دو فصلنامه علمی تخصصی مطالعات مهدوی

دو فصلنامه علمی تخصصی مطالعات مهدوی

بررسی تطبیق آیه 54 سوره مائده برامام زمان ع و یاران آن حضرت

نویسنده
مهدی صفری
چکیده
یکی ازآیات مورد استناد در مورد امام زمان ویاران آن حضرت آیه 54 سوره مائده است. خداونددر این آیه پس از هشدار در مورد ارتداد برخی از مؤمنین،بشارت آمدن قومی درآینده با ویژگی های خاص را داده است. در مورد مصداق این قوم و اینکه این عده چه کسانی هستند میان مفسرین اختلاف نظر وجود دارد و دیدگاه های متفاوتی از سوی آنها ارائه شده است.پژوهش حاضر از طریق باز خوانی آرای مفسرین و نقد و بررسی آنها می کوشد که پاسخ مناسبی را به این پرسش ارائه دهد که مراد از این قومی که خداوند وعده آمدنشان را در آینده داده است چه کسانی هستند. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی بوده و دستاورد آن اثبات این فرضیه است که مراد از قوم در آیه شریفه امام زمان و یاران حضرت می باشد.
کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله English

Studying the Application of Verse 54 of Surah Al-Ma’idah to the Imam of the Time (a.s.) and His Companions

نویسنده English

Mahdi Safari
Mahdi Safari
چکیده English

One of the verses cited about the Imam of the Time (a.s.) and his companions is verse 54 of Surah Al-Ma’idah. In this verse, after warning about the apostasy of some believers, God has given the good news of the coming of a people with special characteristics in the future. There is a difference of opinion among the commentators about the meaning of this people and who these people are, and different views have been presented by them. The present study, by rereading the opinions of the commentators and criticizing and examining them, tries to provide an appropriate answer to the question of who is meant by this people whose coming God has promised in the future. The research method is descriptive-analytical and its achievement is to prove the hypothesis that the people in the noble verse are the Imam of the Time (a.s.) and his companions.

کلیدواژه‌ها English

Quran
people
Imam of the Time (a.s.)
companions
characteristics
بررسی تطبیق آیه 54 سوره مائده برامام زمان ع و یاران آن حضرت 
مهدی صفری 
چکیده
یکی ازآیات مورد استناد در مورد امام زمان ویاران آن حضرت آیه 54 سوره مائده است. خداونددر این آیه پس از هشدار در مورد ارتداد برخی از مؤمنین،بشارت آمدن قومی درآینده با ویژگی های خاص را داده است. در مورد مصداق این قوم و اینکه این عده چه کسانی هستند میان مفسرین اختلاف نظر وجود دارد و دیدگاه های متفاوتی از سوی آنها ارائه شده است.پژوهش حاضر از طریق باز خوانی آرای مفسرین و نقد و بررسی آنها می کوشد که پاسخ مناسبی را به این پرسش ارائه دهد که مراد از این قومی که خداوند وعده آمدنشان را در آینده داده است چه کسانی هستند. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی بوده و دستاورد آن اثبات این فرضیه است که مراد از قوم در آیه شریفه امام زمان و یاران حضرت می باشد.
واژگان کلیدی: قرآن،قوم، امام زمان (عج)، یاران، ویژگی ها
بیان مسئله
خداوند متعال در سوره مائده پس از هشدار درمورد دوستی با یهود و نصارا(در آیات 51 تا 53) در آیه 54 همین سوره در مورد ارتداد برخی از مؤمنین اخطار می دهد و پس از آن، از آمدن قومی با ویژگی هایی خاص، در آینده خبر می دهد. در مورد مصداق این قوم و اینکه این عده چه کسانی هستند میان مفسرین اختلاف نظر وجود دارد و دیدگاه های متفاوتی از سوی آنها ارائه شده است. ازاین روی ضروری است که با نقد و بررسی این دیدگاه ها، نظریه صحیح را مشخص نماییم.
پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی از طریق باز خوانی آرای مفسرین و نقد و بررسی آنها می کوشد که پاسخ مناسبی را به این پرسش ارائه دهد که مراد از این قومی که خداوند وعده آمدنشان را در آینده داده است چه کسانی هستند.
شرح واژگان آیه
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ» (مائده:54)
ترجمه:
اى کسانى که ایمان آورده‏اید هر کس از شما از آئین خود باز گردد (به خدا زیانى نمى‏رساند) خداوند در آینده جمعیتى را مى‏آورد، که آنها را دوست دارد و آنها (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران نیرومندند، آنها در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش کنندگان هراسى ندارند.این فضل خدا است که بهر کس بخواهد (و شایسته ببیند) مى‏دهد و (فضل) خدا وسیع و خداوند داناست.
واژه شناسی
1. آمَنُوا: واژه ایمان از ریشه«أمن» گرفته شده است که فعل ثلاثی مجرد آن «أمِنَ، یأمن وأمناً» به معنای آرامش و اطمینان قلب و نبود ترس است. فعل ثلاثی مزید آن «آمَن، یؤمن و ایماناً» است، که اگر متعدی به «با و لام» باشد به اتفاق اهل لغت به معنای تصدیق کردن است.(کتاب العین،ج8 :389 ؛لسان العرب،ج۱۳ :۲۱؛معجم مقاییس اللغة،ج۱، ص۱۳۳ـ۱۳۵). وامّا اگر متعدی به ذات خود باشد به معنای اطمینان پیدا کردن است که در برابر ترسیدن و هراسان کردن است و در این صورت با ثلاثی مجرد هم معنا است. از کلمات ابن منظور در «لسان العرب» استفاده می‌شود که ایمان دو استعمال دارد: یکی ضد کفر، و دیگری تصدیق، ضد تکذیب (لسان العرب،واژه ،ج۱۳: ۲۱)
2.مَنْ یَرْتَدَّ : ارتداد در لغت به معناى بازگشت و رجوع به عقب است. رِدّه از اسلام (به کسر راء)، به معنی برگشت از اسلام است و اینکه گفته می شود فلانی از دینش مرتد گردید؛ یعنی اینکه پس از اسلام، به کفر بازگشت. (لسان العرب ، 1414،ج3 : 173 ؛ راغب، 1412ج 1 : 349)
3. اذلة : جمع کلمه ذلیل است که نقیض عزّت می باشد (لسان العرب ، 1414،ج‏11، ص: 257) ودر اینجا کنایه است از شدت تواضعشان در برابر مؤمنین (علامه طباطبایی،1417، ج 5 :385)
4. اعزة :جمع کلمه عزیز است ،جمله«أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرِینَ» کنایه است از اینکه این اولیاى خدا خود را بزرگتر از آن مى‏دانند که اعتنایى به عزّت کاذب کفار کنند، کفارى که اعتنایى به امر دین ندارند.(همان)
آیه شریفه از آیات مدنی است که در شأن نزول و تفسیر آن میان مفسرین اختلاف وجود داردکه ما در ادامه می پردازیم:

1.مصداق شناسی واژ«آمنوا»
باتوجه به اینکه واژه «آمنوا» به صورت مطلق بیان شده وبه هیچ قیدی هم مقید نشده می توان این گونه نتیجه گرفت که آیه، تمام مؤمنینی را که رابطه دوستانه با دشمنان دارند شامل می شود وبه عنوان یک قانون کلى به همه آنها هشدار می دهد که اگر دراثر دوستی با دشمنان خدا از دین خود بیرون روند ، این کار زیانى به خدا و آئین او نمى‏رسانند، زیرا خداوند در آینده جمعیتى را براى حمایت این آئین برمى‏انگیزد.( تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 415)
2.مصداق شناسی واژه «مرتدین»
براساس فرمایش علامه طباطبایی در مورد اینکه منظور از مرتدین در آیه چه کسانی هستند دو احتمال ذکر کرده وجود دارد:
احتمال اول:مراد مرتد اصلاحی است که به معنای برگشتن از ایمان به کفر است چه ایمان مسبوق به کفر باشد(مرتد ملی) وچه ایمان مسبوق به کفر نباشد.(مرتد فطری)
بر اساس این احتمال، آیه مورد بحث، آیه ای مستقل به شمار می آید که گویای این مطلب است که خداى سبحان از ایمان طائفه‏اى از مؤمنین به خاطرایمان طائفه‏اى دیگر بى نیاز شده است.
احتمال دوم:مراد از ارتداد، دوستی با یهود و نصارا است.
برپایه این احتمال آیه، با آیات پیشین مرتبط خواهد بود، زیرا آن آیات درمورد دوستی با یهود و نصارا هشدار داده بود و این آیه نتیجه این دوستی را که ارتداد و برگشتن از مسیر حق باشد بیان می کند. و درواقع خداوند در مقام بیان این نکته است که دین حق ازایمان چنین اشخاصی که ایمانشان آمیخته با دوستی با دشمنان خداست بی نیاز است.
علامه احتمال دوم را می پذیرد و احتمال اول را رد می کند که خلاصه آنچه ایشان در رد این احتمال می فرماید این است: طبق این احتمال غرض آیه این است که از قدرت خداى سبحان بر پرستیده شدنش در زمین خبر دهد و می خواهد بفرماید که خدا مى‏تواند اوضاع را به گونه ای سامان دهد که همواره در زمین پرستش شود، اگر مردم موجود، او را پرستیدند که هیچ و اگر نپرستیدند اقوامى دیگر پدید مى‏آورد که همراه و ملازم دین او باشند و از دین او مرتد نشوند جایگزینشان می کند. در این صورت ذکر اوصاف برای قومی که قرار است جایگزین قوم فعلی شوند ، زائد بر اصل غرض است و مسلماً اگرخداوند در آیه آنهارابیان نموده، نکته و غرض زائدى در بین بوده است وآن هشدار در مورد دوستی با یهود و نصارا و پیامد های ناشی از آن است.(علامه طباطبایی،1417،ج5 :383-379 )
3. مصداق شناسی واژه قوم در جمله( فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ...)
در مورد اینکه مراد از این قوم چه کسانی هستند میان مفسران (شیعه و اهل سنت) اختلاف نظر وجود دارد که ما در ادامه به آن می پردازیم:
1.علی  و یارانش
نویسنده مجمع البیان در ذیل می نویسد بعضى گفته‏اند:
عمار و حذیفه و ابن عباس گویند مقصود على  و اصحاب اوست که پس از پیامبر با بیعت شکنان جنگ جمل و ستمکاران جنگ صفین و خوارج نهروان جنگیدند. از امام باقر و امام صادق  نیز چنین روایت شده است مؤید اینکه مقصود على  است، این است که پیامبر على را به همان صفتى وصف می کرد که در این آیه، آمده است. هنگامى که او را براى فتح خیبر مأمور کرد، فرمود:«فردا پرچم را بدست کسى خواهم داد که خدا و رسولش را دوست بدارد و خدا و رسول، او را دوست دارند. او کسى است که همواره بسوى دشمن حمله‏ور است و هیچگاه از دشمن فرار نمی کند. از میدان نبرد باز نخواهد گشت تا خداوند قلعه‏هاى خیبر را بدستش فتح کند» آن گاه پرچم را بدست على داد. (طبرسی، 1372،ج‏3: 321)
نقد این احتمال:
در اینکه علی  روشن‏ترین مصداق براى آیه شریفه است شک و تردیدی وجود ندارد ، ولی شمول آیه نسبت به همه یاران امام علی  مورد اشکال است، زیرا بسیاری از یاران آن حضرت، از مسیر حق منحرف شدند وبه جای راه هدایت، راه گمراهی و ضلالت را پیش گرفتند حال اگر آیه شریفه، شامل همه آنان مى‏بود مى‏بایست آن افراد را استثناء مى‏کرد و چون در آیه هیچ استثنایى نیامده، نمى‏تواند شامل همه یاران آن حضرت شود.(علامه طباطبایی،1417،ج5 :388 )
2.سلمان و اهل او
مجمع البیان می نویسد:
از رسول خدا  روایت شده که شخصى از معناى این آیه پرسید، حضرت دست به شانه سلمان نهاد و فرمود: این است و اهل محل این، آن گاه فرمود: اگر دین به ستاره ثریا آویزان باشد مردمى از ابناى فارس بدان دست مى‏یابند. (طبرسی،همان)
نقد این احتمال:
این احتمال هم صحیح نیست زیرا فارسی زبانان درزمان پیامبر، اوصاف مذکور در آیه را دارا نبودند، مگر آنکه منظور این باشد که خداى تعالى در آینده از میان آنها مردمى برمی انگیزدکه داراى چنین اوصافى باشند.(علامه طباطبایی،همان)
3.ابوبکر و یارانش
سیوطی در الدر المنثور به چند واسطه از قتاده نقل می کند:
خداى تعالى این آیه را به این دلیل نازل کرد که مى‏دانست به زودى عده‏اى از مردم از دین بر مى‏گردند، همین که رسول خدا از دنیا رفت عموم عرب از اسلام برگشتند، مگر سه مسجد، اهل مدینه، اهل مکه و اهل بحرین که گفتند: نماز مى‏خوانیم ولى زکات نمى‏دهیم و به خدا سوگند نمى‏گذاریم اموال ما غصب شود... ابو بکر گفت: نه به خدا سوگند من میان دو چیز«نماز و زکات» که خدا بین آن دو جمع کرده، جدایى نمى‏اندازم، حتى اگر از یک تکه طناب که پاى شتر را به آن مى‏بندند از زکات که خدا واجبش کرده مضایقه کنند با آنها مى‏جنگم، آن گاه خداى تعالى جمعیتى را مبعوث کرد تا در خدمت ابى بکربجنگند بر سر همان چیزى که رسول خدا  بر سر آن جنگ کرد، تا آنجا که انسانهایى را که از دین برگشته بودند و زکات نمى‏دادند اسیر گرفت و کشت و با آتش سوزانید و آن قدر با آنها جنگید تا در کمال خوارى به ماعون- که همان زکات باشد- اقرار کردند.
در روایت دیگری در مورد مصداق «قوم» در آیه شریفه«فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ...» ، به دو واسطه از ضحاک چنین نقل می کند:
آن قوم ابوبکر و یارانش هستند. (سیوطی، 1404،ج‏2 :292)
نقد این احتمال:
خداوند در این آیه برای این قومی که آمدن آن را وعده داده است ، اوصافی را بر می شمارد که هرگز بر ابوبکر و یارانش قابل تطبیق نیست و آنها عبارتند از:
3،1. قوم یحبهم ویحبونه
الف-ماجرای فراردر جنگ خیبر
درجنگ خیبر پیش از علی رسول گرامی اسلام ابوبکر و عمر را برای فتح قلعۀ خیبر فرستاده بود ؛ اما آن دو، فرار را بر قرار ترجیح داده و میدان نبرد را ترک کردند. رسول گرامی اسلام اعلام فرمود :
فردا پرچم را به دست کسی خواهم سپرد که خدا و رسول او را دوست دارند، واو نیز خدا و رسول را دوست دارد.تمام صحابه ای که آن جا جمع بودند و از جمله ابوبکر و عمر منتظر بودند که فردا این افتخار نصیب آن ها شود؛ امابر خلاف انتظار این عده، رسول گرامی اسلام فردای آن روز، پرچم را به دست توانای حیدر کرار سپرد، فردی که لیاقت این را داشت که این صفت ویژه (یحب الله ورسوله ویحبه الله ورسوله) را داشته باشد.
بخاری در صحیحش داستان را ازسهل بن سعد این گونه نقل می کند :
رسول خدا  در روز خیبر، فرمود: فردا پرچم اسلام را به مردى می سپارم که خیبر به دست او فتح مى‏شود و خدا و رسول را دوست مى‏دارد، و خدا و رسول نیز او را دوست مى‏دارند. مسلمانان آن شب را استراحت کردند در حالى که در اندیشه بودند که فردا پرچمدار اسلام چه کسى خواهد بود؟ (صبح آن شب فرارسید. چشمان همه به دست پیغمبر  دوخته شده که پرچم را بدست چه شخصى به اهتزاز در مى‏آورد). در این حال پیغمبر اکرم فرمود: على کجاست؟
یکى از حاضران پاسخ داد: على  به درد چشم گرفتار است. رسول خدا  حضرت على  را پیش خود طلبید و آب دهان مبارک را در میان دیدگان على  ریخت. و دعا کرد و بلافاصله درد چشم برطرف شد،بگونه ای که گویا از آغاز دردى نداشته است! پیغمبر اکرم  پرچم پُر افتخار اسلام را به حضرت على  داد...و خطاب به علی  فرمود:نخست آنان را به آیین اسلام دعوت کن و آنچه بر آنها واجب مى‏گردد به اطلاعشان برسان. به خدا سوگند! اگرخدا بوسیله تو مردى را به اسلام هدایت کند، بهتراست ازاینکه شترهاى سرخ موی در اختیارت باشد. (صحیح البخاری ،1422هـ ،ج5 :134)
مسلم نیز در صحیح خود درکلامی از قول ابوهریره به فرمایش رسول گرامی درجنگ خیبر درمورد امیرالمؤمنین اشاره کرده است که علاقمندان می توانند به آن مراجعه کنند(ر.ک:مسلم،بی تا،ج4 :1871)
ب- شیطانی که دائم فریبش می داد
یکی از اعترافات به حقی که ابوبکر بن أبی قحافه کرده،این است که وی درجلوی جمعیت و در بالای منبر می گفت : شیطانی همراه من است که همواره مرا وسوسه می کند.این مطلب آن قدر معروف است که هیچ شک و شبهه ای در صحت آن نیست. بسیاری از کتاب های اهل سنت آن را نقل کرده اند که به عنوان نمونه به یک مورد اشاره می کنیم، عبد الرزاق صنعانی از قول ابوبکر می نویسد:
به خدا ! سوگند من بهترین شما نیستم، و از این جایگاه کراهت داشتم، و دوست دارم کسى از شما مرا کفایت کند. آیا گمان مى کنید من در میان شما به سنّت رسول خدا عمل مى کنم؟ در این صورت نمى توانم به آن قیام کنم، زیرا رسول خدا به وسیله وحى نگه داشته مى شد و همراه او فرشته اى بود، و من شیطانى دارم که مرا فریب مى دهد پس چون غضب کردم از من دور شوید تا مبادا در موها و پوست بدنتان تاثیر بگذارم . همانا مواظب و مراقب من باشید، پس اگر در راه راست بودم کمکم کنید، و اگر کج رفتم کجى مرا زایل کنید. (طبری ،1418،ج 2 :460؛ ابن کثیر1408 ،ج 6 :334)
آیا کسی که دائم شیطانی دارد که او را فریب می دهد ، می تواند محبوب خدا و رسول باشد ؟! وآیا شایسته است که بگوییم خداوند به آمدن چنین فردی بشارت داده باشد ؟!
3،2: أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ
موارد متعددی از تاریخ زندگی خلیفه اول گویای آن است که او درست بر خلاف ویژگی یاد شده در آیه رفتارنموده وبه جای اینکه تواضع با مؤمنین را سر لوحه عملکرد خویش قرار دهد دربرابرکافرین خاضع و مهربان و در برابر مؤمنان سرسخت وخشن بوده است.اینک به منظور آشنایی با این موارد به لحاظ رعایت اختصار تنها به چند نمونه اشاره می کنیم :
الف- کشتن مالک بن نویره
یکی از جنایاتی که درزمان ابوبکر اتفاق افتاد،کشتن مالک بن نویره به دست خالد بن ولید و به دستور مستقیم ابوبکر بود. مالک بن نویره، فردی شجاع، شاعر و رئیس بخشی از قبیله بنی تمیم ؛ صحابی پیامبر و عامل و کارگزار آن حضرت بود که در اظهار عواطف نسبت به یتیمان و زنان بی سر پرست مشهور بود، او زکات جمع آوری شده را به توجه به اختیاری که از جانب پیامبر داشت ،میان فقراء تقسیم می کرد .
بر اساس گزارش طبری (در حوادث سال11 هجری) ابوقتاده که درماجرای کشتن مالک بن نویره همراه خالد بوده است می گوید:
وقتى سربازان خالد، مالک و همراهان او را احاطه کردند و شبانه تحت نظر گرفتند، مالک و همراهان او دست به سلاح بردند. ما به ایشان گفتیم: ما مسلمان هستیم. آنها هم گفتند: ما نیز مسلمانیم. گفتیم: پس این سلاحها چیست که با خود حمل کرده اید؟گفتند: شما چرا سلاح برداشته اید؟اسلحه‌ها را به زمین گذاشتند. ما نماز خواندیم و قبیله مالک هم با ما نمازخواندند... سپس جلو آمدو گردن او ویارانش را زد.... هنگامی که خالد نزد ابو بکر رسید ماجرا را برای او نقل کرد؛ ، ابوبکر نیزاو را معذور دانسته و از گناهانی که در این جنگ مرتکب شده بود گذشت! وقتی که ابوبکر از او راضی شد از نزد او بیرون آمد در حالیکه عمر در مسجد نشسته بود؛ پس به او گفت : ای فرزند ام شمله به نزد من بیا ؛ پس عمر دانست که ابوبکر از او گذشته است ؛ پس با او سخن نگفت و به خانه خویش رفت.(طبری،ج3، ص299)
ذهبی نیزدر یک کلامی مشابه به جنایت خالد اشاره کرده است( ذهبی، بی تا، ج 3 :36)
ب- کشتن فجائة سلمی
یکی دیگر از کارهای که خلیفه اول انجام داد و در آخرین لحظات زندگی اش از انجام آن سخت پشیمان شده بود،کشتن ایاس بن عبد الله ، معروف به فجائه بود که به طرز بسیار فجیعی او را زنده زنده در آتش سوزاند. درحالی که او وظیفه داشت به جرم های او رسیدگی و بر طبق دستور شرع حد را بر او جاری کند. اگر دزدی کرده بود ، دستش را قطع و اگر کسی را کشته بود، قصاصش می کرد. نه این که بدون محاکمه و پرس و جو از خودش ، او را زنده زنده در آتش بسوزاند. براساس گزارش طبری او نزد ابوبکر آمد و پس از اظهار اسلام از وی برای جنگ با مرتدین درخواست کمک کرد، ابو بکر نیز به او مرکب و سلاح داد.اوهمراه مردی از بنی لاشرید به نام «نجبة بن أبی المیثاء» اموال مسلمانان و مرتدین را گرفتند و آنان که مخالفت کردند کشتند. هنگامی که خبرجنایات او به ابوبکر رسد، به طریفة بن حاجز دستور داد همراه عده دیگر از مسلمانان نزد فجاءة بروند واورا به قتل برسانند ویا دستگیرش کنند.هنگامی که «طریفة بن حاجز» به سوی فجاءة رفت نخست میان دو طرف تیر اندازی صورت گرفت پس از آن به پیشنهاد طریفه فجاءة سلاحش را زمین گذاشت وبرای حل و فصل اختلاف با هم نزد زمانی که به ابوبکر رفتند، ابوبکر به طریفة بن حاجز دستورداد: فجاءة را به بقیع ببر و با آتش بسوزان.( طبری، ج3 :291 و 290 )
براساس گزارش طبری،ابوبکر بعدها از فرمانش درباره آتش زدن فجاءه، سخت نادم وپشیمان شد اودر آن بیمارى که از دنیا رفتچنین گفت :
همانا من اندوه دنیا را نمى‏خورم‏ مگر براى سه کارى که کردم و دوست داشتم که آنها را انجام نمى‏دادم، و سه کارى که نکردم و دوست داشتم که آنها را انجام مى‏دادم، و سه کارى که دوست داشتم آنها را از پیامبر خدا (ص) مى‏پرسیدم، اما آن کارهایى که دوست داشتم که آنها را انجام نمى‏دادم عبارت از اینها بودند که: دوست داشتم درب خانه فاطمه  را نمى‏گشودم اگر چه با من اعلام جنگ مى‏کرد، و دوست داشتم که من «فجائه» را در آتش نمى‏سوزاندم بلکه او را آسان مى‏کشتم و یا او را پیروزمندانه آزاد مى‏کردم... (طبری، 1418،ج4 :79)
حال سؤال ما این است که آیا امکان دارد که خداوند به آمدن چنین فردی که به صورت کاملاً فجیعانه یک مسلمان را می کشد، در قرآنش بشارت داده باشد ؟! وآیا چنین کسی می تواند مصداق « أذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ » باشد ؟!
3،3 : أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ
به گواهی منابع معتبر اهل سنت ابوبکر از ویژگی سرسخت و خشن بودن در برابر کفار که آیه شریفه بیانگرآن است برخوردارنبوده است،فرار اوازجنگ ها به همراه دو یار دیگرش (عثمان و عمر) بهترین شاهد برای این مطلب است .
ابن داود از عایشه در این باره چنین نقل کرده است :
ابوبکر هر گاه یاد روز اُحُد مى‌افتاد،‌ گریه مى‌کرد و مى‌گفت: آن روز، روز طلحه بود. سپس گفت: نخستین کسى که در آن روز (پس از فرار) بازگشت، من بودم...( أبی داود الطیالسی، ج 1 : 3)
ابن أبی الحدید نیز، در شرح نهج البلاغه می‌نویسد :
استاد ما ابو جعفر رحمه الله می گفت : پابرجایی او را در جنگ احد بیشتر مورخین و سیره نویسان،منکرشده اند. وبیشتر ایشان می گویند که با رسول خدا جز علی و طلحه و زبیر و ابو دجانه ، کسی باقی نماند؛ و از ابن عباس نقل شده است که شخص دیگری نیز باقی ماند و او عبد الله بن مسعود است ؛ بعضی شخصی دیگری را نیز اضافه می کنند و او مقداد بن عمرو است ؛ و از یحیی بن سلمة بن کهیل روایت شده است که گفت : به پدرم گفتم چند نفر در روز احد همراه رسول خدا باقی ماندند ؟ پاسخ داد : دو نفر ، علی و ابو دجانه .(ابن أبی الحدید، ج13 :293)
4.ابو موسی اشعری و قومش
آلوسی در تفسیرش می نویسد:
وقتی این آیه نازل شد پیامبر به ابوموسی اشاره کرد و فرمود : آنها قوم این شخص هستند. (آلوسی،1415 ،ج‏3 : 330)
ابوموسی در ماجرای حکمیت فریب عمروعاص را خورد زیرا طبق برنامه ریزی قبلی با عمرو عاص قرار بود علی و معاویه را خلع کنند و عبدالله بن عمررا به عنوان خلیفه معرفی کنند، ولی وقتی هنگام اعلام رأی رسید، عمروعاص با این حیله که ابوموسی دارای سبقت در اسلام است وی را فریب داد و در سخن گفتن مقدم داشت. ابوموسی بنابر قرار قبلی سخن گفت ولی عمروعاص خلع علی  را تثبیت کرد و معاویه را به خلافت برگزید. ابوموسی که خود را فریب خورده یافت عمرو را دشنام داد و او نیز ابوموسی را ناسزا گفت و سرانجام ابوموسی راه مکه در پیش گرفت و به خانه خدا پناه برد.
از این ماجرا بر می آید که ابو موسی مردی سست رأی، کوته فکر و به دور از زیرکی بود. در واقع او با حماقت کم نظیر و تاریخى خود، اسلام را به سوى پرتگاه کشانید، و ضربه سنگی را بر پیکره اسلام وارد ساخت . بنابراین او و یارانش نیز شایستگی این را ندارد که مصداق قومی باشند که خداوند ،آمدنشان را به همگان بشارت داده باشد. (مکارم شیرازی،1374، ج‏4: 419)
5.امام زمان  و یارانش
درکتاب الغیبه نعمانی از سلیمان بن هارون عجلى روایتی نقل شده که او می گوید: شنیدم امام صادق  مى‏فرمود:
إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ مَحْفُوظَةٌ لَهُ أَصْحَابُهُ لَوْ ذَهَبَ النَّاسُ جَمِیعاً أَتَى اللَّهُ لَهُ بِأَصْحَابِهِ وَ هُمُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِکافِرِینَ‏ وَ هُمُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ فِیهِمْ- فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرِینَ (نعمانی، 1397 ‏: 316)؛ همانا صاحب این امر یارانش براى او نگهدارى شده‏اند، اگر همه مردم نیز از بین بروند خداوند یارانش را به او مى‏رساند، و آنان همان کسانى هستند که خداى عزّ و جلّ فرموده: «فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ... »؛اگر اینان بدان کافر شوند پس به تحقیق ما گروهى را که بدان کافر نیستند بر آن موکّل کرده‏ایم» و باز آنان همان کسانى هستند که خداوند در باره آنان فرموده: «فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ...»؛خداوند به زودى گروهى را خواهد آورد که آنان را دوست مى‏دارد و آنان نیز او را دوست مى‏دارند، در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران با عزّت و درشت خو و سختگیر هستند.
در تفسیر البرهان نیزاز علی بن ابراهیم نقل شده است که منظور از آن قوم امام زمام ویارانش می باشند.( آلوسی،1415 ق ج‏2، ص: 315)
تعیین مصداق صحیح
پس از نقد و بررسی دیدگاه مفسرین،اکنون نوبت می رسد به مشخص نمودن دیدگاه صحیح و قابل قبول درمورد مصداق آیه،دراین جا ما برای دست یافتن به چنین مهمی از شیوه سبر وتقسیم استفاده می کنیم.برهان سبروتقسیم از جمله برهان هایی است که در علوم مختلف همچون علم اصول فقه مورد استفاده قرار می گیرد و در بسیاری موارد می تواند مورد حجیت باشد، اگر چه همیشه نمی توان به آن اعتماد کرد؛ زیرا از روش های استدلال رایج در شکل های چهارگانه که در کتب منطق ذکر شده است خالی است. «سبر» در این جا به معناى آزمودن است و«تقسیم» به معناى جمع کردن و شمردن است.شیوه استدلال به برهان به صورت است که نخست فرضیه ها ی گوناگون دریک مسئله را شناسایی وجمع آوری می نماییم و سپس با کمک عقل تمام آنها را مورد آزمایش و بررسی قرار می دهیم دراین فرایند درنهایت نتیجه حاصل از این آزمایش عقلی، اثبات یکی از آن احتمالات ورد سایر احتمالات خواهد بود.
براساس توضیح یاد شده، شیوه استناد به این برهان در تعیین مصداق صحیح برای آیه مورد بحث،به صورت است که ما تک تک مواردی را که از سوی مفسرین به عنوان مصداق «قوم» ذکر شده است را مورد بررسی قرار دادیم. دستاورد بررسی انجام شده گویای این مطلب است که هریک ازموارد یاد شده با اشکال مواجه بودندونتوانستندبه عنوان مصداق صحیح و مناسبی برای آیه باشند. تنها یک احتمال بدون اشکال باقی ماند و آن احتمال پنجم است، بنابراین مراد از قومی که خداوند وعده آمدنش را داده است امام زمان و یاران لایق و با کفایت آن حضرت می باشد.در تأیید این احتمال همان روایتی که پیشتر بدان اشاره شد(روایت سلیمان بن هارون عجلىّ از امام صادق) کفایت می کند.
ویژگی امام زمان ویاران آن حضرت
1.یحبُّهُمْ: پروردگارمتعال به صورت مطلق از دوستی خود با آنها خبر داده است که این بیانگر آن است که تمامی اعمال و رفتارشان مورد رضایت آن خالق بی همتا است وگرنه در صورت راضی نبودن از برخی از اعمال آنها حکمت او اقتضاء می کرد که این موارد را استثناء کند در حالی که چنین کاری نکرده است.
2.وَ یُحِبُّونَهُ: پیوند دوستی خداوند با امام زمان ویاران آن حضرت،یک سویه نیست بلکه آنها نیزدرمقابل،به دوستی خود باخدا پای بند هستند.لازمه ‏این دوستی دارا بودن روحیه خدا محوری است بگونه ای که درهمه عرصه های زندگی خویش رضایت خدا را در نظر بگیرندوآن را بر خواسته خویش و دیگران مقدم بدارند.
3. أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ: نهایت فروتنی وتواضع را در برابرمؤمنین ازخود نشان می دهند و عُجب و غرور و تکبر درآنها وجود ندارد.
4. أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرِینَ: آنان در برابردشمنان دین که احترامی برای دین قائل نیستند سخت و استوار هستندودر این باره، احساس حقارت و کوچکی در آنها وجود ندارد.
5. یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ : یکی از برنامه های همیشگی و مستمر آنها جهاد و مبارزه است، که این جهاد تنها درجنگ نظامی با دشمنان خلاصه نمی شود، بلکه آنها درعرصه های گوناگون این جهاد ازقبیل مبارزه با شیطان و هوای نفس،مبارزه با دشمن درمیدان جنگ نرم خوش می درخشند و همواره در این زمینه گوی سبقت را از سایرین ربوده اند.
6.لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ : درراه انجام فرمان خدا و دفاع از حق، از سرزنش دشمن نمى‏هراسند. تبلیغات مسوم دشمن باعث عقب نشینی آنها نمی شود و در شکستن سنتهاى غلط وباطل محافظه کاری را کنار می گذارندو محکم و استوار ظاهر می شوند. (مکارم شیرازی، 1374،ج‏4: 417)
پیام های آیه
1.دوستی ورابطه صمیمانه مسلمین با دشمنان (ازمیان یهود و نصارا) خطرارتداد وانحراف از دین الهی و قرار گرفتن در مسیرگمراهی را به همراه دارد، زیرا بر پایه منطق قرآن آنها در گمراه کردن مسلمانان به قدری سماجت به خرج می دهند که به کمتر از استحاله فرهنگی مسلمین در فرهنگ و مرام خود و رویگردان نمودنشان از دین و آیین اسلام راضی نمی شوند (بقره : 120) بنابراین ما مسلمانان باید کاملاً هوشیار باشیم که مرعوب ثروت و قدرت ظاهری دشمن نشویم وعلم وصنعت وتکنولوژی پیشرفته آنها ما را ازسرمایه بسیارارزشمند دین و آیین خویش غافل نسازد، و نیز باید این را بدانیم که طرف حسابمان دشمنانی هستند که هرگزما را دوست ندارند (مائده : 82)و برای دین ومذهب ما هم کوچکترین احترام و ارزشی قایل نیستند بلکه آنها بر اساس فرموده قرآن حریص ترین انسان ها به زندگی دنیا هستند( بقره: 96)بر پایه همین دنیا دوستی افراطی تنها به منافع مادی و دنیایی خود می نگرند و در راه تأمین آن در صورت لزوم، انسانیت خویش را کنار می گذارند و از به کارگیری هیچ ظلم و جنایتی پروا ندارند.حوادثی که امروزه در دنیا مشاهده می کنیم از قبیل کشتار انسان های مظلوم وبی گناه، شکنجه، غارت و... همگی شاهد و گویای واقعیتی است که قرآن از آن سخن می گوید. به همین دلیل ما باید در یک مدیریت دفعی و پیشینی با ترک ارتباط دوستانه با دشمنان، از بروز آسیب های احتمالی که ممکن است از سوی آنها متوجه ما شود پیشگیری کنیم.
2. یکی ازخطرات دوستی با دشمن،مغلوب شدن در مقابل جنگ نرم است.جنگ نرم یکی از شگردهایی است که امروزه دشمن برای پیش برد مقاصد شوم خود از آن استفاده می کند. این نوع از جنگ،که با هزینه کمتروبدون دخالت مستقیم درسایر کشورها صورت می گیرد بر تهدیدات نرم و قدرت نرم فرهنگی و اجتماعی متکی است. در یک تعریف ساده و گویا جنگ نرم را می توان هرگونه اقدام نرم (روانی و تبلیغات رسانه ای) که جامعه و یا جوامعی را نشانه گرفته و بدون درگیری و استفاده از زور واجبار، آنها را به شکست و فرمانبری وا می دارد معرفی نمود. جنگ روانی، جنگ سفید، جنگ رسانه ای، عملیات روانی، براندازی نرم، انقلاب نرم، انقلاب مخملی، انقلاب رنگی و... از اشکال گوناگون جنگ نرم به شمار می آید.
جنگ نرم که در جهان کنونی با ابزار رسانه (رادیو، تلویزیون و مطبوعات)، هنر (سینما، تئاتر، نقاشی، گرافیک و موسیقی)و انواع سازمان ها و شبکه های انسانی صورت می گیرد دارای اهدافی است که به عنوان نمونه به این موارد می توان اشاره نمود:
1- استحاله فرهنگی با ابزار اطلاع رسانی هدفمند و کنترل شده به منظور تأثیرگذاری شدید بر افکار عمومی جامعه مورد هدف. به عنوان نمونه برای فعالیت دشمن در این عرصه به این موارد می توان اشاره نمود: ترویج روابط نامشروع و ناسالم جنسی و عادی جلوه دادن آنها، ترویج همجنس گرایی وسالم جلوه دادن آن،ترویج رفتار های غیر اخلاقی و ضد دینی، تبلیغات منفی بر ضد آموزه های دین و کهنه و قدیمی جلوه دادن و یا غیر عقلانی جلوه دادن آن آموزه ها... تا در نتیجه آنها خود با میل ورغبت خویش به فرهنگ وارداتی روی آورده وآن را جایگزین فرهنگ دینی خود نمایند. (رک:فرزاد جهان بین،اعظم امامی،دو مطالعات قدرت نرم،شماره:10 ؛و رک:جعفر دمیرچی:21-159)
2- استحاله سیاسی به منظور ناکارآمد جلوه دادن نظام مورد هدف و تخریب و سیاه نمایی ارکان آن نظام به وسیله شایعه پراکنی،جوسازی از راه پخش شب نامه ها ، تلاش برای بحرانی و حاد نشان دادن اوضاع کشور از راه ارائه اخبار نادرست و نیز تحلیل های نادرست و اغراق آمیز، اختلاف افکنی درصفوف مردم و برانگیختن اختلاف میان مقام های نظامی و سیاسی کشور مورد نظر، در راستای تجزیه سیاسی آن کشور...
3- ترویج روحیه یأس و ناامیدی به جای نشاط اجتماعی و احساس بالندگی از پیشرفت های کشورازطریق ایجاد رعب و وحشت از مسائلی همچون فقر، جنگ یا قدرت خارجی سرکوبگر و پس از آن دعوت به تسلیم از راه پخش شایعات و دامن زدن به آن،برای ایجاد جو بی اعتمادی و ناامنی روانی.

4- تقویت نارضایتی های ملت نسبت به دولت خود، به طوری که در مواقع حساس این نارضایتی ها زمینه تجزیه کشور را فراهم کند.

3. بقای دین خداوند نیاز به دین پذیری ما انسان ها ندارد زیرا این دین، پشتوانه محکمی به نام خدا دارد، خدایی که اراده و قدرتش مافوق همه قدرت هاست و خود، حفظ و حراست دینش را برعهده گرفته است :إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَوَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛ ما قرآن را نازل کردیم،وما بطورقطع آن راپاسدارى مى‏کنیم.(حجر:9)بنابراین این ما هستیم که برای تأمین سعادت دنیا و آخرت خویش به دین الهی نیازجدی داریم،و فاصله گرفتن از دین وآموزه های سعادت آفرینش، نتیجه ای جز ندامت و پشیمانی اخروی را برای ما به همراه نخواهد داشت.
4. یاران امام زمان به درجه ای از انسانیت رسیده اند که درگفتار و رفتارشان ذره ای کجی و انحراف وجود ندارد به همین دلیل مورد رضایت مطلق خدواند متعال قرارمی گیرند.بی گمان دست یافتن به چنین مقام و جایگاهی نیاز به مجاهدت و تلاش مستمر دارد تا در اثر آن، انسان بتواند حجاب گناه و معصیت را ازمیان بر دارد و به توفیق قدم نهادن در وادی محبت الهی دست یابد.
5. اگر مایلیم جز یاران امام زمان باشیم باید دوستی و رضایت او را بر تمام امور دنیوی خود ترجیح دهیم و از دنیا گرایی و دلبستگی به آن بپرهیزیم زیرا دنیا گرایی و حرص به مادیات باعث دوری ما از خدا و در نتیجه محروم شدن از توفیق یاری امام زمان خواهد شد.
6.تواضع و فروتنی در برابر مؤمنین دیگر، نه تنها باعث حقارت و کوچکی انسان نمی شود بلکه بال پروازی است که می تواند آدمی را به اوج قله عزت و سربلندی برساند.
7.حفظ روحیه عزت و سربلندی در برابر دشمنان و کفار، ضامن ماندگاری هویت دینی ما است، ودر مقابل احساس حقارت و کوچکی در برابر آنها، به جای هویت ساز بودن، هویت سوز بوده و سرمایه ایمانی انسان را بر باد می دهد.
8.تمام ویژگی های یاد شده هدیه الهی است که هرگز با اتکاء به نفس و بدون توکل به خداوند به دست نمی آید.
نتیجه گیری
درآیه 54 سوره مائده سخن از آمدن قومی به میان آمده که دارای ویژگی های خاصی می باشند.در مورد اینکه منظور از این قوم چه کسانی هستند، موارد گوناگونی از سوی مفسرین به عنوان مصداق دراین باره مطرح شده که دراین پژوهش به پنج دسته تقسیم شدند.نتیجه حاصل از نقد و بررسی موارد یاد شده گویا ی آن است که از میان این موارد، مورد پنجم که امام زمان ویاران آن حضرت را به عنوان مصداق واژه قوم در آیه معرفی نموده صحیح و بدون اشکال است. ویژگی هایی که درآیه برای قوم مورد بحث ذکر شده است، هریک دربردارنده پیام هایی است که می تواند برای کسانی که تمایل دارند در صف مهدی یاوران قرار بگیرند بسیار مفید و سودمند باشد.

منابع
1.قرآن
2.آلوسى، سید محمود(1415 ق‏)، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم‏: بیروت‏ تحقیق: على عبدالبارى عطیة، دارالکتب العلمیه‏.
3. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله‏1404 ق‏ محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، قم‏ ، کتابخانه آیة الله مرعشى نجفى.
4. ابن کثیر، ابواالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی الدمشقی( 1408) ،البدایه و النهایه، محقق شیری ، بیروت،دار احیاء التراث العربی.
5. ابن منظور، محمد بن مکرم (1414 ق)‏ لسان العرب، محقق و مصحح: میر دامادى، جمال الدین، بیروت‏ دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع- دار صادر.
6. بحرانى سید هاشم‏1416 ق‏ البرهان فى تفسیر القرآن‏ الدراسات الاسلامیة موسسة البعثة- قم‏ تهران‏ بنیاد بعثت
7. بخاری، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی(1422هـ) ج5 ص134 ، المحقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة.
8.. جهان بین، فرزاد و امامی، اعظم(بهار و تابستان 1393 )،دو فصل نامه مطالعات قدرت نرم،سال چهارم ،شماره 10
9. دمریجی،جعفر(مهر 1393)،راهبردها و راهکارها درجنگ نرم،به حمایت مالی معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی.
10.ذهبی،شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان،تاریخ الاسلام و وفایات المشاهیر والاعلام،تحقیق دکتر عمر عبدالسلام تدمری، نشر دار الکتاب العربی.
11. راغب أصفهانى، حسین بن محمد(1412 ق‏) ، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت، دمشق، دار القلم، الدار الشامیة.
12. سلیمان بن داود، الطیالسی البصری ، مسند، بیروت دار المعرفة.
13. سیوطى جلال الدین(‏1404 ق‏)، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، قم‏، کتابخانه آیة الله مرعشى نجفى‏.
14. طباطبایى، سید محمد حسین‏1417 ق‏ المیزان فى تفسیر القرآن‏ قم‏ دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏.
15. ----------------(1374 ش) ترجمه المیزان:موسوى همدانى سید محمد باقر، قم ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم.
16. طبرسى، فضل بن حسن(‏ 1372 ش)، مجمع البیان فى تفسیر القرآن تحقیق: با مقدمه محمد جواد بلاغى‏، تهران‏، انتشارات ناصر خسرو.
17. طبری، أبو جعفر الطبری محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب الآملی (1418 هـ)،تاریخ الرسل والملوک،تاریخ الطبری، بیروت ، دارالفکر.
18. عروسى، حویزى عبد على بن جمعه(1415 ق‏)، تفسیر نور الثقلین، تحقیق:سید هاشم رسولى محلاتى‏، قم‏، انتشارات اسماعیلیان.
19. فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر(1420 ق‏)، مفاتیح الغیب‏، بیروت‏، دار احیاء التراث العربى.‏
20. فراهیدى، خلیل بن أحمد(1409 ق‏ ). العین‏ ،قم‏ نشر هجرت.
21. مسلم، مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشیری النیشابوری،صحیح مسلم، تحقیق:محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت،دار إحیاء التراث العربی.
22. مکارم شیرازى، ناصر(1374 ش‏). تفسیر نمونه، تهران‏، دار الکتب الإسلامیة.
23. نعمانی،ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم (1397ق). الغیبة، محقق علی اکبر غفاری، تهران، صدوق.