بررسی و تحلیل عبارت «یَمْلَأُ اللهُ به الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ‏ ظُلْماً وَ جَوْراً» در توصیف جهان پیشا ظهور

نویسنده

دانش‌پژوه سطح چهار مرکز تخصصی موعود حوزه علمیه قم

چکیده

در روایات متعددی از پیامبر و ائمه: عبارت «یَمْلَأُ اللهُ به الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ‏ ظُلْماً وَ جَوْراً»؛ در وصف جهان قبل از ظهور امام زمان4 وارد شده است که اگر عبارت مذکور مورد دقت و بررسی قرار نگیرد، می‌تواند دست مایۀ بسیاری از سوء برداشت‌ها و انحرافات شود.
این نوشتار، با رویکرد حدیث پژوهانه و روش توصیفی-تحلیلی به بررسی این عبارت می‌‌پردازد. بررسی‌ها نشان می‌دهند که ظهور بر «امتلای ظلم» متوقف نیست و مهم‌تر از علایم، ظهور، شرایطی دارد که «اقبال عمومی» از جمله‌‌ آن‌ها است. این اقبال عمومی به دوصورت می‌تواند اتفاق بیفتد: یا این‌که بشر با اقبال معرفتی و کسب آمادگی، طالب منجی و فرج رخ می‌دهد؛ و یا این‌که بخاطر سخت شدن شرایطش، اقبال اضطراری پیدا کند و درنتیجه به منجی طلبی کشیده ‌شود. بنابراین، این عبارت فقط نوعی خبر از آینده است که بشر راه دوم را خواهد پیمود و لذا دچار ظلم می‌شود.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Examining and Analyzing the Phrase “یَمْلَأُ اللهُ به الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ‏ ظُلْماً وَ جَوْراً” in Describing the Pre-appearance World

نویسنده [English]

  • Sayyid Ali Kāẓimī
Student of level 4 at Mawˈūd Institute in Qom Seminary
چکیده [English]

In several traditions narrated from the Prophet (pbuh) and the Imams, the phrase “یَمْلَأُ اللهُ به الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ‏ ظُلْماً وَ جَوْراً” has been used to describe the world before the Appearance of the Imam of the Time (A.S). If the mentioned phrase is not carefully investigated, it can lead to many misconceptions and deviations. This paper, with a hadith-oriented approach and with a descriptive analytic method, examines this phrase. Studies show that the Appearance does not stop on the fullness of the world with oppression. More important than the signs of Appearance are the conditions among which is the “public acceptance”. The public acceptance can happen in two ways: either by gaining insightful acceptance and preparation, human being seeks salvation and the Appearance occurs, or because of the difficult circumstances, human finds an emergency acceptance and as the result, it leads to seeking the Savior. Thus, this phrase is only a type of news about the future that human will take the second way and therefore, will be oppressed.

کلیدواژه‌ها [English]

  • last days (Apocalypse)
  • pervasiveness of oppression
  • Appearance
  • the conditions of Appearance
  • public acceptance

بررسی و تحلیل عبارت «یَمْلَأُ اللهُ به الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ‏ ظُلْماً وَ جَوْراً» در توصیف جهان پیشا ظهور

سید علی کاظمی[1]

چکیده

در روایات متعددی از پیامبر و ائمه: عبارت «یَمْلَأُ اللهُ به الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ‏ ظُلْماً وَ جَوْراً»؛ در وصف جهان قبل از ظهور امام زمان4 وارد شده است که اگر عبارت مذکور مورد دقت و بررسی قرار نگیرد، می‌تواند دست مایۀ بسیاری از سوء برداشت‌ها و انحرافات شود.

این نوشتار، با رویکرد حدیث پژوهانه و روش توصیفی-تحلیلی به بررسی این عبارت می‌‌پردازد. بررسی‌ها نشان می‌دهند که ظهور بر «امتلای ظلم» متوقف نیست و مهم‌تر از علایم، ظهور، شرایطی دارد که «اقبال عمومی» از جمله‌‌ آن‌ها است. این اقبال عمومی به دوصورت می‌تواند اتفاق بیفتد: یا این‌که بشر با اقبال معرفتی و کسب آمادگی، طالب منجی و فرج رخ می‌دهد؛ و یا این‌که بخاطر سخت شدن شرایطش، اقبال اضطراری پیدا کند و درنتیجه به منجی طلبی کشیده ‌شود. بنابراین، این عبارت فقط نوعی خبر از آینده است که بشر راه دوم را خواهد پیمود و لذا دچار ظلم می‌شود.

واژگان کلیدی: آخرالزمان، فراگیری ظلم، ظهور، شرایط ظهور، اقبال عمومی.

 

 

مقدمه

جای هیچ تردیدی نیست که سرنوشت انسان‌ با اعمال اختیاری او رابطه دارند. آدمی وجود این رابطه را در زندگی خود مشاهده می‌کند و در قرآن کریم نیز بر این مطلب تاکید شده است. قرآن، هم سرنوشت هر شخص را در دست خودش می‌داند: gوَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَىf[2]‌ و هم سرنوشت جامعه را با خواست و عملکرد مردم پیوند زده است gإِنَّ اللَّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْf[3] یعنی، تعیین سرنوشت جامعه، به خوبی یا بدی، در دست مردمان آن جامعه است. این همان سنتی است که تبدیلی در آن راه ندارد: gوَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلاf[4]. از این رو باید با توجه به این سنت‌های الاهی، معنا و جایگاه برخی روایات مربوط به آخرالزمان و ویژگی‌‌های آن را بیان کرد. در روایات فراوانی، ویژگی مهم دوران قبل از ظهور امام زمان4 وجود ظلم در گسترده‌‌ جهانی است: «یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جورا». لذا لازم است نسبت این روایات با اختیار انسان‌‌ها و نقشی که در به وجود آمدن این ویژگی مهم دارند، روشن شود. این نگاه است که می‌‌تواند انسان را از چالش‌های پیش رو مصون و او را در مسیر حرکتش حفظ کند.

در برخورد با این روایات دو نوع نگاه و برداشت وجود دارد: یک نگاه چالش‌‌زا و آسیب آفرین است و دیگری متناسب با سنت‌های الاهی و روشن کننده‌‌ مسیر حرکت انسان به سمت سعادت. در این نوشتار، ضمن بررسی روایات، به تبیین دلالت آن‌ها پرداخته و نظر مختار بیان می‌شود.

آموزه‌های مهدویت مانند سدی مستحکم در مقابل ترفند‌ها و هجمه‌های منحرف کننده است. از مهم‌ترین ترفند‌های دشمنان برای مقابله با جبهه‌‌ حق این بوده است که آن‌ها را از مبارزه و استقامت بازدارد؛ چرا که اگر باور جبهه‌‌ حق از مبارزه علیه جبهه‌‌ کفر برگردد و حق مداران دیگر یارای مقابله را در خود نبینند و یا احساس کنند مبارزه و استقامت نیازی نیست؛ همان روز پیروزی جبهه باطل رقم خواهد خورد.

دشمنان برای رسیدن به این هدف، یکی از بهترین راه‌ها را استفاده از روایات -مقبولات ما- می‌‌دانند. به این صورت که مسلمانِ سست ایمان یا واداده‌‌ای را پیدا کنند تا روایات را به‌گونه‌ای دیگر معنا و تفسیر کند. همین کار باعث استفاده نابه‌جا و گمراهی عده‌ای خواهد شد که از آن جمله به روایات امتلاء ظلم در آخرالزمان می‌توان اشاره کرد؛ زیرا در صورت بد تفسیر کردن آن‌ها، یا ممکن است فساد و تباهی ترویج شود (به امید ظهور زودتر) یا باعث نا امیدی و یاس گردد؛ با این توجیه که جامعه قبل از ظهور همه تاریک و ظلمانی است. براین اساس، ضروری است این روایات مورد بررسی قرار بگیرند و فهم درستی -که با آیات، سیره و روایات صحیح معصومان موافق است از آن‌ها صورت پذیرد.

باید اذعان کرد منابع متعددی به موضوع «فساد در آخرالزمان» اشاره کرده‌اند؛ اما منابعی که آن را بسط داده باشند، بسیار محدودند. در مقاله «عدالت جهانی نماد سیاست مهدوی» (طباطبایی، زمستان 1383، ص263) با روش حدیث پژوهی، تواتر این روایات بیان شده است. در آثار پرسش و پاسخ مربوط به مهدویت، به سوال فراگیری ظلم در آخر الزمان اشاره شده است. کتاب‌‌هایی چون «تاریخ پس از ظهور» (صدر،1382، ص103)؛ «بررسی تطبیقی مهدویت در روایات شیعه و اهل سنت» (اکبرنژاد، 1388، ص141) و «حکومت جهانی مهدی» (مکارم، 1386، ص171) به مفهوم این روایات اشاراتی گذرا صورت داده‌اند.

وجه تمایز این تحقیق آن است که به صورت ویژه به عبارت «یَمْلَأُ اللهُ به الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ‏ ظُلْماً وَ جَوْراً» پرداخته است و بعد از بیان نکات گوناگون ومتفاوت قابل استفاده از این عبارت، به تحلیل و بررسی ارتباط امتلای ظلم با ظهور پرداخته است.

اول: بررسی کلیات

1.بررسی سندی

«یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً». این عبارت که در وصف جامعة قبل از ظهور می‌باشد، بسیار مشهور و از پیامبر خدا6 در مصادر حدیثی شیعه و اهل سنت این عبارت فراوان ملاحظه می‌شود. این در حالی است که این عبارت از همه ائمه -با اختلافاتی- به ما رسیده است. البته گزارش مفصل آن در وسع این نوشتار نیست؛ ولی مراجعة اجمالی به کتاب کمال الدین و کتاب معجم احادیث الامام المهدی7 موید این ادعا است.[5] مصادر حدیثی فراوان شیعه و اهل سنت این روایت را ذکر و نکته مهم، این‌که بسیاری از کتاب‌های شیعی این متن را از طریق اهل سنت با سلسلة روات مشهور آنان از پیامبر6 نقل کرده‌اند.[6] (طباطبائی، زمستان 1383، ص263).

این متن از 18 تن از اصحاب پیامبر6 گزارش شده است: 1.امام علی7، 2. امام حسن7، 3. امام حسین7، 4. ابوسعید خدری (از او بیش‌ترین تعداد روایت معتبر در آثار سنیان نقل شده است)، 5. عبدالله بن مسعود، 6. ابو هریره، 7. عباس بن عبدالمطلب، 8. عبدالله بن عباس، 9. عبدالله بن عمر، 10. عبدالله الصدفی، 11. حذیفه بن یمان، 12. علی الهلالی، 13. جابر بن عبدالله انصاری، 14. سلمان فارسی، 15. عبدالرحمن بن عوف، 16. عمار بن یاسر، 17. ابوطفیل، 18. تمیم الداری.[7]

با توجه به تنوع و گوناگونی افراد گزارش کننده، متن حدیث را می‌توان متواتر شمرد؛ چرا که توافق بر کذب میان این افراد ممکن نیست (همان).

برخی از علمای اهل تسنن، به تواتر این روایات اذعان دارند. محمد کاظم موسوی در مقدمه‌‌ بر کتاب «العرف الوردی فی احادیث المهدی»، اثر سیوطی، عالم برجسته اهل تسنن، نام چند تن از علمای اهل تسنن را که به تواتر احادیث مهدویت معترفند؛ ذکر می‌کند. برخی از این عالمان، علاوه بر اثبات تواتر روایات مهدویت، روایات برخی از ویژگی‌های امام زمان4 را متواتر دانسته؛ یا این‌که این تواتر را نقل کرده و آن را رد نکرده اند. به عنوان نمونه می‌توان به این بیان اشاره نمود: «قد تواترت الأخبار و استفاضت عن رسول اللّه6 بذکر المهدی، و أنّه من أهل بیته، و أنّه یملک سبع سنین، و أنّه یملأ الأرض عدلا» که سیوطی این تواتر را نقل کرده و آن را رد نکرده است. این معنا از علمای دیگر اهل سنت هم بیان شده است.[8]

آیت الله محمد صدر (صدر،1382:ص103)، علامه طباطبایی (طباطبائی 1417:ج‏14، ص337) و مرحوم میرزا محمد تقی اصفهانی (محمد تقی اصفهانی،1428: ج‏1، ص169) نیز بر تواتر این روایات تاکید کرده اند.

2.بررسی اختلافات

بسیاری از کتاب‌های حدیثی شیعه و اهل تسنن، عبارت مذکور را با اندکی اختلاف، در احادیث مختلف، نقل کرده‌اند:

  1. یملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت‏ ظلما و جورا.[9]
  2. یَمْلَأُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ‏ ظُلْماً وَ جَوْرا؛[10]
  3. یَمْلَأُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ‏ ظُلْماً وَ جَوْرا... ؛[11]
  4. یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ‏ ظُلْماً وَ جَوْراً؛[12]
  5. یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً؛[13]
  6. یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً وَ نُوراً کَمَا مُلِئَتْ‏ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ شَرّاً؛[14]
  7. فَیَمْلَأَهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً؛[15]
  8. یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.[16]

عبارات مذکور، همان‌گونه که مشاهده می‌شوند، به یک شکل و صورت صادر نشده‌اند. در عین حال، این اختلافات به معنای اصلی که پر شدن زمین از قسط و عدل بعد از ظلم و جور (البته پس از ظهور) می‌باشد؛ خللی وارد نمی‌کند. دلیل این اختلاف‌ها، ممکن است نقل به معنا یا تصحیف باشد که البته معنای اصلی در همه روایات واحد است؛ اما باید دقت کرد که برخی برداشت‌ها و استفاده‌ها -مثل استفاده از تقدم و تاخر برخی کلمات- از این روایات، زمانی صحیح است که این اختلاف‌ها وجود نداشته باشند.

  1. شناخت واژگان

«قسط»: قسط در لغت به معنای بهره و نصیب می‌باشد.[17] این واژه با ریشه‌‌ واحد، بر دو معنای متضاد دلالت می‌کند. در مقابل معنای یاد شده، «القَسط» به معنای جور است.[18]

عدل: «عدل» در لغت، به برابری حکم کردن است؛[19] اما برخی از تعاریف عدل، به «نتیجه» است؛ مثل این که بگوییم، عدل: «قراردادن هر چیزی در جای خودش» می‌باشد؛ همان‌گونه که امیرالمؤمنین على7 از عدل چنین تعبیر کرده‌اند: «الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا»؛ عدل هر چیز را به جاى خود قرار مى‏دهد»[20] این نکته بدان معناست که نتیجه و هدف عدل و شاخصه اصلى آن این است که هر چیز در جاى خود قرار گیرد و هر کس به آنچه شایسته است؛ برسد.

تفاوت بین قسط و عدل:

بین دو واژه بیان شده، تفاوت‌هایی وجود دارد که به عنوان نمونه می‌توان به این تفاوت اشاره کرد: «قسط اجرا و تحقق عدل است و پیامدش نیز تطبیق عدل بر موارد و جایگاه‏هاى خارجى آن است»؛[21] اما با توجه به معنایی که برای این دو واژه بیان شد، روشن می‌شود که قسط از عدل مفهومی وسیع‌تر دارد؛ به این معنا که در برخی از موارد، اجرای «عدل» به معنای اجرای ظلم خواهد بود؛ چرا که در عدل نگاه به ظرفیت‌ها و مناسبات وجود ندارد و اجرای آن برای همه یکسان است؛ اما قسط این‌گونه است که اجرای آن با توجه به همه‌‌ شرایط، ظرفیت‌‌ها و مناسبات صورت می‌پذیرد.

دوم: تحلیل دلالی

بعد از بررسی سندی و لغوی، لازم است دلالت روایات هم مورد بررسی قرار گیرند. موارد ذیل با دقت در عبارت «یَمْلَأُ اللهُ به الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ‏ ظُلْماً وَ جَوْراً» قابل استفاده است:

  1. همه‌‌ زمین

الف و لام جنس در کلمه‌‌ «الارض» و بدون قید بودنش، بر گستردگی ظلم در همه زمین دلالت می‌کند. بنابراین، همان‌گونه ‌که قسط و عدل در همه‌‌ زمین اتفاق می‌افتد، ظلم و جور در همین دایره می‌باشد؛ یعنی همه موجودات از این ظلم تاثیر خواهند پذیرفت؛ چرا که گستره‌‌ آن به انسان‌‌ها محدود نیست.

  1. جهان شمولی ظلم

سوالی که در این‌جا مطرح می‌شود، این است که کاربست واژه‌‌ «امتلاء» در این روایات به چه معنا است؟

  1. پر شدن از ظلم به معمای «غالب شدن» آن است:

با عنایت به معنای لغوی این کلمه و این‌که «همانا خصوصیات امتلاء به اختلاف ظرف و مظروفش مختلف می‌باشد»؛[22] در این‌جا هم پر شدن زمین، متناسب با خودش باید معنا شود. به همین دلیل تقریباً همه‌‌ کسانی که به شرح این روایات پرداخته‌اند، در مورد «فراگیری ظلم» معنای «غالبیت» را استفاده کرده‌اند. «لزومى ندارد که فاسد در تمام نقاط جهان آشکار گردد، بلکه معیار، چهره نوعى مردم جهان است، خواه در شرق باشد یا غرب؛ و به تعبیر دیگر، این حکم مانند بسیارى از احکام بر اساس روش غالب است»؛[23]

  1. پر شدن ظلم به معنای کامل و تام (غیر مجاز بودنِ مقابله با ظلم)؛
  2. این نوع روایات جنبه تمرینی دارد![24]

پر شدن ظلم به معنای کامل و تام

بعضى با استناد به روایات یاد شده، بدون این‌که هیچ اقدامی صورت دهند؛ منتظر ازدیاد ظلم و ستم هستند، تا بدین وسیله ظهور تعجیل یابد! گرچه بعضى از آن‌ها دست به ظلم نمى‏برند؛ گروهى از دوستان هم‏فکر ایشان مى‏گویند، چرا دست روى دست بگذاریم و در انتظار وفور ظلم و ستم بنشینم، بلکه باید براى ازدیاد ظلم و ستم قیام کنیم؛ باید آستین بالا بزنیم و زمین را دریاى خون کنیم تا به دیدار مولایمان برسیم! (نودهی،۱۳۸۵: ص۹). البته شاید کسی به صراحت این حرف و برداشت را بیان نکرده باشد؛ از برخی اظهار نظرها دقیقا یا به دلالت التزامی، همین معنا استفاده می‌شود. مثل سخن طیفی از بزرگان انجمن حجتیه که در آن دوران مورد نقد جدی بزرگانی همچون امام خمینی و استاد مطهری قرار گرفتند.

نقد

هر چند بر این برداشت از این روایات نقدهای فراوانی وارد شده است؛ از میان سخن بزرگان، سخن امام خمینی بسیار دقیق و در خور تأمل بیش‌تر است. امام در مقابل این تفکر فرمودند:

«به حسب رأى این جمعیت که بعضی‌هاشان ‌بازیگرند و بعضی‌هاشان نادان؛ این است که ما باید بنشینم دعا کنیم به صدام! هرکس نفرین به صدام کند، خلاف امر کرده است. براى این‏که حضرت دیر مى‏آیند ... ما باید دعاگوى آمریکا باشیم و دعاگوى شوروى باشیم و دعاگوى اذنابشان، از قبیل صدام باشیم و امثال این‌ها. تا این‏که عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند.[25]

به علاوه برای نقد این برداشت مذکور، در کتاب‌های پرسش و پاسخ مطالب ارزنده و فراوانی بیان شده است که به اختصار و فهرست وار به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

  1. فراگیری ظلم و ستم شرط ظهور نیست؛
  2. فراگیری ظلم از علائم حتمی نیست؛
  3. انتظار در همه‌‌ روایات، عمل معرفی شده است و با گوشه نشینی سازگاری ندارد؛
  4. اطلاق اجرای واجبات، از جمله امر به معروف و نهی از منکر و منحصر نبودن به زمان خاصی؛
  5. عدم دلیل برای دست روی دست گذاشتن تا ظهور؛
  6. تقوا و ورع مهم‌ترین وظیفه منتظران؛
  7. وجود روایات بسیاری در تحسین مردم آخرالزمان؛
  8. وجود یاری دهندگان زمینه سازان قیام جهانی، مثل یاران سید خراسانی و یمانی که مورد تایید اهل بیت هستند و قبل از ظهور قیام خواهند کرد.
  9. گسترش ظلم نه ظالم

آنچه در این روایات بیان شده است، «پر شدن زمین از ظلم و جور» می‌باشد. بنابراین، مراد آن است که در آخرالزمان زمین پر از «ظلم» می‌شود؛ نه پر از «ظالم»، تا کسی مدعی شود که پس همه باید ظلم کنند و یا کمک ظلم باشند. این که زمین از ظلم پر می‌شود و در عین حال همه‌‌ انسان‌‌ها ظالم نیستند؛ به این معناست که چه بسا یک نفر (مانند صدام) ملت و کشوری را مورد ظلم قرار دهد. پس روشن است که این روایات مجوزی برای فساد کردن یا تن به فساد دادن نیست، بلکه تعبیر ظلمِ در روایات به این مهم رهنمون می‌شود که این فساد به هیچ عنوان مورد تایید نیست.

  1. شباهت فراگیری ظلم به جهان شمولی عدالت

تقریباً در همه‌‌ روایات، عبارت «کما ملئت» آمده است. یکی از مهم‌ترین نکات در عبارت مذکور، رهنمونی به این مطلب است که جهانی که بعد از ظهور در همه‌‌ ابعادش با قسط و عدالت پر خواهد شد؛ قبل از ظهور در همه‌‌ این ابعاد در ظلم و فساد غوطه‌ور بوده است. البته همان‌گونه که قبلا بیان شد، «فراشمولی» به معنای «غالب شدن» است؛ یعنی قبل از ظهور صدای ظلم بر صدای حق غالب است که بدیهی است این نکته به معنای نبود صدای حق نیست؛ بلکه به معنای آن است که ظلم به اندازه‌ای گسترش داشته است که به هرکجا نگاه می‌شود، جز فساد چیزی دیده نمی‌شود؛ هر چند گوهر حق نیز وجود دارد.

نکته‌‌‌‌ دیگر این‌که عکس این سخن نیز می‌تواند برای بعد از ظهور صادق باشد؛ به این معنا که در آن زمان، حق غالب می‌شود و این غالبیت دال بر نابودی مطلق ظلم و گناه نیست؛ چرا که نفس اماره‌‌ و اختیار از انسان گرفته نمی‌شود.

  1. مراد از ظلم

در مورد «ظلم» دو نکته بسیار مهم لازم است روشن شود: اول این که ظلم چیست و نکته دوم این‌که ظلم در کدام مقوله ریشه دارد؟

در پاسخ به سوال اول باید گفت: در فرهنگ اسلامى، «ظلم» معانى و مصادیق متعددى دارد و در آیات و روایات این کلمه به سه مفهوم به کار رفته است:

  1. ظلم در معناى کفر و شرک نسبت به خدا[26]؛
  2. ظلم نسبت به خود (گناه و عصیان)[27]؛
  3. ظلم نسبت به دیگران (ستم و تجاوز)[28].

مفهوم فراگیری ظلم در آخرالزمان به این نکته اشاره دارد که دنیا در آن زمان از همه‌‌ مصادیق ظلم. یکی از مهم‌ترین انواع ظلم که از نگاه قرآن بزرگ‌ترین آن‌هاست، «شرک» نسبت به خداوند متعال است: gإِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌf؛ که در آخرالزمان فراگیری گسترده‌ای خواهد یافت و برهمین اساس، خداوند یکی از ویژگی بارز زمان ظهور را دوری از شرک می‌داند.[29] مصادیق ظلم در آخر الزمان در روایات فراوانی بیان شده‌اند که می‌طلبد به صورت جداگانه به آن‌ها پرداخت.

در مورد سوال دوم که منشأ این ظلم چیست؛ عوامل متعددی برای به وجود آمدن این ظلم دست‌به‌دست هم داده‌اند؛ اما باید اذعان کرد که مهم‌ترین عامل، همان ممانعت از مدیریت ولی خدا در امور بشر است. همان‌گونه که حضرت صدیقه طاهره3 فرمودند: «أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلَى أَهْلِهِ، وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبِیهِ، لَمَا اخْتَلَفَ فِی اللَّهِ اثْنَان؛ به خدا قسم، اگر حق را به اهلش واگذار و عترت پیامبرش را تبعیت مى‏‌کردند؛ حتى دو نفر هم درباره خدا باهم اختلاف نمى‏کردند.»[30] از عوامل دیگر می‌توان به دنیاگرایی، ظهور مدرنیته و انسان‌‌محوری اشاره کرد. در عصر جدید و با توجه به پیشرفت تکنولوژی‌های گسترده، زمینه برای ظلم در عالم بسیار فراهم شده است و قدرتمندان از این فرصت نهایت بهره را می‌برند.

سوم: رهیافت

«رهیافت» به معنای رویکرد و نگرش است؛ یعنی رویکرد و نگرش. در برخورد با این عبارت، دو موضوع مهم قابل گفتن است که در ادامه توضیح کامل آن‌ها خواهد آمد.

باید توجه داشت که روایات معصومان را باید با توجه قرآن و سنت‌های قطعی آن همچون: gإِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْf[31] سنجید و از طرفی روایات مهدویت را نیز باید با توجه به اصول ثابت مهدویت همچون شرایط و علائم حتمی ظهور ملاحظه کرد. وقتی این روایات در کنار مبانی دیگر قرار می‌گیرند، نکاتی حاصل می‌شوند که در فهم بهتر روایات نقش مهمی ایفا می‌کنند. از جمله می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

  1. سیاه نبودن جهان قبل از ظهور به صورت مطلق

از نکاتی که در مورد این روایات باید روشن شود تا جلو برخی سوء برداشت‌ها مسدود گردد، این است که اصولا این روایات وضعیت جامعه‌‌ قبل از ظهور را چگونه ترسیم کرده‌اند. آیا این رویکرد، تصور صحیحی است که جامعه‌‌ قبل از ظهور را تماماً تاریک و همچون شب ظلمانی معرفی می‌کند؛ یا این که باید گفت قبل از آمدن آن خورشید عالم تاب به سبب شعاع نورش، همچون سپیده دم، فضا از آن ظلمات رها شده و کمی روشن می‌شود؟

در این زمینه شیخ صدوق روایتی از امام صادق7 نقل کرده است که بسیار جای تامل دارد:

«وَ اللَّهِ لَا یَأْتِیکُمْ حَتَّى تُمَحَّصُوا وَ لَا وَ اللَّهِ لَا یَأْتِیکُمْ حَتَّى‏ یَشْقَى‏ مَنْ‏ شَقِیَ‏ وَ یَسْعَدَ مَنْ‏ سَعِدَ؛ به خدا قسم ظهور نخواهد بود تا این که غربال شوید؛ به گونه‌ای که شقی به نهایت کار خود برسد و هر کس شقی شدنی است، آن شود و انسان سعادتمند به سعادت رسد».[32]

این روایت و روایات بسیار دیگری در مقوله قیام‌‌های مورد تأیید؛ وجود یاران و پیروزی‌های آن‌ها را در زمان متصل به ظهور بیان می‌کنند و تماماً مؤید این سخن هستند که لزوماً جامعه‌‌ قبل از ظهور تاریک مطلق نیست؛ چرا که این افراد از همان مردم، در همان جامعه رشد کرده و به این قدرت در ایمان رسیده اند که آن قیام‌ها را یاری کنند؛ برخلاف نگاه برخی که از روایات امتلای ظلم استفاده و این جامعه را سراسر تاریکی معرفی می‌کنند.

استاد مطهرى در این زمینه مى‏نویسد:

«برداشت قشرى از مردم درباره مهدویت و قیام انقلاب مهدى موعود4، این است که صرفا ماهیت انفجارى دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم‏ها، تبعیض‏ها، اختناق‏ها، حق‏کشى‏ها و تباهى ناشى مى‏شود. آن‏گاه که صلاح به نقطه صفر برسد و حق و حقیقت، هیچ طرفدارى نداشته باشد؛ این انفجار رخ مى‏دهد و دست غیب‏ براى نجات حقیقت از آستین بیرون مى‏آید».[33]

استاد مطهری در ادامه و در جواب دیدگاه مذکور می‌فرماید:

«درحالى‏که آیات قرآن کریم در جهت عکس برداشت بالا است؛ ظهور مهدى موعود، حلقه‏اى از حلقات مبارزه اهل حق و باطل است که به پیروزى نهایى اهل حق منتهى مى‏شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد اهل ایمان و عمل صالح باشد. ظهور مهدى موعود تحقق‏بخش وعده‏اى است که خداوند متعال از قدیم‏ترین زمان‏ها در کتاب‏هاى آسمانى به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد».[34]

  1. متوقف نبود ظهور به فراگیری فساد

این که از این روایات چنین استفاده و فرض شود که ظهور متوقف است بر فراگیری ظلم و فساد در عالم، ادعای بی‌اساسی است؛ چراکه:

اولاً: فراگیری ظلم و ستم شرط ظهور نیست. با توجه به تواتر احادیث باید گفت تحقق این حالت در آخرالزمان امری حتمی خواهد بود؛ اما نکته مهم این دقت به این مطلب است که این احادیث در صدد بیان شرط ظهور حضرت نیستند، بلکه صرفا اخباری از احوال و اوضاع در آن زمان هستند؛ چراکه شرط برای مشروط، نقش فاعل و موجود را دارد؛ به این معنا که تحقق مشروط به تحقق شرط منوط می‌باشد؛ اما با مراجعه به روایات مهدویت روشن می‌شود که در هیچ روایتی فراگیری ظلم و ستم از شرایط ظهور امام عصر ذکر نشده است.

ثانیاً: فراگیری ظلم از علائم حتمی ظهور نیست. در این زمینه گفتنی است که علائم ظهور حضرت مهدی به دو دسته‌ حتمی و غیر حتمی تقسیم می‌شوند. در هیچ یک از روایاتی که علائم حتمی ظهور امام زمان4 را شمرده‌اند، به فراگیری ظلم اشاره‌ای نشده است؛ به این معنا که فراگیری ظلم علامتی از علائم ظهور عنوان نشده و فراگیری ظلم، صرفاً بیان رویکردهایی است که لاجرم در آخرالزمان ملاحظه می‌شوند.

  1. عدم منافات امتلای ظلم با اجرای عدالت در مواردی

وجود ظلم و ستم جهانى و فراگیر روى زمین، با وجود اشخاص و گروه‌‌ها و یا چندین شهر داراى حکومت عادلانه، منافاتى ندارد؛ چنان که اگر بگوییم در روز عاشورا، صحراى کربلا را ظلم و ستم فراگرفته بود، با وجود حضرت سید الشّهداء7 و وجود جامعه کوچک اصحاب امام حسین منافاتی ندارد.

همچنین اگر وجود جامعه‌ای صالح و شایسته و یا یک گروه باتقوایى را که بین خود با عدالت زندگى مى‏کنند، با ظهور امام7 منافاتى بدانیم؛ دیگر باید هر گونه حرکت و تلاش پیگیر را در راه ایجاد جامعه‏اى اسلامى، محکوم کنیم و دیگر براى مجاهدات راستین اسلامى رزمندگان مسلمان و پیکار خستگى‏ناپذیر مردان راه حق، و ایثار و فداکارى دانشمندان بزرگ اسلامى و شهادت‌هاى حماسه آفرین شهیدان بزرگى از فقها و دانشمندان اسلامى، در طول تاریخ غیبت کبرا، مفهومى نخواهیم یافت.[35]

  1. ارتباط امتلای ظلم با ظهور

از آنچه گذشت، روشن شد که روایات امتلای ظلم، اگر به درستی تبیین نشوند، چالش‌‌زا و در برخی موارد موجب نا امیدی، خمودی و توقف خواهند بود. به نظر می‌رسد مهم‌ترین نکته این باشد که ما رابطه امتلای ظلم و ظهور را به‌دست آوریم؛ به این صورت که روشن شود اصولا میان پر شدن زمین از ظلم و فساد و ظهور منجی انسان‌ها چه رابطه‌ای وجود دارد.

بعد از بررسی معنا و مفهوم امتلای ظلم باید بررسی کرد که ظهور چه زمانی خواهد بود و این‌که آیا ظهور، خود الگویی مجزا از همه‌‌ علائم حتمی و غیر حتمی است یا به وقوع آن‌ها وابسته است؟ در جواب باید گفت: ظهور به آن علائم وابسته نیست؛ چرا که اگر شرایط ظهور فراهم شوند، ظهور بدون هیچ کدام از آن علائم هم اتفاق خواهد افتاد. این معنا از روایت متواتر و مشهور رسول خدا نیز قابل استفاده است؛ روایتی که شیخ صدوق در مورد آن می‌نویسد: «قَدْ وَرَدَتِ الْأَخْبَارُ الصَّحِیحَةُ بِالْأَسَانِیدِ الْقَوِیة؛ رسول خدا فرمود: اگر نمانده باشد از دنیا مگر یک روز، خداوند آن روز را آن‌قدر طولانی می‌کند تا مهدی خروج کند»؛[36] یعنی اگر علائم ظهور هم اتفاق نیفتاد یا علائم اتفاق افتادند؛ امّا مصلحت الاهی به ظهور نبود و این امر تا آخر دنیا طولانی شد و فقط یک روز از عمر دنیا باقی بود؛ خداوند آن روز را آنقدر طولانی خواهد کرد تا شرایط مهیا شود و ظهور اتفاق بیفتد.

تا این‌جا روشن شد که ظهور امری نیست که به وقوع علائم بسته باشد، بلکه زمانی که وقتی که شرایطش فراهم آمد، اتفاق خواهد افتاد. حال سوال این است که شرایط ظهور چیست؟ «شرایط ظهور»؛ در اصطلاح مهدویت عبارتند از: زمینه‏هایى که تحقق ظهور و قیام حضرت مهدى4 را قطعیت مب‌بخشند و آن را امرى منطقى و لازم مى‏نمایانند. اگرچه شرایط ظهور امام عصر4 به طور کامل براى ما روشن نیست؛ از سخنان معصومان:[37] استفاده مى‏شود که بخشى از بنیادى‏ترین آن‌ها عبارت است از:

  1. برنامه و طرح جامع؛
  2. رهبری شایسته و معصوم؛
  3. یاوران فداکار و آماده برای دفاع همه جانبه از امام معصوم؛
  4. آمادگى همگانى جامعه بشرى براى پذیرش آن رهبر و هدایت‏گر.[38]

همان‌گونه که یکی از مهم‌ترین علت‌های غیبت امام عصر4، نبود آمادگی عمومی است، برای تحقق آن وعده‌‌ بزرگ الاهی که سه مرتبه در قرآن آمده است: gلِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّه[39] در چنین وضعیتی، یکی از مهم‌ترین شرایط ظهور، همین آمادگی جهانی برای پذیرش این اصلاح جهانی است.

این آمادگی به دو صورت می‌تواند رخ دهد:       

  1. اقبال معرفتی: آمادگی اختیاری این است که بشر به درجه‌ای از ایمان و معرفت برسد که خود از نبود حجت الاهی به تنگ آید و مضطرانه امام را بخواهد. این حالت، به‌دلیل ضعف درک و فهم عمومی از درک جایگاه امامت و به‌علاوه به دلیل نهایت تلاش جبهه کفر برای گمراه سازی عمومی، بسیار دور از دسترس است؛ اما اگر این حالت در بشر ایجاد و اقبال عمومی برای پذیرش ولیّ معصوم الاهی آماده شود؛ ظهور اتفاق می‌افتد؛ حتی بدون آن امتلای ظلم در عالم. این، همان عدم حتمی بودن است که به آن اشاره شد.
  2. اقبال اضطراری: بدین صورت که در آخر الزمان، اوضاع و احوال برای بشر به گونه‌ای رقم خواهد خورد که انسان جز اصلاح امور جهان به دست شخصی الاهی چاره‌ای نمی‌یابد. بنابراین، همه دنبال آن منجی وعده داده شده در ادیان خود می‌گردند و او را صادقانه صدا می‌زنند. بشر به‌خاطر سختی‌‌هایی که کشیده است، از روی اختیار، منجی طلب می‌کند. در این قسم، به ‌خاطر انتخاب‌هایی که بشر انجام داده یا در معرض آن قرار گرفته است، دچار ظلم و فساد فراگیری شده است و اصلاح آن را به دست خود، غیرممکن می‌داند.

این فساد فراگیر، در اصل مقدمه‌ای می‌‌شود تا بشر برای درخواست آن نجات دهنده به آمادگی لازم دست یابد.

پیشوایان معصوم:، به علم الاهی و تعالم قرآن کریم،[40] چون حالت اول را برای بشر آن هم در مقیاس جهانی غیر قابل دست‌یابی می‌بینند؛ می‌فرمایند مهدی این امت کسی است که «یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً؛ زمین را پر از قسط و عدل می‌کند؛ همان‌گونه که از ظلم و جور پر شده است».[41]

در نتیجه اگر بشر، اختیارا برای آمدن مصلح آماده شد، ممکن است ظهور وقتی رخ دهد که زمین پر از ظلم و جور هم نباشد؛ اما اگر این آمادگی ایجاد نشد، انسان وضعیت خود را به جایی می‌کشاند که جوامع بشری پر از ظلم و جور خواهد شد. لذا به‌خاطر این ظلم و جور برای درخواست عمومی نسبت به آمدن منجی عالم فضا مهیا می‌شود.

 

 

نتیجه‌گیری

در مورد این بخش از روایات معصومان:، مبنی بر «پر شدن زمین از ظلم و جور» در آخرالزمان؛ تواتر لفظی وجود دارد و مورد قبول فریقین می‌باشد؛ امّا نگاه این تکه از عبارت روایات باید با ملاحظه گرفتن سنت‌های الاهی و علائم و شرایط ظهور صورت بگیرد. پس، با توجه به این که اقبال عمومی یکی از شرایط مهم ظهور مهدی موعود می‌باشد و این‌که بشر این آمادگی را یا با «اختیار» خود کسب می‌کند و یا با «انتخاب‌‌»هایی که در مسیر خود دارد، به بن‌‌بستی می‌رسد که برون رفت از آن، چاره‌ای نمی‌بیند جز آمدن آن منجی؛ این وضعیت اقبال به آن حضرت را موجب می‌گردد. لذا می‌توان نتیجه گرفت فساد آخرالزمان باعث به وجود آمدن آن نوع آمادگی می‌شود که از شرایط ظهور است. اما اگر بشر با اختیار به آن درک برسد که به منجی نیاز دارد و با اقبال و آمادگی در طلب آن برآید؛ خداوند منجی را می‌رساند؛ حتی بدون آن که ظلم و ستم فراگیر شود.

 

 

  1.  

 

 

 

[1] . دانش پژوه سطح سه مرکز تخصصی مهدویت، sayed.ali.kazemi67gmail.com

[2] . نجم: 32.

[3] . رعد: 11.

[4] . فتح: 23.

[5] . در منابع و مصادر شیعه و اهل سنت نزدیک 130 حدیث، دلالت بر این دارد که امام مهدى4 زمین را پس از آن‏که از ظلم و ستم پر شده است از عدل و داد آکنده مى‏سازد (ر.ک: منتخب الأثر، ص 478، به نقل از کتاب با جارى انتظار، ص153، پاورقی) در کتاب بحار الانوار 129 روایت با نمایه‌‌ «سیطره الجور قبل ظهور المهدی» وجود دارد.

[6] . مصادر شیعی: الاصول الستة عشر، 15؛ الکافی، 1/338 و 341 و 526؛ کامل الزیارات، 549، من لایحضره الفقیه، 4/177؛ علل الشرائع، 1/98 و 161؛ عیون أخبار الرضا7، 1 و 297؛ الخصال، 396؛ الامالی، 78 و 419؛ التوحید، 81 و 82؛ کمال الدین و تمام النعمه، 139 و 257 و 258 و 262؛ معانی الاخبار، 124؛ کفایه الأثر، 4 و 60؛ روضه الواعظین، 100 و 255؛ کتاب سلیم بن قیس، 184؛ المسترشد، 614؛ دلائل الامامه، 176 و 368؛ کتاب الغیبه لنعمانی، 61 و 81؛ الفصول المختار، 296 و 297؛ الاعتقادات، 95 و 122؛ المزار، 164؛ المسائل الجارودیة، 11؛ رسائل فی الغیبه، 2/12؛ الارشاد، 340/2 و 340؛ غیبه الشیخ الطوسی، 180/140؛ الاختصاص، 209؛ کنزالفوائد، 113؛ الامالی للطوسی، 292 و 382 و 501؛ الغیبه، 42 و 46؛ تفسیر العیاشی، 1/15 و 66 و 254 و 290؛ تفسیر القمی، 2/45 و 317؛ بشاره المصطفی، 115.
مصادر سنی: مسند احمد: 99/1 و 3/27 و 28 و 36. سنن أبی داود: 2/309 و 310 و 311. سنن الترمذی 4: 505/2231. المستدرک: 4/442 و 464 و 465. المصنف لعبد الرزاق: 11/372 و 373. المصنف لابن ابی شیبه: 8/678 و 679. مسند أبی یعلی: 2/275 و 367. صحیح ابن حبان: 15/236 و 237 و 238. المعجم الصغیر: 2/148. المعجم الاوسط: 2/15 و 55. المعجم الکبیر: 3/58 و 133/10 و 134. تاریخ بغداد: 1/109 و 387 و 9/407 و 478.

[7] . این اسامی از جلد اول معجم احادیث الامام مهدی4 استخراج شده است. طبیعی است که با جست‌جوی بیش‌تر، اسامی افزون‌تری به دست بیاید.

[8] . از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

الحافظ أبو الحسن محمّد بن الحسین الابری السجزی صاحب کتاب «مناقب الشافعی» ؛ ابن القیّم فی کتابه «المنار»؛الحافظ ابن حجر فی تهذیب التهذیب، فی ترجمة محمّد بن خالد الجندی‏؛ مرعی بن یوسف فی کتابه «فوائد الفکر فی ظهور المهدی المنتظر»؛ صدّیق حسن فی کتابه «الإذاعة لما کان و ما یکون بین یدی الساعة»؛ السیوطی فی آخر جزء «العرف الوردی فی أخبار المهدی»؛ محمّد البرزنجی‏ فی کتابه «الإشاعة لأشراط الساعة» (سیوطی1385:ص41).

[9]. احمدبن حنبل، احادیث المهدی؟عج؟ من مسند احمدبن حنبل و کتاب البیان، فی اخبار صاحب الزمان4، ص10.

[10]. کلینی، کافی، ج1، ص341.

[11]. نعمانی، الغیبه، ص60.

[12] همان، ص75.

[13]. همان، ص86.

[14]. همان، ص238.

[15]. صدوق، کمال‌الدین و تمامالنعمه، ج1، ص317.

[16]. طوسی، 1411، ص180.

[17]. جوهری، الصحاح _ تاج اللغة و صحاح العربیه، ج3، ص1152 و ابن منظور، لسان العرب، ج7، ص375.

[18]. ابن فارس، معجم المقاییس اللغة، ج5، ص85.

[19]. همان، ج4، ص246.

[20]. شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 437.

[21]. عسکری، معجم الفروق الغویه الحاوی للکتاب ابی هلال العسکری و جزاء من کتاب السید نورالدین جزائری، ص428.

[22]. مصطفوی، التحقیق فی کلمات قرآن الکریم، ج11، ص154.

[23]. مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی، ص171.

[24] . برخی بی اطلاع‌ها این نوع سخنان را مطرح کرده‌اند که جواب آن این‌قدر روشن است که به بیان نیازی ندارد. (ر.ک: حجامی، شناخت، بررسی و نقد کلامی جریان‌های انحرافی مهدویت، ص320).

[25]. امام خمینی، صحیفه نور، ج۲۰، ص۱۸۹.

[26] . قرآن کریم شرک را ستمى بزرگ برشمرده است: g... إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌf (لقمان: 13).

[27] . در آیات متعددى از قرآن از «ظلم به خود» سخن به میان آمده است که براى نمونه به این موارد مى‏توان اشاره کرد: gثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ ...f (فاطر: 32) و g... وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُf (طلاق: 1).

[28] . یکى از آیات قرآن که در آن از ظلم به مردم سخن گفته شده، این آیه است: gإِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ ...f (شورى: 42).

[29] . gیَعْبُدُونَنی‏ لا یُشْرِکُونَ بی‏ شَیْئاf (نور: 55).

[30]. خزاز رازی، کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر، ص199.

[31]. رعد: 11.

[32]. صدوق، کمال‌الدین و تمام النعمه، ج2، ص356.

[33]. مطهری، مجموعه اثار استاد مطهری، ص436.

[34]. همان.

[35]. صدر، تاریخ غیبت کبری، ص105.

[36]. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4، ص177.

[37] . مانند این عبارت امیرالمومنین در خطبه شقشقیه: «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا؛ اگر حضور حاضر، و تمام بودن حجت بر من به خاطر وجود یاور نبود، و اگر نبود عهدى که خداوند از دانشمندان گرفته که در برابر شکمبارگى هیچ ستمگر و گرسنگى هیچ مظلومى سکوت نکنند؛ دهنه شتر حکومت را بر کوهانش مى‏انداختم‏».

[38]. سلیمیان، پرسمان مهدویت، ص223.

[39]. فتح: 28.

[40] . براساس تعابیر متعددی از قرآن کریم، بیش‌تر انسان‌ها اهل تذکر، تعقل و شکر گزاری نیستند.

[41]. صدوق، کمال‌الدین و تمام النعمه، ج1، ص137.

  1. منابع

    قرآن کریم.

    نهج البلاغه.

    1. ابن بابویه، محمد بن على(شیخ صدوق)، التوحید، جامعه مدرسین، 1جلد، چاپ اول، قم، 1398ق.
    2. ـــــــــــــــــــــــــــــــــ، کمال الدین و تمام النعمة، دار الکتب الإسلامیة، 2جلد، چاپ دوم، تهران، 1359.
    3. ـــــــــــــــــــــــــــــــــ، من لا یحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 4جلد، چاپ دوم، قم، 1413ق.
    4. ابن حنبل، احمد بن محمد، أحادیث المهدی7 من مسند أحمد بن حنبل و یلیه کتاب البیان فی أخبار صاحب الزمان4، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم، مؤسسة النشر الإسلامی، 1جلد، چاپ پنجم، قم، 1409ق.
    5. ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدین، محمد بن مکرم، لسان العرب، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 15جلد، چاپ سوم، دار صادر، بیروت ، 1414ق.
    6. ابو الحسین، احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقائیس اللغة، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، 6جلد، قم، 1404ق.
    7. اصفهانى، حسین بن محمد راغب، مفردات ألفاظ القرآن، دار العلم، 1جلد، چاپ اول، الدار الشامیة، لبنان، سوریه، 1412ق.
    8. اصفهانى، محمد تقى، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم7، مؤسسة الإمام المهدی7، 2جلد، چاپ پنجم، قم، 1428ق.
    9. اکبرنژاد، مهدى، بررسى تطبیقى مهدویت در روایات شیعه و اهل سنت، بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم)، چاپ سوم، 1388.
    10. تونه‏اى، مجتبى، فرهنگ الفبایى مهدویت موعودنامه، مشهور، چاپ بیست‌وششم، قم، 1390.
    11. جوهرى، اسماعیل بن حماد، الصحاح - تاج اللغة و صحاح العربیة، دار العلم للملایین، 6جلد، بیروت، 1410ق.
    12. حجامی، حسین، شناخت، بررسی و نقد کلامی جریان‌های انحرافی مهدویت، پژوهشکده مهدویت و آینده پژوهی، قم .
    13. حیدرى، عزیز الله، مهدى4، تجسم امید و نجات، مسجد مقدس جمکران، 1جلد، قم، 1401ق.
    14. خزاز رازى، على بن محمد، کفایة الأثر فی النصّ على الأئمة الإثنی عشر، بیدار، 1جلد، قم، 1401ق.
    15. راغب أصفهانى، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، دار القلم، 1جلد، چاپ اول، الدار الشامیة - بیروت 1412ق.
    16. سلیمیان، خدامراد، پرسمان مهدویت، 1جلد، شباب الجنه، 1جلد، چاپ دوم، 1385.
    17. ـــــــــــــــ، فرهنگ نامه مهدویت، 1جلد، بنیاد فرهنگى حضرت مهدى موعود4، تهران، 1جلد، چاپ اول، 1388.
    18. سیوطى، عبد الرحمن بن ابى بکر، العرف الوردی فی أخبار المهدی، المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الإسلامیة، المعاونیة الثقافیة، مرکز التحقیقات و الدراسات العلمیة، 1جلد، چاپ اول، 1385.
    19. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة صبحی صالح، 1جلد، هجرت، 1جلد، چاپ اول، 1414ق.
    20. صاحب بن عباد، کافى الکفاة، اسماعیل بن عباد، المحیط فی اللغة، عالم الکتاب، 10جلد، بیروت 1414ق.
    21. صدر، محمد، تاریخ غیبت کبرى (ترجمه)، نیک معارف، 1جلد، چاپ دوم، تهران، 1382.
    22. طباطبایى، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ پنجم، 1417ق.
    23. طباطبایی، سید محمد کاظم، عدالت جهانی نماد سیاست مهدوی، قم، فصلنامه انتظار موعود، شماره13، 1383.
    24. قرشى بنایى، على اکبر، قاموس قرآن، دار الکتب الاسلامیة، 7جلد، چاپ ششم، تهران، 1412ق.
    25. کارگر، رحیم، مهدویت (دوران ظهور)، 1جلد، دفتر نشر معارف، چاپ سوم، قم، 1388.
    26. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، دار الکتب الإسلامیة، 8جلد، چاپ چهارم، تهران، 1407ق.
    27. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، 111جلد، دار إحیاء التراث العربی، 111جلد، چاپ دوم، لبنان، 1403ق.
    28. محمدى اشتهاردى، محمد، حضرت مهدى4 فروغ تابان ولایت، مسجد مقدس جمکران، 1جلد، چاپ پانزدهم، 1387.
    29. مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مرکز الکتاب للترجمة و النشر، 14جلد، تهران، 1402ق.
    30. عسکرى، ابى‏هلال حسن بن عبدالله، معجم الفروق اللغویة الحاوى لکتاب ابى‏هلال العسکرى و جزاء من کتاب السید نورالدین الجزائرى، محقق: بیت‏الله بیات زنجانى، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1389.
    31. مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، صدرا، 28جلد، چاپ سوم، قم، 1387.
    32. معین، محمد، فرهنگ فارسى معین، ساحل، تهران، 1384.
    33. مکارم شیرازى، ناصر، حکومت جهانى مهدى4،نسل جوان، 1جلد، چاپ پنجم، 1386ش.
    34. نعمانى، محمد بن ابراهیم، (نعمانی)، الغیبة، مکتبة الصدوق، 1جلد، تهران، 1397ق.
    35. نعیم بن حماد، الفتن، دار الکتب العلمیة، 1جلد، چاپ دوم، بیروت – لبنان، 1423ق.
    36. نودهى، علیرضا، نظریه‏ى اختیارى بودن ظهور، موعود عصر4، 1جلد، چاپ اول، تهران، 1385.