

[51]. آیتی، ص69.

[52]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص105.

[53]. همو، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج4، ص171.

[54]. مازندرانی، شرح اصول کافی، ج6، ص314.

[55]. «علِی بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی جَمِیعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِی قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یقُولُ یا ثَابِتُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَی قَدْ کانَ وَقَّتَ هَذَا الْأَمْرَ فِی السَّبْعِینَ فَلَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَینُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ تَعَالَی عَلَی أَهْلِ الْأَرْضِ فَأَخَّرَهُ إِلَی أَرْبَعِینَ وَ مِائَةٍ فَحَدَّثْنَاکمْ فَأَذَعْتُمُ الْحَدِیثَ فَکشَفْتُمْ قِنَاعَ السَّتْرِو َ لَمْ یجْعَلِ اللَّهُ لَهُ بَعْدَ ذَلِک وَقْتاً عِنْدَنَا وَ یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکتابِ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ فَحَدَّثْتُ بِذَلِک أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ قَدْ کانَ کذَلِک» (طوسی، الغیبه، ص428).

[56]. مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج4، ص173.

[57]. «الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ یزِیدَ الصَّحَّافِ عَنْ مُنْذِرٍ الْجَوَّازِعَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کذَبَ الْمُوَقِّتُونَ مَا وَقَّتْنَا فِیمَا مَضَی وَ لَا نُوَقِّتُ فِیمَا یسْتَقْبِلُ» (طوسی، الغیبة، ص426).

[58]. أَخْبَرَنَا عَلِی بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَیدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَی الْعَبَّاسِی‌عَنْ یعْقُوبَ بْنِ یزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکیرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یا مُحَمَّدُ مَنْ أَخْبَرَک عَنَّا تَوْقِیتاً فَلَا تَهَابَنَ أَنْ تُکذِّبَهُ» (نعمانی، الغیبة، ص289).

[59]. مجلسی، بحارالانوار، ج36، ص341.

[60]. کلینی، اصول کافی، ج1، کتاب الحجه، باب کراهیه التوقیت، ح7.

[61]. «ضعیف «ملوک آل فلان» أی بنی العباس، أی کنا نرجو أن یکون انقراض دولة بنی أمیة متصلا بدولتکم و لم یکن کذلک و حدثت دولة بنی العباس أو ذکرنا قوة ملکهم و شدته، أو أنه هل یمکن السعی فی إزالته» (شرح مرآة العقول، ذیل حدیث).

 

[62]. نعمانی، الغیبة، ص289، فی النهی عن التوقیت و التسمیة.

[63]. مرتضوی، مشرق موعود، ش۱۱، ص۱۳۹.

[64]. کلینی، کافی، ج۱، ص۳۶۸.

[65]. امام رضا7 فرمود: «اما کی خواهد بود؟ این خبردادن از وقت است. پدرم از پدرانش روایت کند که از پیامبر6 سؤال شد: ای رسول خدا، قائم از فرزندان شما کی خروج می‌کند؟ فرمود: مثل و مثل قیامت است» (خزاز رازی، کفایة الأثر فی النصّ على الأئمة الإثنی عشر، ص277).

[66]. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص27.

[67]. طوسی، الغیبه، ص425.

[68]. جعفریان، رساله مبشره شاهیه در اثبات ظهور مهدی در سال 963.

[69]. سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج2، ص103.

[70]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص243.

[71]. باقری، نقد و بررسی آرای کلامی شیخیه کرمان، ص111.

[72]. رنجبری حیدرباغی، گزارشی از توقیت‌ها در گستره تاریخ.

[73]. سجادی، دهه 80 دهه ظهور، ص92.

[74]. روزنامه جمهوری، 2/11/1393.

[75]. مفید، ارشاد، ج2، ص374.

[76]. الهی‌نژاد، انتظار، ش37.

[77]. فیض کاشانی، علم الیقین فی اصول الدین، ج1، ص177 و 178.

  1. [78]. فاضل لنکرانی، گفتارهای مهدوی در سایت com.
  1. d.                 منابع

    قرآن کریم

    1. ابن‌بابویه، محمد‌بن‌علی، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق و تصحیح: غفاری، علی‌اکبر، اسلامیه، چاپ دوم، تهران، 1395ق.
    2. ابن‌اثیر جزری، النهایه فی غریب الحدیث والاثر، تحقیق و تصحیح: طناحی، محمود محمد، چاپ چهارم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1367.
    3. الفیومی، احمد‌بن‌محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، مکتبة لبنان، بیروت، 1987م.
    4. الهی‌نژاد، حسین، انتظار، شماره 37، بهار 1391.
    5. باقری، علی‌اکبر، نقد و بررسی آرای کلامی شیخیه کرمان، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1393.
    6. جعفریان، رسول، رساله مبشره شاهیه در اثبات ظهور مهدی در سال 963، پیام بهارستان، شماره 16، تابستان 1391.
    7. خویی، ابوالقاسم، معجم الرجال الحدیث، مرکز نشر آثار شیعه، قم، 1401ق.
    8. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، دانشگاه تهران چاپ اول، تهران، 1377.
    9. روزنامه جمهوری، پنج‌شنبه 2/11/1393.
    10. رنجبری حیدرباغی، احمد، گزارشی از توقیت ها در گستره تاریخ، پژوهش‌های مهدوی، شماره 5، تابستان 92.
    11. طوسی، محمد‌بن‌حسن، الغیبه، دارالمعارف الاسلامیه، 1411ق.
    12. طریحی، فخرالدین‌بن‌محمد، مجمع البحرین، بی‌جا، بی‌تا.
    13. طبسی، نجم‌الدین، سلسله مباحث مهدویت (توقیت)، مرکز تخصصی مهدویت، چاپ اول، قم، 1397.
    14. فراهیدی، خلیل‌بن‌احمد، کتاب العین، مؤسسه دار الهجرة، چاپ دوم، قم، 1409ق.
    15. فیض کاشانی، محمدمحسن، علم‌الیقین فی اصول‌الدین، انتشارات بیدار، 1392.
    16. کلینی، محمد‌بن‌یعقوب، الکافی، تحقیق و تصحیح: غفاری، علی‌اکبر و آخوندی، محمد، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، تهران، 1407ق.
    17. کشی، محمد‌بن‌عمر، إختیارُ مَعرفَة الرّجالمعروف به رجال کَشّی، تحقیق: مصطفوی، حسن، دانشگاه مشهد، 1348.
    18. سلیمیان، خدامراد، فرهنگنامه مهدویت بنیاد فرهنگی حضرت مهدی4، بنیاد فرهنگی مهدی موعود، چاپ اول، 1383.
    19. سجادی، سیدحسن، دهه 80 دهه ظهور، انتشارات هاتف، 1385ق.
    20. سیوطی، عبدالرحمن‌بن‌ابی‌بکر، الحاوی للفتاوی، دارالکتب العلمیه، لبنان، 1402ق.
    21. شبیری، سیدجواد، 1396ق، (i).
    22. علامه حلی، حسن‌بن‌یوسف‌بن‌مطهر اسدى‌، منتهی المطلب، مجمع البحوث الاسلامیة، مشهد، 1412ق.
    23. مازندرانی، محمدصالح‌بن‌احمد، شرح الکافی- الاصول و الروضه، تحقیق و تصحیح: شعرانی، ابوالحسن، المکتبه الاسلامیه، تهران، 1382.
    24. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دارالوفاء، چاپ دوم، بیروت، 1403ق.
    25. -------------، مرآة العقول فی شرح اخبار الرسول، دارالکتب الإسلامیة، چاپ دوم، تهران، 1403ق
    26. مرتضوی، سیدمحمد، ظهور حضرت مهدی4 در انتخاب ماست، مشرق موعود، شماره ۱۱، ۱۳۸۸.
    27. محقق حلى، شیخ نجم‌الدین جعفر‌بن‌حسن، المعتبر فی شرح المختصر، مؤسسه سیدالشهداء، قم، 1407ق.
    28. مفید، محمد‌بن‌محمد‌بن‌نُعمان، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، دارالمفید، 1414ق.
    29. نجاشی، احمد‌بن‌علی، رجال النجاشی، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین بقم المشرفه، چاپ ششم، قم، 1365.
    30. نعمانی، ابن‌ابی‌زینب، محمد‌بن‌ابراهیم، الغیبه، صدوق، تهران، 1397ق.
    31. نوری، حسین‌بن‌محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، تحقیق: نوری، میرزاحسین، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم.
    32. سید الرضی، محمدبن‌حسین، نهج البلاغه، تصحیح: صبحی صالح.
    33. نمازی شاهرودی، علی، مستدرکات علم رجال الحدیث، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین بقم المشرفه، قم، 1414ق.

    واسطی بغدادی، احمد‌بن‌حسین، الرجال (لابن الغضائری)، تحقیق و تصحیح: حسینی، محمدرضا، دارالحدیث، قم، 1364ش.