عنوان مقاله English
نویسنده English
For all believers in the Messiah, the advent of the Messiah is considered a blessed event and an inevitable phenomenon, because they define salvation from oppression, darkness, and filth in his existence. However, what is the source of the difference is the way of looking at this phenomenon. One group considers it accidental and coincidental and unrelated to the rest of the events in the world, and another group considers it unrelated and establishes a connection between the Emergence and other events in the world, and does not consider it unrelated to the process of the movement of the world, but they do not try to explain this process and look at it in an evasive manner.
In this article, we intend to show that the two above-mentioned views are wrong and that by emphasizing the process of looking at the Emergence, we can explain the process of the world's movement towards Emergence and present a picture of the events and developments in the world towards Emergence.
کلیدواژهها English
| ظهور؛ طفره یا فرآیند | ||
| قدسیه عبداللهی | ||
![]() |
||
| چکیده در نزد همه منجی باوران، ظهور منجی امری مبارک و پدیدهای حتمی به شمار میرود، زیرا نجات از ظلمها، تاریکیها و پلیدیها را در وجود او تعریف میکنند. اما آنچه منشا اختلاف است نوع نگاه به این پدیده است. گروهی آن را اتفاقی و تصادفی و بیارتباط با بقیه رویدادهای جهان میدانند و گروهی نیز آن را بیارتباط ندانسته و بین ظهور و دیگر اتفاقات جهان ارتباط قائلند و آن را بیربط با روند حرکت جهان نمیدانند، اما درصدد تبیین این روند بر نمیآیند و به صورتی طفره گونه به آن مینگرند. ما در این مقاله قصد داریم نشان دهیم دو دیدگاه فوق اشتباه بوده و با تاکید بر نگاه فرآیندی به ظهور، میتوان روند حرکت جهان را به سمت ظهور تبیین کرد و تصویری از رویدادها و تحولات جهان به سمت ظهور ارائه داد. کلیدواژه: ظهور، منجی، اتفاق، تصادف، طفره، نگاه فرآیندی. مقدمه ظهور به معنای آشکار شدن چیزی است که از دیدگان پنهان است. در آموزههای فقه شیعه، ظهور، به معنای آشکار شدن امام دوازدهم (عج) پس از غیبتی طولانی و برپایی حکومت عدل جهانی است. همه ادیان، به آمدن منجی برای نجات بشر از ظلمها و تاریکیها و بی عدالتیها اعتقاد داشته و آن را یک امر بدیهی و حتمی میدانند، برای همین پدیده ظهور نزد منجی باوران یک پدیده مبارک است. در مقوله ظهور منجی آخرالزمان، هیچ اختلافی بین منجیباوران در هر دین و مذهب و فرقهای نیست بلکه آنچه در این میان منشا اختلاف است، نوع نگاه به این پدیده مبارک است. گروهی اعتقاد دارند که بین ظهور منجی و بقیه اتفاقات و حوادث جهان ارتباطی وجود نداشته و آمدن امام اتفاقی و تصادفی است مانند بقیه اتفاقات، ولی گروهی دیگر بین ظهور و اتفاقات دیگر جهان ارتباط قائل هستند و آن را بی ربط با حرکت جهان و رویدادهایش نمیدانند، اما هیچ تصویری از روند حرکت جهان و ارتباط ظهور با این روند ارائه نمیدهند. اما قصد ما در این مقاله این است که نشان دهیم، ظهور را نه پدیدهای اتفاقی و غیرمرتبط با بقیه حوادث و رویدادهای جهان، بلکه امری در حال شدن و فرآیندی در ارتباط با روند حرکت جهان میدانیم. با نگاه فرآیندی به ظهور است که میتوانیم تصویری از تحولات ارائه داده و روند حرکت جهان را تبیین کنیم. در این مقاله به این سرفصلها میپردازیم؛ فرآیند، طفره، صدفه و اتفاق، ظهور، نفی طفره و اتفاق، فرآیند ظهور و دفعی بودن ظهور و در انتها نتایج نگاه فرآیندی به ظهور را بررسی میکنیم. پیشینه تحقیق مقالات زیادی درباره مهدویت نگاشته شده است که هرکدام از منظری متفاوت به این موضوع مهم پرداخته است، اما درمیان آنها، تنها نوشتهای که به موضوع مهدویت از این نظر نگاه شده است، دیدگاه استاد ارجمندم جناب حجتالاسلام و المسلمین دکتر شریف زاده میباشد که مقاله حاضر نیز تحت نظر ایشان به نگارش درآمده است. 1- تعریف فرآیند فرآیند "process" مجموعهای از اقدامات و تغییرات طبیعی و تدریجی در راستای رسیدن به یک هدف مشخص تعریف شده است . این تغییرات میتوانند به طور طبیعی رخ دهند یا طراحیشده باشند. این اصطلاح در روانشناسی معانی گوناگونی دارد. اما در ریشه لاتین تمامی این معانی مفهوم "پیش رفتن" نهفته بوده و پیشرفت گامبهگام به سوی هدفی را میرسانند. به طور خلاصه اصطلاح روند یعنی تغییر مرحله به مرحله به سمت یک هدف معین. پس در کل فرآیند به مجموعه فعالیتهای به هم پیوستهای اطلاق میشود که برای ایجاد یک یا چند تغییر تعریف شده، طراحی و پیاده شده است. هر فرآیند با یک فعالیت مشخص آغاز و با یک فعالیت مشخص نیز پایان مییابد. تشخیص این فعالیتها از اهمیت ویژهای برای شناسایی فرآیند برخوردار است. به منظور تاکید بر ضرورت تشخیص فعالیتهای آغازکننده و خاتمه دهنده، فرآیند را به عنوان مجموعه فعالیتهای به هم پیوستهای که با یک فعالیت مشخص آغاز میشود و با یک فعالیت مشخص پایان مییابد، نیز تعریف کردهاند. حال، با توجه به این تعریف، برای فهم درست آینده و کاربردی کردن آن، نیاز به آموزهای است که توضیح کامل و درستی از آینده بدهد، یکى از بحثهاى ارزنده و قابل توجه در تاریخ و عرصه آیندهپژوهى، فلسفه تاریخ است. فلسفه تاریخ، عهدهدار تبیین بخشی از موارد یاد شده است. برخى از فیلسوفان تاریخ، خواستهاند حرکتى قانونمند و نظاممند براى تاریخ در نظر بگیرند و سیر حوادث گذشته و حال را به آینده (گذشته، حال، آینده) پیوند زنند. در واقع قالب وچهارچوب کلى و معیّنى براى حرکت تاریخ در نظر مىگیرند و بر اساس آن نقابى به آینده مى زنند. اصطلاح فلسفه تاریخ در اروپا، نخستین بار توسط ولتر، نویسنده فرانسوى وضع گردید. قبل از او ابنخلدون، مورخ و فیلسوف مسلمان، عملاً مطالعات گستردهاى در زمینه فلسفه تاریخ انجام داده بود. فلسفه تاریخ مسیر حرکت تاریخ را بررسى مىکند وتا حدودى از معلوم به مجهول و از معلول به علت پى مىبرد. فلاسفه تاریخ، به هدفدار بودن تاریخ وتصویر آن به عنوان موجودى زنده، پویا ومتحرک اصرار داشتهاند. هر یک از این فلاسفه، در جهت یافتن قانون یا قوانین سیر تاریخ، به یک یا چند عامل اقتصادى، دینى، جغرافیایى، طبیعى، زیستى، روانى، نفسانى و.. استناد نمودهاند. در اینجا، به عنوان مثال نظر سه تن از این اندیشمندان را مورد بررسی قرار خواهیم داد. الف) به عقیده هگل کلید مسیر تاریخ را باید در موضوع آزادى جستوجو کرد. بر اساس درسهای وى تاریخ جهان نشان دهنده گسترش آگاهى روح از آزادى و در نتیجه تحقق آن آزادى مى باشد. (والش، 1363: 156) از نظر هگل عالم هم شامل طبیعت به معنى مادى کلمه است وهم شامل طبیعت به معنى روحانى کلمه است و با اینکه طبیعت مادى در تحول تاریخ عالم دخیل است، آنچه از این لحاظ جنبه اصلى و جوهرى دارد، روح وتحول آن است. تاریخ بدین طریق محل صیرورت روح است وچون جوهر روح، آزادى وحریت است؛ پس در واقع تاریخ نمودارى از مراحل مختلف تحقق آزادى است. تحقق تدریجى آزادى، در سیر تاریخ، در عین حال و ضرورتاً تحقق تدریجى آگاهى و شعور است، یعنى در واقع تاریخ عالم، تاریخ روح است، از این لحاظ که روح کوشش دارد از خود آگاه شود و خود را آزاد سازد و این آگاهى و این آزادى مقدور نمىگردد مگر به نحو تدریجى و به طور دیالکتیکى. تاریخ عالم مراحل منطقى پیشرفت شعور وآزادى را مصور مىکند. (مجتهدی، 1370: 99-98) آنچه او در نظام فلسفى خود مىخواهد نشان دهد روح ملت خاصى نیست؛ بلکه روح کلى یا روح جهان است. این روح از چهار مرحله گذر مىکند تا به خودآگاهى و آزادى برسد: 1. مرحله جهان شرقى، 2. مرحله جهان یونانى، 3. مرحله جهان رومى، 4. مرحله جهان آلمانى که در این مرحله روح جهان به خودآگاهى وآزادى مىرسد. (والش، 1363: 157) ب) آگوست کنت قانونی ارائه میدهد که به قانون سه مرحلهای مشهور است. او معتقد است تکامل ذهن بشر به موازات تکامل ذهنی افراد صورت میگیرد. هر انسانی در کودکی مومنی واقعی است و در بلوغ مابعدالطبیعه گرای انتقادی و در بزرگسالی یک فیلسوف طبیعی است. نوع بشر هم این سه مرحله را پشت سر گذاشته است: مرحله اول وضع خداشناسی یا ربانی است؛ در این دوره بشر همه امور را بر اساس علل مابعدالطبیعی مقدس تبیین میکند، یعنی علل حوادث و پدیدههای طبیعی مانند زلزله و توفان و... را در امور مابعدالطبیعی مقدس جستجو میکرد. در این مرحله ذهن بشر به دنبال تبیین علمی نبود، یعنی سعی نمیکرد با روشهای علمی پدیدههای طبیعی را تبیین کند بلکه به دنبال ماهیت ذاتی و علتهای نخستین همه معلولها بود. مرحله دوم، مرحله مابعدالطبیعی یا فلسفی است. در این مرحله ذهن انسان به موجودهای مجردی چون طبیعت متوسل میشود. در این مرحله ذهن به دنبال نیروهای انتزاعی و موجودات مجرد است. ویژگی این مرحله توسل به جوهرهای مجرد و مفاهیمی مانند "ذوات" و "ویژگیهای مابعدالطبیعی" است. با استفاده از این مفاهیم است که حوداث طبیعی تبیین میشود، مثلا رشد گیاهان بر اساس روح نباتی آنها تبیین می شود. این جوهرهای مجرد به عنوان موجودات واقعی تلقی میشوند. مرحله سوم، مرحله پوزیتویستی یا اثباتی یا علمی است. این مرحله که بلوغ ذهن بشر در آنجا رخ میدهد انسان نمودها را مشاهده کرده، روابط منظمی که ممکن است در لحظهای معین و یا در طول زمان بین آنها یافت شود، تعیین میکند. انسان در این مرحله از کشف علل پدیدهها چشم میپوشد و به همین اکتفا میکند که قوانین حاکم بر آنها را معین کند. به عبارت دیگر در این مرحله با مشاهده و استدلال، روابط ضروری میان حوادث جستجو میشود و سپس با طرح قوانینی آنها را تبیین میکند. (علیزاده، 1383: 106) ج) مارکس، اندیشمند دیگری که فلسفه تاریخ خود را برپایه اقتصاد بنیان گذاشته و ماتریالیسم تاریخى را پیشنهاد نمود که بنابر آن، ساختار جامعه وتکامل تاریخى آن، به واسطه شرایط مادى حیات یا شیوه تولید ابزار مادى هستى اجتماعى تعیین مىشود. بر اساس این تحلیل پیشبینى مىشود که سرمایهدارى فرو خواهد پاشید و نهایتاً جامعه کمونیستى جانشین آن مىگردد که در آن هیچ نوع دستمزد، پول، تمایز طبقاتى ودولت وجود نخواهد داشت. مارکس معتقد بود واقعیتهای مادی تاریخ را پدید میآورد نه اندیشهها و همچنین تودههای زحمتکش تاریخ را به وجود میآورند نه قهرمانان. و بدین ترتیب مارکس جامعه را به بنایی تشبیه میکند که زیربنا و شالوده آن را قوای اقتصادی و روبنای آن را افکار و آداب و رسوم و نهادهای قضایی، سیاسی، مذهبی و .. تشکیل میدهد. به عقیده او، مراحل مختلف تاریخ هر یک در دورهاى و متناسب با درجهاى از رشد ابزار تولید حکومت و عمومیت مىیابد. (پی یتر، 1360: 33-32). به نظر مارکس بازیگران اصلى در نمایشنامه تاریخ، طبقات اقتصادى بودند. از دیدگاه وى تاریخ عبارت است از توالى تغییراتى که در سازمان اجتماعى یا نظامهاى اجتماعى حاصل مىشود. همراه با پیشرفت توانایى تولید بشرى (نیروهى تولید)، در سازمان اجتماعى تولید (روابط تولیدى) تغییراتى حاصل مىگردد. به همین دلیل نظامهاى تاریخى، پیاپى یکى پس از دیگرى، تاریخ بشر را دگرگون مىکنند وبه پیش مىبرند. ادوار مهم تاریخى واجتماعى عبارت است از: 1. دوره اشتراکى نخست (کمون اولى)؛ 2. دوره بردگى؛ 3. دوره فئودالى؛ 4. دوره کاپیتالیستى (سرمایه دارى)؛ 5. دوره کمونیستى (جامعه بى طبقه). (پولادی، 1383: 181-180). رشد ابزار تولید، عامل مهم براى پیدایش این ادوار تاریخى است و از تضاد و ناهماهنگى ابزار تولید با روابط اقتصادى، یکى از این دورههاى پنجگانه سپرى شده و دوره دیگرى آغاز مىگردد. 2- تعریف طفره طفره در لغت به معنای جستن از روی چیزی است. مطابق این نظریه، جسم میتواند از مکانی به مکان دیگر برود بدون اینکه مسافت میان آن دو را طی کند، یا به محاذات آن مسافت قرار گیرد، یا با آن مسافت تماس داشته باشد، و بدون اینکه در مبدأ معدوم و در مقصد اعاده گردد. جهان پیوسته در حال حرکت است و در این حرکت، شیء تا تمام کمالات مرتبه پایین را تحصیل نکند نمیتواند کمالات مرتبه بالا را کسب کند، مثلاً انسان از آن جهت که جسم است کمالات جماد را داراست. بعد از اینکه کمالات جماد را پیدا کرد میتواند در مسیر استکمالی خود کمالات نبات را هم پیدا کند و همانطوری که نبات دارای رشد و نمو است، نطفه نیز دارای رشد و نمو میباشد، لذا پس از مدتی کامل تر شده و به صورتهایی همچون علقه و مضغه و عظام تبدیل میشود، وقتی که بالاتر آمد کمالات حیوان را نیز دارا میشود. حال سؤال این است که آیا نطفه انسان _ به طور مثال _ که از مرتبه مادون شروع به تکامل کرده، میتواند بدون پیدا کردن کمالات نبات، کمالات حیوان را دارا شود؟ یعنی بدون اینکه رشد و نمو داشته باشد ناگهان صاحب اراده شود؟ آیامیتواند بدون دارا بودن کمالات حیوانی، پرش کرده و طفره برود و ناگهان صاحب کمالات انسانی بشود؟ و خلاصه اینکه موجودات میتوانند قبل از دارا شدن کمالات مراتب مادون، کمالات مراتب مافوق را کسب کنند؟ پاسخ همه این سوالات منفی است. چون لازمه این امر، طفره است و طفره در نظام هستی محال است. در مورد اینکه چرا طفره محال است، اگر خودمان کمی فکر کنیم به دلیل آن پی خواهیم برد. چرا که امکان ندارد نطفه انسان فقط همان یک قطره آب بماند و بدون اینکه علقه، مضغه و عظام شود و بدون اینکه در سیر تکاملی خود راه پیدا کند ناگهان خیز گرفته و یک انسان عاقل چهل ساله شود . محال بودن این امر روشن است، زیرا هر کمال مادون برای بدست آوردن کمالات مافوق زمینه است و تا شی در حرکت صعودی کمالات، مراتب مادون را تحصیل نکند نمی تواند کمالات مراتب مافوق را کسب کند. بنابراین هر موجودی برای کمال نیاز دارد تا حتما مراتب پایین را طی کرده و به مراتب بالا دست پیدا کند. اگر بدون طی این مسیر به مراتب بالا برسد طفره رخ داده و طفره نیز محال میباشد. 3- تعریف صدفه و اتفاق محور همه تلاشهاى علمى کشف روابط على و معلولى بین پدیدههاست و اصل علّیت بعنوان یک اصل کلى و عام، مورد استناد همه علومى است که درباره احکام موضوعات حقیقى، بحث مى کنند و از سوى دیگر، کلیت و قطعیت هر قانون علمى، مرهون قوانین عقلى و فلسفى علّیت است و بدون آنها نمى توان هیچ قانون کلى و قطعى را در هیچ علمى به اثبات رسانید .(مصباح یزدی،1366: 26) اصل علّیت عبارت است از قضیه اى که دلالت بر نیازمندى معلول به علت دارد و لازمه اش این است که معلول بدون علت، تحقق نیابد. این مطلب را مى توان در قالب «قضیّه حقیقیّه» به این شکل بیان کرد: «هر معلولى محتاج به علت است» و مفاد آن این است که هرگاه معلولى در خارج، تحقق یابد نیازمند به علت خواهد بود و هیچ موجودى نیست که وصف معلولیت را داشته باشد و بدون علت بوجود آمده باشد. پس وجود معلول، کاشف از این است که علتى آن را بوجود آورده است.(همان، 27) قانون علیت و معلولیت در مقابل فرض صدفه و اتفاق است، صدفه عبارت است از اینکه، فرض کنیم حادثهای خود به خود بدون آنکه شیئی از اشیاء دخالت داشته باشد، بوجود آید، و معلولی بدون اینکه علتی داشته باشد حادث شود، یکی از ضروریات عقل امتناع صدفه و اتفاق است. (طباطبایی، 1335 :194) 4- تعریف ظهور اگر بخواهیم تعریفی مصطلح از ظهور ارایه دهیم باید بگوییم ظهور آشکار شدن چیزی پنهان است. واژه شناسی کلمه ظهور نشان میدهد که این کلمه، دلالت بر شدت آشکاری دارد و به معنای آشکاری بسیار به کار میرود و آنچه ظهور مییابد، پیشتر، پنهان بوده و غیبت داشته است. این اصطلاح در نزد شیعه دوازده امامی به معنای ظهور و قیام مهدی موعود (عج) پس از غیبت کبرا، برای برپایی حکومت عدل جهانی است. در اینکه ظهور امری مبارک، تابناک و روشن است منجی باوران هیچ اختلافی ندارند، منجی باوران جهان در هر دین و مذهب و فرقه ای که قرار بگیرند منجی را پدیده ای مبارک معرفی میکنند، برای همین هم نام منجی به روی آن میگذارند، زیرا نجات را در وجود او تعریف کرده و از او انتظار دارند. نجات از بیچارگیها، نجات از ستم، نجات از تاریکیها، نجات از پلیدیها، برای همین پدیده ظهور نزد منجی باوران یک پدیده مبارک است. با اینکه خیلی از اندیشمندان و منتظران، ظهور را به نمایان شدن انسان کامل بر دیدگان بشریت تعبیر کرده اند، اما، ما در اینجا ظهور را آشکار شدن باطن انسان تعریف میکنیم. منظور از ظهور باطن انسان، آشکار شدن کمالات بی کران الاهی است که در وجود انسان نهفته است. از آنجا که، حرکت جهان حرکتی رو به بالندگی، شکوفایی و رو به کمال است، حرکتی به سوی ظهور باطن انسان است. در اینجا، باور بر این است که همه کمالات بی کران الهی در باطن انسان، جمع است، انسان که به گفته خودش برترین آفرینش خداست، واجد برترین ظرفیتها و استعدادهای موجود در هستی است. وجود همین ظرفیتهای فوقالعاده است که انسان را از سایر موجودات ممتاز ساخته است. اگر گونههای مختلف موجودات در این دنیا واجد ظرفیتهای گوناگون و استعدادهای مختلف هستند اما انسان در مقایسه با آنها از برترین استعدادها برخوردار است. انسان واجد استعداد هرآنچه که نامش را کمال میتوان گذارد، هست. او استعداد دانستن، توانستن، مهر ورزیدن، بزرگ شدن، عزیز گشتن و دیگر کمالات را دارد و این استعداد در وجود او حد و اندازه ندارد، او خلیفه خداست و کسی میتواند خلیفه و جانشین خدا باشد که همه کمالات الهی در او نهفته باشد. حال آنچه در وجود انسان نهفته است باید آشکار شود و ظهور یعنی آشکار شدن همین امر نهان که به تدریج انجام میشود و صد البته که این امر تدریجی با مدیریت انسانی انجام میگیرد که درعالی ترین مدارج انسانی به صورت بالفعل قراردارد؛ یعنی هیچ کمالی در او درمرتبه ی قوه و استعداد نیست، بلکه کمالات بی کران در او فعلیت یافته است. او کسی جز منجی نیست که با مدیریت خویش استعدادهای هستی را شکوفا میسازد، و درمرحله ای از این شکوفایی که شایستگی نسبی حاصل شده باشد، بر دیدگان آنها نمایان میشود تا شکوفایی را به اوج خویش رساند، بنابراین، مقصود از ظهور، تنها نمایان شدن انسان کامل بر دیدگان بشر نیست بلکه نمایان شدن حقیقت نهفته ی انسانها است که بازگشت به حقیقت انسان کامل دارد؛ بعبارت دیگر، حقیقت انسانها بازگشت به حقیقت بی کران انسان کامل دارد، چنان که حضرت امام رضا(ع) فرمود شما اشعه وجود ما هستید که از خورشید وجود ما خارج و سرانجام به آن باز خواهید گشت. 5- نفی طفره و اتفاقی بودن ظهور در مباحث گذشته، اشاره کردیم که طفره و اتفاق از نظر فلسفه و عقل محال است و بنابراین ظهور را نهمیتوان طفره پنداشت و نه اتفاق و تصادف. نگاه طفره گونه به ظهور مستلزم این است که بپذیریم امر ظهور بدون هیچ مقدمه و زمینه ای اتفاق خواهد افتاد، یعنی بدون طی کردن مسیر به آن نقطه که همانا آمدن امام است، برسیم و یا به طی شدن مسیر برای ظهور اعتقاد داشته باشیم اما درصدد تببین این خط سیر برنیاییم. اما ظهور طفره نیست؛ زیرا برای رسیدن به آن باید مسیری طی شود و طفره گونه نمی توان به آن نگریست؛ زیرا ظهور امری در حال شدن و با دیگر تحولات و اتفاقات مرتبط است و برای درک درست این پدیده باید روند حرکت جهان تبیین گردد و به صورت یک فرآیند دیده شود. از طرف دیگر ظهور را نمی توان صدفه و اتفاق پنداشت، زیرا در مبحث تعریف صدفه اشاره شد که هیچ معلولی بدون علت نیست و اتفاق را از آن جهت که حوادث را بدون علت میپندارد نفی میکنیم. از این رو، غیبت امام حتما معلول علتهایی بوده است که در زمان ظهور با از بین رفتن آن علتها فلسفه غیبت نیز به پایان میرسد و یکی از علل ظهور امام، برطرف شدن علت غیبت است. همانگونه که به تاریخ صدر اسلام و حتى قبل از آن مىنگریم، به خوبى مىبینیم که جبهه کفر و باطل براى مقابله با جبهه حق و نابودى آن، از هیچ اقدامى فروگذارى نکرده و در این راه حتى از کشتن پیشوایان دین نیز ابایى نداشته است. لذا شهادت ائمه علیهمالسلام در دستور کار خلفاى جور قرار گرفت. آنچه وحشت و اضطراب حاکمان خودکامه را بیشتر مىکرد، وعده ظهور حضرت مهدى(عج) به عنوان منجى و مصلح بود. از این رو خلفاى معاصر امام حسن عسکرى(ع) ایشان را به شدت تحت نظر داشتند تا وقتى فرزند ایشان به دنیا مىآید، او را در همان ابتداى زندگى به شهادت برسانند. بنابراین، بسیار طبیعى است که خداوند آخرین حجت خود را در پرده غیبت قرار دهد تا جان او حفظ شود و در موعد مقرر و زمانى که مردم آمادگى ظهور داشتند، ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد نماید و آنچه در زمان ظهور اتفاق میافتد از بین رفتن علت غیبت است. پس ظهور را نمی توان اتفاق و تصادف پنداشت چون معلول علتهایی است که تا پیش از این دلیل غیبت امام بوده است. 6- تعریف فرآیند ظهور در تعریف صدفه و اتفاق اشاره کردیم که یکی از ضروریات عقل امتناع از پذیرفتن صدفه است، زیرا هر معلولی نیاز به علت دارد و در تعریف طفره نیز گفتیم که فیلسوفان طفره را محال دانسته و بر محال بودن آن اقامه برهان میکنند. بنابراین، نگاه طفره ای نیز به ظهور غلط و اشتباه است. شاید پرسیده شود که مگر دیگران ظهور را به چشم یک طفره نگاه میکنند؟ مگر آنان طفره را محال نمی دانند؟ درست است که همه طفره را محال میدانند، اما نگاهشان به ظهور نگاهی طفره گونه است، چون هیچ تصویری از مقاطع و تحولات اجتماعی در مسیر ظهور ارائه نمی کنند، وقتی ما از مقطع تاریخی خود تا نمایان شدن منجی بر دیده همگان، هیچ تصویری از تحولات جهان حتی به اجمال، نداشته باشیم، نگاه ما به ظهور طفره گونه خواهد بود. اگر ما به مسئله ظهور طفره گونه نظر کنیم، مهدویت و مسأله ظهور چیزی جز یک باور گسسته از اجتماع و یک مسئله صرفا اندیشه ای و احیانا عملی در حوزه توسل و دعا نخواهد بود، یعنی کسی که به مسئله ظهور و مهدویت طفره گونه نگاه میکند به این مسئله ستم کرده است، چون تنها آن را به یک اندیشه و مسئله عقیدتی صرف، بدون نقش در جامعه بشری و نقش جامعه بشری در آن، به صورت یک مسأله صرفا اعتقادی، محدود و محصور کرده است. البته هیچکس مدعی تصویری تفصیلی از تحولات آینده جهان نیست که همه مقاطع در آن، پیش بینی شده باشد؛ لکن نداشتن و نخواستن تصویری اجمالی از تحولات در مسیر ظهور، تفاوتی با طفره دانستن ظهور ندارد. کسی که بگوید من نمی دانم در مسیر ظهور چه تحولاتی باید رخ دهد، با کسی که معتقد به طفره است هیچ فرقی ندارد، اما نگاه فرآیندی به ظهور نگاهی است که میکوشد تحولات، شرایط و وقایع اجتماعی را تا آشکار شدن منجی بر دیده همگان و بعد از آن، بررسی کند، اگرچه این بررسی، اجمالی باشد یا از نگاه پوزیتویستی، اثبات پذیر نباشد. اما از نگاه فلسفی_ کلامیمیتوان این احتمالات را به مرز یقین نزدیک کرد و با دلایل نقلی تایید نمود. البته با شیوههای علمی آینده پژوهی میتوان به بررسیها، علمیت بخشید. اکنون میتوان گفت اگر کسی به بررسی تحولات احتمالی در مسیر ظهور بپردازد یا تصویری از تحولات اجتماعی در مسیر ظهور ارائه کند، اگرچه تصویرش اجمالی باشد، او به مسأله ظهور، نگاهی فرآیندی دارد. وقتی که به ظهور به صورت یک فرآیند نگریسته شود، یعنی همه بشر در این فرآیند در حال حرکت و طی مسیر هستند، پس کسانی که به ظهور طفره گونه نگاه میکنند، به فرآیند ظهور لطمه نخواهند زد و یا این فرآیند را متوقف نخواهند کرد، بلکه این نگاه غلط باعث میشود آنان نه میتوانند آینده را پیش بینی کنند، نه برای آن برنامه ریزی کنند و نه میتوانند مهدویت را آنطور که شایسته آن است باور کنند. اما کسی که به ظهور به صورت یک فرآیند مینگرد قادر به ارائه تصویر و تبیین روند برای جهان است، ما چه ظهور را به معنای مقطع نمایان شدن انسان کامل بر دیدگان بشریت بدانیم و چه خط ممتدی از خلقت انسان تا بی نهایت، که ظهور انسان و شکوفا شدن استعدادهای انسان است و نمایان شدن انسان کامل یکی از قلههای این خط ممتد است، باید ببینیم چه تغییرات و تحولاتی تا رسیدن به آن قله و نقطه عطف اتفاق خواهد افتاد. 7- دفعی بودن ظهور در احادیثی که از پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) آمده است، امر ظهور به صورت دفعی و ناگهانی اتفاق خواهد افتاد. رسول گرامی اسلام(ص) در این زمینه می فرمایند: الْمَهْدِیُّ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ یُصْلِحُ اللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَة؛ مهدى از ما اهل بیت است و خداوند کار او را یک شبه اصلاح کند. (صدوق، 1363: 152) در حدیث دیگری امام علی بن موسیالرضا(ع) نقل فرمودهاند که وقتی از پیامبر اکرم(ص) پرسیدند که قیام کننده از فرزندان شما چه وقت ظهور میکند، حضرت در پاسخ فرمودند: مَثَلُه مَثَلُ الساعَةِ التی لا یُجَلّیها لِوَقْتِها إلّا هو... لا یأتیکُم إلّا بَغْتَةً؛ ظهور همچون قیامت است که آن را در زمان خاص خودش فقط خداوند ظاهر میسازد... جز این نیست که بهطور ناگهانی برایتان رخ میدهد.(همان، 373) در جمع بندی از فحوای روایات مذکور می توان نتیجه گرفت که این روایات به نحوی به ناگهانی و دفعی بودن ظهور اشاره دارند. دفعی بودن از جمله شاخصههای مهم ظهور است که به معنای ناگهانی و غیر مترقبه است. رویداد و حوادث از دو حال بیرون نیست: یا به صورت تدریجی و مرحله ای رخ می نماید و یا به صورت دفعی و ناگهانی. متاسفانه عده ای، دفعی و ناگهانی بودن ظهور را دلیل بر آمدن منجی بدون ایجاد مقدمه و زمینه میدانند و نگاه فرآیندی به ظهور را مغایر با این احادیث و روایات قلمداد میکنند و برخی نیز ممکن است نگاه فرآیندی به ظهور را به معنای تدریجی دیدن پدیده ظهور تصور کرده و باز هم مغایر با دفعی بودن ظهور بدانند، در حالیکه مراد از نگاه فرآیندی به ظهور، تبیین روند حرکت جهان و تصویر رویدادها و تحولات بشر در این مسیر است نه ظاهر شدن تدریجی امام در میان بشر، به صورتی که به طور مثال اکنون در میان ما ظاهر شود و دوسال بعد در میان اروپاییها و چهار سال بعد در میان آمریکاییها. نگاه فرآیندی به پدیده ظهور به هیچوجه مستلزم تدریجی بودن و دفعی نبودن آن نیست، بلکه معنای دفعی بودن آن این است که برای ظهور نمی توان وقت و تاریخی مشخص تعیین کرد و این قضیه برای بشر قابل رصد نبوده و از گستره علم بشر خارج است. همانگونه که امام زمان(عج) میفرمایند: وقت ظهور من به اراده خداوند است و کسانی که وقت تعیین میکنند دروغگو هستند. بنابراین، معنای دفعی و ناگهانی بودن ظهور این نیست که دست روی دست گذاشته تا خداوند امر فرج را خود، به صورت یکباره و ناگهانی انجام دهد و در این میان وظیفه ای متوجه بشر نباشد، بلکه به معنای این است وقتی زمان مناسب ظهور فرارسد هیچ کس نمی تواند امر ظهور را عقب بیندازد و به محض فراهم شدن شرایط ظهور، ظهور به معنای بروز و نمایان شدن امام اتفاقمیافتد و این مغایر با فرآیندی نگریستن به ظهور نیست. 8- نتایج نگاه فرآیندی حال که ما نگاه طفره ای و صدفه ای به ظهور را انکار کرده و بر نگاه فرآیندی تاکید کردیم، این سوال مطرح میشود که نتایج این نگاه فرآیندی چه خواهد بود؟ اگر به ظهور به صورت یک فرآیند نگریسته شود، انتظار منجی در بستر حرکت اتفاق میافتد و نه توقف. آنان که نگاهشان به ظهور نقطه ای و طفره ای است، از آنجا که هیچ تحلیلی از تحولات و شرایط ندارند و فقط دست به دعا برمیدارند تا زمان آمدن منجی برسد، دچار توقف و ایستایی میشوند، چون هیچ وظیفه دیگری غیر از دعا برای آمدن انسان کامل برای خود نمی شناسند و انتظار آنها در ایستادن و دعا کردن خلاصه میشود. اما آنان که به ظهور فرآیندی نگاه میکنند و ظهور را یک خط ممتد و کشیده شده بر روی تاریخ بشر میدانند که نقطه عطف آن آمدن منجی است، انتظار را در حرکت و رو به سمت کمال رفتن تفسیر میکنند، آنان چون ظهور را آشکار شدن باطن انسان و شکوفا شدن استعدادها و کمالات او میدانند و چون این شکوفایی پیوسته در حرکت اتفاق خواهد افتاد و نه ایستایی و توقف، رسالت خود را به پیش رفتن به سمت کمالات و از نقطه ای به سمت نقطه دیگر که هدفگذاری کردهاند، میدانند. در نگاه فرآیندی، تحولات و تغییرات از گذشته تا به حال و از حال تا آینده، تفسیر و روند حرکت جهان تبیین میشود، در این میان وظیفه انسان در این روند شناسایی خواهد شد که در این تحولات چه نقشی قرار است ایفا کند؟ اگرمیگوییم برای آمدن منجی که یکی از نقاط بسیار مهم در روند ظهور انسان است، بشر باید به وحدت و همدلی نسبی رسیده باشد، وظیفه او در ایجاد این همدلی و یکپارچگی چه خواهد بود؟ قطعا چنین کسی برای رسیدن به آن نقطه عطف، رسالت خود را در نزدیک کردن و یکپارچه کردن هر چه بیشتر انسانها میداند و این تحقق نمی یابد جز با حرکت و به پیش رفتن و نه صرفا دعا و ناله زدن. از طرف دیگر، برای اینکه وظایف منتظران به درستی صورت گیرد باید زمانبندی مشخصی برای این کار انجام شود تا وظیفه هر شخص مطابق با زمانی که در آن قرار گرفته است معلوم گردد. در هر برهه زمانی وظیفه منتظر با توجه به مشخصات همان دوره و منطبق با روند حرکت جهان مشخص میگردد تا شخص بداند در هر دوره ای برای رسیدن به آن نقطه عطف چه وظایفی برعهده دارد. بنابراین، یکی از نتایج نگاه فرآیندی به ظهور، تبیین وظیفه برای منتظران و آحاد بشر خواهد بود تا جهان هرچه زودتر به آن نقطه عطف برسد. یکی دیگر از نتایج این نگاه به ظهور، تولید یک فلسفه تاریخ بومی و اسلامی خواهد بود. در مبحث تعریف فرآیند، برای مثال، دیدگاههای سه تن از اندیشمندان را که هر کدام با توجه به ساختارها و چهارچوبهای خود، فلسفه تاریخی را تبیین کرده بودند، آوردیم؛ ساختارهایی در جهت یافتن قانون یا قوانین سیر تاریخ که هر کدام به یک یا چند عامل اقتصادى، طبیعى، زیستى، روانى، نفسانى و.. استناد نمودند. ما با نگاه فرآیندی به ظهور و تصویر روند حرکت جهان میتوانیم از دیدگاه اسلام و با توجه به مسئله ظهور تحولات و تغییرات بشر و جوامع بشری را تبیین کرده و فلسفه تاریخ بومی و اسلامی تولید کنیم. اگر نگاه طفره ای و صدفه ای به ظهور داشته باشیم، نه میتوانیم فلسفه تاریخ بومی و اسلامی تولید کنیم و نه میتوانیم برای منتظران وظایفی تبیین کنیم. بلکه تمام وظیفه و رسالت خود را در دعا کردن و منتظر نشستن برای آمدن منجی خلاصه میکنیم، اما آنچه انسان ساز و حرکت آفرین میباشد، نگاه فرآیندی به ظهور است، زیرا که باعث تبیین وظیفه برای بشر و حرکت به سمت کمال خواهد بود. نتیجه گیری در این مقاله به نگاه طفره ای و صدفه ای به ظهور و دلیل انکار چنین نگاهی پرداخته شد. اگر به ظهور به صورت طفره ای و یا صدفه ای نگریسته شود، به دلیل اینکه هیچ تحلیلی از شرایط و اتفاقات وجود نخواهد داشت، تنها وظیفه منتظران نشستن و دست به دعا برداشتن برای آمدن منجی خواهد بود و از آنجا که هیچ وظیفه دیگری برای منتظر قابل تصور نیست، دچار توقف و ایستایی خواهد شد، اما اگر نگاه به ظهور، نگاهی فرآیندی باشد و ظهور، خطی ممتد و کشیده شده بر روی تاریخ درنظر گرفته شود که نقطه عطفش آمدن منجی است، آنگاه انتظار در حرکت و رو به سمت تعالی و کمال رفتن تفسیر میگردد. نگاه فرآیندی به ظهور دو نتیجه را در پی خواهد داشت، نتیجه اول اینکه باعث خواهد شد که برای منتظر در هر برهه ای از روند حرکت جهان که قرارمیگیرد، وظیفه ای تبیین گردد و نتیجه دوم آنکه با چنین نگاهی میتوان روند حرکت جهان و تحولات و اتفاقات را از دیدگاه اسلام و با توجه به مسئله ظهور تبیین نموده و فلسفه تاریخی بومی و اسلامی پدید آورد. |
||
![]() |
||