دو فصلنامه علمی تخصصی مطالعات مهدوی

دو فصلنامه علمی تخصصی مطالعات مهدوی

بررسی جایگاه حدیث «اثنی‌عشر خلیفه» نزد اهل سنت

نویسنده
عضو هیئت علمی مرکز تخصصی مهدویت و پژوهشگر پژوهشکده مهدویت و موعودگرایی
چکیده
حدیث «اثنی عشر خلیفه» که تصریح به جانشینی دوازده خلیفه پس از پیامبر اکرم (ص) دارد، از جمله روایات مورد اتفاق میان فرق اسلامی است. کتب روایی اصلی اهل سنت با اسناد مختلف این روایت را نقل کرده اند و علمای بزرگ سنی با نقل این حدیث بر درستی آن صحه گذاشته اند. این نوشتار به جایگاه این حدیث در کتب مختلف روایی اهل سنت پرداخته و نظر علمای عامه در مورد آن را مطرح می سازد. توجیهات و تطبیقات صورت گرفته از جانب برخی بزرگان اهل سنت در رابطه با مصادیق این روایت از جمله بحثهای دیگر ارائه شده است. در انتها دیدگاه شیعه در مورد حدیث تبیین گردیده و به اشکالات و شبهاتی که بر این دیدگاه وارد شده، پاسخ داده شده است. روش کار در این نوشتار کتابخانه‌ای-نرم افزاری بوده و با نگاه توصیفی-تحلیلی به ارائه بحث پرداخته شده است.
کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله English

Studying the Status of the Hadith "Twelve Caliphs" Among Sunnis

نویسنده English

Zuhair Dehghani Arani
Member of the faculty of the Mahdism Specialized Center and researcher at the Mahdism and Promisedism Research Institute
چکیده English

The Hadith "Twelve Caliphs", which states the succession of twelve caliphs after the Holy Prophet (PBUH), is one of the narrations that is agreed upon among Islamic sects. The main Sunni narration books have narrated this narration with different chains of transmission, and the great Sunni scholars have authenticated its authenticity by narrating this hadith. This article discusses the status of this hadith in various Sunni narration books and presents the views of the general scholars on it. Explanations and applications made by some Sunni elders regarding the instances of this narration are presented, among other discussions. Finally, the Shiite view of the hadith is explained and the problems and doubts that have been raised about this view are answered. The method of work in this article is library-software and the discussion is presented with a descriptive-analytical perspective.

کلیدواژه‌ها English

Hadith of the Twelve Caliphs
Twelve Caliphs
Sunni Traditions
بررسی جایگاه حدیث «اثنی‌عشر خلیفه» نزد اهل سنت 
زهیر دهقانی آرانی 
چکیده
حدیث «اثنیعشر خلیفه» که تصریح به جانشینی دوازده خلیفه پس از پیامبر اکرم (ص) دارد، از جمله روایات مورد اتفاق میان فرق اسلامی است. کتب روایی اصلی اهل سنت با اسناد مختلف این روایت را نقل کرده اند و علمای بزرگ سنی با نقل این حدیث بر درستی آن صحه گذاشته اند. این نوشتار به جایگاه این حدیث در کتب مختلف روایی اهل سنت پرداخته و نظر علمای عامه در مورد آن را مطرح می سازد. توجیهات و تطبیقات صورت گرفته از جانب برخی بزرگان اهل سنت در رابطه با مصادیق این روایت از جمله بحثهای دیگر ارائه شده است. در انتها دیدگاه شیعه در مورد حدیث تبیین گردیده و به اشکالات و شبهاتی که بر این دیدگاه وارد شده، پاسخ داده شده است. روش کار در این نوشتار کتابخانه‌ای-نرم افزاری بوده و با نگاه توصیفی-تحلیلی به ارائه بحث پرداخته شده است.
کلیدواژه ها: حدیث اثنی‌عشر خلیفه، خلفای دوازدهگانه، روایات اهل سنت
مقدمه
جایگاه حدیث «اثنی‌عشر خلیفه» در منابع روایی اهل سنت و شیعه، جایگاهی قابل تأمل و توجه است. شیعه اثنی‌عشری طبعاً از این روایات برای اثبات حقانیت امامان خود و در نتیجه اعتقاد خویش بهره می گیرد و در مقابل عالمان اهل سنت در مقابله با این احادیث، مباحث سندی و دلالی خاصی را مطرح کرده و حتی در صدد معرفی خلفای دوازده‌گانه برآمده اند. از آنجا که منابع حدیثی اهل سنت بسیار زودتر از منابع حدیثی شیعی اولیه به این احادیث اشاره کرده اند و حتی برخی منابع شیعی به آن احادیث ارجاع داده اند، لذا شناخت جایگاه روایی این گونه روایات در منابع سنی اهمیت ویژهای می یابد. در این نوشتار برآنیم جایگاه، شباهتها و تفاوتهای سندی و دلالی، برداشت علمای اهل سنت و دیگر موارد مرتبط با روایات «اثنی‌عشر خلیفه» مورد بررسی قرار دهیم.
حدیث «اثنی‌عشر خلیفه» در منابع اهل سنت
احادیثی که درباره جانشینان پیامبر (ص) وارد شده و عدد خلفاى بعد از رسول خدا را دوازده تن معرفى مى کند، چه از نظر تعداد و چه از حیث محتوا از کثرت و تنوع فراوانى برخوردار است، به گونه اى که بحث مبسوط درباره آنها در این مجال نمى گنجد ولی از آنجا که عبارات به کار رفته در احادیث تا حدودی با هم متفاوت بوده و از همین عبارات متفاوت برداشتهای خاص و بعضا متضادی صورت می گیرد، مناسب است ابتداءا به صورت نسبتا مشروح به شیوه نقل این گروه احادیث در کتابهای حدیثی عامه مورد اشاره قرار گیرد. توجه به این نکته ضروری است که نظر به هدف این نوشتار که بحثی علمی و متقن در این موضوع است، در ذکر احادیث تنها به کتب بسیار معتبر اهل سنت همچون صحاح سته و نیز دیگر صحاح و سنن عامه که روایات آنها مورد قبول و استناد اکثر عالمان اهل سنت است اکتفا شده و به کتب دست دوم و نیز کتابهایی که کمتر مورد توجه و اعتنا توسط ایشان قرار می گیرند، تا حد ممکن ارجاع صورت نگرفته است.
در ابتدای بحث، شیوه بیان این دسته احادیث با ذکر نمونه ای از هر گونه عبارات در ذیل می آید؛ البته با توجه به اهمیت عبارات احادیث در بحثهای آینده برخی احادیث -که ظاهری یکسان و عباراتی متفاوت دارند- نیز ذکر شده است.
حدیث اول: حدیث جابر بن سمره
• حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى حَدَّثَنَا غُنْدَرٌ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ سَمُرَةَ قَالَ سَمِعْتُ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ یَکُونُ اثنی‌عشر أَمِیرًا فَقَالَ کَلِمَةً لَمْ أَسْمَعْهَا فَقَالَ أَبِی إِنَّهُ قَالَ کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ
• حدثنا أبو کریب محمد بن العلاء حدثنا عمر بن عبید الطنافسی عن سماک بن حرب عن جابر بن سمرة قال قال رسول الله صلى الله علیه و سلم یکون من بعدی اثنی‌عشر أمیرا قال ثم تکلم بشیء لم أفهمه فسألت الذی یلینی فقال قال کلهم من قریش
• حدثنا هداب بن خالد الأزدی حدثنا حماد بن سلمة عن سماک بن حرب قال سمعت جابر بن سمرة یقول سمعت رسول الله صلى الله علیه و سلم یقول ( لا یزال الإسلام عزیزا إلى اثنی عشر خلیفة ) ثم قال کلمة لم أفهمها فقلت لأبی ما قال ؟ فقال ( کلهم من قریش )
• حدثنا قتیبة بن سعید حدثنا جریر عن حصین عن جابر ابن سمرة قال سمعت النبی صلى الله علیه و سلم یقول ح وحدثنا رفاعة بن الهیثم الواسطی ( واللفظ له ) حدثنا خالد ( یعنی ابن عبدالله الطحان ) عن حصین عن جابر بن سمرة قال دخلت مع أبی على النبی صلى الله علیه و سلم فسمعته یقول ( إن هذا الأمر لا ینقضی حتى یمضی فیهم اثنی‌عشر خلیفة ) قال ثم تکلم بکلام خفی علی قال فقلت لأبی ما قال ؟ قال ( کلهم من قریش )
• حدثنا ابن أبی عمر حدثنا سفیان عن عبدالملک بن عمیر عن جابر بن سمرة قال سمعت النبی صلى الله علیه و سلم یقول ( لا یزال أمر الناس ماضیا ما ولیهم اثنی‌عشر رجلا ) ثم تکلم النبی صلى الله علیه و سلم بکلمة خفیت علی فسألت أبی ماذا قال رسول الله صلى الله علیه و سلم ؟ فقال ( کلهم من قریش )
• حدثنا قتیبة بن سعید وأبو بکر بن أبی شیبة قالا حدثنا حاتم (وهو ابن إسماعیل) عن المهاجر بن مسمار عن عامر بن سعد بن أبی وقاص قال کتبت إلى جابر بن سمرة مع غلامی نافع أن أخبرنی بشیء سمعته من رسول الله صلى الله علیه و سلم قال فکتب لی سمعت رسول الله صلى الله علیه و سلم یوم جمعة عشیة رجم الأسلمی یقول (لا یزال الدین قائما حتى تقوم الساعة أو یکون علیکم اثنی‌عشر خلیفة کلهم من قریش)
• حدثنا عمرو بن عثمان ثنا مروان بن معاویة عن إسماعیل یعنی ابن أبی خالد عن أبیه عن جابر بن سمرة قال سمعت رسول الله صلى الله علیه و سلم یقول « لایزال هذا الدین قائما حتى یکون علیکم اثنی‌عشر خلیفة کلهم تجتمع علیه الأمة « فسمعت کلاما من النبی صلى الله علیه و سلم لم أفهمه قلت لأبی ما یقول؟ قال کلهم من قریش
• حَدَّثَنَا ابْنُ نُمَیْرٍ، حَدَّثَنَا مُجَالِدٌ، عَنْ عَامِرٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ السُّوَائِیِّ، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، یَقُولُ فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ: «لَا یَزَالُ هَذَا الدِّینُ ظَاهِرًا عَلَى مَنْ نَاوَأَهُ ، لَا یَضُرُّهُ مُخَالِفٌ، وَلَا مُفَارِقٌ، حَتَّى یَمْضِیَ مِنْ أُمَّتِی اثنی‌عشر أَمِیرًا، کُلُّهُمْ « ثُمَّ خَفِیَ عَلَیَّ قَوْلُ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: وَکَانَ أَبِی أَقْرَبَ إِلَى رَاحِلَةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مِنِّی، فَقُلْتُ: یَا أَبَتَاهُ، مَا الَّذِی خَفِیَ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ؟ قَالَ: یَقُولُ: « کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ «
• حدثنا محمد بن عبد الله الحضرمی ثنا عمار بن خالد ثنا إسحاق الأزرق عن عبد الملک بن أبی سلیمان عن النضر بن صالح عن جابر بن سمرة قال : کنت مع أبی ورسول الله صلى الله علیه و سلم یخطب فقال : ( لا تبرحون بخیر ما قام علیکم اثنی‌عشر أمیرا ) قلت لأبی : سمعت رسول الله صلى الله علیه و سلم یقول آنفا کذلک ؟ قال أبی : قد قال : ( کلهم من قریش )
• حدثنا عبدان بن أحمد ثنا عبدة بن عبد الله الصفار حدثنا معاویة بن هشام ثنا سفیان عن زیاد بن علاقة عن جابر بن سمرة قال قال رسول الله صلى الله علیه و سلم : ( لا تزال أمتی على الحق ظاهرین حتى یکون علیهم اثنی‌عشر أمیرا کلهم من قریش )
• حدثنا عبدان بن أحمد ثنا زید بن الحریش ثنا روح بن عطاء ابن أبی میمونة عن عطاء بن أبی میمونة عن جابر بن سمرة قال سمعت رسول الله صلى الله علیه و سلم وهو یخطب على المنبر ویقول : ( اثنی‌عشر قیما من قریش لا یضرهم عداوة من عاداهم ) قال : فالتفت خلفی فإذا أنا بعمر بن الخطاب رضی الله عنه و أبی فی ناس فأثبتوا لی الحدیث کما سمعت
البته صورتهای مختلف دیگری نیز در میان احادیث آمده است که به دلیل مشابهت از ذکر آنها خودداری گردیده است.نکاتی چند در عبارات ذکر شده در بالا قابل تامل و دقت است:
1. گرچه انتهای همه روایات بالا به جابر بن سمره می رسد ولی تعدد طرق این حدیث در صورتهای متعدد نقل آن قابل توجه است.
2. شرایط شنیدن این روایت توسط جابر در صورتهای مختلف روایت کمی با هم متفاوت است که شاید به دلیل طریقهای نقل و یا حتی جایگاههای مختلفی باشد که جابر این حدیث را شنیده است.
3. محشیان کتب حدیثی که از علمای طراز اول عامه در حدیث محسوب می شوند، در پانویس بسیاری از احادیث ذکر شده صحت اصل حدیث را متذکر شده اند اگرچه در برخی تعابیر روایات و یا رجال قرارگرفته در برخی طرق تذکراتی نیز داده اند.
4. جابر بن سمره که راوی اصلی روایت است نزد اهل سنت به دلیل صحابی بودن از عدالت و وثاقت برخوردار است چنانکه الذهبی در «سیر اعلام النبلاء» او را از جمله صحابه و دارای احادیث بسیار آورده است. همچنین تابعین زیادی را درکتاب خود ذکر می کند که از وی نقل حدیث کرده اند.
حدیث دوم: حدیث عبد الله بن عمرو
• حدثنا مطلب بن شعیب الأزدی ثنا عبد الله بن صالح حدثنی اللیث بن سعد عن خالد بن یزید عن سعید بن أبی هلال عن ربیعة بن سیف عن عبد الله بن عمرو قال: سمعت رسول الله صلى الله علیه و سلم یقول (یکون بعدی اثنی‌عشر خلیفة أبو بکر الصدیق لا یلبث إلا قلیلا وصاحب رحى دارة العرب یعیش حمیدا ویقتل شهیدا) فقال رجل من هو یا رسول الله ؟ قال: (عمر بن الخطاب) ثم التفت إلى عثمان فقال: (وأنت سیسألک الناس أن تخلع قمیصا کساک الله إیاه والذی نفسی بیده لئن خلعته لا تدخل الجنة حتى یلج الجمل فی سم الخیاط)
نکاتی در مورد این حدیث
1. این حدیث به خلاف حدیث قبلی که در اکثر کتب حدیثی عامه بدان اشاره شده، تنها در یک یا چند کتاب محدود -که علمای اهل سنت آنها را از لحاظ صحت همه احادیث تایید نمی کنند- آمده است. بنابراین حدیث فوق از احادیث شاذ محسوب می شود.
2. جالب آن است که اماره هایی از جعل حدیث در شیوه و بیان آن دیده می شود از جمله اینکه در حدیث تنها به 3 خلیفه اول اشاره شده و کمترین اشاره ای به امام علی (ع) که طبق نظر تمامی فرق عامه چهارمین خلیفه است، نشده که همین مطلب و نیز وجود برخی افراد در سند روایت وجه جعل حدیث توسط امویین را تقویت می کند چنانکه ما احادیث دیگری مشابه این مضمون در چنین کتابهایی می بینیم. شاید به همین دلایل بوده است که چند تن از علمای رجالی اهل سنت در سند این حدیث تشکیک کرده و آنرا ضعیف می شمارند.
3. در روایت ذکر شده نام سه خلیفه اول بلافاصله پس از عبارت «یکون بعدی اثنی‌عشر خلیفة» آمده و حال از راوی و دیگر علمای اهل سنت در این باره جای سوال است که پیامبر که 3 تن از این خلفا را ذکر فرموده اند، چرا بقیه جانشینان را نام نبرده اند به بیان دیگر چه تمایزی بین این سه فرد و دیگر خلفاست که تنها اسم این افراد توسط پیامبر ذکر شده است.
حدیث سوم: حدیث عبدالله بن مسعود
• حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ مُوسَى، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ زَیْدٍ، عَنِ الْمُجَالِدِ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنْ مَسْرُوقٍ، قَالَ: کُنَّا جُلُوسًا عِنْدَ عَبْدِ اللهِ بْنِ مَسْعُودٍ، وَهُوَ یُقْرِئُنَا الْقُرْآنَ، فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: یَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ، هَلْ سَأَلْتُمْ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، کَمْ تَمْلِکُ هَذِهِ الْأُمَّةُ مِنْ خَلِیفَةٍ ؟ فَقَالَ عَبْدُ اللهِ: مَا سَأَلَنِی عَنْهَا أَحَدٌ مُنْذُ قَدِمْتُ الْعِرَاقَ قَبْلَکَ، ثُمَّ قَالَ: نَعَمْ، وَلَقَدْ سَأَلْنَا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: «اثنی‌عشر، کَعِدَّةِ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ»
نکاتی در مورد این حدیث
1. این حدیث از نظر توجه عامه نسبت به حدیث اول کمتر و نسبت به حدیث دوم از درجه بالاتری برخوردار است کما اینکه وثاقت راویان این حدیث نیز از حدیث دوم مقبولتر است.
2. سوال راوی از ابن مسعود و پاسخ او به این سوال نشان از شدت توجه مردم به جانشینان پس از پیامبر دارد.
3. تشبیه امامان توسط پیامبر (ص) به نقیبان بنی اسرائیل حاوی نکات دقیقی است که با مراجعه به کتب حدیثی و نظر علما قابل توجه و تامل است.
از آنجا که روایات –به ویژه روایت اول- در صورتهای مختلفی نقل شده اند و برخی عبارات این نقلها مورد استناد علما قرار گرفته است، مناسب است عبارات احادیث به صورت مجزا و تفکیک شده ارائه شوند تا نتیجه گیری بهتری صورت گیرد به همین دلیل در پیوست اول پایان این نوشتار جدول «شکلهای نقل حدیث اثنی‌عشر خلیفه در منابع اهل سنت» به همین هدف تهیه و ارائه شده است.
نظر علمای عامه در مورد این احادیث
همانگونه که پیش از این گفته شد، اکثر علمای عامه اصل این حدیث را صحیح دانسته اند و برخی نیز اصلا وارد بحث سندی این حدیث نشده اند. شاید علت این مطلب هم نقلهای بسیار زیادی است که از طرق مختلف و در کتابهای گوناگون حدیثی نزد اهل سنت در این حدیث آمده است و اگرچه همه آنها به جابر بن سمره و یا ابن مسعود می رسد، ولی با توجه به صحابی بودن وی و نیز طرق مختلف نقل حدیث و مهمتر از همه نقل حدیث در معتبرترین کتب مانند صحیح بخاری و مسلم، مشکلی از جهت احتمال جعل و یا خدشه های دیگر سندی وجود ندارد. شاهد این بحث هم سخن بسیاری علمای شارح کتب حدیثی در ذیل احادیث مذکور است.
بحث مهم و اساسی در این موضوع معنا و مفهوم حدیث است. در این مورد علمای عامه سخنها رانده اند و هریک معنایی از این حدیث برداشت نموده اند که بعضا با هم کاملا متضاد است. علت اصلی این امر هم عدم امکان معرفی 12 خلیفه پس از پیامبر بوده است. مناسب است در اینجا به طور مختصر نظر چند تن از معروفترین علمای عامه در مورد این حدیث را ذکر نماییم:
الف- عبداللّه بن عمر
سیوطی در تاریخ الخلفا ازعبدالله بن عمر نقل کرده که وی روزى درباره خلافت اسلامى سخن مى گفت و درهمین رابطه به بحث خلفاى دوازده‌گانه بعد از رسول خدا پرداخت که چنانکه درروایت آمده، همگىِ آنان از قریش اند. وى سپس خلفاى دوازده‌گانه رسول گرامى اسلام را به این ترتیب نام برد: 1-ابوبکر2-عمر3-عثمان 4- معاویه 5- یزید 6- سفاح 7-منصور 8-جابر 9- امین 10- سلام 11-مهدى 12-امیرالعصب وی همچنین مى افزاید که همه آنها صالح اند و نظیرشان یافت نمى شود.
نکات چندی در مورد نظر عبدالله بن عمر قابل نقد و بررسی است
• عدم ذکر نام امیر المومنین علی (ع) در شمار خلفای مورد نظر پیامبر (ص) و در عین حال ذکر افرادی مانند معاویه و یزید که البته با توجه به بغض او با اهل بیت پیامبر چنین امری بعید نمی نماید.
• معرفی اشخاصی همچون «جابر» و «سلام» و «امیرالعصب» به عنوان جانشینان پیامبر در حالی که هویت و اصل و نسبچنین اشخاصی در تاریخ مشخص نیست.
• بین برخی خلفای مذکور دهها سال فاصله است و جای سوال دارد که در این فاصله ها و نیز پس از اتمام زمان خلیفه آخر تکلیف جامعه اسلامی چیست؟
• مهمترین نکته هم آن است که ماهیت این کلام چیست؟ آیا برداشت خود ابن عمر است یا روایتی منقول از پیامبر؟ در صورت اول دلیل او چیست و در حالت دوم آیا معقول است پیامبر اشخاصی مانند یزید و یا منصور که خود علمای عامه در فساد ایشان نظر داده اند و یا افرادی که حتی وجود خارجی نداشته اند را جانشین و خلیفه خود معرفی نماید؟
ب- جلال الدین سیوطى
دانشمند بزرگ اهل سنت جلالالدین سیوطى در کتاب تاریخ الخلفاء به هشت تن از خلفاى دوازده‌گانه پیامبر که عبارتند ازابوبکر، عمر، عثمان، على، حسن بن على، معاویة، عبدالله بن زبیر و عمر بن عبدالعزیز اشاره می کند. وى آنگاه احتمال داده است که دو نفر دیگر از خلفاى دوازده‌گانه، المهتدى والظاهر از سلاطین بنى عباسى باشند، چون این دو نفر به عقیده سیوطى افرادعادلى بوده اند. او مى افزاید:و اما دو نفر دیگر باقى مانده اند که باید به انتظار آنان بنشینیم: یکى ازآن دو، «مهدى» است که از اهل بیت محمّد است و از نفر دوم نام نمى برد.
با دقت در کلام سیوطی می توان دریافت او کسانی را شایسته جانشینی پیامبر می داند که از عدالت برخوردار باشند و با این ملاک اشخاص فوق الذکر را نام می برد. بنابراین، سیوطى با همه تلاشها تنها توانستهاست به گمان خود یازده تن از خلفا را مشخص نماید و در میان سلاطین اموى وعباسى نتوانسته است فرد دیگرى پیدا کند که به نظر او شایستگى هاى لازم را براى تصدّى خلافت اسلامىدارا باشد.
برخی اشکالات وارد شده بر نظر عبدالله بن عمر بر این نظر هم وارد است. همچنین او به غیر از 8 نفر اول و مهدی (ع) در افراد دیگر تردید دارد. در عین حال نظر او از این جهت که ملاکی ارزشمند در خلافت پیامبر مدنظر دارد، قابل تامل است.
ج- قاضى عیاض و ابن حجر عسقلانى
شیخ الاسلام ابن حجر عسقلانى نیز در شرح صحیح بخارى در بحث از حدیث جابر بن سمره که نبى اکرم(ص) براساس آن جانشینان خود را دوازده نفر اعلام نموده اند، در صدد چاره جویى بر آمده تا راه حلى براى این مشکل ارائه دهد. وى کهعلاقه فراوانى به خاندان اموى دارد، کوشیده است تا شمار خلفاى دوازده‌گانهپیامبر را از میان سلاطین این خاندان انتخاب وتکمیل کند وهیچ سهمى از خلافت پیامبر را به دودمان بنىعباس اخصاص نداده است. وى نخست نظر قاضى عیاض را نقل نموده که خلفاى دوازده‌گانه را این گونهمعرفى مى کند: 1-ابوبکر 2-عمر 3-عثمان 4-على(ع) 5-معاویه 6-یزید 7- عبدالملک بن مروان 8-ولید بن عبدالملک 9-سلیمان بن عبدالملک 10-یزید بن عبدالملک 11- هشام بن عبدالملک 12-ولید بن یزید بن عبدالملک. ابن حجر سپس، سخن قاضى عیاض را تحسین نموده و آن را برسایر احتمالات ترجیح مى دهد و برای تثبیت این ادعا به تاریخ حکومت ایشان استدلال می کند.
با دقت در انتخاب ابن حجر می توان دریافت او عدالت را مانند سیوطی ملاک قرار نداده بلکه تنها توالی را لحاظ کرده است. جالب توجه آنکه برخی اشخاص را که دیگران قبول داشته اند نیز از لیست حذف کرده است مانند حسن بن علی (ع) و ابن زبیر.همچنین با اینکه عمر بن عبدالعزیز در میان سلیمان و یزید بن عبدالملک حکومت کرده، وی را نیز حذف نموده است. علت این امور را چنانکه گذشت می توان در علاقه شدید او به بنی امیه دانست.
د-سفیان ثورى
او نیز که از دانشمندان برجسته اهل سنت است، واژه «خلافت» را تنها بر پنج نفر - ابوبکر، عمر، عثمان، على(ع)، و عمر بن عبدالعزیز- قابلاطلاق مى داند و از سلاطین اموى و عباسى، به جز عمر بن عبدالعزیز، کس دیگرى را شایسته چنین مقامى نمى داند. سفیان ثورى گرچه کوشیده است تا نیروهاى ناشایست را از صحنه خلافت اسلامىکنار زند ولى راه حلى که ارائه مى دهد مشکل خلفاى دوازده‌گانه را حل نمىکند؛ چرا که او درباره هفت نفر باقى مانده حرفى براى گفتن ندارد.
ه- ابن کثیر
نظر ابن کثیر در مورد این حدیث به نظر سیوطی شباهت دارد. وىدر البدایة والنهایه پس از نقل حدیث جابر بن سمره مى گویدچهار نفر از این دوازده نفر عبارتند از ابوبکر، عمر، عثمان، على. سپس عمربن عبدالعزیز را نیز از آن جمله می شمارد و برخى از بنى عباس را نیز شایسته این مقام می پندارد و خلیفه نهایی را نیز مهدی موعود در احادیث می داند. وى اضافه مى کندمقصود این نیست که این دوازده تن بر نظم و ترتیب خاص، (و از قوم و تیرهمخصوص) باشند، بلکه مقصود این است که دوازده امام و خلیفه وجود پیدا کنند. پس از آن به نگاه شیعه به این حدیث هم اشاره می کند و می گوید مقصود ائمه دوازده‌گانه شیعیان که اوّلشان على و آخرشان [مهدى] منتظر است ـنیز نیستند؛ چون در میان اینان جز على(ع) و فرزندش حسن، کسى بر امت حکومتنداشته است.
نقد نظرات علمای عامه
با دقت در آراء دانشمندان نامبرده و دیگر علمای عامه در مورد این حدیث به تشتت نظرات در میان ایشان واقف می شویم. حال با توجه به مجموع این نظرات نکات زیر در مورد آنها قابل نقد و نظر است:

• به نظر می رسد پیامبر اکرم ص از عبارت «اثنی‌عشر خلیفه» منظوری داشته اند و اشخاص خاصی مورد نظر ایشان بوده اند. حال جای این سوال باقی است که با توجه به فصاحت پیامبر در گفتار آیا مبهم گذاشتن این مساله و اکتفا تنها به تعداد جانشینان قابل پذیرش است؟ و یا وجه دیگری را می توان تصور نمود و آن اینکه پیامبر نام ایشان را در این جایگاه و یا موارد دیگر گفته اند و در کتب حدیثی عامه مورد سانسور قرار گرفته است؟!
• برخی از این علما تنها به تعدادی از این خلفای مورد نظر پیامبر (ص) اشاره نموده اند و جای این سوال باقی است که بقیه این افراد چه کسانی هستند و وقتی چنین اشخاصی در شناخت این جانشینان با هم اختلاف داشته و برخی از این خلفا را نیافته اند، وظیفه مردم عادی در این مورد چیست؟ به ویژه با وجود احادیثی مانند «من مات ولم یعرف إمام زمانه، مات میتة جاهلیة. » که شناخت امام زمان را وظیفه هر مسلمان معرفی نموده اند.
• عبارت «بعدی» و یا «من بعدی» و برخی عبارات دیگر که در بسیاری صورتهای نقل حدیث آمده اشعار به عدم فاصله بین این جانشینان و نیز پیاپی بودنشان دارد که با توجیه برخی علمای عامه سازگار نیست.
• برخی از علمای دیگر که 12 نفر را به طور کامل معرفی نموده اند هم علت اکتفا به این افراد و عدم ورود برخی افراد دیگر در جرگه خلفا را بیان ننموده اند و یا استدلالی سست و شکننده داشته اند. مثلا با عباراتی که در برخی روایات آمده مانند «تجتمع علیه الامه» و یا «ثم یکون الهرج» درصدد بیان علت انتخاب این افراد بوده اند که در همه این موارد نقضهایی قابل بیان است.
• حدیث بسیار معروفی در میان جوامع حدیثی عامه دیده می شود که خلافت پس از پیامبر را به 30 سال محدود نموده و پس از آنرا دوران پادشاهی معرفی نموده است. (از جمله الخلافة فى أمّتى ثلاثون سنة، ثم ملک بعد ذلک؛ ) علاوه بر این حدیث دیگری از ابوهریره وارد شده که خلافت را در مدینه و پادشاهی را در شام دانسته است . حال سوال اینجاست که با توجه به اینکه دوره 30 ساله پس از پیامبر تنها شامل حکومت خلفای راشدین و نیز حسن بن علی ع است، حدیث مورد بحث چگونه با این حدیث قابل جمع است؟ جالب آن است که خود علمای عامه هم به دوران پادشاهی و نه خلافت بنی امیه اشاره داشته اند از جمله در سنن ترمذی از قول سعیدبن جمهان آمده است: وقتى سفینه حدیث رسول خدا(ص) را که فرمود: «الخلافة فى أمّتى ثلاثون سنة،ثم ملک بعد ذلک» برایم نقل کرد، به او گفتم:«بنى امیه گمان مى کنند کهخلافت در میان آنهاست». سفینه گفت: دروغ مى گویند پسران زن چشم کبود (هند، زن ابوسفیان) بلکه آنان از پادشاهانند؛ آن هم از بدترین پادشاهان.
• و مطلب آخر آنکه خلفاى دوازده‌گانه رسول خدا(ص) ادامه دهنده خط رسالت و رهبران امتاسلامى اند، و امت اسلامى اختصاص به مردم مسلمانى که در عصر خلفاى راشدین وسلاطین اموى و اوایل دوران شاهان عباسى مى زیسته اند ندارد، بلکه مردم مسلمانى که در سده هاى بعد زندگى کرده و مى کنند نیز از امت محمد(ص) به حساب مى آیند. بنابراین معقول نیست که افرادى خواسته باشند خلفاى دوازدهگانه پیامبر را به آن عصر اختصاص دهند. برخی عبارتها در حدیث نیز موید این نظر است از جمله در نقل احمد بن حنبل که عبارت «یکون لهذه الامة اثنی‌عشر خلیفة» آمده است که مشعر به تمامی امت اسلامی است.
• برخی از این عالمان به نظر شیعه نیز در کنار نظرات خود اشاره کرده اند و شماری بدون دلیل آنرا کنار گذاشته اند و بعضی هم دلایلی همچون عدم حکومت ظاهری و یا عدم وجود عزت برای اسلام در دوران ایشان آورده اند که در بخش بعدی به این موارد پاسخ داده می شود.
دیدگاه شیعه در رابطه با حدیث
از نظر شیعه منظور پیامبر از خلفای دوازده‌گانه در کلام پیامبر همان امامان اهل بیت اند(ع) که تشیع باهوشمندى و زکاوت، آنان را دریافته و افتخار پیروى از آن رهبران بزرگ الهىرا به خود اختصاص داده است. این مطلب علاوه بر آنکه در روایات متعدد موجود در کتب حدیثی شیعه تصریح شده است (و در بخش دوم بحث به آنها پرداخته می شود)، قرینه هایی نیز دارد که به آنها اشاره می شود:
• انحصار جانشینی حقیقی پیامبر (ص) در 12 شخص خاص و معرفی شده و دارای بالاترین مقامات علمی و روحانی مورد اذعان دوست و دشمن که هریک بلافاصله بعد از دیگری این منصب را بر عهده داشته است.
• استمرار این جانشینی از زمان رحلت پیامبر تا کنون با توجه به دیدگاه شیعه در مورد زنده بودن امام دوازدهم (عج)(با توجه به این نکته که خلافت جانشینان دوازده‌گانه رسول خدا(ص) که در حدیث اشاره شده به زمان معینى اختصاص ندارد).
• قراینی در حدیث وجود دارد که نشان می دهد عده ای دوست نداشته اند کلام پیامبر در این موضوع به سرانجام برسد و به همین دلیل بوده است که تقریبا در تمامی صورتهای نقل حدیث اشاره شده که جابر در ابتدا انتهای کلام پیامبر را نشنیده است. شاید براى کسانى که این احادیث را مى خوانند این سؤال پیش آید که چرافردى مانند جابر که با اشتیاق تمام، جان به سخن هدایت گر پیامبر(ص) سپردهبود، از شنیدن سخن پیامبر محروم ماند و ادامه سخن آن حضرت را نشنید؟باجستجو در منابع اهل سنت، سرانجام سرنخى در مسند احمد حنبل بدست می آید:
پیامبر در عرفات (یا منى) در حال ایراد خطبه بودند و من از پیامبر شنیدم که مى فرمود: لایزال هذا الامر عزیزاً ظاهراً حتى یملک اثنی‌عشر کلهم. ثم لغط القوم وتکلموا فلم افهم قوله بعد کلّهم، فقلت لابى یا ابتاه مابعد کلهم؟ قال: کلهم من قریش
عبارت «لغط القوم و تکلموا فلم افهم قوله» نشان می دهد برخی افراد در این هنگام مشغول همهمه ای بلند شدند به صورتی که انتهای کلام پیامبر به جمعیت نرسید. در اینجا یا چنانکه صاحب ینابیع الموده عقیده دارد پیامبر خود کلام خود را آرام بیان نمود تا منافقان نشنوند که البته این امر بسیار بعید می نماید و یا اینکه گروهی بودند که عمدا با ایجاد سر و صدا نمی خواستند دیگران کلام پیامبر (ص) را بشنوند و این احتمالی است که جای تامل و بررسی دارد.
• در صورتی که این حدیث در کنار احادیث مورد قبول دیگر مانند حدیث ثقلین ، سفینه نوح ، حدیث غدیر ، منزلت و بسیاری احادیث دیگر که در فضیلت اهل بیت پیامبر و به ویژه علی ابن ابی طالب (ع) وارد شده قرار گیرد، می توان نتیجه گرفت آن کسانی که شایستگی جانشینی را داشته اند، پیامبر در موارد متعدد دیگر معرفی نموده است و ساحت مبارک پیامبر اکرم (ص) در زمینه عدم معرفی ایشان مبراست.
بررسی شبهات واردشده بر شیعه در مورد حدیث
علمای عامه که دیدگاه شیعه امامیه با عقاید کلامیشان معارض است، شبهات چندی به برداشت شیعه از این احادیث وارد می کنند. برخی از این شبهات صرفا مبتنی بر دیگر احادیث موجود در کتب حدیثی عامه در مورد خلفای پس از پیامبر (ص) است که البته با توجه به عدم قبول این احادیث از نظر سندی نزد شیعه، این شبهات ارزش چندانی ندارند. در ادامه به برخی شبهات دیگر -که قوی تر به نظر می رسند- اشاره شده و پاسخهایی نیز ارائه می گردد.
شبهه اول
در صورتهای مختلف نقل حدیث جابر به عباراتی همچون «لا یزال الاسلام عزیزا» و یا «صالحا» و یا «ماضیا» و عبارات مشابه دیگر بر می خوریم که نشان از عزت و بقای عزتمندانه اسلام در دوران این جانشینان دارد که در مورد 12 فرد موردنظر شما چنین امری دیده نمی شود.
پاسخ
1. ابتدا باید توجه داشت چون سلسله همه این احادیث به یک راوی –جابر بن سمره- می رسد، به یقین او عبارت واحدی را از پیامبر شنیده و عبارات دیده شده در احادیث موجود حاصل نقلهای پیاپی و تغییرات صورت گرفته در این میان است. بنابراین مناسب است برای استدلال به یک عبارت واحد که متفق بین همه احادیث است استناد صورت گیرد.
2. می توان گفت بیان پیامبر نوعی پیش بینی از آینده است به این معنا که اگر بخواهید اسلام عزت و صلاح واقعی خویش را ببیند باید جانشینی این 12 تن را بپذیرید و در غیر این صورت اسلام عزت و صلاح واقعی را نخواهد دید.
3. این شبهه به نظرات برخی علمای عامه هم وارد است مثلا در زمان برخی خلفای معرفی شده توسط ابن حجر و قاضی عیاض از عزت و صلاح خبری نبود.
شبهه دوم
عبارت پیامبر (ص) در معرفی این جانشینان «خلیفه»، «امیر»، «قیم» و مانند اینهاست در حالی که افراد معرفی شده توسط شما چنین ویژگی هایی نداشته اند.
پاسخ
1. نمی توان خلافت و امارت را منحصر در مقام دنیایی نمود. اشتباه اهل سنت در برداشت از حدیث نیز همین موضوع است در حالی که از نظر شیعه فردی که خلافت و جانشینی پیامبر را دارد باید در تمامی خصوصیات مانند مقام علمی و معنوی نیز لیاقت چنین مقامی را دارا باشد تا مردم او را در جایگاه پیامبر بپذیرند. این شخص امیر و قیم واقعی مردم نیز هست.
2. خود علمای اهل سنت از خلافت برداشتهای متفاوتی نموده اند. چنانکه در حدیث اشاره شده تنها 30 سال پس از پیامبر را دوران خلافت و پس از آن را دوران پادشاهی بدانیم، سوال مهمی را از علمای اهل سنت می توان پرسید و آن اینکه با چه مجوزی افراد دیگر را جزو این خلفا در حدیث یا در عالم خارج می‌دانید؟
شبهه سوم
در برخی نقلهای حدیث عبارت «تجتمع علیه الامه» آمده است در حالی که امت اسلامی به دور افراد مورد نظر شما جمع نشدند و افراد دیگری را به عنوان پیشوا پذیرفتند.
پاسخ
1. عبارت «تجتمع علیه الامه» در نقلهای نادری آمده که همانگونه که در بالا ذکر شد باید تعارض میان نقلهای مختلف را به گونه ای حل کرد تا استدلال بر یک عبارت واحد ممکن باشد.
2. این اشکال بر تطبیقات خود علمای عامه هم وارد است چنانکه در زمان بسیاری خلفای ذکر شده توسط ایشان همچون معاویه و یزید اجتماعی بر این افراد در تاریخ دیده نمی شود.
3. می توان گفت در صورت صحت این نقل هم منظور دلهای امت اسلامی است و همانطور که تاریخ شهادت می دهد محبت اهل بیت و امامان شیعه در قلوب جامعه اسلامی جاری و ساری بوده است.
نتیجه گیری
همانگونه که مشخص شد عبارت «اثنی‌عشر خلیفه» در احادیث و منابع متعدد اهل سنت وارد شده و غالب علمای عامه صحت اجمالی آنرا پذیرفته اند. در مورد دلالت این حدیث نیز ابهامات و شبهاتی وارد شده که مهمترین وجه آن در چگونگی تطبیق و مصادیق این خلفا بوده است. در این زمینه مشخص شد نظر واحد، جامع و غیرقابل خدشه ای در میان علمای عامه در این زمینه موجود نیست. در بخش پایانی این نوشتار به دیدگاه شیعه در این زمینه اشاره و شبهات واردشده به آن پاسخ داده شد. نتیجه آنکه به نظر می رسد دقت در این حدیث و مصادیق آن چاره ای جز پذیرش ائمه دوازده‌گانه شیعی باقی نمی گذارد.




پیوستها
پیوست 1 : شکلهای نقل حدیث "اثنی‌عشر خلیفه" در منابع اهل سنت

لا یزال أمر الناس ماضیا ما ولیهم - اثنی‌عشر رجلا کلهم من قریش
لا یزال الإسلام عزیزا (منیعا) - إلى اثنی عشر خلیفه // در برخی نسخه ها:فلما رجع إلى مزله أتته قریش فقالوا ثم یکون ماذا ؟ قال " ثم یکون الهرج "
لا یزال الدین قائما حتى تقوم الساعة أو یکون علیکم - اثنی‌عشر خلیفه //
یَکُونُ بعدی – من بعدی اثنی‌عشر أَمِیرًا // قَالَ: ثُمَّ رَجَعَ إِلَى مَنْزِلِهِ فَأَتَتْهُ قُرَیْشٌ، فَقَالُوا: ثُمَّ یَکُونُ مَاذَا ؟ قَالَ: " ثُمَّ یَکُونُ الْهَرْجُ "
یَکُونُ من بعدی اثنی‌عشر خلیفه //
اِنَّ هَذَا الدِّینَ لَنْ یَزَالَ ظَاهِرًا عَلَى مَنْ نَاوَأَهُ ، لَا یَضُرُّهُ مُخَالِفٌ، وَلَا مُفَارِقٌ، حَتَّى یَمْضِیَ مِنْ أُمَّتِی - اثنی‌عشر خلیفه //
لَایَزَالُ هَذَا الدِّینُ عَزِیزًا أَوْ قَالَ لَا یَزَالُ النَّاسُ بِخَیْرٍ شَکَّ أَبُوعَبْدِ الصَّمَدِ إِلَى - إلى اثنی عشر خلیفه //
لَا یَزَالُ هَذَا الْأَمْرُ صَالِحًا حَتَّى یَکُونَ - اثنی‌عشر أَمِیرًا //
لَا یَزَالُ هَذَا الْأَمْرُ عَزِیزًا مَنِیعًا ظَاهِرًا عَلَى مَنْ نَاوَأَهُ ، حَتَّى یَمْلِکَ - اثنی‌عشر - //
لَا یَزَالُ هَذَا الْأَمْرُ مَاضِیًا حَتَّى یَقُومَ - اثنی‌عشر أَمِیرًا //
لَا یَزَالُ هَذَا الْأَمْرُ مُوَائِمًا أَوْ مُقَارِبًا حَتَّى یَقُومَ - اثنی‌عشر خلیفه //
یَکُونُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ - اثنی‌عشر خلیفه //
إن هذا الأمر لا یزال ظاهرا لا یضره من خالفه حتى یقوم - اثنی‌عشر أَمِیرًا //
إن هذا الأمر لن یمضی ولن ینقضی حتى ینقضی - اثنی‌عشر أَمِیرًا //
لا تزال أمتی على الحق ظاهرین حتى یکون علیهم - اثنی‌عشر أَمِیرًا //
لا یزال أمر هذه الأمة هادئا على من ناوأها حتى یکون علیکم - اثنی‌عشر أَمِیرًا //
لا یزال هذا الأمر قائماحتى یکون اثنی‌عشر خلی - اثنی‌عشر خلیفه //
لا یزال الدین قائماحتى یکون - اثنی‌عشر خلیفه // ثُمَّ یَخْرُجُ کَذَّابُونَ بَیْنَ یَدَیِ السَّاعَةِ، ثُمَّ تَخْرُجُ عِصَابَةٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ، فَیَسْتَخْرِجُونَ کَنْزَ الْأَبْیَضِ، کِسْرَى، وَآلِ کِسْرَى
لا یزال هذا الدین قائما حتى یقوم - اثنی‌عشر خلیفه - قال إسماعیل أظن ظنا أن أبی قال : کلهم تجتمع علیه الأمة
یقوم من بعدی اثنی‌عشر أَمِیرًا //
إنه سیقوم بعدی اثنی‌عشر أَمِیرًا //
لا تبرحون بخیر ما قام علیکم - اثنی‌عشر أَمِیرًا //
لا تزال أمر أمتی صالحا حتى یمضی - اثنی‌عشر خلیفه //
لا تزال هذه الأمة مستقیم أمرها ظاهرة على عدوها حتى یمضی منهم - اثنی‌عشر خلیفه // فلما رجع إلى منزله أتته قریش قالوا : ثم یکون ماذا ؟ قال : (ثم یکون الهرج)
یکون لهذه الأمة - اثنی‌عشر قیما //
- - اثنی‌عشر قیما // لا یضرهم عداوة من عاداهم

إن هذا الأمر لا ینقضی حتى یمضی فیهم بَعْدِی اثنی‌عشر خلیفة کلهم من قریش أبو بکر الصدیق لا یلبث بعدی إلا قلیلا وصاحب رحى دارة یعیش حمیدا ویموت شهیدا ) قیل : من هو یا رسول الله ؟ قال : ( عمر بن الخطاب ) رضی الله عنه ثم التفت إلى عثمان فقال : (وأنت سیسألک الناس أن تخلع قمیصا کساک الله عز و جل والذی نفسی بیده لئن خلعته لا تدخل الجنة حتى یلج الجمل فی سم الخیاط)

کَمْ تَمْلِکُ هَذِهِ الْأُمَّةُ مِنْ خَلِیفَةٍ اثنی‌عشر کَعِدَّةِ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ
 
منابع:
1- کتابهای حدیثی عامه (با استفاده از نرم افزار الشامله)
o صحیح بخاری
o صحیح مسلم
o سنن ابی داوود
o سنن الترمذی
o مسند احمد بن حنبل
o معجم کبیر طبرانی
o النهایة فی الفتن والملاحم لابن کثیر
2- کتابهای دیگر عامه (با استفاده از نرم افزار الشامله)
o فتح الباری شرح صحیح البخاریأحمد بن علی بن حجر العسقلانی
o تفسیر ابن کثیر
o تاریخ الخلفاء جلال الدین سیوطی
3- زینلى، غلام حسین - "دوازده امام در منابع اهل سنّت"- سایت مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث (www.hadith.net)
4- شفیعیان، محمدجواد – "دوازده امام در مکتب خلفا" – سایت راسخون (www.rasekhoon.net)
5- زینلى، غلام حسین– کتاب الکترونیکی "مفهوم شناسی و مصداق یابی اهل بیتعلیهم السلام"–سایت حج (http://hajj.ir/hadjwebui/library/wfViewBookPage.aspx?bookId=1435)