نوع مقاله : مقاله تخصصی
عنوان مقاله English
نویسنده English
The belief in Mahdism and the living divine proof and the universal just government are rooted in solid natural, rational, and authentic narration foundations, and can be analyzed and examined in various ways. Divine wisdom in creating the best system and purifying the essence of the Almighty from performing useless and futile acts is among these solid rational foundations that serve as the basis of argument in proving the principles of belief, such as resurrection, prophethood, and proving the infallibility of the divine Prophets.
The present article aims to examine the proof of Mahdism and the necessity of the living divine proof at any time based on divine wisdom. Explaining the meaning of divine wisdom, defining the argument of wisdom, how to articulate the argument of God's wisdom in proving Mahdism, and explaining the assumptions of this explanatory statement are the most important issues that have been examined in the present study using a descriptive-analytical method and library reference.
کلیدواژهها English
اثبات مهدویت و ضرورت وجود حجت بر اساس برهان حکمت
سید احمد موسوی[1]
چکیده
باورداشت مهدویت و اعتقاد به حجت حی الاهی و حکومت عدلگستر جهانی، ریشه در مبانی استوار فطری، عقلی و نقلی معتبر دارد و از راههای گوناگون قابل تحلیل و بررسی است. حکمت الاهی در ایجاد بهترین نظام و تنزه ذات باری تعالی از انجام فعل بیهوده و عبث از جمله این مبانی استوار عقلی است که در اثبات اصول اعتقادی، همچون معاد، نبوت و اثبات عصمت پیامبران الاهی، بهعنوان مبنای استدلال واقع میشود. نوشتار حاضر بر آن است تا بر اساس حکمت الاهی به بررسی اثبات مهدویت و ضرورت وجود حجت حی الاهی در هر زمان بپردازد.
تبیین مراد از حکمت الاهی، تعریف برهان حکمت، چگونگی تقریر برهان حکمت خداوند در اثبات مهدویت و تبیین پیشفرضهای این تقریر برهانی، مهمترین مسائلی هستند که در پژوهش پیشرو با روش توصیفی تحلیلی و مراجعه کتابخانهای مورد بررسی قرار گرفته است.
کلیدواژه ها: حکمت الاهی، برهان حکمت، مهدویت، حجت حی الاهی، نقض غرض، تکوین و تشریع، تربیت نفوس انسانی.
مقدمه
یکی از صفات فعلیهِ الاهی، صفت حکمت است که منشاء ذاتی آن، حبّ به خیر و کمال و علم به آنها است؛ یعنی، چون خدای متعال، خیر و کمال را دوست میدارد و به جهات خیر و کمال موجودات نیز آگاه است، آفریدگان را به گونهای میآفریند که هر چه بیشتر دارای خیر و کمال باشند.[2]
وجود این حکمت، مقتضی نظامی است که موجب تحقّق کمالات وجودی بیشتر و بالاتری باشد؛ یعنی، سلسلههای علل و معلولات مادّی به گونهای آفریده شوند که هر قدر ممکن است، مخلوقات بیشتری از کمالات بهتری بهرهمند گردند و از اینروست که حکمت خداوند در برهان بر معاد، نبوت و عصمت پیامبران الاهی بهعنوان حد وسط و پایه استدلال قرار گرفته و همواره مورد توجه متکلمان، بوده است؛[3]ولی جای تعجب است که تا کنون اثری که بر مبنای برهان حکمت الاهی به تبیین مهدویت و ضرورت حجت حی الاهی پرداخته باشد، نگاشته نشده است؛ البته چند تبیین عقلی در استدلال بر مهدویت به قلم حجتالاسلام رحیم لطیفی به نگارش در آمده و بر اساس برهان لطف[4] و برهان عنایت[5] به استدلال بر موضوع مهدویت پرداخته است؛ اما هنوز جای نوشتاری که با حد وسط قرار دادن حکمت الاهی به اثبات مهدویت پرداخته باشد، خالی است و این برهان، هنوز به شکل مستقل در موضوع مهدویت، مورد توجه قرار نگرفته است.
بنابراین، این نوشتار بر آن است که بر پایه حکمت الاهی و محکم بودن نظام آفرینش توحیدی، به اثبات مهدویت و ضرورت وجود حجت در هر زمان بپردازد تا از این رهگذر حرکتی در راستای تقویت باورداشت مهدویت داشته باشد.
بدین منظور ابتدا به بررسی لغوی «حکمت» پرداخته و در ادامه با تعریف برهان حکمت و ذکر نمونههایی از تبیین باورها و اصول اعتقادی بر مبنای برهان حکمت، چگونگی اثبات ضرورت وجود حجت و راهنمای الاهی در هر زمان بر اساس برهان حکمت را تقریر خواهد کرد.
ذکر این نکته لازم است که با برهان عقلی حکمت، تنها کلیت یک امر یا قاعده را میتوان اثبات کرد و تعیین مصادیق خارجی و از جمله معرفی امام مهدیQ، خارج از حیطه این برهان است، ولی پس از اثبات ضرورت وجود حجت الاهی در هر زمان بر اساس حکمت الاهی، میتوان مصداق آن را بر اساس ادله نقلی و سایر شواهد معتبر، تعیین کرد.
حکمت در لغت
از نظر لغوی ریشه «ح ک م» به معنای منع و بازداشتن برای اصلاح است و به همین جهت افسار اسب را «حکمه» میگویند، زیرا اسب را از سرکشی و تمرد باز میدارد و او را مطیع و رام میسازد.[6] رسیدن به حق بهوسیله علم و عقل را نیز حکمت گویند و این واژه در رابطه با خداوند به معنای شناخت کامل اشیاء و ایجاد آن در نهایت اتقان و إحکام است و وقتی درباره انسان به کار میرود به معنای شناخت درست موجودات و انجام کارهای خیر است[7] بنابراین حکیم به معنای محکم کار، حکمت کردار و کسی که کار را از روی تشخیص و مصلحت انجام دهد به کار میرود[8] و مفهوم «حکمت» ملازم با خللناپذیری، استواری و استحکام است خواه مربوط به علم باشد و خواه مربوط به عمل.
واژه «عَبَث» نقطه مقابل حکمت است و در اصل به معنای مخلوط کردن بوده، سپس به اموری که هدف صحیحی را دنبال نکنند اطلاق شده است.[9] «عَبَث» به گفته «لسان العرب» به معنای بازی کردن است؛ هرچند معنای مخلوط کردن را نیز از معانی آن شمردهاند[10] و در مجموع به کارهای بیهوده، بیاساس، نامعقول و خالی از غرض عقلایی اطلاق میشود و این معنا در رابطه با خداوند و آفرینش او راه ندارد.
حکمت الاهی در اصطلاح
مراد از حکمت الاهی در این نوشتار «استحکام و اتقان افعال الاهی»[11] و «هدفمندی آنها و تنزه خداوند از فعل ناروا» است، چنانکه حکیم لاهیجی در اینباره مینویسد: «بدانکه اگر افعال خدای تعالی را غرض نبودی هر آیینه عبث بودی و صدور عبث ممتنع است از واجب الوجود.»[12]
بدیهی است که افعال قبیح، لغو، عبث و بیهوده، ناشی از جهل یا ناتوانی فاعل و یا نیازمندی اوست و چون خداوند، کمال مطلق بوده و از همه این نقصها پیراسته است هیچگاه عمل زشت و بیهوده انجام نمیدهد و در نتیجه همه افعال او حکیمانه است.
حکمت الاهی در آیات قرآن کریم
آیات متعددی در قرآن کریم، عبث و بطلان را از صحنه آفرینش منتفی دانسته و بر خلقت «به حق» آسمانها و زمین و هر آنچه در میان آنهاست، تصریح کرده است. در برخی موارد نیز غرض مشخصی را برای آفرینش آسمانها و زمین و همچنین انس و جن بیان داشته است. نمونهای از آیات:
مراد از برهان حکمت و ذکر نمونههایی از کاربرد آن در موضوعات اعتقادی
برهان حکمت، یعنی برهانی که حد وسط آن حکمت خداست. این برهان در اثبات موضوعات اعتقادی چون «معاد» و «عصمت پیامبران» بهکار رفته است؛ مثلا متن این برهان در اثبات معاد به این شکل است:
«خدا حکیم است و حکیم کار بیهوده انجام نمیدهد؛ آفرینش انسان و جهان و بعد نابودی آن بدون رسیدگی به حساب بندگان خوب و بد، موجب لغو و بیهوده بودن خلقت او و خلاف حکمت است، لکن خدای حکیم کار بیهوده و خلاف حکمت نمیکند، پس رسیدگی به حساب بندگان خوب و بد و معادی در پیش است»؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید: <أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکمْ عَبَثًا وَأَنَّکمْ إِلَینَا لا تُرْجَعُونَ.>[18]
نمونه دیگر کاربرد این برهان در اثبات موضوعات اعتقادی، ضرورت عصمت پیامبران بر اساس حکمت الاهی است؛ متن این برهان به شرح زیر است:
«خدا حکیم است و حکیم کار بیهوده و بر خلاف حکمت انجام نمیدهد؛ بعث و ارسال راهنمایانی که عصمت از خطا و لغزش ندارند، موجب لغو و بیهوده بودن بعث و ارسال ایشان و خلاف حکمت است، لکن خدای حکیم کار بیهوده و خلاف حکمت نمیکند، پس راهنمایانی که او مبعوث و ارسال میکند، معصوم از خطا و لغزش هستند.»
برهان حکمت در اثبات ضرورت حجت الاهی و مهدویت
یکی از براهین عقلی در اثبات ضرورت وجود حجت الهی در هر عصر، برهان حکمت است. هدف و رهآورد این برهان؛ مانند سایر براهین عقلیِ ضرورت حجت الاهی و مهدویت، اثبات وجود امامی است که با آگاهی کامل و با ویژگی عصمت از خطا و لغزش، رهبری انسانها در ابعاد مختلف فردی، اجتماعی و سیاسی و مرجعیت دینی ایشان را عهدهدار باشد. این برهان با تکیهبر اصل حکمت مطلقه الهی و نیاز دائمی انسان به هدایت، بهصورت منطقی به شرح زیر تقریر میگردد:
مقدمه اول: خداوند، حکیم مطلق است؛ و حکیم، جز فعل هدفمند و مطابق با غایت انجام نمیدهد و از هر گونه فعل عبث و بیهوده منزّه است.
مقدمه دوم: انسان، بهعنوان موجودی مختار، دارای استعداد و ظرفیت رشد معنوی، کمالیابی و تقرب الهی آفریده شده است؛ اما این ظرفیت، تنها در سایه هدایت صحیح و مستمر شکوفا میگردد.
مقدمه سوم: هدایت صحیح و مستمر انسان بهسوی کمال واقعی، تنها در پرتو وجود حجت الهیِ آگاه، معصوم و متصل به منبع وحی ممکن است؛ زیرا بدون چنین راهبری، انسان یا گرفتار ضلالت خواهد شد یا دچار سردرگمی و انحراف در مسیر هدایت میشود.
مقدمه چهارم: اگر در عصری حجت الهی وجود نداشته باشد، نظام هدایت الهی ناقص و راهنمایی انسانها به مسیر کمال الاهی، ناممکن یا مختل خواهد بود. درنتیجه، غرض الهی از آفرینش انسانِ قابل هدایت و تربیت، حاصل نخواهد شد و این امر به لغویت نظام خلقت میانجامد و بر خلاف حکمت الاهی خواهد بود و روشن است که خدای حکیم، کار لغو و بیهوده و خلاف حکمت نمیکند.
نتیجه: پس به بنابر حکمت الهی، در هر عصری باید حجتی الهی، آگاه، معصوم و دارای ارتباط با منبع هدایت وجود داشته باشد تا هدایت انسانها در مسیر کمال، تضمین گردد.
بر ایناساس، همانگونه که برهان حکمت در اثبات اصل نبوت و عصمت انبیاء کارآمد است، در اثبات استمرار این هدایت از طریق حجتهای معصوم نیز قابل تطبیق است. عدم وجود چنین حجتی، مستلزم نقص در غرض الهی و نقض حکمت خداوند است.
در این برهان، دو اصل بنیادین فلسفه اسلامی بهکار رفته است:
بررسی پیشفرضهای برهان حکمت در اثبات مهدویت و ضرورت وجود امام
گرچه غرض در این نوشتار، ارائه شکل برهانی استدلال بهوسیله حکمت الاهی بر ضرورت وجود امام در هر زمان بود؛ ولی بر کسی پوشیده نیست که علمی و یقینی شدن این بیان - که: حکمت و عنایت الهی، به تمام نیازمندیهای مادی و معنوی انسان پاسخ داده و هر چه برای وجود و ادامهِ حیات و تکامل وی لازم بوده، عطا کرده است و یکی از مهمترین نیازهای معنوی او وجود راهنما و حجت حی الاهی در هر زمان است- به اثبات دو پیش فرض بستگی دارد:
از اینرو در ادامه به شکل مختصر، به اثبات و تبیین پیشفرضهای فوق میپردازیم:
پیش فرض نخست (عنایت، اهتمام و توجّه الهی به بعد مادّی و آفرینش تکوینی انسان به موجب حکمت خداوند)
دستگاههای شگفتانگیز بینایی و شنوایی و دیگر دستگاههای بدن انسان هر کدام، به روشنی، گواهی میدهند که سازمان آفرینش، عنایت خاصی دارد که هر انسان را به کمالی که برای آن آفریده شده است برساند.
قدری در پارهای از وسایل کمال که غالباً مورد غفلت بوده و از نظر اهمیت نسبت به دیگر ابزار کمال، در درجه ی دوم قرار دارند، بیاندیشیم.
مثلاً دستگاه آفرینش، در کف پای انسان، گودی و فرورفتگی خاصی آفریده است تا راه رفتن برای او آسان باشد، حتّی کسانی که پای آنها بهطور مادرزاد، برخلاف معمول، صاف باشد، ناچارند گودی خاصی در کف پای خود پدید آورند.
کرسی موریسن مینویسد: عدسی چشم ما، تصویری را به روی مردمک دیده منعکس میکند و عضلات چشم، خود به خود، نقطهِ دید را متمرکز میسازد. مردمک چشم، مرکب از نُه ورقه جداگانه است که قطر مجموع آنها به قدر کلفتی یک ورقه کاغذ نازک است، ورقهی داخلی چشم، مرکب از شمشها و مخروطها است که تعداد اوّلی، به سی میلیون و تعداد دومی، به سه میلیون عدد بالغ است این شمشها و مخروطها به تناسب کامل نسبت به مردمک چشم قرار گرفتهاند و از قضایای عجیب آنکه آنها پشت مردمک واقع شده و به جای آنکه به خارج نگاه کنند، به داخل سر مینگرند. در این حال، اگر فرضاً شما دشمنی را در نزدیکی خود ملاحظه کنید، سر او را از پایین و پاهایش را در هوا میبینید، طرف راست او را سمت چپ و طرف چپ را به راست میبینید، بدیهی است اگر بخواهید با این وضع از خود دفاع کنید کارتان بسیار دشوار است، طبیعت، برای اصلاح کار، پیش از آنکه چشم چیزی را ببیند به وسیلهِ میلیونها سلسلهِ اعصاب و با انکسار صور، مشکل را حل کرده است.[19]
مجموع این آفرینش دقیق و فوق العاده حاکی از این حقیقت است که عنایت و توجه حکیمانه خداوند در آفرینش تکوینی انسان کاملا مشهود است.
پیش فرض دوم (آفرینش تکوینی موجودات و انسان، مقدمه تربیت نفوس انسانها است و احتیاج به راهنمای الهی، یک نیاز واقعی انسانها است)
این که آفرینش جهان و انسان، مقدمه رسیدن به کمال و سعادت نوع انسانی است و نیاز به راهنما و رهبر الهی، مهمتر از نیازهای مادّی و تکوینی است، با عقل و نقل قابل اثبات است.
دلیل عقلی پیش فرض دوم
مطالعهِ وجود و روان انسان نشان میدهد که او خواهان اهدافی فراتر از دنیا و طبیعت است. این همه شور و عشق و ایثار و گذشت از دنیا و هر آنچه دنیایی است، وجود هدف و کمالی برتر از این عالم را ثابت میکند.
امام، دارای شئون و وظایفی متعدد است؛ مانند هدایت افراد بشر و هدایت جامعه در ابعاد سیاسی و حکومتی و قانون گذاری و تبیین و توضیح شریعت و رسانیدن فیض الهی به مخلوقات و... . انسان نیز به تناسب ابعاد وجودی خود، به آن شئون نیازمند است و این نیاز مندیها، بهمراتب، مهمتر از نیازمندی به نان و آب و چشم و گوش است. مثلاً، تنها در بعد سیاسی و حکومتی، اگر انسان، نعمتهای مادّی گوناگونی را در اختیار داشته باشد، لکن امنیت و قانون برقرار نباشد، هیچگاه جامعه، روی خوشبختی را نمیبیند و امکان استفاده از همان داشتهها را نیز پیدا نمیکند. سرگرم ساختن انسانها به فلسفههای دست ساز بشر و ترسیم بشری از آیندهِ جهان، پاسخی، هر چند خطا، به نیاز اساسی بشر است تا دغدغهِ او را از بابت تربیت انسانی و پیمودن راه کمال و... بر طرف سازند.
اگر یادگیری حرفههای ظاهری که ابزارشان محسوس است، بدون راهنما و استاد، مشکل و چهبسا محال است، راهیابی به کمالات معنوی و رفع نیاز باطنی، بدون راهنما و استاد، مسلماً، نشدنی است.
دلیل نقلی پیش فرض دوم
هدف از تشریع الهی، همان هدف از خلقت است -یعنی: رسیدن به کمال مطلوب- و اگر خداوند توجه به رفع نیازمندیهای دنیایی انسان دارد، به خاطر مقدمه بودن آن برای رسیدن به آن کمال مطلوب است.[20] خداوند در قرآن کریم میفرماید: <یعلمون ظاهراً من الحیاهِ الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون>[21] یعنی توجّه تنها به رفع نیازهای دنیایی کافی نیست، بلکه مهم، آخرت است.
همچنین در جای دیگری میفرماید: <و لقد بعثنا فی کلّ اُمهٍ رسولاً آن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت>[22] یعنی، هدف بعثت، عبادت خدا و دوری از شیطان است.
امیرالمومنین علی؟ع؟ نیز میفرمایند: «فانّ الغایهالقیامه.»[23]
بنابراین، شکی نیست که آفرینش تکوینی موجودات و انسان، مقدمه تربیت نفوس انسانهاست و احتیاج به راهنمای الهی، یک نیاز واقعی انسان است.
مصداق امام و حجت الاهی در زمان حاضر
بنابر مطالب پیشگفته در تقریر برهان حکمت، وجود یک حجت راهشناس آگاه و معصوم، ضروری و ثابت است، ولی از آنجاکه تعیین مصادیق آن، خارج از حیطه براهین عقلی و از جمله برهان حکمت است، باید مصداق آن را بر اساس ادله نقلی معتبر تعیین کرد. این مصداق خارجی در روزگار ما، بنابر روایات متواتر و معتبر، وجود مقدس امام مهدیQ هستند. (روایات زیر نمونههایی از این ادله نقلی است که حجیت و امامت امام مهدیQ) را بیان میکند:
جابر بن عبدالله انصاری از رسول خداd روایت کرده است که فرمودند:
لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی نَبِیهِ مُحَمَّدٍ ص یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ قُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ عَرَفْنَا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَمَنْ أُولُو الْأَمْرِ الَّذِینَ قَرَنَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِک فَقَالَ هُمْ خُلَفَائِی یا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ بَعْدِی أَوَّلُهُمْ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ ثُمَّ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی الْمَعْرُوفُ فِی التَّوْرَاةِ بِالْبَاقِرِ وَ سَتُدْرِکهُ یا جَابِرُ فَإِذَا لَقِیتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِی بْنُ مُوسَی ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی ثُمَّ عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی ثُمَّ سَمِیی وَ کنِیی حُجَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ بَقِیتُهُ فِی عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی ذَاک الَّذِی یفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَی ذِکرُهُ عَلَی یدَیهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا ذَاک الَّذِی یغِیبُ عَنْ شِیعَتِهِ وَ أَوْلِیائِهِ غَیبَةً لَا یثْبُتُ فِیهَا عَلَی الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلَّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَان... .[24]
حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ أَحْمَدَ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکوفِی عَنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَینِ بْنِ یزِیدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ یحْیی بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْأَئِمَّةُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ هُمْ خُلَفَائِی وَ أَوْصِیائِی وَ أَوْلِیائِی وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَی أُمَّتِی بَعْدِی الْمُقِرُّ بِهِمْ مُؤْمِنٌ وَ الْمُنْکرُ لَهُمْ کافِر.[25]
أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو هَمَّامٍ قَالَ سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِی قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ یقُولُ سَمِعْتُ أَبِی یقُولُ سُئِلَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی ع وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنِ الْخَبَرِ الَّذِی رُوِی عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَی خَلْقِهِ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ وَ أَنَّ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً فَقَالَ إِنَّ هَذَا حَقٌّ کمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ فَقِیلَ لَهُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْحُجَّةُ وَ الْإِمَامُ بَعْدَک قَالَ ابْنِی مُحَمَّدٌ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِی مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِفْهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیة... .[26]
نتیجه
بنابر مطالب پیشگفته و به موجب صفت حکمت خداوند در ایجاد برترین نظام و تنزه ذات باری تعالی از انجام فعل بیهوده و عبث، همواره باید در روی زمین رهبری آگاه و معصوم حضور داشته باشد که حیات معنوی انسان را شکوفا کرده و او را به راه درست هدایت کند. این رهبر و حجت الاهی واسطه فیض خداوند در میان مردم است و با حضور او کمال انسانی و نظام احسن، مقدور خواهد بود؛ لذا جای تردیدی نیست که حکمت الاهی از مبانی استوار و اساسی باورداشت مهدویت و ضرورت وجود حجت حی الاهی است و با برهان حکمت - که حد وسط قضایای آن حکمت خدای سبحان است- میتوان ضرورت مهدویت را تبیین و اثبات کرد.
بدیهی است که تعیین مصداق خارجی این حجت حی الاهی، خارج از حیطه براهین عقلی و از جمله برهان حکمت است و برای تشخیص مصداق آن باید به ادله نقلی و سایر شواهد معتبر مراجعه شود. بنابر روایات متواتر، مصداق آن حجت و رهبر حی الاهی، در روزگار ما وجود مقدس امام مهدیQ است.
[1]. پژوهشگر پژوهشکده مهدویت و موعودگرایی انتظار پویا. s.a.m7635722@gmail.com
[2]. لازم به ذکر است که فاعل بالغرض بودن با غنی بالذات بودن هیچ تعارضی ندارد چراکه فاعل بالغرض دو گونه است:۱- ناقص بالذات ۲- غنی بالذات. اگر غرض فاعل از صدور فعل، رفع نقصان و تحصیل نفع و فایده برای خود باشد، آن را «ناقص بالذات» خوانند اما اگر غرض فاعل از صدور فعل، تحصیل سود و فایده برای خود نباشد، بلکه نتیجه و نفع آن متوجه دیگران باشد، آن را «غنی بالذات» مینامند. از دیدگاه متکلمان، هدف و غرض از نوع اول در مورد خداوند متعال صادق نیست؛ چون او بینیاز مطلق و کمال محض است و هیچ کمبودی در ذات او راه ندارد. هر نقص و نیازی متوجه مخلوقات خداست. قرآن مجید میفرماید: 6یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ5 (ای مردم شما (همگی) نیازمند به خدائید تنها خداوند است که بینیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است!) فاطر، 15.
[3]. برای نمونه ر ک: شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 136؛ خواجه نصیرالدین طوسی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد قسم الالهیات، ص 258.
[4]. لطیفی، رحیم، رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (قاعده لطف)، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، قم.
[5]. همان، برهان عنایت و اثبات امامت، انتظار موعود، ش 8 (صفحات 105 تا 134).
[6]. حَکَمَ أصله: منع منعا لإصلاح و منه سمیت اللّجام: حَکَمَة الدابّة، فقیل: حکمته و حَکَمْتُ الدّابة: منعتها بالحکمة و أَحْکَمْتُهَا: جعلت لها حکمة. المفردات فی غریب القرآن، ص: 248.
[7]. همان، 249. الحِکْمَةُ: إصابة الحق بالعلم و العقل، فالحکمة من اللّه تعالى: معرفة الأشیاء و إیجادها على غایة الإحکام و من الإنسان: معرفة الموجودات و فعل الخیرات.
[8]. قاموس قرآن، ج2، ص: 163.
[9]. المفردات فی غریب القرآن، ص: 543. معجم مقاییس اللغه، ج4، ص: 205.
[10]. لسان العرب، ج2، ص: 165.
[11]. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، تصحیح حسن زاده آملی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۷ ق، ص ۳۰۱.
[12]. لاهیجی، عبدالرزاق، سرمایه ایمان، انتشارات الزهراء، ص ۷۳.
[13]. آلعمران: 191.
[14]. مؤمنون: 115.
[15]. دخان: 38 ـ 39.
[16]. ص: 27.
[17]. ذاریات: 56.
[18]. مؤمنون: 115.
[19]. راز آفرینش، کرسیموریس، ص81، شرکتاقبال، چاپدوم، 1335 ش.
[20]. ربّانیگلپایگانی، ایضاحالمراد فی شرحکشفالمراد، ص 90.
[21]. روم، 7: ظاهر دنیا را میدانند و از آخرت بیخبرند.
[22]. نحل، 36: در هر امتی پیامبری برانگیختیم که خدا را بپرستند و از طاغوت دوری جویند.
[23]. نهجالبلاغه، محمد دشتی، خطبهِ190، فراز چهارم، ص109.
[24]. کمالالدین و تمامالنعمة، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۲۵3. «جابر بن یزید جعفىّ گوید از جابر بن عبد اللَّه انصارى شنیدم که مىگفت: وقتى که خداى تعالى بر پیامبرش این آیه را فرو فرستاد که «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» گفتم: یا رسول اللَّه! خدا و رسولش را شناختهایم، پس اولوالأمرى که خداوند طاعت آنها را مقرون به طاعت خودکرده چه کسانى هستند؟ فرمود: اى جابر آنها جانشینان من و ائمّه مسلمین پس از من هستند، اوّل ایشان علیّ بن أبى طالب است و بعد از او حسن و حسین و علیّ بن الحسین و محمّد بن علیّ- که در تورات به باقر معروف است و تو اى جابر او را مىبینى و آنگاه که او را دیدار کردى سلام مرا به او برسان- و پس از او جعفر بن محمّد صادق و موسى بن جعفر و علیّ بن موسى و محمّد بن علیّ و علیّ بن محمّد و حسن بن علیّ و پس از او همنام و هم کنیه من حجّة اللَّه در زمینش و بقیّة اللَّه در بین عبادش، فرزند حسن بن علیّ ائمّه مسلمین خواهند بود، او کسى است که خداى تعالى مشرق و مغرب زمین را به دست او بگشاید، او کسى است که از شیعیان و اولیائش غایب شود، غیبتى که بر عقیده به امامت او باقى نماند مگر کسى که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده است...».
[25]. همان، ص 259. «امام صادقG از پدرانش از رسول خدا صلوات اللَّه علیهم اجمعین روایت کند که فرمود: پس از من دوازده امامند که اوّل آنها علىّ بن أبى طالب و آخر ایشان قائم است؛ آنان جانشینان و اوصیاء و اولیاى من و حجّتهاى الهى بر امّتم پس از من مىباشند، کسى که مقرّ به ایشان باشد مؤمن است و کسى که منکر ایشان باشد کافر است.»
[26]. کفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، خزاز رازى، ص 296. «محمد بن عثمان عمروی نقل میکند از پدرم شنیدم که میگفت از ابو محمد امام حسن عسکریG در رابطه با خبری که از پدرانش روایت شده، سوال شد که زمین تا روز قیامت از حجت الاهی بر خلق خدا خالی نمیشود و اینکه هر کس بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهیت مرده است؛ پس امام فرمودند: این مطلب حق است همانجور که روز حق است. پس از ایشان سوال شد که امام خلیفه پس از شما کیست؟ فرمودند: پسرم محمد امام و حجت بعد از من است؛ هر کس بمیرد در حالی که او را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است... .»
منابع
قرآن کریم