عنوان مقاله English
نویسندگان English
Culture and civilization are two separate categories, but their connection is such that culture plays the role of the foundations of civilization, and it is through a correct culture based on Islamic teachings that Islamic civilization can be observed. It seems that what has existed so far and throughout history - although it is commendable in cases such as architecture - has not been a complete symbol of Islamic culture, and we should observe the truth of Islamic civilization during the advent of Imam Mahdi (AS). This article has attempted to introduce the ruling spirit of Islamic and Mahdist civilization through descriptive analysis and by utilizing Islamic teachings in three components: God-centered (vision), Sharia-centered (action), and duty-centered (character), and to emphasize the need for the waiting society to recognize the cultural components and requirements of the Mahdist government and to bring it closer to it in its lifestyle so that it can be accepted and play a role in Islamic civilization. It should also be noted that the cultural guardians and executive forces of the Islamic society should base their material and spiritual activities on these principles. Of course, it should be noted that this article is the first step in moving towards Mahdist civilization, and the second step is in how to manifest these theoretical principles, which should be addressed in another article.
کلیدواژهها English
| بن مایه های تمدن مهدوی و تاثیر آن در سبک زندگی | ||
| محمد شهبازیان ؛ فاطمه سادات مخبر | ||
![]() |
||
| چکیده فرهنگ وتمدن دو مقوله جدای از هم هستند اما پیوستگی آنها به گونه ای است که فرهنگ نقش پایه های تمدن را ایفا می کند و از رهگذر فرهنگ صحیح و مبتنی بر آموزه های اسلامی است که می توان تمدن اسلامی را مشاهده نمود .به گمان می رسد آنچه نیز تاکنون و در طول تاریخ وجود داشته - اگر چه در مواردی مانند معماری قابل تقدیر می باشد- نماد کاملی از فرهنگ اسلامی نبوده است و حقیقت تمدن اسلامی را باید در دوران ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) مشاهده نماییم . این نوشتار تلاش نموده تا با روش توصیفی تحلیل و با بهره گیری از آموزه های اسلامی ، روح حاکم بر تمدن اسلامی و مهدوی را در سه مولفه خدامحوری(بینش) ،شریعت محوری (کنش) و وظیفه محوری( منش) معرفی نماید و این نکته را تذکر دهد که ضرورت دارد تا جامعه منتظر مولفه ها و بایسته های فرهنگی حکومت مهدوی را بشناسد و در سبک زندگی خود را بدان نزدیک نماید تا پذیرش و نقش آفرینی در تمدن اسلامی برای او مقدور گردد و همچنین متولیان فرهنگی و نیرو های اجرایی جامعه اسلامی، فعالیت های مادی و معنوی خود را بر این مبانی استوار نمایند . البته باید تذکر داد که این مقاله گام نخست در حرکت به سوی تمدن مهدوی است و گام دوم در چگونگی تجلی این مبانی نظری می باشد که باید در نوشتاری دیگر بدان پرداخت . کلید واژه: بن مایه ،فرهنگ ،تمدن ،جامعه منتظر ،سبک زندگی مقدمه در تمام جوامع بشری تفکر و عقیده ای خاص صرف نظر از درست یا نادرست بودن آن مبنا و زیر بنای سیر و حرکت مردمان آن دیار است . در واقع هر جا انسانی یافت می شود عقیده و رویه ای در آنجا جریان دارد که زندگی بشری را بر اساس آن پیش می راند .می توان گفت که مبنای تمامی ادیان و جوامع ، محصور و منحصر بر دو ایدئولوژی می باشد که یکی از آن دو تفکر اصلی و هماهنگ با تمام هستی است و می توان آن را به نام فرهنگ ارزشی و نظام حق نامگذاری نمود و دیگری جریانی تبعی و ضد جریان اصلی عالم است که از آن با عنوان ضد فرهنگ و نظام باطل یاد می کنیم. عبودیت محوری ، نورانیت و عاقلانه بودن شاخصه های نظام الهی و حق است که بر اساس ایدئولوژی الهی و توحیدی مسیر حرکت موجودات را به سوی کمال و سعادت تبیین می کند و نقاط مقابل این سه شاخصه یعنی اصالت بشر ، ظلمانی و جاهلانه بودن ویژگی های اصلی نظام شیطانی و باطل را شکل می دهد.این نزاع حق و باطل از زمان خلقت حضرت آدم علیه السلام تا کنون در تمامی اعصار و قرون زندگی بشر به اشکال گوناگون مشاهده شده است و اکنون در قرن 21، قرن حاکمیت تکنولوژی و مدرنیته این تفکر باطل با شعارانسان محوری و اصالت بشر یا به عبارتی اومانیسم ، ظاهری علمی و تئوریزه به خود گرفته است تا به ادعای خود نظم نوین جهانی را براساس این تفکر بنا کند. در تفکر لیبرال دموکراسی ،انسان موجودی محصور در حدود و ثغور مادیات است و کاملا این جهانی است و فارغ از غیب و عبودیت می باشد. این نگرش اینگونه القا می کند که پرستش معبود یگانه و التزام به احکام و حدود شرعی مخل آزادی انسان است و بشر متمدن دیگر نیازمند این امور نمی باشد ، بلکه در پی استیلا بر طبیعت و سلطه ی همه جانبه بر جهان می باشد . طرفداران تفکر انسان محوری ،سعادت و کمال وی را در بهره بردن از مطامع دنیوی و برآورده شدن تمنیات و خواسته های نفسانی وی می دانند.در حالیکه در تفکر اسلامی، عالم در مسیر حرکت خود به سوی کمال و سعادت که همان عبودیت خداوند است می باشد ، در حرکت است و زمین ارث بندگان صالح خداوند متعال است . امروزه تمدن غرب که طلایه دار نظام کفر و ظلمت است از گستراندن این تفکر در هیچ عرصه ای فروگذار نکرده است و در صدد است تا با احیاء نظریات به ظاهرعلمی و بهره بردن از رسانه های گروهی و جایگزین کردن و ترویج سبک زندگی جاهلانه و ظلمانی با خمیر مایه ی مادی گرایی و اصالت بشر ، در تمامی لایه ها و سطوح جامعه نفوذ کند تا مانع رشد سبک زندگی نورانی و عاقلانه در میان جوامع شود و بر این اساس عالم را در جهت منافع خود هدایت کند. باید توجه داشت که پایه تشکیل این دو نظام به فرهنگ و نگرش انسان های تشکیل دهنده آن باز می گردد چرا که فرهنگ مهمترین عنصر هویت ساز در یک جامعه است و اساساً شناخت هویت یک ملت بدون شناخت فرهنگ آن امکان پذیر نیست. تمدن ها در حقیقت شکل عینیت یافته و تجسم خارجی فرهنگ جوامع هستند و لذا شناخت تمدن ها نیز منوط به درک صحیح از فرهنگ جوامع انسانی است.از سوی دیگر ،این فرهنگ است که چگونه زیستن را به افراد آموزش می دهد و آثار آن به صورت های مختلف در تمام صحنه های زندگی فردی و اجتماعی حضور دارد . اگر فرهنگ را مجموعه ای از باورها و مفروضات اساسی، ارزشها، آداب و الگوهای رفتاری ریشهدار و دیرپا و نمادها و مصنوعات که ادراکات، رفتار و مناسبات جامعه را جهت و شکل میدهد و هویت آن را میسازد بدانیم، اولین کسانی که تلاش داشتند با برقراری حکومت و با استفاده از نهاد سیاسی به مدیریت و اصلاح فرهنگ بپردازند، انبیا علیهم السلام بوده اند چرا که آنان تلاش داشتند تا با ارائه نظام اعتقادات، ارزشها و گرایش ها، فرهنگ توحیدی را جایگزین فرهنگ الحادی نموده و نهادهای اجتماعی از جمله سیاست و حکومت و اقتصاد و بازار معاملات را در راستای رسیدن به توحید و فرهنگ توحیدی اصلاح یا به تعبیر دیگر مهندسی فرهنگی نمایند. به همین جهت است که حضرت امام (ره) فرهنگ را سایه ی نبوت و انبیای الهی می دانند. فرهنگ پایه و هدایت گر تمدن است و با توجه به نوع نگاه و آداب نهادینه شده در میان مردم، ساختار های معنوی و مادی یک جامعه شکل گرفته و می توان تبلور آن را در زندگانی آن ها مشاهده نمود .به عنوان نمونه نوع نگرش مردم سازنده هنر ، تجارت ،تعلیم و تربیت آنان می باشد .از این روی معتقدیم که در صورت نهادینه شدن آداب اسلامی (نه مسلمانی)است که تمدن اسلامی بروز خواهد نمود والزاما سازه های اجتماع مسلمانان دلالت بر تمدن اسلامی ندارد .آنچه در زمان ظهور و حکومت مهدوی شکل خواهد گرفت بنابر آموزه های اسلام است و حاکمیت قرآن و ولایت حجت الهی روح حاکم بر تمدن مهدوی است و با توجه به اینکه انسان کامل و حجت حق تجلی احکام الهی است کمال و نمود تمدن اسلامی را در زمان ظهور شاهد خواهیم بود . باید توجه داشت که جامعه منتظر در دوران غیبت، اگر چه نمی تواند مدل تمدن و حکومت آرمانی خود را به دست آورد اما باید تمام تلاش خود را در تشکیل مدل مشابه به کار برده و بر مبنای فرهنگ حاکم بر تمدن مهدوی حرکت خود را تنظیم نماید .در این نوشتار تلاش نموده ایم تا پس از بیان برخی مفاهیم، با معرفی مولفه ها و بن مایه های فرهنگ در تمدن مهدوی منتظران را با بایسته های جامعه ای زمینه ساز آشنا نماییم . و در گام اول مبانی نظری تمدن اسلامی و مهدوی را بحث نموده و آن را مقدمه ای برای ورود به چگونگی تجلی این مبانی در ساختار اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پژوهش های دیگر قرار دهیم . چارچوب نظری 1. معنا شناسی فرهنگ لغت شناسان معنای فرهنگ را عبارت از :تعلیم ،تربیت ، دانش ، ادب،برهان،وقار و حکمت دانسته اند . در زبان انگلیسی به culture تعبیر شده و در عربی از عبارت (الثقافة) استفاده می کنند .نظریه پردازی در مورد فرهنگ نیز به قرن بیستم بازگشته و همانند دیگر مفاهیم علوم انسانی دارای تعاریف و معانی گوناگونی می باشد . ساموئل کینگ قائل است که فرهنگ مجموعه ای از معارف ، عقاید ،ارزش ها ،هنر ،ادبیات ، نظام سیاسی – اجتماعی ،آداب و رسوم قومی ابزارها و و سایل زندگی است و برای نسل های بعد باقی می ماند . کاسیرر حقایقی مانند :دین ، اسطوره ،زبان و علم را مهمترین عناصر فرهنگ شمرده است . علامه جعفری نیز فرهنگ را شامل فعالیت های مادی و معنوی انسان که از تعقل و احساسات رشد یافته فراهم گردیده می شمارد و هر امری تاثیر گذار در تعالی انسان را فرهنگ می نامد. از نگاه مقام معظم رهبری نیز فرهنگ عبارت از خاطرات، ذهنیات ،اندیشه ها ،ایمان ها ،باورها ،سنت ها،آداب و ذخیره های فکری و ذهنی برای یک ملت است . 2. معنا شناسی تمدن این واژه در لغت به معانی شهرنشین شدن، خوی شهری برگزیدن و با اخلاق مردم شهر آشنا شدن، همکاری مردم با یکدیگر در امور زندگانی و فراهم ساختن اسباب ترقی و آسایش خودذکر شده است . در زبان عربی، در کنار اصطلاح تمدن، مترادف هایی مانند: «حضارة» و «مدینه» آمده است در زبان انگلیسی ، اصطلاح تمدن با واژه ها Civilization برگردان می شود که از ریشه ی واژه ی انگلیسی Civil به معنای «مدنی» و «با تربیت اجتماعی» هستند. این واژه در فرهنگ های انگلیسی، با واژه های با ادب، با نزاکت، قابل احترام و شهرنشین مترادف آمده و در فرانسه به معنای پیشرفت، ترقی و توسعه، تحول و تطور است. در اصطلاح ابن خلدون، تمدن را مانند موجود زنده ای می داند که متولد می شود، رشد می کند، تغذیه می کند، و به دوره ی جوانی و شکوفایی می رسد، کامل می گردد و پس از آن آهسته رو به کهولت و ضعف می رود و آن گاه می میرد. وی عقیده دارد که نطفه ی دولت در صحرا متولد می گردد. ویل دورانت در تعریف تمدن مینویسد: «تمدن را میتوان به شکل کلی آن، عبارت از نظمی اجتماعی دانست که در نتیجه وجود آن، خلاقیت فرهنگی امکانپذیر میشود و جریان پیدا میکند)) گولد و کولب تمدن را گرد آمدن جمعیت های بزرگ در شهرها، تفکیک تولید کنندگان اولیه، افزارمندان متخصص تمام وقت، تمرکز مؤثر قدرت اقتصادی و سیاسی، استفاده از علایم قراردادی برای ثبت و انتقال اطلاعات، واحدهای قراردادی اوزان و زمان و مکان می دانند . در نگاه ساموئل هانتینگتون تمدن بالاترین سطح گروه بندی فرهنگی مردم و گسترده ترین هویت فرهنگی است که می توان انسان ها را با آن طبقه بندی کرد. علامه جعفری نیز تشکل هماهنگ انسانها در حیات معقول با روابط عادلانه و اشتراک همه افراد و گروههای جامعه در پیشبرد اهداف مادی و معنوی انسان ها در همه ابعاد مثبت را تمدن می دانند . برخی دیگر نیز مجموعه ساخته ها و اندوخته های معنوی و مادی جامعه انسانی در طول تاریخ ،تمدن نام دارد . با دقت در این تعریف ها مشخص می شود که سر جمع همه تعاریف این حقیقت است که تمدن مجموعه دستاوردها و اندوخته های مادی و معنوی بشر است .یعنی از آن هنگام که آدمی به رشد و تعالی روی آورد ،هم به نیازهای حیاتی جسمانی و هم به احتیاجات معنوی خویش توجه کرد؛از این روی کوشید تا به هر دو نیاز پاسخ دهد .حاصل این کوشش دستاوردهایی مادی و معنوی بود که تمدن نامیده می شود. 3. رابطه فرهنگ و تمدن مطالعات انسان شناسی بر روی قوم و فرهنگ های ابتدایی و نیز حوزه های تمدنی و فرهنگی کهن آسیا، آفریقا و اروپا ،دو مفهوم فرهنگ و تمدن را در کنار هم نشانده که بسیار در هم آمیخته اند و گاهی هم معنا به کار می روند .البته تاریخ شناسان و فرهنگ شناسان کوشیده اند که این دو مفهوم را از یکدیگرجدا کنند .از نظر ،تمدن هر چه بیشتر جنبه های مادی ساخته های انسانی را به خود گرفته است مانند معماری ، شهرسازی ،فن آوری و فرهنگ بیشتر جنبه های معنوی زندگانی جمعی انسان را مانند آیین ها ، آداب ،زبان ،دین و دانش را در بر می گیرد . از این روی اشپنگلر و مک آیور اصطلاح فرهنگ را تنها برای دستاوردهای فکری ومعنوی دانسته و وسایل و ابزار و شکل های مادی زندگی اجتماعی را تمدن می نامند . در مقابل این نظریه نظریه های همسانی، عام بودن تمدن و خاص بودن فرهنگ و بودو نمود قرار دارد . می توان نظریه چهارم را قابل قبول دانست که نسبت میان فرهنگ و تمدن نسبت نور و سایه است . یعنی تمدن نمود فرهنگ و فرهنگ به منزله روح تمدن می باشد .به عبارتی دیگر تمدن عبارت است از اندوخته های مادی و معنوی انسان ،و هر دو ساحت (مادی و معنوی)نمود فرهنگ می باشد . تمدن اسلامی و مهدوی با سیری در آیات شریفه قرآن کریم و کلام نورانی معصومین علیهم السلام روشن می گردد که در جهان هستی تنها دو تفکر و مکتب وجود دارد یکی بر مبنای عبودیت و دیگری بر مبنای استکبار. در کلام وحی در موارد مختلف با تعابیر گوناگون از این دو نظام یاد شده است و می توان از آنان با عناوینی چون نظام حق و باطل ، توحیدی و شرک آلود ، نورانی و ظلمانی ، جاوید و فانی و حیات طیبه و معیشة ضنک نام برد.این عناوین در واقع به شاخصه های فرهنگی این دو تفکر بر میگرددو مبین تفاوتهای سبک زندگی آن ها می باشد . در واقع سیر و حرکت اصلی عالم را بندگی و خضوع در برابر خداوند متعال شکل می دهد اما در این میان انانیت و استکبار ابلیس وی را طلایه دار جریان باطل و در جبهه ای مقابل جبهه حق و طریق ضلالت قرار داد چنانچه در کلام وحی در جریان سجده ملائکه بر آدم آمده است «...أبا واستکبر... » و به این ترتیب گستره ی هستی درگیر این تقابل حق و باطل و به عبارتی عبودیت و استکبار گردید تا این میدان صحنه ای باشد برای آزمون و خطای تمام بشریت « لیبلوکم ایکم احسن عملا ». حقیقت تمدن اسلامی نیز تمدنی است که بر مبنای نظام حق و فرهنگ ائمه اطهار (علیهم السلام) استوار گردد و خداوند متعال نقش یگانه و بی همتایی در شکل گیری آن دارد .از این روی در آیات الهی هدف از خلقت و نهایت تمدن بشری عبودیت و بندگی باریتعالی ذکر گردیده است . تفاوت میان تمدن اسلامی با تمدن مادی نیز در جایگاهی است که خداوند ، شریعت و وظیفه مردم یک جامعه نسبت به یکدیگر دارند . بر این اساس همه پیامبران الهی از آدم تا خاتم، پیامی واحد از خدایی واحد آورده و به تمام معنا مسلمان بوده اند. بنابر آیات و روایات ،حضرت مهدی (علیه السلام) احیا گر سنت الهی و حرکت نبوی بوده و مبنای حکومت در دوره ایشان بر فرهنگ و ارزش های اسلام و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) استوار می باشد .آیات قرآن اشاره دارند که در حکومت مهدوی صالحان به فرمانروایی خواهند رسید و اقامه نماز و احکام الهی صدر دستورات ایشان می باشد . همچنین در روایات متعدد ایشان را چنین معرفی نموده اند : ((یَعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى وَ یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَى الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْی... فَیُرِیکُمْ کَیْفَ عَدْلُ السِّیرَةِ وَ یُحْیِی مَیِّتَ الْکِتَابِ وَ السُّنَّة)) او (حضرت مهدى «علیه السلام») خواستهها را تابع هدایت وحى مىکند، هنگامى که مردم هدایت را تابع هوسهاى خویش قرار مىدهند، در حالى که به نام تفسیر نظریّههاى گوناگون خود را بر قرآن تحمیل مىکنند، او نظریّهها و اندیشهها را تابع قرآن مىسازد ... روش عادلانه در حکومت حق را به شما مىنمایاند ، و کتاب خدا و سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را که تا آن روز متروک ماندند، زنده مىکند. به بیان دیگر ،جامعه بشری که به دلیل دوری از تعالیم ناب قرآن و سیره پیشوایان دینی ، به انحطاط فرهنگی گرفتار شده ، لازم است در پرتو یک انقلاب فرهنگی بزرگ به دامن قرآن و عترت باز گردانده شود . بن مایه های فرهنگی مبنای تمدن الهی واسلامی در سه عنوان بینش ،کنش و منش متعالی تقسیم می شود و سه شاخصه خدامحوری ،شریعت محوری و وظیفه محوری(توجه به منافع امت اسلامی در برابر نفع شخصی) ذیل این عناوین قرار می گیرد . در تمامی ادوار و قرون مختلف از آغاز خلقت تا کنون هر فرستاده و پیامبری از سوی خداوند متعال در صدد بیان و اقامه ی این سه ویژگی بوده است تا انسان را به کمالی که در مسیر خلقت برای وی تعریف شده است برسانند. از طرف دیگر و بنابر تصریح آیات الهی همیشه در برابر فرهنگ و تمدن حق ،فرهنگ و تمدنی باطل نیز وجود داشته و همیشه در برابر انبیای الهی افرادی بوده اند که ساز مخالف زده و در برابر عبودیت الهی مردم رابه خود دعوت نموده اند . با این وصف فرهنگ و تمدن معارض تلاش کرده تا سه مولفه فرهنگی دیگر را در جامعه بشری نهادینه نماید و آن سه ،خدا گریزی (انسان محوری ) ،شریعت گریزی ( اصالت لذت) و نفع طلبی می باشد .این فرهنگ و تمدن ، انسان را وزنه ای در مقابل خداوند متعال محسوب می کند و بواسطه ی این جهل، در مقابل خداوند متعال برای استکبار و انانیت انسان جایگاهی قائل می شود و حتی فراتر از آن، مسئله انسان خدایی را مطرح می کنند. این رفتار توسط ابلیس بنیان گذاری شده و در آیات متعدد از نقش فرعون به عنوان نماد این جریان سخن گفته است .و شعار ویژه ای برای او یاد شده که عبارت از (انا ربکم الاعلی ) و تقابل او با تفکر خدا محوری است . این جریان پس از انقلاب صنعتی و رنسانس نمایی ایدئولوژیک به خود گرفت و بطور کلی انسانِ بدون نیاز به غیب و خدا را قادر مطلق جهان دانست و خدا را مرده خواند و سعادت و شقاوت را در گستره ی همین جهان ماده متناسب و وابسته به سود و منفعت عقل ابزاری تصویر و تبیین نمود. بنابراین جهان بینی مدرنیته با تئوریزه کردن تفکر اومانیستی و نظریه نظم نوین جهانی سعی دارد انسان ِمحصور در عالم ماده و وابسته به عقل و تجربه غریزی را بی نیاز از غیب و معنویت و پرستش معبود یگانه جلوه دهد و این نیاز فطری بشریت را کتمان و انکار نماید. به بیان دیگر اومانیسم، انسانِ جدای از معنویت و غیب و عالم ملکوت را در وهمِ انسان خدایی گرفتار می نماید تا افسار انسانِ بی خدای منقطع از وحی و آسمان را به دست گیرد و از این انسان دنیایی شده در وجوه گسترده ومتعددی چون معاملات، مناسبات بشری، تعلیم و تربیت، مدل خانواده، الگوهای درآمدزایی و مصرف و سیاست و حکومت که همان معنای تمدن را می دهد بهره ای را که مبتنی بر سود و منفعت صرفا مادیست بگیرد و فرعون گونه بر جهالت ها، بنای حکومت باطل خود را بنهد .لذا در تمدن مهدوی این سه سنت الهی جایگاه ویژه ای دارد و اجزای اصلی آن تمدن محسوب می گردد. 1. بینش متعالی (خدامحوری ) خدامحوری یا توحید،اساس و اصل تمدن اسلامی است. به این معنا که تمامی اراده های انسان تحت ولایت و اراده الهی باشد در واقع توحید حرکت بر مدار اراده الهی و خضوع و تسلیم تام در مقابل آن است. گوستاولوبون در عظمت جایگاه این تفکر اسلامی می گوید : تمام سادگی و شأن و مقام اسلام روی همین وحدانیت مطلقه قرار گرفته است. همین سادگی مایه ی قدرت و استحکام این دین گشته است. این توحید خالص محض را چون در آن هیچ گونه پیچیدگی و معمایی نیست، به آسانی می توان فهمید و ایمان به امور متضادی که در ادیان دیگر تعلیم داده شده و عقل سلیم ابدا نمی تواند آن را قبول کند، هیچ یک در این دیانت وجود ندارد... بساطت و سادگی و وضوح اصول عقاید اسلامی به علاوه ی رفتار با خلایق به عدل و احسان که آن روی سکه این مذهب است، سبب گردید که تمام روی زمین را تسخیر کند و همین بساطت و وضوح و حسن رفتار بود که، اقوامی مثل مصریان که از زمان امپراتوران قسطنطنیه پیرو مسیح بودند، به مجرد دعوت به دین محمدی صلی الله علیه و آله، دیانت مسیح را ترک گفتند و اسلام را قبول کردند در حرکت فرهنگی حضرت مهدی (علیه السلام) نیز این شاخصه محور دعوت بوده و ایشان دعوت خود را نیز از کنار خانه خدا آغاز می نماید و ابتدا کمال ستایش الهی را به جا آورده و یارانش نیز چنان اعتقادی به خدای متعال دارند که هیچ تردید در آن راه نخواهد یافت . در نهایت نیز حکومت ایشان بر مبنای توحید و خدا محوری شکل گرفته و در تمام عالم جز توحید به گوش خواهد رسید و خدا باوری در سایه حکومت ایشان رشد کرده و نهادینه می شود . رهبر معظم انقلاب در اهمیت این مولفه می فرمایند: ((در چنین جامعهای، معنویت و اخلاق هم باید به قدرِ حرکت پیشروندهی مادی پیشرفت کند. دلهای مردم با خدا و معنویات آشنا بشود. انس با خدا، انس با عالم معنا، ذکر الهی و توجه به آخرت در یک چنین جامعهای بایستی رایج شود. اینجاست که آن خصوصیت استثنایی جامعه و تمدن اسلامی، خود را نشان میدهد؛ ترکیب و آمیختگی دنیا و آخرت باهم.)) این امر در حالی است که تمدن شیاطین بر مبنای خدا گریزی و اصالت لذت شکل گرفته است و خدای متعال از این افراد با عنوان اولیای شیطان و پرستش کنندگان هوای نفس نام برده است و فرعون به عنوان نماد فردی که دعوت کننده به خود در برابر خدا بوده با شعار همیشگی اش در قرآن معرفی شده است که ای مردم !خدایی نیست و من خدای شما هستم ! این جریان در دوران معاصر و پس از رنسانس نیز ادامه یافته و به نوعی تفکر مدرنیته و نظام تمدنی غرب احیا گر تمدن شیطان وفرهنگ فرعونی است .در این عصر خدای متعال یا دارای کمترین میزان حضور در فرهنگ و تمدن بشری است و یا اصلا وجود ندارد . و افرادی مانند هیوم قائل بودند که هیچ دلیل و گزاره ای قطعی در اثبات مسائل فرا حسی و معنوی مانند خداوند وجود ندارد . اگر چه اومانیسم یا مکتب اصالت انسان خود شکل های مختلفی دارد اما در تمام اشکال آن انسان دوره جدید می کوشد تا خود را یگانه حقیقت هستی و خالق تمام ارزش های واقعی این جهانی معرفی نماید ؛فرمانروای مطلق العنانی که هیچ کس را یارای مقاومت در برابر آن نیست .و در مقاطعی چنان افراط در آن دیده شد که هر گونه اندیشه ماورای طبیعی و وحیاین در آن نفی گردید .سپس کوشید تا ارزش ها و آرمانهای انسانی و صرفا دنیوی را ، بر تمام عرصه های مختلف علمی ، فرهنگی ، سیاسی ،اجتماعی و اقتصادی حاکم نماید ؛کوششی که در نهایت ، نام دین به خود گرفت و عنوان ((دین انسانیت))نیز پیدا کرد . و به تعبیر کارل مارکس ((هر چیز جامد ذوب می شود و به هوا می رود ،هر چیز مقدس هتک حرمت می گردد )). در تفکر بودیسم نیز که مبنای بسیاری از معنویت های نوظهور می باشد و از عقاید آن در روش های خود بهره می گیرند ، رستگاری فرد به خداوند وابسته نبوده و خداوند هیچ نقشی در زندگی و نجات بشر ندارد .از این روی غالبا آیین بودای کهن را یک دین خدانشناسانه معرفی می کنند. هرمان الدنبرگ معتقد است: (( در کیش بودا این اصل مهم مفروض و مسلم است که انسان نجات دهنده نوع خویش است و در حقیقت بودا مذهبی بدون خدا به وجود آورده است .)) 2. کنش متعالی (شریعت محوری) پیش از این گذشت که معتقدیم عالم بر اساس الوهیت و بندگی خداوند متعال در حرکت است و سیر در این راه، تنها مبتنی بر پذیرش تام ولایت اولیاء خداوند متعال می باشد، بنابراین شریعت نیز امری جز دعوت به توحید،تحت ولایت اهل بیت علیهم السلام نمی باشد.و شریعت راهی است که سالکان حقیقی آن در قالب امام و حجت الهی ما را بدان دستور می دهند .از این روی خدای متعال گذر از این مسیر را وسیله تقرب و رسیدن به خود دانسته که آنهم غایت از خلقت بشراست . نتیجه تمسک به شریعت نیزعبودیت و بندگی است که به معنای اظهار تذلل، غایت خضوع و تذلل، طاعت و نهایت تعظیم در مقابل معبود بی همتا، نهایت فروتنی و تسلیم بودن در مقابل امر خداوند متعال می باشد، که وجه جامع آن همان تذلل و اطاعت است .در این نگرش انسان خود را رها از قیود ندانسته و آزادی خود را در تمسک به قیود الهی می داند .به تعبیر حافظ : حافظ از روی تو حاشا که بگرداند روی من از آن روز که در بند توام آزادم . فرهنگ بندگی الهی این را می آموزد که علم و تجربه بشری نمی تواند راه سعادت و کمال را بر او بگشاید و باید از علمی حاکم بر جهان و عالم بر رابطه او با تمامی موجودات دیگر کمک بستاند ،که در زبان دین ، وحی نامگذاری شده و آنچه را که وحی در اختیار قرار می دهد ، شریعت دانسته شده است .از این رو در فرهنگ برخاسته از تبیین انسان کامل دین و شریعت نقشی ماندگار دارد و در ترسیم حرکت حضرت مهدی (علیه السلام) چنین فرموده اند : یُبَایَعُ الْقَائِمُ بِمَکَّةَ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِه قائم ما در مکه از مردم بر اساس کتاب خدا (قرآن) و سنت پیغمبرش بیعت مىگیرد و ایشان به یاران خود چنین تعلیم می دهند : قال لأصحابه: تعبدوا لیلتکم هذه- فیبیتون بین راکع و ساجد- یتضرعون إلى الله حتى إذا أصبح حضرت مهدی (علیه السلام) به یارانش می فرماید : شب را به عبادت بگذرانید .یاران نیز مشغول به رکوع و سجود شده و تا صبح تضرع به درگاه الهی می نمایند . از طرف دیگر بیان شده است که حضرت مهدی (علیه السلام) در حرکت فرهنگی خود و درراستای تشکیل تمدن و نظام اسلامی تلاش در تکمیل عقول یاران خود دارند .آنچنان که می فرمایند : إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ یَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهَا أَحْلَامَهُم چون قائم ما قیام کند خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارد پس عقولشان را جمع کند(همه اقرار به حق می کنند) و در نتیجه خردشان کامل شود. از منظر اهل لغت «عقل» به معنای «بازداشتن» است و برای عقل معانی متعددی با عناوینی چون منع، حبس، نهی، جلوگیری، علم، پناهگاه، امساک، حصن، قلب و...ذکر شده است . در یک نگاه کلی اکثر اهل لغت برآنند که عقل نوع خاصی از فهم است. علامه طباطبائی عقل را به معنای فهم تام میدانند و معتقدند این نوع فهم از حاق فطرت انسان ناشی میشود، به این معنا که نه تنها گرایشهای نفسانی در آن فهم دخالتی ندارد بلکه تمام جوانب موضوع در نظر گرفته می شود و به ظاهر اکتفا نمی شود. اما در باب معنای مصدری نیز براى بیان فعلى که توسط قوه عاقله انجام مىشود از واژه «عقل» استفاده مىکنند و از اینرو، معناى مصدرى عقل را «فهمیدن» ، «تدبرنمودن» ، «اندیشیدن» و... دانستهاند . در اصطلاح این واژه با توجه به وجوه و مناظر گوناگون آن دارای معانی و کاربردهای متفاوتی می باشد و موارد اطلاق آن نیز از نظر مکاتب و حوزه های مختلف متعدد است. از این جهت مورد توجه و عنایت متألهین و موحدان و حکماست.«موارد اطلاق عقل به قدری پراکنده و جدای از هم اند که گویا هیچ وجه جامعی میان آنها نیست، لذا از اشتراک آن موارد در واژه عقل به عنوان اشتراک اسمی(لفظی) یاد شده» چنانچه صدرالمتألهین به وجه اشتراک لفظی، معانی شش گانه ای برای عقل مطرح می کند .تقریبا شبیه به این تعابیر را با اندک تفاوتی در تعاریف، علامه مجلسی در مرآة العقول آورده است . همچنین شیخ حرّ عاملی معتقد است عقل در احادیث و روایات به سه معنا به کار رفته است که عبارتند از نیروی درک خیر و شر و تمییز آنها از هم، ملکه ای که انسان را به گزینش خوبی ها و رهایی از بدی ها می خواند و دانش و تعقل که در مقابل جهل واقع می شود .اما صرف نظر از این تعابیر، مراد ما از عقل در این نوشتار بنابر برداشت از آیات نورانی قرآن کریم و روایات گهربار معصومین علیهم السلام نوعی فهم است که مطابق با فطرت انسان در راستای عبودیت و تسلیم محض خدا بودن در نهاد انسان قرار داده شده تا انسان بواسطه ی روشنگری و هدایت آن، راه سعادت و کمال را طی کند و از آن با عنوان حجت درونی تعبیر میکنند. مراد از عقل در منطق قرآن کریم، که بشریت را به آن سوق می دهد و بر استفاده از آن اصرار می ورزد و بر این اساس خداوند متعال جل و أعلی تمامی امکانات لازم برای بهره بردن تام از این موهبت الهی را برای نوع انسان بالسویه فراهم نموده است، نیرویی ادراکی است که ملازم با سلامت فطرت و دور از گرایشات نفسانی و افراط و تفریط آن، به واسطه ی راهیابی به حقائق معارف و اعمال صالحه، می تواند انسان را به کمال عبودیت و نهایت سعادت مفروض و منظور آن برساند . مطابق با همین تعبیر در کلام معصومین علیهم السلام نیز در جواب چیستی عقل آمده است، «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان... » «عقل چیزی است که بوسیله ی آن خداوند پرستش شود و بهشت بدست آید». از این رو با الهام از این کلام نورانی و معنای مورد نظر قرآن کریم از این عقل به عنوان «عقل عبودیتی» یاد می کنیم. و حضرت مهدی (علیه السلام ) درحرکت جهانی خود عقل عبودیتی را مد نظر قرار داده و در سایه پیروی از دستورات الهی و ضمانت اجرای آن توسط مردم عدالتی فراگیر را بوجود می آورند .به عبارت ارتقای فهم بشریت و تسلیم شدنش در برابر خدای متعال بزرگترین معجزه حکومت مهدوی خواهد بود که از این رهگذر اصلاح جامعه نیز ممکن می شود . رهبر معظم انقلاب این نکته را چنین تذکر می دهند: ((تمدّن اسلامی یعنی آن فضایی که انسان در آن فضا از لحاظ معنوی و از لحاظ مادّی میتواند رشد کند و به غایات مطلوبی که خدای متعال او را برای آن غایات خلق کرده است برسد.)) اهمیت این ویژگی فرهنگ مهدوی زمانی بیشتر خود را نشان می دهد که شریعت گریزی در دستور کار فرهنگ ابلیس قرار دارد و او انسان ها را به طغیان در برابر خدا و سرپیچی از دستورات الهی رهنمون می سازد . فرعون نیز از این مکر شیطانی در راستای تمدن استعماری خود بهره گرفته و پس از تخلیه هویت خدا باورانه مردم مصر آن ها را به اطاعت خود که طاغوت زمانه بود دعوت کرد . مدرنیته و لیبرالیسم نیز راهی جز گریز از دین باوری وطغیان در برابرخدا را پیشنهاد نمی دهدو به تعبیر آنتونی آربلاستر در کتاب ((ظهور و سقوط لیبرالیسم در غرب))در لیبرالیسم هیچ قانون کلی اخلاقی وجود ندارد که بتواند به شما نشان دهد چه باید بکنید.در این جهان نشان پذیرفته شده ای نیست .در این منظر،هیچ قانونگذاری مافوق علایق و سلایق انسانی در حریم زندگی شخصی وجود ندارد . انسان خود معیار حق و باطل است . در معنویت های نوظهور و آموزه های متافیزیکی معاصر نیز شریعت گریزی جز لاینفکی گردیده است .اکنکار ، فالون دافا ،بودیسم ،اشو ، پائولو کوئیلیو و غیره همه خود را فراتر از ادیان معرفی می کنند .رهبر فرقه رام الله در ایران در مورد حضرت مسیح می گوید : (مسیح به معراج رفت ؛ولی عیسی به صلیب کشیده شد . ) وی این سخن نغز را چنین توجیه می کند : (مخاطبان من هم مسلمان اند و هم مسیحی و من باید به گونه ای سخن بگویم که همه را جذب کنم .) در معنویت های نوظهور حقیقت مهم نیست و در این صورت اهمیت ندارد که کدام دین و آیین معنوی کامل تر و درست تر است ، بلکه هر کدام که تو را آرام کند می تواند دین تو باشد .دالایی لاما می گوید: (ممکن است کسی با اعتقاد به خدا به آرامش برسد و دیگری با انکار خدا ،هر کدام باید داروی مورد نیاز خود را انتخاب کنند.) در این شرایط است که باطل جایگزین حقیقت شده و تحیر در ظلمات به جای سفر به نورانیت الهی جایگزین زندگی بشری می گردد. و در جامعه ای که این خصوصیت شکل یابد انتظار برای آورنده دین الهی معنا ندارد و اگر منتظری خود را فریفته و چنین الگویی را برای آینده خود ترسیم نماید نمی تواند در حکومت مهدوی که بر مبنای تفکر شریعت محور عمل می نماید دوام بیاورد و مطیع گردد. 3. منش متعالی (وظیفه محوری) مفهوم امت ، مرکز ثقل سازمان سیاسی اسلام است و از دیدگاه تاریخی و اعتقادی ، نخستین دولت اسلامی که به دست پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بنیاد گرفت ، مبتنی بر آن بود .این مفهوم به آن اشاره دارد که برای یک مسلمان ، مذهب ، صرفا امری فردی بین او و پروردگارش نیست ؛بلکه مشخص کننده کلیه روابط وی با برادران مسلمان و همنوعان غیر مسلمان او ودیگر آفریده های خداوند متعال نیز هست .عمید زنجانی در کتاب فقه سیاسی به این مساله اشاره دارد که : ((در فرهنگ اسلامی ، پیوند اساسی و مقدس افراد انسانی ، بر پایه اشتراک در خون و نژاد یا خاک و سرزمین و نیز تجمع و اشتراک در یک مقصد و آرمان ونیز بر اساس اشتراک در منافع طبقاتی نیست ؛ بلکه اساسی ترین عامل وحدت و پیوند اجتماعی ،حرکت مشترک مردم بر راه مشخصی است که آگاهانه در جهت معینی انتخاب کرده اند )) واژه امت با معانی ((جامعه ))،((ملت)) و((کشور)) تفاوت اساسی دارد چون ملاک در موارد اخیر ،ویژگی های نژادی ،جغرافیایی و ملی است ؛در حالیکه معیار در ((امت اسلامی ))وحدت عقیدتی ،فرهنگی و جهان بینی دینی است .از این روی در بیان تعالیم اسلامی ،مسلمانی که در دوردست ترین نقطه جهان و با هر قبیله و نژادی زندگی می کند همانند خانواده ای محسوب می گردد که با تو زندگی می کنند لذا در امور زندگی او مسئول خواهی بود .و چنین هشدار داده اند : مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِم هر که صبح کند و بامور مسلمین همت نگمارد. از آنها نیست، و هر که بشنود مردى فریاد میزند «مسلمانها بدادم برسید» و جوابش نگوید مسلمان نیست. حتی در فرهنگ اسلامی هر فرد از اجتماع نه تنها نسبت به برادر دینی خود مسئول است بلکه نگاهش به تمام انسان ها به عنوان مخلوق الهی نیز نگاه مسئولانه می باشد .لذا فرموده اند: الْخَلْقُ عِیَالُ اللَّهِ فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِیَالَ اللَّه خلق خدا عیال خدایند، و محبوبترین مردم نزد خدا کسى است که به عیال خدا سود دهد حضرت علی (علیه السلام) وقتی که ظلم به یک کارگر از کار افتاده و نابینای مسیحی را می بینند به فریاد آمده ومی فرمایند: اسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّى إِذَا کَبِرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ ؟ أَنْفِقُوا عَلَیْهِ مِنْ بَیْتِ الْمَال. وقتی او توان کار کردن داشت از او کار کشیدید و در حالیکه پیر شد و نابینا گردید او را از حمایت منع می کنید؟ دستور می دهم که از بیت المال مسلمین به او ماهیانه بدهید. در نگاهی ظریف دیگر در فرهنگ اسلامی حتی حیوانات ،درختان و اماکن نیز دارای حقوق بوده و باید با آنها مسئولانه برخورد نمود . در عصر غیبت نیز این مهم بیش از پیش خود را نشان داده و لازم است تا امت اسلامی کفالت یکدیگر را در امور متعدد سیاسی، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی به عهده گیرند .آنچه دستور حضرت مهدی (علیه السلام) نیز می باشد همین نکته است و در پاسخ به سوال علی بن مهزیار اهوازی که توفیق دیدار حضرت (علیه السلام) را پیدا می کند اما از سختی دیدار گلایه دارد چنین می فرمایند : «لم تجد أحدا یدلّک؟ لَا وَ لَکِنَّکُمْ کَثَّرْتُمُ الْأَمْوَالَ، وَ تَجَبَّرْتُمْ عَلَى ضُعَفَاءِ الْمُؤْمِنِینَ، وَ قَطَعْتُمُ الرَّحِمَ الَّذِی بَیْنَکُمْ، فَأَیُّ عُذْرٍ لَکُمْ الْآنَ؟ کسى را نیافتى که تو را (به نزد من) راهنمایى کند؟! نه (این چنین نیست)، لیکن شما اموالى فراوان انباشتید، و ضعفاى مؤمنین را در حیرت افکندید (که راه چاره ندانند و از دین و پشتیبانى دین از آنان ناامید گردند)، و پیوند رحمى که در میان خود داشتید قطع کردید، دیگر (و در این صورت)، چه عذرى براى شما خواهد ماند؟ با این توضیحات مسلم است که اعضای جامعه منتظر نمی توانند نسبت به یکدیگر بی اعتنا بوده و باید تمام افراد پیرامون خود را به عنوان عضوی از پیکر خود بدانند و در اخلاق اسلامی نمی توانیم به بهانه اینکه دیگری مطابق عقاید ما رفتار نمی کند و یا عقیده ای غیر از عقیده ما دارد با او نبرد نماییم. از این روست که حتی امری مانند امر به معروف و نهی از منکر نه تنها حرکتی ضد اخلاقی نیست بلکه در جامعه اسلامی چون عملکرد اشتباه یک فرد ظلم به خود اوست و مومن تمایل به سعادت تمام انسان ها دارد و بهای هر فرد را جز بهشت نمی خواهد ، صورت می گیرد ؛چرا که در جامعه منتظر به تبع تمدن مهدوی انسان ها یکدیگر را در تعالی و رسیدن به معرفت الهی یاری می دهند . در این ویژگی نیز فرهنگ مکارانه ابلیس راهی خلاف را پیموده و اصالت فرد و لذت طلبی او را بر دیگر امور ترجیح می دهد .همانگونه که فرعون نیز برای ادامه حکومت خود و منفعت طلبی اش صدها وبلکه هزاران کودک بی گناه را به قتل رساند. در دوران معاصر نیز این حرکت ابلیس محور در قالب مدرنیته خود را رنگ و لعابی دیگر داده و ظلم به دیگران و عافیت طلبی را زیر سایه سخنانی به ظاهر منطقی و روشنفکرمآبانه در برخی جوامع نهادینه نموده است . فردگرایی یکی از بنیادها و مولفه های اصلی مدرنیسم و به تعبیری از مهمترین شالوده های فکری دنیای جدید در عرصه های مختلف (فلسفی ،علمی ،سیاسی،اجتماعی ،اخلاقی و دینی )محسوب می شود .به طور کلی فردگرایی یا مذهب اصالت فرد ،به دیدگاهی گفته می شود که فرد را واقعی تر و بنیادی تر و مقدم بر جامعه و نهاد ها و ساختارهای آن تلقی می کند .و در نتیجه امیال و اهداف و کامیابی فرد را از هر لحاظ مقدم بر جامعه قرار می دهد.به عبارت دیگر ارزشها به فرد و به شناخت فردی او متصل می شوند و هیچ حقیقت و واقعیت متعالیی که ارزشها بر اساس آن سنجیده شوند وجود ندارد .به لحاظ مذهبی و اخلاقی نیز نسیب گرایی اخلاقی موجود ،در جوامع فرد گرا به زوال ارزش های متعالی و فضیلت های انسانی منجر شده و بحران معنویت و اخلاق را پدید آورده است .به همین دلیل برخی از متفکران غربی در جستجوی راهی میانه اند تا ضمن احترام به حقوق فردی ،تعادلی جدید میان فرد و اجتماع ایجاد کنند . مقام معظم رهبری نیز در ضعف تمدن غربی این نکته را متذکر شده اند: ((امروز علّت اینکه دانشِ پیشرفتهی فوقِ مدرنِ تمدّن و دنیای غرب قادر نیست بشریّت را نجات دهد، همین است که با انسانیت همراه نیست ((. از بستر همین نگاه جریان های معنوی گرایی رشد نموده اند که تمام همتشان راحتی و آسایش خود بوده و گویا دغدغه ای جز سیر نمودن شکم خود ندارند.از دالایی لاما رهبر بوداییان تبت آرزویش را جویا می شوند و او می گوید: ((خوراکی خوب و خوابی خوش .)) و همین نگاه او را از توجه به سوزانده شدن ورنج مسلمانان میانمار توسط هم مسلکانش بازداشته است ! و چون در جوامع بین الملل این نگاه را نهایت صلح دوستی می دانند به او جایزه صلح نوبل می دهند ! نتیجه تمدن نمایش فرهنگی است که جامعه تمدن ساز بدان آراسته گردیده و حضرت مهدی (علیه السلام) به عنوان حجت الهی و انسان کامل در حکومت رهایی بخش خود فرهنگی جز انگاره های اسلامی را به نمایش نخواهد گذاشت و حرکت امید بخش و عدالت محور ایشان بر مبنای خدامحوری ،شریعت محوری و وظیفه محوری استوار خواهد گردید .اگر منتظر موعود الهی بخواهد در حکومت مهدوی و تمدن اسلامی نقشی ایفا نماید باید در دوران غیبت که مرحله ابتلا و بلاست ،خود را با فرهنگ مهدوی آشنا نموده و به مقدار توان ،خود را به مولفه های فرهنگ اسلامی نزدیک نماید . از طرف دیگر متولیان اجرای قوانین در جوامع اسلامی و در عرصه های سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی باید برای تشکیل تمدن مهدوی دستورات و فعالیت های عینی خود را با این مبانی سازگار نموده و بر پایه این مولفه ها ظاهر و باطن جامعه اسلامی را طراحی نمایند . باشد که به یاری خدای متعال در زمره یاران قرار گیرد. |
||
![]() |
||