بررسی فقه الحدیثی روایت «إِنَّهُ یَخَافُ» و تبیین نقش «خوف از کشته شدن» در غیبت امام مهدی

نویسنده

پژوهشگر پژوهشکده مهدویت و موعودگرایی انتظار پویا

چکیده

روایاتی که «خوف از کشته شدن» را به غیبت حضرت مهدی4 ربط می‌دهند؛ فراوان هستند. با بررسی فقه الحدیثی تلاش شده است علّیّت «خوف از کشته شدن» برای غیبت تثبیت شده، چگونگی نقش این علّت در کنار دیگر علل روشن شود. تطبیق موضوع بر سنتی از سنت‌های قرآنی بر اتقان بحث افزوده است. در کنار بررسی دیگر روایات، انحصاری یا مشترک بودن این علّت برای غیبت، با تکیه بر کلمات علما واضح شده است. با روش توصیفی _ تحلیلی نقش این عامل در ایجاد و تداوم غییبت کشف و مشخص شد که این علّت، علاوه بر این‌که بر ایجاد غیبت تاثیر اساسی داشته، بر تداوم غیبت موثر بوده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Study of Hadith Jurisprudence of the Tradition “إِنَّهُ یَخَافُ” and Explanation of the Role of “Fear of Being Killed” in the Absence of Imam Mahdi (A.S)

نویسنده [English]

  • Ali Rabbani
Researcher at the Research Center of Mahdism and Messianism of Intizar-e-Pouya
چکیده [English]

The traditions, that relate the “fear of being killed” to the absence of Imam Mahdi (A.S) are abundant. By examining the jurisprudence of hadith, we try to establish the causality of “fear of being killed” for the occultation, and clarify the state of the role of this cause along with the other causes. The adaptation of this subject to one of the Quranic traditions has added to the conviction of the debate. Along with the examination of other traditions, the exclusivity or commonality of this cause for the occultation has been clarified by relying on the words of scholars. With a descriptive-analytic method, the role of this cause in the creation and continuation of occultation is discovered and it is found that this cause has been effective on the continuation of occultation in addition to having a major impact on its establishment.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Mahdism
  • occultation
  • reasons of occultation
  • exclusive cause of occultation
  • fear of being killed

بررسی فقه الحدیثی روایت «إِنَّهُ یَخَافُ» و تبیین نقش «خوف از کشته شدن» در غیبت امام مهدی4

علی ربانی[1]

چکیده

روایاتی که «خوف از کشته شدن» را به غیبت حضرت مهدی4 ربط می‌دهند؛ فراوان هستند. با بررسی فقه الحدیثی تلاش شده است علّیّت «خوف از کشته شدن» برای غیبت تثبیت شده، چگونگی نقش این علّت در کنار دیگر علل روشن شود. تطبیق موضوع بر سنتی از سنت‌های قرآنی بر اتقان بحث افزوده است. در کنار بررسی دیگر روایات، انحصاری یا مشترک بودن این علّت برای غیبت، با تکیه بر کلمات علما واضح شده است. با روش توصیفی _ تحلیلی نقش این عامل در ایجاد و تداوم غییبت کشف و مشخص شد که این علّت، علاوه بر این‌که بر ایجاد غیبت تاثیر اساسی داشته، بر تداوم غیبت موثر بوده است.

واژگان کلیدی: مهدویت، غیبت، علل غیبت، علت انحصاری غیبت، خوف قتل.

a.                   

 

 

مقدمه

علل و عواملی که در به وجود آمدن و ادامه یافتن غیبت امام عصر4 نقش دارند؛ مختلف بیان شده‌اند. برای علّت‌های ذکر شده دسته‎‌بندی‌هایی وجود دارند که می‌توانند به فهم ما از خوف قتل به عنوان علّت غیبت کمک کنند. یکی از این دسته‌بندی‌ها آن است که برخی از علّت‌ها مثل خوف از کشته شدن و نبودن بیعت کسی بر گردن حضرت، به شخص امام مربوط است؛ اما برخی از علل به مردم و شیعیان مربوط است. امتحان و تمحیص، وجود ودائع مومن در اصلاب کافران و افشای اسرار، از مواردی هستند که به نقش عموم مردم و شیعیان در امر غیبت اشاره دارند.

دسته بندی دیگر این است که بر مبنای عللی که بر ایجاد غیبت و عللی که بر تداوم غیبت موثر هستند؛ صورت گیرد و دست آخر مبنای دسته‌بندی سوم این است که برخی علل از ناحیه دشمنان و ظالمان بوده و برخی از ناحیه مردم و برخی دیگر به عنوان اسراری است که بیان نشده است.

به عنوان ذکر پیشینه تحقیق، باید گفت که مقاله‌ای با عنوان «نقش عامل خوف در غیبت امام مهدی4»، اثر قبل از این تحقیق تدوین شده است که در مقام پاسخ به شبهات مطرح شده نسبت به «خوف قتل» و ترس از کشته شدن است و با این رویکرد، روایات مربوط به این موضوع را ارائه کرده است.[2] غالب پایان‌نامه ‌هایی که علل غیبت را بررسی کرده‌اند، به این عامل اشاره دارند و آن را در کنار دیگر عوامل قرار داده‌اند. نمونه‌ای از آن‌ها پایان‌نامه‌ای است با عنوان «حقیقت و فلسفه غیبت از دیدگاه روایات» اثر که بیش‌تر به بررسی سندی روایات در این زمینه پرداخته است.[3]

وجه تمایز پژوهه پیش‌رو، تمرکز بر عامل خوف قتل بدون رویکرد پاسخ به شبهات، بلکه با رویکرد فهم احادیث با تشکیل خانواده حدیثی است. نگارنده با محور قرار دادن روایتی از کتاب الکافی و اجرای مراحل کار فقه الحدیثی، در صدد پاسخ به این سوال است که مقوله خوف از کشته شدن در غیبت امام مهدی دارای چگونه نقشی است؟ اگر خوف از کشته شدن، علّت برای غیبت است، آیا این علّت فقط بر ایجاد غیبت تاثیر دارد و یا از عللی است که بر تداوم غیبت نیز موثر است؟ این پژوهش ضمن پاسخ به این سوالات، به «علّت انحصاری» بودن این عامل و یا مشترک بودن آن با دیگر عوامل اشاره می‌کند. منظور از «علت انحصاری»، آن است که تنها علت غیبت، خوف از کشته شدن است و علت دیگری در غیبت دخالت نداشته و ندارد.

متن حدیث

«وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ7 یَقُولُ‏ إِنَّ لِلْقَائِمِ غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ إِنَّهُ یَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ‏ إِلَى‏ بَطْنِهِ‏ یَعْنِی الْقَتْلَ؛ ... زراره می‌گوید: شنیدم امام صادق7 می‌‌فرمودند: همانا براى قائم4 پیش از آن‌که قیام کند، غیبتى است؛ چرا که او از کشته شدن بیمناک است و حضرت با دست به شکم خود اشاره کرد».

منبع شناسی

این روایت در منابع اصلی مهدویت، یعنی کتاب الکافی[4]، الغیبة نعمانی[5] و کمال الدین[6]  آمده است. سه روایت قبل از این حدیث، در الغیبة نعمانی; همین مضمون را دارند؛ اما چون از امام باقر7 نقل شده است، با حدیث مورد بحث همسان نبوده و در زمره خانواده این حدیث قرار گرفته‌اند. صدوق; در کمال الدین در دو جا این حدیث را ذکر کرده است. در کمال‌الدین، دو روایت دیگر با همین مضمون، از امام باقر7 نقل شده است.[7] این تعدد نقل از ناحیه محدثین به جهت تعدد طرق و تفاوت راویان است. بازشناسی این روایت از دیگر روایات مشابه به منظور تشکیل خانواده حدیثی صورت گرفته است.

در منابع بعد از قرن پنجم، غیر از شارحان کافی، شیخ حر; در اثبات الهداة[8] این حدیث را ذکر کرده و علامه مجلسی; در بحار الانوار، دو مرتبه به نقل از کمال الدین، به این حدیث پرداخته است.[9] این حدیث در کتاب الغیبة شیخ طوسی; از منابع تحلیلی مهدوی به عنوان روایت به آن استناد نشده اما تحلیل علّت انحصاری بودن ترس از کشته شدن، ذکر شده که در ادامه به آن پرداخته می‌شود.

اختلاف نسخه‌های حدیث

متن‌ حدیث در منابع مختلف دارای تفاوت‌هایی است. این تفاوت‌ها در جدول ذیل نمایش داده شده است. قابل ذکر است در صورتی استدلال نسبت به یک متن تمام است که از نسخه بدل‌های آن اطلاع داشته باشیم. اگر متن دیگری خلاف برداشت اولیه وجود داشته باشد، استدلال ناتمام و قابل خدشه است. از این رو بررسی نسخه بدل‌ها ضروری است:

موارد اختلافی

نسخه بدل‌ها

‏ إِنَّ لِلْقَائِمِ غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ--- إِنَّهُ یَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ‏ إِلَى‏ بَطْنِهِ‏ یَعْنِی الْقَتْلَ

إِنَّ لِلْقَائِمِ غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ إِنَّهُ یَخَاف‏ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ‏ إِلَى‏ بَطْنِهِ‏ یَعْنِی الْقَتْل‏.[10]

إِنَّ لِلْقَائِمِ غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ--- إِنَّهُ یَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ‏ إِلَى‏ بَطْنِهِ‏ یَعْنِی الْقَتْلَ

إِنَّ لِلْقَائِمِ غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ قُلْتُ وَ لِمَ ذَلِکَ قَالَ إِنَّهُ یَخَاف وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ‏ إِلَى‏ بَطْنِهِ‏ یَعْنِی الْقَتْل‏.[11]

إِنَّ لِلْقَائِمِ غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ  إِنَّهُ یَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ‏ إِلَى‏ بَطْنِهِ‏ یَعْنِی الْقَتْلَ

لِلْقَائِمِ غَیْبَةٌ قَبْلَ قِیَامِهِ قُلْتُ‏ وَ لِمَ قَالَ یَخَافُ عَلَى نَفْسِهِ الذَّبْحَ.[12]

إِنَّ لِلْقَائِمِ غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ  إِنَّهُ یَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ‏ إِلَى‏ بَطْنِهِ‏ یَعْنِی الْقَتْلَ

لِلْغُلَام‏ غَیْبَةٌ قَبْلَ قِیَامِهِ قُلْتُ‏ وَ لِمَ قَالَ یَخَافُ عَلَى نَفْسِهِ الذَّبْحَ.[13] به نقل از کمال الدین

سوال و جوابی که بین امام و زراره صورت گرفته است، در حدیث محوری وجود ندارد؛ اما در دیگر متن‌ها از منابع اصلی مهدوی، نظیر الغیبة نعمانی و کمال الدین وجود دارد؛ همان‌طور در نقل دیگر از این روایت در کتاب‌های الکافی مشاهده می‌شود. این تفاوت از آن رو مهم است که سوال از چرایی غیبت است و پاسخ امام نیز با سوال زراره متناسب می‌باشد. در برخی از نسخه‌های حدیث، به جای واژه «القتل» کلمه «الذبح» به کار رفته است که تفاوت معنایی چندانی ندارند؛ اما استعمال کلمه «غلام» در برخی از نقل‌ها به جای واژه «القائم» بار معنایی خاصی به دنبال دارد که در ادامه خواهد آمد.

با توجه به اضبط بودن کلینی; متنی که بردیگر متن‌ها ترجیح دارد، متن کتاب الکافی است و از بین دو نقل کتاب  الکافی، متن حدیث نهم ارجح است: «إِنَّ لِلْقَائِمِ غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ إِنَّهُ یَخَاف‏ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ‏ إِلَى‏ بَطْنِهِ‏ یَعْنِی الْقَتْل‏»[14] وجه ترجیح حدیث نهم، اضافه داشتن سوال و جواب و گویاتر بودن آن است.

بررسی اعتبار حدیث

در مجموع برای این حدیث پنج طریق از کلینی، نعمانی و صدوق نقل شده است که عبارتند از:

الف) کلینی:

طریق اول: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ[15] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ7[16]

طریق دوم: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُعَاوِیَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ7.[17]

ب) نعمانی:

طریق سوم: وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْمُسْتَوْرِدِ الْأَشْجَعِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَیْدِ اللَّهِ أَبُوجَعْفَرٍ الْحَلَبِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُکَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَراً7[18]

ج) طریق صدوق:

طریق چهارم: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ[19] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ حَدَّثَنِی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى الرَّوَّاسِیِّ عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِیحٍ الْجَوَّازِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه7‏[20]

طریق پنجم: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِی عَمِّی مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّه7[21]

طریق اول بر دو حدیث قبل از خود تعلیق شده است که در آن، تعبیر «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد» آمده است. در کتاب الکافی هر جا که این تعبیر به‌کار رفته است، پنج راوی مشخص دارد؛ یعنی أبو جعفر محمّد بن یحیى العطّار القمی، علی بن موسى بن جعفر الکمندانی، أبو سلیمان داود بن کورة القمی، أبو علی أحمد بن إدریس بن أحمد الأشعری القمی و أبو الحسن علی بن إبراهیم بن هاشم القمی؛ که به ترتیب هر یک از آن‌ها از راوی بعد خود نقل روایت داشته‌ است.[22] این طریق مسند و صحیح می‌باشد.

طریق دوم، «مسند» است. اگر الحسن بن معاویه که به ظاهر مجهول است، از مجهول خارج شود؛ این طریق نیز «صحیح» می‌شود. دیدگاه آیت الله خوئی آن است که کلام نجاشی; در ترجمه اسماعیل بن محمد، بر جلالت و معروف بودن الحسن بن معاویه دلالت دارد.[23] در طریق چهارم، منظور از «بِهَذَا الْإِسْنَادِ» تعلیق بر سند قبلی است که در آن المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی‏  به واسطه جعفر، فرزند محمد بن مسعود و حیدر بن محمد بن نعیم از محمد بن مسعود نقل می‌کنند. این طریق و طریق پنجم «مسند» و «صحیح‌‌» است. صحیح بودن این سه طریق از بین پنج طریق، ما را از طریق نعمانی بی‌نیاز می‌کند؛ زیرا ولو این طریق ضعیف باشد؛ به اعتبار حدیث خللی وارد نمی‌شود و به صدور این محتوا از امام صادق7 اطمینان حاصل می‌شود.

معنا‌شناسی واژگان

یکی از واژگان نیازمند دقت، کلمه «یَخافُ» است. روایت در صدد بیان تهدید جانی و خطر کشته شدن حضرت مهدی4 است. هر انسان عاقلی لازم است خود را از خطر جانی مصون بدارد و خود را در معرض خطر قرار ندهد. قرآن کریم نیز افراد را از به هلاکت انداختن خود نهی کرده است.[24] بهترین ترجمه برای واژه «یخاف»، «بیم‌ناک بودن» است؛ اما ترجمه «یخاف» به «می‌ترسد» دقیق نیست؛ چون ترسیدن بار منفی دارد و ترسو بودن از آن برداشت می‌شود؛ در حالی که معادل عربی ترس، «الجُبن» است و لذا به ترسو «الجَبان» گفته می‌شود.[25]

واژه دیگری که نیازمند توضیح است، کلمه «أَوْمَأ» است. اشاره با دست یا با سر را «ایماء» می‌گویند.[26] این‌که امام صادق7 طبق گزارش زراره با دست به شکم خود اشاره کردند، کنایه از کشته شدن است.

خانواده حدیثی

روایات هم‌مضمون با حدیث مورد بحث، به دو گونه تقسیم می‌شوند: گونه اول روایاتی هستند که راوی از چرایی غیبت سوال می‌کند و امام در مقام پاسخ، با اشاره به شکم خود، خوف از کشته شدن را علّت غیبت معرفی می‌کنند. گونه دوم روایاتی هستند که خودِ امام بدون آن‌که راوی از چرایی غیبت سوال کند، خوف از کشته شدن را علّت غیبت می‌دانند و به تاثیر این علّت بر تداوم غیبت اشاره می‌کنند. این دسته بندی به منظور نظم دهی به روایات انجام به شرح ذیل است:

دسته اول:

غالب روایات دسته اول را زراره نقل می‌کند. آنچه روایات را از یکدیگر متمایز می‌کند، سند‌های آنان و عبارت‌های خاصی است، نظیر «یَجْحَدُهُ أَهْلُهُ‏» و «وَ هُوَ الْمَطْلُوبُ تُرَاثُهُ» که در برخی از آن‌ها ذکر شده است. دو روایت از این گونه از امام صادق7 نقل شده که دو روایت طولانی است و فقط در اول آن دو، به تعلیل غیبت به خوف از کشته شدن تصریح شده است. [27] پنج روایت دیگر را زراره از امام باقر7 نقل می‌کند که در همه آن‌ها جواب امام باقر7 در پاسخ به چرایی غیبت، همانند پاسخ امام صادق7 است. از این پنج روایت، سه روایت در کتاب الغیبة نعمانی[28] و دو روایت در کتاب کمال الدین آمده است. [29]یک روایت از این گونه از نبی اعظم6 است که در آن، از واژه «غلام» برای حضرت مهدی4 استفاده شده است. [30]در یک روایت از سه روایت الغیبة همین تعبیر به کار رفته است.

استفاده از لفظ «غلام» برای حضرت در برخی از موارد، به تاثیر این علّت در زمان کودکی حضرت و نقش خوف از کشته شدن در ایجاد غیبت اشاره دارد. شواهد تاریخی و شرایط خفقان و سخت دوران کودکی امام عصر4، به تاثیر اساسی این علّت در ایجاد غیبت حضرت شهادت می‌دهند. تولد مخفی حضرت و تلاش دستگاه حکومت برای دسترسی به حضرت را شیخ مفید گزارش کرده است.[31] تفتیش خانه‌ها و منازل به کرات و دست نگه داشتن از تقسیم میراث امام حسن عسکری7،[32] به منظور دسترسی به حضرت بوده و گویای خطر جانی است که در دوران کودکی متوجه حضرت مهدی4 بوده است. در یک روایت از روایات از این دست، تعیبر «وَ هُوَ الْمَطْلُوبُ تُرَاثُهُ» به کار رفته است که با این شواهد تاریخی مطابقت دارد.

روایات این گونه از معصومان، به‌صورت‌های مختلف، امّا با مضامینی واحد نقل شده است که تعداد آن‌ها به هشت روایت می‌رسد. این تعداد روایت از معصومان، به‌صورت مختلف، امّا با مضامین مشترک، آن‌ها را به حد «استفاضه» نزدیک می‌کند.

دسته دوم:

نمونه‌ اول از دسته دوم، روایتی است که امام، خوف از کشته شدن را علّت غیبت حضرت عنوان می‌کنند. یونس بن عبدالرحمن از موسی بن جعفر7 سوال می‌کند که آیا قائم به حق شمایید؟ حضرت در پاسخ می‌فرمایند: «من قائم به حق هستم؛ اما قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک و آن را پر از عدل و داد می‌کند، پنجمین فرزند من است.» حضرت در ادامه می‌فرمایند: «لَهُ غَیْبَةٌ یَطُولُ أَمَدُهَا خَوْفاً عَلَى‏ نَفْسِهِ؛ برای او غیبتی است که زیاد طول می‌کشد و این غیبت طولانی به دلیل خطر کشته شدن است»[33] شیخ صدوق; بعد از نقل این حدیث، خوف را به عنوان یکی از علل بروز غیبت بر این حدیث مبتنی می‌داند.[34] از تعبیر روایت استفاده می‌شود، این علّت بر تداوم غیبت نیز تاثیرگذار است؛ چرا  که به طولانی شدن غیبت حضرت مهدی4، اشاره شده و لذا خطر جانی، علّت طولانی شدن غیبت و تداوم آن نیز می‌باشد.

نمونه‌ دوم روایتی است که امام باقر7 در بیان شباهت حضرت مهدی4 با پنج تن از انبیا عنوان و از جمله شباهت حضرت مهدی4 را با حضرت موسی7، دوام خوف و طول غیبت و مخفی بودن ولادت بیان می‌کنند.[35] این روایت، به صراحت تداوم خوف از کشته شدن را برای حضرت مطرح می‌کند و علاوه بر بیان نقش خوف از کشته شدن در علت مخفی بودن ولادت و نیز ایجاد غیبت، طولانی شدن غیبت را نیز بعد از دوام خوف آورده است.

از این دوگونه روایات استفاده می‌شود که خوف از کشته شدن یا همان بیمناک بودن بر جان، علّت غیبت حضرت مهدی4 است و این علّت هم بر ایجاد غیبت و هم بر تداوم آن تاثیر گذار است؛ اما این روایات در صدد بیان علّت انحصاری برای غیبت نیستند و از آن‌ها انحصار علّت غیبت در خوف از کشته شدن برداشت نمی‌شود.

تطبیق خوف امام با سنتی قرآنی

قرآن کریم به جریان حمایت حضرت موسی7 از یک «سبطی» که به کشته شدن یک «قبطی» منجر شد، اشاره می‌کند. عبارت «خَائفًا یَترَقَّبُ»، دو مرتبه در آیات مربوط به کار رفته است. یک مرتبه زمانی است که حضرت موسی7 در شهر، شب را به صبح می‌رساند و مرتبه دیگر بعد از آن است که به ایشان خبر دادند مورد تعقیب است و باید از شهر خارج شود.[36] مترصد بودن حضرت موسی7 و خوفی که از کشته شدن داشت و باعث مهاجرت او از شهر و پنهان زیستی او شد؛ به پنهان زیستی حضرت مهدی4 به دلیل خوف از کشته شدن شباهت دارد. حضرت موسی7 بعد از گذشت مدت زمانی نسبتا طولانی که برای دعوت فرعون به یکتا‌پرستی به شهر بازگشت؛ خوف کشته شدن را داشت و از این رو، از خداوند همراهی برادرش، هارون را طلب کرد؛[37] اما حضرت مهدی4 بعد از غیبت طولانی که دارند، زمانی ظهور خواهند کرد که این خوف وجود نداشته باشد.

امام باقر7 در روایتی به تطبیق چهار سنّت از انبیای گذشته در مورد حضرت مهدی4 می‌پردازند. یکی از آن‌ها سنّت حضرت موسی7 است و وقتی از امام باقر7 از چگونگی این سنّت سوال می‌شود؛ حضرت با تعبیر قرآنی می‌فرمایند: «خَائِفٌ‏ یَتَرَقَّبُ‏».[38]

قرآن کریم در آیه شریفه: gفَفَرَرْتُ‏ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ[39] منشأ فرار حضرت موسی7 را، خوف ایشان از مردم معرفی می‌کند. البته این فرار، نه از سر ضعف، بلکه به انگیزه ماندن برای امر مهم رسالت و نجات بنی اسرائیل از ضلالت و گمراهی است. کلام حضرت مهدی4 نیز در زمان غیبت، همین آیه شریفه است.[40] آن حضرت در زمان ظهور نیز به این آیه شریفه استناد می‌کنند.[41]

شباهت خوف امام با خوف پیامبر6 در اوایل بعثت

شیخ طوسی; روایتی را ذکر می‌کند که در آن، اجرا شدن سنت حضرت موسی7 در مورد صاحب الامر4 بیان شده است؛ مبنی بر استمرار خوف و غیبت تا زمانی که مشیت خداوند به نصرت تعلق گیرد و در ادامه، اختفای پیامبر6 در شعب و غار برای همانندی با سنت حضرت موسی7 مثال آورده شده است.[42] روایت دیگری به اختفای پیامبر اکرم6 با حالت خوف، با وجود همراهی حضرت خدیجه و امیر المومنین7 با پیامبر6 تصریح و مدت زمان آن را بر خلاف مشهور پنج سال معرفی می‌کند که بعد از این مدت، ظهور امر رسالت اتفاق می‌افتد.[43] روایتی دیگر کل مدت زمان حضور پیامبر6 در مکه بعد از دریافت رسالت را سیزده سال دانسته که از این مدت، سه سال آن «مُسْتَخْفِیاً خَائِفاً»، یعنی مخفیانه و در حال خوف بوده و بعد از آن ظهور دعوت با امر پروردگار صورت گرفته است.[44] مدت زمان اختفا، هر مقداری که بوده موضوعیتی ویژه ندارد؛ اما آنچه مسلم است در حال خوف بودن پیامبر در اوایل بعثت است.

تضاد برخی روایات

برخی روایات، با اصل بیان علّت غیبت چه به عنوان خوف از کشته شدن و چه به عنوان‌های دیگر مخالفت دارند:

  1. عبد الله بن فضل هاشمی می‌گوید از امام صادق7 علّت غیبت صاحب الامر4 را جویا شدم؛ حضرت در پاسخ فرمودند: « قَالَ لِأَمْرٍ لَمْ یُؤْذَنْ لَنَا فِی کَشْفِهِ لَکُمْ‏، به خاطر امری که به ما اذن داده نشده آن را برای شما مکشوف سازیم»[45] عبد لله بن فضل می‌گوید؛ وجه حکمت غیبت را از حضرت سوال کردم و حضرت در پاسخ به داستان حضرت موسی و خضر7 اشاره کردند و فرمودند: «وَجْهَ الْحِکْمَةِ فِی ذَلِکَ لَا یَنْکَشِفُ إِلَّا بَعْدَ ظُهُورِهِ کَمَا لَمْ یَنْکَشِفْ وَجْهُ الْحِکْمَةِ فِیمَا أَتَاهُ الْخَضِرُ7 مِنْ خَرْقِ السَّفِینَةِ وَ قَتْلِ الْغُلَامِ وَ إِقَامَةِ الْجِدَارِ لِمُوسَى7 إِلَى وَقْتِ افْتِرَاقِهِمَا، همانطوری که حکمتِ سوراخ کردن کشتی، قتل پسر بچه و تعمیر دیوار توسط حضرت خضر7 مشخص نشد مگر زمان افتراق حضرت موسی با حضرت خضر، وجه حکمت غیبت نیز مشخص نمی‌شود مگر بعد از ظهور حضرت مهدی4 »[46] در ادامه حضرت به ابن فضل فرمودند: « إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ غَیْبٌ مِنْ غَیْبِ اللَّهِ وَ مَتَى عَلِمْنَا أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَکِیمٌ صَدَّقْنَا بِأَنَّ أَفْعَالَهُ کُلَّهَا حِکْمَةٌ وَ إِنْ کَانَ وَجْهُهَا غَیْرَ مُنْکَشِفٍ، این امر، امری از امرالله و سری از سر الله و غیبی از غیب الله است و چون می‌دانیم خداوند حکیم است، تصدیق می‌کنیم که همه کارهایش از روی حکمت است اگر چه وجه کارهایش برای ما کشف نشود»[47]

تضاد این روایت با  کل روایاتی است که موضوعی را علّت غیبت بیان کرده‌اند چرا که بر اساس این روایت معصومین: اجازه ندارند علّت غیبت را بیان کنند و این إذن به آن‌ها داده نشده و حکمت غیبت تنها زمان ظهور کشف می‌شود.

  1. در توقیع شریفی که از ناحیه مقدسه صادر شده و خودِ امام عصر4 وظایف مردم در زمان غییبت را تشریح فرموده‌اند، در مورد علّت غیبت، به آیه شریفه استشهاد کرده و می‌فرمایند: «وَ أَمَّا عِلَّةُ مَا وَقَعَ مِنَ الْغَیْبَةِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ »[48] یعنی از علّت غیبت نباید سوال کرد.

این توقیع با روایاتی که علّت غیبت را بیان می‌کنند، در تضاد است؛ زیرا سوال نکردن از علّت غیبت، بدان معناست که نباید علّت غیبت را بررسی کنیم؛ زیرا ندانستن علّت غیبت برای ما بهتر است؛ در حالی که اگر چنین است چرا خود معصومان علّت غیبت را، حتی در مواردی بدون سوال از آن تبیین فرموده‌اند؟

برای حل تعارض بین دو روایت یاد شده و دیگر روایات، باید وجه جمعی را بیان کرد و اگر این وجه جمع مقبول واقع نشود، ناگزیر به خاطر مستفاضه بودن مضمون روایات علل غیبت، دو روایت متعارض را باید طرح کرد. در مورد روایت عبدالله بن فضل هاشمی، چه بسا شخص راوی خصوصیت داشته و حضرت نخواسته‌اند برای او علّت غیبت را تشریح کنند و یا این‌که راوی به دنبال حکمت غیبت بوده و حکمت غیبت با مثالی که امام بیان می‌کنند، همانند جریان حضرت موسی وخضر؟عهما؟، بعد از ظهور کشف می‌شود. در این صورت باید بین «حکمت غیبت» با «علّت غیبت» تفاوت قائل شد.

در مورد توقیع می‌توان گفت منظور حضرت از نفی سوال کردن از علّت غیبت، نفی کلی نیست، بلکه سوال کردن از علّت‌هایی است که جزء اسرار به شمار آمده و فاش شدن آن‌ها، ظهور را به تعویق می‌اندازد. شاهد بر این برداشت، آن است که در ادامه، خود حضرت به آنچه علّت غیبت شمرده شده است، اشاره می‌کنند و آن علت، نبودن بیعت طاغوتی بر گردن ایشان است. [49]

خوف از کشته شدن، علّت انحصاری یا مشترک

در مورد این‌که خوف از کشته شدن تنها علّت است یا علل دیگری بر رخداد غیبت تاثیر‌گذارند؛ بین علما اختلاف دیدگاه است. از کلام شیخ صدوق; استفاده می‌شود که ایشان خوف از کشته شدن را یکی از علل می‌دانند؛[50] اما شیخ طوسی; تصریح می‌کند که خوف از کشته شدن، تنها علّت غیبت امام مهدی4 است. تحلیل ایشان آن است که اگر غیر از خوف از کشته شدن، علّت غیبت باشد، حضرت غایب نشده و سختی‌ها و مشقت‌ها را تحمل می‌کردند.[51] با توجه به اشاره روایات به «امتحان شیعه» در دوران غیبت، شیخ طوسی; مقوله «امتحان» را علّت غیبت ندانسته و این گونه روایات را خبردادن از آنچه اتفاق می‌افتد اتفاقاتی می‌دانند که سختی‌ها و پیش‌آمدهای ناگواری را شامل می‌شود؛ نه این‌که خداوند امام را غائب کرده تا چنان مسائلی پیشامد کند.[52]

از شیخ مفید; سوال می‌شود که اگر سبب غیبت طولانی امام مهدی4 وجود دشمنان و خوف بر نفس از ناحیه دشمنان است، در زمان‌های قبل و نسبت به سایر امامان، هم دشمنان بیش‌تر بودند و هم خطر جانی شدید‌تر بوده است؛ با وجود این، امامان قبلی ظاهر بوده و غایب نشده‌اند. بنابراین، علّت مذکور برای غیبت صحیح و منطقی به نظر نمی‌رسد.

شیخ مفید; در پاسخ می‌فرمایند: بین حالت امام مهدی4 با حالت سایر ائمه تفاوت است. از احوال امامان قبلی مشخص می‌شود که تقیه از دشمنان برای آن‌ها مباح بوده است و آنان به قیام با شمشیر در صورت ظاهر شدن مکلف نبوده‌اند؛ چون مصلحتی در این کار وجود نداشته و به دعوت ملزم نبوده‌اند، بلکه مصلحت اقتضا می‌کرده است که در مجالس دشمنان حضور پیدا کنند و حتی با آن‌ها معاشرت داشته باشند و به خاطر این‌که دشمنان برای ائمه مزاحمت ایجاد نکنند، تحریم قیام با شمشیر را در بین مردم نشر می‌دادند و نیز این‌که در آخر الزمان امامی از آن‌ها خواهد آمد که تقیه ندارد و هدایت امت را به دست خواهد گرفت.

دشمنان این حالات امامان قبلی را می‌دانستند و این باعث می‌شد از ناحیه دشمنان خطر جانی برای آن‌ها صورت نگیرد؛ اما در مورد امام زمان که قیام با شمشیر حضرت و جهاد علیه دشمنان مسلّم بود که دشمنان در کمین بودند تا با دسترسی به حضرت، ایشان را به قتل رسانده و خون ایشان را بریزند. قبل از زمان آمادگی یاران خاص(313 نفر) اگر حضرت مهدی4 بدون یاور ظهور کند، جان خود را به هلاکت انداخته و دشمنان خون شیعیان را بر خود مباح خواهند شمرد؛ اما از آن‌جا که عصمت امام عصر ثابت شده است، تا زمانی که به وجود انصار و یاران یقین پیدا نکرده و مصلحت عامّه قیام به شمشیر محقق نشده، واجب است در پس پرده غیبت باقی بماند. از این زاویه، تفاوت حالت حضرت مهدی4 با سایر امامان معصوم: مشخص می‌شود.[53]

نکات تکمیلی

  1. براساس نگاه ابتدایی به روایتی از امام باقر7 برداشت می‌شود که خطر جانی برای حضرت فقط از ناحیه طواغیت و حاکمان جور نیست، بلکه برخی از بنی فاطمه نیز اگر به حضرت مهدی4 دسترسی پیدا کنند، ایشان را به قتل خواهند رساند.[54] چه بسا منظور از بنی فاطمه، برخی از سادات حسنی هستند که در زمان خود امام باقر و امام صادق7 با این دو امام میانه خوبی نداشته‌اند. برخوردهای نامناسب با این دو امام از ناحیه آن‌ها نشان دهنده‌ آن است که اگر قائم از آن‌ها معرفی می‌شد، از کشتن او ابایی نداشته و حتی او را قطعه قطعه می‌کردند.
  2. آیا خوف امام مهدی4 از کشته شدن با برخی آیات قرآن که بی‌باک بودن را از اوصاف اولیای الاهی معرفی می‌کنند؛[55] منافات ندارد؟ پاسخ را می‌توان در وصیّت پیامبر6 به امیرالمومنین7 جویا شد؛ حضرت فرمودند: «یَا أَخِی إِنَّ قُرَیْشاً سَتَظَاهَرُ عَلَیْکَ وَ تَجْتَمِعُ کَلِمَتُهُمْ عَلَى ظُلْمِکَ وَ قَهْرِکَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً فَجَاهِدْهُمْ وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَکُفَّ یَدَکَ وَ احْقِنْ دَمَکَ فَإِنَّ الشَّهَادَةَ مِنْ وَرَائِکَ؛ ای برادرم! همانا در آینده قریش بر تو غلبه پیدا خواهند کرد و تمام توانشان را برای ظلم و قهر بر تو جمع خواهند کرد. پس اگر اعوان و انصاری یافتی، با آن‌ها جهاد کن؛ اما اگر یار و یاوری نداشتی، دست نگه دار و جانت را حفظ کن که شهادت پیش روی توست.»[56] از امیرالومنین7 فردی شجاع‌تر وجود ندارد؛ در عین حال، ایشان وظیفه دارد تا زمانی که یار و یاوری ندارد، جان خویش را حفظ کند. حضرت مهدی4 نیز چون در نظر دارد با تمام سران کفر و شرک مبارزه کند، وظیفه دارد تا زمان فراهم شدن شرایط و به حد نصاب رسیدن اصحاب و یارانش، جان خویش را حفظ کند. اولیاء الله خطر را به جان خویش می‌خرند و از کشته‌شدن باکی ندارند؛ بلکه شهادت در راه خدا، آرزوی آنان است و به آن افتخار می‌کنند؛ اما زمانی که مصلحت عظیمی حفظ جان را اقتضا کند، جان خویش را حفظ کرده و به خاطر حفظ آن مخفی می‌شوند و این، به معنای ترس از مرگ و فرار از آن نیست.

 

 

نتیجه‌گیری

با بررسی فقه الحدیثی روایات مبتنی بر تعلیل غیبت امام عصر4 بر خوف از کشته شدن؛ دریافتیم که این گونه روایات در مقام بیان یکی از علّت‌های عمده‌ غیبت، یعنی خوف از کشته شدن هستند. از مجموع آن‌ها استفاده شد که این علّت، بر تداوم غیبت تأثیرگذارند؛ علاوه بر این‌که بر ایجاد غیبت تاثیر اساسی داشته‌اند. از تعبیر «غلام» در روایات گونه اول، علت غیبت در دوران کودکی و علت ایجاد غیبت استفاده می‌شود و از روایات گونه دوم، از عبارت «لَهُ غَیبَةٌ یطُولُ أَمَدُهَا خَوْفاً عَلَى‏ نَفْسِهِ»، علت تداوم غیبت مشخص می‌گردد. همچنین اگر چه خوف از کشته شدن در ایجاد و استمرار غیبت دخالت زیادی داشته و دارد؛ علّت منحصر نیست و علّت‌های دیگری مانند نبودن بیعت طاغوتی برگردن حضرت و یا امتحان مردم را که در دیگر روایات به آن‌ها اشاره شده است، نمی‌توان بر تداوم غیبت بی‌تأثیر دانست. شیخ طوسی; «خوف از کشته شدن» را تنها علّت غیبت و علت منحصر می‎داند؛ اما چه بسا منظور ایشان، آن است که خوف قتل، علّت منحصر ایجاد غیبت است و علت‌های دیگر در ادامه دار شدن و طول کشیدن غیبت نقش دارند، نه در ایجاد غیبت. در هر صورت خوف امام عصر4 از کشته شدن، با سنت خداوند نسبت به حضرت موسی7 همسو است و با شجاعت و شهامت امام منافاتی ندارد.

 

 

  1.  

 

 

 

 

 

 

 

 

[1] . پژوهشگر پژوهشکده مهدویت و موعودگرایی انتظار پویا.                                  Rabbanyali@chmail.ir

[2] . حائری‌پور، فصلنامه پژوهشهای مهدوی، ش19، زمستان1395، ص39-54.

[3] . رحیمی جعفری، پایان نامه مذکور، مرکز تخصصی مهدویت، ش186.

[4]. کلینی، الکافی، ج1، ص340، باب فی الغیبة، ح18.

[5] . نعمانی، الغیبة، ص177، ح21.

[6] . صدوق، کمال الدین، ج‏2، ص481، باب علة الغیبة، ح7 و ح10.

[7] . همان، ح8 و ح9

[8] . شیخ حر، اثبات الهداة، ج‏5، ص57

[9] . مجلسی، بحار الانوار، ج‏52، ص97، ح16و ح18

[10]. کلینی، کافی، ج1، ص338، ح9.

[11].  نعمانی، الغیبه، ص177،ح21.

[12]. صدوق، کمال‌الدین،‌ج2، ص481، ح10.

[13]. مجلسی، بحارالانوار، ج2، ص97، ح18.

[14] . کلینی، الکافی ج‏1، ص338، ح9.

[15] .کلینی، الکافی، المقدمه، ص48: «کلّ ما کان فی الکتاب الکافی عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسى. فهم:

الف) أبو جعفر محمّد بن یحیى العطّار القمیّ؛ ب) علیّ بن موسى بن جعفر الکمندانیّ؛ ج) أبو سلیمان داود بن کورة القمیّ؛ د) أبو علیّ أحمد بن إدریس بن أحمد الأشعریّ القمیّ. ه - أبو الحسن علیّ بن إبراهیم بن هاشم القمیّ.»

[16] . کلینی، الکافی، ج‏1، ص340، ح 18.

[17] . همان، ص338، ح 9.

[18] . نعمانی، الغیبه، ص177، ح21.

[19] . تعلیق بر روایت قبلی است که طریق صدوق به محمد بن مسعود این چنین است: «حَدَّثَنَا الْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ الْعَلَوِیُّ السَّمَرْقَنْدِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ وَ حَیْدَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمَرْقَنْدِیُّ جَمِیعاً قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُود».

[20] . صدوق، کمال الدین، ج‏2، ص481، ح7.

[21] همان، ح10.

[22] .کلینی، الکافی، المقدمه، ص48.

[23] . خوئی، معجم رجال الحدیث، ج5، ص139: «تقدم فی إسماعیل بن محمد بن إسماعیل، أنه سمع أصحابنا منه، مثل أیوب بن نوح و الحسن بن معاویة و محمد بن الحسین و علی بن الحسن بن فضال و فی ذلک دلالة على جلالته و معروفیته‏».

[24] . بقره: 195 gوَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةf.

[25] . ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج1، ص503 : «و الجُبْن: صفة الجبان».

[26] . فراهیدی،کتاب العین، ج‏8، ص432: «الإیماء: الإشارة بیدک، أو برأسک کإیماء المریض برأسه للرکوع و السجود».

[27] . کلینی، الکافی، ج‏1، ص337 ح 5  و ص342 ح29.

[28] . نعمانی، الغیبة، ص176 ح 18 و ص177، ح19 و ح20.

[29] . صدوق، کمال الدین، ج‏2، ص481، ح8 و ح9.

[30] . همان، علل الشرائع، ج‏1، ص243.

[31] . مفید، الارشاد، ج2، ص336.

[32] . کلینی، الکافی، ج1، ص505.

[33] . صدوق، کمال الدین، ج‏2، ص361، ح5.

[34] . همان، « قال مصنف هذا الکتاب رضی الله عنه إحدى العلل التی من أجلها وقعت الغیبة الخوف کما ذکر فی هذا الحدیث‏».

[35] . صدوق، کمال الدین، ج‏1، ص327، ح7: « فَدَوَامُ خَوْفِهِ وَ طُولُ غَیْبَتِهِ وَ خَفَاءُ وِلَادَتِهِ».

[36] . قصص: 15 تا 21: gفَأَصْبَحَ فىِ الْمَدِینَةِ خَائفًا یَترَقَّبُ... فخَرَجَ مِنهَا خَائفًا یَترَقَّبُf.

[37] شعراء: 13 و 14: gوَ یَضِیقُ صَدْرِى وَ لَا یَنطَلِقُ لِسَانىِ فَأَرْسِلْ إِلىَ‏ هَرُونَ، وَ لهُمْ عَلىَ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن یَقْتُلُونf.

[38] . نعمانی، الغیبه، ص164، ح5: « سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ7 یَقُولُ‏ فِی صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ سُنَنٌ مِنْ أَرْبَعَةِ أَنْبِیَاءَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى‏ وَ سُنَّةٌ مِنْ عِیسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ یُوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ فَقُلْتُ مَا سُنَّةُ مُوسَى قَالَ خَائِفٌ‏ یَتَرَقّب».

[39] . شعراء: 21.

[40] . نعمانی، الغیبة، ص174، ح10: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً یَقُولُ فِیهَا: فَفَرَرْتُ‏ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ».

[41] . همان، ح11: « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 أَنَّهُ قَالَ: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ: فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ‏».

[42] . طوسی، الغیبه، ص332 «وَ رُوِیَ أَنَّ فِی صَاحِبِ الْأَمْرِ4 سُنَّةً مِنْ مُوسَى7 قُلْتُ وَ مَا هِیَ قَالَ دَامَ خَوْفُهُ وَ غَیْبَتُهُ مَعَ الْوُلَاةِ إِلَى أَنْ أَذِنَ اللَّهُ تَعَالَى بِنَصْرِهِ وَ لِمِثْلِ ذَلِکَ اخْتَفَى رَسُولُ اللَّهِ6 فِی الشِّعْبِ تَارَةً وَ أُخْرَى فِی الْغَارِ...».

[43] . همان: « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 قَالَ: اکْتَتَمَ رَسُولُ اللَّهِ6 بِمَکَّةَ مُسْتَخْفِیاً خَائِفاً خَمْسَ سِنِینَ لَیْسَ یَظْهَرُ وَ عَلِیٌّ7 مَعَهُ وَ خَدِیجَةُ ثُمَّ أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ یَصْدَعَ بِمَا یُؤْمَرُ  فَظَهَرَ وَ أَظْهَرَ  أَمْرَهُ».

[44] . همان، ص333: « سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ7 یَقُولُ مَکَثَ رَسُولُ اللَّهِ6بِمَکَّةَ بَعْدَ مَا جَاءَهُ الْوَحْیُ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى ثَلَاثَ عَشْرَةَ سَنَةً مِنْهَا ثَلَاثُ سِنِینَ مُسْتَخْفِیاً خَائِفاً لَا یَظْهَرُ حَتَّى أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ یَصْدَعَ بِمَا یُؤْمَرُ فَأَظْهَرَ حِینَئِذٍ الدَّعْوَةَ».

[45] . صدوق، کمال الدین، ج2، ص482 .

[46] . همان

[47] . همان

[48] .  صدوق، کمال الدین، ج2، ص485

[49] . همان: « إِنَّهُ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ مِنْ آبَائِی إِلَّا وَ قَدْ وَقَعَتْ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطَاغِیَةِ زَمَانِهِ وَ إِنِّی أَخْرُجُ حِینَ أَخْرُجُ وَ لَا بَیْعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الطَّوَاغِیتِ فِی عُنُقِی »

[50] . همان، ص361، ح5 : « قال مصنف هذا الکتاب رضی الله عنه إحدى العلل التی من أجلها وقعت الغیبة الخوف کما ذکر فی هذا الحدیث‏».

[51] . طوسی، الغیبة، ص329: «لا علة تمنع من ظهوره إلا خوفه على نفسه من القتل لأنه لو کان غیر ذلک لما ساغ له الاستتار و کان یتحمل المشاق و الأذى فإن منازل الأئمة و کذلک الأنبیاء: إنما تعظم لتحملهم المشاق العظیمة فی ذات الله تعالى».

[52] .همان، ص335.

[53] . مفید، الرسالة الثالثة فی الغیبة، ص4 -5  (با اندکی تلخیص و ترجمه آزاد).

[54] . طوسی، الغیبه، ص333: «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ7 أَنْ یُسَمِّیَ الْقَائِمَ حَتَّى أَعْرِفَهُ بِاسْمِهِ فَقَالَ یَا بَا خَالِدٍ سَأَلْتَنِی عَنْ أَمْرٍ لَوْ أَنَّ بَنِی فَاطِمَةَ عَرَفُوهُ لَحَرَصُوا عَلَى أَنْ یَقْطَعُوهُ بَضْعَةً بَضْعَة».

[55] . یونس:62 gإِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یحَزَنُونَf.

[56] . طوسی، الغیبة، ص334 - 335 .

  1. منابع

    قرآن کریم.

    1. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، قم، 1404ق.
    2. حرعاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، اعلمی، چاپ اول، بیروت، 1425ق.
    3. صدوق، ابن بابویه، محمد بن على، کمال الدین و تمام النعمة، اسلامیه‏، چاپ دوم، تهران‏، 1395ق.
    4. طوسی، محمد بن الحسن‏، الغیبة، دار المعارف الإسلامیة، چاپ اول، قم‏، 1411ق.
    5. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، نشر هجرت، چاپ دوم، قم، 1409ق.
    6. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، تهران، 1407ق.
    7. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، بیروت‏، 1403ق.
    8. مفید، محمد بن محمد، الرسالة الثالثة فی الغیبة، دار المفید، چاپ اول، قم، 1413ق.
    9. مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، موسسة آل البیت، چاپ اول، قم، 1413ق.
    10. نعمانی، محمد بن ابراهیم‏، الغیبة، نشر صدوق، چاپ اول، تهران، 1397ق، اول.
    11. حائری‌پور، محمد مهدی، فصلنامه پژوهش‌های مهدوی، موسسه آینده روشن، قم، زمستان1395.